۲۳ فروردین ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

نقد و بررسی روایات تحریف در کتاب فصل الخطاب (قسمت دوم)

0
SHARES
10
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

به همان ترتیبی که در شمارۀ پیش گفته شد ، مرحوم محدث نوری ، معظم ادله و تمامی احادیثی که دربارۀ تحریف ، خواه از طریق اهل سنّت و یا شیعه به ما رسیده است ، به ترتیب سورهها : از فاتحه ، تا ناس ، تحت عنوان همان سوره میآورد .وی ، بحث اسناد را آخر فصل عنوان میکند ، ولی ما ، در ذیل هر حدیثی که مطرح میشود میآوریم .سورۀ فاتحهروایت میکند از : علی بن ابراهیم قمی ، عن ابیه عن حماد عن حریز عن ابی عبدالله :« اهدنا الصّراط المستقیم ، صراط من انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و غیر الضّالّین . (۱)دو مورد را تغییر دادهاند : « الذین » و « غیر » را . یعنی در اصل به جای « الذین » « من » بوده و به جای « لا »، « غیراز نظر سند ، تا حریز ، اشکال ندارد : علی بن ابراهیم عن ابیه ، عن حریز . پدرش توثیق نشده است .برخی میگویند : حدیث ، حسن است ، ولی با برخی از شرایط ، حدیث ، ابراهیم بن هاشم پذیرفته میشود . زیرا ابراهیم بن هاشم ، به فکر بوده که کتابهای حدیثی شیعه را از شهرهای گوناگون ، به قم ، انتقال دهد . این کار را انجام داده است ؛ از این روی ، نه درست است که وی را توثیق کرد و نه تکذیب .علی بن ابراهیم ، در نیمههای عمر ، کور شده است . دوران تحصیل ، بینا بوده ، ولی در دورانی که قرار شده به تدریس بپردازد ، بینایی خویش را از دست داده است . شاگردانش ، حتماً باید از او ، اجازه میگرفتند . کار ، به صورت اجازه بوده ، نه قراءت و سماع .کتابهایی را که ابراهیم بن هاشم ، از گوشه و کنار مجامع اسلامی به قم آورده بود ، توسط علی بن ابراهیم ، بین مردم پخش شد . از این روی ، همۀ آنها ، مورد اعتماد نیستند ؛ زیرا با اجازهاند . باید خیلی روی متن کار کرد وگرنه ، از روی سند ، نمیشود تشخیص داد . نمیتوان گفت ، ابراهیم بن هاشم ، آدم بدی است ، کار او ، شبیه کامپیوتر بوده ، به این کار هم ، ایرادی نیست . امّا نسخههایی را که آورده ، باید روی آنها کار میشد که نشد ، لذا نتوانستند توثیقش کنند .حریز . دربارۀ حریز بن عبدالله سجستانی نوشتهاند :« قیل روی عن ابی عبدالله ، علیهالسلام ، و قال یونس : لم یسمع من ابی عبدالله الا حدیثین و قیل روی عن ابی الحسن موسی ، علیهالسلام ، و لم یثبت ذاک .و کان ممن شهر السیف فی قتال الخوارج بسجستان ، فی حیاه ابی عبدالله ، علیهالسلام ، و روی اٌنه جفاه و حجبه عنه (۲)گفتهاند : از امام صادق ( علیه السلام ) روایت میکرده است . یونس میگوید : از امام صادق ( علیه السلام ) دو حدیث بیشتر از وی شنیده نشده است [ در حالی که کتابهای روایی ، از احادیث این مرد ، پر است . به دویست میرسد .] و برخی گفتهاند از امام موسی کاظم ( علیه السلام ) روایتمیکرده که این ، ثابت نیست . او ، علیه خوارج ، شمشیر کشیده و حکم ترور صادر کرده بود . از این رو ، امام صادق ( علیه السلام ) او را به منزلش راه نمیداده و او را طرد میکرده است .یک مرتبه میگوییم عن حریز ، عن زراره ، اشکالی وارد نیست . خودش فرد موثقی است . امّا وقتی میگویند : عن حریز ، عن ابی عبدالله ، یک مقدار باید حواسمان را جمع کنیم .امّا از نظر متن : میگوید : آیه به صورت « صراط من انعمت علیهم .» نازل شده ، نه « صراط الذین انعمت علیهم .» ما این تعبیر را در دو جای دیگر قرآن داریم : « اولئک الذین انعم الله علیهم » نمیگوید : « اولئک من انعم الله علیهم من النبیین .» « و اذ تقول للذی انعم الله علیه و انعمت علیه .» نمیگوید : « و اذ تقول لمن انعم الله علیه .»آیه ، به زید بن حارثه اشاره دارد که به او ، زید بن محمد ( صلی الله و علیه وآله وسلّم ) گفته میشد .آن کسی که خدا به او انعام کرده و هم تو ، به او انعام کردی . انعام خدا آزاد کردن او از بردگی و رسیدن به خدمت تو و ایمان آوردن و هدایت شدن بود . انعام تو ، بر او ، این بود که او را از بندگی رهایی بخشیدی .پس هم در مفرد و هم در جمع ، قرآن اسم موصول « الذی » و « الذین » را به کار برده است . پس دلیلی ندارد که ادعا کنیم که آیه : « صراط من انعمت علیهم » بوده است .در آیه ۵۸ سورۀ مریم و آیه ۳۷ سورۀ احزاب که مشابه آیه مورد بحث ماست ، نه روایتی وارد شده و نه هم کسی ادعا کرده است .ضمناً ، جملهای دارد که آن جمله هم ، چون در ضمن همین سند روایت شده ، رد میشود . میگوید : « غیر المغضوب علیهم و غیر الضالین » یعنی وقتی « واو » میآید ، باید حرف نفی ، عیناً ، دو مرتبه تکرار شود .این بحث ، در « مغنی » هم مطرح شده است ، ضمن کلمه « لا » و « غیر » که برخی کلمۀ « غیر » را تکرار کردهاند و برخی ، طبق قرآن خواندهاند : با « لا » که این در قرآن ، مشابه فراوان دارداول باید مطلب را روشن کنیم که چرا « غیر » را باید بردارند و جای آن ، کلمه « لا » بگذارند .اهدنا الصراط المستقیم . پروردگارا ما را به راه راست رهبری کن .راه راست دینی ، سابقه دارد . راه موسی و راه عیسی . راه آن کسانی که تو بر ایشان انعام کردی .« غیر المغضوب علیهم ». ما را به راه کسانی نبر که مورد غضب تو بودند .جمله دعایی است که خدا دارد به زبان بشر میگذارد . ما باید این طوری دعا کنیم .چرا میگوید : « غیر المغضوب علیهم »، چون در امّتهای پیشین ، دو امّت بودند : یکی امّت نصارا و یکی امّت یهود ، که سراسر قرآن آمده و اینان خودشان هم دیدند ( یهود ) که « مغضوب علیهم » اند . هر کاری میکردند ، خدا بر سر آنان میزده است به خاطر عناد ، سؤالهای بیمورد ، اشکالتراشیها و … مورد خشم و غضب الهی قرار میگرفتند : « باؤوا بغضب من الله ».تا میگویند : خدایا ما را به راه کسانی هدایت کن که بر آنان انعام کردی ، دو راه جلوی چشم انسان مجسم میشود : ۱ . راه یهود . ۲ . راه نصارا .میگوید : بگویید : ما را به راه یهودیان نبر که مورد خشم و غضب تو قرار نگیریم . هر کس ، مورد غضب تو قرار بگیرد ، جایش در دوزخ است .باقی میماند یک راه ، یک شاخه و یک شعبه دیگر ، آن هم نه .یک وقتی به ذهنتان نیاید بگویید : خدایا ، ما را مثل یهودیان مورد غضب قرار مده و مانند نصرانیان ، رهبری کن ، نه . آن هم نه . چرا ؟چون گمراهند . عناد نداشتند ، با پیامبران خود ، بلکه راه را گم کرده بودند و خلاف جهت درست حرکت میکردند و در نتیجه ، به راه راست و درست نرسیدند و نخواهند رسید . یعنی ، نه از دوزخ نجات پیدا میکنند ، نه هم به دوزخ میافتند . اگر به دوزخ هم نیفتند ، به بهشت هم راه نمییابند . راه گم کردهاند . میگویند : « غیر المغضوب علیهم و لاالضّالین .» نه راه غضب شدگان و نه راه گمراهان . راه جداگانهای را به ما نشان بده کهامّت مستقل بشویم .اگر بخواهد این معنی را بفهماند و تاکید کند ، به گونهای در معنای فارسی « هم » بیاید ، باید حرف نفی را ، هر چه باشد ( ما ، لیس ، غیر و …) بردارد و به جای آن « لا » بگذارد . در قرآن ، موارد مشابه زیاد دارد . از جمله :« و کذالک اوحینا الیک روحاً من امرنا ، ما کنت تدری ما الکتاب و لا الایمان (۳)به همین صورت ، ما ، به موجی از فرمان خود اشارت کردیم ، تا به سویت فراز آید و پیام قرآن را با تو در میان بگذارد . پیش از این موج ، تو نمیدانستی که کتاب چیست و ایمان کدام است .ما ، یک فرشته ، یک روح ، یک موجی را به سوی تو فرستادیم ، از فرمان خودمان . قبل از این ، نمیدانستی کتاب چیست .گویا میگویند : خوب ، بالاٌخره ایمان که داشته است .میگوید : و لا الایمان . اگر این روح نبود ، کتاب را نمیدانستی هیچ ، بلکه ایمان را هم نمیدانستی .یا : « لن ینال الله لحومها و لا دماؤها (۴)گوشت دامها ، هرگز به خداوند رحمان نمیرسد و نه خون دامها .گوشت قربانی به خدا نمیرسد که بگوید بیایید اینجا قربانی کنید . خوب ، خونش چه ؟ مشرکین اعتقاد داشتند که حتماً باید خون قربانی را سر « بت » بمالند .به اصطلاح ، حالت تشریفاتی پیدا کند که هر کس این صحنه را ببیند ، به این مساٌله پی ببرد که « بت » مورد احترام است و به خاطر « بت » قربانی کردهاند .میگوید : بر خلاف این پندار ، خون قربانی هم ، به خدا نمیرسد .برای این که بر این معنی تاٌکید کند ، میگوید : « لن ینال الله لحومها و لا دماؤها » نمیگوید : « و لن دماؤها »یا :
لیس علی الاعمی الاعرج حرج و لا علی المریض حرج (۵)بر نابینایان ، باکی نیست و نه بر شلان و نه بر بیماران .« لیس » را برداشته و جای آن و گذارده است ، تا تاٌکید را برساند .یا :« ما کان ابراهیم یهودیاً و لا نصرانیاً (۶)ابراهیم ، یهودی نبود و نه نصرانی .یا :« سیقول الذین اشرکوا لو شاء الله ما کنا و لا آباءنا (۷)به زودی مشرکان ، به تو میگویند : اگر خدا خواسته بود ، مشرک نمیشدیم و نه پدرانمان .یا :« قل لو شاء الله ما تلوته علیکم و لا اٌدریکم به (۸)اگر خدا خواسته بود که معجزۀ قرآن مخفی بماند و معجزۀ دیگری بر صحت رسالت من ارائه گردد ، من قرآن را بر شما تلاوت نمیکردم و نه شنا را از وجود آن ، باخبر میساختم .قرآن ، به سبک خاصی مساٌله را مطرح میکند ، نه به سبک معمولی و مردم کوچه و بازار . هرگاه بخواهد تاکید را برساند ، حرف نفی را برمیدارد و « لا » به جای آن میگذارد :« غیر المغضوب و لاالضّالین (۹)خدایا ، ما را مثل یهودیان ، مورد غضب قرار نده .خدایا ما را مانند نصارا ، رها نکن که سر خود بمانیم و گمراه شویم .« و کذالک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس (۱۰)همچنین ما را قرار بده امّت وسط ، نه از غضب شدگان و نه از گمراهان .پس معلوم شد که در آیه شریفه ، کلمهای تغییر نکرده و به همان شکلی که موجود است درست و بر اساس سبک قرآن و قواعد صحیح است : « غیر المغضوب علیهم و لاالضّالین .» اگر غیر از این باشد ، یعنی بگوید « غیر الضّالین » آن پیامی که مورد نظر خداوند است ، نمیرساند .محدث نوری ، در این جا بحثی را مطرح میکند که اهل سنت « بسمالله الرحمن الرحیم » را فقط در سوره حمد پذیرفتهاند که جزء سوره است و در ۱۱۳ سورۀ دیگر نپذیرفتهاند .ما اگر در نظر بگیریم که شیعه ، روا میداند که در نمازهای پنجگانه ، « بسمالله » بلند خوانده شود ، چه نمازهای جهری و چه نمازهای اخفاتی ، پی خواهیم برد آن احادیث مخدوش السندی را به نام شیعه ، گروهی ارائه میدهند که « بسمالله الرحمن الرحیم » اسم اعظم است ، از این روی جزء هر سورهای از سور قرآن است ، میخواهند بر سر گروه مخالف بکوبند وگرنه جایی برای بحثها وجود ندارد .شیعه میگوید باید بسمالله بلند خوانده شود . شافعی هم همین نظر را دارد . خطیب بغدادی و عدهای از اهل سنت در این زمینه کتاب دارند که باید بسمالله بلند خوانده شود .بسمالله ، جزء سوره نیست ، کلید است . یک بسمالله جزء همۀ سورههاست . این کلید را همۀ انبیاء داشتند دربارۀ سلیمان در قرآن آمده :« انه من سلیمان و انّه بسمالله الرحمن الرحیم .»این ، ادب ایمان و اسلام است . نه تنها اسلام ، بلکه همه ادیان ، باید کار را با « بسمالله » شروع کنند . میشود گفت : جزء . میشود گفت : غیر جزء اگر حتماً باید جزء باشد ، چرا باید در نمازهای اخفاتی بلند خوانده شود ؟ به نظر ما ، چون کلید است ، باید بلند خوانده شود .در هر حال ، مساٌله مهمی نیست . دو گروه بر سر چیز بسیار جزئی نزاع دارد . نزاعی که نتیجهای هم ندارد .اگر از شیعه بپرسیم : اگر کسی در نمازهای جهری بسمالله را آهسته بخواند ، نمازش باطل است ؟ میگوید : نهاگر از سنّی بپرسیم : اگر کسی بسمالله را بلند بخواند ، نمازش باطل است ؟ میگوید : نه .پس دعوا بر سر چیست ؟پس « بسمالله » جزء قرآن است ، بلاشک ، امّا در هر سورهای باید این « بسمالله » حتماً گفته شود ، چون بدون این ، کسی حق دخول ندارد . یک کلید است ، نه۱۱۴ کلید .سورۀ بقره۱ . ثقهالاسلام کلینی فی الکافی ، عن علی ابراهیم ، عن احمد بن محمد البراقی ، عنابیه ، عن محمد بن سنان ، عن عماربن مروان ، عن منخل ، عن جابر ، عن ابی جعفر ، علیهالسلام ، قال :« نزل جبرئیل بهذه الآیه علی محمد ، صلّی الله علیه و آله ، هکذا : و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدن [ فی علی ] فاٌتوا بسوره من مثله (۱۱)امام باقر ( علیه السلام ) میفرماید : جبرئیل ، علیهالسلام ، این آیه را چنین بر محمد ، صلّی الله علیه وآله ، نازل کرد : و اگر از آنچه بر بندۀ خویش ، دربارۀ علی ، علیهالسلام ، نازل کردیم ، در تردیدید ، سورهای مانند آن بیاورید .سند حدیث : محمد بن سنان ، ضعیف و جزء غلات است .دربارۀ وی ، شیخ طوسی مینویسد :« محمد بن سنان ، له کتب ، و قد طعن علیه و ضعّف و کتبه مثل کتب الحسین بنسعید علی عددها ، و له کتاب النوادر ، و جمیع مارواه – الاّ ما کان فیها من تخلیط اٌو غلوّ – اٌخبرنا بها جماعه عن ابن بابویه (۱۲)محمد بن سنان دارای کتابهایی است . به وی طعن زدهاند و ضعیف شمردهاندش . کتابهای او مثل کتابهای حسین بن سعید است ، به همان مقدار . کتاب نوادری نیز دارد . همه آنچه که روایت کرده ، به جز آنچه که در آن ، در همآمیختگی ، یا غلوّ است ، خبر دادهاند به ما جماعتی از ابن بابویه ازنجاشی دربارۀ وی مینویسد :« هو رجل ضعیف جداً لا یعوّل علیه و لا یلتفت الی ما تفرّد به (۱۳)او ، مردی است ضعیف و به هیچوجه ، نمیشود بر وی اعتماد کرد و آنچه را که به تنهایی نقل میکند ، قابل توجه نیست .ابن غضائری دربارۀ وی مینویسد :« محمد بن سنان ، ضعیف ، غال یضع لا یلتفت الیه (۱۴)محمد بن سنان ، ضعیف و غالی است و به وی اعتماد نمیشود کرد .شیخ مفید در رسالهای که در کمال و نقص ماه رمضان دارد ( الرد علی اهل العدد و الرؤیه ) در ذیل حدیثی در آن کتاب مینویسد :« هذا حدیث شاذ ، نادر ، غیر معتمد علیه ، طریقه محمد بن سنان و هو مطعون فیه ، لا تختلف العصابه فی تهمه و ضعفه و ما کان هذا سبیله لم یعمل علیه فی الدّین (۱۵)این حدیث ، شاذ است و نادر و غیر قابل اعتماد . در طریق آن ، محمد بن سنان وجود دارد . بر وی طعن زدهاند . شیعه ، در متهم بودن و ضعف او ، اختلافی ندارد . کسی که چنین بود ، نمیشود در مسائل دینی به وی اعتماد کرد .محمد بن سنان را ، همه تضعیف کردهاند ، جز متاٌخرین که حرفهای متاٌخرین ، اعتبار ندارد .منخّل بن جمیل الاسدی الرقّی . وی فردی است حدیث تراش .نجاشی دربارۀ وی مینویسد :« منخّل بن جمیل الاسدی ، بیّاع الجواری روی ، ضعیف ، فاسد الروایه (۱۶)منخّل بن جمیل اسدی ، واسطه و دلال خرید و فروش کنیزکان بوده و ضعیف است و روایاتش فاسد .ابن غضائری مینویسد :منخّل بن جمیل الاسدی ، بیّاع الجواری ، عن ابی عبدالله و ابیالحسن ، علیها السلام ، کوفی ، ضعیف فی مذهبه غلو و ارتفاع .»(منخّل ، دلّال خرید و فروش کنیزکان بوده و از امام باقر و صادق ( علیه السلام ) روایت میکند .اهل کوفه ، ضعیف و غالی است و معتقد به ارتفاع .کشی دربارۀ وی مینویسد :« قال محمد بن مسعود : ساٌلت علی الحسن عن المنخّل بن جمیل ، فقال : هو لاشیء . متهم بالغلو (۱۷)محمد بن مسعود میگوید : دربارۀ منخّل از علی بن پرسیدم ، گفت قابل اعتنا نیست . متهم است به غلوّ .جابربن یزید جعفی ، ذهنی آشفته داشته است .نجاشی دربارۀ وی مینویسد :« روی عنه جماعه غمز و ضعفوا . منهم : عمر و بن شمر و مفضّل بن صالح و منخّل بن جمیل و یوسف بن یعقوب . و کان فی نفسه مختلطاً .و کان شیخنا ابو عبدالله محمد بن النعمان ، رحمهالله ، ینشدنا اشعاراً کثیره فی معناه یدل علی الاختلاط ، لیس هذا موضعاً لذکرها . و قلّ ما یورد عنه ، شی فی الحلال والحرام (۱۸)از وی ، جماعتی روایت میکنند که از حدیث آنان چشمپوشی کردهاند و ضعیف شمردهاندشان . از جملهاند : عمروبن شمر ، مفضل بن صالح ، منخّل بن جمیل و یوسف بن یعقوب . وی ذهنی آشفته داشته و استاد ما ، محمد بن نعمان ، اشعاری از وی انشاء میکردکه دلالت بر آشفتگی ذهنی وی داشت . از وی در باب حلال و حرام ، بسیار کم روایت شده است .متن حدیث :کلمۀ « فی علیّ » را هر جا توانستهاند این غلو کنندگان چسباندهاند . این آیه ، در مدینه نازل شده است . روی سخن این آیه و آیات قبل و بعد آن ، با یهودیان مدینه است . اینان ، اصل قرآن را نپذیرفتهاند ، اصل رسالت و توحید را نپذیرفتهاند ، حال قرآن بیاید با اینان به محاجه بپردازد که : در مورد علی ، علیه السلام ، هر چه نازل شده ، باید بپذیرید . ثبتالارض ثم انقش ! پله به پله . اول باید توحید را بپذیرند ، بعد معاد ، بعد نبوّت را ، که پایه و اساس دین هستند . بعد نوبت میرسد به این مطلب که باید امام و رهبری باشد برای رهبری مردمان . این بحث مربوط به استدلال معجزه بودن قرآن است . میخواهد بگوید : هر کس دربارۀ قرآن شک دارد و بر این باور است که : قرآن ساخته و پرداخته دست محمد ( صلی الله علیه وآله وسلّم ) است و محمد هم بشری بیش نیست و ادعای رسالتش هم کذب محض است و افترا بر خداوند ! ( پس اگر بر چنین باوری است )، مثل قرآن بیاورد .مثل آن را دربارۀ علی ( علیه السلام ) بیاورد یعنی چه ؟ واضح است که دستهای پلید و اهداف شومی پشت این جریان بوده و خواستهاند چهرۀ شیعه را خراب کنند وگرنه هر عاقلی میداند : در آن زمانی که این آیه بر پیامبر نازل شده ، نه شیعهای بوده و نه سنّی ! این ، ساخته و پرداخته دست غالیان و انسانهای بد نامی است که بعدها ظهور کردهاند و دست به چنین کاری زدهاند .این حدیث را سیّاری از محمد بن سنان ، از عمار بن مروان ، از منخّل روایت میکند .همانطور که ملاحظه میکنید ، سند این حدیث هم به همان چند نفر معلومالحال که دربارهشان صحبت کردیم ، برمیگردد . فقط در اینجا ، سیّاری اضافه شده است .احمد بن محمد سیّار ، فرد ملعون ، غالی ، آشفته ذهن ، خبیث و فاسد المذهبی است .حتی محدث نوری نیز ، ناچار شده که به این مطلب اعتراف کند .نجاشی دربارۀ وی مینویسد :« احمد بن محمد بن سیّار ، ابوعبدالله الکاتب ، بصری کان من کتّاب آل ط

برچسب ها: تحریف قرآن
نوشته قبلی

شبهه تحریف

نوشته‌ی بعدی

بررسی وارزیابی مدارک و اسناد افسانه سوره نورین و ولایت

مرتبط نوشته ها

مبارزات امام حسن عسکری (ع)
امام عسکری (ع)

مبارزات امام حسن عسکری (ع)

چرا رسانه‌ها، اندیشکده‌ها و سیاسیون دنیا روایتگر پیروزی ایران شده‌اند.
ویژه جنگ رمضان

چرا رسانه‌ها، اندیشکده‌ها و سیاسیون دنیا روایتگر پیروزی ایران شده‌اند.

مأموریت مشترک میدان، خیابان و دیپلماسی
ویژه جنگ رمضان

مأموریت مشترک میدان، خیابان و دیپلماسی

چگونه ایران چهارمین کانون قدرت جهان شد؟
ویژه جنگ رمضان

چگونه ایران چهارمین کانون قدرت جهان شد؟

قدرتی که از خیابان به میز مذاکره می‌رسد.
ویژه جنگ رمضان

قدرتی که از خیابان به میز مذاکره می‌رسد.

پهپادهای ایران، تنگه هرمز و نظم نوین جهانی
ویژه جنگ رمضان

پهپادهای ایران، تنگه هرمز و نظم نوین جهانی

نوشته‌ی بعدی

بررسی وارزیابی مدارک و اسناد افسانه سوره نورین و ولایت

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

تفاوت پیامبر با امام در چیست؟

تفاوت پیامبر با امام در چیست؟

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

مبارزات امام حسن عسکری (ع)

مبارزات امام حسن عسکری (ع)

چرا رسانه‌ها، اندیشکده‌ها و سیاسیون دنیا روایتگر پیروزی ایران شده‌اند.

چرا رسانه‌ها، اندیشکده‌ها و سیاسیون دنیا روایتگر پیروزی ایران شده‌اند.

مأموریت مشترک میدان، خیابان و دیپلماسی

مأموریت مشترک میدان، خیابان و دیپلماسی

چگونه ایران چهارمین کانون قدرت جهان شد؟

چگونه ایران چهارمین کانون قدرت جهان شد؟

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا