23 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

آيا پیامبر فرمود: من در زمان انوشیروان عادل متولد شدم؟

0
SHARES
16
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

حديث:ولدت في زمن الملك العادل
اين حديث نيز در برخى از روايات بدون سند از رسول‏ خدا”ص‏”نقل شده كه فرمود:”ولدت فى زمن الملك العادل ‏انوشيروان‏” (1) من در زمان پادشاه دادگر يعنى انوشيروان متولدشدم…ولى اين حديث گذشته از اينكه از نظر عبارت فصيح نيست وبسختى مى ‏توان آن را به يك اديب عرب زبان نسبت داد تا چه ‏رسد به پيامبر اسلام و فصيح‏ ترين افراد عرب از چند جهت جاى‏ خدشه و ترديد است:1-از نظر سند كه بدون سند و بطور مرسل نقل شده…و ازكتاب‏”الموضوعات الكبير على قارى‏”-يكى از دانشمندان اهل‏ سنت-نقل شده كه در باره اين حديث چنين گفته:”…قال السخاوى لا اصل له،و قال الزركشى كذب باطل،و قال السيوطى قال البيهقى فى شعب الايمان:تكلم شيخناابو عبد الله الحافظ بطلان ما يرويه بعض الجهلاء عن‏ نبينا”ص‏”ولدت فى زمن الملك العادل يعنى انوشيروان‏”. (2)يعنى سخاوى گفت:اين حديث اصلى ندارد،و زركشى ‏گفته:دروغ باطلى است،و سيوطى از بيهقى در شعب الايمان‏نقل كرده كه استادش ابو عبد الله حافظ در باره بطلان آنچه برخى ‏از نادانان از پيغمبر ما”ص‏”روايت كرده ‏اند كه فرمود: “ولدت‏فى زمن الملك العادل يعنى انوشيروان‏”سخن گفته…2-طبق اين حديث رسول خدا”ص‏”انوشيروان ساسانى رابه عدال ت‏ستوده،و دادگر و عادل بودن او را گواهى داده،و بلكه‏ به ولادت در زمان وى افتخار ورزيده،ولى با اطلاعى كه ما ازوضع دربار ساسانيان و انوشيروان داريم نسبت چنين گفتارى‏ برسول خدا”ص‏”و تاييد عدالت او از زبان رسول خدا”ص‏”قابل‏ قبول و توجيه نيست،و ما در اينجا گفتار يكى از نويسندگان‏ معاصر را كه در باره زندگى چهارده معصوم عليهم السلام قلم فرسائى ‏كرده و اكنون چشم از اين جهان بر بسته ذيلا براى شما نقل مى ‏كنيم،تا ببينيم واقعا سلطان عادلى در گذشته وجود داشته؟و آيا انوشيروان ‏عادل بوده يا نه؟ نويسنده مزبور چنين مى ‏نويسد:انوشيروان كسرى به عدالت مشهور است ولى اگر نگاهى ‏بى طرفانه باوضاع اجتماعى ايران در زمان سلطنت وى ‏بيفكنيم خواه و ناخواه ناچاريم اين عدالت را يك‏”غلط مشهور”بناميم.زيرا در زمان سلطنت انوشيروان عدالت اجتماعى بر مردم ايران حكومت نمى ‏كرد.در اجتماع از مساوات و برابرى خبرى نبود.ملت ايران در آن‏تاريخ با يك اجتماع چهار طبقه ‏اى بسر مى‏ برد كه محال بودبتواند از عدالت و انصاف حكومت‏ بهر ه ‏ور باشد.درست مثل آن بود كه ملت ايران را در چهار اتاق مجزا ومستقل جا بدهند و هر يك از اين چهار اتاق را با ديوارى‏ محكم‏تر از آهن و روى،از اتاق ديگر سوا و جدا بسازند.گذشته از شاه و خاندان سلطنتى كه در راس كشور قرار داشتندنخستين صف،صف‏”ويسپهران‏”بود كه از صفوف ديگرملت‏ به دربار نزديكتر و از قدرت دربار بهره ‏ورتر بود.طبقه ‏ويسپهران از اميرزادگان و”گاه‏پور”ها تشكيل مى‏ يافت.و بعد طبقه‏”اسواران‏”كه بايد از نجبا و اشراف ملت تشكيل‏ بگيرد…امراى نظام و سوارگاران كشور از اين طبقه ‏بر مى ‏خواسته ‏اند.طبقه سوم طبقه دهگانان بود كه كار كتابت و دبيرى وبازرگانى و رسيدگى بامور كشاورزى و املاك را بعهده ‏داشت.طبقه چهارم كه از اكثريت مردم ايران تشكيل مى ‏شدپيشه ‏وران و روستاييان بودند،سنگينى اين سه طبقه زورمند واز خود راضى بر دوش طبقه چهارم يعنى پيشه‏ وران و روستاييان‏فشار مى‏آورد.ماليات را اين طبقه ادا مى‏كرد.كشت و كاربعهده اين طبقه بود رنج‏ها و زحمت‏هاى زندگى را اين طبقه مى‏كشيد و آن سه طبقه ديگر كه از دهگانان و اسواران وو يسپهران تشكيل مى ‏يافت‏ به ترتيب از كيف‏ها و لذت‏هاى‏زندگى يعنى دسترنج طبقه چهارم استفاده مى ‏كرد.ميان اين چهار طبقه ديوارى از آهن و پولاد بر پا بود كه مقدورنبود بتوانند با هم بياميزند.اصلا زبان يكديگر رانمى ‏فهميدند.اگر از طبقه ويسپهران پسرى دل به يك دختر دهگانى يادخترى از دختر اسواران مى ‏بست ازدواجشان صورت پذير نبود.انگار اين چهار طبقه چهار ملت از چهار نژاد عليحده وجداگانه بودند كه در يك حكومت زندگى مى‏كردند.تازه طبقه ممتازه ديگرى هم وجود داشت كه دوش به دوش‏ حكومت‏ بر مردم فرمان مى ‏راند.اين طبقه خود را مطلقا فوق‏طبقات مى ‏شمرد زيرا بر مسند روحانيت تكيه زده بود و اسمش‏”موبد”بود.فكر كنيد.آن كدام عدالت است كه مى ‏تواند براين ملت چهار اشكوبه بيك سان حكومت كند.اين طبقه بندى در نفس خود بزرگترين ظلم است.اين خودنخستين سد در برابر جريان عدالت است تا اين سد شكسته‏نشود و تا عموم طبقات بيك روش و يك ترتيب بشمار نيايند،تا ويسپهران و پيشه‏وران دست‏برادرى بهم نسپارند و پنجه‏ دوستى همديگر را فشار ندهند محال است از عدالت اجتماع ‏و برابرى در حقوق عمومى بيك ميزان استفاده كنند.در حكومت‏ساسانيان حيات اجتماعى بر دو پايه‏”مالكيت‏”و”فاميل‏”قرار داشت.ملاك امتياز در خانواده‏ها لباس شيك‏و قصر مجلل و زنهاى متعدد و خدمتگذاران كمر بسته بود.”خسروانى كلاه و زرينه كفش علامت‏بزرگى بود”طبقات‏ممتاز يعنى مؤبدان و ويسپهران در زمان ساسانيان از پرداخت‏ماليات و خدمت در نظام مطلقا معاف بودند.پيشه ‏وران زحمت مى ‏كشيدند،پيشه وران بجنگ مى ‏رفتند،پيشه وران‏كشته مى ‏شدند و در عين حال نه از اين همه رنج وفداكارى تقدير مى ‏شدند و نه در زندگى خود روى آسايش وآرامش مى ‏ديدند.تحصيل علم و معارف ويژه مؤبدان و نجبا بوده،بر طبقه‏ چهارم حرام بود كه دانش بياموزد و خود را جهت مشاغل عاليه ‏مملكت آماده بدارد.حكيم ابو القاسم فردوسى در شاهنامه خود حكايتى دارد از”كفشگر”و”انوشيروان‏”روايت مى‏كند كه خيلى شنيدنى‏است و ما اكنون عين روايت را از شاهنامه در اينجا بعنوان‏شاهد صادق نقل مى‏كنيم:بشاه جهان گفت‏بو ذرجمهر كه اى شاه با داد و با راى و مهر سوى گنج ايران دراز است راه تهيدست و بيكار مانده سپاه بدين شهرها گرد ما،در كس است كه صد يك ز مالش سپه را بس است ز بازارگانان و دهقان درم اگر وام خواهى نگردد دژم بدان كار شد شاه همداستان كه داناى ايران بزد داستان فرستاده‏اى جست‏بو ذرجمهر خردمند و شادان دل و خوبچهر بدو گفت از ايدر دو اسبه برو گزين كن يكى نام بردار گو ز بازارگانان و دهقان شهر كسى را كجا باشد از نام بهر ز بهر سپه اين درم وام خواه بزودى بفرمايد از گنج‏شاهفرستاده بزرگمهر در ميان دهقانان و بازرگانان شهر مرد كفشگرى‏را پيدا كرد كه پول فراوان داشت.يكى كفشگر بود موزه فروش بگفتار او پهن بگشاد گوش درم چند بايد؟بدو گفت مرد دلاور شمار درم ياد كرد چنين گفت كى پر خرد مايه‏دار چهل مر درم،هر مرى صد هزار بدو كفشگر گفت كاين من دهم سپاسى ز گنجور بر سر نهم بياورد قپان و سنگ و درم نبد هيچ دفتر بكار و قلمكفشگر با خوشرويى و رغبت ثروت خود را در اختيار فرستاده‏بزرگمهر گذاشت.بدو كفشگر گفت اى خوب چهر نرنجى بگويى به بو ذرجمهر كه اندر زمانه مرا كودكيست كه آزار او بر دلم خوار نيست بگويى مگر شهريار جهان مرا شاد گرداند اندر نهان كه او را سپارم به فرهنگيان كه دارد سرمايه و هنگ آن فرستاده گفت اين ندارم برنج كه كوتاه كردى مرا راه گنجفرستاده به كفشگر وعده داد كه استدعاى او بوسيله بزرگمهر بعرض‏انوشيروان برسد.و بزرگمهر هم با آب و تاب بسيار تقاضاى كفشگررا كه اينهمه درهم و دينار بدولت تقديم داشته بود در پيشگاه شاه‏معروض داشت و حتى خودش هم خواهش كرد:اگر شاه باشد بدين دستگير كه اين پاك فرزند گردد دبير ز يزدان بخواهد همى جان شاه كه جاويد باد و سزاوار گاهاما انوشيروان بيرحمانه اين تقاضا را رد كرد و حتى پول كفشگر راهم برايش پس فرستاد و در پاسخ چنين گفت:بدو شاه گفت اى خردمند مرد چرا ديو چشم ترا خيره كرد برو همچنان باز گردان شتر مبادا كزو سيم خواهيم و در چو بازارگان بچه،گردد دبير هنرمند و با دانش و يادگير چو فرزند ما بر نشيند به تخت دبيرى ببايدش پيروز بخت هنر بايد از مرد موزه فروش سپارد بدو چشم بينا و گوش بدست‏خردمند مرد نژاد نماند بجز حسرت و سرد باد شود پيش او خوار مردم شناس چو پاسخ دهد زو نيابد سپاسو دست آخر گفت كه دولت ما نه از اين كفشگر وام مى‏خواهد و نه‏اجازه مى‏دهد كه پسرش به مدرسه برود و تحصيل كند زيرااين پسر پسر موزه فروش است‏يعنى در طبقه چهارم اجتماع قراردارد و”پيروز بخت‏”نيست در صورتيكه براى وليعهد مادبيرى‏”پيروز بخت‏”لازم است.آرى بدين ترتيب پسر اين كفشگر و كفشگران ديگر و طبقاتى‏كه در صف نجبا و روحانيون قرار نداشتند حق تحصيل علم وكسب فرهنگ هم نداشتند.البته انوشيروان به نسبت پادشاهان ديگر از دودمانهاى‏ساسانى و غير ساسانى كه مردم را با شكنجه و عذاب‏هاى‏گوناگون مى‏كشتند عادل است.آنچه مسلم است اينست كه كسرى انوشيروان ديوان‏عدالتى بوجود آورده بود و تا حدودى كه مقتضيات اجتماعى‏اجازه مى‏داد به داد مردم مى‏رسيد ولى اينهم مسلم است كه‏در يك چنين اجتماع…در اجتماعى كه به پسر كفشگر حق‏تحصيل علم ندهند و ويرا از عادى‏ترين و طبيعى‏ترين حقوق اجتماعى و انسانى محروم سازند عدالت اجتماعى برقرارنيست.گناه كفشگر به عقيده شاهنشاه ساسانى اين بود كه‏”پيروزبخت‏”نبود…در اينجا بايد بعرض خسرو انوشيروان رسانيد كه آيا اين‏كفشگر زاده‏”نا پيروز بخت‏”ايرانى هم نبود؟نگارنده گويد:تازه معلوم نيست چگونه اين داستان از لابلاى‏تاريخ ساسانيان و پادشاهان كه پر از مديحه سرائى و تمجيدهاى‏آنچنانى است نقل شده،و فردوسى كه معمولا افسانه‏پرداز آنان‏بوده و گاهى بگفته خودش كاهى را به كوهى جلوه مى‏داده‏چگونه اين داستان را با اين آب و تاب نقل كرده؟و گويا اين‏بيدادگرى را عين عدالت و داد مى‏دانسته،كه آنرا در كتاب خودبنظم درآورده و زحمت‏سرودن آنرا بخود داده است!!و شايد-چنانچه بعضى احتمال داده‏اند-هدف فردوسى نيز همين‏افشاءگرى بوده كه از اين دروغ مشهور پرده بردارد و عدالت‏دروغين انوشيروان را بر ملا سازد!3-اختلاف در نقل حديث و بخصوص اختلاف در متن آن‏كه سبب ترديد در اصل حديث و تضعيف آن مى‏شود زيرا دربرخى از روايات همانگونه كه شنيديد”ولدت فى زمن الملك العادل انوشيروان‏”است،و در برخى ديگر بدون لفظ‏”انوشيروان‏”و در برخى با اضافه كلمه‏”يعنى‏”است،بگونه‏اى‏كه از نقل‏”على قارى‏”استنباط مى‏شد كه معلوم نيست كلمه‏”يعنى‏”از اضافات راوى است‏يا جزء متن روايت است،و دربرخى از نقلها متن اين روايت‏بگونه ديگرى نقل شده كه نه لفظ‏”عادل‏”در آن است و نه لفظ‏”انوشيروان‏”مانند روايت‏اعلام الورى طبرسى و كشف الغمه كه در آن اينگونه است:”…ولدت فى زمان الملك العادل الصالح‏”كه همين عبارت در نقل مجلسى‏”ره‏”در بحار الانوار لفظ‏”العادل‏”هم ندارد و اينگونه نقل شده‏”ولدت فى زمان الملك‏الصالح‏”كه طبق اين نقل معلوم نيست اين پادشاه عادل صالح،يا اين پادشاه صالح و شايسته چه كسى بوده،چون بر فرض صحت‏حديث روى اين نقل معلوم نيست منظور رسولخدا”ص‏”انوشيروان باشد،و از اينرو مرحوم طبرسى و اربلى كه خود متوجه‏اين مطلب بوده‏اند قبل از نقل اين قسمت در مورد سال ولادت‏آنحضرت مى‏نويسند:”…و ذلك لاربع و ثلاثين سنة و ثمانية اشهر مضت من ملك‏كسرى انوشيروان بن قباد…و هو الذى عنى رسول الله-صلى الله‏عليه و آله-على ما يزعمون:ولدت فى زمان الملك العادل الصالح‏”.پى ‏نوشتها:1-بحار الانوار ج 15 ص 250.مناقب ج 1 ص 172.2-“الموضوعات الكبير”على قارى-ط كراچى-ص 136.درسهايى از تاريخ تحليلى اسلامى جلد 1 صفحه 111

 

برچسب ها: معصوم شناسی
نوشته قبلی

علم غیب پیامبر (ص)

نوشته‌ی بعدی

نقد نظريه‌اي در پيدايش شيعة اثني عشري

مرتبط نوشته ها

جنگ‌ داخلی؛ خواب شوم دشمن
محور مقاومت

جنگ‌ داخلی؛ خواب شوم دشمن

فرهنگ عاشورا در سیره معصومین (ع)
نهضت حسینی

نهضت کربلا از دیدگاه اهل سنت

مناجات شعبانیه و سند آن
عقاید شیعه

مناجات شعبانیه و سند آن

آزادى از منظر شیعه
علوم شیعه

آزادى از منظر شیعه

ایران هوشیار است.
محور مقاومت

ایران هوشیار است.

مذهب شیعه چرا مذهب جعفری نامیده شد؟
شیعه شناسی

مذهب شیعه چرا مذهب جعفری نامیده شد؟

نوشته‌ی بعدی

نقد نظريه‌اي در پيدايش شيعة اثني عشري

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

جنگ‌ داخلی؛ خواب شوم دشمن

جنگ‌ داخلی؛ خواب شوم دشمن

فرهنگ عاشورا در سیره معصومین (ع)

نهضت کربلا از دیدگاه اهل سنت

مناجات شعبانیه و سند آن

مناجات شعبانیه و سند آن

آزادى از منظر شیعه

آزادى از منظر شیعه

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا