« هنر» يكي از مؤثرترين راهها براي انتقال فرهنگ، تمدّن و ارزشهاي والاي انساني به آحاد مختلف جامعه بشري است. بهره برداري صحيح از هنر نيز منوط به تميز هنر صادق و كاذب از يكديگر است. به اين دليل كه همواره هنر از دستبرد طواغيت مهاجم و مستكبر در امان نمانده، تا جايي كه در قاموس غربي آن سوغاتي جز ارایه شهوت و غضب به جوامع بشري ندارد.بازگشت به انديشه مترقّي عالمان زمان شناسي چون امام خمینی (ره) كه هنر را عبارت از دميدن روح تعهد در انسان ها مي دانستند، ما را در رسيدن به نقطه عطف «هنر اسلامي» راهنمايي مي كند.آنچه در ادامه مي آيد، بيانات حكيمانه عالم نكته سنج و حكيم زمان شناس آيت الله عبداله جوادي آملي (مدظلّه) از استادان برجسته حوزه علمیه قم در تبيين شاخص هاي هنر صادق و كاذب است كه به بهانه روز «هنر اسلامي» از نظر خوانندگان گرامي مي گذرد.
اسلامي بودن مطلق «هنر صادق»
چون عنصر محوري كار شما بزرگواران فرهنگ و ارشاد است، ما بايد به اين چند نكته توجه كنيم؛ اوّل اينكه «هنر» اسلامي است؛ ما هنر غير اسلامي نداريم، مگر هنر كاذب. اگر هنر هست و هنر صادق، لا و لابد اسلامي است؛ اين مطلب اوّل. دوّم اينكه ما براي پياده كردن هنر اسلامي محتاجيم به يك دانشكده يا دانشگاهي كه مستقيماً زير پوشش وزارت فرهنگ و ارشاد باشد كه اساتيد، محقّقان، پژوهشگران هنري تربيت كند.امّا نكته اوّل كه ما هنر غير اسلامي نداريم؛ اگر هنر، هنر صادق است. براي اينكه قرآن كريم يك مثلث مباركي را مهندسي كرده كه اضلاع سه گانه اين مثلث را معمار اساسي يعني خدا به عهده دارد. ضلع اوّلش اين است كه: هر چه شي است، أعم از معقول و متخيّل و موهوم و محسوس، أعم از ملك و ملكوت، اينها مفهوم خداست: الله خالق كلّ شي(۱)؛ اين يك اصل قرآني است كه هر چه شي است، مخلوق خداست.ما چيزي نداريم كه مخلوق خدا نباشد؛ خواه عالم، خواه انسان، خواه پيوند انسان و عالم؛ اينها امر وجودي است، امر عدمي نيست! اگر امر وجودي است، مخلوق خداست؛ اين اصل اوّل.
عقل، چراغ راه براي شناسایي صراط حق
اصل دوّم عقل تجربي يا تجريدي است كه عالم شناس است؛ حالا يا ملكوت را مي شناسد، يا ملك را مي شناسد، يا انسان را مي شناسد، يا جماد را مي شناسد، يا نبات را مي شناسد، يا حيوان را مي شناسد، يا سپهر شناس است، يا دريا شناس است.اين عقل،چراغ است؛ عقل هيچ حكمي از خود ندارد، مثل اينكه اين چراغ هيچ حكمي ندارد، فقط فضا را روشن مي كند. روشن مي كند كه كجا در است، كجا ديوار و كجا پرده است و كجا ميز و صندلي. عقل يك صراط منيري است كه صراط الهي را مي شناسد. صراط را خدا آفريد. اين صراط و اين چراغ را خدا در درون ما گذاشت تابا اين نور افكن قوي عالم را ببينيم.اسلامي بودن تمامي علوم و دانش ها، در صورت تحقيق و پژوهش در افعال الهي اصل سوّم خود مایيم كه چراغ داريم! اين چراغ در درون ماست،يعني هر علمي؛ چه هنري، چه غير هنري. يك وقت يك كسي گزارش تهيه مي كند؛ او نه محقق است، نه عالم. او اصلاً فنّش، فن علمي نيست.اين دارد اطلاعات مي دهد؛ كي چي گفت، كي چي نگفت، امثال ذلك. اگر علم باشد؛ يعني موضوع باشد، محمول باشد، نسبت باشد، ربط باشد، مبادي تصوّري داشته باشد، مبادي تصديقي داشته باشد، قابل برهان باشد؛ اين علم كه موضوع دارد و محمول دارد، ربط دارد، در حقيقت اين علم دارد كار خدا را تبيين مي كند. خدا چنين كرد و خدا چنان كرد.يك سپهر شناس، يك منجّم چه كار مي كند؟ مي گويد: خداي سبحان با يك مشت دود، شمس و قمر درست كرد. اينطور نيست كه آفتاب هميشه آفتاب بود! ماه هميشه ماه بود ! الآن براي ما شمس و قمر زيبايند، فرمود: ثمّ استوي ا لي السّماء و هي دخان (۲)، سپس: سوّاهنّ سبع سماوات (۳). اين مجموعه كه يك مشت گاز و دود بود؛ اين دود را آفتاب كرديم، اين دود را شمس كرديم. اگر كسي سه ميليارد سال عقب تر برود، مي فهمد قرآن چه مي گويد.ما كه از راه رسيديم، چهار تا تجربه داريم؛ خيال مي كنيم كه همين است ! او مي گويد: اصلش دود بود، بعد هم بساطش را من جمع مي كنم: اذا الشّمس كوّرت (۴). اگر كسي بتواند سه ميلياردسال عقب تر برود، مي فهمد چگونه يك مشت گاز به صورت راه شيري در آمد، ميلياردها ستاره كوچك و بزرگ در مي آيد، اين شب و روز شاكر است و ساجد است؛ چنين كسي ديگر بيراهه نمي رود!تجلّي غارت نظام تكوين توسط غرب در كتب دانشگاهي ما الآن ما مي گویيم تفسير، يك علم اسلامي است، چرا ؟ براي اينكه يك مفسّر قدم به قدم مي گويد: خدا چنين گفت، خدا چنين گفت.آيا مي شود تفسير، اسلامي نباشد ؟ آنچه كه الآن دانشگاه هاي ما دارد، وامدار كارهاي غربند. آنها آمدند، اين كتاب تكوين را مثله كردند.اوّلش را گرفتند، آخرش را گرفتند، وسطش را گرفتند، اين تكوين را غارت كردند؛ سپس از آن، يك عصاره اي در آوردند، در كتاب ها نوشتند وگفتند: بشر اينچنين بود، زمين اينچنين بود، شمس اينچنين بود، اينچنين است، پيش بيني مي شود در آينده نزديك يا دور آنچنان بشود؛ همه اش بشود! اما كي كرد، براي چه كرد؛ همه اينها غارت شده است در نظام تكوين.الآن اگر كسي (معاذ الله) بيايد قرآن را غارت بكند، كلمه (انزل) و (تنزيل) و (نزّل) و اينها را بر دارد، كلمه «الله» را بر دارد، نزل به الرّوح الامين علي قلبك(۵)را بر دارد؛ بعد بشود يك كتاب عربي كه ادبيات خوبي دارد و قصه خوبي دارد؛ آن وقت مي تواند بگويد: تفسير مگر علم اسلامي است؟همه اش را غارت كرديد، برديد؛ كي فرستاد، چه گفت، چه گرفت، اينها را گرفتيد! بعد قصّه هاي انبيا(ع) درآن هست، قصّه طوفان نوح درآن هست، قصّه هاي هارون و نمرود و قارون و فرعون و اينها درآن هست؛ بله، بگوييد كتاب قصّه، ادبيات خوبي است؛ در آن مي توانيد بگوييد مگر تفسير،علم اسلامي است ؟! چون شما آمديد، كلّش را غارت كرديد!قرآن كريم نظر تكوين را قدم به قدم تشريح مي كند ومي فرمايد: خدا زمين را چنين كرد، خدا زمان را چنين كرد، خدا آسمان را چنين كرد، خدا شمس و قمر را چنين كرد؛ خدا كرد، خدا كرد! اما غربي ها آمدند، هو الاوّل را گرفتند، هو الآخ ر را گرفتند، خدا كرد را گرفتند، اين تكوين را غارت كردند. يك مشت علوم تجربي، نه تجريدي؛ تجربي غارت شده را در كتاب ها نوشتند، ما آمديم ترجمه كرديم، به ياد دانشگاه داديم؛ بعد دلمان مي خواهد اين دانشگاهي اهل نماز در بيايد، اصلاً اين اسلامي نيست! علم نيست.بشري دانستن علوم، مصادره ديگر غرب نسبت به معارف و دانش ها غارت ديگر و مصادره ديگري كه غرب كرده اين است كه آمده گفته اين چراغ را خودم روشن كردم اما مگر تو يك الم يك نطفهً من منيّ يمني(۶)، بعد از چند روز هم كه دوران فرتوتي رسيد مي گويد: من آنچه خوانده ام همه از ياد من برفت، لا حديث دوست كه تكرار مي كنم. اگر اين چراغ مال توست، چرا نگه نداشتي؟ يك كسي اين چراغ را روشن كرده، ما آمديم غارت كرديم؛ گفتيم مال ماست و بشري است.بشري است يعني چه؟ تو كه:والله اخرجكم من بطون امّهات كم لا تعلمون شيئاً (۷)؛ شمالاً جهل، جنوباً جهل، شرقاً جهل، غرباً جهل؛ چه مال شماست؟ بشري است، بشري است يعني چه؟ يعني اين چراغ مال بشر است؟! بشر كه فقط كشف مي كند، نه مي سازد! روابط هست واو كشف مي كند.خود انسان هم كه طبق بيان نوراني حضرت امير اوّلش نطفه بود، بعدش هم جيفه است؛ اين وسط ها حامل غضب است؛ فرمود: اوّله نطفه، آخره جيفه(۸)؛ وقتي انسان مرد، اگر يك كسي نباشد زود اين را دفنش بكند، اوّلين كسي كه بيني اش را مي گيرد، بستگان او هستند كه بو نيايد! اگر اين است، ديگر نمي گويد من كشف كردم.پس ما با اين مثلث سه گانه بد رفتار كرديم؛ معلوم را غارت كرديم، علم را غارت كرديم، عالم را غارت كرديم. امّا اگر عالم را سر جايش بنشانيم، بگویيم من بنده خدايم؛ علم را سر جايش بگذاريم، بگویيم: چراغ، الهي است، او به ما داد؛ معلوم را سر جايش بگذاريم، بگوییم كار خداست؛ ما هم قدم به قدم بگویيم: خدا چنين كرد، خدا چنين كرد؛ درآن صورت ما علم غير اسلامي نخواهيم داشت! بله، اگر سارقي بيايد، اموال منزل ما را غارت بكند، مي گويد فرش من است! چون او از جاي ديگر آورده است.
معناي هنر و سينماي اسلامي
نكته دوّم آن است كه هنر وقتي اسلامي است كه بتواند معقول را متخيّل و موهوم كند، بعد متخيّل و موهوم را محسوس مي كند. غالب اين هنرهاي ما از بين راه شروع مي شود. يعني اينها خيال ها و وهم ها را حسّي مي كنند.هنر در اين نيست كه انسان، متخيّل و موهوم را محسوس كند؛ هنر در آن است كه اوج بگيرد، در اوج عروجش معقول را بفهمد، تنزّل بدهد به متخيّل، متخيّل را بدهد به محسوس؛ بشود «سينماي اسلامي» و «هنر اسلامي» ! گوشه اي از اين كار در جريان فيلم حضرت يوسف(ع) آمده؛ آن سريال حضرت امام علي(ع)، در حد روضه خواني ما روضه خوان هاست! جنگ صفين را شرح كرده، اين كه علي نيست! علي نهج البلاغه را بايد در سلوني قبل ان تفق دوني(۹) جستجو كرد! اين يك روضه خواني سيّار است كه به آن مي گويند: تعزيه؛ حواستان جمع باشد! اين را نمي گويند «هنر اسلامي»، اين را نمي گويند «سينماي اسلامي»! اين كار اداره فرهنگ نيست؛ اين يك تعزيه مدرني است. وقتي آدم محققانه حرف نزند، فقط روضه صفّين را منتقل بكند، مي شود تعزيه!در اثناي عرضم عرض كردم كه شما يك دانشكده اي، يك دانشگاهي لازم داريد؛ چون آدم فاضل به اين آساني گير نمي آيد! نه هر كسي آن استعداد را دارد كه بشود محقق و استاد دانشگاه، نه زمان براي هر كسي حاضر است، نه زمين ! مستحضريد؛ كشوري مي تواند روي پاي خودش بايستد كه توده مردم را خواص رهبري كنند، يك؛ خواص را اخص هدايت كنند، دو؛ و گرنه آن كشور ماندني نيست!فرصت طلبي ننگين عدّه اي در عهد هجوم تاتار به ايران، در بيان علامه شعراني (ره) اين كشور يك وقتي مورد غارت تاتار بود؛ ديگر از تاتار بدتر شما كي داشتيد؟! افاغنه آمدند، غارت كردند؛ امّا مثل آنها نبودند! تاتار آمدند، غارت كردند يعني چه؟ يعني لاتبقي و لا تذر(۱۰)! يك جهنّمي بود.در همين ايران، در همان عصر تاتار مولوي بود از يك سو، آن حكيم بزرگوار؛ خواجه طوسي بود، آن مرام را درست مي كند؛ حكما و بزرگان ديگري هم بودند، يك عدّه فرصت طلب هم بودند. علامه شعراني نقل مي كند كه: چون تاتار صورتشان بي مو بود، اينها ينت فون لحائهم؛ اين فرصت طلب ها صورتشان را نخ مي كردند كه به دستگاه نزديك بشوند!ما يك چنين ايراني هم داشتيم. اينجا يك جان كندن مي خواهد و فهم مي خواهد و دين مي خواهد كه مملكت را حفظ بكند. تكان بخوري، همان هست! اينها اجداد ما بودند! اينها صورت را نخ مي كردند كه مو در نيايد كه شبيه آنها بشوند. فرصت طلب اين جوري هم ما داريم؛ خواجه نصير و مولوي دارند خون دل مي خورند؛ چرا مولوي رفته تركيه؟ او ايراني است! و آدم سرمايه را اينجور از دست مي دهد.حالا هر هفتصد سال، هشتصد سال يك كسي بايد مثل او در بيايد. اينجوري نيست كه هر كسي مولوي در بيايد، خواجه نصير در بيايد! اگر جناب سعدي مي گويد: سال ها بايد كه مثلاً يك تكه سنگ لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن؛ مگر هر دو سال و سه سال و چهار سال و پنج سال و صد سال بدخشان مي تواند لعل درست كند، يا كوه هاي يمن مي تواند عقيق درست كند؟ قرن ها مي خواهد؛ لعل گردد در بدخشان، در كوه هاي عقبا؛ يا عقيق اندر يمن. اينجا قرن ها مي خواهد تا مولوي پيدا بشود، يا خواجه نصير پيدا بشود.استحكام و ثبات قدم، لازمه كار مسئولان براي ماندگاري و حيات ابد بنابراين شما اگر بخواهيد روي پاي خودتان بايستيد؛ يك وقت است كاسب كارانه مي خواهيد كار بكنيد، دراين صورت عمرتان را تلف كرديد. چه آنهایي كه در اين جامه اند [اشاره به لباس روحانيّت]، چه آنهايي كه در آن كسوتند؛ فرق نمي كند. كسي چه در حوزه، چه در دانشگاه بخواهد دنبال نخود سياه باشد، عمر فروش است.امّا اگر كسي بخواهد سرمايه داشته باشد و بخواهد براي ابد زندگي كند، يك چيزي مي خواهد تهيه كند؛ همين سه نكته اي كه در آن بحث گفته شد؛ طب روحاني داشته باشد، معماري داشته باشد؛ با هنر، با اخلاق خوب براي ابد زندگي كند و بفهمد مرگ پوسيدن نيست، از پوست به در آمدن است؛ او موفق مي ماند! مي گويد: من كه از پوست به در مي آيم و ابدي مي شوم، پس بايد يك چيزي داشته باشم!بنابراين چاره اي جز اين نداريد كه روي پاي خودتان بايستيد، روي پاي خودتان ايستادن به اين مثلث، وابسته است؛ با توده مردم همين راههايي كه فرموديد، عمل مي كنيد. با خواص بهتر از اين، با اخص خيلي خيلي دقيق تر از اين و بهتر از اين بايد عمل بكنيد، اگر مي خواهيد بمانيد، دانشكده اي داشته باشيد، يا همايش هايي داشته باشيد تا عده اي بتوانند سطح عالي را درك بكنند، آن وقت آن سطح عالي را به خيال و وهم بدهند، از خيال و وهم هم بدهند به حس.شاخص هاي «سينماي اسلامي» اينچنين نيست كه ما نتوانيم سينماي دقيق، سينماي فلسفي، سينماي هنري داشته باشيم!براي اينكه آن معقول با هيچ ادبياتي پيمان قوم و خويشي ندارد؛ نه با تازي، نه با فارسي!آن معناي معقول را كه مطلب عقلي است؛ آن را گاهي ترك ها مي گويند، گاهي فارس ها مي گويند، گاهي عرب ها مي گويند، گاهي ايراني مي گويد، گاهي عبري مي گويد، گاهي سرياني مي گويد؛ ادبيات ساخته مردم است، آن معقول، قوم و خويشي با هيچ كدام ندارد! همان طوري كه مي شود آن معناي معقول را با كلمات خاص اداء كرد؛ با افعال خاص، با هيآت خاص، با قيافه هاي خاص، با تصويرهاي خاص هم مي شود ادا كرد؛ منتها اين سواد مي خواهد!ما چگونه آن مطلب عقلي را با يك خطبه نوراني حضرت امير(ع) بيان كنيم، ادبيات عرب مي خواهد، بله. امّا چگونه آن معناي معقول را با حركات بيان بكنيم، آن كاملاً قابل امكان است. حركات ما، تصوير ما، رفتار ما، گفتار ما.و مستحضر باشيد آن بازيگري كه خداي ناكرده اهل نماز و روزه نيست، او گرفتار وهم و خيال است! او به عقل نمي رسد تا بازي بتواند بكند. بنابراين يك انسان هنرمند مي تواند تغذيه كند جامعه را، راهش هم همين است و اگر راهش اين است، به خواست خدا؛ شما كساني را تربيت كنيد كه بتوانند آن معقول را متخيّل و موهوم، بعد محسوس بكنند و بدانند اگر هنر، هنر است و هنر صادق، غير اسلامي نخواهد بود.* سخنان آيت الله عبداله جوادي آملي، از استادان برجسته حوزه علمیه قم (دامت بركاته) در ديدار با وزير، معاونان و جمعي از مسوولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي؛ قم؛ ۱۷/۱۰/۱۳۸۸
———————————————————————————————————————-
پینوشتها
(۱) زمر/ ۶۲(۲) فصّلت/ ۱۱(۳) بقره/ ۲۹(۴) تكوير/ ۱(۵) شعراء/ ۱۹۳ و ۱۹۴(۶) قيامه/ ۳۷(۷) نحل/ ۷۸(۸) نهج البلاغه/ حكمت ۴۵۴(۹) نهج البلاغه/ خ ۱۸۹ ـ( ع لم الوصي )(۱۰) مدّثر/۲۸















هیچ نظری وجود ندارد