مقدمه:
تمدن اسلامی که یکی از تمدن های بزرگ جهانی است مرهون تلاش و کوشش مسلمانانی است که با سعی و فداکاری فراوان آن را بنیان نهادند ودر گسترش آن از هیچ تلاشی فروگذار نکردند و حتی در راه رشد و شکوفایی این فرهنگ و تمدن جانهای خود را فدا نمودند ودر این میان بلخ به عنوان ام البلاد و دارای تمدن کهن، هنگامی که بلخیان اسلام را پذیرفتند سهمی بزرگ در شکوفایی تمدن اسلامی بر عهده گرفتند. در این میان سهم شیعیان بلخ در شکوفایی و گسترش تمدن اسلامی سهمی بزرگ و تاثیرگذار است. در این مقاله برآن هستیم که نگاهی به گوشه هایی از نقش شیعیان بلخ در فرهنگ و تمدن اسلامی داشته باشیم.
بلخ یکی از مراکز مهم تمدنی اسلام به حساب می آید. این شهر تاریخی دوره های مختلفی را چه قبل و چه بعد از اسلام گذرانده است. تمدن اسلامی در بلخ خصوصاً در حوزه معماری در اسلام منحصر به فرد بوده که با حمله مغول این شهر به کلی نابود شد و خسارتی عظیم بر پیکره تمدن اسلامی وارد گردید. با تلاش و کوشش مردم بلخ این شهر دو باره اوج گرفت و مجد و عظمت گذشته را به دست آورد و امروزه بلخ یکی از مهمترین ولایات افغانستان به حساب می آید. در این میان شیعیان در شکوفا سازی مظاهر تمدن اسلامی در بلخ نقشی مهم و انکار ناپذیر دارد. که این نقش مهم و حیاتی مورد بی مهری و کم توجهی مورخین و نویسندگان قرار گرفته است. این مقاله بر آن است که به نقش شیعیان بلخ در فرهنگ و تمدن اسلامی بپردازد. امید که این تحقیق توانسته باشد گوشهای از تلاش ها و فداکاری هایی را که شیعیان بلخ در فرهنگ و تمدن اسلامی داشته، به رشته تحریر در آورد.
موقعیت جغرافیایی بلخ
بلخ شهر مهم دوره باستان تا سده دوازدهم هجری که یکی از ایالت های حکومت هخامنشی بود به مرکزیت باکتریا که این نام در سنگ نوشته بیستون به صورت باختر در اوستا به صورت باخذی و دریونانی باکتریا آمده است. بلخ پس از فتوحات اسکندر مرکز باکتریان یونانی، کوشانیان، و هفتالیان شد[۱] این شهر قبل از اسلام یکی از مراکز بوداییان بود و معبد مشهور نوبهار در آن قرار داشت. برمک رئیس این معبد بر امور سیاسی شهر نیز نظارت داشت. بلخ در سنت زرتشتیان نیز اهمیت داشت و تا قبل از اسلام دارای پنج آتشکده بود.[۲]
اهمیت بلخ مدیون موقعیت مکانی آن در تقاطع دو جاده مهم بود یعنی تقاطع جاده ای که از غرب به شرق در امتداد بخش سفلای خراسان و کوههای هندوکش از ایران به اسیای مرکزی و چین می رود، و جاده ی که از ساحل چپ شاخ آبهای آمودریا از میان کوهستانهای مرکزی به شمال غربی هند منتهی می شود. در بلخ نهر بزرگی است که از کوههای بامیان سرچشمه می گیرد و به بلخ که می رسد به هیجده نهر تقسیم می گردد.[۳] باغ های فراوانی در این شهر وجود دارد. شهر بلخ دارای دوازده دروازه است. جغرافیدانان در اواخر قرن سوم از رفاه و شکوفایی بلخ با شگفتی یاد کرده اند و گفته اند که در بلخ محصولات مهم کشاورزی چون لیمو، پرتقال، انگور، به وفور یافت می شود که حتی به جاهای دیگر نیز صادر می گردد. دربلخ تاجران زیادی زندگی می کنند، از جمله تاجران هندی که دروازه ای در بلخ به عنوان باب هندوان وجود داشت. تعداد زیادی قریهها و آبادیها و مزرعهها بلخ را احاطه نموده ، چنانکه از دروازهاى تا دروازههاى دیگر دوازده فرسخ فاصله است، و در بیرون باره عمارتى و مزرعهاى و قریهاى نیست و بیرون آن فقط ریگستان است،[۴] هم چنین در بیرون از شهر بلخ قبری است که گفته شده از آن عکاشه بن محصن الاسدی می باشد وی از صحابه حضرت رسول (ص) بود این مقبره دارای زاویه بزرگی نیز بوده است.[۵]
نام های بلخ
بلخ پیش از اسلام به نام های مختلفی از جمله باکتریا «باختر» نامیده شده بود و یکی از کانون های تمدن ساز و مهد فرهنگ وتمدن در خاور زمین محسوب می شد. بلخ پس از ورود اسلام و مسلمانان به نام هایی چون: ام البلاد، قبه الاسلام، قبه البلاد، جنت الارض، خیرالتراب،[۶] بلخ الحسنی و بلخ بامی[۷] مشهورشد. بلخ یکی از زیباترین و مهمترین شهرها در شرق خلافت اسلامی به حساب می آمد. عظمت تمدنی بلخ و تاثیر گذاری مردم بلخ بر فرهنگ و تمدن اسلامی بر هیچ کس پوشیده نیست. در یک گزارش تاریخی آمده است که در بلخ حدود چهل وچند مسجد و منبر وجود داشته است[۸]. وجود این مساجد عظمت شهر بلخ و دینداری مردمان آن دیار را می رساند. در گزارش دیگر می خوانیم: ازدحام اهل ایمان در بلخ به حدی بود که به بلخ قبه الاسلام می گفتند.[۹]
ورود اسلام به بلخ
نخستین حملههای مسلمانان به طخارستان[۱۰] و بلخ بعد از فتح نهاوند در سال۲۱ هجری و قبل از مرگ خلیفه دوم بوده است.[۱۱]بعضی از مورخین فتوحات مسلمانان را مربوط به ده سال بعد یعنی در زمان خلیفه سوم (عثمان) میدانند.[۱۲]
در این سال عبدالله بن عامر از بستگان خلیفه و جانشین ابوموسی اشعری در بصره با سپاهی به فرماندهی احنف بن قیس به خراسان لشکر کشی کرد. سپس وی سپس به سوی طخارستان حرکت کرد. پیشروی سپاهیان او در مرو الروذ (درهی مرغاب) با نخستین مقاومت شدید مردم آن خطه مواجه شد.[۱۳]نیروهای از مردم طخارستان و شهرهای جوزجان، طالقان، فاریاب که به سیهزار تن میرسید مسلمانان را ابتدا مجبور به عقب نشینی کرد. احنف به ناچار لشکر دومی به فرماندهی اقرع بن حابس تمیمی را به جوزجان فرستاد که با تحمل تلفات بسیار بر آن منطقه پیروز شده آنجا را تصرف کرد[۱۴].
احنف بلخ را محاصره کرد و مردم بلخ به مقدار چهارصد هزار درهم نقد سالیانه و پانصد کرور گندم و جو با مسلمانان صلح کردند. مردم بلخ علاوه بر مقدار مذکور به دلیل اینکه جشن مهرگان در آن جا فرا رسیده بود هدیههایی از ظرف طلا، نقره، درهم و دینار برای متصدی خراج هدیه بردند و سپاهیان مسلمان بعد از گرفتن خراج بلخ و طخارستان را ترک کردند.[۱۵]
در سال (۳۲.ق) قارن از خاندانهای ساسانی در خراسان بود قیام کرد و مسلمانها را مجبور به عقب نشینی از خراسان نمود. عبدالله بن عامر نیز احنف بن قیس را دوباره به خراسان فرستاد تا بر شورشیان پیروز شد.[۱۶]
در ایام خلافت امیرالمؤمنین علی(ع) اهالی بادغیس و هرات و پوشنگ و بلخ از پرداخت خراج سر باز زدند که امام علی (ع) به والی خراسان سفارش کرد با شورشیان کار نداشته باشد و فقط از اهل صلح خراج بگیرد.[۱۷]با روی کار آمدن معاویه با این مساله با شدت عمل بیشتری برخورد شد و عبدالله بن عامر که دو باره والی خراسان و سیستان شده بود، عبدالرحمن بن سمره قرشی را به خراسان اعزام کرد. او نیز همراه عبدالله بن خازم بلخ و کابل را تصرف نمود؛[۱۸] احتمال میرود نخستین اقدام مؤثر برای تسلط به این خطه بعد از کوچ پنجاه هزار خانوار از بصره و کوفه صورت گرفته باشد که در مرو و حوالی آن مستقر شدند.
ورود تشیع به بلخ
اهالی بلخ به خاندان نبوت ورسالت عشق وعلاقه زیادی داشتند و در دوره امویان تمام افراد آل رسول و حتی علویان که از بقایای اولاد فاطمه (س) آنقدر مورد مصایب و مشکلات و تعقیب و مرگ و حبس قرار گرفتند که ناچار از آن مظالم به گوشه های دوردست کشور اسلامی گریختند و چون در خراسان شیعیان آل نبوت(ص) موجود بودند اکثرامامان و افراد گزیده دودمان حضرت علی(ع) و عباس به خراسان پناه می آوردند.[۱۹] و جمعیت زیادی از شیعیان در آنجا زندگی می کردند.[۲۰]به همین خاطر بلخ پناهگاه شیعیان دیگر نقاط جهان اسلام قرار گرفته بود. استقبال مردم بلخ از یحیی بن زید شهید و شرکت آنها در این قیام، خود نشانگر وجود شیعیان در نخستین سده اسلامی در بلخ است. به همین علت یحیی بن زید بلخ و جوزجان را مرکز مبارزه خود علیه امویان قرارداد.[۲۱]
قطعه قطعه کردن زنجیری که با آن یحیی بن زید را بسته بودند و خریدن آن به چندین برابر قیمت معمول و برای تبرک انگشتر درست کردن از آن[۲۲] عزاداری مردمان خراسان بعد از شهادت یحیی بن زید و نامگذاری فرزندانی که در آن سال به دنیا آمدند به نام یحیی یا زید، و اینها ادله و شواهدی است بر حضور تشیع در بلخ و هم چنین شواهد تاریخی و حدیثی فراوانی در دست داریم که نشان می دهد شیعیان در همان قرن اول هجری در بلخ زندگی می کرده اند؛ زیرا در طول امامت امام سجاد (ع) رابطه شیعیان بلخ با حضرت برقرار بوده و برای حل مشکلات خود یا به حضرت امام سجاد (ع) مراجعه می کرده و یا از آن حضرت استفتاء میکردهاند. از جمله یاران بلخی امام سجاد(ع) می توان ابوالقاسم ضحاک بن یزید هلالی خراسانی بلخی صیرفی را نام برد. [۲۳]از یاران بلخی امام موسی کاظم (ع) نیز می توان به زیاد بن سلیمان بلخی اشاره نمود.[۲۴] هم چنین شیعیان بلخ افتخار شاگردی امام رضا (ع) را داشتند که از آن جمله می توان به مقاتل بن مقاتل بلخی اشاره نمود.[۲۵] شیعیان بلخ همچنین در زمره یاران خاص امام هادی (ع) و سایر ائمه (ع) قرار داشتند که اسامی آنها در کتب رجالی و حدیثی ذکر گردیده است. حضور راویان و محدثان شیعی و سادات علوی و نیز سفر های عالم بزرگ شیخ صدوق به مناطق مختلف از جمله بلخ و مکاتباتی که شیخ با شیعیان داشته و در مسافرتش به بلخ مورد استقبال بی نظیر مردمان بلخ قرار گرفت و به در خواست ابو عبدالله محمد بن حسن علوی از شخصیت های برجسته شیعی بلخ کتاب شریف من لایحضره الفقیه را نوشت و کتاب امالی شیخ صدوق نیز از مجموعه املائات شیخ در بلخ می باشد.
شیخ صدوق می نویسد: من از بلخ وشهرهای آن دیدن کردم ودر تمام جاها از سوی علما و مردم پذیرایی گرمی از من شد و کتاب من لا یحضرهالفقیه را که کتاب علم و روح و روان است در آنجا تالیف کردم[۲۶] شیخ صدوق در روستای ایلاق بلخ که همه اهالی آن شیعه بودند سکونت داشت.[۲۷]
نقش شیعیان بلخ در توسعه علوم اسلامی
بلخ یکی از مهمترین مراکز علم و حکمت در دوران اسلامی است. شیعیان بلخ سهمی عمده در توسعه علوم اسلامی داشته اند. بسیاری از اندیشمندان ومتفکران بلخی شیعه بودند. مردمان بلخ در دنیا معروف به دانش آموزی و علم پروری بودند. وجود عالمان و فرهیختگان شیعی در زمینه های گوناگون علمی بیانگر این امر می باشد. شیعیان با تاسی از سخنان پیشوایان دین ومذهب شان بر آموختن علم و دانش بیشتر از دیگران تمایل وعلاقه داشتند، به همین دلیل دانشمندان زیادی تحویل جامعه اسلامی دادند .
ابوالقاسم بلخی که یکی از یاران امام سجاد (ع) می باشد، دارای تالیفاتی در علم تفسیر می باشد. کتابهای تفسیر الصغیر و تفسیر الکبیر، تألیف او است.از دیگرشیعیان اهل بیت (ع) که دارای تالیف بودند عبارتند از: ابو علی ابان ابن صلت اشعری خراسانی که از اصحاب و راویان امام رضا (ع) و امام هادی (ع) (م۲۵۴ق). اثری تحت عنوان « الفرق بین الال والامه » بر جای گذاشته است؛ ابراهیم بن ابی محمد خراسانی که از یاران خاص امام کاظم (ع) وامام رضا (ع) بوده و کتاب المسایل را تالیف کرده؛[۲۸] حمدان بن اسحاق خراسانی دارای کتاب نوادر بوده است.
از اصحاب و راویان بلخی ائمه(ع) که دارای تالیف بوده اند، می توان به محمد بن خالد البلخی[۲۹]، محمد بن اسماعیل بلخی[۳۰]، نصر بن صباح بلخی، عمربنهارون بلخی را نام برد.
از بلخ صدها تن از علما، حکما و مصنفین اعم از مورخ و مفسر و متکلم و منجم و فقیه و جغرافیدان برخواسته است. در یکی از گزارشات تاریخی می خوانیم که:« از شهر بلخ علمای زیادی برخواسته است که قابل شمارش نیستند، چه علمای متقدم و چه علمای متاخر همه از صالحان و بزرگان بودند.»[۳۱] نجیب ترین مردم خراسان اهل بلخ اند که در فقه و علوم دیگر سرآمد روزگار هستند، یک چهارم جمعیت شهر بلخ را روحانیان، فقها، ذاکرین و اعضای خانواده آنها و معلمان و طلاب مدارس دینی تشکیل می دهند.[۳۲]
مشاهیر تشیع بلخ:
۱- ابوالقاسم بلخی
ابولقاسم بلخی از یاران خاص امام سجاد(ع) بود که از ابن عباس و ابوسعید خدری روایت نقل نموده [۳۳] ابوالقاسم بلخی با ایجاد مدارس و مکتب خانه ها در بلخ سهمی بزرگ در توسعه علوم اسلامی داشت. تعداد شاگردان وی را که در این مدارس مشغول به تحصیل بودند سه هزار نفر نقل کرده اند[۳۴] و محل اصلی مکتب خانه وی را روستای بروقان گزارش کرده اند.[۳۵]
ابوالقاسم بلخی دارای کتاب هایی نیز بوده است که از جمله می توان به کتاب تفسیری او به نام تفسیر الصغیر و تفسیر الکبیر نام برد.
۲- ناصر خسرو قبادیانی)۳۹۴-۴۸۱)
ابو معین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی معروف به ناصر خسرو در سال۳۹۴ هجری قمری در روستای قبادیان از توابع بلخ در خانواده ثروتمندی چشم به جهان گشود. ناصر خسرو چون از خانوادهای بزرگ و دیوان سالار بود، در اواخر فرمانروایی محمد غزنوی به کار دیوانی پرداخت وتا ۴۳ سالگی به این کار مشغول بود. پیوستن او به دربار سرآغاز کامجوییها، شراب خواریها و بیخبریهای او بود. اما پس از ورود به چهل سالگی کم کم از کرده های خود پشیمان شد تا اینکه در پی خوابی شگفت، کاملاً دگرگون گردید و تصمیم گرفت از خواب غفلت چهل ساله بیدار شود.[۳۶] از اینرو به همراه برادرش ابو سعید و غلامی هندی در سال ۴۳۷ هجری قمری سفر خود را آغاز نمود و رهسپار مکه شد. او از بخشهای شمالی ایران به سوریه و آسیای صغیر و سپس فلسطین، مکه، مصر و بار دیگر مکه و مدینه رفت و پس از زیارت خانهی خدا از بخشهای جنوبی ایران به وطن باز گشت و راهی بلخ شد. نتیجهی آن سفر هفت ساله و سه هزار فرسنگی، دگرگونی فکری برای ناصر خسرو و سفر نامهاش است. ناصر خسرو در سفر مصر به حضور خلیفهی فاطمی المستنصر بالله ابو تمیم معد بن علی(۴۲۰-۴۸۷ ه-ق) رسید و مذهب اسماعیلی را برگزید و از طرف او به عنوان حجت به سوی خراسان فرستاده شد. او زمانیکه به خراسان رسید به تبلیغ مذهب اسماعیلی پرداخت.[۳۷] چیزی نگذشت که با مخالفت گروه زیادی از مردم آن جا روبه رو گشت و بیم آن بود که کشته شود؛ از این رو به شهرهای دیگر خراسان و برخی شهرهای مازندران روی آورد. به نظرمی رسد که در آنجا پیروانی بدست آورد؛ اما در آنجا نیز راحت نبود و با سنگ و چوب از او پذیرایی میکردند. سرانجام به یمگان در بدخشان رفت و در پانزده سال سکونت در آن منطقهی کوهستانی آثار زیادی را به نگارش در آورد.
که مهمترین آنها عبارتند از:
۱- سفرنامه: ناصر خسرو در سفرنامه خود به شرح سفر هفت ساله خود می پردازد که از زادگاهش در بلخ آغاز و به مصر و بالعکس ختم می شود که در نگارش سفرنامه خودش صاحب سبک است با توصیف نثر ساده شهرها و قصبات اعتماد خواننده را بخود جلب می کند. تلاش دارد که با شرح دیدنی ها و عجایبی که طی سفر مشاهده کرده خواننده را تحت تاثیر قرار دهد.[۳۸]
۲- شعر: ناصر خسرو چندین اثر شعر دارد دیوان او که بخش عمده ی از اشعارش را که شامل پانزده هزار بیت است در قالب قصیده و رباعیات سروده شده است. اشعار ناصرخسرو تاکنون دو بار به زبان انگلیسی برگردانیده شده اند در سال ۱۹۷۷م ویلسن و جی-آر-اوانی چهل شعر او را ترجمه کرده اند و اخیرا آن ماری شیمل گلچینی از اشعار کلیدی او را ترجمه و شرح کرده است.[۳۹]
سرانجام ناصر خسرو در سال ۴۸۱ قمری در بدخشان از جهان فرو بست.[۴۰]
۳- ابن سینا بلخی(۳۷۰-۴۲۸ ق)
نام وی حسین و کنیهاش ابو علی و سینا نام جد وی است. پدر وی عبدالله از مردم بلخ و از کارگزاران سامانیان در بخارا بوده است و مادرش ستاره نام داشت.
ابن سینا، علی رغم زندگانی نا آرام و پر حادثه خود، اندیشمند و نویسنده پرکاری بوده است. آنچه از نوشته های خرد و کلان وی باقی مانده است، نماینده ذهنی فعال و پویاست که گویی در هر شرایطی، حنی در سخت ترین و توان فرساترین آنها، از فعالیت و خلاقیت باز نمی ایستاده است. هنگامی که ابن سینا هیچ کتابی و مرجعی در اختیار نداشت هر روز پنجاه ورق می نوشت تا اینکه همه ی طبیعیات و الهیات شفا و سپس بخشی از منطق را به پایان برد.[۴۱]ابوعلی سینا همه حکمت های اسلامی پیش از خود را تحت شعاع قرار داد و پس از او چه در طب و چه در فلسفه، کتاب هایش محور بحث ها قرار گرفت و بر آن دهها شرح و حاشیه نوشته شد.[۴۲] ابو علی سینا تألیفات فراوانی دارد که مهمترین تالیفات وی عبارت اند از:
۱. کتاب الشفاء یکی از مهمترین آثار فلسفی ابن سینا می باشد که دایره المعارف فلسفی است ودر هیجده جلد نوشته شده است.[۴۳]
۲. کتاب النجاه که مختصر کتاب شفاء می باشد، که فشرده ی فلسفه وی را در بر دارد
۳. کتاب الاشارات والتنبیهات که به گفته ابن ابی اصیبعه آخرین و بهترین کتاب ابن سینا که دارای نثر عربی ادبی شیوای است.
۴. کتاب القانون فی الطب: که دایره المعارفی است در طب برای شناخت ودرمان بیماری ها.[۴۴]
۵. نوشته های فارسی: ابن سینا چند نوشته به فارسی دارد که مهمترین آنها دانشنامه علایی که وی آن را به درخواست او نوشته و به وی تقدیم کرده است.
نفوذ افکار ابن سینا بسیار عظیم بوده در حقیقت میراث فلسفی ابن سینا در شرق مسلمانان را تا عصر جدید تحت سلطه خود قرارداده و هنوز کتاب های او در سطوح عالی فلسفه در حوزه های علمیه و دانشگاه ها متن درسی است.
آثار ابن سینا در اواسط قرن دوازده میلادی در اسپانیا به زبان لاتینی ترجمه شد و همین امر باعث نفوذ و تاثیر عمیق و گسترده ابن سینا در غرب گردید.[۴۵]
نظام فلسفی ابن سینا به طور کلی و به ویژه از لحاظ برخی اصول آن، ژرف ترین و ماندنی ترین تاثیر را بر تفکر فلسفی اسلامی پس از وی و نیز بر فلسفه ی اروپایی سده های میانه داشته است. این نظام فلسفی آمیزه ای است از مهمترین عناصر بنیادی فلسفه مشایی- ارسطویی و برخی عناصر مشخص جهان بینی نو افلاطونی در پیوند با جهان بینی دینی اسلامی است.ابن سینا نظام فلسفی نوین خود را که قصد داشته است آن را به پایان برساند «حکمت یا فلسفه ی مشرقی»نامیده است
ابوعلی سینا پس از عمری تحقیق وتفکر وتلاش برای علوم اسلامی، تاثیر عمیقی بر تمدن اسلامی گذاشت و درروز جمعه سال ۴۲۸ق، در حالی که بیش از ۵۸ سال نداشت در اثر بیماری قولنج فوت نمود.[۴۶]
هنر و معماری در بلخ
معماری اسلامی در ابتدا به طور عمده در مساجد، قصرها و بازارها و در دوره های بعد در بقعه ها، آرامگاه ها و نیز در ساختار شهرهای اسلامی خود را نشان داده است. یکی از این شهر های بزرگ اسلامی بلخ است که دارای سابقه تمدنی قبل و بعد از اسلام می باشد. بلخ پس از اسلام نه تنها رونق خود را از دست نداد، بلکه شکوفاتر نیز شد؛ زیرا تعالیم اسلام بر علم و علم آموزی تأکید داشت و مسلمانان باپیروی از دستورات دین، برای رشد و تعالی خود افزودند. در این دوران بلخ از نظر علمی، تجاری، معماری و… رشد کرد و بر شکوه قبلیاش افزوده شد.
معماری مکانهای مهم
مدارس و مؤسسات علمی نیز در بلخ فراوان بوده است. از آنجاییکه بلخ اهمیت علمی زیادی داشته است، در آن بناهای زیادی اعم از مساجد با شکوه و مدارس بزرگ ساخته شده است. بیشتر مدارس در کنار مساجد ساخته میشده است. معماری مدارس بلخ دارای دروازهای به شکل محراب با پیشتاق بلند، صحن بزرگ، حجرههایی برای محصلین و گاهی دارای گنبد نیز بوده است.
بنابر محرومیت شیعیان و مناطق شیعه نشین در ادوار مختلف از طرف حاکمان و سلاطین بلخ، آمار و اطلاع دقیقی از حوزه ها و مدارس علمیه شیعه در دست نیست؛ ولی مشاهیر و دانشمندان شیعه بلخ دارای تالیفات فراوان دینی و مذهبی بوده و سهم بزرگی در تحولات فرهنگی سیاسی و اجتماعی جهان اسلام داشته است. این نشان از سهم شیعیان در همه عرصه ها تمدنی است.
در مجموع بلخ با پیشینهای کهن و فرهنگی غنی، شهری زیبا و آباد بوده که به «جنت الارض» معروف بوده است. سبک معماری و ساخت شهر همراه با مردمان هنر دوست و علم پرور این شهر را در تمام جهان اسلام پرآوازه و شهره ساخته است. متأسفانه اکنون از شهر بلخ جز ویرانههایی باقی نمانده است. اما آثار بزرگی و شکوه گذشته هنوز در آن هویداست. آثار باستانی که نشان عظمت و شکوه آن دیار بوده است. مکانهایی که به طور کلی و یا به جزئی تخریب شدهاند، مکانهایی که آثارش هنوز در ویرانههای بلخ باقی مانده است.
بناهای تاریخی
مزارشریف نام آرامگاه و مزاری باشکوه با بهترین نمونههای هنر معماری و کاشیکاری و آذینبندی اسلامی در دوره تیموری است. تجدید بنای این مزار به فرمان سلطان حسین بایقرا و وزیرش امیر علیشیر نوایی انجام شد. این آرامگاه به امیر المؤمنین امام علی بن ابیطالب(ع) نسبت داده می شود. معماری این بارگاه عظیم یکی از با عظمت ترین معماری های بلخ به حساب می آید.
. معماری معبد و یا مسجد نوبهار
معبد نوبهار از قرن دوم قبل از میلاد به عنوان یکی از معابد بزرگ بودایی شهرت داشته است. در این معبد تالار بزرگی بوده و مجسمه بودا در آن قرار داشته این مجسمه از طلا و جواهرات گرانبها ساخته بود. زوار زیادی از چین و هند و کابل و حتی شاهان زابلستان و توران و ایران به زیارت آن میرفته اند.[۴۷]
خاندان برمک در آن زمان تنها نظارت کنندهی معبد نوبهار بوده اند که از آن جا به عنوان دانشگاه مذهبی – علمی استفاده میشده است. برمکیان در دوره قبل از اسلام در احیای علم و دانش و تاریخ فرهنگ خراسان قدیم سهمی عمده داشتند. این خاندان پس از ورود اسلام نیز در سیاست و دولت نقش ارزندهای داشتند.[۴۸]پس از ورود اسلام و در دوره حکومت اسلامی، معابد زردشتیان و بودائیان و … از فعالیت باز مانده و یا تبدیل به مسجد شدند و بسیاری نیز تخریب گردید.[۴۹]
از دیگربناهای تاریخی بلخ می توان به منار زادیان اشاره کرد که از قدیمیترین مناره اسلامی باقی مانده در بلخ است ارتفاع فعلی آن۱۷۷۴سانتی متر است. برای بالا رفتن از آن باید۶۴ پله را طی کرد. این مناره جذاب و در وسط آن کتیبهای است که با خط ثلث برجسته نوشته شده: امر کرد به بنای این مناره بزرگ معتمدالدوله و فخر الامه ابوجعفر محمد بن علی. معمار آن عبد الرحمن ابن عبد الرحیم است. این مناره احتمالاً از دورهی سلجوقی باقی مانده است تزئینات هنری برجسته با گچ بری ظریف آن شبیه تزئینات مسجدی در شهر بست است، البته خشت چینیهای آن شبیه خشتچینی مقبرهی حاتم اصم است که هر دو از نظر معماری شبیه به هم ولی از نظر قدمت با هم تفاوت دارند.
خانقاه مولانا
در نزدیکی دیوارهای بیرونی سمت شرقی بالاحصار بلخ در میان کوچههای تنگ و باریک، ساختمان قدیمی و نیمه مخروبه ای وجود دارد که روزگاری عارف و شاعر نامی قرن هقتم، جلال الدین محمد بلخی در آن بسر میبرده است. وی در سنین نوجوانی همراه خانواده از بلخ به سوی قلمرو روم (ترکیه امروزی) هجرت کرد. اصل بنا محیط مجموعهای بزرگ بوده که از مکتب خاندان حسینی بوده است. این مجموعه علاوه بر خانقاه از بین رفته، خانقاه کنونی که در آنجاوجود داردر، بعدها در قرن دهم هجری قمری ترمیم شده است.[۵۰]
مسجد خواجه پارسا
این بنا تنها مسجد باقی مانده از دور تیموری با مشخصات کامل معماری آن دوره با سردر گنبد دانهدار به سبک بناهای ریگستان و شاه زند سمرقند در افغانستان است.
این مسجد به یاد بود خواجه ابو نصر محمد بن محمود الحافظی البخارانی در سال۸۶۵ هجری قمری توسط حاکم بلخ میر فرید ارغون ساخته شده و در سال ۹۹۵ هجری قمری توسط نوادهی خواجه ترمیم و سپس در سال ۱۰۸۰ مجدداً ترمیم شد. در قرن ۱۱ هجری مسجد در محیط مدرسهای که سبحان قلی خان حاکم بلخ ساخت قرار داشت. سردر این بنا نیز در قسمت شرقی چهار باغی بوده است.گنبد خارجی این بنا که بصورت رگه رگه است و تعداد رگه های آن به ۴۸عدد می رسد قرار دارد. معرق های زیبا از آجر و کاشی، دیوارهایی خارجی گنبد را زینت می دهند.[۵۱]
در ساخت این معماریهای عظیم که هر کدام دارای سابقه طولانی هستند، همچنین در تجهیز و نگهداری این ابنیه شیعیان بلخ نقش موثری داشته اند.
صنایع دستی:
انسان ها از دور ترین دوره های تاریخی، ذوق هنری خود را به شکل های گوناگون نشان داده است مانند تزیین لباس، ظروف، تزیین مغازه ها و نقاشی های که بر روی ظرف های سفالی و کاخ ها بر جا مانده است. از یک طرف این نقاشی ها نشان دهنده ذوق هنری و از سوی دیگر انعکاس دهنده باورها و فرهنگشان می باشد.[۵۲]
شیعیان بلخ نیز صنایع دستی دارند که از آن جمله می توان به گلیم ، نمد، پشتی، جا نماز، دستمال پوش قرآن ، خیاطی ، مهره بافی و گلدوزی و انواع خامک دوزی اشاره نمود.[۵۳]
به جز قالی و نمد که جنبه اقتصادی دارد، بقیه برای مصرف خانگی استعمال می شوند و همچنین مردان نیز در ساخت صنایع دستی دخیل هستند. از جمله کار های مردانه در صنایع می توان به ساخت انگشتر، دستبند و دیگر زیور آلات اشاره نمود که توسط زرگر های ماهر و متخصص ساخته می شوند.
خطاطی:
یکی از هنرهای زیبای خراسان اسلامی خصوصا بلخ ، هنر خوشنویسی است که در آن شیعیان بلخ سهم برجسته ای داشتهاند . خاندان برمکیان بلخی به پرورش خط و خطاطان توجه ویژه ای داشتند چنانچه در دستگاه آنان خطاط ماهری به نام احمد بن خاد زندگی می کرد که قوانین خط نویسی را مرتب نمود[۵۴]
وقتی انسان یک کتاب خطی مردم بلخ را به دست می گیرد نمی داند که چه قسمت آن را بیشتر مورد توجه قرار دهد؛ زیرا تزیینات و تذهیب کاری و جاذبه و رنگ آمیزی و زیبایی خط و نقش و نگار جلد آن هریک در خور دیدن و سحر انگیز است که بیننده بی اختیار از دیدن تمام این محاسن هنری در شگفت می ماند.[۵۵]
شیعیان نیزدر هنر خطاطی سهم داشتند از آن جمله می توان به ابو جعفر محمد بن عبدالجبار بن محمد (م ۴۸۲ه.ق) اشاره نمود و نیز یکی از قدیمیترین کتاب های رسم الخط که مربوط به بلخیان می باشد ودر موزه های اروپا نگهداری می شود کتاب ابنیه عن الحقایق الادویه است این نسخه در سال(۴۴۷ه.ق) به خط علی بن احمد نوشته شده است و نسخه منحصر به فرد آن در کتابخانه (ویانا) موجود می باشد.[۵۶]
خط کوفی در بلخ و جوزجان بسیار ساده و حروف آن کم ارتفاع و فراغ بود ولی ذوق و قریحه مردمان خراسان وبلخ آن را پرورش داد که در دوره سلجوقی به دقت و زیبایی آن افزود. از مهمترین آثار این دوره ها در رسم الخط کوفی می توان به کتیبه بنای مرقد یحیی بن زید اشاره نمود .[۵۷]
هنر نقاشی:
اوج هنر نقاشی بلخیان را می توان به دوره سامانیان یافت که در قرن چهارم هجری نصر بن احمد سامانی نسخه ترجمه شده کلیله و دمنه را به وسیله نقاشان چینی به تصویر کشیده بود و نقاشی دیوارکاخ ها نیز از همین دوره مرسوم گردید.[۵۸]
نتیجهگیری:
پس از فتح بلخ بدست مسلماناناین شهر یکی از مهمترین مراکز دنیای اسلام شد. بویژه که راه تجاری ابریشم از آن عبور میکرد و محل تلاقی مردمان و تجار مختلف با آداب و رسوم گوناگون بود و هم چنین مهد پرورش علم و فرهنگ و شخصیتهای ممتازی چون مولانا، ابوعلی سینا، ناصر خسرو، دقیقی بلخی، ابو زید بلخی و … بود که نقش ارزندهای در تمدن اسلامی داشتند.
اهمیت بلخ در جهان اسلام نبود مگر با همت و تلاش مردمان ساکن در آن که شیعیان نیز جزء مهمی از ساکنان بلخ به حساب می آیند و نقش مهمی درشکوفایی و ترویج تمدن اسلامی داشتند. شیعیان بلخ هم چنین در حفظ و نگهداری مظاهر تمدن اسلامی نقش مهمی ایفاء کرده اند و چه بسا جان شیرین خود را در راه حفظ این آثار فدا کرده باشند.
فهرست منابع:
۱. الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین، خیر الدین الزرکلى (م ۱۳۹۶)، بیروت، دار العلم للملایین، ط الثامنه،
۲. اعیان الشیعه، امین، سیدمحسن، تحقیق حسن الامین، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت لبنان،۱۴۰۳ق
۳. افغانستان در پرتو تاریخ، کهزاد، احمدعلی، نشردنیا کتاب، تهران ۱۳۸۹ش.
۴. الانساب، عبدالکریم بن محمد،سمعانی، تصحیح عبدالرحمن ابن یحیی ، نشر دارالحیاء التراث العربی، بیروت،
۵. البلدان( الیعقوبى) الیعقوبى، احمد بن ابى یعقوب، دار الکتب العلمیه، بیروت،۱۴۲۲ق.
۶. پژوهشی در تاریخ هزاره ها، حاج کاظم یزدانی، نشر محمد ابراهیم شریعتی افغانستانی،بی جا،بی تا،
۷. تاریخ افغانستان بعد از اسلام ،عبدالحی حبیبی، نشر دنیای کتاب، تهران۱۳۶۲ه. ش.
۸.. تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ذهبى، شمس الدین محمد،ج۲۹، ص ۲۲-۲۲۴، تحقیق عمر عبد السلام تدمرى.
۹. تاریخ الامم والملوک، طبری، ابو محمد بن جرر تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دارالتراث العربی،طبع الثانیه، بیروت ۱۳۸۷ ه.ق
۱۰. تاریخ خط و نوشته های کهن افغانستان، حبیبی، عبدالحی، نشر انجمن تاریخ افغانستان، کابل۱۳۵۰ه.ش.
۱۱. تاریخ صنایع افغانستان، عبدالحی حبیبی، به اهتمام محمد نبی تدبیر،نشرمرکز تحقیقات علامه حبیبی۱۳۸۲،ش،بی جا.
۱۲. تاریخ علمای بلخ ، مهدی، رحمانی ولوی، نشر بنیادپژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد۱۳۸۳ش.
۱۳. تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی ، محمدرضا کاشفی، نشر مرکز جهانی اسلامی، قم ، ۱۳۸۴ش.
۱۴.تاریخ فشرده ای افغانستان، فاروق انصاری، کابل مرکز مطالعات و تحقیقات راهبردی، افغانستان، مطبعه بلخ.
۱۵. تاریخنامه طبرى ، گردانیده منسوب به بلعمى (ق ۴)، تحقیق محمد روشن، تهران، جلد ۱و۲ سروش، چ دوم، ۱۳۷۸ش، جلد ۳،۴،۵ البرز، چ ۳، ۱۳۷۳ش.
۱۶.تنقیح المقال، عبدالله، مامقانی، نشر مطبعه المرتضویی، ۱۳۵۲ق.
۱۷. تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، یوسف مزی؛عبدالرحمن یوسف، تصحیح شار عواد، نشر موسسه الرساله، ۱۴۱۴ق.
۱۸. حدود العالم من المشرق الى المغرب، مؤلف مجهول(م۳۷۲ق) نشر الدار الثقافیه للنشر
القاهره۱۴۲۳ ق.
۱۹. خدمات متقابل اسلام و ایران، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا تهران ۱۳۶۲ش.
۲۰. دانشنامه جهان اسلام، حداد عادل، غلام علی، ،
۲۱. دایره المعارف بزرگ اسلامی، سیدکاظم، موسوی بجنوردی،
۲۲. رجال الطوسی، محمد بن حسن، مطبعه الحیدریه، ۱۳۶۰ ق.
۲۳. رجال النجاشی، احمد بن علی ، تحقیق موسی شبیری زنجانی، نشر موسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۸ق.
۲۴. رحله ابن بطوطه ترجمهابن بطوطه، شمس الدین ابى عبد الله محمد بن عبد الله اللواتى الطنجى
ناشر: آگه تهران،۱۳۷۶ ش.
۲۵. ریاض السیاحه، میرزا زین العابدین شیروانی، به کوشش حامد ربانی،انتشارات سعدی، تهران، بی تا.
۲۶. سفرنامه ناصرخسرو، هانسبرگر، آلیس سی، به اهتمام محسن خادم، انتشارات ققنوس،تهران،۱۳۸۶ش
۲۷. شاهکارهای معماری آسیای میانه، گالیناآ.پوکاچنکووا، ترجمه سید داود طبایی، نشرفرهنگستان هنر،تهران۱۳۸۷ش.
۲۸. شیعیان افغانستان، محمد عزیز بختیاری، نشر شیعه شناسی، قم ۱۳۸۵ش.
۲۹. فتوح البلدان، بلاذرى، أبو الحسن أحمد بن یحیى، بیروت، دارمکتبه الهلال، ۱۹۸۸م
۰۳. فتوح البلدان، بلاذرى، أحمد بن یحیى، ترجمه محمد توکل، ص۵۶۷. تهران، نشر نقره ، چ اول، ۱۳۳۷ش.
۱۳. الفتوح، ابن اعثم الکوفى، أبو محمد، ج۲، ص ۳۴۰، تحقیق على شیرى، بیروت لبنان
۲۳. الفتوح، ابن اعثم کوفى، ترجمه محمد بن احمد مستوفىهروى، ص ۹۸۳، تحقیق غلامرضا طباطبائى مجد، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، ۱۳۷۲ش.
۳۳. الکامل فی التاریخ، ابن الأثیر، عز الدین أبو الحسن على بن ابى الکرم، بیروت: دار صادر – دار بیروت، ۱۳۸۵، ج ۲.
۳۴. مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، أبو الحسن على بن الحسین، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۷۴ش.
۳۵. معجم البلدان، شهاب الدین ابو عبد الله یاقوت بن عبد الله الحموى (م ۶۲۶)، بیروت، دار صادر، ط الثانیه، ۱۹۹۵.
۳۶. مقاتل الطالبیین، ابو الفرج على بن الحسین الأصفهانى (م ۳۵۶)، تحقیق سید احمد صقر، بیروت، دار المعرفه، بى تا.
۳۷. من لایحضره الفقیه محمد بن علی الحسین،(شیخ صدوق)، مصحح حسن خرسان، محمد آخوندی، نشر المهدی، قم ۱۳۶۳ش.
۳۸. ناصرخسرو لعل بدخشان، هانسبرگر،آلیس، ترجمه فریدون بدره ی، نشرفروزان تهران،۱۳۸۰ش.
.[۶]. ابن اعثم کوفى، الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفىهروى، ص ۹۸۳، تحقیق غلامرضا طباطبائى مجد، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، ۱۳۷۲ش.
[۱۰]. تُخارستان یا طُخارستان نام سرزمینی کهن و نام ولایتی در خراسان بزرگ در نخستین سدههای اسلامی، واقع در امتداد کرانههای جنوبی جیحون (آمودریا) علیا و وسطا بود که از خاور به بدخشان، از شمال به کرانههای جنوبی رود جیحون و از جنوب به رشتهکوههای هندوکش محدود بودهاست.( معجم البلدان ج۴ ، ۲۳ ص ، ۲۳)
[۱۲]. ابن الأثیر، عز الدین أبو الحسن على بن ابى الکرم، الکامل فی التاریخ ، ج ۲.
[۱۴]. بلاذرى، أحمد بن یحیى، فتوح البلدان،ترجمه محمد توکل، ص۵۶۷. تهران، نشر نقره ، چ اول، ۱۳۳۷ش.
[۱۷]. بلاذرى، أبو الحسن أحمد بن یحیى، فتوح البلدان، ص۳۹۵، بیروت، دارمکتبه الهلال، ۱۹۸۸م
[۱۸]. بلاذرى، أحمد بن یحیى، فتوح البلدان،ج۲، ص ۳۴۱، ترجمه محمد توکل، تهران، نشر نقره ، ۱۳۳۷ش
. اصفهانی، ابو الفرج على بن الحسین الأصفهانى ( مقاتل الطالبیین، تحقیق سید احمد صقر، بیروت، دار المعرفه، بى تا.[۲۲]
. امین، سیدمحسن، اعیان الشیعه، ج ۱۰، ص۲۴، تحقیق حسن الامین، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت لبنان،۱۴۰۳ق.[۲۷]
[۳۴]. (کان الضحاک یعلم الصبیان ببلخ بقریه یقال لها بروقان، و قال مالک بن سعید بلخی، کنا عند الضحاک ثلاثه آلاف غلام، و کان له حمار فاذا أعیی رکبه ودارفی الکتاب…)
[۳۶]. هانسبرگر،آلیس،ناصرخسرو لعل بدخشان،ترجمه فریدون بدره ی ص۲۰-۲۱،نشرفروزان تهران،۱۳۸۰ش.
[۳۷]. حبیبی، عبد الحی، تاریخ افغانستان بعد از اسلام، ص۱۸۵.
۳۶. ذهبى، شمس الدین محمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۲۹، ص ۲۲-۲۲۴، تحقیق عمر عبد السلام تدمرى.
[۴۷]. حموى، یاقوت، معجم البلدان، ج۵، ص۳۰۷، بیروت، دار صادر، ط الثانیه، ۱۹۹۵.
[۴۹]. مسعودی، أبو الحسن على بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۱،ص۵۹۰، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۷۴ش.
[۵۱]. گالیناآ.پوکاچنکووا، شاهکارهای معماری آسیای میانه،ص۲۲۳، ترجمه سید داود طبایی، نشرفرهنگستان هنر،تهران۱۳۸۷ش.
[۵۲]. حبیبی عبدالحی، تاریخ خط و نوشته های کهن افغانستان، ص ۸۶.
[۵۳]حبیبی، عبدالحی، تاریخ صنایع در افغانستان،ص۴۸،۴۹،۵۰.
[۵۷]. همان



















هیچ نظری وجود ندارد