8 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

گوشه ای از ویژگی های تفسیر المیزان

0
SHARES
8
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

مقدمهتفسیرنویسان در گذشته و حال بسیارند؛ جز آنکه در میان آنان تفاسیری معدود چشم گیرند؛ از آن جمله تفسیر المیزان نوشته ی استاد علامه طباطبایی است که در تاریخ معاصر گوی سبقت از همگان ربوده و جایگاه بلندی در جوامع علمی به خود اختصاص داده است.این پیش تازی مرهون ارزش هایی است که در این تفسیر گرد آمده و به مطالب عالی و مباحث شگرف آن رونق دیگری بخشیده است. در این مقاله به گوشه ای از آن ارزش ها، اشاره می شود.
۱٫ جمع میان دو شیوه ی تفسیری ترتیبی و موضوعیوی با مراعات ترتیب در تفسیر آیات، آیه به آیه و سوره به سوره، از جایگاه بلند تفسیر موضوعی نیز که اهمیت آن امروزه روشن شده، غافل نبوده و هر دو جنبه را با کمال دقت و ظرافت دنبال کرده و تفسیری کامل در تمامی ابعاد به جهانیان عرضه داشته است. جمع میان دو شیوه از ویژگی های این تفسیر بلند آوازه است و موجب توجه دانش پژوهان و اسلام شناسان به آن شده است.امروزه مسلم است که تفسیر موضوعی اهمیت به سزایی دارد. عالمان و محققان بیش تر توجهشان به این جهت معطوف شده که محتویات قرآن چیست و چه مطالبی را بر جهانیان عرضه داشته که از روز نخست، شگفتی همگان را در پی داشته، علاوه بر تسخیر جان ها، بر پهنای گسترده ی جهان، سایه افکنده است؟استاد علاّمه طباطبایی، بر این نکته توجه فراوان داشت، تا آنجا که قلم توانای آن بزرگ مرد فرصت یافته، مقاصد عالی و معارف جلیل قرآن را دسته بندی کرده، آماده و کامل بر پژوهشگران روشن ضمیر عرضه داشته و روان تشنه ی آنان را با آبی زلال و گوارا سیراب کرده است.قابل توجه آنکه، استاد علاّمه، ابحاث وارده را کاملاً قرآنی مطرح کرده است، او از طفره رفتن و گریز به مطالب بیرونی پرهیز و صرفاً مطالب را از دیدگاه قرآن و با عرضه کردن آیات بر یکدیگر ارزیابی کرده است. این نکته ی ظریفی است که از نظر تیزبینان دور نیست.از جنبه ی تفسیر ترتیبی نیز هر آنچه طالبان تفسیر، از نکته ها و ظرافت های ادبی و اشارت های علمی و ارزش ها و نیز شرح و تفسیر و رفع ابهام ها، نیاز دارند، برآورده کرده، با ذوقی سرشار و قدرتی شگرف، تمامی ابعاد آن را مورد بررسی قرار داده است.
۲٫ مطرح کردن مسأله وحدت موضوعی هر سورههر سوره دارای هدف به خصوصی است که آن را با مقدمه ای ظریف دنبال می کند و با خاتمه ای بس شیوا به پایان می رساند. اختلاف عدد آیات سوره ها نیز به همین هدف بستگی دارد، به گونه ای که تا مقصود نهایی انجام نگیرد، سوره به پایان نمی رسد. و کوچکی و بزرگی هر سوره، به کوتاهی و بلندی هدف و مقصود از آن وابسته است.آنچه علمای بیان تاکنون به آن رسیده اند، مشتمل بودن هر سوره بر مقدمه ای متناسب (حسن مطلع) و خاتمه ای هم آهنگ (حسن ختام) می باشد که از محسّنات بسیار ظریف علم بدیع است. سخنور توانا و نویسنده ی قدرتمند، بایستی مطلب خود را به احسن وجه شروع کند، به گونه ای که شنونده یا خوانند، ناگهان با مطلبی غیر مترقبه مواجه نشود و تا ذهنیت او را آماده نکند، وارد مطلب نشود. همچنین با شیوه ای ظریف به مطلب پایان دهد تا شنونده به سهولت خود را در پایان مقصد بیابد، و در انتظار نماند. یعنی خود را در حالتی بیابد که کمال مقصود را در بر گرفته است.این خاصیت بدیعی به کمال وضوع در یک یک سوره ها به چشم می خورد و علما از روزهای نخست به آن پی برده اند.اکنون این پرسش پیش می آید:آیا می شود کلامی با مقدمه ای زیبا و خاتمه ای شیوا، مقصودی بس والا نداشته باشد؟ این نکته ای است که علمای متأخر به آن پی برده اند؛ از جمله استاد بزرگوار، علامه طباطبایی بر این نکته اصرار داشت که هر سوره صرفاً مجموعه ی آیات پراکنده و بدون « جامع واحد » نیست، بلکه « وحدت فراگیر » بر هر سوره حاکم است و پیوستگی آیات آن را می رساند. مسأله ی « وحدت موضوعی » یا « وحدت سیاق » در هر سوره که از قراین کلامی قابل توجه است، از همین جا نشأت گرفته است. استاد در این زمینه می فرماید:انّ لکل طائفه من هذه الطوائف من کلامه تعالی (التی فصّلها قِطَعاً قِطَعاً و سمّی کل قطعه سوره) نوعاً من وحده التألیف و الالتمام، لا یوجد بین أبعاض من سوره و لا بین سوره و سوره. و من هنا نعلم أن الأغراض و المقاصد المحصله من السور مختلفه، و أنّ کل واحده منها مسوقه لبیان معنی خاص و لغرض محصّل لا تتمّ السوره إلا بتمامه و علهذا فالبسمله فی مبتدإ کل سورهٍ راجعه الی الغرض الخاص من تلک السوره. (۱)برای هر بخشی از کلام الاهی که آن را بخش بخش قرار داد و هر بخشی را سوره نامید، نوعی همبستگی و پیوستگی و انسجام وجود دارد که بین اجزای یک سوره یا بین سوره ای با سوره ای دیگر وجود ندارد و از همین جا در می یابیم اهداف و مقاصدی که از سوره ها به دست می آید، گونه گونه است و هر یک از آن ها برای بیان معنایی خاص و هدفی مخصوص ذکر شده اند که سوره بدون آن کامل نمی شود. بر همین اساس بسم الله در آغاز هر سوره به هدف ویژه از آن سوره برمی گردد.
۳٫ نظریه ی جَرَیان و حکومت یک روح کلی بر سرتاسر قرآنطبق این نظریه، یک روح کلی بر تمامی آیات و سور سایه افکنده است و حقیقت و جان کلام الاهی را تشکیل می دهد.استاد علاّمه طباطبایی بر این باور است که در پس ظاهر الفاظ و معانی، حقیقتی والاتر نهفته است که گوهر قرآن و بطن آن را تشکیل می دهد، دارای وحدتی استوار و به دور از هر گونه تجزیه و تفصیل است. آن حقیقت همانند روح در جسد، عینیت وجودی دارد و سرمنشأ تمامی احکام، شرایع و بیانات قرآن می باشد که نه از سنخ الفاظ و نه از سنخ مفاهیم، بلکه از سنخ عالم امر است. در جایگاه بلند عالم ملکوت قرار دارد و هرگز دست آلوده ی خاکیان بدان نمی رسد:وَکَذلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنَا. (۲)وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ. (۳)إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ * فِی کِتَابٍ مَکْنُونٍ * لَا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ. (۴)در این زمینه می فرماید:و بالجمله فالمحصل من الآیات الشریفه أن وراء مانقرأه و نعقله من القرآن، أمراً هو من القرآن بمنزله الروح من الجسد و التمثل من المثال – و هو الدین یسمیّه تعالی بالکتاب الحکیم – و هو الذی تعتمد و تتکی علیه معارف القرآن المنزل و مضامینه، و لیس من سنخ الألفاظ المفرقه المقطعه و لا المعانی المدلول علیها بها…؛ (۵)به اجمال، آنچه از آیات شریف قرآنی استفاده می شود این است که در پس قرائت و تعقل ما در مورد قرآن، مطلبی است که به نسبت آن با آیات، مانند روح با جسد یا حقیقت متمثل با مثال خویش است و آن، چیزی است که خداوند تعالی، آن را « کتاب حکیم » می نامد و معارف قرآن بر آن تکیه دارد و نه از سنخ الفاظ است و نه از سنخ معانی… .و پیش از آن نیز فرموده است:و أما لکون الکتاب ذا حقیقه أخری وراء ما نفهمه بالفهم العادی، الذی یقضی بالتفرّق و التفصیل و الانبساط و التدریج، هو المصحّح لکونه واحداً غیر تدریجی و نازلا بالانزال دون التنزیل… و هذا الاحتمال الثانی هو اللائح من الآیات الکریمه کقوله تعالی: « کِتَابٌ أُحْکِمَتْ آیَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ » (6) فان هذا الاحکام مقابل التفصیل و التفصیل هو جعله فصلاً فصلاً و قطعهً و قطعهً. فالإحکام کونه بحیث لا یتفصل فیه جزء من جزء و لایتمیز بعض من بعض، لرجوعه الی معنی واحد لا أجزاء و لا فصول فیه، و الایه ناطقه بانّ التفصیل المشاهد فی القرآن انما طرأ علیه بعد کونه محکما غیر مفصّل – الی أن یقول – فالکتاب المبین الذی هو أصل القرآن و حکمه، الخالی عن التفصیل، أمر وراء هذا المنزل، و انما هذا بمنزله اللباس لذاک…؛ (۷)بر این اساس، مسأله ی وحدت سیاق عموماً در تمامی قرآن از نو زنده می شود و یکپارچگی قرآن را می رساند، لذا می توان از هر گوشه ی قرآن، برای فهم یا رفع ابهام در گوشه ی دیگر آن استفاده کرد. از این پس شبهه ی عدم تناسب – به استناد جدا جدا نازل شدن آیات – موردی ندارد؛ زیرا بر این مبنا، تمامی آیات قرآن به منزله ی کلام واحد است، و للمتکلم أن یلحق بکلامه ماشاء مادام متکلما؛ متکلم می تواند به کلامش تا وقتی که متکلم است، هرچه بخواهد محلق سازد. از این رو تمامی آیات نسبت به یکدیگر « قراین کلامی » به شمار می روند.
۴٫ عینیت بخشیدن به مسأله ی « القرآن یفسر بعضه بعضاً »ایشان با قدرت و احاطه فوق العاده به تمامی آیات مرتبط با یکدیگر، این مسأله را عینیت می بخشد؛ به گونه ای که هر یک از آیات نسبت به آیات دیگر، رافع ابهام و شارح آن می شوند.البته رجوع به قرآن برای فهم قرآن (استشهاد از آیاتی برای آیات دیگر) سابقه ی طولانی دارد و به عهد اول بر می گردد؛ زیرا بهترین راه برای فهم مطالب، رجوع به دیگر سخنان هر متکلمی است. قرآن از این لحاظ، قطعی ترین و اولی ترین سند رسمی برای مراجعه و مطمئن ترین وسیله برای راه یافتن به حل مشکلات تفسیری است، ولی مشکل این کار عدم احاطه و نبود آگاهی کامل در شناخت آیات مرتبط به یکدیگر است.شاید بیش تر مفسران، هنگام تفسیر یک آیه، ندانند یا غفلت کنند که کدام آیات برای حل ابهام آیه ی حاضر مفید است؛ جز مفسر عالیقدر علامه طباطبایی که در این زمینه قدرت عجیبی از خود نشان داده است و این احاطه ی کامل ایشان را می رساند، تا آنجا که از ویژگی های این تفسیر عظیم الشأن به شمار می آید. در المیزان برای تفسیر یک آیه، احیاناً چند آیه ی دیگر مورد استشهاد قرار می گیرد که انسان را به تعجب وامی دارد، ولی دیگران غالباً از آن غفلت کرده اند.
۵٫ چگونگی رسیدن به حقایق تفسیری و دقایق تأویلی قرآن کریماین عمده ترین ویژگی است که از جایگاه فطرت پاک و درون تابناک باید نشأت گیرد، علامه بزرگ از همین صراط سَوِی به مبانی تفسیر و معانی تأویل دست یافته است؛ کاری بس خطیر که جز از امثال علامه ی عالی قدر نشاید.قرآن را در بیان مطالب و ارائه ی مقاصد – چه تفسیر و چه تأویل – شیوه ی خاصی است که از دیگر شیوه ها جدا است. قرآن برای رساندن مطالب خود و القای مفاهیم عالی، روشی مخصوص به خود دارد و اگر کسی خواشته باشد از روش های معمولی برای رسیدن به معانی قرآن بهره گیرد، بسی اشتباه رفته؛ زیرا قرآن کلام الاهی است و فروغی فروزان دارد که هر دلی، آمادگی تابش آن را ندارد.وَلکِن جَعَلْنَاهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَن نَّشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا؛ (۸)وَمَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَمَا لَهُ مِن نُورٍ. (۹)تنها پاک سرشتان و پاک اندیشانند که شایستگی بهره گیری از قرآن را دارند و می توانند از چهره ی این گوهر تابناک پرده بردارند:إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ * فِی کِتَابٍ مَکْنُونٍ * لَا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ. (۱۰)مفسّر والا مقام ما، با همین دید روشن و نهاد پاک، پایه ی تفسیر گران مایه ی خود را پی ریزی کرد و کاملاً در این راه موفق شد و توانست حقایقی گران بها برای امت خویش به ارمغان آورد؛ کاری که دیگران توان انجام آن را نداشتند.
تفسیر و تأویل از نگاه علامهدر این بخش می توان مسأله ی « تفسیر » و « تأویل » را از دیدگاه علامه مطرح کرد تا روشن شود راهی که علامه در تبیین حقایق قرآن پیمود، از راه دیگران جدا است.راه او راهی است اصیل و در عین حال، کاملاً با نمودی نو و ساختاری تازه و اگر احیاناً غریب می نماید، به جهت انس نداشتن با دیگر روش ها است، وگرنه اصالت و قدمت آن به عهد نخستین باز می گردد که تفسیر قرآن از هرگونه آلایش پاک بود. اکنون اجمالی از این دیدگاه:
الف. تفسیر از دیدگاه علامهتفسیر باید با شیوه ای انجام گیرد که خود قرآن ارائه داده است؛ از دشواری خود ساخته و به کار بستن قواعدی که ساخته ی دست بشر است، به دور باشد، وگرنه « تفسیر به رأی » خواهد بود. برای نمونه، فرموده ی ایشان را درباره ی « تفسیر به رأی » می آوریم.تفسیر به رأی از دیدگاه اهل فن، به یکی از دو صورت است:
۱٫ تک روی در تفسیر:مفسّر، خودسرانه و بدون مراجعه به اقوال، نظر گذشتگان، روایات وارده و قواعد مقرّر، به تفسیر بپردازد و به هر گونه که به نظرش رسید و عقل شخصی او صواب دید، تفسیر کند. این تک تازی در تفسیر قرآن در بیان مراد سخن الاهی است و در مورد همین جا در حدیث آمده است:من فسر القرآن برأیه فأصاب، فقد أخطأ؛ (۱۱)هرکه قرآن را تنها با رأی خود تفسیر کند، هرچه درست درآید، به خطا رفته است.چون راه را خطا رفته است، گرچه امکان دارد به مقصد برسد، ولی این رسیدن، اتفاقی و تضمین نشده است؛ لذا درصد خطا از صواب بیش تر است.بی پیر مرو تو در خرابات *** هرچند سکندر جهانی
۲٫ تحمیل رأی بر قرآنبدین معنا که مفسر خود نظری دارد و درصدد توجیه نظریه ی خویش، به دنبال آیه ای است که بتواند با آن تطبیق کند، هر چند واقعاً آیه، چیز دیگری بگوید. این بیش تر در مورد کسانی است که وابسته به گروه ها و فرقه های حق یا باطلند و برای توجیه مکتب خویش به دنبال دست آویزی از قرآن و سنت می باشند؛ یعنی در پی تفسیر قرآن یا حدیث نیستند، بلکه درصدد توجیه نظریه ی خویشند، هر چند تحمیل بر قرآن یا حدیث باشد. لذا این گونه افراد و گروه ها در پی آیات متشابه و قابل تأویلند تا بتوانند آن را با نظریه ی خویش تطبیق دهند. لذا قرآن از اینان با عنوان فی قُلُوبِهِمْ مَرَض (۱۲) یاد می کند و همواره راه فساد را دنبال می کنند.در حدیث آمده است:ما آمَنَ بی مَن فَسّر بِرأیه کَلامی؛ (۱۳)هرگز به من ایمان نیاورده،‌ کسی که به رأی خود، کلام مرا تفسیر کند.یعنی رأی خود را تفسیر کلام من قرار دهد. و نیز حدیث دیگر:مَن فسّر القرآن برأیه فلیتبوّأ معقده من النار؛ (۱۴)هرکه قرآن با رأی خود تفسیر کند. باید جایگاه خود را دوزخ فراهم سازد.ناظر به همین نوع تفسیر به رأی، یعنی تحمیل است.حضرت استاد آیت الله خوبی می فرماید:اگر مفسر درصدد تحمیل نباشد، و از روش متعارف استفاده کند و قواعد مقرّر در باب محاورات را مراعات کند، این گونه تفسیر، تفسیر به رأی نخواهد بود.در همین جا استاد علامه طباطبایی می فرماید:هرگاه مفسر روش متعارف را اتخاذ کند و در تفسیر قرآن طبق مقررات باب محاوره عمل کند، البته این گونه تفسیر، تفسیر به رأی است.دیدگاه علامه طباطبایی در مقابل دیدگاه آیه الله خویی قرار گرفته است.آیت الله خویی می فرماید:ان الأخذ بظاهر اللفظ مستنداً الی قواعد و اصول یتداولها العرف فی محاوراتهم، لیس من التفسیر بالرأی. و انما هو تفسیر بحسب ما یفهمه العرف، و بحسب ما تدلّ علیه القرائن المتصله و المنفصله…؛ (۱۵)اگر مفسر با ظاهر الفاظ و با تکیه بر قواعد و اصولی که عرف در گفت و گوهایشان به کار می برند، به تفسیر بپردازد، تفسیر به رأی نیست، بلکه آن تفسیری است به حسب آنچه عرف می فهمد و به حسب آنچه قراین متصل و منفصل بر آن دلالت می کنند.علامه طباطبایی می فرماید:الاضافه فی قوله: برأیه – تفید معنی الاختصاص و الانفراد و الاستقلال، بأن یستقل المفسّر فی تفسیر القرآن بما عنده من الأسباب فی فهم الکلام العربی، فیقیس کلامه تعالی بکلام الناس. فان قطعه من الکلام من أی متکلم اذا ورد علینا لم نلبث دون أن نعمل فیه القواعد المعموله فی کشف المراد الکلامی و نحکم بذلک: أنه أراد کذا… و البیان القرآنی غیر جار هذا المجری علی ما تقدم بیانه فی الابحاث السابقه، بل هو کلام موصول بعضها ببعض، فی عین انه مفصول، ینطق بعضه ببعض، و یشهد بعضه علی بعض کما قاله علی (علیه السلام) – فلا یکفی ما یتحصّل من آیه واحده باعمال القواعد المقرره… دون أن یتعاهد جمیع الآیات المناسبه لها، و یجتهد فی التدبر فیها (۱۶).و در ذیل « آیه ی تدبّر » (17) می فرماید:و قد تبین من الآیه – أولاً – أنّ القرآن مما یناله الفهم العادی. و – ثانیاً -: أنّ الآیات القرآنیه یفسّر بعضها بعضاً؛ (۱۸)اولاً از این آیه (أفلا یتدبرون…) روشن می شود که فهم عادی نیز به معانی قرآن راه می یابد و می تواند آن ها را درک کند. و ثانیاً، بعضی از آیات قرآن، آیات دیگر را تفسیر می کند.علامه طباطبایی می فرماید:روش فهم قرآن با روش فهم دیگر سخن ها تفاوت دارد، و نباید سخن خدا را با سخن دیگران سنجید و در فهم قرآن باید از قواعدی که در فهم دیگر سخنان به کار می رود، پرهیز کرد؛ زیرا قرآن، جدا از روش دیگران است و روش خاصّ خود را دارد.باید گفت نظر علامه ی بزرگوار به واقعیت نزدیک تر است؛‌ زیرا:اولاً: رجوع به قواعد در مورد محاوره وضع شده، مخصوص به دست آوردن ظواهر الفاظ است؛ از قبیل أصاله الحقیقه که تنها موجب ظهور لفظ در معنای حقیقی می شود و این چیزی جدا از مسأله ی تفسیر در مورد مشکلات تعبیر است؛ یعنی آنجا که در لفظ به سبب اجمال یا ابهام تعبیر اشکالی پیش آمده است؛ چون تفسیر کشف القناع عن اللفظ المشکل (۱۹)؛ پرده برداری از لفظ دشوار است، نه مطلق « استظهار »، لذا آیت الله خویی در پایان کلامش می فرماید:لا یعَدُّ من التفسیر بالرأی، بل من التفسیر نفسه!زیرا رجوع به قواعد مقرّر، برای استظهار لفظ است؛ نه تفسیر لفظ مشکل و رفع ابهام حاصل از عوامل مربوط.ثانیاً: راه وصول به معانی قرآن – در مواقع اشکال و ابهام – همانا رجوع به خود قرآن است؛ زیرا:القرآن ینطق بعضه ببعض (۲۰)و هر جا که گویا نباشد، با مراجعه به آیه ی دیگر گویا می شود و هرگز نتوان با قواعد باب محاوره، اشکال یا ابهامی را از لفظ آیه برداشت؛ مثلاً در آیه ی وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ (۲۱) برای فهم مراد از « حیلوله » بایستی از آیه ی وَلاَ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ (۲۲) استفاده کرد، که مقصود از « حیلوله » فراموشی نفس است. در جامعه ای که خدا و ایمان به دست فراموشی سپرده شود، بزرگ ترین فاجعه ای که به بار می آید، فراموشی انسانیت است.پس همان گونه که علامه فرموده، قواعد مقرره در باب محاورات، برای فهم معانی قرآن و رفع ابهام از وجه آیات، کاربرد ندارند و آن چه کارساز است، تنها رجوع به خود قرآن است؛ البته، علاوه بر پاکی باطن به احاطه و ورزیدگی نیز نیاز دارد.
ب. تأویلدومین شاخصه ی علامه در تفسیر قرآن، دیدگاه خاص ایشان در مسأله « تأویل » (23) است، که آن را از قبیل مفاهیم نمی داند – چنان چه دیگران می دانند – بلکه تأویل را زیربنای تمامی تعالم قرآنی – چه معارف چه احکام – قلمداد می کنند.در تبیین دیدگاه علامه درباره ی تأویل قرآن، مقاله ای در بیش از شصت صفحه فراهم شده و بارها به چاپ رسیده است. فشرده ی آن را در اینجا می آوریم:علامه می فرماید:ان الحق فی تفسیر التأویل أنه الحقیقه الواقعیه التی تستند الیها البیانات القرآنیه، من حُکم أو موعظه أو حکمه، و أنه موجود لجمیع الآیات القرآنیه؛ محکمها و متشابهها، و أنه لیس من قبیل المفاهیم المدلول علیها بالألفاظ، بل هی من الأمور العینیه المتعالیه من أن یحیط بها شبکات الألفاظ، و انّما قیدها الله سبحانه بقید الألفاظ لتقریبها من أذهاننا بعض التقریب، فهی کالأمثال تضرب لیقرّب بها المقاصد و توضّح، بحسب ما یناسب فهم السامع، کما قال تعالی: « وَالْکِتَابِ الْمُبِینِ * إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِیّاً لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ * وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ (۲۴) »؛ (۲۵)سخن حق در مورد توضیح و تبیین « تأویل » این است که آن حقیقت، واقعیتی است که بیانات قرآنی از حکم و پند و حکمت بدان تکیه دارند و این حقیقت در تمام آیات قرآنی – چه محکم و چه متشابه – موجود است و از قبیل مفاهیم و مدلول های الفاظ نیست، بلکه از امور عینی خارجی است و الفاظ آن را در برنمی گیرند و از آن رو خداوند، آن را با الفاظ به بند کشید تا بشر را اندکی با آن حقیقت آشنا سازد، به عبارت دیگر،‌ الفاظ آیات قرآنی نسبت به آن حقیقت به مانند امثال هستند که به اندازه ی فهم شنونده برای توضیح به کار برده می شوند، چنانکه فرمود: قسم به کتاب روشن، ما قرآن را به زبان عربی قرار دادیم تا در آن اندیشه کنید. و آن در لوح محفوظ، نزد ما بسیار بلند مرتبه و استوار است.و نیز فرمود:ان المراد بتأویل الآیه لیس مفهوماً من المفاهیم تدل علیه الآیه، سواء کان مخالفاً لظاهرها أو موافقاً. بل هو من قبیل الأمور الخارجیه. و لا کل أمر خارجی حتی یکون المصداق الخارجی للخبر تأویلاً له، بل أمر خارجی مخصوص، نسبته الی الکلام نسبه الممثّل الی المثل (بفتحین) و الباطن الی الظاهر (۲۶)؛منظور از تأویل آیه، جنبه مفهومی آن – اعم از مفهوم مخالف یا موافق – آن نیست که آیه بر آن دلالت می کند، بلکه تأویل، از قبیل امور خارجی است. البته نه امر خارجی، تا این که مصداق خارجی خبر، تأویل آن باشد، بلکه امر خارجی خاصی که نسبت آن با کلام الاهی نسبت ممثل با مثال و باطن با ظاهر است.بر این اساس تأویل از دیدگاه علامه دارای حقیقتی عینی و خارجی (جدا از عالم ذهن و مفاهیم) و در واقع سر منشأ همه بیانات قرآنی است، و لُب مطلب آن که تأویل قرآن عبارت است از: « حکم و مصالح نهفته که منظور الاهی بوده و تمامی احکام و معارف قرآن از همان ها نشأت گرفته است ».علامه می فرماید:و تأویل القرآن هو المأخذ الذی یأخذ منه معارفه. (۲۷)تأویل قرآن منبع و آبشخوری است که معارف قرآنی از آنجا سرچشمه گرفته است.
خلاصه ی کلام:تأویل هر آیه، حقیقت خارجی است که مدلول آیه به شمار نمی رود، گرچه به گونه ای از آن حکایت دارد، همان گونه که یک مثال بر موردش دلالت مطابقی ندارد؛ گرچه حال و وضع آن را آشکار می سازد. او می فرماید:کذلک أمر التأویل. فالحقیقه الخارجیه التی توجب تشریع حکم من الأحکام أو بیان معرفه من المعارف الالهیه أو وقوع حادثه هی مضمون قصّه من القصص القرآنیه، و إن لم تکن أمراً یدُلُّ علیه بالمطابقه نَفْسُ الأمر و النهی أو البیان أو الواقعه الکذائیه، الا أن الحکم أو البیان أو الحادثه، لما کان کلٌّ منها ینتشی منها و یظهر بها فهو أثرها الحاکی لها بنحوٍ من الحکایه و الاشاره…؛ (۲۸)همچنین باید موضوع تأویل را در نظر آورد که تأویل حقیقتی خارجی است که موجب تشریع حکمی از احکام الاهی یا بیان معرفتی از معارف الاهی یا وقوع حادثه ای – که مضمون داستانی از داستان های قرآنی است – شده است؛ اگرچه به دلالت مطابقه، مدلول خود امر و نهی یا بیان و قصه ای که در قرآن آمده، نیست. جز این که چون آن امر خارجی تنها سببی است که این اوامر و نواهی و بیانات و قصص از آن سرچشمه گرفته و ظاهر شده، از این رو، اثر آن بوده که از باب حکایت اثر از مؤثر، به گونه ای دلالتی از آن را در بردارد.وی در توضیح مطلب می فرماید:فتأویل قوله: اسقنی، هو ما علیه الطبیعه الخارجیه الانسانیه، من اقتضاء الکمال فی وجوده و بقائه؛ (۲۹)پس تأویل امر به آب دادن (اسقنی) همان حقیقت خارجی است که اقتضای کمال در جانب وجود و بقا است.او در تفسیر آیه ی ۸۲ سوره کهف می فرماید:التأویل فی عرف القرآن هی الحقیقه التی یتضمّنها الشیء و یؤول الیه و یبتنی علیها، کتأویل الرؤیا و هو تعبیرها. و تأویل الحکم و هو ملاکه. و تأویل الفعل و هو مصلحته و غایته الحقیقه. و تأویل الواقعه و هو علتها الواقعیه و هکذا؛ (۳۰)تأویل در عرف قرآن، حقیقتی است که هر چیزی آن را در بردارد و وجود آن چیز مبتنی بر آن و برگشت آن چیز به آن است؛ مانند تأویل خواب که به معنای تعبیر خواب است و تأویل حکم که مراد ملاک حکم است و تأویل فعل که مراد مصلحت و هدف حقیقی آن است و تأویل واقعه، که منظور علت واقعی آن واقعه و حادثه است و همچنین در هر جای دیگری که به کار رود.شاید بهترین توضیح برای درک مقصود ایشان از تأویل، همین عبارت اخیر باشد.رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۱۶٫۲٫ شوری، آیه ۵۲٫۳٫ زخرف، آیه ۴٫۴٫ واقعه، آیات ۷۹-۷۷٫۵٫ سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۳، ص ۵۴٫۶٫ هود، آیه ۱٫۷٫ سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۲، صص ۱۸-۱۶٫۸٫ شوری، آیه ۵۲٫۹٫ نور، آیه ۴۰٫۱۰٫ واقعه، آیات ۷۹-۷۷٫۱۱٫ اختلف الناس فی تفسیر القرآن هل یجوز لکل ذی علم الخوض فیه؟ فبعض تشدد فی ذلک و قال: لا یجوز لأحد تفسیر شیء من القرآن و ان کان عالماً ادیباً متسعاً فی معرفه الادله و الفقه و النحو و الاخبار و الآثار و انما له ان ینتهی الی ما روی له عن النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) و عن الذین شهدوا التنزیل من الصحابه رضی الله عنهم او عن الذین اخذوا عنهم من التابعین و احتجوا فی ذلک بما روی عنه (علیه السلام) « من فسر القرآن برایه فلیتبوّا مقعده من النار » و قوله (علیه السلام) « من فسر القرآن برایه فاصاب فقد اخطأ » (ابوالقاسم حسین راغب اصفهانی، مقدمه ی جامع التفاسیر، ص ۹۳٫)روایتی که از نظر سند معتبر است و از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده، در وسایل الشیعه چنین آمده: قال الله عزوجل: ما آمن بی من فسرّ برایه کلامی (وسایل الشیعه، ج ۱۸، ص ۱۳۷).۱۲٫ « هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرَ مُتَشَابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَهِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ » (آل عمران، آیه ۷).۱۳٫ همان.۱۴٫ مقدمه جامع التفاسیر، همان.۱۵٫ البیان، ص ۲۸۷٫۱۶٫ المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۳، ص ۷۶٫۱۷٫ نساء، آیه ۸۲٫۱۸٫ المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۵، ص ۲۰٫۱۹٫ ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۳۹ (مقدمه، فن سوم) آیت الله معرفت عبارت (رفع الابهام عن اللفظ المشکل) را معنای اصطلاحی تفسیر می داند (التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج ۱، ص ۲).۲۰٫ « کتاب الله تبصرون به و تنطقون به و تسمعون به و ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه علی بعض لا یختلف فی الله و لایخالف بصاحبه عن الله » (نهج البلاغه، خ ۱۳۳).ملامحسن فیض کاشانی در مقدمه تفسیر صافی می نویسد: « بالجمله ما یزید علی شرح اللفظ و المفهوم مما یفتقر الی السماع من المعصوم فان وجدنا شاهداً من محکمات القرآن یدل علیه اتینا به فان القرآن یفسر بعضه بعضاً » (تفسیر صافی، ج ۱، مقدمه، ص ۷۵).۲۱٫ انفال، آیه ۲۴٫۲۲٫ حشر، آیه ۱۹٫۲۳٫ تأویل ۵ بار در قرآن به کار رفته است: سوره ی آل عمران، آیه ۷ (۲ بار)،‌ اعراف، آیه ۵۳ (۲ بار)، یونس آیه ی ۳۹٫علامه طباطبایی در ‌« مجموع مقالات و پرسش ها و پاسخ ها (صص ۲۸۹-۲۸۱) در مقاله ای با عنوان « تأویل چیست؟ » دیدگاه خود را توضیح می دهد.۲۴٫ زخرف، آیات ۴-۲٫۲۵٫ المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۳، ص ۴۹٫۲۶٫ همان، صص ۴۷-۴۶٫۲۷٫ همان، ص ۲۳٫۲۸٫ همان، ص ۵۲٫۲۹٫ همان.۳۰٫ همان، ج ۱۳، ص ۳۴۹٫منبع مقاله :نصیری، علی؛ (۱۳۸۷)، معرفت قرآنی جلد دوم، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول

 

نوشته قبلی

امتیازات المیزان در گفت و گو با استاد محمدهادی معرفت

نوشته‌ی بعدی

تفسیر کلامی قرآن کریم

مرتبط نوشته ها

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

مدینه فاضله امام زمان (عج)
انقلاب مهدوی

مدینه فاضله امام زمان (عج)

نوشته‌ی بعدی

تفسیر کلامی قرآن کریم

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …

مناجات شعبانیه

مناجات شعبانیه

سیره اخلاقی امام جواد (ع)

سیره اخلاقی امام جواد (ع)

امام حسن (ع) و سیاستِ صحیحِ اسلامی

امام حسن (ع) و سیاستِ صحیحِ اسلامی

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا