بنابراین واضح است منابعى که شیعه دوازده امامى عقاید خود را بر آن استوار ساخت . مدتهاى دراز پیش از غیبت صغرا وجود داشته است. این منابع صرفاً مى بایست با عقیده دینى نوظهور اثنى عشریه همساز مى شد، و این کار عمدتاً از رهگذر تفسیرى نو از مواد و مطالب موجود انجام شد – یک مثال آشکار در این زمینه، تفسیر اثنى عشریه از حدیث مربوط به دوازده خلیفه مى باشد-. به هر حال، فقهاى شیعه دوازده امامى که از چنین دیدگاهى نسبت به ریشههاى عقاید خود چندان خشنود نبودند با مطرح ساختن پیشینه نظریه خود، در پى اثبات این امر برآمدند که اعتقادات اثنى عشریه قبلاً و پیش از دوره حیرت ( این اطصلاح براى اشاره به زمان پس از غیبت امام دوازدهه به کار مى رود)(۷۹) از سوى امامیه پرداخته و ارائه شده بود. به عنوان مثال، ابن بابویه معتقد ایت که احادیث شیعه دوازده امامى در اصول اربعمائه که به قلم پیروان امام جعفر صادق(علیه السلام)و دیگر ائمه نگاشته شده ، آمده است.(۸۰) همچنین نعمانى با مطرح ، ساختن این نکته که احادیث مربوط به دوازده امام قبلاً در کتاب سلیم بن قیس آمده است – که بسیارى از شیعیان آن را تألیف یکى از پیروان على (علیه السلام)یعنى سلیم بن قیس هلالى امیرى مى دانند – آرزو میکند که نقطه پایانى بر تمامى مناقشات نهاده شود و تمامى تردیدها درباره اعتبار نظریه شیعه دوازده امامى زدوده شود. (۸۱) در حالى که چنى ادعاهایى به طور تقریبى درست است، باید به خاطر داشت که نام دوازده امام در این منابع [مورد استناد اثنى عشریه] ذکر نشده است . در اصول اربعمائه، حدیثى درباره یازده امام (!) که آخرین آنها قائم است وجود دارد که البته نام آنها نیز معلوم نیست(۸۲) و همچنین روایتى از امام صادق(علیه السلام)به این مضمون که پس از پیامبر (ص)، هفت امام خواهد بود که آخرین آنها قائم است.(۸۳). تردیدهایى جدى در مورد کتاب سلیم بن قیس و صحت و اعتبار آن به طور یکسان بین شیعیان و غیر شیعیان وجود دارد.(۸۴)
علاوه بر این، احتمال افزوده شدن مطالبى براین کتاب در دوره هاى متأخّر نمى تواند کاملاً منتفى باشد. نمونه روشن چنین افزایشى ، اشعارى است که به سید حمیرى ( متوفى ۷۳ق/۷۸۹ م)نسبت داده شده است و در آن نام دوازده امام بیان گردیده است.(۸۵) گرچه دلایل مسئله غیبت دوازدهمین امام در مقطعى معین از تاریخ شیعه، ممکن است هرگز بدرستى شناخته نشود، چند نکته را کمابیش با قطعیت مى توان مطرح کرد:
در درجه اول، شواهدى دردست است که اظهارات شیعیان اثنى عشریه را مبنى بر غیر قابل تحمل بودن شکنجه و آزار عباسیان تأیید مى کند. مجالى که پس از حکومت ترور و وحشت متوکل به شیعیان داده شد، از عمرى کوتاه برخوردار بود. در طول حکومت معتز ( ۲۵۲-۲۵۵ق/۸۶۶-۸۶۹ م) و معتمد ( ۲۵۶- ۲۷۹ ق/ ۸۷۰-۸۹۲ م) ائمه(علیه السلام)و پیروانشان بار دیگر خود را در فشارى فزاینده دیدند و ادعاهاى اثنى عشریه مبنى براینکه زندگى امام اغلب در معرض خطر بوده، حسب ظاهر میتواند مورد قبول قرار گیرد.(۸۶)
ثانیاً ، این افشار و ستمکارى عباسیان با یک احساس شدید نومیدى در میان شیعیان امامیه که – بر خلاف بسیارى از زیدیه- از به چنگ آوردن قدرت از طریق زور عاجز مانده بودند ، همراه و همزمان بود . براى آنها غیبت امام، جاذبه فکرى و سیاسى آشکارى به همراه داشت. این امر در دوره اى مناسب، امامیه را قادر ساخت تا رژیم طرفدار شیعه آل بویه را به رسمیت بشناسد و با آن همکارى کند، بى آنکه وفادارى خود را نسبت به امام (غایب) فداى این کار سازد.(۸۷) چنین همکارى و معاضدتى توانست به نوبه خود آنها را به مرکز قدرت نزدیکتر سازد. با اعلام وفادارى به آل بویه، امامیه توانستند در تقاضاى حقوق خود صریحتر و بى پرواتر باشند؛ برخوردهاى شدید بین شیعه امامیه و دشمنانش در آن دوره بخوبى نشان مى دهد که شیعیان تا چه اندازه اعتماد به نفس امامیه و دشمنانش در آن دوره بخوبى نشان مى دهد که شیعیان تا چه اندازه اعتماد به نفس یافته بودند.(۸۸) شیعیان با تقویت پایگاه خود در نقاط حساس مالى و حکومتى ، شاید در پى این بودند که از یک سو امتیازاتى از شکل موجود حکومت به دست آورند و از سوى دیگر نهایتاً مذهب تسنن را از درون تضعیف کنند.(۸۹) سرانجام با کنار رفتن یک اقتدار فردى و مستبدانه ، راه براى جریان آزادتر افکار و اندیشه ها که شکوفایى ادبیات و عقاید شیعه بخوبى بر آن شهادت مى دهد،باز شد.
به این دلیل و احتمالاً ادله دیگر، امام زنده و حاضر مى بایست زندگى و در خفا را بر مى گزید تا تمامى آمال و آرزوهاى اقلیتى که مدتى مدید تحت رنج و عذاب بوده، به عنوان یک منجى در او تبلور و تمرکز یابد، زمینه فکرى براى این حادثه مهم بخوبى در نسلهاى پیشین وجود داشت و به همین خاطر انتقال از امامیه به اثنى عشریه، به شکل یک جریان آرام و طبیعى صورت گرفت.
پی نوشتها :
1- نگاه کنید: و مادلونگ مقاله «هشام بن الحکم» در طبع دوم دایره المعارف اسلام.
2- و. مونتگومرى وات ( در مقاله "The R?fidites ; a preliminary study" ، «رافضیان: یک بررسى مقدماتى .» در Oriens , XVI , 1963, 119 F ) اشاره کرده است که واژه «امامیه» از سوى ابوالحسن اشعرى ( متوفى ۳۲۴ ق / ۹۳۵ – 936م) در منابع زیدى به کار رفته است ( مقالات الاسلامیین، تحقیق: هلموت ریتر، استانبول، ۱۹۲۹ – 1933، ص ۶۴) و نیز اظهار داشته که این واژه نخستین بار قبل از ۸۵۰م، مورد استفاده قرار گرفته است. این اظهار نظر ظاهراً از سوى یک ماخذ دیگر تقویت مى شود: کتاب نقض العثمانیه به قلم بغدادى معتزلی، ابو جعفر اسکافى ( متوفى ۲۴۰ ق / ۸۵۴ م) .
اسکافى در یک جا خود را از امامیه که به گفته او سخت دلى و لجاجتشان آنها را به « انکار واضحات » کشانده است، جدا مى کند ( این متن دوباره از روى شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید در پایان کتاب العثمانیه ( جاحظـ تحقیق : عبدالسلام محمد هارون ، قاهره، ۱۳۷۴ ق / ۱۹۵۵ م ، ص ۳۱۸ ) به چاپ رسیده است ) . واژه هاى « قطعیه » و « اهل النسق »قدیمى تر و گسترده تر از « امامیه » مى باشند ( واژه اخیر تقریباً تنها به وسیله الناشیئ الاکبر ( متوفى ۲۹۳ ق / ۹۰۶ م) به کار رفته است: نگاه کنید به :
Frühe mu”tazilitische M?reiographie و Van Ess .( ، بیروت ۱۹۷۱ م ، صص ۲۸ و بعد از آن ) واژه « اثنى عشریه » احتمالاً اولین بار حوالى سال هزار میلادى به کار رفته است. این واژه در فهرست ابن ندیم امامى ( متوفى ۳۸۰ ق /۹۹۰ م) وجود ندارد ( مقایسه کنید با :
R.sellheim , Israel Oriental studies , II , 1972 , 429-32) اما همین واژه از سوى فردى متعصب ضد شیعى همچون عبدالقاهر بغدادى ( متوفى ۴۲۹ ق / ۱۰۳۷ م) براى اشاره به یکى از شاخههاى به یکى از شاخههاى امامیه به کار رفته است ( الفرق بین الفرق، تحقیق: محمد محیى الدین عبدالحمید، قاهره ، ۱۳۸۴ ق/ ۱۹۶۴ م، ص ۲۳ و ۶۴ ) با نفوذ بیشتر و فزاینده دوازده امامى ها ، واژه هاى «امامیه» و « اثنى عشریه » بتدریج با هم مترداف شدند ( نگاه کنید به :
I.Friediaender” The Hetevodoxies of The Shiites in the presentation of lbn – Hazm” ( فرق شیعه به بیان ابن حزم ) در JAOS , XXIX, 1908, 151.
3- براى تحلیلهاى مبسوط از رابطه این دو منبع، نگاه کنید به : W.Madelung
” Bemerkungen zur imamitischen Firaq – Literatur” , Der islam , XLIII , 1-2, 1967 , 37ff
4- نوبختی،کتاب فرق الشیعه، تحقیق : هلموت ریتر، استانبول، ۱۹۳۱ م ، صص ۹۰-۹۳؛ سعد بن عبدالله، کتاب المقالات و الفرق، تحقیق: م.ج مشکور ، تهران ، ۱۳۸۳ ق/ ۱۹۶۳ م ، صص ۱۰۲-۱۰۶
5- نگاه کنید به : سعد بن عبدالله ، همان کتاب ، ۱۰۳
6- مقایسه کنید با :
I . Goldziher , Abhandlungen zur arabischen philologie,
II . Das kitab al-Mu”ammarîn des Abû Hatim al-Si?istânî, leiden , 1899, ppLXii –LXIX
7 – ردیف ششم در گزارش نوبختی، همان کتاب ، ۸۴ و بعد و ردیف یازدهم در کتاب المقالات و الفرق ، ص ۱۱۴.
8- براساس کتاب فرق الشیعه ، « محمد» به هنگام مرگ پدرش دوساله بود و در کتاب المقالات و الفرق در همین زمینه آمده است که محمد در آن زمان بالغ بود ( همانجا)
9- الاشعری، همان کتاب، ص ۱۷ و بعد از آن، ص ۳۰. الاشعرى ( همان کتاب، ص ۱۴) صورتى را از غلاه ارائه میدهد که آنها نیز به همان دوازده نفر اعتقاد دارند، اما ادعا میکنند که خدواند در آنها حلول کرده است. این نکته باید مورد توجه قرار گیرد که در حالى که تمامى صاحبنظران شیعه دوازده امامى اتفاق نظر دارند که محمد بن الحسن همان امام مخفى است، احادیثى در دست است که براساس آنها ذکر نام او حرام میباشد ( به عنوان مثال، نگاه کنید به : الکلینی، اصول کافی، تحقیق على اکبر غفاری، تهران ۱۳۷۵ ق/ ۱۹۵۵-۱۹۵۶ م تا ۱۳۷۷ ق / ۱۹۵۷ -۱۹۵۸ م ، ج ۱ ، صص ۳۳۲ به بعد) . اما این اصل به طور کامل و همه جانبه رعایت نمیشد ( به عنوان مثال مقایسه کنید با: ابن بابویه ، عقائد الامایه ( ترجمه انگلیسی) ، ترجمه Asaf A.A.Fyzee ، لندن ، ۱۹۱۲ م، ص ۹۸) براى هماهنگ سازى و تلفیق افکار در این زمینه، کوششى در قالب این توضیح به عمل آمده است، که قائم دو نام دارد: یکى احمد که معروف و شناخته شده است و دیگرى محمد که مخفى است( نگاه کنید به : محسن کاشانى ، النوادر فى جمع الاحادیث، تهران ۱۳۸۰ ق/ ۱۹۶۰ م ، ص ۱۴۸).
10- البرقی، کتاب المحاسن تحقیق جلال الدین الحسینى المحدث ، تهران ، ۱۳۷۰ ق / ۱۹۵۰ م ، صص ۳-۱۵
11- ابن بابویه، کتاب الخصال، نجف ، ۱۳۹۱ ق / ۱۹۷۱ م ، صص ۴۳۶ -۴۵۱
12- البرقى ، همان کتاب، ص ۳۳۲ و بعد از آن . [درکتاب الخصال ، ابن بابویه ، تهران ۱۳۸۹ ق/ ۱۹۶۹ م ، صص ۳۶۶ – 480، ۵۱ خبر در مورد اثنى عشر خلیفه آمده است – ]
13- على ابن ابراهیم القمی، تفسیر، تحقیق: طیب الموسوى الجزائرى ، نجف، ۱۳۸۶ ق/ ۱۹۶۶ -۱۹۶۷ م ۱۳۸۷ ق / ۱۹۶۷ -۱۹۶۸ م ، ج۲ ، صص ۴۴ و بعد از آن .
14- نگاه گنید به : بویژه کلینى ، همان ،ج ۱، صص ۳۲۸ وبعد از آن، ۵۲۵ و بعد از آن حدیث خضر در ص ۵۲۵ و بعد از آن ذکر شده است و احادیث مربوط به دو غیبت در ص ۳۳۹ و بعد از آن.
15- نگاه کنید به : ابن بابویه، اکمال الدین، تهران ، ۱۳۰۱ ق/ ۱۸۸۳ -۱۸۸۴ م ، ص ۲۰۴ نقل شده از سوى مجلسى در بحارالانوار ( چاپ ایران) ۱۳۰۵-۱۳۱۵ ق / ۱۸۸۷-۱۸۹۸ م ،ج ۱۳، ص ۲۳۶؛ ابو جعفر طوسی، کتاب الغیبه، تحقیق آقا بزرگ طهرانی، نجف ۱۳۸۵ ق/ ۱۹۶۵ – 1966 م،ص ۲۵۸، نقل شده در بحار، ج ۱۳ ، ص ۲۳۷؛ محسن کاشانی، همان کتاب، ص ۱۹۹ و بعد از آن و مقایسه کنید با کتاب محمد بن المثنى در الاصول الاربعمائه، نسخه خطى دانشگاه تهران به شماره ۹۶۲ ، ص ۵۳ ب ( آنجا که گفته مى شود در پى قائم ، یازده مهدى مى آید). مجلسى ( همان جا) دو تفسیر احتمالى ازاین احادیث را مطرح مى کند: ممکن است مراد از دوازده مهدى ، پیامبر و یازده باشد که حکومت آنها به دنبال حکومت قائم خواهد بود و یا ممکن است مراد از این مهدى ها، اوصیاى قائم باشد که در کنار دیگر امامان که دوباره به زمین باز خواهندگشت ( رجعوا) به هدایت جامعه مى پردازند.
16- نگاه کنید : نعمانی، کتاب الغیبه ، تهران، ۱۳۱۳ ق / ۱۹۰۰ – 1901 م، ص ۲
17- همان ، ص ۴ و بعد از آن
18- الخزاز الرازی، کفایه الاثر ، ( چاپ ایران) ، ۱۳۰۵ ق/ ۱۸۸۸ م، ص ۲۸۹
19- ابن بابویه، همان کتاب ، ص ۳ و بعد از آن
20- النعمانی، همان کتاب، ص ۴۱؛ همچنین نگاه کنید به : الطوسى ، همان کتاب، ص ۹۶، دانشمند شیعى ، محمد حسین طباطبایى درباره درستى این تفسیر از آیه تأمل نموده است. نگاه کنید به : المیزان فى تفسیر القرآن ، ج ۹، تهران، ۱۳۷۹ ق / ۱۹۵۹ م – 1960 م ، ص ۲۸۶.
21- اشاره به دوازده نقیب از بنى اسرائیل مذکور در قرآن ( مائده ۱۲) ، یا اشاره به دوازده نقیب برگزیده شده از سوى پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)نگاه کنید به : ابن بابویه، کتاب الخصال ، ص ۴۶۳ و بعد از آن .
22- النعمانی، همان کتاب، ص ۴۰
23- همان، صص ۲۹-۳۱؛ابن بابویه، اکمال الدین ، ص ۱۷۹ و بعد از آن ؛ مأخذ مقاله من "An Unusual shi”i isnad" ( یک اسناد غریب شیعى ) در :
Israel Orien tal Studies , V,1975, p 144, n . 10.
24- النعمانى ، همان کتاب، ص ۲۴
25- همان ، ص ۴۲
26– بحار ، ج۹، ص ۱۲۰ و بعد از آن؛ همچنین نگاه کنید به : ابن بابویه کتاب الخصال، ص ۴۴۵ و بعد از آن.
27- نگاه کنید به مقاله «غدیر خم» به قلم Veccia Vaglieri L.در طبع دوم دائره المعارف اسلام جامعترین بحث و بررسى در این باره از دیدگاه شیعی، کار عبدالحسین احمد الامینى تحت عنوان الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب ( تهران، ۱۳۷۲ ق / ۱۹۵۲ – 1953 م) است.
28- النعمانى ،همان کتاب ، ص ۳۳
29- همان،ص ۴۸ و بعد از آن ؛ ابن بابویه ، اکمال الدین، صص ۱۴۹-۱۶۷ ؛ همو، کتاب الخصال ، صص ۴۳۹- ۴۴۵؛ و به طور کلى بحار، ج ۹، ص ۱۲۸ و بعد از آن؛ براى آثار جدید و معاصر شیعى به عنوان مثال مراجعه کنید به : على یزدى حائری، الزام الناصب فى اثبات حجه الغایب، تهران ، ۱۳۵۱ ق / ۱۹۳۲ – 1933 م،ص ۷۵ و بعد ازآن؛ محمد الحسین آل کاشف الغطاء ، اصل الشیعه و اصولها ، نجف ، ۱۳۶۹ ق / ۱۹۵۰ م ، ص ۹۹.
30- الخزاز، همان کتاب، ص ۲۹۳ و بعد از آن؛ نقل شده در بحار ، ج ۹ ، صص ۱۴۱-۱۴۴
31- الخزاز ، همان کتاب، صص ۲۹۴ -۲۹۷ و به نقل از آن در بحار، ج ۹، ص ۱۴۵
32- الخزاز، همان کتاب، ص ۳۰۵
33- همان، ص ۲۹۸ و بعد از آن ؛ مجلسى از الخزاز براى آمیختن احادیث امامیه با احادیث مخالفان ]یعنى اهل تسنن[ انتقاد مى کند و اظهار مى دارد که در بحار تنها احادیث قالب اعتماد نقل شده است( بحار، ج۱،ص۱۲)
34- النعمانی، همان کتاب، ص ۴۹؛ در احادیث شیعی، از امامان غالباً با عنوان«خلفاء» یا « خلفاء الله فى ارضه» یاد شده است. به عنوان مثال نگاه کنید به : کلینى ، همان کتاب، ج۱، ص۱۹۳ و بعد از آن.
35 – نگاه کنید به: ف. روزنتال
" The influence of Biblical tradittion on Muslim historiogaphy"
(تاثیر سنت عهدین بر تاریخنگارى مسلمان) در :
B. lewis and P.M.Holt (eds), Historians of the Middle East, London, 1962, 35 – 45
و نیز: M-J-Kister, Haddith?”an ban? isra”ila wa-l? haraja Israel Oriental Studies. II . 1972. 216 -39 ( حدثوا عن بنى اسرائیل و لاحرج)
36- براى چند نمونه نگاه کنید به kister، همان مقاله، ص ۲۲۲ و بعد از آن، و صص ۲۳۲ و ۲۳۳
37- به استناد احادیث متعددى ( معمولاً به نقل از کعب الاحبار) گفته میشود نام پیامبر در متون مقدس کهن ( یا تورات) «ماذماذ» به معناى « خوب خوب » بوده است ( القاضى عیاض، الشفاء بتعریف حقوق المصطفى ، قاهره، ۱۳۶۹ ق / ۱۹۵۰ م،ج۱، ص ۱۴۸؛ نهایه الارب، ج ۱۶، قاهره، ۱۳۷۴ ق / ۱۹۵۵ م، ص ۷۹) یا «موذ موذ» ( ابراهیم الباجوری، المواهب اللدنیه على الشمائل المحمدیه، قاهره، ۱۳۰۱ق/ ۱۸۸۳ -۱۸۸۴م ، ص ۲۱۳) یاالحادّ ( بحار، ج ۶، بدون شماره صفحه) یا « ماد ماد» ( الخائری، همان کتاب ، صص ۳۸ و ۴۵) بوده است. بیشترین این شکلها از واژه عبرى مئود مئود Meod Meod مشتق شده است ( پیدایش، باب ۱۷، آیه ۶،۲ و ۲۰) چنین ادعا شده است که حروف تشکیل دهنده نام «ماد ماد» از نظر ارزش عددى برابر با ۹۲ میباشد ( این ادعا در صورت مکرر به حساب آوردن حرف الف درست است) و این عدد برابر با ارزش عددى واژه « محمد » مى باشد ( الحائری، همان کتاب، ص ۳۸)
38- نگاه کنید به سفر پیدایش، باب ۲۵، آیه هاى ۱۳-۱۶؛ مقایسه کنید با سفر اول تواریخ ایام، باب یکم، آیات ۲۹-۳۱
39- النعمانی، همان کتاب، ص ۴۹ و بعد از آن؛ نام فرزندان اسماعیل آن گونه که در این داستان ذکر شده است گواه تحریف قابل ملاحظه اى در متن اصلى مى باشد. به همین خاطر است که «نبایوت» به « بقونیت» یا « بقوبیت»، « قیدار » به « قدو» ( قیداوُ)، « ادبئل» به « رئین» (یا «دبیرا») و … تبدیل شده است. این تحریف در نقل دیگرى از کعب الاحبار منقول در بحار، ج ۹، ص ۱۲۷ برگرفته از مقتضب الاثر ابن عیاش کمتر به چشم مى خورد به نظر مى رسد عموم نویسندگان مسلمان ، خود نیز به شکل درست ضبط نام فرزندان اسماعیل اطمینان نداشته اند و به همین دلیل طبرى ( متوفى ۳۱۰ ق/ ۹۲۳ م) به اختلاف بین ترجمه ابن اسحاق و دیگر منابع اشاره مى کند، نگاه کنید به تاریخ طبری، تحقیق : م.ی.دخویه و دیگران، لیدن، ۱۸۷۹-۱۹۰۱ م ، بخش نخست، ص ۳۵۱ و بعد از آن حدیث مربوط به دوازده فرزند اسماعیل قبلاً در تفسیر اسماعیل بن عبدالرحمن السدى ( متوفى ۱۲۸ ق / ۷۴۵ م) نقل شده است و. نگاه کنید به المظفر، دلائل الصدق ، ج۲، نجف، ۱۳۲۷ ق / ۱۹۵۳م ، ص ۳۱۴، النورى الطبرسی، کشف الاستار عن وجه الغائب عن الابصار، ]بى جا[ ۱۳۱۸ ق/ ۱۹۰۰ – 1901 م، ص ۱۰۶
40- النعمانی، همان کتاب، ص ۵۰
41و۴۲- همان، قبل از ترجمه عربی، واژه هاى اصلى عبرى به صورتى بد و تحریف شده با حروف عربى نوشته شده است.
43- بحار، ج۹، ص ۱۲۷، به نقل از مقتضب الاثر، ابن عیاش
44- النعمانی، همان کتاب، ص ۵۱ و بعد از آن
45- همان، ص ۵۴ و مقایسه کنید با کلینیى ، همان کتاب، ج۱، ص ۵۲۹ و بعد از آن ، ص ۵۳۱ و بعد از آن
46- النعمانى ، همان کتاب، ص ۹۰ و به نقل ازآن در بحار، ج ۱۳، ص ۱۴۲.
47- همان ، مقایسه کنید با تعبیر نسبتاً مبهمى از همین مطلب در حدیثى از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم): او: (قائم) دو غیبت خواهد داشت که یکى از آنها طولانى تر از دیگرى است» الخزاز ، همان کتاب، ص ۳۰۷
48- این تعبیر از سوى مجلسى براى اشاره به حضور او ( قائم) در برابر یاران نزدیک خود ( خواص موالیه و سفرائه) یا براى اشاره به این نکته به کار رفته است که اخبار مربوط به او ( قائم) به مردم مى رسد (بحار ، ج ۱۳، ص ۱۴۳)
49- النعمانی، همان کتاب، ص ۹۱
50- به عنوان مثال نگاه کنید به : الفضل بن الحسن الطبرسی، اعلام الورى فى اعلام الهدی، تحقیق م. مهدى السید حسن الخُرسان، نجف، ۱۳۹۰ ق/ ۱۹۷۰ م. ص ۴۴۵/ بحار، ج ۱۳ ، ص ۱۴۲
51- الشریف المرتضی، تنزیه الانبیاء ، نجف، ۱۳۸۰ ق/ ۱۹۶۱ م، ص ۲۲۸
52- همان، ص ۲۳۳ و بعد از آن
53- نگاه کنید به : ابن بابویه، اکمال الدین، ص ۸۲ و بعد از آن
54- غالباً به نام ابى یوسف شناخته مى شود . نگاه کنید به : یاقوت، معجم البلدان، ج ۳، بیروت / ۱۳۷۶ ق /۱۹۵۷ م ، ص ۳۴۷
55- نگاه کنید به: عبدالرحمن السهیلی، الروض الانف فى شرح السیره النبویه، تحقیق عبدالرحمن الوکیل، ج ۳، قاهره، ۱۳۸۹ ق/۱۹۶۹ م ، ص ۳۵۴
56- نگاه کنید به : طوسی، کتاب الغیبه، صص ۶-۳۶ همچنین نگاه کنید به : سعید ابن هبه الراوندى الخرائج و الجرائح، بمبئی، ۱۳۰۱ ق / ۱۸۸۳-۱۸۸۴ م /،ص ۱۶۲
57- مقایسه کنید با منبع بالا، ص ۵۲۵ یادداشت شماره ۲۱
58- به عنوان مثال نگاه کنید به: یعقوبی،تاریخ، نجف، ۱۳۵۸ ق/ ۱۹۳۹ – 1940 م، ج ۳، ص ۴۰ و بعد از آن ؛ و به نقل از آن در : الشیبى الفکر السیعى و النزعات الصوفبه، بغدا ۱۳۸۶ ق/ ۱۹۶۶ م،ص ۲۵
59- نوبختی، همان کتاب ، ص ۳۴
60- به نقل ابن طاووس در : الملدحم و الفتن ، نجف ۱۳۸۳ ق/ ۱۹۶۳ م ، صص ۲۶ و ۱۴۷
61- نگاه کنیدبه : ا.ج و نسنیک و ج.پ.منسینک ( به اهتمام) ، المعجم المفهرس لالفاظ النبویه، لیدن ۱۹۳۴-۱۹۳۶ م .ج ۱، ص ۳۰۶
62- القسطلانی، ارشاد السارى شرح صحیح البخاری، ج ۱۰، بولاق، ۱۳۲۷ ق / ۱۹۰۹ م، ص ۲۷۳؛ در عمل، تنها تفاوت بین توجیه و تفسیر اول و سوم ، ذکر نامهاى حسن بن على و عبدالله بن زبیر به جاى یزید و هشام دو فرزند عبدالملک مى باشد.
63- در حاشیه ارشاد الساری، قسطلانی، ج۸، بولاق، ۱۳۲۶ ق/ ۱۹۰۸ م، صص ۵-۷
64- احتمالاً شامل حسن بن على (علیه السلام)
65- المظفر ، همان کتاب، ج ۲ ، ص ۳۱۴ و بعد از آن ؛ المظفر ( همان ، صص ۳۱۵-۳۱۸) این تفسیر و دیگر تفسیرها ارائه شده از سوى فضل به روزبهان را رد مى کند، همچنین نگاه کنید به : نورى طبرسى همان کتاب ، ص ۹۴ و بعد از آن .
66- نمونه خوبى از چنین گرایش ضد اموى و در عین حال متمایل به قریش در اثر مقریزی: النزاع و التخاصم فیما بین بنى امیه و بنى هاشم به چشم مى خورد( در جاهاى مختلف کتاب) . در یک حدیث شیعى نسبتاً متفاوت، پیامبر اعلام داشته است که پس از مرگ وی، جامعه تحت حکومت دوازده امام گمراه ( امام الضلاله)قرار خواهد گرفت که دو تن از آنها قرشى ( احتمالاً اشاره به ابوبکر و عمر) و ده تن دیگر از بنى امیه مى باشند . نگاه کنید به : احمد بن على الطبرسی، کتاب الاحتجاج، ج ۲، نجف، ۱۳۶۸ ق/۱۹۶۶ -۱۹۶۷ م ،ص۴
67- مقایسه کنید با : وسنیگ و منسینگ ( به اهتمام) ، همان کتاب، ج ۷، ص ۸۳
68- نگاه کنید به : بحث جدید یوزف فان اس، همان کناب، ص ۲۸ و بعد از آن ، همو،
Das kit?b an-Nakt des Nazz?m und seine Rezeption im kit?b – al- Futy? des ??hiz Das Kitab al – irg? des Hasan b . همو ; c?ttiugen, 1927, 52F Muhammad b . al- Hnafiya, Arabica , xxi , l, 1974, 32 FF.
69- نگاه کنید به : آقا بزرگ طهرانى الذریعه الى تصانیف الشیعه، نجف ، ۱۳۵۵ – 1357 ق/۱۹۳۶ – 1938 م، تهران ۱۳۶۰ق/ ۱۹۴۱ م و بعد از آن، ج۱۶، ص ۷۴، شماره ۳۷۱
70- همان، ج۱۶، ص۷۶ ، شماره ۳۸۲
71- همان ، ج ۱۶، ص ۷۸ ، شماره ۳۹۵
72- همان، ج۱۶، ص ۷۶، شماره ۳۸۲. به گفته رجال کشى ( تحقیق احمد الحسینى ، نجف ۱۹۶۴، م، صص ۳۴۴-۳۴۶) پدر حسن یعنى على البطائنی، واقفى بود و اعتقاد داشت امام رضا (علیه السلام)آخرین امام است.
73- نگاه کنیدبه نوبختى همان کتاب ، ص ۷۹ و بعد از آن، سعد بن عبدالله، همان کتاب، ص ۱۰۶ و بعد از آن
74- همان
75- مقایسه کنید با : آقا بزرگ طهرانی، همان کتاب، ج ۲۱، ص ۶۹ شماره ۳۹۹۵
76- نگاه کنید به : طبرسى اعلام الوری، ۴۴۳ و بعد از آن؛ و به نقل از آن در بحار ، ج ۱۳، ص ۹۹ و بعد از آن.
77- نوبختی، همان کتاب، ص۶۸، سعد بن عبدالله، همان کتاب، ص ۹۰
78-براساس یکى از حادیث امامیه، اما جعفر الصادق(علیه السلام)صراحتاً اظهار مى دارد که امام موسى الکاظم(علیه السلام)دوبار غیبت خواهد کرد ( ان لابى الحسن غیبتین) و لذا برخى ادعا خواهند کرد که او مرده است در حقیقت امام صادق (علیه السلام)مى گوید که اما موسى الکاظم(علیه السلام)مادام که وصى خود را تعیین نکرده، نخواهد مرد (طوسى ، همان کتاب، ص ۳۸).
79- توجه داشته باشید که عنوان کتاب کامل ابن بابویه چنین است: کتاب اکمال الدین و اتمام النعمه فى اثبات الغیبه و کشف الحیره.
80- همان، ص ۱۳، همچنین نگاه کنید به : طبرسى همان گتاب ، ص ۴۴۳ و مقایسه کنید با: مقدمه جلال الدین محدث بر کتاب محاسن البرقی، ص کا
81- النعمانی، همان کتاب، ص ۴۷
82- کتب ابى سعید عباد العصفورى در الاصول الاربعمائه روى برگ دهم
83- کتاب محمد المثنى الحضرمى در الاصول الاربعمائه پشت برگه ۵۸. این روایت به لحاظ مضمون آن مانند احادیث اسماعیلیه است. به موجب تفسیر اثنى عشریه از این حدیث و احادیث مشابه آن ، (امام) جعفر الصادق(علیه السلام)نخستین امام از هفت امام آخر است. مقایسه کنید با : الطوسى ، همان کتاب، ص ۳۶
84- نگاه کنید: ابن المطهر الحلی، رجال، تحقیق محمد صادق بحر العلوم، نجف ، ۱۳۸۱ ق/ ۱۹۶۱ م، ص ۸۳ و Goldziher , Muhammedanishe studien, Halle , 1889-1890, ll, p,10 F.
85- السید الحمیری، دیوان، تحقیق شاکر هادى شکر، بیروت، ۱۹۶۶ م، صص ۳۵۵-۳۶۹
86- نگاه کنید به :
D.sourdel ”La politique religieus des successeurs d” al-Mutawakkil” Si,xlll , 1960, 12 FF.
87- نگاه کنید به بحثى در این زمینه در : صص ۱۱۹-۱۲۱ مقاله مذکور مونتگومرى وات وک. کاهن، مقاله «آل بویه» در طبع دوم دائره المعارف اسلام، ج ۲ ( بویژه صص ۱۳۵۰ – 1352 ق)؛ همو
" La changeante portée sociale de quelques doctrines religieuses" , L ”élaboration de L” Islam colloque de strasbourg, 12-14 juin 1959, paris, 1961, 16
88- مقایسه کنید با :
H.Laoust, ”La pensee et l”action politiques d”al-M?wardi (364-450 / 974-1058), REI. XXXVI. I, 1968, 43 ff.
”Les agitation "religieuses ? Baghd?d aux ive et همو
ve siécles de L.”Hégire, in D.S. Richards (ed) islamic civilisation , 950-1150, oxford, cassiror, 1973, 169-54.
89- مقایسه کنید با :
L-Massign, ” Recherches sur Les shî”ites ext?emistes ? Baghdad ? la fin du troisieme siécle de L.”Hegire” , ZDMG. XCLL, 1938,378-82کاهن، همانجا؛
















هیچ نظری وجود ندارد