12 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

کرامت انسان در قرآن و انگاره های اندیشمندان مسلمان معاصر

کرامت انسان در قرآن و انگاره های اندیشمندان مسلمان معاصر
0
SHARES
13
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

کرامت انسان در قرآن و انگاره های اندیشمندان مسلمان معاصر

مقدمه

کرامت انسان از مباحث مهم در حوزه ی انسان شناسی است که درمکاتب مختلف الهی و بشری رویکردهای متفاوتی را موجب گردیده است. در ادیان آسمانی بویژه دین مبین اسلام و بالاخص درکتاب آسمانی مسلمانان و سیره نبوی و ائمه اطهار (علیهم السلام)مبانی گران سنگی از کرامت انسان ارائه گردیده است.اما پژوهش درحدود و ثغور کرامت انسان، مبانی و خاستگاه آن و چیستی و ماهیت آن،عناصر کرامت ستیز و پرداختن به آثار و لوازم و مؤلفه های کرامت انسان در طول تاریخ اسلامی کمتر مشاهده می شود؛که ضرورت پرداختن به این امر،بویژه در دنیای معاصر، جهت تبیین دیدگاه های اسلام در زمینه ی حقوق بشر،ضروری است. به گونه ای که عدم پردازش رویکرد اسلام نسبت به کرامت انسان موحب اتهام آموزه های اسلامی به تناقض با حقوق بشر گردیده است.

این درحالی است که مترقی ترین نوع کرامت انسان در اسلام ارائه گردیده است و تدوین کنندگان اعلامیه جهانی حقوق بشر و مکاتب انسان گرا در ارائه تعریفی معتدل و متوازن از انسان و حقوق وی عاجز مانده اند. در این نوشتار،انگاره های کرامت انسان و خاستگاه آن در دیدگاه اندیشمندان معاصر با تکیه بر قرآن کریم مورد پژوهش قرار گرفته است که امید است زمینه ای در ارائه نگاهی نوین به کرامت انسانی برمبنای قرآن کریم و رویکرد جدید در تعریف حقوق بشر بوده باشد.

۱- کرامت در نظام معنایی قرآن

کرامت و مشتقات مختلف آن حدود ۴۷ بار در قرآن کریم به کار رفته است. تحلیل مفهوم کرامت درنظام معنایی قرآن کریم و دست یابی به ژرفای معنایی کاربرد آن،نیازمند دقت در معنای لغوی این واژه و پرداختن به وجوه متعدد آن در کاربردهای قرآن کریم و بازشناسی مفهوم آن و واژگانی مترادف است که درابتدای این نوشتار به آن اشاره خواهد شد.

۱-۱ معنای لغوی کرامت

لغت شناسان و فرهنگ نامه نویسان برای واژه ی کرامت معانی مختلفی را ذکر کرده اند.ابن فارس (۳۹۵ م) در معنای کریم می نویسد: کریم یا به مفهوم شرافت نفسانی و یا به معنای شرافت اخلاقی است و کریم که از اسماء الهی است به معنا بخشاینده ی گناهان بندگان است. (ابن فارس، ۱۴۱۸، ص ۹۲۳)در کتاب العین نیز «الکرم شرف الرجل،بزرگواری مرد معنا شده است. (فراهیدی، ۱۴۱۴، ج ۵، ص ۳۶۸)راغب اصفهانی (۵۰۲ م) درباره کرم می نویسد:کرم درمقام توصیف انسان به معنای خوی و کردار ستوده است که بالفعل ازاو ظاهر گردد و جز بر محاسن (نیک های) بزرگ اطلاق نمی شود. (راغب اصفهانی، ۱۴۰۴، ص ۴۲۸)ابن منظور (۵۱۱-۶۳۰) در باره قرآن کریم آورده است: «کریم» صفتی است که در بردارنده ی انواع شرف و خیر و فضائل اطلاق می گردد.کریم اسمی است برای چیزی یا کسی که همه اوصاف ستودنی و محمود را درخود جمع داشته باشد. و متضاد با لئیم است و این صفت دراصل برانسان ها اطلاق می شود، اما در توصیف اسب و شتر و درخت نیز به کار می رود. (ابن منظور، ۱۴۰۸، ج ۱۲، ص ۷۵-۷۷)صاحب النهایه فی غریب الحدیث و الأثر نیز دربیان معنای کرامت،کریم را در بردارنده ی همه انواع خیر و نیکی و شرف و فضیلت ها معنا نموده و می گوید کریم کسی است که خویشتن خویش را از آلودگی به هرآنچه که مخالفت و عصیان در برابر پروردگار است،منزه و دور می دارد. (ابن اثیر، ۱۴۲۲، ج ۲، ص ۵۳۵)طریحی نیز دربیان معنای کریم آورده است:کریم صفتی است که برچیزی که رضایت عقلا را جلب نموده و حمد و ثنا را برانگیزد اطلاق می شود. (طریحی، ۱۳۹۵، ج ۶، ص ۱۵۲)درقاموس قرآن نیز کرامت در لغت به معنای بزرگواری و شرافت،بخشندگی و سخاوت ارزشمند بودن و عزیز بودن و ماند آن می باشد. (قرشی، ۱۳۷۶، ج ۶، ص ۱۰۳)

می توان از مجموع معانی ذکرشده به دست آورد که اکثر لغت شناسان،کرامت را به معنای شرافت، بزرگواری و در مقابل دنائت و پستی آورده اند، که معنای حقیقی آن بزرگ منشی و بزرگواری و شرافت بوده و معانی دیگر از مصادیق این معنای اصلی می باشند.آیت الله جوادی آملی نیز دربیان معنای کرامت انسان می نویسد:کرامت همان نزاهت از پستی و فرومایگی است. کریم غیر از کبیر و عظیم است.

کریم معنایی دارد که شاید در فارسی معادل بسیط نداشته باشد لذا اگر ما خواسته باشیم کلمه کریم را به فارسی ترجمه کنیم باید چند کلمه را کنار هم بگذاریم تا معنای کریم روشن شود: روح بزرگوار و منزه از هر پستی را کریم می گویند…» (جوادی آملی، ۱۳۶۶، ص ۲۱)اگر چه واژه ی کرامت در مواردی استعمال شده است که اشاره به معنای کرامت در انسان دارد،اما در قرآن کریم، در موارد دیگر نیزبه کار رفته است.بسیاری از لغت شناسان،کرامت را در مقابل واژه ی لئامت آورده اند و این حیثیت تقابل،نشان از آن دارد که مفهوم علو و شرافت در آیینه معنای کرامت جلوه خاصی دارد و با اندیشه در خصوصیت معنای لئامت،می توان به شاخصه های معنای کرامت دست یافت و کریمان را از انسان های لئیم متمایز کرد.از راه های دیگر شناخت دقیق معنای واژه ای، مرزشناسی لغوی مفهوم مورد نظر با واژگان به ظاهر مترادف و هم معناست؛بنابراین می توان در مقایسه بار معنایی شرافت، عظمت،عزت و حسن با واژه ی کرامت،شمول بیشتر و ویژگی های مفهومی خاصی دراین واژه مشاهده کرد که در سایر واژه هیا مترادف آن وجود ندارد.

-۲-۱کاربرد کرامت و وجوه مختلف آن در قرآن

یکی ازمباحث مهم دانش علوم قرآنی، پرداختن به وجوه و نظائر در قرآن است که درآن قرآن شناسان و مفسران با شناخت ریشه های واژگان و کاربرد آن در عصر نزول و قبل از آن و توجه به موارد معناشناختی واژه،به بیان معنای یکواژه در فرازها و جملات مختلف می پردازند و اینگونه فهم معنای عمیق ودقیق متن را آسان می سازند.

شمول و فراگیری معانی متعدد و مختلف دراین دانش و اشاره به موارد مصداقی و جزئی کاربرد آن در زبان قرآن،مترجمان و مفسران را نیازمند مراجعه و دریافت دقیق دانش وجوه و نظایر ساخته است و نمی توان در عرصه ی معناشناسی واژگان قرآنی، بدون آگاهی از آن سخن گفت. به همین جهت ارائه ی معانی و کاربردهای مختلف کرامت ومشتقات آن در قرآن کریم، با توجه به دانش وجوه و نظائر، ضروری است.

اگر چه می توان در میان معانی مختلفی که برای یک واژه بیان شده است، یکی را حقیقی واصلی و باقی موارد را بیان مصادیق و یا نمونه های متنوع از آن معنای حقیقی به شمار آورد.درمقام وضع الفاظ برای معانی کلی ـ خواه متواطی باشند یا مشکک ـ اغلب،معانی ای می یابیم که تنها اختلاف و تفاوت اندکی درحدود مرزها دارند و از گستره ی روشنی برخوردارند؛مانند واژگان رزق، قدرت و … اما واژگانی نیز وجود دارند که گستره ی مفهومی روشنی ندارند ودرمقام تعریف ونیزبه کارگیری به حریم دیگر واژگان راه می یابند، که کرامت،شرافت و سعادت از اینگونه واژگانند،گاه کرامت به معنای جود و بخشش به کار می رود، گاه آن را به معنای عفو می گیرند،گاه این واژه به عزت و عظمت اشاره دارد و گاه به کثیرو شریف و … اطلاق می شود و با توجه به گستره معنایی واژه کرامت،منصرف شدن این کلمه به سوی بعضی از مصادیق به وسیله قرینه های لفظی و معنی امکان پذیر است و اگر قرینه خاصی وجود نداشته باشد گستره ی معنایی کرامت آنچنان وسعتی دارد که شامل بسیار از خیرات و حسنات می گردد.

به بیانی دیگر همچنان که مفهوم خوبی و زیبایی و .. نوعی سعه مفهومی خاص دارد کرامت نیزهمانگونه است. چه بسا بتوان گفت حیثیت و جنبه ی شکوه بخشی و احترام انگیزی به صورت قیدی پنهان درمعنای این واژه لحاظ شده است.در تأویل مشکل القرآن وجوه متعددی را برای واژه ی کریم ذکر کرده اند:-۱ کریم به معنای شریف و با فضیلت. در آیات ۱۳ سوره حجرات، ۷۰ سوره اسراء و ۶۲ سوره فجر و ۱۱۵ سوره مؤمنون،۳۱ نساء و ۲۹نمل دراین معنا به کار رفته اند.-۲ کریم به معنای صفوح، بخشنده، باگذشت، که این معنا نیز تعبیردیگری از شرافت و فضیلت است مانند آیه شریفه ۴۰ سوره نمل و ۶ سوره انفطار-۳کریم به معنای کثیر الکرم ،مانند آیه ی «و رزق کریم».۴٫ کریم به معنای نیکو که از جمله فضایل است. آیه ۲ سوره شعراء، و ۵ سوره حج، آیه ۷ سوره ق به این معنا اشاره دارد.این معانی گرچه ظاهراً با هم متفاوتند اما اصل تمام آنها شرف است. (ابن قتیبه دینوری، ۱۳۸۴)صاحب الاشباه والنظائر فی القرآن الکریم دربیان معانی متعدد واژه ی «کریم» در قرآن کریم آورده اند:-۱ کریم به معنای نیکو (نساء ۳۱) که مراد بهشت است و…-۲ به معنای بزرگوار و ارجمند، (تکویر، ۱۹؛حاقه، ۴۰) که مراد جبرئیل است.-۳ به معنای کسی که خود را بزرگوار می پندارد. (دخان، ۴۹)-۴ به معنای مسلمانان، (انفطار، ۱۱) که مراد فرشتگان است.-۵ به معنای صفت پروردگار تبارک و تعالی که آمرزنده ی گناهان است. (مؤمنون، ۱۱۶؛ نمل، ۴۰؛ انفطار، ۶)-۶ به معنای گرامی داشته شده و برتری یافته. (اسراء، ۶۲ و ۷۰؛ فجر، ۱۵) (مقاتل بن سلیمان بلخی، ۱۳۸۱، ص ۲۲۸)حمیری نیشابوری در وجوه قرآن خود با تمایز میان شریف و معانی دیگرچون منزلت و حسن و صفوح، موارد وجوه را به ۸ مورد رسانده است. (حمیری نیشابوری، ۱۴۲۲، ص ۴۹۵)

درحالی که دربیان مصداق ها متفاوت است و این تعدد و تفاوت باز هم نشانگر آن است که معانی یاد شده بار معنایی کرامت را به طورکامل ندارند. بلکه مرتبه ای از مراتب آن را نشان داده اند.قرشی درقاموس قرآن، معانی مختلفی را برای کرامت، چون جواد و منعم،عظیم و واسع، بزرگ و نفیس،شرافتمند، نیکو و گرانقدرآورده است. (قرشی، ۱۳۷۶، ج ۶، ص ۱۰۴)معرفی خداوند کریم به این صفت در قرآن،نشان از قرار گرفتن در بالاترین مرتبه کرامت است. «تبارک اسم ربک ذی الجلال والإکرام». (الرحمن، ۷۸) «إقرأ و ربک الأکرم». (علق، ۳)همچنین توصیف عرش الهی به کرامت (مؤمنون، ۱۱۶) و نویسندگان اعمال (انفطار، ۱۱) «کراما کاتبین» و فرشته امین وحی «إنه لقول رسولٍ کریم» (حاقه، ۴۰؛ تکویر، ۱۹) و قرآن «إنّه لقول رسول کریم» (واقعه، ۷۷) و … نشان از فیضان کرامت الهی برمراتب هستی دارد و و همچنین انسان نیز مورد کرامت است؛«ولقد کرمنا بنی ءادم». (اسراء، ۷۰) یکی از نکات مهم در بررسی کرامت انسان این است که آیاکرامت از سنخ ماهیت است یا خیر؟ از آنجا که مفهوم کرامت نحوه خاصی از وجود است که با توجه به آیات متعدد قرآن مجید بر واجب الوجود (خدای سبحان) و ممکن الوجود به نحو اشتراک معنی نه لفظی اطلاق می شود،و از این حیث معلوم می شود که از سنخ ماهیت نبوده و داخل مقوله ماهوی نمی باشد. (جوادی آملی، ۱۳۶۶، ص ۷)به تعبیرمحقق طوسی در اساس الاقتباس، معظم ماهیاتی که عقول و اذهان،می توانند به آن احاطه یابند درقسمت مقولات عشرمحصور است؛البته جز برخی امور معقول مانند وجود ، وجوب، امکان و یا آنچه که مبادی ونهایات بعضی از انواع هستند. (طوسی،۱۳۶۱، ص ۳۴)

مفهوم کرامت به نحن اشتراک معنوی نه لفظی برخداوند اطلاق شده است و این اطلاق نشان از آن دارد که از سنخ ماهیت نیست؛زیرا چیزی که مخصوص واجب یا مشترک بین واجب و ممکن باشد ماهیت بردارنیست،بلکه مفهوم خاصی است که از نحوه وجود انتزاع شده و برآن حمل می گردد و مانند خود هستی ـ از ماهیت منزه است ـ ماهیت پذیر نیست.پس مفهوم کرامت از سنخ ماهیت نیست و در تعبیر آیات و روایات،برخداوند سبحان و فرشتگان و قرآن و انسان و… اطلاق گردیده است.نکته دیگراینکه کرامت، وصف نفسی است نه نسبی، «و لقد کرمنا بنی ءادم» برکرامت نفسی ناظراست و ذیل آیه «وفضلناهم علی کثیر ممن خلقنا» برکرامت نسبی اشاره دارد. (جوادی آملی، ۱۳۷۲، ص ۱۸)

این وصف به صورت های صفت مشبهه و صیغه ی مبالغه و اسم تفضیل و اسم فاعل و… آمده است،مانند کریم،اکرم، مکرمین. تفاوت وصف نفسی باوصف نسبی فقاهت ومرجعیت است؛ یعنی کریم بودن صفتی است که برای انسان تهی دستنیز به کار می رود. اگرچه او بالفعل سرمایه ای برای بخشش نداشته باشد و دراین حال کریم است اما جواد و وهاب نیست.

کرامت هم از شون عقل عملی است و هم عقل نظری یعنی همانگونه که جود و سخا وهبه از کرامت به شمار می رود درایت و معرفت و شهود نیز از شؤون عقل نظری محسوب می گردد. (جوادی آملی، ۱۳۷۲، ص ۱۰) از این نظر نبوت و ولایت و معرفت از مصادیق بارز کرامت به شمار می روند. یعنی انسانی که به مقام نبوت نائل آمد کرامت خاصی نصیب وی گردیده و معرفت این مقام نیز از شؤون عقل نظری است؛ همانگونه که امام حسین (ع) در شب عاشورا فرمود: «اللهم انی احمدک علی ان اکرمتنا بالنبوه و علمتنا القرآن و فقهتنا فی الدین» (طبری، ۱۳۸۷ق، ج ۵، ص ۴۱۸؛ ابن اثیر، ۱۳۸۵ق، ج ۴، ص ۵۷) و یا در زیارت عاشورا آمده است، «فاسأل الله الذی اکرمنی بمعرفتکم و معرفه اولیائکم». (قمی، ۱۳۷۵، ص ۷۳۶)
۲- انسان در نظام معنایی قرآنواژه ی انسان در قرآن کریم ۶۵ باربه کار رفته است که این واژه،ویژگی منحصر به فردی در میان واژگانی که بر آدمی در قرآن اطلاق شده است،دارا می باشد. کاربرد این واژه در قرآن همراه با اوصاف مدح و ذم و نقاط قوت و ضعف به گونه ای است که سؤالات متعددی را برای اندیشمندان و قرآن پژوهان مطرح می سازد که فلسفه ی بیان اوصاف دوگانه (مدح و ذم) برای انسان در قرآن چیست؟ و چرا قرآن کریم با فراوانی بسیار در توصیف انسان از صفات منفی چون ضعف و عجز و جهل و… بهره گرفته است درحالی که افتخار تاج کرامت را در میان موجودات بر سر دارد و مقام خلیفه ی الهی و تسخیر آسمان ها و زمین و برخورداری از مقام امانت داری الهی و… را در پرونده امتیازات خود دارد.از سویی دیگر واژگانی که بر انسان در قرآن دلالت دارند متعدد می باشد.واژه ی انس ۱۸ بار، که در مقابل جن آمده است. که برخی «الانس» را اسم جنس دانسته اند. (واعظ زاده خراسانی، ۱۴۲۱، ج ۳، ص ۸۷۰)واژه ی انسی فقط یک بار در سوره ی مریم آیه ۲۶ به کار رفته است که برخی را باور چنین است که این واژه منسوب به انس است و از آن مفرد انس مراد است. (مصطفوی، ۱۴۱۶، ج ۱و۲، ص ۱۶۱)

صاحب تفسیر بحرالمحیط و المنیر تأکید دارند که واژه ی دیگر دال برآدمی،ناتوان از افاده ی این معنا می باشد. (اندلسی، ۱۴۱۳، ج ۶، ص ۱۷۶؛الزحیلی، ۱۴۱۱، ج ۱۵و۱۶، ص ۷۷)واژه ی اناس جمعاً ۵ بار در قرآن کریم آمده است که در میان لغت شناسان دیدگاه یکسانی در اشتقاق این واژه مشاهده نمی شود.واژه ی اناسی تنها یکبار در قرآن به کار رفته است و در اشتقاق این واژه نیز میان لغت شناسان اختلاف نظر وجود دارد.واژه ی بشر ۳۶ بار به صورت های (البشر، بشرا، بشر، بشرین) در قرآن ذکر شده است که در تمامی این موارد جسم و هیأت مادی وظاهری انسان مورد توجه می باشد. (بنت الشاطی، ۱۹۹۵م، ص ۱۵)واژه ی بنی آدم در مجموع ۷ بار در قرآن کریم به کار رفته است که آیه ۷۰ سوره اسراء با این واژه آمده است. این نکته قابل توجه است که این واژه،بیشتر حامل بار مثبت در خطاب به آدمی است.«و إذا أخذ ربک من بنی ءادم من ظهورهم ذریّتهم و أشهدهم علی أنفسهم ألست بربکم قالوا بلی شهدنا أن تقولوا یوم القیمه أنّا کنا عن هذا غفلین». (اعراف، ۱۷۲)«یبنی ءادم إمّا یأتینکم رسل منکم یقصون علیکم ءایتی فمن التقی و أصلح فلاخوف علیهم و لا هم یحزنون». (اعراف، ۳۵)

واژه ی ناس جمعاً ۲۴۱ بار در قرآن به کار رفته است که غالباً به معنای توده مردم است و برخی مراد ازالناس را طبقه سطح پایین انسان ها دانسته اند که سطح فهم آنان در پایین ترین سطح می باشد. (طباطبایی، ۱۴۱۷ق، ج ۲، ص ۲۴)اما این واژه در آیه ۵۴ سوره نساء اشاره به پیامبر اکرم (ص) و خاندان آن حضرت دارد. (مکارم شیرازی، ۱۳۷۳، ج ۳، ص ۴۲۲) و یا در آیه ۳۳ سروه روم و آیه ۸ سوره زمر مترادف با انسان می باشد.از بررسی تعدد واژگان که بر انسان در قرآن اشاره دارند می توان دریافت که هرکدام از آنان حامل معنایی ویژه ای می باشند و نمی توان واژه ای را جایگزین واژه یدیگر ساخت ونکته ی دیگر اینکه برای فهم نگاه قرآن به انسان باید به بررسی همه این موارد در آیات قرآن پرداخت.
دو دیدگاه عمده درشناخت انسان-۱ دراین نگاه،انسان بر اساس ادراک کلیات (تعقل) تعریف می شود در این رویکرد،شاخص ترین ویژگی انسان، جایگزین حقیقت او شده و حقیقت انسان به ویژگی اش تقلیل یافته است. این همان تعریفی است که به عنوان فصل انسان (حیوان ناطق) در منطق بیان شده است. (خوانساری، ۱۳۶۹، ص ۱۱۳) و منظور از فصل ناطق در تعریف انسان، نطق ظاهری نیست بلکه همان عقل و ادراک است و عقل را فصل انسان می دانند. «الانسان انسان بعقله،عقل هم مقوم انسان است و هم مقسم او».(دینانی، ۱۳۸۶، ص ۹)این رویکرد راهیابی به کرامت و کمال نهایی را در پرتو عقل می داند وانسانیت انسان را در پرتو عقل تعریف می کند-۲ رویکرد دوم که گرایش عرفانی دارد،می کوشد تا جایگاه انسان را درهستی با تفسیرمقام خلیفه ی الهی بودنش تفسیر نماید،دراین نگاه انسان «حی متأله» تعریف می شود فصل این تعریف که فصل اخیرحد انسان است «تأله» است. (جوادی آملی،۱۳۸۴، ص ۱۵۰)در رویکرد دوم اطلاق واژه ای انسان بر افراد کافر و فاسق در قرآن،اطلاق براساس فرهنگ محاوره با توده مردم امت بوده و قرآن کریم درتعالیم خود به آنان می آموزد که این اطلاق حقیقت نبوده است.
۱-۲ سر دوگانگی توصیف انسان در قرآنیکی از مواردی که در شناخت انسان در قرآن باید بدان اشاره شود دوگانگی اوصاف انسان در تعابیر قرآن است به گونه ای که ذهن هر پژوهنده ای را به پرسش وامی دارد که راز و رمز دوگانگی این اوصاف چیست؟ همچنین اوصاف منفی ذکر شده برای انسان به گونه ای است که برخی از آنها به زمینه خلقت انسان بازگشته که این امر موجب پدید آمدن برخی شبهات و پرسش ها شده است که آیا طبیعت اولیه انسان بر گرایش های منفی بنا شده است؟ چرا خداوند به مذمت اوصافی می پردازد که خود درخلقت اولیه انسان قرار داده است؟در بررسی اوصاف انسان در قرآن مشاهده می شود که از یک طرف عالی ترین مدح ها و ستایش ها و از طرف دیگر بزرگ ترین خفت،در مورد انسان صورت گرفته است. او را از آسمان و زمین و از فرشته برتر و درهمان حال از دیو و چهارپایان پست تر شمرده است. (مطهری، ج ۲، ص ۲۶۷)شهید مطهری (ره) می گوید: «حقیقت این است که این مدح و مذم،ازآن نیست که انسان یک موجود دو سرشتی است.

نیمی از سرشتش ستودنی ونیم دیگر نکوهیدنی؛ نظر قرآن به این است که انسان همه کمالات را بالقوه دارد و باید آنها را به فعلیت برساند واین خود اوست که باید سازنده و معمار خویشتن باشد شرط اصلی وصول انسان به کمالاتی که بالقوه دارد ایمان است. به وسیله ایمان است که علم از صورت یک ابزار ناروا و در دست نفس اماره خارج می شود و به صورت یک ابزار مفید درمی آید.پس انسان حقیقی که خلیفه الله است، همه چیز برای اوست و بالاخره دارنده ی همه ی کمالات انسانی است، علاوه براین،انسان،ایمانی است نه انسان منهای ایمان، انسان منهای ایمان کاستی گرفته و ناقص است. چنین انسانی حریص خونریز و کافراست و ازحیوان پست تر». (مطهری، ۱۳۷۴، ج ۲، ص ۲۷۳-۲۷۴)جوادی آملی مدح ها را ناظر به فطرت انسان و نکوهش ها را ناظربه طبیعت انسان می داند… (جوادی آملی، ۱۳۷۸، ص ۲۲)این پرسش که آیا طبیعت اولیه انسان بر گرایش های منفی بنا نهاده شده است؟ در نگاه اندیشمندان معاصر چه پاسخ دارد؟علامه طباطبایی می نویسد: خداوندی که درمورد خود فرموده: «الذی أحسن کل شئ خلقه». (سجده، ۷)

خداوند هیچگاه صفات فی حد نفسه مذموم را در وجود انسان قرار نمی دهدو صفات انسان آنگاه مذموم می شوند که انسان در اثر سوءتدبیر خود آنها را ازحال اعتدال خارج کرده و به افراط و تفریط سوق می دهد. (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج ۲۰، ص ۱۵)آیت الله مکارم شیرازی در این باره گفته اند: خداوند نیروها و غرایز و صفاتی درانسان آفریده است که اینها بالقوه وسیله تکامل و ترقی و سعادت او محسوب می شوند بنابراین صفات و غرایز مزبور ذاتاً بد نیستند بلکه وسیله کمال است اماهنگامی که همین صفات در مسیر انحرافی قرار گیرد و از آن سوءاستفاده شود مایه ی نکبت و بدبختی و شر و فساد خواهد بود.(مکارم، ۱۳۷۴، ج ۲۵، ص ۲۸)با بررسی آیات توصیف گر انسان،به این نتیجه رهنمون می شود که این آیات ناظر به یک بعد و یا یک مرحله وجودی انسان نمی باشند،چنانچه مشاهده می شود که برخی از این آیات درمقام نکوهش سرشت اولیه انسان هستند مانند «و خلق الإنسان ضعیفاً»؛ (نساء ۲۸) و برخی درمقام نکوهش طبیعت ثانوی انسان،مانند؛ «ثم رددنه أسفل سافلین». (تین، ۵)در دسته ی دیگر آیات (که به ستایش انسان پرداخته اند) نیز مشاهده می شود که برخی ناظر به طبیعت اولیه آدم است. مانند: «و لقد کرمنا بنی ءادم»، (اسراء، ۷۰) و برخی ناظر به طبیعت ثانوی انسان است مانند «یأیتها النفس المطمئنه». (فجر، ۲۷)می توان گفت که در قرآن کریم هر جا سخن از مدح و ستایش انسان است این ستایش ناظر به استعداد ذاتی انسان برای رسیدن به کمال و یا ناظر به طبیعت ثانویه ی انسان های با ایمان و به کمال رسیده می باشد و هرجا سخن از مذمت و نکوهش انسان است این نکوهش ناظر به نقاط ضعف طبیعت اولیه ی انسان و یا ناظر به طبیعت ثانویه ی انسان های فاقد ایمان است.

سبحانی درباره وجود گرایش های منفی درطبیعت اولیه ی انسان چنین گفته است:مجموع کشش های موجود در آفرینش همه خیر و خوب،همگی مثبت و سودمندو بوده و در سراسر وجود او غریزه شری وجود ندارد واگر یکی از این غرایز از وجود او کنار برود و از حیات او حذف شود زندگی او دچار اختلال شده و انسانیت به خطر می افتد. انسانی که خدا در آفرینش او خود را با جمله «فتبارک الله أحسن الخلقین». (مؤمنون، ۱۴) توصیف می کند نمی تواند آمیزه ای از خیر و شر،از خوبی و بدی باشد چیزی که هست این است که برخی از غرایز مانند شمشیر دو لبه یا سکه دو رویه است که اگر رهبری صحیح نشود،اگر از طریق عقل و خرد مهار نگردد مایه تباهی اومی گرددو آنچه که ابعاد منفی خوانده می شود ومظهر شر تلقی می گردد، نتیجه ی عدم رهبری و تعدیل است و این غیراز این استکه بگوییم در آفرینش او خیر و شر به هم آمیخته است. (سبحانی، ۱۳۶۴، ج ۴، ص ۲۷۶)مدرسی نیز معتقد است: آدمی از دو گونه آفریده شده: نور (از خدا) و تاریکی (از نفس خودش) و خدای تعالی نهفته های نفس بشر را ازخیر و شربه او معرفی کرده است. (مدرسی، ۱۳۷۸، ج ۱۶، ص ۳۷۴)باید تذکرداد که نکته ای که هر دو دیدگاه از آن غفلت ورزیده اند تفاوت بین گرایش های و نقاط ضعف است و تا تفاوت این دو روشن نشود هرگونه پاسخی به سؤال مطرح شده، داری اشکال اساسی خواهد بود زیرا طبیعت اولیه ی انسان گاهی از جهت نقاط ضعف آن مورد بررسی قرار می گیرد وگاهی از جهت گرایش های موجود در آن.تفاوت بین نقاط ضعف طبیعت اولیه انسان با گرایش های موجود درآن، این است که نقاط ضعف یک امور عدمی هستند و نه وجودی،برخلاف گرایش ها که یک امور وجودی می باشند.

نقاط ضعف طبیعت اولیه انسان چون امور عدمی هستند فاعل ندارد و لذا به خداوند سبحان منسوب نمی شوند برخلاف گرایش ها.درقرآن کریم هرجا سخن از مذمت ونکوهش طبیعت اولیه انسان است ناظر به همین نقاط ضعف می باشد. این نقاط ضعف،اموری عدمی ومنفی هستند و انسان برای رسیدن به کمال مطلوب خویش باید این نقاط ضعف خود را برطرف کرده و به جای طبیعت اولیه جهول و کم جنبه و عجول،طبیعت ثانویه ای دارای علم و پرظرفیت و با صبر بسازد.

اما اینکه،مذمت، و نکوهش، ناظر به گرایش های طبیعت اولیه باشد محل اشکال است.چون خداوند متعال خود این گرایش ها را دروجود آدمی قرارداده و اموری که به خداوند سبحان منسوب می شود نمی تواند به خودی خود، شر و منفی باشد.چنانکه دردیدگاه اول مطرح شده،صفات و گرایش هایی که در طبیعت اولیه ی انسان قرارداده شده،به خودی خودمذموم و منفی نمی باشد بلکه این سوءتدبیر انسان در بهره برداری از این گرایش ها است که موجب افراط و تفریط در این گرایش ها شده است.علامه جعفری می گوید: بیان وضع آفرینش و مقتضای خلقت انسان یک مسأله است و مذمت کردن برای داشتن چنین وضعی مسأله دیگری است آنگاه که مسأله مربوط به زمینه خلقت انسان می شود این زمینه مورد ملامت قرار نمی گیرد بلکه قناعت ورزیدن به این زمینه است که مورد مذمت و تقبیح می باشد (جعفری، ۱۳۶۱، ص ۱۹)طبیعت اولیه انسان دارای یک سری نقاط ضعف است و هم دارای گرایش هایی که به خودی خود منفی نیستند (بلکه لازمه ی زندگی انسان هستند) و این گرایش ها چنین قابلیت و استعدادی را دارند که تا به صورت معتدل به کار گرفته شوند و همچنین استعداد انحراف و افراط و تفریط را نیز دارند.

۳- معنای کرامت انسانی در گفتمان قرآن کریم

۱-۳ معنای کرامت انسانامروزه در ادبیات حقوقی و اجتماعی معاصر،کرامت انسانی عبارت است از اینکه انسان بما هو انسان عزیز و شریف و ارجمند است و نیز در تدوین حقوق بشر آنچه مبنای اصلی قرار گرفته است ملاحظه انسان از آن حیث که انسان است می باشد،نه معیارهایی چون رنگ، نژاد، زبان، جغرافیا، طبقه اجتماعی، اعقتاد دینی و… [که این امور، هیچکدام ذاتی انسان ها نیستند و به تعبیراستاد مطهری «این اعلامیه، نمی گوید مؤمنان برابرند یا هم وطنان برابرند،می گوید انسان ها برابرند». (مطهری، ۱۳۷۹، ج ۳، ص ۲۲۷)تدوین کنندگان اعلامیه ی جهانی حقوق بشر در به کار بردن اصطلاح حیثیت ذاتی، (inherent dignity) بیش از هر کسی از اندیشه های امانوئل کانت (immanuel kant) فیلسوف نامدارآلمانی تأثیر پذیرفته اند.

کانت با تأکید بر ارزش ذاتی انسان براین باور است که انسان یگانه موجود دارای شخصیت است و به عنوان فاعل یک فعل اخلاقی ـ عملی بالاتر از هر ارزش قرار دارد. انسانیت انسان به لحاظ حقوقی متعلق احترامی است که می تواند آن را از دیگران مطالبه نماید و به لحاظ اخلاقی نیزانسان هیچ گاه نباید چنین ارج و حرمتی را از دست بدهد. انسان به عنوان شخص، تکالیفی نسبت به خود دارد که عقل وی برایشوضع می کند لذا جنبه ی کوچکی از او حیوان نباید شکوه و عظمت بخش خودآگاه او را به عنوان انسان فاسد کند. (نوبهار، ۱۳۸۴، ص ۶۱۵)کرامت انسان،(human dignity) در اعلامیه ی حقوق بشر براصل حقوق طبیعی بشر مبتنی است؛ یعنی بشر از آن جهت که بشراست و صرفاً به اعتبارانسان بودنش حقوقی دارد و هیچ امر خارجی و عارضی نباید مانع از برخورداری وی از این حقوق باشد و عزت و رأفت و کرامت وی باید حفظ گردد.اگر چه اصطلاح کرامت ذاتی در قرآن به صراحت نیامده است،اما انطباق کرامت انسان (human dignity) و یا حیثیت و کرامت ذاتی (inherent digmity) بر کرامت انسان در قرآن جای تأمل و بررسی دارد. اگرچه آیات متعددی در قرآن کریم بیان شده اند که بر کرامت انسان، دلالت دارند و مشهورترین آن آیه ۷۰ سوره اسراء است: «و لقد کرمنا بنی ءادم و حملنهم فی البر و البحر و رزقنهم من الطیبت و فضلنهم علی کثیرٍ ممن خلقنا تفضیلاً». (اسراء، ۷۰)تردیدی نیست که دراین آیه شریفه مراد از بنی آدم، جمیع نوع بشرمقصود است. (ابن عاشور، ۱۳۸۴ق،ج۱۴، ص۱۳۱) عدم به کارگیری از واژه ی انسان و بشر و به کار بردن واژه ی بنی آدم می تواند اشاره به داستان خلقت حضرت آدم (ع) و سجده فرشتگان و تعلیم اسماء و … داشته باشد که این خصوصیت میان همه ی انسان ها مشترک است و خاص موحدان و مسلمانان نیست.

علاوه براین به اعتقاد مفسرالمیزان، آیه ی مورد بحث در مقام امتنان،همراه با نوعی عتاب و سرزنش نسبت به نافرمانی بشر از خداوند است که این ویژگی،ایجاب می کند که مقصود را آیه شریفه اعم از موحدان و مشرکان و کافران باشد؛ چه اگر مقصود تنها انسان های شایسته و مطیع بود معنای امتنان و عتاب درست نبود. (طباطبایی، ۱۳۶۳، ج ۱۳، ص ۲۱۴)روح المعانی نیز،کرامت را برای همه ی آدمیان از نیکوکاران و بدکاران می داند و امتیازی را برای گروهی بر دیگری در بهره مندی از کرامت نمی پذیرد. (آلوسی، ۱۴۱۵ق، ج ۸، ص ۱۱۲) اما به تعبیرآیت الله جوادی آملی کرامت انسانی در قرآن آن است که درقلمرو دین می گنجد. قلمرو دین آن است که انسان،دین شناس، دین باور و همچنین دین دار باشد. معرفت،گرایش ومنش او، دینی است. اگر شخصی هوی مدار بود، نه خدامحور این خلیفه الله نیست؛ وقتی خلیفه ی خدا نبود (کرمنا) شامل او نمی شود. (جوادی آملی، ۱۳۸۶، ص ۴) و نیزایشان در بیان خلافت الهی با تصویر سه وجه از خلافت شخصی و نوعی و جمعی تنها خلافت نوعی را صحیح می دانند یعنی «همه ی انبیا و اولیای خدا خلیفه خدای سبحان هستند و بر پایه ی نحوه ی وجودی، همگی دارای وحدت نوعی هستند؛ازاین رو می توان گفت که در سراسر آفرینش یک حقیقت نوعی،خلافت الهی را عهده دار است و از این حقیقت واحد نوعی درهرعصری،شخصی ظهور می کند و به مرتبه ی جانشینی خدای سبحان می رسد». (جوادی آملی، ۱۳۸۶، ص ۱۷۶) دراین نگاه کرامت شامل همه ی انسان ها نخواهد بود، بلکه کرامت ذاتی برای خلیفه خدا مقصود است.

این نگاه مبتنی بر مجموع آیات قرآنی نیست و با سیاق آیه ی شریفه ی «و لقد کرمنا بنی ءادم» و بسیاری از آیات دیگر که به کرامت انسانی حتی کافر،اشاره دارد، سازگار نیست.اغلب مفسران با تأکید بر آیه کریمه ی «ولقد کرمنا بنی ادم»، انسان را دارای کرامت تکوینی و ذاتی می شمرند و این کرامت، ذاتی و خدادادی است؛ولی با توجه به آیات متعدد نکوهشگرانسان در قرآن و نیز آیات متعددی که بر قتل محاربان و بی ارزشی کافران دلالت دارد،سؤال این است که آیا این کرامت ذاتی و خدادادی زایل شدنی و زوال پذیر است؟ به مقتضای آیه ی کریمه باید باورداشت که تا زمانی که عنوان انسان و بنی آدم بر شخص صادق باشد باید وی را دارای کرامت بدانیم و زایل شدن این وصف از وی علت می خواهد برخی آیات قرآن مجید به نکوهش انسان پرداخته و نیز آیاتی که بر گونه ی تمثیل،آدمیانی که اندیشه و بصیرت و شنوایی ندارند را به چهارپایان بلکه گمراه تر از آنان به شمار می آورد؛ (اعراف، ۱۷۹) که به نظر می رسد،چنین آیاتی بیشتر ناظر به رفتارو اعمال کافران و ملحدان باشد که با کار خود کرامتی که در وجودشان و فطرتشان نهاده شده بود به فعلیت نرسانده اند و از این کرامت بهره برداری نکرده اند البته این افراد برحسب اقوال و افعال و مواضعی که دارند دردین حکم متناسب با خودشان را دارند.

پس انسان بما هو انسان،در قرآن و دین صاحب کرامت است مگر اینکه خودش به گونه ای با ارتکاب خیانت و جنایت بر خود یا دیگران این حییت را از خود سلب نماید؛زیرا ارتکاب جنایت با خیانت بر هرانسانی ناقض اصل حیثیت و کرامتذاتی اوست و اگر زمانی کسی حیثیت دیگران را محترم نشمرد در واقع حیثیت ذاتی خویش را ارج ننهاده و آن را از خود سلب کرده است.
۲-۳ گونه های کرامت انسان در قرآندر گفتمان قرآن کریم به دوگونه از کرامت برای انسان تعبیر شده است:الف. کرامت ذاتی: «ولقد کرمنا بنی ءادم و حملنهم فی البر و البحر و رزقنهم من الطیبت و فضلنهم علی کثیرٍ ممن خلقنا تفضیلاً». (اسراء، ۷۰)ب.کرامت ارزشی یا اکتسابی: «إنّ أکرمکم عندالله أتقاکم». (حجرات، ۱۳)۱-۲-۳ کرامت ذاتی انسانکرامت ذاتی کرامتی اعطایی از جانب خداوند سبحان برای همه ی آدمیان است،یعنی دراین نوع از کرامت همه ی انسان ها درآن برابرند و در آن نسبت به یکدیگر امتیازندارند و از این حیث درحقوق عمومی و اجتماعی با هم برابرند.این کرامت برای همه انسان ها وجود دارد و مادام که آن را با اراده ی خود از طریق ارتکاب جنایت و خیانت بر خویشتن و دیگران از خود سلب نکنند شایسته ی تکریم است.

براساس دلالت صریح آیه ی مزبور،خداوند انسان را ذاتاً مورد تکریم قرارداده است و همه ی انسان ها باید این کرامت را برای همدیگربه رسمیت بشناسند و خود را در برابر آن مکلف ببینند. به تعبیرزحیلی، «اسلام مردمان را برادر و همکار در راه حق و حقیقت می خواهد نه اینکه گروهی را بندگان گروهی دیگر و برخی را حاکم بر دیگران قرار دهد و هیچ کس را بر نژاد بر دیگری امتیازی نیست».(زحیلی، ۱۴۲-، ص ۸)پس درکرامت ذاتی،خداوند انسان را به گونه ای آفرید که در مقایسه با دیگر موجودات از لحاظ ساختمان وجودی از امکانات و مواهبی برخورداراست که حاکی از عنایت ویژه خداوند به نوع انسان است و همه ی انسانها از هررنگ و نژاد و جنس از آن بهره مندند و خداوند بعد از آفرینش انسان چنین فرمود: «ثمّ أنشأنه خلقاً ءاخر فتبارک الله احسن الخالقین». (مؤمنون، ۱۴)آیات متعدد دیگری نیز بر کرامت ذاتی انسان دلالت دارند که به اجمال به آنها اشاره می شود:-۱ علم به اسماء:انسان تنهاموجود شایسته ی شناخت اسماء حسنای الهی است؛«وعلم ءادم الأسماء کلها ثم عرضهم علی الملئکه فقال أنبئونی بأسماء هؤلاء إن کنتم صدقین». (بقره، ۳۱)-۲ خلافت:انسان از نگاه قرآن کریم وجودی جامع دارد که او را شایسته ی مقام خلافت کرده است؛«و إذ قال ربک للملئکه إنی جاعل فی الأرض خلیفه…». (بقره، ۳-)-۳ تسخیرآسمان و زمین برای انسان؛«و سخرلکم ما فی السموات وما فی الأرض جمیعاً». (جاثیه، ۱۳)-۴ بصیرت بر خویشتن و ملهم بودن بر خیر وشر؛«بل الإنسان علی نفسه بصیره». (قیامت، ۱۴) و «فألهمها فجروها و تقواهها». (شمس، ۸)۲-۲-۳ کرامت اکتسابی (کرامت عندالله)درنگاه انسان شناسی اسلامی که برآمده از نگاه وحیانی به انسان است،رسیدن به قرب الهی ـ که کمال نهایی انسان قرب الی الله است ـ برتقوا تکیه دارد یعنی هرچه توشه ی تقوا فزونی یابد انسان در رسیدن به جوارالهی موفق تر خواهد بود و خداوند نیز گرامی ترین انسانها را در نزد خویش کسی معرفی کرده است که از تقوی،بیشترین بهره را اندوخته باشد یعنی به کارگرفتن تمامی نیروهای مثبت و ارزش های متعالی و تلاش کردن،درمسیر پیراسته سازی روح و جان و جسم از آلودگی ها و آراستگی خویشتن خویش به زیور علم و عمل صالح و ایمان کامل.

کرامت اکتسابی آن منزلت و جایگاهی است که انسان در سایه اختیارخود به آن دست می یابد و این کرامت اختصاص به عده ی خاصی ازانسان ها دارد که در زندگانی خود به کمالات اختیاری دست پیدا می کنند. (رجبی، ۱۳۷۹، ص ۱۲۹)هرچند آیه ۱۳ سوره حجرات بر کرامت عندالله تأکید دارد. اما بخش اول همین آیه شریفه تأکید بر برابری انسان ها با وجود اختلاف درجنس و نژاد دارد «إنّا خلقنکم من ذکرٍ و انثی و جعلنکم شعوباً و قبائل لتعارفوا»؛ (حجرات، ۱۳) و هرگونه امتیازی را در زندگی اجتماعی لغو می کند اما تقوا را ملاک برتری قرار می دهد و هشدار می دهد که این ملاک امتیاز عندالله است.

به یقین انسان ها در کرامت اکتسابی (عندالله) یکسان و برابر نخواهند بود چرا که این عرصه ای است که باید مجاهدت نمود و به اختیارخود به کمالات اختیاری دست یافت.به تعبیر علامه جعفری «اگرمتفکری یا مکتبی ادعا کند که همه انسان ها در برخورداری از حق کرامت و شرف انسانی یکسانند و هیچ تفاوتی با دیگری ندارد قطعاً سخنی نامفهوم می گوید. آیا معقول است که علی بن ابیطالب با ابن ملجم هواپرست و جنایتکار بزرگ تاریخ بدون تفاوت،ازحق کرامت و شرف انسانی برخوردار باشند». (جعفری، ۱۳۷۹، ص ۳۵۶)نکته دیگراینکه راز کرامت انسان در این آیه شریفه به صراحت بیان نشده است اما ادامه ی آیه «ولقد کرمنا بنی ءادم»، بیانگر رازکرامت انسان است،چرا که منشأ استیلای بشر بر امکانات موجود درجهان همان عقل و اندیشه اوست.انسان به پشتوانه این توانایی است که بر مواهب طبیعی سلطه می یابد و حقایق اشیاء را درک می کند. (زحیلی، ۱۴۲۲ق، ج ۳، ص ۱۳۷۲) به تعبیر ثعالبی برترین چیزی که مورد تکریم قرارگرفت عقل است که بدان معرفت خداوند سبحان بدست می آورید و انسان کلام الهی را درک می کند و از نعمت هایش بهره مند می گردد. (ثعالبی، ۱۴۱۸، ج ۳، ص ۴۸۷) و به تعبیر علامه طباطبایی،سرتکریم آدمی به عقل است، که به هیچ موجود دیگری داده نشده است. (طباطبایی، ۱۳۶۳، ج ۱۳، ص ۲۱۵) اگر چه دراین میان برخی راز کرامت انسان را اموردیگری برشمرده اند.

برخی معیارکرامت انسان را روح او می دانند که جنبه ی ملکوتی انسان را تأمین می کند. (جوادی آملی، ۱۳۸۵، ص ۸۳) و برخی نیز راز کرامت را، روح انسان علاوه بر امتیازات جسمی و مجموعه ای از استعدادهای عالی و توانایی بسیار برای پیمودن مسیرتکامل به طورنامحدود دانسته اند. (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج ۴، ص ۲۲۴۱) و برخی تکریم انسان را به اندام موزون و قامت راست و برخی به اینکه انسان تنها موجودی است که می تواند غذای خود را با دست بخورد و … دانسته اند. (بغدادی، ۱۴۱۵، ج ۳، ص ۱۳۸) معتقدان به این نکته که رمز و راز کرامت انسان به عقل اوست و استدلال آنان به این که لازمه ی بهره مندی انسان از جهان هستیو تسلط برآن،و حتی به کارگرفتن دین در زندگی و حفظ کرامت دیگرن و رابطه ی صحیح با پروردگار و…از کارکردهای عقل است و آیات متعدد قرآن بر اندیشه کردن انسان تأکید کرده اند و نیز برعدم اندیشه ی او در نظام هستی را مورد مذمت قرار داده اند. به کاربردن واژه هایی چون اولوالالباب، اولوالنهی، لعلکم تعقلون و… نشان از آن دارد که انسان اندیشمند، مخاطب کلام وحیانی است و روایات فراوانی که بر ارزش اندیشیدن و تفکر و تدبرتأکید دارند گویای این حقیقت است. پس می توان با مجموع آیات و روایات،راز کرامت انسان بما هو انسان را در عقل وی دانست،اگرچه این اعتبار در رویکرد اجتماعی و حقوقی و دنیوی به انسان است.
۴- خاستگاه کرامت انسانیکی ازنکات کلیدی که باید در کرامت انسان بدان پرداخته گردد،این است که منشأ و خاستگاه کرامت انسان کدام است؟ آیا انسان بما هو انسان خود منشأ کرامت خویشتن است؟ یا اینکه منشأ کرامت انسان به جعل و اعطاء کسی درخارج از وجود انسان وابسته است؟پاسخ خداباوران و مؤمنان به این پرسش کاملاً روشن است و آنان مبدأ و منشأ این کرامت را خدا می دانند قرآن کریم در آیه ۷۰ سوره اسراء به صراحت کرامت بنی آدم را به خداوند نسبت می دهد و مفسران و قرآن پژوهان،همگی به تبیین رازکرامت انسان در قرآن پرداخته اند اگر چه در میان تفسیرپژوهان دیدگاه واحدی در رمز و راز کرامت انسان مشاهده نمی شود،اما دراینکه منشأ این کرامت از جانب خداوند سبحان است تردیدی ندارند.

نکته دیگراینکه بسیاری از محققان با استناد به همین آیه ی شریفه کرامت انسان را به ذاتی ـ تکوینی و اکتسابی ـ ارزشی تقسیم نموده اند. اما ماده گرایان منشأ این کرامت را براین استعدادهای عالی انسانی می داند که به طورطبیعی همراه اوست یعنی قوای عقلی و فکری،اراده ی آزاد و کمالات اخلاقی و توانایی های بسیار انسان، برخاسته از طبیعت اوست. موجودات دیگر در طبیعت فاقد چنین نیروها و استعدادهایی بوده و توان هماوردی و همدوشی با انسان را ندارند.پس انسان موجود برتر طبیعت است و این همان حقیقت و کرامت ذاتی و طبیعی انسان است که کسی جز خود بشر نمی تواند آن را سلب یا مانع یا مزاحمگردد.

تجربه ی تاریخ بشرنیزنشان می دهد که اعتقادبه امتیازهای نژادی،قومی و زبانی و… همواره زمینه تسلط افراد و اقوام یا ملت ها بر افراد یا ملل دیگر شده و درنتیجه به نادیده گرفتن حیثیت انسانی آنها و تجاوز به حقوق آنها توسط انسان های مسلط انجامیده است.اگرچه تدوین کنندگان اعلامیه ی حقوق بشر از استناد به خداوند به عنوان منشأ حقوق خودداری کردند و با اینکه نماینده ی هلند و برخی کشورهای اروپایی و غیراروپای که تلاش کردند تا در پیش نویس اعلامیه حقوق بشر، کرامت ذاتی انسان را به خداوند مستند کنند، اما به گفته ی مایکل فریمن، (michael freeman) آنها احتمالاً به این دلیل که خداوند یک مفهوم ذاتاً اختلافی شده بود به خداوند اشاره ای ننمودند و بدین سان رهیافتی ضد بنیادگرایی و در راستای فرضیه ی نفی خدا پیش گرفتند،آنان دراین باره از اندیشه ای پیروی کردند که منتسکیو سال ها پیش از تدوین اسناد حقوق بشر آن را پی ریزی نموده بود و درآن بدون ارائه دلایل استواری، مخالفت خود را برمبنا قرار گرفتن قوانین و مقررات مذهبی برای حقوق مدنی ابراز کرده بود. (نوبهار، ۱۳۸۴، ص ۶۱۳)

تفاوت این دو رویکرد به منشأ کرامت انسان،هم در بعد نظر انسان شناسانه و هستی شناسانه مطرح است و هم در بعد عملی و کارکرد ضمانت اجرایی آن.تدوین حقوق بشربا نگاه مادی گرایانه و بدون شناخت دقیق و عمیق انسان و بدون استناد آن به خداوند،بی تردید، ناقص و ناتوان خواهد بود. به تعبیر آیت الله جوادی آملی (بینش مادی که طبیعت را در مدار بسته مسیرافقی آن تفسیر می کند هرگز به اوج عروج عمودی او نمی اندیشد.

اگر بخواهد درباره علوم انسانی نظیرحقوق، اخلاق و سیاست تدبرنماید محصولی جز ابترو منقطع بودن نخواهد داشت و اگر کسی تمام حقیقت انسان را همان طبیعت او بداند و فطرت را چیزی غیر از جنبه ی طبیعی انسان نداند بخش مهم و اصیل انسانیت را انکار کرده و در این حال حقوق آن به طور صحیح تدوین نخواهد شد. (جوادی آملی، ۱۳۸۶، ص ۶-۸) در بعد رفتاری استناد کرامت انسان به باورهای دینی تأثیری بسزا در حفظ کرامت و به سامان شدن تعامل انسان ها خواهد داشت؛زیرا زمانی که اسلام به عنوان شریعتی آسمانی کرامت ذاتی انسان را فارغ از رنگ و نژاد و زبان و جنسیت و قومیت و… به رسمیت بشناسد و همه فرزندان آدم را صاحب ارزش و کرامتبداند و رعایت حرمت و کرامت انسان ها را موجب وصول به کمال و قرب الهی بپذیرد؛خود را اسیر امتیازات ظاهری افراد نخواهد کرد و همه ی انسان ها را مورد احترام خویش قرار خواهد دادوحتی برای خویش نیز نسبت به دیگران برتری احساس نخواهد کرد بلکه به طور قطع با این رویکرد در باور مبدأ و معاد،کمترین ستمی و ارتکاب جرمی را نسبت به دیگران روا نخواهد داشت تا به کرامت عندالله «إن أکرمکم عندالله أتقاکم»؛(حجرات، ۱۳) دست یابد و در نزد خدای سبحان جای گیرد؛که «إن المتقین فی جناتٍ ونهار فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر». (قمر، ۵۴-۵۵)از سویی،اصل کرامت ذاتی انسان از اصول جهانی و فرا منطقه ای قرآن کریم است که اختصاصی به صنف و گروهی خاص ندارد.با تأمل در رسالت جهانی و جاودانی قرآن کریم و نیز تدبردربسیاری ازخطاب ها و دعوت و دستوراتی که برای عموم آدمیان بیان داشته است ـ مانند وفای به عهد و پیمان، اگر چه با غیرمؤمنان بوده باشد ـ به نظر می رسد به تعبیر جوادی آملی «اصولاً دستور بنیادین اسلام این است که مسلمانان نسبت به خانواده ی جهانی به چشم احترام و وفا بنگرند». (جوادی آملی، ۱۳۸۶، ص ۱۵۱) از سویی دیگر این نکته را هم باید درنظرگرفته شود که حدود کرامت انسان ها تا کجاست و چه کسانی از دایره ی کرامت انسانی بیرون خواهد بود؟ و این خود راهگشای رویکرد جدیدی در تعامل با جهانیان خواهد بود که بر بسیاری از روایات حکومت دارد و برخی روایات ناسازگار با این آیات را یا باید تأویل کرد و یا با ارجاع متشابهات به محکمات و عام به خاص و … تفسیر درست و منطق با روح کلی حاکم بر آیات قرآن کریم ارائه داد.همه تعالیم اخلاقی و حقوقی با عنایت به این اصل نظری و در سازگاری کامل با آن تنظیم شوند هنگامی که بپذیریم انسان گوهری کریم و ارزشمند است خواه ناخواه براین باور خواهیم بود که نه تنها آزادی،امنیت و… حق اویند بلکه باید به گونه ای تفسیرو تنظیم شود که باکرامت وی سازگار باشند». (جوادی آملی، ۱۳۸۶، ص ۱۶۲)آیات فراوانی که بیانگراحترام به انسان های غیرمسلمان است چون: «لا ینهاکم الله عن الذین لم یقتلوکم فی الدّین»، (ممتحنه، ۸) «ولا تجادلوا أهل الکتاب إلّابالّتی هی أحسن»؛(عنکبوت، ۴۶) «و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله»نشان ازاهتمام اسلام به کرامت انسان دارد و باید از افراط و تفریط درتعامل با مسلمانان و مؤمنان و غیر مسلمانان پرهیزکرد.

این بدان معنا نخواهد بود که همه انسان ها در همه حال برخورداراز کرامت اند بلکه امکان دارد با ارتکاب خیانت یا جنایت برخود یا دیگران از شمول کرامت بی بهره شوندو با رفتارخود کرامت را ازخویشتن خویش سلب نمایند.همانگونه که کرامت انسان اصل ثابت قرآنی است باید با پویا نمودن فقه اسلام و پاسخگویی به برخی شبهات، به دفاع از اصول قرآنی در قصاص و احکام حدود و دیات و ارث پرداخت؛چرا که این احکام،خود در راستای حفظ کرامت انسان بیان شده اند و با تبیین کارآمد احکام قطعی دین و فلسفه آن باور داشت که دین درعرصه ی اداره ی دنیا به سامان و برآمده از کرامت انسانها از هر قشر و جنس و نژاد موفق است و لازمه ی این سخن این نخواهد بود که کرامت انسان مختص گروهی دین باور و خداخواه است، بلکه حفظ کرامت همه انسان ها برآمده از تعالیم اسلامی است و از سویی انسان ها می تواند با برخورداری از تقوی و تقویت ایمان و عمل صالح و پرهیز از اهانت به دیگران به جایگاه شایسته، وارستگان و رستگاران بار یابد.

نتیجه

۱- درادبیات قرآن کریم،کرامت وصفی تشکیکی است که هم بر خداوند و هم برپیامبر (ص)، جبرئیل، قرآن، انسان، عرش الهی، فرشتگان و رزق اطلاق شده است و چون از جنس وجود ماهیت بردارنخواهد بود.

۲- آموزه های اسلام،انسان را خلیفه ی برگزیده و مورد ستایش پروردگار معرفی کرده است که با سیطره بر آسمان ها و زمین و به دوش گرفتن امانت خداوندی، ارزشی بی نظیر را در نظام تکوین یافته است. این موجود برگزیده، دارای کرامتی ذاتی است که درمیان نوع بشر، در دارا بودن آن، تفاوتی نیست؛اما این دارایی، دائمی برای بشر نخواهد بود، چرا که بشر با ارتکاب خیانت یا جنایت این کرامت خدادادی را از کف خواهد داد. انسان ها نیز با بهره گیری از تقوی و گام نهادن در مسیرایمان و عمل صالح، می توانند به گرامی ترین درجات دست یابند.

۳- در نگاه اندیشمندان اسلامی ـ که برگرفته از تعالیم اسلامی است ـ عقل ارزشی بالا دارد تا جایی که بسیاری از آنان، راز و رمز کرامت مندی انسان را در بهره مندی وی از عقل دانسته اند که این نگاه با آیات و روایات بسیاری مورد تأیید است.

۴- دیگر اینکه خاستگاه کرامت انسان در مکاتب مادی، از طبیعت انسان است و دراین رویکرد، نه انسان جاودانه است و نه کرامت وی امری مقدس و با پشتوانه ای فراگیر؛درحالی که به اعتقاد مؤمنان، کرامت انسان منشأ الهی دارد و هر امری که منتسب به خداوند سبحان باشد مقدس است. با شناخت کرامت انسان در قرآن،می توان آغازی بی نهایت و زیبا برای انسان ترسیم کرد و هم انسان را در حرکتی زیبا و متعالی تا بی نهایت به تصویرکشید و هم برای کرامت انسان در همه حالات پشتوانه ای توانا وجود دارد که با رعایت کرامت خود ودیگران،جهانی سرشار از کرامت و فضیلت خواهد ساخت.

 

کتابنامه

۰۱ قرآن کریم۰۲ آلوسی، سیدمحمد، (۰۱۴۱۵ق)، روحی المعانی فی تفسیرالقرآن العظیم، بیروت: دارلکتب العلمیه، چاپ اول.۰۳ ابن اثیر،مجدالدین المبارک بن محمد، (۱۳۸۵ق)، الکامل فی التاریخ، بیروت: دارالصادر.۰۴—- (۱۴۲۲ق)، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، بیروت: دارالمعرفه، چاپ اول.۰۵ ابن عاشور،محمدبن طاهر، (۱۳۸۴)، التحریر و التنویر، قاهره.۰۶ ابن فارس، (۱۴۱۸ق)، معجم مقاییس اللغه، بیروت: دارالفکر، چاپ دوم.۰۷ ابن قتیبه دینوری،عبدالله بن مسلم، (۱۳۸۴)، تأویل المشکل القرآن،مشهد:آستان قدس رضوی، چاپ اول.۰۸ ابن منظور، (۱۴۱۳)ق)، تفسیر بحرالمحیط، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول.۱۰- بلخی، مقاتل بن سلیمان، (۱۳۸۱)، الاشباه والنظائر فی القرآن الکریم،ترجمه سید محمد روحانی، تهران: انتشارات علمی فرهنگی، چاپ دوم.۰۱۱ بنت الشاطی، عایشه عبدالرحمن، (۱۹۹۵م)، القرآن و قضایا الانسان، قاهره: دارالمعارف.۰۱۲ بغدادی، علی بن محمد، (۱۴۱۵)، لباب التأویل فی معانی التنزیل،بیروت:دارالکتب العلمیه، چاپ اول.۰۱۳ تفلیسی،حبیش بن ابراهیم، (۱۳۷۸ش)، تهران: دانشگاه تهران، چاپ سوم.۰۱۴ ثعالبی،عبدالرحمن بن محمد، (۱۴۱۸ق)، جواهر الحسان فی تفسیرالقرآن،بیروت: داراحیاء تراث العربی،چاپ اول.۰۱۵ جعفری، محمدتقی، (۱۳۷۹)،حکمت اصول سیاسی اسلام، تهران: بنیاد نهج البلاغه.۱۶٫ —– (۱۳۶۱ش)، انسان در افق قرآن، تهران: مؤسسه قرآن کریم، چاپ اول.۱۷٫ جوادی آملی، عبدالله، (۱۳۷۲)، کرامت در قرآن، تهران: نشرفرهنگی رجا، چاپ سوم.۱۸٫ —– (۱۳۸۴ش)، تفسیرانسان به انسان، قم: اسراء، چاپ اول.۱۹٫ —–(۱۳۷۸ش)، فطرت در قرآن، چاپ اول.۲۰٫ —–(۱۳۸۶ش)، حیات حقیقی انسان در قرآن، قم: اسراء، چاپ سوم.۲۱٫ —–(۱۳۸۶ش)، فلسفه حقوق بشر، قم: اسراء، چاپ پنجم.۲۲٫ ——(۱۳۸۵ش)، صورت و سیرت انسان در قرآن، قم: اسراء، چاپ چهارم.۲۳٫ —–(۱۳۸۶ش)، نشریه همایش بین المللی امام خمینی و قلمرودین، قم:مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، شماره اول، فروردین.۲۴٫ حمیری نیشابوری، (۱۴۲۲ق)، ابی عبدالرحمن اسماعیل بن احمد،وجوه القرآن، مشهد: مجمع البحوث العلمیه، چاپ اول.۲۵٫ خوانساری، محمد، (۱۳۶۶)، منطق صوری، تهران: انتشارات آگاه، چاپ ۱۲٫۲۶٫دنیانی، غلامحسین، (۱۳۸۶)، نشریه همایش بین المللی امام خمینی و قلمرو دین، قم: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، شماره دوم، اردیبهشت.۲۷٫ راغب اصفهانی، ابی القاسم حسین بن محمد، (۱۴۰۴ق)، المفردات فی غریب القرآن، تهران: دفتر نشرکتاب، چاپ دوم.۲۸٫ رجبی؛ محمود، (۱۳۷۹ش)، انسان شناسی، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ اول.۲۹٫ الزحیلی، وهبه، (۱۴۲۰)، القیم الانسانیه فی القرآن الکریم، دمشق: دارالمکتبی، چاپ اول.۳۰٫ —–(۱۴۲۲ق)، تفسیرالوسیط، دمشق: دارالفکر، چاپ اول.۳۱٫ —–(۱۴۱۱ق)، التفسیرالمنیر فی العقیده و الشریعه والمنهج، دمشق: دارالفکر، چاپ اول.۳۲٫ سبحانی،جعفر، (۱۳۶۴ش)، منشورجاوید، قم: دفتر انتشارات اسلامی.۳۳٫ شیروانی، علی، (۱۳۷۶)،سرشت انسان، قم: معاونت اموراساتید و دروس معارف اسلامی.۳۴٫ طباطبایی، سیدمحمد حسین، (۱۴۱۷ق)، المیزان فی تفسیرالقرآن؛بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول.۳۵٫ ——(۱۳۶۳)، تفسیرالمیزان، ترجمه سیدمحمد باقر موسوی،قم: دفترانتشارات اسلامی، چاپ اول.۳۶٫ طبری، محمدبن جریر، (۱۳۸۷ق)، تاریخ الامم و الملوک، بیروت: دارالتراث، چاپ دوم.۳۷٫ طریحی، فخرالدین، (۱۳۹۵ق)، مجمع البحرین، تهران: مرتضوی، چاپ دوم، تحقیق سیداحمد حسینی.۳۸٫ طوسی، محمدبن حسن، (۱۳۶۱ش)، اساس الاقتباس، تهران: دانشگاه تهران، چاپ سوم.۳۹٫ فراهیدی، خلیل، (۱۴۱۰ف)، العین، قم: دارالهجره، چاپ دوم.۴۰ قرشی،سید علی اکبر،(۱۳۷۶)، قاموس قرآن، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوازدهم.۴۱٫ قطب، سید، (۱۴۱۲ق)، فی ظلال القرآن، بیروت، قاهره: دارالشروق، چاپ هفدهم.۴۲٫ قمی،شیخ عباس، (۱۳۷۹)، مفاتیح الجنان، تهران: هاد، چاپ اول.۴۳٫ مدرسی، محمدتقی، (۱۳۷۸)، تفسیر هدایت، ترجمه احمد آرام،مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول.۴۴٫ مصطفوی، حسن، (۱۴۱۶ق)، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران: وزارت ارشاد اسلامی؛ چاپ اول.۴۵٫ مطهری، مرتضی، (۱۳۷۴)، مجموعه آثار، تهران: صدرا، چاپ پنجم.۴۶٫ —–(۱۳۷۹)، یاداشت های استاد مطهری، تهران: صدرا، چاپ اول.۴۷٫ مکارم شیرازی، ناصر، (۱۳۷۳)، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ ۱۷٫۴۸٫ نصری،عبدالله، (۱۳۸۵ش)، مبانی انسان شناسی در قرآن، تهران: دانش واندیشه معاصر.۴۹٫ نوبهار،رحیم، (۱۳۸۴)، مبانی نظری حقوق بشر، مقاله و دین و کرامت انسانی، قم: دانشگاه مفید؛ چاپ اول.۵۰٫ واعظ زاده خراسانی، محمد، (۱۴۱۲ق)، المعجم فی فقه لغه القرآن و سر بلاغته،مشهد:انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول.

منبع 

http://shiastudies.com/fa

کرامت انسان در قرآن و انگاره های اندیشمندان مسلمان معاصر کرامت انسان در قرآن و انگاره های اندیشمندان مسلمان معاصر کرامت انسان در قرآن و انگاره های اندیشمندان مسلمان معاصر کرامت انسان در قرآن و انگاره های اندیشمندان مسلمان معاصر کرامت انسان در قرآن و انگاره های اندیشمندان مسلمان معاصر کرامت انسان در قرآن و انگاره های اندیشمندان مسلمان معاصر کرامت انسان در قرآن و انگاره های اندیشمندان مسلمان معاصر کرامت انسان در قرآن و انگاره های اندیشمندان مسلمان معاصر کرامت انسان در قرآن و انگاره های اندیشمندان مسلمان معاصر کرامت انسان در قرآن و انگاره های اندیشمندان مسلمان معاصر کرامت انسان در قرآن و انگاره های اندیشمندان مسلمان معاصر کرامت انسان در قرآن و انگاره های اندیشمندان مسلمان معاصر کرامت انسان در قرآن و انگاره های اندیشمندان مسلمان معاصر کرامت انسان در قرآن و انگاره های اندیشمندان مسلمان معاصر کرامت انسان در قرآن و انگاره های اندیشمندان مسلمان معاصر
نوشته قبلی

تقویم شیعه شانزدهم ذی القعده

نوشته‌ی بعدی

تقویم شیعه هفدهم ذی القعده

مرتبط نوشته ها

وکلاى حضرت مهدى (عج)
انقلاب مهدوی

وکلاى حضرت مهدى (عج)

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

نوشته‌ی بعدی
تقویم شیعه هفدهم ذی القعده

تقویم شیعه هفدهم ذی القعده

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

رسانه ها در عصر اهل بیت علیهم السلام

رسانه ها در عصر اهل بیت علیهم السلام

امام باقر (ع) و فرق و مذاهب

امام باقر (ع) و فرق و مذاهب

نقطه‌زنی سفارت‌ها در نبرد روایت‌ها

نقطه‌زنی سفارت‌ها در نبرد روایت‌ها

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا