۲۸ فروردین ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بدون دسته ( پیشفرض)

نشاط و شادى در سیره معصومان

نشاط و شادى در سیره معصومان
0
SHARES
1
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

 محمد جواد طبسى

نشاط و سرور بخشى از سرشت انسان است. بدین جهت قوانین روح‏بخش اسلام به پیروان خود نشاط و شادمانى مى‏بخشد. پیامبر خاتم‏نیز همیشه شادمان بود و بر این امر تاکید مى‏ورزید. افزون‏براین، بعضى از روایات نشان مى‏دهد معصومان(علیهم السلام)درکجا ودر پى چه مسایلى شاد مى‏شدند و براى شاد و بودن چه برنامه‏هایى‏ارائه مى‏کردند.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)با یارانش مزاح مى‏کرد، اجازه مى‏داد یاران باوى مزاح کنند و گاه به شوخى یاران با یکدیگر، گوش مى‏سپرد وتبسم مى‏فرمود. او هرگز شادیهاى یارانش را برهم نمى‏زد مگر وقتى‏سخن یا عملى خارج از محدوده شرع از آنها مشاهده مى‏کرد.

آیا ظاهر شدن آثار آن همه خوشحالى برچهره شریف پیامبر و یادیگر رهبران امت در اثر عملکرد خوب برخى از پیروان وعلاقه‏مندان دلیل سرور و شادمانى اهل‏بیت(علیهم السلام)نیست؟

البته این شادمانیها با عربده کشى‏ها و خنده‏هاى غیرمجازى که‏گاه به سلامت و امنیت و نشاط و حتى حیثیت‏یک ملت و مذهب زیان‏مى‏رساند، تفاوت دارد. آن گونه شادیها را نه دین تایید مى‏کندنه عقل سالم.

چهره همیشه شاداب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)و على(علیه السلام)

ُّچهره مقدس پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)هرگز درهم کشیده و گرفته نبود مگر هنگام‏نزول آیات موعظه یا نزول آیات قیامت که هرشنونده را دچارافسردگى و دگرگونى غیر قابل وصف مى‏کرد.

فیض کاشانى مى‏نویسد: پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)هنگام ملاقات یارانش چهره‏اش بیش‏از دیگران شاداب و خندان بود. گاه چنان مى‏خندید که دندانهاى‏مبارکش نمایان مى‏شد.

گشاده رویى و خوش طبعى على(علیه السلام)

مرحوم قمى مى‏نویسد: حسن خلق و شکفته رویى آن حضرت چنان بودکه دشمنانش بدین سبب بر وى خرده مى‏گرفتند. عمروبن عاص مى‏گفت:

او بسیار خوش طبعى مى‏کند. البته عمرو این سخن را از عمر آموخت.

او براى اینکه خلافت را به آن حضرت نسپارد، خوش طبعى را عیب‏على(علیه السلام)شمرد. روزى معاویه به قیس بن سعد گفت: خدا رحمت کندابوالحسن را که بسیار خندان و شکفته و خوش طبع بود.

قیس گفت: آرى چنین بود; رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)نیز با یارانش خوش طبعى‏مى‏کرد و خندان بود. اى معاویه! تو به ظاهر او را مدح مى‏کنى اماهدفت‏بدگویى و خرده‏گیرى است. اما بدان به خدا سوگند، آن حضرت‏با آن شکفتگى و خندانى، هیبتش از همه فزونتر بود; و آن هیبت‏به‏سبب تقوایش بود….

شوخى و مزاح پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)بایاران

گاه پیامبر با یارانش مزاح کرده، آنها را شادمان مى‏ساخت ومى‏فرمود:

«انى لامزح و لااقول الا الحق.»

من مزاح مى‏کنم و جز حق چیزى نمى‏گویم.

طریحى هم مى‏نویسد: «کان رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم)یداعب الرجل یرید ان‏یسره‏»

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)با انسان به قصد آن که شادمانش سازد شوخى مى‏کرد.

نکته قابل دقت این است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)خود مزاح را مى‏آغازید وبرآن بود بدین وسیله سرور و نشاط را در یارانش زنده نگه دارد.

این کار پیامبر بزرگوار اسلام در رفع خستگیها و فشارهاى ناشى ازمشکلات زندگى یارانش موثر بود.

۱- مزاح با انس بن مالک

انس مى‏گوید: پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)از نظر خلق و خوى بهترین مردم بود.

روزى مرا براى انجام کارى فراخواند. گفتم نمى‏روم. در حالى که‏در اندیشه اجراى فرمان حضرت بودم. بیرون رفتم تا برکودکانى که‏در بازار به بازى مشغول بودند، بگذرم و لحظاتى بازى آنها راتماشاکنم. وقتى سرگرم تماشاى بازى بودم، پیامبر از پشت‏سرگردنم‏را گرفت و در حالى که‏مى‏خندید، فرمود: انس! به آنجا که دستوردادم، رفتى و آنچه گفتم، انجام دادى؟ عرض کردم: آرى، مى‏روم یارسول الله…

۲- چه کسى این بنده را مى‏خرد!

روزى حضرت بازوى یکى از یارانش را از پشت‏سرگرفته و فرمود:

چه کسى این بنده را مى‏خرد; یعنى بنده خدا را؟

مراد پیامبر مزاح بود.

۳- پیران داخل بهشت نمى‏ شوند.

روزى پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)به پیرزنى از طایفه اشجع فرمود: اى‏اشجعیه! بدان هرگز پیرزن داخل بهشت نمى‏گردد.

پیرزن سخت منقلب شد و به شدت گریست. بلال از راه رسید و بامشاهده آن صحنه، وضعیت زن را براى پیامبر نقل کرد. حضرت به بلال‏فرمود: سیاه چهرگان هم به بهشت نمى‏روند. بلال نیز کنار زن به‏گریستن پرداخت. عباس، عموى پیامبر، برآنها گذشت و پس از آگاهى‏از حالشان، ماجرا را براى پیامبر بازگفت. پیامبر فرمود: پیرمردهم نمى‏تواند به بهشت گام نهد.

آنگاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)هرسه را طلبید و فرمود: خداوند اینان را بابهترین شکل ظاهرى داخل بهشت مى‏گرداند. سپس فرمود: خداوند آنهارا در قالب جوانانى نورانى وارد بهشت مى‏سازد.

۴- او همان نیست که در چشمانش سفیدى هست؟!

ابن شهرآشوب مى‏نویسد: روزى آن حضرت به زنى که از همسرش سخن‏مى‏گفت، فرمود: آیا او همان نیست که در چشمانش سفیدى است؟ زن‏بلافاصله گفت: نه. آنگاه زن به خانه رفته، ماجرا را براى شوهرش‏بازگفت. او که دریافته بود پیامبر مزاح کرده است. به همسرش‏گفت: آیا نمى‏بینى سفیدى چشمم از سیاهى‏اش زیادتر است؟

۵- شوخى و مزاح با امیرمومنان(علیه السلام)

روزى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)و على(علیه السلام)کنار یکدیگر خرما مى‏خوردند. حضرت هسته‏خرمایى که مى‏خورد، نزد على(علیه السلام)مى‏گذارد. هنگامى که از تناول خرمادست کشیدند، تمام هسته‏هاى خرما نزد على(علیه السلام)جمع شده بود.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)به على(علیه السلام)فرمود:

«یا على انک لاکول.»

اى على! بسیار مى‏خورى.

على(علیه السلام)گفت: «یا رسول الله الاکول من یاکل الرطب و النواه‏»

اى رسول خدا! بسیار خور کسى است که خرماها را با هسته‏اش‏خورده است.

۶- دست گذاردن برچشم برخى یاران

حضرت برخى یاران را از پشت‏سر بغل مى‏گرفت و دو دستانش رابرچشمانشان مى‏گذارد تا آنها را بیازماید آیا مى‏توانند با چشم‏بسته طرف مقابل را تشخیص دهند؟

۷- آرامتر برو که ظرفها خرد نشود.

در یکى از مسافرتها، غلام سیاه و خوش صدایى به نام «انجشه‏»

همراه حضرت بود که به دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)آواز ویژه تند رفتن شتران‏مى‏خواند. و در آن کاروان برخى از زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ام‏سلیم نیزحضور داشتند.

انس مى‏گوید: حضرت گاهى با انجشه شوخى مى‏کرد و مى‏فرمود:

«رویدا یا انجشه لاتکسر القواریر(یعنى ضعفه النساء.»

انجشه! قدرى آرامتر بران بلورها خرد نشود.(زنان آزار نبینند.

شوخى یاران با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)به دیگران اجازه مى‏داد با او مزاح کنند. نعیمان‏بدرى یکى از یاران همیشه شاد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گاه با آن حضرت شوخى‏مى‏کرد و حضرت را مى‏خنداند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)نه تنها موضع منفى نمى‏گرفت‏بلکه تبسم مى‏فرمود.

روزى نعیمان به مرد عربى که عسل مى‏فروخت، رسید. ظرفى عسل‏خرید و به خانه عایشه که تصادفا آن روز نوبتش بود آورد واظهار داشت: این را از من تحویل بگیر. و مرد عرب را بر درخانه‏پیامبر نگه داشت و خود رفت. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)چنان اندیشید که نعیمان‏عسل را به رسم هدیه آورده است. بدین جهت آن را قبول کرد و به‏درون خانه رفت. نعیمان بار دیگر از جلوى خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)عبورکرده ملاحظه کرد که مرد عرب هنوز بر در خانه ایستاده است. مدتى‏بعد، مرد عرب اهل خانه را مخاطب قرار داد و گفت: اگر پولش رانمى‏دهید، عسل را برگردانید.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)از ماجرا با خبر شده، بى درنگ قیمت آن را به مردعرب پرداخت. آنگاه به نعیمان فرمود: چه چیز تو را واداشت چنین‏کنى؟

نعیمان گفت: دیدم پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)عسل دوست دارد. فرصت را غنیمت‏شمرده، چنین کردم.

شوخى مرد عرب در یکى از حالات سخت

روزى عربى برآن حضرت که بسیار اندوهگین مى‏نمود. وارد شد.

مرد عرب خواست چیزى بپرسد، اصحاب گفتند: نپرس; چهره پیامبرچنان گرفته است که جرات پرسیدن نداریم.

او گفت: مرا به حال خود واگذارید، سوگند به خدایى که او رابه پیامبرى برانگیخت، هرگز رهایش نمى‏کنم تا خنده برلبانش ظاهرشود. آنگاه به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)گفت: رسول خدا، شنیده‏ایم دجال بانان وغذا نزد مردم گرسنه مى‏آید. پدر و مادرم به فدایت، آیا باید ازغذا خوددارى کرده، نخورم تا از لاغرى بمیرم یا بهتر است نزد دجال غذاى کامل بخورم و چون سیر شدم به خدا ایمان آورم.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)آن قدر خندید که دندانهاى مبارکش نمایان شد. سپس‏فرمود: خیر، خداوند تو را به وسیله آنچه دیگر مومنان را بى‏نیازمى‏کند، بى‏نیاز مى‏سازد.

شوخى صهیب با پیامبر(علیه السلام)

روزى حضرت به صهیب بن سنان فرمود: درحالى که از چشم درد رنج‏مى‏برى، خرما مى‏خورى؟

صهیب گفت: این چشم من درد مى‏کند و من خرما را با طرف دیگرمى‏خورم.

شنیدن شوخیهاى یاران با یکدیگر

گاه یاران در محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)با یکدیگر مزاح مى‏کردند ومى‏خندیدند. پیامبر نیز تبسم مى‏فرمود و جز در موارد خلاف شرع‏تذکر نمى‏داد. سماک بن حرب مى‏گوید: به جابربن سمره گفتم: آیا باپیامبر نشست و برخاست هم مى‏کردى؟

گفت: آرى، بسیار. برنامه پیامبر پس از نماز صبح این بود که‏تا آفتاب بیرون نمى‏آمد و محل نمازش را ترک نمى‏کرد. پس از بیرون‏آمدن آفتاب، محل نماز را ترک مى‏گفت. در این بین، یاران در باره‏دوران جاهلیت و برخى از کارهاى جاهلانه‏شان سخن مى‏گفتند ومى‏خندیدند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)صداى آنها را مى‏شنید و تبسم مى‏فرمود.

گروهى از یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)از جمله سویبط مهاجرى و نعیمان بدرى‏در سفر گاه باهم مزاح مى‏کردند. روزى سویبط به شوخى‏همسفرانش را گفت: غلامى فروشى دارم، مى‏خرید؟ گفتند: آرى.

سویبط گفت: ضمنا بدانید او ادعایى هم دارد و به شما خواهدگفت من آزادم. پس اگر سخنش را گوش کنید، غلامم را از دست مى‏دهیدو ضایع خواهید کرد. پس نعیمان را غلام معرفى کرد. مسافران او رابه ده قلایص خریدند و سپس نزد نعیمان آمده، طنابى برگردنش‏افکندند. نعیمان گفت: این مرد با شما شوخى کرده، من آزادم.

خریداران اظهار داشتند: از پیش با خبر بودیم چنین سخن خواهى‏گفت.

آنگاه او را کشان کشان با خود مى‏برند. در این لحظه، دوستان‏همسفرش که از این جریان سخت مى‏خندیدند. دنبال خریداران‏رفته، آزادش کردند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)باشنیدن این ماجرا تا مدتى‏مى‏خندید.

توصیه و تشویق به مزاح و شوخى

پیامبر و معصومان(علیهم السلام)علاوه براین که خود چهره شادابى‏داشتند به دیگران نیزسفارش مى‏فرمودند که هرگز با چهره‏هاى عبوس و گرفته رو به رونشوید. یونس شیبانى مى‏گوید: به محضر امام صادق(علیه السلام)رسیدم. آن‏حضرت پرسید: مزاح شما با یکدیگر چگونه است؟ جواب دادم کمتر بایکدیگر مزاح مى‏کنیم.

حضرت فرمود: چنین نباشید; زیرا شوخى و مزاح بخشى از حسن خلق‏است و شما با این شوخى برادرت را خوشحال مى‏کنى. رسول‏خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)همواره شوخى مى‏کرد و مى‏خواست مردم را شادمان کند.

شخصى ازمحضر امام موسى بن جعفر(علیه السلام)پرسید: فدایت گردم، گاه درمیان گروهى هستم که مى‏گویند و مى‏خندند، چه کنم؟ حضرت فرمود:

اشکالى ندارد به شرطى که فحش نباشد. سپس فرمود: بیابانگردى به‏محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)مى‏آمد و براى آن حضرت هدیه مى‏آورد; ولى چون‏قصد بازگشت داشت، مى‏گفت: رسول‏الله! بهاى هدیه ما را بدهید که‏مى‏خواهم برگردم. پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله و سلم)از شوخى این مرد مى‏خندید و چون‏غمگین مى‏شد، مى‏فرمود:

مرد بیابانى کجاست؟ کاش مى‏آمد!

نگاهى‏ به‏برخى‏ازشادیهاى معصومان(علیهم السلام)

افزون براین، در بسیارى موارد معصومان(علیهم السلام)شادبودند.

پس از فتح خیبر و آمدن جعفر، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)بسیار خوشحال به نظرمى‏رسید و مى‏فرمود: نمى‏دانم از کدام یک خوشحالتر باشم فتح خیبریا آمدن جعفر از حبشه؟! على(علیه السلام)در پایان یک ماموریت‏س خت‏باپیروزى بازگشت و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و یاران به استقبالش شتافتند. چون‏چشمان على(علیه السلام)به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)افتاد، خود را از اسب به زیر افکنده،خدمت‏حضرت شتافت و زانوى وى را بوسید.

رسول گرامى فرمود: یاعلى! سوار شو که خدا و رسولش از توراضى‏اند.

حضرت امیر(علیه السلام)از شادى این بشارت، گریان شد و به خانه برگشت.

افزون براین، وقتى به حضرت على(علیه السلام)ابوتراب مى‏گفتند،بسیارخوشحال مى‏شد. سهل بن سعد مى‏گوید: «وان کان لیفرح اذا دعى‏بها»

محمدبن عذافر مى‏گوید: «پدرم، عذافر گفت: امام صادق(علیه السلام)هزار وهفتصد دینار به من داد و فرمود: با این پول برایم تجارت کن;سپس فرمود: به سود آن علاقه ندارم. سود تجارت شایسته است، ولى‏من مى‏خواهم خداوند مرا در معرض تحصیل سودهایش بنگرد.

عذافر گفت: با آن پول تجارت کردم و صد دینار سود بردم. آن رابه حضور امام صادق(علیه السلام)آوردم; امام بسیار خوشحال شد و فرمود: آن‏صد دینار را روى اصل سرمایه بگذار…»

چون معصومان(علیهم السلام)مى‏شنیدند که شخصى صله رحم کرده، یامومنى را خوشحال ساخته و یا گروهى از زندگى برادرى باز کرده،بسیار خرسند و شادمان مى‏شدند و پیروان خود را از این شادمانى‏با خبر مى‏ساختند تا مردم بدان کار روى آورند. در همین راستا،حضرت فرمود: «من سر مومنا فقد سرنى و من سرنى فقد سر الله.»

کسى که مومنى را شاد کند مراشاد کرده و کسى که مرا شاد کندخدا را شاد کرده است.

منبع : ماهنامه کوثر شماره ۳۷

نوشته قبلی

بررسی تطبیقی حدیث منزلت از نگاه مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت

نوشته‌ی بعدی

مفهوم شناسی اهل بیت علیهم السلام

مرتبط نوشته ها

اهل سنت و زیارت امام رضا (ع)
امام رضا (ع)

اهل سنت و زیارت امام رضا (ع)

بدون دسته ( پیشفرض)

توحید از دیدگاه شیعه چگونه است؟

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی
بدون دسته ( پیشفرض)

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی

میانه روی در نهج البلاغه
بدون دسته ( پیشفرض)

میانه روی در نهج البلاغه

ادوار اجتهاد
بدون دسته ( پیشفرض)

ادوار اجتهاد

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن
بدون دسته ( پیشفرض)

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن

نوشته‌ی بعدی
مفهوم شناسی اهل بیت علیهم السلام

مفهوم شناسی اهل بیت علیهم السلام

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

ایرانیان حاضر در کربلا

سیری در سیره اخلاقی امام حسین (ع)

حدیث سلسله الذهب

هجرت امام رضا (ع) به ایران

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا