چرا انسان باید اولیای الهی و اهل بیت (علیهم السلام) را دوست داشته باشد و دشمنان خدا و اهل بیت (علیهم السلام) را دشمن دارد و از آنان بیزاری بجوید؟
چرا در آیات و روایات اینقدر به تولی و تبری اهمیت داده شده، به گونه ای که مهمترین دستگیره ایمان و اساس اسلام دانسته شده است و حتی در برخی روایات از نماز و روزه و زکات و جهاد در راه خدا بالاتر دانسته شده است؟
آنچه در پاسخ به این سؤالات میتوان گفت: این است که حب و بغض، خمیر مایه و محور اصلی هدایت و ضلالت انسانها به شمار میرود؛ اگر انسان کسی را دوست داشته باشد تلاش میکند به همان سمت و سویی حرکت کند که محبوب او حرکت میکند و همان اعمالی را انجام دهد که محبوب او انجام میدهد و اگر کسی فردی را دشمن بدارد سعی میکند از راه دشمن دوری گزیند و تمام کارهایی را که او انجام میدهد، ترک نماید.دوستی اهل بیت (علیهم السلام) و اولیای الهی موجب میشود تا انسان، همچون محبوب خود اهل نماز و روزه، زکات، حج و دیگر اعمال خیر گردد و به تمام آنچه آنان دستور دادهاند، عمل نماید.دشمنی با دشمنان خدا و اولیای الهی نیز باعث میگردد انسان از غیبت، دزدی، حرامخواری و معصیت الهی دوری گزیند و بدین وسیله به خدا نزدیکتر گردد.برخی میگویند: دوست داشتن اولیای الهی امری پسندیده و قابل قبول است؛ اما دشمنی چرا؟ دشمنی نوعی خشونت است و از خشونت باید پرهیز کرد؛ زیرا اساساً اسلام دین رأفت، صلح و مهربانی است و با خشونت و دشمنی مخالف است؛ لذا انسان باید با همگان دوست و مهربان باشد؛ هر چند آن فرد دشمن انسان یا دشمن خدا و اولیای الهی باشد.در ردّ این باور باید گفت: چنین عقیدهای هم با عقل مخالف است و هم شریعت اسلام آن را مردود میشمارد؛ زیرا برخی امور در دنیا ضد یکدیگر و با هم متناقض هستند؛ خدا و شیطان، حق و باطل، معصیت و اطاعت و امثال این موارد در مقابل یکدیگر قرار دارند؛ در قلبی که خدا آمد، شیطان جای ندارد و در قلبی که شیطان آمد خدا جای ندارد؛ آنجا که اطاعت است عصیان نیست و آنجا که عصیان و گناه است، اطاعت معنا ندارد. انسان نمیتواند دو امر ضد و مقابل یکدیگر را در یک نقطه جمع نماید. بنابراین کسی که محبت و دوستی خدا و اولیای او را داشته باشد، نمیتواند با دشمنان خدا و اولیای او نیز دوست باشد و کسی که با دوستان خدا و اولیای او دشمنی دارد نمیتواند با دوستان خدا دوست باشد و به آنان محبت و عشق بورزد؛ بنابراین کسانی که میگویند ما میتوانیم بین این دو امر جمع کنیم و با هر دو بسازیم و روی همین جهت، روزی بر سر سفره مؤمن و گاه بر سر سفره منافق و حرامخوار مینشینند، اینها در واقع دروغ میگویند. نه دوستی و ایمان اینان دوستی واقعی است و نه دشمنی اینان دشمنی حقیقی است. کسی که ادعای دوستی خدا و دوستان او را دارد، حق ندارد با دشمنان خدا و کسانی که به طور علنی معصیت خدا میکنند و به فسق و فجور مشهور هستند، دوست شود.استاد شهید مطهری (ره) در کتاب «جاذبه و دافعه علی (علیه السلام)» مطلب جالبی را در این باره آورده است. ایشان مردم را، به طور عموم، به سه دسته تقسیم نموده، مینویسد:
دسته یک: کسانی هستند که نه دوستی دارند و نه دشمنی؛ همچون گوسفندی که غذایی میخورد، خوابی میرود، موجوداتی بیارزش و انسانهایی پوچ و میان تهی هستند؛ زیرا انسان به دوست نیاز دارد و هم میتوانیم بگوییم که نیاز دارد که دشمن بدارد و او را نیز دشمن بدارند؛ مردمی که جاذبه دارند؛ اما دافعه ندارند با همه میجوشند و گرم میگیرند و همه مردم و همه طبقات را مرید خود میکنند، در زندگی همه کس آنها را دوست دارد و کسی منکر آنان نیست، وقتی هم که بمیرند مسلمان با زمزمشان میشوید و هندو بدن آنها را میسوزاند؛
چنان با نیک وبد خوکن که بعداز مردنت «عرفی» مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند
برخی خیال میکنند که حُسن خُلق و لطف معاشرت و به اصطلاح امروز «اجتماعی بودن» همین است که انسان همه را با خود دوست کند و با همه بجوشد، اما این برای انسان هدفدار و مسلکی که فکر و ایدهای را در اجتماع تعقیب میکند و تنها به منفعت خود نمیاندیشد، میسر نیست؛ چنین انسانی خواه ناخواه یک رو، قاطع و صریح است؛ مگر آنکه منافق و دو رو باشد؛ زیرا همه مردم به یک گونه فکر نمیکنند و یک احساس ندارند؛ در بین مردم دادگر هست، ستمگر هم هست، خوب هم هست، بد هم هست. اجتماع منصف دارد، متعدّی دارد، عادل دارد، فاسق دارد و آنها همه نمیتوانند یک نفر آدم که هدفی را به طور جدی تعقیب میکند و خواه ناخواه با منافع بعضی از آنها تصادم پیدا میکنند، را دوست داشته باشند. تنها کسی موفق میشود دوستی طبقات مختلف و صاحبان ایدههای مختلف را جلب کند که متظاهر و دروغگو باشد و با هرکسی مطابق میلش رفتار کند و [سخن] بگوید.
دسته دو: مردمی هستند که دافعه دارند، اما جاذبه ندارند؛ دشمن سازند، اما دوست ساز نیستند؛ اینها نیز افراد ناقصی هستند و این دلیل بر این است که فاقد خصایص مثبت انسانی هستند؛ زیرا اگر از خصایص انسانی بهرهمند بودند گروهی ـ هر چند اندک ـ طرفدار و علاقمند داشتند؛ زیرا در میان مردم همواره آدم خوب وجود دارد؛ هرچند عددشان کم باشد. قهرا کسی که همه دشمن او هستند خرابی از ناحیه خود اوست و الاّ چگونه ممکن است در روح انسان خوبیها وجود داشته باشد ولی انسان هیچ دوستی نداشته باشد.
دسته سه: مردمی که هم جاذبه دارند و هم دافعه، انسانهای با مسلکی که در راه عقیده و مسلک خود فعالیت میکنند؛ گروههایی را به سوی خود میکشند، در دلهایی به عنوان محبوب و مراد جای میگیرند و گروههایی را هم از خود دفع میکنند و میدانند هم دوست سازند و هم دشمن ساز، هم موافق پرور و هم مخالف پرور»[۱].البته دوست داشتن اولیای الهی و اهلبیت (علیهم السلام) و دشمنی با دشمنان آنان باید برای خدا و در راه احیای ارزشهای دینی و اسلامی باشد؛ نه برای انگیزههای دیگر؛ لذا اگر کسی بر اساس انگیزههای مادی و دنیوی دوستان خدا را دوست بدارد و از دشمنان آنان بیزاری بجوید ارزشی ندارد. از اینرو، در روایات فراوانی که به این موضوع اشاره شده بر روی موضوع «الحب فی اللّه والبغض فیاللّه» یعنی دوستی برای خدا و دشمنی برای خدا تأکید شده است.
منابع
[۱]. جاذبه و دافعه علی علیه السلام، ص ۲۲ ـ ۲۸.
برگرفته از کتاب”سیمای شیعه از نگاه اهل بیت” نوشته ی سید جعفر صادقی فدکی
اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد