نخستین فرد از عباسیان که او را خلیفه خواندند «ابوالعباس سفاح»([4]) بود.
او عمویش عبدالله بن علی را مأمور کشتن مروان حمار، آخرین حاکم اموی، کرده بود. مروان در مصر دستگیر و کشته شد. سر او را از بدنش جدا کرده، برای سفاح فرستادند. سفاح با دیدن سر مروان سجدهی شکر بهجا آورد:
«… فلمّا وضع بین یدیه خرّ لله ساجدا، ثم رفع رأسه وقال: الحمدلله الذی أظهرنی علیک وأظفرنی بک ولم یُبقِ ثأری قِبَلک و قِبَل رَهْطِک أعداء الدین؛ ثمّ تمثّل قول ذی الاصبَع العدوانّی:
لویَشربون دَمی لمیَرْدِ شاربَهم ولا دِماؤهمُ للغیظ تُروینی([5])
سفاح همچنین بسیاری از مردگان بنیامیه را از قبر بیرون آورد و سوزاند. او سر مروان حمار را مورد خطاب قرار داد و گفت:
«… ما أبالی متی طرقنی الموت، قد قتلت بالحسین و بنی أبیه من بنی أمیّة مائتین، و أحرقت شلو هشام بابن عمی زید بن علی، و قتلت مروان بأخی إبراهیم…»([6])
روزی از روزها، در آغاز حکومتش بسیاری از بنیامیه را در دربار خود کشت و سپس برروی جسدهای آنان سفره پهن کرد و بر روی آن سفره نشست؛ و این در حالی بود که برخی از امویان که نیمهجانی در بدن داشتند و زیر سفرهی سفاح دست و پا میزدند. او پس از خوردن غذایش گفت: به یاد ندارم غذایی را لذیذتر از این غذا. سپس گفت: این کشتهها را در کوچه بیندازید تا مردم لعنشان کنند همان گونه که در حال حیات، ایشان را لعن میکردند.
آنها را به کوچهها انداختند؛ سگها میآمدند و آنها را به دندان گرفته، میبردند و بر روی زمین میکشیدند.([7])
آری! دوران سفاح به انتقامکشی از امویان و مروانیان گذشت. او 4 سال و 9 ماه و 20 روز بیشتر برتخت ننشست و در «انبار»، شهری که خود ساخته بود، به 136 ه.ق در سن 33 سالگی درگذشت.([8]) گویا سبب مرگش بیماری آبله بوده است.([9])
هرچند که او فرصت چندانی نیافت تا به اهلبیت(علیهم السلام) و شیعیان ایشان بپردازد ولی در همان مدت، از اذیت ایشان چشمپوشی نکرد.
امام صادق(علیه السلام) چون به نیّات آنها آگاه بود نامهی «ابوسلمه» کارگزار و اوّل وزیر عباسیان که او را «وزیر آلمحمد|» میخواندند را در آتش سوزانده بود و این به گوش سفاح رسیده بود.
امام(علیه السلام) به «محمد بن عبدالرحمان» فرستادهی «ابوسلمهی خلاّل» گفته بودند:
«… و ما أنا و أبو سلمة؟ و أبو سلمة شیعة لغیری… ثم أنشأ یقول متمثلاً بقول الکمیت بن زید:
أیا موقدا نارا لغیرک ضوءها و یا حاطبا فی غیر حبلک تحطب»([10])
آری! امام(علیه السلام) از همان آغاز مخالفت خود را با عباسیان آشکار کرد. از اینرو بود که گویا سفاح، امام(علیه السلام) را مدتی به عراق خواند تا ایشان را زیرنظر بگیرد. این مطلب از روایت کلینی(رحمه الله علیه) در کافی روشن میشود. او در روایتی میگوید:
«سهل بن زیاد، عن علیّ بن الحکم، عن رفاعة، عن رجل، عن أبی عبدالله(علیه السلام) قال: دخلت علی أبی العباس بالحیوة، فقال: یا أبا عبدالله ما تقول فی الصّیام الیوم؟ فقلت: ذاک إلی الامام، إن صمت صمنا و إن أفطرت أفطرنا. فقال: یا غلام علیّ بالمائدة، فأکلت معه وأنا أعلم والله إنّه یوم من شهر رمضان، فکان إفطاری یوما وقضاؤه أیسر علیّ من أن یضرب عنقی ولا یُعبد الله»([11])
کلینی(رحمه الله علیه) روایت دیگری را نیز به همین مضمون آورده که در آن به «… عن رجل من أصحابنا عن أبی عبدالله(علیه السلام) أنّه قال ـ و هو بحیرة([12]) فی زمان أبی العباس…» اشاره و استناد کرده.([13])
از این روایت شدت سختگیری سفاح بر امام(علیه السلام) روشن میشود. امام(علیه السلام)، سفاح را «امام» میخواند و از کشته شدن خود در صورت مخالفت با سفاح در مسئلهای فقهی ـ سیاسی خبر میدهد.
در هر صورت، کار عباسیان در زمان ابوالعباس استوار شد و پس از او حکومت بردوش برادرش ابو جعفر منصور افتاد.
پی نوشت :
[4]) عبدالله بن محمد بن على بن عبدالله بن عباس.[5]) الأغاني؛ لأبي الفرج الاصفهاني.[6]) مروج الذهب، المسعودى؛ ج3، ص257.[7]) الأغاني؛ همان؛ ص341 ترجمه با دخل و تصرف از نگارنده است.[8]) مروج الذهب؛ همان؛ ص251.[9]) تاريخ اسلام؛ علىاكبر فياض؛ ص178.[10]) مروج الذهب؛ همان؛ ص254.[11]) فروع كافى؛ الكليني؛ ج4، ص85 (كتاب الصيام، باب اليوم الذي يشك فيه من شهر رمضان هو أو من شعبان).[12]) حيره، شهرى در نزديكى كوفه است.[13]) همان.
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد