۲۹ فروردین ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home تاریخ شیعه

آرایه های داستانی منابع عصر صفوی و رسمیت تشیع در ایران (۱)

0
SHARES
4
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

مقدمه بی تردید رسمیت تشیع امامی همزمان با اولین پیروزی های شاه اسماعیل صفوی، رخدادی پایدار و تأثیرگذار در آینده ایران آن روز بود که موجبات دگرگونی ها و تحولات بسیاری را فراهم آورد. در پژوهش های انجام شده درباره ایران در عصر صفوی، رسمیت و گسترش تشیع به عنوان مذهب رسمی کشور، یکی از عمده ترین شاخصه های این عهد به شمار می رود؛ رسمیت مذهبی که بیش از نه قرن، فراز و نشیب ها، مخالفت ها و سرکوب های بسیاری را به خود دیده، ولی همچنان پایدار مانده بود؛ آن هم توسط کودکی دوازده ساله، همزمان با استقرار حکومتی که چندان نیرو نگرفته و سرگرم اولین تکاپوهایش برای گسترش قلمرو بود. این یکی از نقاط عطف تاریخ ایران به شمار می رود. باور کردن این امر که استقرار حکومتی با ایدئولوژی انقلابی تشیع که بتواند بر بخش اعظم سرزمین های ایرانی تسلط یابد، آن هم توسط کسی که تازه وارد دوره نوجوانی شده است، بسیار دور از ذهن و ساده انگارانه می باشد ( سیوری، ۱۳۸۰، ص۱۶۵). رسمیت بخشیدن به مذهبی که در ظاهر با مذاق و باورهای عامه مردم در قلمروی وسیع و پر جمعیت و آشوب زده همخوانی نداشت، به شکلی که مذهب جدید نه تنها رسمیت یابد، بلکه یکی از ارکان و پایه های اصلی هویت مردم آن و عامل خیزش ها و قیام های بعدی در آید، نه تنها از دست یک شخص، بلکه از عهده اهل اختصاص ** نیز ساخته نبود؛ مگر اینکه بپذیریم استعدادها و زمینه های بسیار درخشان، پویا و رو به رشدی در ایران وجود داشته که بستر مناسبی برایاستفاده این افراد فراهم ساخته است (عقیلی، ۱۳۸۴، ص ۶۲۲). آنچه در این پژوهش در پی آنیم، نه خود و اهمیت این رویداد و آثار بعدی آن، بلکه آرایه های داستانی منابع عصر صفوی و بعد از آن، همچنین القای نظریه جبری و تحمیلی بودن تشیع از سوی پژوهشگران معاصر، تحت تأثیر آرایه های داستانی این منابع – بدون در نظر گرفتن زمینه ها و دگرگونی های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی- می باشد.اصولاً آیا پذیرفتنی است که مقبولیت و پذیرش یک مذهب یا آیین را کاری یک شبه، سیاسی و به عنف و زور و ضرب شمشیر دانست؟ و آن را محتاج کارکرد و فرایندی طولانی و تعامل عناصر گوناگون و به هم پیوسته اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و حتی اقتصادی ندانست؟به جرئت می توان گفت: ایران همزمان با ظهور اسماعیل، آماده ورود به دروازه های تشیع و پذیرش آن بود و مشاوران اسماعیل و شاید خود وی نیز به درستی اوضاع زمان و نیازهای جدید را درک کرده بودند، لذا به خود اجازه ندادند این فرصت تاریخی را از دست بدهند. این اقدام شاه اسماعیل در منابع عصر صفوی به گونه ای انعکاس یافته است که نویسندگان معاصر آن را دستمایه برخی نظرات و آرای خود در مورد گسترش تشیع در ایران قرار داده اند و پذیرش عمومی آن را مرهون اعمال قدرت نظامی و خشونت دانسته اند. برای روشن شدن موضوع، ابتدا آرایه های داستانی این منابع و نتیجه گیری پژوهشگران جدید و سپس دلایل رد این نظریات مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
آرایه های داستانی منابع عصر صفوی تصرف تبریز پایتخت آق قویونلوها *** در سال ۹۰۷ ق و اعلام تشیع اثنی عشری به عنوان مذهب رسمی حکومت تازه تأسیس صفوی – که هنوز موقعیت خود را تثبیت نکرده بود-از سوی شاه اسماعیل، مهم ترین تصمیم او بود. متأسفانه آنچه درباره این اقدام اسماعیل در منابع عصر صفوی ثبت شده، بسیار کلی، داستان گونه، ساختگی و برگرفته از انگیزه های سیاسی و طرز فکر حاکم بر آن دوره می باشد که در آنها اصل موضوع فراموش شده و آرایه های داستانی جای آن را گرفته است. مورخان این عصر، غافل از این امر بودند که این اقدام تا چه اندازه دارای اهمیت است، لذا توجهی به جزئیات امر نداشته اند. این مسئله در نوشته های متأخرتر این عهد نیز تأثیر نموده، ایشان نیز به تکرار مطالب پیشینیان خود قناعت کرده اند؛ بدین خاطر نوشته های این منابع بسیار شبیه هم می باشند و به ندرت به اثری بر می خوریم که جزئیات بیشتری را شامل باشد. آنچه مسلم است: مورخان معاصر شاه اسماعیل و نویسندگان متأخر این دوره، به اهمیت این اقدام در تحولات بعدی ایران توجه کافی نداشته اند. اکثر مورخان این دوره با شاخ و برگ هایی که بر اصل حوادث تاریخی و چگونگی رسمیت تشیع افزوده اند و با توصیف اقدامات و هنرنمایی های عیارانه قزلباش، اصل موضوع را از مسیر تاریخی صرف منحرف کرده، تاریخی داستانی به وجود آورده اند. به نظر می رسد این منابع به خاطر قدرشناسی و ستایش از زحمات و بیان فداکاری ها و اعمال خارق العاده بنیانگذار سلسله صفوی، برای سرگرمی شیعیان و پیروان مرشد کامل، این داستان ها را ساخته اند ( عالم آرای صفوی ۱۳۶۳، ص ۴۰) که البته در محافل عمومی آن دوره و ادوار بعدی، در مذاق شنوندگان شیرین بود.در مورد رسمیت تشیع، کیفیت این رویداد، فدای داستان پردازی این مورخان شده، آنچه در این منابع منعکس شده است، نه اصل تاریخ، بلکه شرح کشتار مخالفان این اقدام است که با دلایل عقلایی قابل پذیرش نمی باشد. در ادامه به انعکاس این اقدام شاه اسماعیل در منابع عهد صفوی می پردازیم.حسن بیک روملو یکی از مورخان نزدیک به این جریان، در مورد چگونگی رسمیت تشیع می نویسد: « هم در اوایل جلوس امر کرد که خطبای مالک خطبه ائمه اثنی عشر علیهم صلوات الله … خوانند. اشهد أن علیاً ولی الله و حی عل خیر العمل که از آمدن سلطان طغرل و فرار نمودن بسا سیری **** که از آن تاریخ تا سنه مذکوره، پانصد و بیست و هشت سال است از بلاد اسلام برطرف شده بود به اذان ضّم کرده بگویند و فرمان همایون شرف نفاذ یافت که در اسواق زبان به طعن و لعن … بگشایند و هر کس خلاف کند، سرش از تن بیندازند… » (روملو، ۱۳۵۷، ص ۸۴/ خواندمیر، ۱۳۷۰، ص ۶۵-۶۶/ قزوینی، ۱۳۱۴، ص ۲۴۲/ منشی ترکمان، ۱۳۷۷، ص ۴۷)؛ ولی قلی شاملو، دیگر مورخ عصر صفوی جریان امر را چنین ثبت نموده است: « … متوجه دارالسلطنه تبریز گردید. عامه خلق آن دیار استقبال کرده، غاشیه اطاعت بر دوش گرفتند و آن حضرت در تبریز بر تخت سلطنت نشسته، خطبه اثنی عشر به نام نامی او خوانده شد و سکه لا اله الا الله محمد رسول الله علی ولی الله … بر دراهم و دنانیر نقش شد؛ و بی ملاحظه حکم فرمودند که خطبا در منابر زبان به طعن معاندان شاه مردان که تا غایت به زبان احدی نگذشته بود، و هیچ گوشی نشنیده بود، گشایند و شعار مذهب حق شایع گشته، احدی را مجال چون و چرا نشد» ( شاملو، ۱۳۷۱، ص ۳۶).عبدی بیک در تکمله الاخبار می نویسد:[ اما در عهد] نواب کامیاب خاقانی… اسماعیل صفوی …. این توفیق شد که سکه و خطبه به نام ائمه هدی مزین ساخت و غلغله تبرا در گنبد فیروزه گون فلک انداخت و مذهب حق شیعه امامیه اثنی عشریه را که در زمان ائمه معصومین(ع)در لباس تقیه مستور بود، ظاهر و شایع گردانیده، شمشیر خوارجی کش برافروخت و روی زمین از متمردان بپرداخت. تبرائیان، علی رغم مخالفان، غلغله تبرا به فلک اطلس رسانیده، شیاطین انس را به رجوم طعن و لعن از پیرامون سماوات سمات رمانیدند.از تبرزین تبرایی لب سنّی شکستکاز ضرب ابراهیم نقش آذری(عبدی بیگ، ۱۳۶۹، ص ۴۰-۴۱/ حسینی، ۱۳۷۱، ص ۱۶-۱۷/ غفاری قزوینی، ۱۳۴۲، ص ۲۶۶-۲۶۷).در پاره ای دیگر از منابع این دوره، رخدادی به اهمیت رسمیت تشیع بسیار مختصرتر بیان شده است؛ برای مثال سام میرزا یکی از پسران شاه اسماعیل این موضوع را در چند سطر به اختصار بیان کرده است (صفوی، [بی تا]، ص ۹) و یا محمد محسن مستوفی از مورخان اواخر عهد صفوی، در زبده التواریخ به اختصار بدان اشاره نموده است (مستوفی، ۱۳۷۵، ص ۴۹).کامل ترین خبر از این دست – که بسیار هم با آرایه های داستانی آمیخته شده کتابی است با یک موضوع که با دوعنوان متفاوت به چاپ رسیده است: عالم آرای شاه اسماعیل که با عنوان عالم آرای صفوی نیز به چاپ رسیده است و منبعی ارزشمند برای بررسی تحولات این دوره می باشد. نویسنده گمنام این اثر چگونگی رسمیت تشیع را به صورت مفصل ثبت کرده است( عالم آرای صفوی، ۱۳۶۳، ص ۶۴-۶۵/ عالم آرای شاه اسماعیل، ۱۳۴۹، ص ۶۰).در مورد استفاده از آرایه های داستانی در مورد نحوه رسمیت تشیع و اعمال فشار و کشتار مخالفان در منابع دوره صفوی، دلایل چندی را می توان بر شمرد. یکی از عوامل، شور مذهبی این مورخان ناشی از پیروزی مذهب اهل بیت(ع) بعد از سال ها سرکوب و سختگیری و رسمیت آن در جامعه ایران است. عامل دیگر ناشی از موضع گیری این نویسندگان در برابر سال ها سرکوب و سختگیری برخی حکام و خلفا بود که شیعیان لطمات بسیاری از آن دیده بودند؛ لذا این مورخان با وارد کردن این قبیل داستان ها خواسته اند تا حدودی این جراحت ها را ترمیم نمایند؛ بدین خاطر در نوشته های خود طوری وانمود کرده اند که شیعیان نیز قدرت مقابله به مثل و سرکوب مخالفان خود را دارند. عامل سوم در این امر را باید به سبب درباری بودن بسیاری از این نویسندگان و تفکرات سیاسی حاکم بر آن دوره دانست. همان گونه که می دانیم، قبل از تحولات عصر جدید و تفکرات حاصل از آن، یکی از پایه های مشروعیت حکومت ها، قدرت و شدت عمل در مقابل مخالفان و سرکوب ایشان بود. در این نوع بینش سیاسی حکومتی مشروع تر و نیرومندتر بود که در وهله اول توانایی بیشتری در سرکوب مخالفان و دشمنان خود داشته باشد؛ به عبارت بهتر هرچه تعداد سرهای بریده شده بیشتر باشد، ترس بیشتری بر دل مخالفان وارد می کند و اطاعت عمومی بیشتری را سبب می شود و قدرت زیادی برای حکومت در اذهان ایجاد می کند؛ لذا در این مورد نیز نمی توان آن را نادیده گرفت و باید آرایه های داستانی این منابع را در این چارچوب ارزیابی نمود مورخان این دوره برای اینکه دولت حامی خود را حکومتی نیرومند نشان دهند، این مطالب را وارد نوشته های خود نموده اند.برخی از ویژگی های تاریخ نگاری صفویه، این فرضیه ها را تا حدود زیادی اثبات می نماید. یکی از این ویژگی ها درباری بودن مورخان این دوره است که عمده ایشان سمت مجلس نویسی وقایع نگاری دربار را داشته اند و رسماً از جانب حکام صفوی مأمور نگارش وقایع مربوط به ایشان بودند. از دیگر ویژگی این منابع، طرفداری از سلاطین و دولت صفویه است؛ زیرا همان گونه که مطرح شد، ایشان مأمور رسمی نگارش تاریخ بودند، لذا در این نوشته ها از سلسله صفویه و اقدامات آنها جانبداری می کردند و با دید موافق بدان می نگریستند. این نویسندگان مسئله سنی کشی سلاطین صفوی را با آب و تاب نقل کرده اند و آن را عملی پسندیده و مقبول به حساب آورده اند؛ در حالی که شواهد تاریخی چندانی برای اثبات این امر وجود ندارد و آرایه های داستانی این منابع نیز چیزی را اثبات نمی کند. هیچ یک از منابع مورد بررسی، آماری از تعداد کشته شدگان مخالف پذیرش مذهب تشیع ارائه نمی کنند. کشته شدن عده ای از مخالفان سیاسی صفوی و برخی علمای اهل سنت که شروع به مخالفت جدی کرده اند را نمی توان دلیلی بر اجباری بودن پذیرش تشیع و وقوع کشتارهای همگانی و عمومی در سطحی گسترده دانست (ثواقب، ۱۳۸۰، ص ۲۱-۲۲).
نظرات محققان معاصر آرایه های داستانی منابع عصر صفوی، به گونه ای گسترده در نوشته های پژوهشگران داخلی و خارجی بازتاب یافته و بسیاری از ایشان، بدون در نظر گرفتن زمینه ها و بسترهای موجود، یکصد رأی به تحمیلی بودن تشیع در ایران و اعمال خشونت و قساوت بسیار در رشد و گسترش آن داده اند؛ بدون آنکه حتی کلمه ای درباره مظلومیت تشیع در ادوار گذشته نوشته باشند؛ برای نمونه لاپیدوس می نویسد: « صفویه برای حفظ و گسترش دین رسمی خود سیاست خونینی در پیش گرفتند؛ آنها در جامعه شدیداً تکثر گرای ایران- جامعه ای که در آن سنیان، صوفیان و شیعیان در کنار هم زندگی می کردند – به ریشه کنی کلیه فرقه های اسلامی به جز تشیع دوازده امامی دست یازیدند. تشیع دوازده امامی با آزار و اذیت ها و شکنجه هایی بر مردم ایران تحمیل شد که مشابه آن، تقریباً در هیچ یک از دیگر مناطق اسلامی دیده نشده بود…» (لاپیدوس، ۱۳۸۱، ص ۴۲۰).بروکلمان یکی دیگر از نویسندگان غربی در این زمینه می نویسد: « اسماعیل راه تبریز را باز کرد و در آنجا به عنوان شاه ایران تاجگذاری کرد و با آنکه روحانیون شیعه به وی گوشزد کردند که دو سوم مردم این خطه سنی هستند، وی مذهب شیعه را مذهب رسمی اعلان و مردم را وادار کرد که به سه خلیفه نخستین، لعن کنند» (بروکلمان، ۱۳۷۳، ص ۳۱۵).نویسندگان مقالات تاریخ اسلام کمبریج نیز نظر پیشینیان را منعکس نموده اند (هولت، ۱۳۷۸، ص ۵۲۶-۵۲۷). حامد الگار در کتاب دین و دولت در ایران همین ادعا را تکرار کرده است (الگار، ۱۳۶۹، ص ۵۳-۵۴). ادوارد براون نیز همین نظر را دارد (براون، [بی تا]، ص ۳۳).راجر سیوری یکی از پژوهشگران مشهور در تاریخ و تمدن صفوی نیز همین آرایه های داستانی را مبنای نتیجه گیری خود قرار داده است. وی می نویسد: « آشکار است که برقراری تشیع در کشوری که حداقل به طور رسمی قسمت اعظم جمعیت آن سنی بودند، بدون بروز مخالفت یا بدون تعقیب و آزار کسانی که از قبول آن خودداری می ورزیدند، میسر نبود. مجازات نافرمانی تا حد مرگ هم می رسید و تهدید به کاربرد زور از ابتدا اعمال می شد. در مورد مردم عادی، وجود این تهدیدات برای تغییر مذهب کافی بود، اما علما سرسخت تر بودند. برخی از آنها کشته شدند، عده بیشتری به مناطق سنی نشین گریختند» (سیوری، ۱۳۷۴، ص ۲۷-۲۸).متأسفانه این نتیجه گیری در آثار پژوهشگران داخلی نیز به چشم می خورد؛ برای نمونه در کتاب تشکیل دولت صفوی می خوانیم : « شاه اسماعیل از سال ۹۰۷ ق پس از تأسیس دولت صفوی و اعلام مذهب تشیع امامی به عنوان تنها مذهب رسمی کشور، رفتار تندی با سایر فرق موجود اسلامی و غیر مسلمان در داخل و خارج از مرزهای ایران آغاز نمود… . این سیاست خشن و تند مذهبی علی رغم محبت اسلامی بود که نسبت به سایر مذاهب در شریعت اسلام … جاری بود … » ( جمالی، ۱۳۷۷، ص ۱۳۲-۱۳۸/ همو، ۱۳۷۶، ص ۱۱۳-۱۱۷/ همو، ۱۳۸۴، ص ۹۹۵).پارسادوست که درباره زندگی اسماعیل صفوی یکی از آخرین تحقیقات را انجام داده است، این اقدام را ناشی از « شور مذهبی و غرور جوانی» وی دانسته و رواج تشیع در ایران را ناشی از « بی رحمی های سنگدلانه» اسماعیل و وابستگان قزلباش اش دانسته است (پارسا دوست، ۱۳۷۵، ص ۲۷۷-۲۸۰).در اینجا قصد نداریم اسماعیل را چهره ای به کلی موجه نشان دهیم یا به کلی منکر اعمال برخی فشارها برای پیشبرد اهداف سیاسی بنیانگذار سلسله صفوی شویم، ولی رواج تشیع با اعمال جبر و خشونت با توجه به زمینه های موجود و بسترهای آماده آن در ایران، نظری پذیرفتنی نیست؛ ***** در واقع پذیرش تشیع، عملی فرات از اقدامی رسمی و حکومتی بوده است و آن گونه که واضح است و در ادامه نیز بدان پرداخته خواهد شد، تشیع در ایران چنان ریشه دار بود که با سقوط صفویان و حکومت افاغنه و سپس تلاش های نادرشاه افشار در حذف تشیع از مقام رسمیت و شکست این اقدامات، مقبولیت و پذیرش ریشه دار آن همچنان ادامه داشت؛ در واقع «اهل اختصاص با عنایت و توجه کامل به این نیروها، ظرفیت های خود و در راستای هماهنگی و همخوانی حرکت، نیاز و خواست جامعه ی ایرانی و بهره برداری کامل از آن رسمیت بخشی به تشیع را به شاه اسماعیل اول القا نمودند و البته طبیعی است در مسیر چنین کار سترگی، دشواری هایی نیز رخ می نمود، به ویژه آنکه بحث از سرزمینی با قلمروی وسیع بود و به هر حال، مخالفانی نیز حضور داشتند» (عقیلی، ۱۳۸۴، ص ۶۲۲). در ادامه به دلایل رد این نظرات بااستفاده از منابع و شواهد پرداخته می شود.
شواهد تاریخی و رسمیت تشیع اخبار منابع تاریخی بر این مطلب اذعان دارند: زمانی که تبریز به تصرف شاه اسماعیل در آمد، هنوز قسمت اعظم قلمرو آق قویونلوها در دست خودشان بود و نیروهای قزلباش از لحاظ تعداد از شش هزار نفر تجاوز نمی کردند؛ در حالی که نیروهای آق قویونلوها چندین برابر ایشان بودند؛ بنابراین در صورت مساعد نبودن بستر و عدم آگاهی از تمایلات عامه، امکان نداشت در آن شرایط حساس، دست به چنین اقدام مخاطره آمیز زده، مرتکب اشتباهی بزرگ شود که می توانست موجبات تحریک مردم مناطق تصرف شده علیه قزلباش را فراهم کند و فرصت مناسبی در اختیار دشمنان ترکمانش قرار دهد. دلیل دیگر در غیر قابل پذیرش بودن این گونه نظرات، به سکوت و آرامش برگزار شدن این اقدام است. منابع مورد بررسی این دوره، خبر هیچ شورش و مخالفت جدی یا حرکت مسلحانه ای را ثبت نکرده اند یا اگر هم چنین مخالفت هایی صورت گرفته، آنچنان مهم نبوده است که در منابع انعکاس پیدا کند. عدم گزارش مخالفت های جدی از سوی عامه مردم، بهترین دلیل بر پذیرش آزادانه و اختیاری مذهب اهل بیت از جانب ایرانیان است، اما شاهد دیگر در رد این عقاید، حضور اهل سنت در تبریز، سال ها بعد از این اقدام شاه اسماعیل است؛ زمانی که تبریز در ۲۷ رمضان ۹۹۳ به اشغال عثمانیان در آمد، عثمان پاشا فرمانده نیروهای اشغالگر روز جمعه در مسجد حسن پادشاه به اقامه نماز جمعه پرداخت. منابع عثمانی (پچوی، ۱۳۸۳، ص ۹۸-۱۰۰/ oztuna, 1965.7p.274) گزارش می دهند در این روز عده ای از اهالی شهر که به مذهب اهل سنت بودند، در نماز جمعه حضور یافتند. در این زمان ۸۶ سال از رسمیت تشیع در ایران گذشته بود. اگر آنگونه که این پژوهشگران مدعی اند، تشیع بر مردم تحمیل شده باشد، پذیرفتنی نیست که با گذشت چندین سال عده ای آن هم در شهری که اعلام رسمیت تشیع از آنجا آغاز شده و مدت ها پایتخت صفویان بود، بر مذهب سابق خود مانده باشند، و طی این مدت نسبتاًَ طولانی، با توجه به اینکه مذاهب سنت اعتقاد چندانی به تقیه ندارند، بتوانند بدون هیچ مزاحمتی، حیات و اعتقادات مذهبی خود را حفظ نمایند. اگر اجباری در پذیرش تشیع وجود داشته است، منطقی نیست دولت صفوی اجازه ادامه حضور ایشان را آن هم در پایتخت خود داده باشد. دلیل دیگر غیر منطقی بودن این نظرات، وجود تعدادی روستا در اطراف اردبیل است که ساکنان آنها هنوز پیرو مذهب شافعی اند ( روستاهای کرق فولادلو و امبران از توابع نمین). بررسی ها نشان می دهد ایشان آذربایجانی بوده، از ساکنان بومی محل می باشند و مهاجر از جاهای دیگر نیز نمی باشند. وجود چنین روستاهایی آن هم در نزدیکی زادگاه و مسقط الرأس صفویان، بسیار جالب توجه است و این سوال را در ذهن ایجاد می کند که اگر اجباری در پذیرش تشیع وجود داشته، چرا ساکنان روستاهای مزبور از آن مستثنا بوده اند و با گذشت بیش از پنج قرن از آن رویداد و با آن شدت عمل که پژوهشگران نوشته اند، به حال خود رها شده اند و عقاید خود را حفظ کرده اند؟! «به طور کلی می توان گفت اعتقادات مخالف تسنن در ایران ریشه دار بوده و به همین جهت، انتقال به مذهب تشیع، چنان که در نخستین نظر می نماید، ناگهانی … نبوده است» ( هولت، ۱۳۷۸، ص ۵۲۷). برای روشن شدن موضوع توجه به اوضاع دینی، فرهنگی و اجتماعی ایران زمین از ابتدای ورود اسلام تا دوران های منتهی به برآمدن صفویان و برخی استعدادها، ظرفیت ها، زمینه و فرصت های موجود به همراه تحولات سیاسی، بسیار مهم است. مطلب دیگر اینکه : هیچ یک از فقهای شیعه قبل از عصر صفوی، مانند علامه حلی و دیگران در نوشته های خود چنین اعمالی را به منظور ترویج مذهب جایز ندانسته، آن را تأیید ننموده اند؛ چه اینکه در رشد و گسترش تشیع و پذیرش آن در ایران، عوامل متعددی نقش داشته اند که در ادامه، به برخی از این عوامل اشاره می شود.
1. سقوط دستگاه خلافت عباسی و تشکیل حکومت های نسبتاً بی طرف در سال ۶۵۶ ق هلاکو با حمله به بغداد، طومار خلافت عباسیان را در هم پیچید. با سقوط عباسیان به عنوان حامیان مذاهب سنت، دامنه نفوذ اسلام سنی به عنوان مذهب رسمی حکومت کاهش یافت و آزادی بیشتری برای نشر عقاید در اختیار گروه های مختلف قرار گرفت. شیعیان در فضای جدید، از نبودن خلافت عباسی خوشحال به نظر می رسیدند؛ زیرا آزادی بیشتری برای فعالیت های مذهبی خود داشتند، با این حال این بدان معنا نبود که از سلطه مغولان راضی اند (ر.ک به: جعفریان، ۱۳۷۷، ص ۳۹۶-۳۴۷).سقوط خلافت پانصد ساله عباسی- که نماینده مذهب تسنن بود- جریان های مذهبی و فکری زیادی در پی داشت. یکی از مهمترین نتایج فروپاشی دستگاه خلافت، تحول در سیاست مذهبی بود؛ زیرا مغولان اعتقادی به سختگیری مذهبی نداشتند و مردم را به پیروی از دین به خصوصی وادار نمی کردند؛ چه اینکه همه کوشش حاکم مغول بر آن بود که از او اطاعت کورکورانه کنند و در رابطه میان گروه مسلط و مردم، آرامش کامل برقرار باشد( شیبی، ۱۳۸۰، ص ۷۵).با تشرف/ احمد تکودار****** و سپس محمود غازان******* به اسلام، حکومت مغول رنگ اسلامی به خود گرفت و کم کم محیط اجتماعی به گونه ای متحول شد که تعصبات مذهبی از بین رفت و زمینه برخورد طبیعی آرا فراهم شد(مرتضوی، ۱۳۷۰، ص ۶۰).در زمان حکومت غازان، شاهد رشد بیشتر تشیع می باشیم، غازان « تمایل نمایانی نسبت به شیعه و اصول عقاید آن بروز می داد» (فضل الله، ۱۹۶۵، ص ۱۹۰-۱۹۱) و حتی اسامی ائمه شیعه بر روی سکه ها درج شد ( ترابی طباطبایی، ۱۳۵۱، ش۶/اشپولر، ۱۳۷۴، ص ۱۹۵).دوره حکومت الجایتو برادر غازان، یکی از نقاط عطف تاریخ تشیع در ایران است. در گرایش وی به تشیع اثنی عشری، علاوه بر تمایلات شخصی، علمای شیعه نیز نقش زیادی داشتند (قاشانی، ۱۳۴۸، ص ۹۹). با پذیرش تشیع از جانب الجایتو ******** موقعیت شیعیان در ایران بیش از پیش تثبیت شد؛ مخصوصاً این امر از سوی دهقانان و چادرنشینان شیعه مذهب ایالت های مغولی با استقبال مواجه گردید (سومر، ۱۳۷۱، ص ۱۴/در مورد فرامین الجایتو در رسمیت تشیع، ر.ک به : ابرو، ۱۳۵۰، ص ۱۰۳/ قزوینی، ۱۳۱۴، ص ۱۴۷/ ابن بطوطه، ۱۳۳۷، ص ۱۹۶-۱۹۷) و شیعیان با آسودگی بیشتری به امور مذهبی خود پرداختند.با ضعف حکومت ایلخانان، کم کم حکومت های مستقلی در گوشه و کنار ایران ایجاد شد. یکی از این سلسله های محلی، خاندان آل جلایر ********* بود که مدت ها بر عراق و غرب ایران مسلط شدند. به نظر برخی پژوهشگران، آل جلایر دارای گرایش های شیعی بوده اند. این دسته از محققان با توجه به اسامی اعضای این خاندان و موقوفات بسیارشان برای اماکن مقدس نجف و کربلا و نیز خاکسپاری شیخ حسن بزرگ، بنیانگذار این سلسله در نجف، چنین نظری داده اند (ر.ک به: بیانی، ۱۳۴۵، ص ۱۳۵/ رویمر، ۱۳۸۰، ص ۱۴۷/نخجوانی، ۱۳۴۳، صص ۱۳۶-۱۳۷و ۱۶۹)؛ ولی باید یادآور شد گرایش حکام این سلسله به تشیع، گرایش اتباع آنان را به این مذهب در پی نداشت.همزمان با ضعف مغولان در خراسان، قیامی با گرایش های شیعی روی داد و سربداران، حکومتی با آرمان های تشیع ایجاد نمودند که با ظهور تیمور مصادف شد. بر آمدن تیمور (۷۳۶-۸۰۷ق) و یورش های چند ساله وی به عمر حکومت های محلی در ایران پایان داد. بررسی گرایش های مذهبی تیموریان برای روشن شدن برخی زمینه های پیشرفت تشیع، دارای اهمیت است. « تشخیص علایق مذهبی تیمور دشوار است. وی معترف بود برای علی(ع)و امامان شیعه احترام قائل است و گاهی بر مبنای ملاحظات مذهبی به سنیان حمله می کرد؛ اما گاهی هم بر مبنای اصول تسنن به شیعیان حمله می کرد» (مورگان، ۱۳۷۳، ص ۱۲۸). بزرگان و شاهزادگان تیموری نیز دارای گرایش های نزدیک به تشیع بودند. « زیارت مشهد مقدس ثامن الائمه(ع)جزو کارهایی بود که شاهرخ و فرزندان او و غالب پادشاهان و شاهزادگان و امیران دولت تیموری به طور مکرر انجام می دادند. این گونه شواهد از آغاز تا پایان عهد تیموری و خاصه از دوران شاهرخ به بعد بسیار است» (میر جعفری، ۱۳۸۱، ص ۱۶۵).عصر تیمور برای ترویج تشیع موقعی مناسب بود و نخبگان شیعی اهمیت آن را درک کردند و به خوبی از آن بهره بردند. در اواخر عهد تیموری، تشیع به چنان موقعیتی رسیده بود که تا آستانه رسمیت پیش رفت. این امر در زمان سلطان حسین بایقرا نشان دهنده رشد تشیع در بین عامه مردم در جای جای ایران آن روز است که چند سال قبل از ظهور اسماعیل اتفاق افتاد (ر.ک به: عالم آرای صفوی، ۱۳۶۳، ص ۲۸۵-۲۸۸/ عالم آرای شاه عباس، ۱۳۴۹، ص ۲۶۲-۲۷۹).همزمان با تضعیف تیموریان، دو قبیله ترکمان در ایران غربی، قدرت را در دست گرفتند. در این دوره، تشیع آخرین تکاپوهای خود را برای کسب موقعیت برتر انجام می داد. یکی از این قبایل قراقویونلوها بودند. در مورد گرایش های مذهبی ایشان، باید گفت: منابع متأخر، آنها را صرفاً شیعه می داند، در برخی منابع که نویسندگانشان در مذهب اهل سنت تعصب داشته اند، ایشان را به سبب برخی تمایلات شیعیانه بدعتگذار خوانده اند. (ابرو، ۱۳۷۲، ج۲، ص ۷۳۹). مشهورترین حاکم این سلسله، یعنی جهانشاه ********** را برخی پیشرو گسترش و رسمیت تشیع قبل از شاه اسماعیل می دانند؛ چنان که اسپند برادر وی، تشیع اثنی عشری را مذهب رسمی بین النهرین اعلام کرد ( امورتی، ۱۳۷۹، ص ۱۷۴).بعد از قراقویونلوها، آق قویونلوها جای ایشان را گرفتند و تا بر آمدن صفویه نه نفر از اعضای این خاندان به قدرت رسیدند. اگرچه مورخان ایشان را سنی مذهب می دانند، ولی برخی دلایل، نشان دهنده عکس مطلب می باشد که باید آن را ناشی از رشد تشیع در قالب اسلام مردمی دانست. اوزون حسن *********** به سادات احترام بسیاری می نهاد ( قزوینی، ۱۳۱۴، ص ۲۱۹) و نیز وابستگان خانقاه اردبیل در دربار وی حضور جدی داشتند؛ حتی اوزن حسن کلاه دوازده ترک قزلباش را بر سر می نهاد. در برخی از سکه های اوزن حسن اسامی ائمه شیعه و علی ولی الله آمده است ( ترابی طباطبایی، ۱۳۵۷، ش ۷). تشیع در این دوره چنان گسترش یافت که به قول رویمر « دوازده امام در اعتقادات عامه به هیچ وجه ناشناخته نبود» ( رویمر، ۱۳۸۰، ص ۱۵۷) و این امر، مصادف با تکاپوهای سیاسی خانقاه اردبیل و ظهور اسماعیل بود.
پی نوشت

* وصول: ۱۳۸۷/۶/۱۳ ؛ تصویب : ۱۳۸۷/۱۰/۱۰** شامل هفت نفر از مریدان و سرسپردگان فدایی صفویه که از بزرگان ترکمن بودند و نقش بسیار اساسی ای در تکمیل موفقیت آمیز حرکت تاریخی شاه اسماعیل داشته، از مشاوران نزدیک دستگاه صفوی به شمار می رفتند و بعد از پیروزی شاه اسماعیل هسته اولیه دولت صفوی را تشکیل دادند.***آق قویونلوها نام اتحادیه ای از طوایف ترکمن است که از حدود سال ۸۰۰-۹۰۸ ق در دیار بلکه و آذربایجان و حتی مدتی در فارس و عراق عرب حکومت نمودند. اولین ایشان قراعثمان و آخرین فرد از این خاندان، مراد بودند. این سلسله با قدرت یابی شاه اسماعیل برچیده شدند (در مورد گرایش های مذهبی ایشان، ر.ک. رضایی، ۱۳۸۵، ص ۷۶-۷۷).**** ابوالحارث ارسلان ابن عبدالله (متوفای ۴۵۱ق). وی از امرای ترک بغداد و از غلامان هاء الدوله دیلمی بود. در دستگاه خلیفه عباسی نفوذ زیادی داشت، ولی به علت اختلاف با وزیر خلیفه به عباسیان شورید و خطبه به نام خلفای فاطمی مصر خواند و تا زمان حمله طغرل سلجوقی، بغداد را در دست داشت.*****برای آگاهی بیشتر ر.ک به: جعفریان، ۱۳۸۰، ج۲و ۳/ رضایی، ۱۳۸۵، ص ۸۹-۱۱۱/ الشیبی، ۱۳۷۴، ص ۷۳-۳۵۶/ اشتهاردی، ۱۳۷۷، ص۲۶۳-۳۸۰/ جعفریان، ۱۳۷۷، ص ۳۲-۳۹۵.****** نام سلطان احمد، سومین ایلخان مغول ایران که بعد از اباقاخان از سال ۶۸۰-۶۸۳ ق قدرت را به دست گرفت. وی اولین ایلخان مسلمان است که بعد از پذیرش اسلام نام خود را به احمد تغییر داد، ولی به علت نارضایتی امرا و شورش ارغون شکست خورد و کشته شد.******* پسر ارغون و پنجمین ایلخان مغول که در ۲۹ ذیقعده ۶۹۴ به حکومت رسید و با پذیرش اسلام توسط وی، سایر مغولان نیز به اسلام گرویدند و در ۱۱ شوال ۷۰۳ در سن سی سالگی درگذشت.********سلطان محمد خدابنده، فوت ۷۱۶ق، هشتمین ایلخان مغول و برادر غازان. وی در سال ۷۰۳ ق به حکومت رسید و در سال ۷۱۶ ق در سن ۳۵ سالگی درگذشت.********* جلایریان یا ایلکانیان از امرای مغول هستند که از اواسط قرن هشتم قمری تا اوایل قرن نهم در آذربایجان و عراق عرب حکومت کردند. مؤسس این سلسله شیخ حسن ایلکانی یا شیخ حسن جلایر از سران طایفه جلایر مغول بود. وی بعد از عزل جهان تیمور در سال ۷۴۰ ق عراق را تصرف کرد و بغداد را مرکز حکومت خود نمود. از حکام مشهور این سلسله، سلطان اویس جلایر را می توان نام برد. این سلسله توسط قره قویونلوها برچیده شد.********** ابوالمظفر جهانشاه قره اقویونلو از سال ۸۳۹-۸۷۲ق امارت طایفه قراقویونلو را در دست داشت. وی پسر قرایوسف بود که از جانب شاهرخ به جای برادرش اسکندر به حکومت برگزیده شد و تا سال ۸۶۲ق، اصفهان، فارس، کرمان و خراسان را تصرف کرد، ولی در اوج قدرت در سال ۸۷۲ ق در جنگ با اوزون حسن غافلگیر شد و در هفتاد سالگی کشته شد.*********** ابوالنصر امیر حسن بیک، پسر علی بیک. او از سال ۸۵۷-۸۲ ق حکومت کرد و مشهورترین حکمران آق قویونلو است. وی بعد از پیروزی بر جهانشاه، عراق و آذربایجان را تصرف نمود، ولی در سال ۸۷۸ ق از سلطان محمد فاتح شکست خورد. وفات وی در تبریز اتفاق افتاد. منبع:فصلنامه شیعه شناسی شماره ۲۴
 

برچسب ها: شیعه در عصر صفویه
نوشته قبلی

تعامل شیعه با اشاعره در بغداد (۳)

نوشته‌ی بعدی

تصوف سیاسی ، تشیع صفوی

مرتبط نوشته ها

حدیث سلسله الذهب
تاریخ شیعه

هجرت امام رضا (ع) به ایران

تشیع در عصر غیبت صغری؛ تداوم و تحول
تاریخ شیعه

تشیع در عصر غیبت صغری؛ تداوم و تحول

طبرى و طرق حدیث غدیر
تاریخ شیعه

مظلومیت شیعه در تاریخ

کیفیت پیدایش و نشو و نماى شیعه
تاریخ شیعه

کیفیت پیدایش و نشو و نماى شیعه

تأثیر خلفا بر جریان سازی فکری و اجتماعی کوفه
تاریخ شیعه

تأثیر خلفا بر جریان سازی فکری و اجتماعی کوفه

هدف از قیام امام حسین (ع)
تاریخ شیعه

بررسی آغاز و منشأ پیدایش شیعه از دیدگاه مستشرقان

نوشته‌ی بعدی

تصوف سیاسی ، تشیع صفوی

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

امام علی علیه السلام و عدالت

امام علی علیه السلام و عدالت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

ایرانیان حاضر در کربلا

سیری در سیره اخلاقی امام حسین (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا