معیار صحت یا عدم صحت روایت در کلام امام صادق (×)
«قال سألت اباعبدالله × عن اختلاف الحديث يرويه من نثق به و منهم من لا نثق به؟ قال: اذا ورد عليكم حديث فوجدتم له شاهدا من كتاب اللّه و من قول رسول | و الاّ فالذى جائكم به اولى به.»([1])
«ابن ابى يعفور مىگويد: از امام صادق × درباره روايات مختلفى پرسيدم كه راويان «ثقه» و «غيرثقه» نقل مىكنند؟ حضرت فرمود: وقتى حديثى به شما رسيد كه شاهدى از كتاب خدا يا از سنت رسولخدا | آن را تأييد كرد، بپذيريد و گرنه آن كه حديث را آورده است شايستهتر است به آن.
رسول خدا | نيز، در تعيين صحت روايات مختلفى كه از آن حضرت مىرسيد، چنين مىفرمايد:
«عن ابى عبدالله × قال خطب النبى | بمنى فقال: ايّها الناس! ما جاءكم عنّى يوافق كتاب اللّه فانا قلته و ما جاءكم يخالف كتاب اللّه فلم اقله.»([2])
«امام صادق × مىفرمايد: رسول خدا | در منى سخنرانى كرد و ضمن آن فرمود: اى مردم! آنچه از من به شما مىرسد كه موافق كتاب خداست، من گفتهام و آنچه مخالف كتاب خداست، من نگفتهام».
امام هادى × در پاسخ به سؤالى درباره جبر و تفويض ضمن بيان دو معيار به شأن نزول آيه مورد بحث اشاره كرده است. به اين كلام نغز توجه كنيد:
«فاوّل خبر يعرف تحقيقه من الكتاب و تصديقه و التماس شهادته عليه خبر ورد عن رسولالله | و وجد بموافقه الكتاب و تصديقه بحيث لاتخالفه اقاويلهم حيث قال انّى مخلّف فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى لن تضلّوا ما تمسّكتم بهما و انّهما لن يفترقا حتى يردا علىّالحوض،([3]) فلمّا وجدنا شواهد هذا الحديث فى كتاب اللّه نصّا مثل قوله جلّ و عزّ: «إِنَّما وَلِـيُّـكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِـيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ و من يتولّ اللّه و رسوله و الذين آمنوا فانّ حزب اللّه هم الغالبون»و روت العامّة فى ذلك اخبارا لاميرالمؤمنين × انّه تصدق بخاتمه و هو راكع، فشكرالله ذلك له و انزل الآيه فيه فوجدنا رسول الله | قد اتى بقوله من كنت مولاه فعلي مولاه،([4]) و بقوله انت منّى بمنزلة هارون من موسى الاّ انّه لا نبىّ بعدى([5]) و وجدناه يقول علىّ يقضى دينى و ينجز موعدى و هو خليفتى عليكم من بعدى،([6]) فالخبر الاول الذى استنبط منه هذه الاخبار خبر صحيح مجمع عليه لااختلاف فيه عندهم و هو ايضا موافق للكتاب، فلمّا شهد الكتاب بتصديق الخبر و هذه الشواهد الأخر لزم على الامّة الاقرار بها ضرورة، اذ كانت هذهالاخبار شواهدها من القرآن ناطقة و وافقت القرآن و القرآن وافقها.»([7])
«نخست خبرى كه درستى آن از قرآن به دست آيد و قرآن بدان گواه است؛ خبرى است كه موافق با قرآن و مورد تصديق آن است و در آن اختلافى نيست كه پيامبر | فرموده است: من در ميان شما دو چيز گرانبها مىگذارم؛ كتاب خدا و عترتم، خاندانم، تا شما به اين دو تمسك جوييد و هرگز گمراه نشويد، بدون ترديد اين دو از هم جدا نشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند.
چون شواهد اين حديث را در قرآن به صراحت يافتيم، همانند گفته خداوند عزّوجلّ: همانا سرپرست شما، خدا و رسولش و مؤمنانى هستند كه نماز را به پا مىدارند و در حال ركوع زكات مىدهند. و هر كس كه از خدا و رسول و مؤمنان پيروى كند به درستى كه حزب خدا پيروز است.
اهل سنت، در اين جا، اخبارى را روايت كردهاند كه اميرالمؤمنين× در حال ركوع انگشترى خود را صدقه داد و خدا از او قدردانى نمود و اين آيه را درشأن او نازل كرد و ما ديديم كه رسول خدا | اين سخن را گفته است كه هر كه من مولاى اويم، اين على مولاى اوست و ديديم كه رسول خدا | به على× فرمود: جايگاه تو نسبت به من همانند جايگاه هارون نسبت به موسى × است. جز اين كه بعد از من پيامبرى نخواهد بود و ديديم كه رسول خدا | به على × فرمود: على است كه ديون مرا مىپردازد و به وعدهام عمل مىكند و اوست جانشينم بعد از من در ميان شما.
بنابر اين آن خبر نخست – كه اين اخبار از آن به دست آمده – خبرى درست و مورد اتفاق مسلمانان است و اختلافى در مورد صحت آن ندارند و موافق قرآن نيز هست و قرآن به درستى آن گواهى داده است و شواهد ديگرى هم دارد. در اين صورت بر امت لازم است كه به ضرورت آن اعتراف كنند؛ زيرا اينها رواياتى است كه شواهد قرآن بدانها گوياست و موافق قرآن هستند و قرآن (نيز) موافق آنهاست.
سپس امام درباره جانشينى بلافصل حضرت امير × به همين سبك به آيات ديگرى استدلال مىكند و روايات ديگرى را كه اهل سنت درباره امام على × نقل كردهاند نقل و با آيات تطبيق مىنمايد كه براى طولانى نشدن از آوردن آنها خوددارى مىنماييم.
([1]) كافى، ج 1، باب الاخذ بالسنّة و شواهد الكتاب، ص 88، ح 2.
([3]) مستدرك، حاكم، ج 3، ص 118؛ ذخائرالعقبى، ص 47؛ الصواعق المحرقه، ص 126؛ كفايةالطالب، ص 53؛ مناقب، ابن مغازلى، ص 17؛ سنن ترمذى، ج 5، ص 432، ح 3811؛ تاريخ، طبرى، ج 2، ص 402؛ سيره، ابن هشام، ج 4، ص 248؛ تاريخ الاسلام، ذهبى، ج 2، ص 709؛ خصائص، نسائى، ص 119، ح 79؛ صحيح، مسلم، ج 4، ص 122.
([4]) مستدرك، حاكم، ج 3، ص 118؛ الصواعق المحرقه، ص 122؛ الرياض النضره، ج 2، ص 109؛ ذخائرالعقبى، ص 125؛ كنوزالحقائق، ج 1، ص 386؛ ج 2، ص 208؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 106، 107، 109، 110؛ كفايةالطالب، ص 56، 58، 59، 60، 62؛ مناقب، ابن مغازلى، ص 18، با 13 سند؛ تاريخ الخلفاء، ص 171؛ مناقب الاسد الغالب، ص 12؛ الاستيعاب، ج 3، ص 203؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 1، ص 135، 142، 189، 246؛ كنز العمّال، ج 11، ص 602.
([5]) مستدرك، حاكم، ج 3، ص 177؛ الصواعق المحرقة، ص 120؛ الرياض النضرة، ج 2، ص 101؛ ذخائرالعقبى، ص 119؛ كنوزالحقائق، ج 2، ص 367؛ نورالابصار، ص 157؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 112؛ كفاية الطالب، ص 85؛ مناقب، ابن مغازلى، ص 28؛ تاريخ الخلفا، ص 170؛ اسدالغابة، ج 4، ص 99؛ الاستيعاب، ج 3، ص 201؛ صحيح، مسلم، ج 4، ص 120.
([6]) كنزالعمّال، ج 11، ص 604؛ خصائص، نسايى، ص 26، ح 9؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 1، ص 178؛ الرياض النضرة، ج 2، ص 168؛ حليةالاولياء، ج 10، ص 211؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 113؛ كنوزالحقايق، ص 92.

















هیچ نظری وجود ندارد