22 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home تاریخ شیعه

گسترش تشيع در عصر امويان

0
SHARES
5
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

با وجود همه اختناق ها و ظلم و ستم هايى كه در عصر امويان بر شيعيان وارد شد، گسترش تشيع متوقف نشد، زيرا مظلوميت خاندان پيامبر، موجب تمايل قلوب مردم به سوى آنان مى شد و همواره افراد جديدى به سلك شيعيان در مى آمدند. اين مطلب در اواخر دولت اموى كاملاً مشهود است. توسعه تشيع در عصر اموى مقاطعى داشته است كه هر مقطع مشخصه ويژه خود را دارد كه به سه عصر و مرحله كلى مى توان تقسيم كرد:
الف: از سال 40 هـ تا 61 هـ ، عصر امام حسن و امام حسين (عليه السلام ).
ب: از سال 61 هـ تا حدود 110 هـ ، عصر امام سجاد و امام باقر (عليه السلام ).
ج: از سال 110 هـ تا 132 هـ ، تا پايان حكومت امويان، عصر امام صادق (عليه السلام ).
الف ـ عصر امام حسن و امام حسين (عليهم السلام )
از زمان اميرالمؤمنين (عليه السلام )، به تدريج شيعه شكل حزبى و گروهى به خود مى گيرد و صف شيعيان كاملاً مشخص مى شود.
بدين جهت امام حسن (عليه السلام )در صلح نامه، يكى از موارد صلح را تأمين امنيت شيعيان پدرش قرار مى دهد و اين كه نبايد متعرض آنان شوند.[1] شيعه به تدريج تمرين مى كند كه اطاعت از امام، منوط به حاكميت بالفعل امام نيست، لذا هنگام بيعت با امام حسن (عليه السلام )، آن جناب شرط مى كند كه بايد در جنگ و صلح از ايشان اطاعت كنند.
همچنين مشخص مى شود لزوماً مساوى با حاكميت نيست و حاكم جورى چون معاويه نمى نواند امام و واجب الاطاعه باشد چنان كه امام در خطبه اى كه بعد از صلح در مسجد كوفه، به اصرار معاويه و در حضور او ايراد كرد، فرمود:
«خليفه كسى كه به كتاب خدا و سنت پيامبر عمل كند و كسى كه كارش ظلم است، نمى نواند خليفه باشد بلكه پادشاهى است كه ملكى به دست آورده، مدت كمى بهره مند مى شود بعد لذتش قطع مى گردد، ولى بايد حساب پس دهد».[2]
از ديگر خصوصيات جامعه تشيع در اين مقطع، اتحاد و يك پارچگى شيعه است كه از موقعيت رهبران شيعه ناشى مى شود. تا شهادت امام حسين (عليه السلام )هيچ انشعابى در شيعه نمى بينيم. حسنين ـ عليهما السّلام ـ در ميان مسلمانان داراى موقعيتى بودند كه هيچ يك از ائمه طاهرين بعد از آنها، جايگاه آن دو بزرگوار را نداشتند. اينان تنها ذريه پيامبر بودند. اميرالمؤمنين در جنگ صفين هنگامى كه ديد امام حسن (عليه السلام )با سرعت پيش مى رود، فرمود:
«به جاى من شما اين جوان را نگه داريد(از پيكار او جلوگيرى كنيد) تا مرا در هم نريزد، كه من حريص هستم اين دو جوان (حسن و حسين (عليهم السلام) كشته نشوند؛ زيرا با مرگ آن دو نسل پيامبر قطع مى شود».[3]
حسنين (عليه السلام) در ميان صحابه پيامبر نيز احترام خاصى داشتند. اين مطلب در بيعت مردم با امام حسن (عليه السلام)روشن مى شود كه صحابه پيامبر خلافت آن حضرت را پذيرفتند و هيچ اعتراضى نكردند؛ لذا در خلافت امام حسن (عليه السلام )جز از طرف شام مشكلى نمى بينيم. آنگاه كه حضرت صلح كرد و خواست از كوفه خارج شود و به مدينه برگردد، مردم به شدت مى گريستند، در مدينه نيز از گزارشى كه يكى از قريشيان به معاويه مى دهد جايگاه آن حضرت روشن مى شود؛ مرد قريشى در گزارش خود به معاويه چنين نوشته بود:
«يا اميرالمؤمنين! حسن نماز صبح را در مسجد كوفه مى خواند و بر سجاده اش مى نشيند، تا اين كه خورشيد طلوع كند. آنگاه به ستونى تكيه مى دهد، هر كس در مسجد باشد، به خدمتش مى رسد و با او گفت و گو مى كند تا آفتاب بالا آيد، و دو ركعت نماز مى گزارد و بر مى خيزد و مى رود و از حال همسران پيامبر جويا مى شود و بعد به منزلش مى رود…»[4]
امام حسين (عليه السلام) نيز مانند برادر بزرگوارش از احترام بالايى برخوردار بود. به طورى كه حتى عبدالله بن زبير، دشمن ير سخت اهل بيت (عليهم السلام )، نمى توانست اما حسين (عليه السلام )را انكار كند. تا آن جناب در مكه بود، مردم توجهى به ابن زبير نداشتند و كار او بالا نمى گرفت، لذا دوست داشت كه امام هر چه زودتر از مكه برود. از اين رو به امام حسين (عليه السلام )عرض مى كرد:
«اگر من نيز مثل تو جايگاهى در عراق داشتم، به سرعت به آن جا مى رفتم».
موقعيت آن حضرت طورى بود كه با بيعت نكردنش، حكومت يزيد زير سؤال مى رفت؛ بدين سبب آنان اين قدر در بيعت ايشان اصرار داشتند.
اين دو بزرگوار در ميان بنى هاشم احترام و جايگاه ويژه اى داشتند، طورى كه هيچ يك از بنى هاشم در زمان آنان نه تنها داعيه رهبرى نداشت، كه حتى سرورى بنى هاشم را نيز هيچ وقت ادعا نمى كرد. هنگامى كه امام حسن (عليه السلام )بر اثر سم معاويه از دنيا رفت، ابن عباس در شام بود. معاويه به او گفت:
«ابن عباس، حسن وفات كرد و تو سرور بنى هاشم شدى». ابن عباس گفت:«تا زمانى كه حسين هست نه».[5]
حتى ابن عباس با آن موقعيت علمى و سياسى كه داشت و حبرالام؟؟؟ه و مفسر قرآن بود و از لحاظ سنى هم از اما حسن و امام حسين ـ عليهما السّلام ـ بزرگ تر بود، به آنان خدمت مى كرد. مدرك بن ابى زياد نقل مى كند:
«ابن عباس مركب حسن و حسين ـ عليهما السّلام ـ را آماده كرد و ركاب آنان را گرفت تا سوار شدند. گفتم: تو چرا ركاب آنان را مى گيرى، در حالى كه از آنان مسن تر هستى. گفت: احمق! نمى دانى اينها چه كسانى اند؟ اينان فرزندان رسول خدايند. آيا نعمت بزرگى نيست كه خدا به من توفيق داده تا ركاب آنان را بگيرم».[6]
تأثير نهضت كربلا در روند توسعه تشيع
پس از شهادت امام حسين(عليه السلام) شيعيان به جهت از دست دادن مهم ترين تكيه گاه خود، به شدت مرعوب شدند و از حركت مسلحانه در مقابل دشمن، نااميد شدند. با وقوع حادثه دلخراش عاشورا، در كوتاه مدت، ضربه خرد كننده اى بر نهضت شيعه وارد شد. با انتشار خبر اين حادثه در سرزمين هاى اسلامى آن روز، به ويژه در عراق و حجاز، رعب و وحشت شديدى بر محافل شيعه حكم فرما شد؛ زيرا مسلم شد كه يزيد آماده است حتى با كشتن فرزند پيامبر و اسير كردن زنان و فرزندان او حكومت خود را استحكام بخشد و در راه تثبيت پايه هاى حكومت خوش از هيچ جنايتى دريغ نميكند.
آثار اين رعب و وحشت در كوفه و مدينه نمايان بود و با بروز«فاجعه حره» و سركوبى شديد و بيرحمانه نهضت مردم مدينه توسط نيروهاى يزيد، شدت يافت. اختناق شديدى در عراق و حجاز مناطق سكونت شيعيان به ويژه كوفه و مدينه حاكم شد و تشكل و انسجام شيعيان از هم پاشيد. امام صادق (عليه السلام )در ترسيم اين وضع اندوه بار مى فرمايد:
«پس از شهادت امام حسين ـ عليه السّلام ـ، ‌مردم از اطراف خاندان پيامبر پراكنده شدند،‌ جز سه نفر: ابوخالد كابلى، يحيى بن ام الطويل و جبير بن مطعم».[7]
مسعودى مورخ نيز در توصيف اين عصر ميگويد:
«على بن الحسين امامت را به صورت مخفى و با تقيه شديد و در زمانى دشوار، عهده درا شد».[8]‌
اين وضع تا پايان حكومت يزيد ادامه داشت. بعد از مرگ يزيد نهضت هاى شيعى شروع شد كه تا زمان تثبيت حكومت امويان درزمان خلافت عبدالملك،‌ دوام داشت. اين مدت فرصت خوبى براى توسعه تشيع بوده است.
يكى از مهم ترين تأثيراتى كه نهضت كربلا داشت، از بين رفتن مشروعيت حكومت امويان در افكار عمومى بود. بدنامى حكومت به جايى رسيد كه جايگاه خلافت به پايين ترين درجه، ‌تنزل يافت و ديگر مردم به عنوان نهادى مقدس به آن نمى نگريستند. شعر زير خطاب به قبر يزيد در حوارين، حاكى از اين بدنامى است:
ايها القبر بحوارينا قد ضمنت ش الناس اجمعينا.[9] [10]
در اين زمان مسلمانان، به جز مردم شام، اعم از شيعه و سنى با حكومت امويان مخالف بودند و شورشهاى شيعى و سنى زيادى به وقوع پيوست.[11] يعقوبى مى نويسد:
«عبدالملك بن مروان به فرماندارش حجاج بن يوسف نوشت، مرا به ريختن خون آل ابى طالب مبتلا نكن؛ زيرا سفيانيان را ديدم كه در نتيجه كشتن آنان به چه سرنوشتى دچار شدند.»[12]
بالاخره نيز خون امام حسين (عليه السلام )كاخ امويان را واژگون كرد. مقدسى مى گويد:
«چون خداوند ستم و بيداد بنى اميه را بر خاندان پيامبر بديد، لشكرى را كه از بخش هاى گوناگون همين خراسان گرد آمده بود، به سياهى شب تاريك بر ير ايشان فرستاد»[13]
از طرف ديگر، مظلوميت امام حسين (عليه السلام )و شهيدان كربلا،‌ محبت خاندان پيامبر را در قلب مردم نشاند و جايگاه آنان را به عنوان اولاد پيامبر و تنها متوليان اسلام مستحكم كرد. اكثر قيام هاى عصر اموى به نام و براى خون خواهى آنان صورت مى گرفت و انقلابيون با شعار«يا لثارات الحسين» جمع مى شدند. حتى قيام شخصى چون ابن اشعث در سيستان،[14] به نام حسن مثنى (فرزند امام حسن (عليه السلام )) شكل گرفت.[15] بدين جهت احاديث مهدى به عنوان منتقم آل محمد ـ صلّى الله عليه و آله ـ شيوع يافت.[16]و مردم در انتظار انتقام گيرندگان از بنى اميه به سر مى بردند[17] و از شدت بى صبرى و اوج انتظار گشايش، كاهى نام مهدى را با نام رهبران نهضت ها و قيام ها تطبيق مى دادند.[18] از سوى ديگر ائمه اطهار (عليهم السلام ) و خاندان پيامبر، ياد و خاطره شهيدانت كربلا را زنده نگه مى داشتند. امام سجاد (عليه السلام )هر وقت، مى خواست آب بياشامد، تا چشمش به آب مى افتاد، اشك از چشمانش سرازير مى شد.
وقتى علتش را مى پرسيدند مى فرمود:
«چگونه گريه نكنم در حالى كه آب را براى وحوش و درندگان بيابان آزاد گذاشتند، ولى به روى پدرم بستند؟» روزى خدمتگزار امام عرض كرد:«آيا غم شما تمامى ندارد!» حضرت فرمود:« واى بر تو، يعقوب كه تنها يكى از دوازده پسرش ناپديد شده بود، در فراق او آن قدر گريست كه چشمانش نابينا شد و از شدت اندوه كمرش خم گشت، درحالى كه پسرش زنده بود. ولى من ناظر كشته شدن پدرم، برادرم، عمويم و هفده نفر از بستگانم بودم كه پيكرهايشان در اطرافم نقش زمين شده بود. پس چگونه ممكن است غم و اندوه من پايان يابد؟»[19]
امام صادق ـ عليه السّلام ـ شاعران را تشويق مى كرد كه در رثاى امام حسين ـ عليه السّلام ـ شعر بسرايند و مى فرمود:
«هر كس در مورد حسين ـ عليه السّلام ـ شعر بگويد و بگيرد و مردم را بگرياند، بهشت بر او واجب مى شود و گناهانش آمرزيده مى گردد».[20]
بدين ترتيب امام حسين ـ عليه السّلام ـ نماد تشيع شد. لذا در مقاطعى از تاريخ چون عصر متوكل، زيارت قبر آن جناب ممنوع شد.[21]
ب ـ عصر امام سجاد ـ عليه السّلام ـ
عصر امام سجاد ـ عليه السّلام ـ را مى توان به دو مرحله تقسيم كرد: مقطع اول بعد از شهادت امام حسين ـ عليه السّلام ـ و تزلزل حكومت امويان و بالاخره واژگونى سفيانيان و روى كار آمدن مروانيان و درگيرى بنى اميه با هم و گرفتارى شان به قيام و شورش ها تا تثبيت حكومت مروانيان و مقطع دوم از زمان حكمرانى حجاج عبدالله بن زبير[22] در مكه تا شروع نهضت عباسيان مربوط به عصر اول امامت باقر ـ عليه السّلام ـ نيز مى شود.
بعد از شهادت امام حسين ـ عليه السّلام ـ، بنى اميه از سويى گرفتار قيام هاى مردم عراق و حجاز بودند و از سوى ديگر، اختلافات درون گروهى داشتند، حكومت يزيد ديرى نپاييد. يزيد پس از سه سال حكومت در سال 64 هجرى مرد.[23]
بعد از او پسرش معاويه صغير روى كار آمد. او بيش از چهل روز حكومت نكرد بود كه از خلافت كناره گرفت و بلافاصله از دنيا رفت.[24] با مرگ او، اختلاف ميان خاندان بنى اميه شروع شد. مسعودى حوادث بعد از مرگ او را كه حاكى از رقابت شديد و حرص خاندان بر رياست است چنين توصيف مى كند:
«معاويه (دوم) د رسن 22 سالگى مرد و در دمشق مدفون شد. وليد بن عتبه ابن ابى سفيان به طمع اين كه خليفه شود، جلو رفت تا بر جنازه معاويه(دوم) نماز بخواند كه پيش از تمام شدن نماز، ضربه مهلكى خورد و كشته شد. آنگاه عثمان ابن عتبه بن ابى سفيان بر او نماز خواند، ولى به خلافت او نيز رضايت ندادند و او مجبور شد به مكه، نزد ابن زبير، برود».[25]
هنوز بيش از سه سال از شهادت امام حسين ـ عليه السّلام ـ نگذشته بود كه حكومت سفيانيان به پايان رسيد. بيشتر مردم سرزمين هاى اسلامى حتى عده اى از سران و فرماندهان بنى اميه مثل، ضحاك بن قيس و نعمان بن بشير به ابن زبير متمايل شده بودند. در اين هنگام بو دكه ابن زبير امويان ساكن مدينه،‌ از جمله مروان را از آن جا بيرون كرد. آنان راهى شام شدند و چون در دمشق خليفه اى نبود، امويان در جابيه، مروان بن حكم را به خلافت برگزيدند و خالد بن يزيد و بعد از او عمرو بن سعيد اشدق را ولى عهد او قرار دادند. بعد از مدتى مروان، خالد بن يزيد را بر كنار كرد و پسرش عبدالملك راولى عهد خود ساخت. به همين دليل مادر خالد كه زن مروان بود، او را مسموم كرد و مروان مرد. عبدالملك نيز عمرو بن سعيد را از سر راه خود برداشت و فرزندانش را ولى عهد خود كرد.[26]
از سوى ديگر امويان گرفتار شورش ها و قيام ها به دو قسمت نقسيم مى شوند: يكى حره و قيام ابن زبير. قيام ابن زبير كه ماهيتش معلوم است، ‌چون رهبر قيام، ابن زبير از دشمنان سرسخت خاندان پيامبر بود. او اين كينه را از شكست جنگ جمل و حوادث آن روزگار در دل داشت. ولى برادر او، مصعب، تمايل شيعى داشت و با دختر امام حسين ـ عليه السّلام ـ ، سكينه، ‌ازدواج كرده بود،[27] لذا كار او در عراق بالا گرفت و شيعيان عراق براى مقابله با امويان به او پيوسته بودند كه ابراهيم اشتر بعد از مختار همراه او بود و در كنار وى كشته شد.
قيام حره نيز ماهيت شيعى نداشت[28] و امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در آن هيچ مداخله اى نكرد. هنگامى كه مسلم بن عقبه در مدينه از مردم بيعت گرفت و از آنان خواست به عنوان غلام با يزيد بيعت كنند، به امام سجاد ـ عليه السّلام ـ احترام كرد و هيچ متعرض آن جناب نشد.[29]
ديگرى قيام هايى هستند كه ماهيتشان شيعى است.
قيام هاى شيعى
قيام هاى شيعى عبارت بودند از:‌ قيام توابين و قيام مختار. خواستگاه اين دو قيام،‌عراق و شهر كوفه بود و نيروهاى تشكيل دهنده آنها شيعيان اميرالمؤمنين بودند. در سپاه مختار شيعيان موالى (غير عرب) نيز به وفور به چشم مى خوردند.
هيچ ابهامى در ماهيت قيام توابين نيست. اين قيام روى انگيزه هاى صحيح و شهادت طلبانه بوده و مقصودى جز خون خواهى امام حسين ـ عليه السّلام ـ و تطهير گناه عدم نصرت آن حضرت، با كشته شدن در راه ‌مبارزه با قاتلان وى، ‌نداشتند. توابين بعد از خروج از كوفه به سوى كربلا رفتند و به زيارت قبر امام حسين ـ عليه السّلام ـ شتافتند و در شروع كارشان چنين گفتند:
«پروردگارا! ما فرزند پيامبر را يارى نكرديم،‌گناهان گذشته ما را بيامرز و توبه ما را بپذير. به روح حسين ـ عليه السّلام ـ و ياران راستين و شهيد او رحمت فرست. ما شهادت مى دهيم كه بر همان عقيده ايم كه حسين ـ عليه السّلام ـ بر سر آن كشته شد. پروردگارا! اگر گناهان ما را ميامرزى و به ديده و عطوفت بر ما ننگرى. زيانكار و بدبخت خواهيم بود..»[30]
اما مختار پس از ورود مسلم بن عقيل به كوفه،‌با او همكارى مى كرد كه توسط عبيدالله بن زياد دستگير و زندانى شد و پس از حادثه عاشورا با وساطت عبدالله عمر، شوهر خواهرش نزد يزيد، آزاد شد. او در سال 64 هـ ق به كوفه آمد و بعد از نهضت توابين،‌ قيام خويش را شروع كرد و با شعار«يا لثارات الحسين» توانست قاتلان امام حسين ـ عليه السّلام ـ را به سزاى عملشان برساند. طورى كه در يك روز دويست و هشتاد نفر از اين جنايتكاران را كشت و خانه هاى چند تن از آنان را كه فرار كرده بودند، ويران كرد. از جمله خانه محمد بن اشعث را تخريب كرد و از مصالح آن خانه حجر بن عدى، يار وفادار على ـ عليه السّلام ـ را كه معاويه تخريب كرده بود بازسازى كرد.[31]
درباره مختار، ‌اظهار نظرهاى متضادى شده است. عده اى او را شيعه واقعى و برخى وى را كذب خوانده اند. ابن داود در رجالش، درباره مختار چنين مى گويد:
«مختار پسر ابو عبيد ثقفى است. بعضى از علماى شيعه او را به كيسانيه متهم كرده اند و در اين باره به رد هديه او توسط امام سجاد ـ عليه السّلام ـ استدلال كرده اند؛ ولى اين نمى تواند دليل بر رد او باشد. زيرا امام باقر ـ عليه السّلام ـ درباره او فرمود: به مختار بد نگوييد؛ زيرا او قاتلان ما را كشت و نگذاشت خون هايى ريخته شده ما پايمال شود و دختران ما را شوهر داد و هنگام سختى ميان ما مال تقسيم كرد.»
تثبيت حكومت مروانيان (عصر اختناق)
گفتيم كه مقطع عصر امام سجاد ـ عليه السّلام ـ، تثبيت حكومت مروانيان بود. بنى مروان بعد از قتل عبدالله بن زبير در سال 73 هـ ق،[32] حكومت خويش را تحكيم بخشيدند و در اين راه از وجود سفاكانى چون حجاج بن يوسف استفاده كردند. او براى از بين بردن دشمن از هيچ كارى ابايى نداشت؛ حتى كعبه را مورد هدف قرار داد و با گلوله آتشين منجنيق، آن را ويران كرد و مخالفان بنى اميه را چه شيعه، چه غير شيعه هر جا مى يافت، مى كشت و قيام بن اشعث ضد او در سال 80 هـ ق، سودى نبخشيد[33] و ديكتاتورى وى تا 95 هـ[34] حجاز و عراق را در برگرفت. امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در چنين عصرى مى زيست و با دعا معارف اسلامى و شيعى را منتقل مى كرد. در اين هنگام شيعيان يا متوارى بودند يا در زندان به سر مى بردند يا به دست حجاج كشته مى شدند يا به شدت تقيه مى كردند. لذا مردم جرأت نزديك شدن به امام سجاد ـ عليه السّلام ـ را نداشتند و ياران آن حضرت به غايت اندك بودند. مرحوم مجلسى نقل مى كند:«حجاج بن يوسف، سعيد بن جبير را به خاطر ارتباطش با امام سجاد ـ عليه السّلام ـ به قتل رساند.[35] البته در اين زمان بر اثر فشارهايى كه بر شيعيان وارد شد،‌آنان به مناطق مختلف سرزمين هاى اسلامى مهاجرت كردند و موجب گسترش تشيع شدند. در همين زمان عده اى از شيعيان كوفه، به منطقه قم آمدند و در آن جا ساكن شدند و موجب گسترش تشيع در آن سامان شدند.[36]
عصر اول امامت امام باقر ـ عليه السّلام ـ نيز، هم زمان با ادامه اقتدار حكومت امويان بود. در اين زمان خليفه مقتدر و مستبدى چون هشام بن عبدالملك حكومت مى كرد كه امام باقر ـ عليه السّلام ـ را همراه فرزندش امام صادق ـ عليه السّلام ـ به شام فرا خواند و از هيچ آزار و اذيتى نسبت به آنان مضايقه نكرد.[37] در زمان او، زيد بن على بن الحسين ـ عليه السّلام ـ قيام ـ عليه السّلام ـ قيام كرد و به شهادت رسيد. اگر چه در عصر عمر بن عبدالعزيز اندكى از سخت گيرى و فشار بر شيعيان كاسته شد، ولى مدت خلافتش كوتاه بود و بعد از دو سال و اندى حكومت، به طرز مرموزى از دنيا رفت.
البته بنى اميه با فشار و سخت گيرى نتواستند نور حق را خاموش كنند و فضايل و مناقب اميرالمؤمنين، على ـ عليه السّلام ـ ، را از خاطره ها محو سازند و اين خواست خدا بود. ابن ابى الحديد مى گويد:
«اگر خداى تعالى سرّى در اين مرد (على) قرار نداده بود، حتى يك حديث هم در فضيلت و منقبت او نقل نمى شد؛ زيرا مروانيان نسبت به ناقلان فضايل آن جناب، خيلى سخت گير بودند.»[38]
پى نوشتها:[1] . ابن آشوب شهر آشوب. مناقب آل ابى طالب، موسسه انتشارات علامه، قم، ج 4، ص 33.[2] . ابوالفرج اصفهانى. مقاتل الطالبيين، منشورات الشريف الرضى، قم 1416 هـ ، ص 82،[3] . نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 168، ص 660.[4] . بالذرى. انساب الاشراف، دارالتعارف للمطبوعات، بيروت، 1394 هـ ، ج 3، ص21.[5] . مسعودى، على بن الحسين. مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمى للمطبوعات، بيروت، 1411 هـ ، ج 3، ص 9.[6] . ابن آشوب . مناقب آل ابيطالب، موسسه انتشارات علامه، قم، ج 3، ص 400.[7] .شيخ طوسى. لختيار معرفه الرجال معروف به رجال كشى، موسسه آل البيت لاحياء التراث، قم 1404 هـ ج1،‌ ص 338.[8] . اثبات الوصيه، المطبعه الحيدريه، نجف، ط4، 1373 هـ، ق ص 167.[9] . اى قبرى كه در شهر حوارين هستى! بدترين همه مردم را در برگرفته اى.[10] . مسعودى، على بن الحسين.مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمى للمطبوعات، بيروت، ط اول، 1411 هـ ج 3، ص65.[11] . همان، ص 81 ـ 99.[12] . ابن واضح. تاريخ اليعقوبى، منشوران الشريف، قم، ‌1414 هـ ج ص 304.[13] . مقدسى. احسن التقاسيم، ترجمه منزوى، شركت مولفان و مترجمان ايران، ج 2، ص 426 و 427.[14] . عبدالرحمن بن محمدبن اشعث از سوى حجاج حاكم سيسان بود. سيستان مرز مسلمانان با هنديان به شمار مى رفت و درآنجا مسلمانان با حاكمان هند درگير بودند. به جهت خصومتى كه حجاج با عبدالرحمن داشت، براى از بين بردن او نقشه مى كشيد. عبدالرحمن با آگاهى از اين موصوع در سال 82 هـ عليه او قيام كرد. چون عامه مردم از حجاج نفرت داشتند، ‌افراد زيادى از اهل بصره و كوفه به او پيوستند؛ عده اى كثيرى از قاريان كوفه و شيعيان همراه قيام كنندگان بودند. بدين ترتيب او از سيستان به سوى عراق روانه شد؛ ابتدا هدفش متوجه خلع حجاج بود، سپس عبدالملك را نيز از خلافت خلع كرد و سپاهيان حجاج را شكست داد. و تا كوفه پيش آمد،‌ خطر او جدى بود، عبدالملك سپاه عظيمى را از شام به يارى حجاج فرستاد،‌ سپاهيان شام در محلى به نام «ديرالجماجم» ـ در هفت فرسنگى كوفه ـ ابن اشعث را شكست دادند. او به سوى هند گريخت و به يكى از امراى آنجا پناهنده شد؛ ولى بالاخره توسط عمال حجاج به قتل رسيد. (مسعودى: همان مأخذ: ج3، ص148 و ياقوت حموى،‌شهاب الدين ابى عبدالله. معجم البلدان، دراحياء التراث العربى، بيروت، ط1، 1417هـق ،‌ج 4، ص 338.)[15] . ابن عنبه. عمده الطالب، ‌فى النساب آل ابى طالب، ‌انتشارات الرضى،‌ قم،‌ ص 100.[16] . ابو الفرج اصفهانى. مقاتل الطالبييين، ‌منشورات الشريف الرضى،‌ قم، ‌ط دوم، 1416 هـ .ق ،‌ ص 216.‌ ‌[17] . يعقوبى نقل ميكند: عمر بن عبدالعزيز در عصر خلافتش،‌در جواب اعتراض شخصى به نام عامر بن وائله كه مقررى او از سوى حكومت قطع شده بود گفت: به من خبر داده اند،‌كه تو شمشيرت راصيقل داده اى،‌ نيزه ات را تيز كرده اى و كمانت را آماده نموده اى و منتظر امام قائم هستى، تاقيام كند؛ منتظر باش كه هر وقت خروج كرد، مقررى تو را بپردازد (تاريخ اليعقوبى،‌ منشورات الشريف الرضى،‌ قم، ‌1414 هـ .ق ،‌ج 2، ‌ص 307.[18] . ابو الفرج اصفمانى. همدان، ص 210.
[19] . مجلسى. بحار الانوار، المكتبه الاسلاميه، تهران ط دوم ، 1394 هـ . ق ج 46، ص 108.[20] . شيخ طوسى. همان مأخذ ج 2، ص 174.[21] . طبرى، ابى جعفر محمد بن جرير. تاريخ الطبرى، دارالكتب العميه، بيروت، ط دوم، 1408 هـ .ق، ج 5، ص 312.[22] . فرمانروايى عبدالله بن زبير در مكه، از زمانى كه از بيعت با يزيد امتناع كرد و مردم را به سوى فرا خواند و تا سال 72، كه به دست سپاهيان حجاج كشته شد، 12 سال طول كشيد كه ابن عبد ربه در كتاب«العقد الفريد» از آن به فتنه ابن زبير ياد مى كند. بعد از مرگ معاويه، آنگاه كه حاكم مدينه از ابن زبيرى براى يزيد بيعت خواست، او براى فرار از بيعت با يزيد، همزمان با امام حسين ـ عليه السّلام ـ به مكه رفت، و در آنجا چندان مورد توجه مردم قرار نمى گرفت؛ لذا اقامت امام حسين ـ عليه السّلام ـ را در مكه خوش نداشت و به امام حسين ـ عليه السّلام ـ مى گفت اگر از من مثل تو دعوت مى كردند، من نيز به عراق مى رفتم؛ او بعد از شهادت امام حسين ـ عليه السّلام ـ علم مخالفت با يزيد را برافراشت و يزيد در سال 62 هجرى مسلم بن عقيل را با سپاهى براى سركوبى شورش مردم مدينه و عبدالله بن زبير نخست به مدينه و سپس به مكه فرستاد، ولى مسلم بعد از واقعه حرّه هنگامى كه به سوى مكه روانه بود، در راه مرد و حصين بن نمير، جانشين او، همراه لشگر شام به مكه آمد و در سال 64 هجرى آن جا را با منجنيق گلوله باران كرد و پرده هاى كعبه سوخت؛ ولى در خلال جنگ خبر مرگ يزيد به مكه رسيده و پادشاه سست شد و حصين به ابن زبير پيشنهاد كرد با او بيعت كند و وى را به شام ببرد و آنجا به حكومت بنشاند. ولى در ابن زبير نپذيرفت. بعد از مرگ يزيد تمام سرزمين هاى اسلامى جز اردن با ابن زبير به عنوان خليفه بيعت كردند و حكومت او را پذيرفتند؛ ولى بنى اميه در جابيه مروان را به حكومت برگزيدند و او مخالفانش را در شام از سر راه برداشت و بعد از او عبدالملك پسرش خليفه شد. عبدالملك بعد از شكست دادن مصعب بن زبير، برادر عبدالله بن منجنيبق بر كوه ابو قبيس گذاشته و شهر مكه و كعبه را با پرتاب سنگ ويران كرد؛ در اين جنگ ياران عبدالله بن زبير او را رها كردند؛ ولى عبدالله ايستادگى كرد و بالاخره كشته شد. بدين ترتيب كار عبدالله بن زبير بعد از 12 سال به پايان رسيد. (ابن عبدريه اندلسى، احمد بن محمد، العقد الفريد، داراحياء التراث العربى، بيروت، 1409 هـ .ق، ج 4، ص 366، مسعودى، على بن الحسين، مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمى للمطبوعات، بيروت 1411 هـ .ق، ج 3، ص 78 ـ 96 و شهيدى، دكتر سيد جعفر، تاريخ تحليلى اسلام تا پايان امويان، مركز نشر دانشگاهى، تهران ط، ششم 1365 هـ .ش، ص 183.)[23] . ابن واضح، احمد بن ابى يعقوب. تاريخ اليعقوبى، منشورات الشريف الرضى، قم، 1414 هـ ق، ج 2، ص 252.[24] . همان، ص 256.[25] . مسعودى. مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمى للمطبوعات، ‌بيروت، ‌1411 هـ ق، ج 3، ص 85 و 86.[26] . همان مآخذ.[27] . ابن قتبيه، ابى محمد عبدالله بن مسلم. المعارف منشورات الشريف الرضى، قم، ط اول، 1415 هـ ق، ص 214.[28] . قيام حرّه در سال 62 هـ رخ داد. مسعودى علت و منشأ آن را نارضايتى مردم از اعمال فسق آميز يزيد و شهادت امام حسين ـ عليه السّلام ـ معرفى مى كند. در مدينه كه مركز خويشاوندان پيامبر و صحابه و تابعين بودند، مردم به خشم در آمدند. حاكم مدينه عثمان بن محمد بن ابى سفيان كه جوانى ناپخته بود، گروهى از بزرگان شهر مدينه را به نمايندگى از طرف شهر مدينه، به دمشق فرستاد تا از نزديك يزيد را ببينند و از مراحم وى برخوردار شوند تا در بازگشت به مدينه، مردم را به اطاعت از حكومت وى تشويق كنند.به دنبال اين طرح عثمانى عيئتى از بزرگان مدينه را كه عبدالله بن حنظله غسيل الملائكه نيز در ميان آنها بود، به دمشق فرستاد؛ از آن جا كه يزيد از تربيت اسلامى برخوردار نبود و تدبير نيز نداشت كه ظاهر را رعايت كند، بى پروا در حضور آنان به فسق و فجور خود ادامه داد، ولى از آنان پذيرايى كرد و به هر كدام هدايا و خلعت هاى گرانبها هديه نمود، تا در برگشت از او تمجيد كنند، ولى تمام اين اقدامات نتيجه عكس داد و آنان هنگام بازگشت در اجتماع مردم مدينه، اعلام داشتند از نزد كسى برگشته اند كه دين ندارد، شراب مى خورد، تار و طنبور مى نوازد، سبكبازى مى كند، خنياگران و زنان خوش آواز در مجلس او دلربايى مى كنند و با مشتى دزد و خرابكار به شب نشينى مى پردازد؛ آنان خطاب به مردم مدينه گفتند: اينك شما را شاهد مى گيريم كه او را از خلافت بر كنار كرديم.عبدالله بن حنظله گفت: من از نزد شخصى برگشتم كه اگر كسى با من همكارى نكند، با همين چند پسرم به جنگ او خواهم رفت؛ او به من عطيه داد و احترام كرد، ولى عطيه او را نپذيرفتم مگر براى اين كه در جنگ با وى از آن استفاده كنم.به دنبال اين جريان، مردم مدينه با عبدالله بن حنظله بيعت كردند و حاكم مدينه و همه بنى اميه را از شهر بيرون راندند.اين گزارش كه به يزيد رسيد، مسلم، بن عقيل را كه مردى سالخورده و از سر سپردگان بنى اميه بود، با لشگر انبوهى به سوى مدينه فرستاد و به او گفت به آنان سه روز مهلت بده، اگر تسليم نشدند با آنان بجنگ و آنگاه كه پيروز شدى سه روز هر چه دارند غارت كن و در اخيتار سربازان بگذار ….سپاه شام مدينه را مورد حمله قرار داد و جنگ خونينى بين دو گروه در گرفت و سرانجام مردم مدينه شكست خوردند و سران نهضت كشته شدند، مسلم به مدت سه روز دستور قتل عام مردم شهر را صادر كرد؛ سربازان شام جناياتى مرتكب شدند كه قلم از بيان آنها شرم دارد؛ مسلم را به خاطر اين جنايات مسرف ناميدند. پس از پايان قتل و غارت، مسلم به عنوان بردگى براى يزيد بيعت گرفت(ابن عبد ربه اندلسى، احمد بن محمد. العقد الفريد، داراحياء التراث العربى، بيروت، ج 4، ص 362، ابن واضح، احمد بن ابى يعقوب، تاريخ يعقوبى منشورات الشريف الرضى، قم، 1414 هـ .ق، ج 2، ص 250، مسعودى، على بن الحسين: مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمى للمطبوعات، بيروت، ج 3، ص 82، ابن اثير: الكامل دار صادر، بيروت، ج 4، ص 102، 103، و 255 و 256.)[29] . ابى حنيفه،‌دينورى، احمد بن داود.الاخبار الطول، منشورات الشريف الرضى،قم، ص 266.[30] . ابن اثير، عزالدين ابى الحسن بن ابى الكرام. الكامل فى التاريخ، دار صادر، بيروت، ‌ج 4، ص 158 ـ 186.[31] . اخطب خوارزمى. مقتل الحسين،‌ منشورات المفيد، قم، ج 2، ص 202.[32] . ابن واضح، احمد بن ابى يعقوب: تاريخ يقوبى. منشورات الشريف الرضى، قم 1414 هـ ق، ج 2، ص 267.[33] . در سال 80 هـ حجاج، عبدالرحمن بن اشعث را با آنكه از او دلى خوش نداشت، به حكومت سيستان و زابلستان فرستاد و بدو دستور داد رتبيل را كه به سيستان حمله كرده بود، براند. عبدالرحمن بدانجا رفت و لشگر را به سركوبى مهاجمان فرستاد و سيستان را آرام ساخت. بعد از آن چون حجاج از او خواسته بود، باز به تعقيب دشمن بپردازد و ابن اشعث و سربازانش اين را نوعى توطئه از سوى حجاج براى از بين بردن به دست دشمن تلقى كردند، بر حجاج شوريدند و به سوى عراق روانه شدند. در خوزستان ميان آنان و حجاج نبرد در گرفت. و سپاهيان حجاج نخست شكست خوردند و عبدالرحمن خود را به عراق رساند و كوفه را تصرف كرد و بسيارى از بزرگان بصره نيز با او همكارى كردند. حجاج از عبدالملك امداد خواست؛ از سوى شام لشگرى براى او فرستاده شد و با رسيدن اين نيرو حجاج دوباره جنگ را آغاز كرد؛ در اين نبرد سخت كه به واقعه «دبر الجماجم» معروف شده است؛ مردم بصره و كوفه حتى قاريان قرآن به خاطر عبدالملك نگران شد و به عراقيان پيغام فرستاد كه اگر خواستار عزل حجاج هستند، حاضر است او را عزل كند، ولى اهل عراق سازش را نپذيرفتند و عبدالملك را خلع كردند. بدين ترتيب جنگ را با آنان آغاز كرد و توانست گروهى از سران لشگر ابن اشعث را بفريبد و شبى به آنان شبيخون بزند و سپاه ابن اشعث را پراكنده سازد. لذا ابن اشعث مجبور شد فرار كرده و به رتبل پناهنده شود، كه بعدها رتبيل در اثر وعده و وعيد حجاج او را كشت و سرش را براى حجاج فرستاد.(مسعودى، على بن الحسين، مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمى للمطبوعات، بيروت، 1414 هـ .ق، ج 3، ص 148 و 149 و شهيدى، دكتر سيد جعفر. تاريخ اسلام تا پايان امويان: مركز نشر دانشگاهى، تهران،ط ششم 1365 هـ .ش، ص 185 و 186.)[34] . مسعودى، على بن الحسين، همان منبع، ص 187.[35] . شيخ طوسى. اختيار معرفه الرجال معروف به رجال كشى، ‌موسسه آل البيت ـ عليهم السّلام ـ لاحياء التراث، قم، 1404هـ ق، ج 1، ص335.[36] . ياقوت حموى، شهاب الدين ابى عبدالله: معجم البلدان، داراحياء التراث العربى، بيروت، ط اول، 1417 هـ .ق، ج 7، ص 88.[37] . الطبرى، محمد بن جرير بن رستم، دلائل الامامه، منشورات المطيعه الحيدريه، نجف 1383 هـ .ق، ص 105.[38] . عبده، محمد، شرح نهج البلاغه، داراحياء الكتب العربيه، قاهره، ج 4، ص 73.
منبع : ، تاريخ تشيع ، غلامحسين محرمى ٬ ص95
 

برچسب ها: شیعه در عصر اموی
نوشته قبلی

شفاعت از ديدگاه شيعه

نوشته‌ی بعدی

روحانيت کاتوليک و کارکرد مشروعيت بخشى و عدم مشروعيت بخشى

مرتبط نوشته ها

رسانه ها در عصر اهل بیت علیهم السلام
تاریخ شیعه

رسانه ها در عصر اهل بیت علیهم السلام

حدیث سلسله الذهب
تاریخ شیعه

هجرت امام رضا (ع) به ایران

تشیع در عصر غیبت صغری؛ تداوم و تحول
تاریخ شیعه

تشیع در عصر غیبت صغری؛ تداوم و تحول

طبرى و طرق حدیث غدیر
تاریخ شیعه

مظلومیت شیعه در تاریخ

کیفیت پیدایش و نشو و نماى شیعه
تاریخ شیعه

کیفیت پیدایش و نشو و نماى شیعه

تأثیر خلفا بر جریان سازی فکری و اجتماعی کوفه
تاریخ شیعه

تأثیر خلفا بر جریان سازی فکری و اجتماعی کوفه

نوشته‌ی بعدی

روحانيت کاتوليک و کارکرد مشروعيت بخشى و عدم مشروعيت بخشى

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

جنگ‌ داخلی؛ خواب شوم دشمن

جنگ‌ داخلی؛ خواب شوم دشمن

فرهنگ عاشورا در سیره معصومین (ع)

نهضت کربلا از دیدگاه اهل سنت

مناجات شعبانیه و سند آن

مناجات شعبانیه و سند آن

آزادى از منظر شیعه

آزادى از منظر شیعه

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا