مرگ ابوهریره یحیى بن معین در کتاب تاریخ خود، فوت ابوهریره را در سال ۵۸هـ، زمان خلافت معاویه، دانسته و گفته است که در همین سال، سعید بن عاص، سعد بن مالک و عایشه نیز وفات یافتند.۳۷دانشمند ژرف اندیش جهان اسلام، شیخ محمود ابوریّه، از قول شارح « صحیح مسلم » ( نواوى ) آورده که:ابوهریره در سن هشتاد سالگى در سال ۵۹ هجرى در سرزمین عقیق۳۸ وفات یافت. جنازه او را به مدینه بردند و توسط ولید بن عتبه بن ابى سفیان ـ که از جانب معاویه، امیر مدینه بود ـ بر او نماز خوانده شد. سپس ولید، طى نوشته اى از معاویه خواست تا تکلیف او را در چگونگى رفتار با ورثه ابوهریره مشخص سازد. معاویه در پاسخ نوشت: در اموال و داریى هایى که او از خود به جا گذاشته بنگرید؛ ده هزار درهم آن را به ورثه اش بدهید و با کنیزان و همسایگانش به نیکى رفتار کنید.۳۹ملاحظه کردید سرگذشت فردى را که به عشق و شوق دیدن پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به مدینه رفت؛ اما میل به گردن کشى و شهرت و مقام حکومتى، او را که صفّه نشینى بیش نبود، به دربار خلافت کشاند و در قصرهاى آذین شده زندگى کرد؛ از سفره معاویه ارتزاق نمود و اعتبار سنّت و احادیث رسول اللّه را مخدوش کرد. چهره معروفى که او به سبب حمایت دستگاه خلافت به دست آورده بود و نیز سابقه فقیر مآبانه اى که پشت سرنهاده بود، از او زاهدى دربارى ساخت و هر بار که اراده مى کرد، هفوات کلامى و هوسهاى شیطانى خود را در قالب اخبار واحد، و با سرآغازى چون «حدثنى رسول اللّه(صلّی الله علیه و آله و سلّم) هذا و هذا»، «سمعت عن رسول اللّه(صلّی الله علیه و آله و سلّم) هذا و هذا» و… در بین مردم منتشر مى ساخت. این در حالى بود که صحابه مخلص پیامبر و محدثان عهد تابعین، هرگاه اراده نقل خبرى مى کردند، تا زمانى که دلیلى از قرآن بر وفاق محتواى متن حدیث با قرآن نمى یافتند، آن را رها مى کردند و از نقل آن اجتناب مى نمودند.عبداللّه بن مسعود، صحابى مؤمن رسول اللّه (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ، مى گفت: هرگاه حدیثى از رسول اللّه براى شما نقل کردم، مؤید آن را از کتاب خدا برایتان خواندم تا تصدیقش نمایید.۴۰و از ربیع بن خیثم آمده است که: حدیث (صادق)، جلوه اى روشن و نورانى چون درخشش روز دارد که هرگاه آن را ببینید، مى شناسیدش؛ اما حدیث موضوع، در هاله اى از ظلمت و تیرگى فرو رفته، مانند تاریکى شب که اگر توجه نمایید، محتواى آن را انکار مى نمایید و دروغ آن برایتان آشکار خواهد بود.۴۱
دلیل دیگر بر بى اعتبارى احادیث ابوهریره پیش از این گفته شد که ابوهریره سى چهره، تا سن سى سالگى بر آیین شرک جاهلى به سر مى برد و در سال هفت هجرى به مدینه رفت و اسلام آورد. لذا سه سال از آخرین سالهاى حیات پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را درک نمود و کمتر از یک سال و چند ماه در اطراف پیامبر، آمد و شد داشت؛ امّا احادیثى که از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل نمود، بیش از اخبار و روایاتى است که صحابه دیگر پیامبر ـ خصوصا آنها که جزو «السابقون السابقون» در تشرف به دین اسلام مى باشند ـ نقل نموده اند.۵۳۷۴ روایت به ظاهر نبوى از ابوهریره نقل شده که این رقم در مقایسه با تعداد احادیثى که صحابه افضل و اقدم و اعلم پیامبر نقل نموده اند، رقم بالایى را تشکیل مى دهد.على ابن ابى طالب(علیه السّلام) ، اولین مرد عرب بود که به پیامبر خدا ایمان آورد و در دامن او رشد یافت و تحت عنایات و توجهات آن حضرت، زندگى نمود. این در حالى بود که سالها قبل از بعثت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ، على(علیه السّلام) در خاندان پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آمد و شد داشت و شمع وجود خود را با استضائه از انوار کریمانه و خالصانه محمد امین، پر فروغ نمود؛ هرگز از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) جدا نمى شد و در سفر و حضر، همراه او بود. او پسر عموى پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بود و سرانجام شوى دخترش «فاطمه الزهراء»(سلام الله علیها) گردید.در همه جنگها، جز واقعه تبوک، همراه پیامبر و ملتزم رکاب او بود. فقط در واقعه تبوک، به فرمان پیامبر در مدینه باقى ماند تا به امور شهر و حفظ نظام سیاسى نوپا، چاره ساز باشد. وقتى علت را از پیامبر جویا شد، حضرت به او فرمود: اما ترضى ان تکون منى بمنزله هارون من موسى، الاّ انّه لانبىّ بعدى؟او چند صباحى بعد در واقعه غدیر به امر جبرئیل امین، به مقام ولایت رسید و مسلمین حجاز و آنان که از یمن و دیگر کشورها در حجه الوداع حضور داشتند، با او بیعت نمودند و حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم) براى حکومت و دولت على و یاران على(علیه السّلام) دعا نمود و دشمنانش را نفرین فرمود.آرى، على(علیه السّلام) ، بزرگ مرد اعلم، افضل، اتقى و امین صحابه پیامبر بود که کسى همسنگ او در علم، شجاعت و تقوى نبود؛ امّا با این همه فضائل، احادیثى که او از پیامبر خدا نقل نموده، به شمارش سیوطى (م۹۱۱هـ)، ۵۸ حدیث است.ابوبکر، دومین مرد عرب که پس از على(علیه السّلام) اسلام آورد و همواره در مکه و مدینه در کنار پیامبر حضور مى یافت و از نسب شناسان زبده قبایل عرب بود، بنا به گفته نواوى در «تهذیب»، ۱۴۲ حدیث از پیامبر نقل کرد که سیوطى در کتاب «تاریخ الخلفاء»، ۱۰۴ مورد آن را ذکر کرده و بخارى نیز در «صحیح»، ۲۲ حدیث نبوى را از ابوبکر نقل کرده است.عمر بن خطاب، دومین خلیفه مسلمین که در سال ششم بعثت اسلام آورد،۴۲ و تا پایان عمر پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در زمره صحابه آن پیامبر رحمت و صداقت بود، تقریبا پنجاه حدیث از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل کرده است.۴۳عثمان، بنا به روایت هاى مختلف، بین پنج الى نه حدیث از پیامبر نقل کرده است.زبیر بن عوام، نه حدیث، طلحه بن عبیداللّه، چهار حدیث، زید بن ثابت، هشت حدیث و سلمان فارسى، چهار حدیث از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل کرده اند و این روایات در کتب معتبر حدیث اهل تسنن مثل صحاح ستّه، گزارش شده است.۴۴حال، شما داورى کنید که چگونه ممکن است ابوهریره طى یک سال و اندى آمد و شد در محضر پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بیش از پنج هزار حدیث شنیده باشد؟! آیا غیر از این است که سخنان دروغى را به پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نسبت داده است؟ و براى اجتناب از افشا شدن خدعه و نیرنگش، هر بار به اسم و رسم خاصى اقدام به نقل روایات مى نمود (به گونه اى که بیش از ۳۲ اسم از خود به جاى گذارد)؟ معلوم است که اقدام ابوهریره و چهره هاى کذّاب و جعال و تحریف گر صدر اسلام، قطعا ضربه هاى جبران ناپذیرى بر پیکره احادیث نبوى و اندیشه اسلامى وارد ساخت و راه را براى ورود اسرائیلیات و غرض ورزى هاى یهودیان و نیز مسیحیّات به مجموعه احادیث اسلامى هموار نمودند. سالها طول کشید تا دانشمندان با تأسیس علوم حدیث و تبیین اصول و قواعد علمى براى بازیابى و بازشناسى احادیث صحیح و تصفیه رجال و اسناد صالح از دروغ پردازان، اخبار و احادیث صحیح را گردآورى نمودند و در کتب معتبر چون کتب اربعه و صحاح ستّه جاى دادند و اندکى بعد، دیگر جوامع حدیثى و مسانید و مستدرکات را تدوین نمودند. البته ذکر این نکته ضرورى است که به موازات ورود احادیث موضوع و ممنوعیت موقّت برخى نویسندگان از نگارش حدیث در قرن اول هجرى، برخى اصحاب،حفظ و نگارش حدیث را ادامه دادند و در بین بزرگان شیعه و امامان(علیهم السّلام) ، حضرت على بن ابى طالب(علیه السّلام) در نگارش احادیث نبوى و نیز یافته ها و تحلیلهاى خویش از احکام و مفاهیم و ابواب دینى، از معاصران خود سبقت گرفت و مجموع احادیث نبوى را به همراه برخى احکام حقوقى، گردآورى نموده، در مجموعه اى تحت عنوان «الصحیفه الجامعه»45 جاى داد. همسر گران قدر آن حضرت، دختر گرامى نبى مکرّم اسلام، فاطمه(سلام الله علیها) نیز «حدیث لوح» و «مصحف فاطمه» را گردآورى کرده، به رشته نگارش درآورد.۴۶آرى، نقل بى رویه اخبار و احادیث توسط ابوهریره، تأثیر منفى در کارنامه حدیث نگارى نهاد. خیانت او صرفا به ترویج و نشر عقاید پوچ و بى اساس خودش و دستگاه خلافت اموى محدود نشد؛ بلکه آنجا که هفوات و وسوسه هایش فروکش مى نمود، به دامان یهودیان پناهنده مى شد و سخنان آنان را که همواره نسبت به مسلمین کینه توزى مى نمودند، گرفته، در قالب الفاظ و سبک ادبى احادیث نبوى و به نام احادیث پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و اطلاعات جدید درباره مسائل علمى و اجتماعى، منتشر مى ساخت.بسیارى از علما و محدثان در کتابهاى خویش، فصلى تحت عنوان «روایه الصحابه عن التابعین» و «روایه الأکابر عن الأصاغر» گشوده اند و در آن فصل به معرفى آن دسته از صحابه و بزرگان و کهنسالان که به نقل روایات تابعین و افراد کوچکتر از خود اقدام نموده اند، پرداخته اند.در این کتابها آمده است که ابوهریره و تنى چند از صحابه و تابعین (عبادله ثلاث۴۷، معاویه و انس و…) از شخصى یهودى، کینه توز و معاند به نام کعب الاحبار که به ظاهر، اسلام آورده بود، اخبار و روایاتى شنیده و نقل کرده اند و در بین مسلمین منتشر ساخته اند. کعب الاحبار و وهب بن منبه وعبداللّه بن سلام، سه تن از شخصیتهاى علمى نیمه نخست قرن اول هجرى بودند که به دلیل یهودى الاصل بودن، تمایل به تحقیر و تضعیف دین اسلام داشتند و براى این کار با سیماى اسلام خواهى، وارد حوزه حکومت اسلامى شدند و پس از کسب شهرت به نشر اسرائیلیات در بین مسلمین پرداختند. متأسفانه به خاطر بى احتیاطى مسلمین، حوزه احادیث اسلامى با ورود این گونه اخبار بى اساس، سلامت خود را از دست داد. شرح حال مختصر این سه یهودى به اختصار چنین است:۱) کعب الاحبار (م۳۲/۳۸هـ)؛ کعب بن ماتع حمیرى از خاندان ذورعین، کنیه او ابواسحاق و از بزرگان و عالمان قوم یهود بود. در زمان عمر، اسلام آورد و در همان زمان، ساکن مدینه گردید. در زمان عثمان به شام رفت و به خاطر دانش و زیرکى خاصى که داشت، به مستشارى معاویه برگزیده شد و مأموریت یافت که قصه هاى تورات و یهودیان را براى شامیان بازگوید. گفته ها و اسطوره پردازى هاى او با برخى احکام و تعالیم اسلامى که بیان مى کرد، آمیخته شد.ذهبى در «تذکره الحفاظ» گوید که کعب در زمان خلافت عمر، از یمن به مدینه رفت. صحابه و برخى تابعین از گفته ها و پردازش هاى بى پایه او جملاتى در قالب اخبار دینى و اسلامى نقل نمودند و آنها را به منزله تعالیم اسلام منتشر نمودند. کعب درباره انگیزه اسلام آوردنش، قصه عجیبى ساخت تا عوام و ناآگاهان مسلمان را فریفته خود سازد و جایگاه خاصى در دل آنها باز نماید؛ بلکه بدین ترتیب، قداست ظاهرى براى آیین و اسلام گرایى اش ایجاد نماید. آن قصه، این چنین بود:روزى عباس (ظاهرا ابن عبدالمطلب) به کعب گفت: چرا در زمان پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) یا ابوبکر، اسلام نیاوردى؟ او گفت: پدرم نامه اى و نوشته اى از تورات برایم آورد و گفت: شتاب کن تا به محتواى آن برسى و این آخرین نامه پدرم بود. ضمنا او مرا به حقى که هر پدر بر فرزند خود دارد، سوگند داد و از من خواست (تا زمان موعود) هرگز آن را باز نکنم و راز آن را نزد کسى فاش نکنم. همین که از ظهور دین اسلام خبردار شدم، با خود گفتم: شاید پدرم علمى را از من پنهان نگه داشته است؛ سریع نامه را گشودم و در آن توصیف محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و پیروانش را مشاهده کردم. به سوى محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) شتافتم و اینک من اسلام را پذیرفته و در جرگه شما قرار گرفته ام.[!]بدین گونه، آغاز خوشى از اسلام گرایى خود ایجاد نمود و خود و پدر خویش را به عنوان منتظران پیامبر اسلام(صلّی الله علیه و آله و سلّم) جا زد.۲) وهب بن منبّه (یمن ۳۴ـ صنعا۱۱۰هـ)؛ مورخین گویند که او ایرانى الاصل بود و جد بزرگش در زمان کسرى به یمن رفت و در آنجا اقامت گزید و همانجا صاحب فرزندانى شد که در بین اعراب یمنى به فرزندان فارس، مشهور شدند. طاووس بن کیسان، تابعى مشهور، از این خاندان بود. پدر و اجداد وهب، زردشتى بودند. او در یمن و بین یهودیان زندگى نمود وآداب و عقاید یهود را فراگرفت و اندکى نیز از تعالیم نصرانیان آموخت و از عالمان دین یهود شد. صحابه، خصوصا ابوهریره و عبداللّه بن عمر و دیگران، پرسشهاى زیادى نزد او مطرح مى کردند تا پاسخ بیابند. گفته هاى وهب، توسط این دو نفر در بین مسلمین منتشر شد و به تدریج چهره موثقى گردید؛ به طورى که صحابه به او رجوع مى نمودند.۳) عبداللّه بن سلاّم (م۴۰هـ)؛ او ابو الحارث عبداللّه بن سلام اسرائیلى بود. وى پس از ورود پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به مدینه، اسلام آورد و قبل از آن از دانشمندان یهود به شمار مى رفت و داناترین یهودى زمان خویش بود. پس از پذیرش اسلام، به جهت اطلاعاتى که از دین یهود و اخبار مربوط به مسائل آفرینش و تاریخ گذشته داشت، مرجع پاسخگویى به ابهامات نو مسلمانان گردید؛ گفته هاى او با ظاهر اسلامى، بین اعراب منتشر شد و بخشى از اسرائیلیات را تشکیل داد. ابوهریره از او سخنان بسیار نقل کرده است.نکته مهم اینکه ابوهریره، نسبت به دیگر فریب خوردگان، بیشترین رقم اسرائیلیات را بین مسلمین منتشر ساخت و در این اقدام، از آبشخور کعب الاحبار، بیشترین بهره را گرفت.ذهبى در «شذرات الحفاظ»، آنجا که شرح حال ابوهریره را مى نگارد، از قول کعب الاحبار آورده که او گفت:کسى را چون ابوهریره ندیدم که تورات نخوانده باشد؛ اما داناتر از هر کسى به محتواى آن باشد.۴۸مثلا ابوهریره یکى از سخنان کعب الاحبار را چنین بازسازى کرد که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) گفته است:رودهاى نیل و سیحون و جیحون و فرات، از رودهاى بهشتى است. خداوند، از بین رودهاى بهشتى، چهار رود را در دنیا قرار داد. رود نیل در قیامت، سیلاب عسل را در خود جاى خواهد داد. رود فرات، حاوى شراب بهشتى خواهد بود؛ و به روز قیامت در رودهاى سیحون و جیحون، آب و شیر جریان خواهد یافت.همچنین، گفته است: خداوند را مرغى است که پاهایش در زمین و گردنش در عرش است و پیوسته به خداوند مى گوید: بار پروردگارا! شأن و مقام تو چقدر عالى و بلند مرتبه است!۴۹ و بسیارى دیگر از این گونه اخبار و موهومات که قلم از بیان آن شرم دارد.
ابوهریره، رو در روى على بن ابى طالب (علیه السّلام) معلوم است که بزرگترین هدف در نشر اکاذیب، توسط دستگاه خلافت اموى و فریب خوردگان آگاه و مقصر، چون ابوهریره، تضعیف پیکره اسلام و سپس توهین به مقام شامخ ولایت و وصایت و تحقیر على بن ابى طالب(علیه السّلام) بود؛ لذا براى طعن و تحقیر او از هیچ کوششى دریغ نمى کردند. آن قدر پرده درى نمودند تا معاویه، خشنود گردد.ابو جعفر اسکافى در این خصوص گوید:معاویه گروهى از صحابه و تابعین را استخدام نمود تا با جعل و نشر اخبار و گزارش هاى زشت و دور از حیا و ادب، به طعن و تحقیر على بن ابى طالب بپردازند و مردم را به تبرّى از آن مرد بزرگ فراخواند و براى آنان، هر آنچه از مزد و پاداش که مى طلبیدند، قرار داد.۵۰این قلم به دستان اجیر، ابوهریره، عمرو عاص و مغیره بن شعبه و از تابعین نیز عروه بن زبیر بودند.۵۱
دسته بندى منقولات ابوهریره ذکر این مطلب ضرورى است که بیشتر اخبار و احادیثى که ابوهریره نقل کرده، شنیده هاى او از صحابه و تابعین و نیز ساخته ها و پرداخته هاى خود او بوده و آنچه مستقیما از زبان مبارک پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) شنیده، بسیار اندک و ناچیز بوده است؛ لذا چنانچه بنا به فرض قبول سخن جمهور محدّثان، عدالت صحابه را بپذیریم، قطعا تابعین همگى عادل نبودند وعدالتى که اهل سنّت براى پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و صحابه معتقد گشتند، شامل حال تابعین و تابع تابعین نبوده است؛ اگرچه برخى از علماى اهل تسنن، با استناد به آیه ۱۰۰ سوره توبه۵۲ و احادیثى از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ۵۳ در فضیلت و حجیت اخبار تابعین، آرایى داده اند.۵۴ معلوم است که آن دسته احادیث آحاد که ابوهریره از تابعین نقل کرده، مطلقا فاقد حجیت است و آنچه که از سخنان کعب الاحبار نقل نموده، فاقد اعتبار است و بیشتر احادیث وى، معنون مى باشد و به دروغ، ادعاى سماع از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نموده است.به عنوان مثال، جمله اى را ابوهریره بدین شکل نقل نموده است: «خلق اللّه التربه یوم السّبت؛ پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: خداوند، خاک زمین را در روز شنبه آفرید».دانشمندان علم حدیث، یقین دارند که این سخن از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نبوده، بلکه از گفته هاى کعب الاحبار است.علامه سید محمد رشید رضا، علاوه بر ذکر مطلب بالا، اعتقاد دارد اخبارى که ابوهریره نقل نموده، اغلب نقل به معنا و مرسل است و هر روایتى که نقل به معنا شده باشد، زمینه اى براى پیدایش مشکلات فراوان اعتقادى و دینى است.۵۵تحلیل دیگر، آنکه ابوهریره در نقل اخبار، طریق منفردى دارد و اخبار او را قبل از وى، کسى نقل نکرده است و بعضى از آنها در نگاه اول یا محکوم به بطلان و انکار است و یا به خاطر در برگرفتن موضوعات عجیب و غریب (مثل اخبار مربوط به فتنه ها و اخبارى که دلالت بر گزارش پیامبر از عالم غیب و پیش بینى رخدادهاى پس از حیات آن حضرت مى نماید و…) کاملا مردود مى باشد و علل و نواقص و ایرادهایى در متن اخبار و احادیث او وجود دارد که از دید علماى جرح و تعدیل، پنهان نیست. بدین ترتیب، احتیاط توأم با تأمل و تعقل در نقل اخبار ابوهریره، ضرورى است و اصل بر عدم صحت روایات اوست؛ مگر آنکه خلاف آن ثابت شود.
پی نوشت :
37. تاریخ یحیى بن معین، ج۱، ص۲۳۳۸. به شهرها و روستاهایى که به خاطر به راه افتادن سیلابها ویران شده و از مسیر حرکت سیل به دو نیم تقسیم شده و از هم جدا باشند، عقیق گفته مى شود. در سرزمین حجاز، منطقه اى به نام عقیق هست و در بلاد عرب چهار منطقه به نام عقیق، به وجود آمد که در موقعیتهاى زیر قرار گرفته اند: حجاز، مدینه، تهامه، نجد [ر.ک: لسان العرب، ج۹، ص۳۲۲].۳۹. شیخ المضیره، ص۲۶۴۴۰. همان.۴۱. همان.۴۲. طبقات ابن سعد، ج۳، ص۱۹۳؛ شرح ابن أبى الحدید، ج۱۲، ص۱۸۲ (به نقل از: الصحیح فى السیره النبویه).۴۳. أضواء على السنه المحمّدیه، ص۲۲۴۴۴. همان.۴۵. ینابیع الموده، ص۲۰ـ۶۰؛ بصائرالدرجات،ص۳۹، ۴۰، ۴۳، ۴۴، ۸۵، ۱۴۴، ۲۵۵؛ صحیح بخارى، کتاب العلم و کتاب الدیات، مسند أحمد بن حنبل، ج۱، ص۱۵۱۴۶. اصول کافى، ج۱، ص۲۴۱؛ الغیبه، نعمانى، ص۶۲۴۷. عبداللّه بن عمر بن خطاب (سوم بعثت ـ ۷۷هـ)؛ عبداللّه بن زبیر بن عوام (اول هجرى ـ ۷۳هـ)؛ عبداللّه بن عمرو بن عاص (م۶۵هـ)، صاحب «الصحیفه الصادقه».48. أضواء على السنه المحمّدیه، ص۲۰۷۴۹. همان، ص۲۰۸۵۰. شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۳۵۸ (به نقل از: أضواء على السنه المحمّدیه، ص۲۱۶).۵۱. أضواء، ص۲۱۶۵۲. «والسابقون الأولون من المهاجرین والأنصار والذین اتبعوهم باحسان رضى اللّه عنهم و رضوا عنه».53. «طوبى لمن رأى من رآنى» و «خیر القرون قرنى ثم الذین یلونهم».54. علوم الحدیث و مصطلحه، صبحى صالح، ص۳۵۴ـ۳۵۷۵۵. مجله المنار، ج۱۹، ص۹۷؛ ج۲۹، ص۴۳ منبع: www.hadith.net















هیچ نظری وجود ندارد