۲۸ فروردین ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

اشعار علاّمه میر جهانی در رثای امام حسین(ع) و واقعه کربلا

0
SHARES
3
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

مرثیه ها و زبان حال های چندی است که از آثار و طبق قاصر این مؤلّف که در مصائب حضرت سیّدالشهداء(ع) سروده ام. رجاء واثق آنکه مورد قبول پیشگاه اقدس آل محمد -علیهم السلام- واقع شود.سعدی مگر از خرمن اقبال بزرگانیک خوشه ببخشند که ما تخم نکشتیم
«1»ماتم شاه شهیدان تا به کی برپا بماندتا به کی داغ حسین اندر دل زهرا بماندتا به کی اندر عزای شاه مظلومان نشیندتا به کی در ماتم جانسوز عاشورا بماندتا به کی بر سر زنان شیون کنان گوید حسینمتا به کی این ناله های آتشین بر جا بماندتا به کی ماتم سرایان در غمش ماتم بگیرندتا به کی دل های ماتم دیده در غوغا بمانددر عزای نوجوانان، اشک غم تا چند ریزندشعله های آتشین تا چند در دنیا بماندآتش داغ برادر با دل زینب چها کردتا به کی آثار آن در عالم بالا بماندکی فراموشم شود حال پریشانی زینبدر کنار نعش شَه، می خواست تا تنها بماندای امام منتظر با عمه ات زینت چه بگذشتآن زمان کو خواست تنها اندر آن صحرا بماندچند آتش می زنی «حیران»(1) از این ماتم به دلهادود آهت خود عجب نبود که پا برجا بماند
«2»ای دست حق زمانه با آل عبا چه کردآل زنا با آل رسول خدا چه کرداندر بهشت عدن کجا جای حزن بوددر حیرتم که واقعه کربلا چه کردبزم عزا و ناله و افغان حور عیندر پیشگاه حضرت خیرالنساء چه کردزهرا به لرزه آمد و لرزید عرش حقداغ حسین با حرم کبریا چه کردافلاک در تزلزل و انجم در اضطرابجبریل در میانه أرض و سما چه کردچون شمر خواست تا سر شَه از قفا بردخنجر چه کرد و چکمه چه کرد و جفا چه کردزینب ستاده موی پریشان و سینه چاکمی دید کان ستمگر دور از خدا چه کردفریاد برکشید و بزد دست غم به سرآن ضجّه ها و ناله بی منتها چه کرد«حیران» خموش باش و از این بیش دم مزناین شعر جانگداز تو با دیده ها چه کرد
«3»آن دم که شمر خواست سر شَه جدا کندمی خواست تا جدا سر او از قفا کندزینب به آه و ناله فغان برکشید و گفتکی؟! پیش چشم خواهرش این ظلم ها کندای بی حیا به جای حسینم مرا بکشاو را کفایت این همه زخم ها کندبگذار با برادر خود گفتگو کنمشاید به وقت دادن جان، زارها کندبگذار تا که فاطمه آید به کربلاوز آه و ناله، شور قیامت بپا کندگویی توئی حسین من ای پاره پاره تنظلم این چنین ز ما به آل عبا کنددل ها از این مصیبت جانسوز شد کباب«حیران» سزد که پیرهن از غم قبا کند
«4»محشر اولاد زهرا در زمین کربلا شدآه از این محشر که اندر روز عاشورا به پا شدیک طرف لب تشنگان افتاده در غشیک طرف جاری سرشک کودکان از دیده ها شدیک طرف زن های بی کس در فغان و آه و زارییک طرف زینب قرین محنت از رنج و بلا شدیک طرف مادر فتاده روی نعش نوجوانشیک طرف خواهر سر نعش برادر در نوا شدیک طرف شَهزاده قاسم عازم کوی شهادتمادرش شیون کنان با ناله او را از قفا شدیک طرف افتاده نخل قامت اکبر روی خاکدست سقّای شهیدان یک طرف از تن جدا شدیک طرف بر حلق اصغر تیر از ظلم، جا کردزین مصیبت خون به قلب حضرت خیرالنساء شدیک طرف شاه شهیدان جسم عریان در بیابانپیکر مجروح او پامال سم اسب ها شدیک طرف زن های ماتم دیده سرگرد بیابانتیره از دود فغان و آهشان أرض و سما شدعالم امکان همه از بهرشان گریان و نالاننی منِ «حیران» تنها غرق اندوه و فغان شد
«5»
ایضاًاز تن و جان بارالها در رهت دل برگرفتمهستی خود دادم و خشنودی داور گرفتماز زن و فرزند و یار و خانمان یکسر گذشتمکام دل را بهر حق از خنجر و حنجر گرفتمجان خود دادم که جان ها را ز غم آزاد سازمدر ره وصل تو دل از اکبر و اصغر گرفتمدر بیابان ولایت از سر و از جان گذشتمتشنه لب جان دادم و وصل تو در خاطر گرفتممن شدم راضی تنم در خاک و خون عریان بماندخاک گرم کربلا را بالش و بستر گرفتممشتری گشتم در این بازار کالای بلا رانفع ها از دادن انگشت و انگشتر گرفتمدر منای دوست، قربان دادم و قربان شدم منچون از این هستی گذشتم هستی دیگر گرفتمگرچه مشکل بود بی اکبر برایم زندگانیبا غم او ساختم تا زندگی از سر گرفتمسوخت قلب زار «حیران» در غم فرزند زهرادر عزایش دل ز کف دادم ولی دلبر گرفتم
«6»شه به بزم قرب حق می خواست تا مأوی نمایدآنچه بودش با خدای خویش سودا نمایدخیمه خود را ز یثرب در زمین کربلا زدتا که از خون شهیدان محشری برپا نمایدماه رویان حجازی را بسر شور حسینیدر عراق آورد تا در آن زمین غوغا نمایدتا کند بر پا لوای ماتم خود را به عالمخواست در آن سرزمین احداث عاشورا نمایدآمد و آورد و کرد آن را که با حق بست پیمانعهد خود را با خدا می خواست پا برجا نمایدبعد داغ کشتگان و نوجوانان و عزیزانآمد اندر خیمه تا تودیع با زن ها نمایددید او را مانده باقی شیرخوار تشنه کامیخواست تا او را به بزم قرب حق اهدا نمایدگفت ماتم دیده خواهر شیرخوارم را بیاورتا وداع آخرین خویش با بابا نمایدپس گرفت آن غنچه نشکفته را بر روی دامانخواست از فیض دم خود مرده را احیاء نمایدبر لبش بنهاد لب تا بوسد آن خشکیده لب رابلکه بر روی پدر چشمان خود را وا نمایدتیر دشمن روی دست باب آمد بر گلویشآه از این ماتم که ذکرش خون همه دل ها نمایدگوشه ای بنشین اشک از دیده جاری کن تو «حیران»اندر این ماتم شفاعت تا تو را زهرا نماید
«7»شرح ماتم از سر بریده می باید شنیدیا که از داغ برادر دیده می باید شنیدآن دل غمدیده داند حالت غمدیده راشرح غم را از دل غمدیده می باید شنیدقصّه لب تشنگان را از شه لب تشنه بپرستشنگی را از لب خشکیده می باید شنیدماتم اولاد زهرا را ز ماتم دیده خواهشرح ماتم را ز ماتم دیده می باید شنیدحال جسم چاک چاک کشته لب تشنه رابر سر نی از سر بریده می باید شنیدحالت غلطیده در خون را ز خون غلطیده جواز شهیدان حال خون غلطیده می باید شنیدسوزش قلب من «حیران» دل تفدیده راای برادر از دل تفدیده می باید شنید
«8»در کربلا چو شاه شهیدان در زمین فتادآویزه ای ز عرش خدا بر زمین فتادلرزید عرش از غم و بگریست زار زاراز خاتم رسول خدا چون نگین فتاداندر بهشت، فاطمه فریاد برکشیدآنسان که شور و غلغله در حور عین فتادجبریل صیحه ای بزد آن چون که اضطرابدر ماسوای زناله روح الامین فتادگویا که خواست عالم امکان شود خرابزان شورشی که در فلک هفتمین فتادخورشید خواست تا که ز مغرب کند طلوعآندم که روی خاک امام مبین فتادآه از دمی که زینب کبری به قتلگاهچشمش به پاره پاره تن شاه دین فتادگفتا توئی برادرم ای پاره پاره تنیا رب چرا برادر من این چنین فتاد«حیران» به ماتم شه دین ریز اشک غمشاید قبول درگه سلطان دین فتاد
«9»سر ببریده در بالای نی سوزی دیگر داردکه از این سوز، قلب خواهرش زینب خبر داردتجلّی کرد چون نور رخش بر محمل زینبکجا خواهر تواند دیده از این نور برداردسر ببریده و زخم جبین و ریش پرخونشبه خاکستر چو شد آلوده تأثیری دیگر داردچو خواهر دید بر بالای نی رأس برادر راکه با چشم پر از خون جانب خواهر نظر داردکشید آهی ز سوز سینه و زد دست غم بر سرکه این غمخوار زینب چون تو زینب همسفر داردمه شب های تارم ای برادر کاش می مردمفلک بعد از تو با ما بس جفاها زیر سر داردبزد پیشانی خود را چنان بر چوبه محملکه تا از این مصیبت عالمی زیر و زبر داردز زیر ناقه خون می ریخت از زخم سر زینبکه «حیران» زین مصیبت دل پر از خون، دیده تر دارد
«10»ماتم آل علی را از دل زهرا بپرسیدحالت لب تشنگان از روز عاشورا بپرسیدداغ و مرگ نوجوانان را اگر خواهید دانیداز سکینه وز رباب و زینب و صغرا بپرسیدسینه سوزان و فریاد زنان داغدیدهای عزاداران همه از محشر کبری بپرسیدزخمهای پیکر مجروح شه از من نخواهیداز سنان و تیغ و تیر و خنجر اعدا بپرسیدحالت جانبازی شه را بهنگام شهادتروی خاک از خواهر او عصمت صغرا بپرسیدجسم صد چاک عزیز فاطمه پامال کین شداز سم اسبان و جولانگاه آن صحرا بپرسیدمو پریشان در بیابان دختران ماه سیمادست غم بر سر زنان از حمله اعدا بپرسیدمن نمی گویم عدو آتش چسان بر خیمه ها زدخود ز دود شعله اش از طارم اعلی بپرسیدمن نگویم که «حیران» در عزای آل زهراحالتش چون است باید از دل شیدا بپرسید
«11»
زبان حال حسین(ع) با خواهرخواهر غم پرورم کن صبر تا زهرا بیایدچون شوم من کشته امشب اندر این صحرا بیایدپیکر عریان من در خاک و خون آغشته بینداشکریزان مو کنان با آه و واویلا بیایدسینه سوزان در شب غم، بر سر زنان گوید حسینمدر میان حورعین با ضجّه و غوغا بیایدبر تو و بر کودکانم تا دهد امشب تسلیباش خواهر منتظر کز عالم بالا بیایدخواهرا بر کودکانم تو ز شفقت مادری کنوعده ده بر بچه هایم کز سفر بابا بیایددر شب تاریک امشب خواهرا در این بیابانتا ببرد دست هایم ساربان اینجا بیایدجان خواهر با زنان و کودکان آماده باشیدتا شترهای اسیری بهرتان فردا بیایدکرد دود آه «حیران» آتشی سوزنده برپاکز شرارش دودهای آه از دل ها بیاید
«12»
ایضاًای ماه شبان تار زینبگردیده خزان بهار زینببر نیزه سر تو، من بدنبالبنگر دل داغدار زینبرفتی و زما نظر بریدیای مایه اعتبار زینبدنبال سرت شتر سواریکرده است زمانه کار زینبگردیده فغان و آه و زاریهر شهر و دیار یار زینبدر کوفه و شام غم برندمای وای به روزگار زینبشد قسمت من یتیم داریرفته است ز دل قرار زینببا ناله کودکان چسازمای مونس و غمگسار زینبزنجیر و غل و علیل تب داروین دیده اشکبار زینبزین ماتم جانگداز «حیران»کن گریه به حال زار زینب
«13»به فدای جسم و جانت دل بی قرار زینبشده تیره روزگارم مه شام تار زینبتن بی سر تو افتاده در آفتاب سوزانچه کند چه چاره سازد دل داغدار زینببه کجا برم شکایت ز کدام غم بنالمشب و روز ریزش اشک شده است کار زینبمن و ناله های جانسوز و غم یتیمدارینظری نما برادر به دل فکار زینبدل بینوای «حیران» شده خون در این مصیبتکه فلک چه خون دل ریخت بکام زار و زینب
«14»
زبان حال زینب با مرکب برادرفیل تن اسب شه ارمات رخ فرزین نیستسیر او از چه پیاده است چرا بر زین نیستکاسه سمّ به زمین می زنی و شیهه زنیدر تو ای اسب مگر مهر و وفا آئین نیستاز چه زین تو نگون، یال و جبین پر خونییا فراری شده ای شرط مروّت این نیستکو حسینم به کجا مانده چرا تنهائیبی کس اش دیدی از این راه تو را تمکین نیستبا سر نعش برادر مگر از جان بگذشتکه تو را راحت و آسایش و هم تسکین نیستخونم از نوک قلم می چکد و اشک ز چشمبه جهان نیست دلی کز غم تو خونین نیستچاک شد خامه «حیران» چو دل غمزده اشچاره جز نوحه سرائی ز من مسکین نیست
«15»خود رساند ساقی لب تشنگان به آبچون خواست تا ز آب کند خویش کامیابیاد آمدش ز تشنگی شاه بی سپاهاز کف بریخت آب و به خود کرد این خطابکی نفس خوار باش و کف از آب کن تهییاد از تشنه کامی فرزند بوترابپر کرد مشک آب و لب تشنه شد برونشاید که مشک آب رساند به آن جنابامّا دریغ درد که نگذاشت خصم دونتا ماه آب را برساند به آفتابکردند دستهای شریفش ز تن جدابر جسم او زند بسی تیر بی حسابشد مشک او ز آب تهی جسم او ز جانافتاد روی خاک و ز کف داد صبر و تابرو کرد سوی خیمه و با شه وداع کرداز خیمه گاه شاه برون تاخت چون عقابخود را رساند بر سر نعش برادرنزدیک شد که عالم امکان شد خراب
«16»چو شه آمد کنار نعش اکبرتو گوئی شد بپا آشوب محشربه بالینش ز مرکب شد پیادهسرش را بر سر زانو نهادهبه بَر بگرفت چو شهزاده را شاهشرر افتاد اندر ما سوی اللهلبش بر لب نهاد و بوسه اش دادبه رویش روی پاک خویش بنهادز سوز دل فغان ناله سر کرددل آشفته را آشفته تر کردبگفتا کی فروغ دیده گانمبرفتیّ و زدی آتش بجانمز همّ و غمّ دنیا وارهیدیعجب رفتی و دل از ما بریدیشدی آسوده تنها منم منگرفتار اندر این صحرا منم منپس از تو خاک بر فرق جهانبادگلستان جهان بی تو خزان بادز داغ تو برون جانم ز تن رفتضیاء نور از چشمان من رفت
«17»
مرثیهای باد صبا تو عنبر آوردییا نافه مشک ازفر آوردیدر بحر وجود کرده غوّاصیبیرون دُر و لعل و گوهر آوردیسیری کردی و در شهود از غیبتابنده یگانه جوهر آوردیتا قلزم عشق را کنی طوفانامواج بلا مکرّر آوردیاز کعبه برون سوی منای عشقهفتاد و دو تن فزونتر آوردیاز آل علی برای قربانیعبدالله و عون و جعفر آوردیبا کوکبه جلال شاه دینعبّاس و علی اکبر آوردیدر دشت بلا به بزم قرب حقدُردانه علیّ اصغر آوردیآماده برای قتل شاه دینشمشیر و سنان و خنجر آوردیاز سیلی خصم تا شود نیلیمانند سکینه دختر آوردیوز بهر جفای کوفی و شامیفرزند و عیال و خواهر آوردیتا آل بنی شوند اسیر خصمزنجیر ستم مکرّر آوردی
«18»
ایضاًهر گه که یاد بی کسی بی کسان کنماز دیده اشک ریزم و از دل فغان کنمبا چشم دل به خاک شهیدان چو بنگرمسیل سرشک غم زد و چشمان روان کنمیا دارم از شهادت عشاق پاکبازخود را به ناله همدم و همداستان کنمبر آب خوشگوار گر افتد مرا نظریادی از تشنه کامی لب تشنگان کنمگر کودکی کند طلب آب از کسییاد از صدای العطش کودکان کنمهر جا که ناله ای ز جوانمرد شد بلندیادی به حال زار جوان کشتگان کنماز روزن دل اَر نگرم قتلگاه رایادی به حال زار جوان کشتگان کنمبینم نشسته بر سر نعش برادرشگوید چکار بی تو من ناتوان کنمبا این عیال بی کس و طفلان بی پدرجانا بگو چه چاره من خسته جان کنمبسیار مایلم که بمانم به پیش توگر می گذارد خصم به کویت مکان کنم«حیران» شها به یاد تو میرزد اشک غمخواهم رخت ببینم و تسلیم جان کنم
«19»ز بعد قتل شه زینب فغان زدفغان و ناله اش آتش به جان زدسَرِ نعش برادر ناله سر کردجهانی را ز غم زیر و زبر کردبگفتا ای مه شبهای تارمزدی آتش به قلب داغدارمتنت بی سر فتاده در بیابانسرت بالای نی چون ماه تابانزدی آتش ز داغت بر دل ماشکستی هم دل و هم محفل ماز مرگت خاک غم بر فرق ما شدزمین کربلا ماتم سرا شدعجب کردی تو از ماها کنارهتن عریان و جسم پاره پارهخبر داری که ما در اضطرابیماسیر و دستگیر اندر عذابیمپریشان کودکانت در بیابانگرفتار جفا و جور عدوانز دندانش حریم کبریا راکه دودش تیره کرد أرض و سما راز بیمارت گرفتندی بهانهتنش مجروح شد از تازیانهخَمُش «حیران» مزن آتش به جان هاکه از دل ها بشد تاب و توان ها
«20»بیمار و غل جامعه و ناقه عریاندر کوچه و بازار چنین زار که دیدهچون ماه رخ زاده زهرا به سَرِ نیانگشت نما بر سر بازار که دیدهخون می چکد از محمل و جمعی بنظارهیک زینب و این محنت بسیار که دیدهنازک قدم و خار مغیلان و ره شامافتادن اطفال روی خار که دیدهچون عارض گلرنگ یتیمان حجازینیلی رخی از سیلی اشرار که دیدهگه کوفه و گه شام گهی دیر نصاریجز آل علی اینهمه آزار که دیدهویرانه نشینی و غریبی و اسیریآل نبی و خانه خمّار که دیدهنوباوه زهرا و تمنای کنیزیبزم پسر هند جگرخوار که دیدهطشت زر و لعل لب و چوب ستم خصمسائیدن یاقوت گهربار که دیدهسوز دل «حیران» ز غم شاه شهیداندر بزم عزا وین غم بسیار که دیده
«21»
بازگشتن علی اکبر از میدان نزد پدر و اظهار عطش نمودنقره‌العین شه ملک بقایعنی اکبر آن مه زیبا لقاچونکه از سز عطش بی تاب شداز قتال خصم سوی باب شدگفت بابا نُو گُل ات افسرده استوز شرار تشنگی پژمرده استمی کشد این تشنگیم ای پدرثقل آهن کرده بی تابم دیگرجان فدایت ای تو خضر راه منریز آبی بر شرار راه منهست آیا هیچ راهی سوی آبتا ز یک شربت کنم دل کامیابگیرم از نو بار راه کار و زارتا برارم از دل دشمن دمارمات شد شاه از رخ زیبای اوریخت گوهر نرگس شهلای اوگفت آزردی من دلریش رابر دهانم نه زبان خویش راچشم گریان پسته خندان گشوداز میان لعل یاقوتش ربودشه ز یاقوت لبانش قوت خوردوانگهش مهر سلیمانی سپردیعنی اندر عاشقی چالاک باشافتخار سیّد لولاک باشرو شراب وصل نوش از دست اونیست شو تا آنکه گردی هست او
«22»
سرّ برگشتن او و آب خواستن از پدرطوطی اسرار گو بگشود لبتا که گوید طرفه سرّی بوالعجبگرچه رو اکبر زمیدان بازگشتکار و زار لشکر اعدا بهشتگر که او در جستجوی آب بودمی ندیدی در حرم نایاب بودآل طه جمله در سوز عطشخاصه آنها کز عطش بنموده غشمی بایستی رود سوی فراتنُوشَد آب و از عطش باید نجاتسرّ این برگشت از میدان چه بودکآمد و غم در دل بابش فزودمی توانش گفت وجهی دلفریبسفت ز الماس سخن دری عجیبروز عاشورا چو غم افروز شدگوئیا چون شام عالم سوز شدآن زمان کان آیت پیغمبریبود در کف تیغ قهرش آذریوز شرار تیغ و تیر کین و دارکرد او را تشنگی بی اختیاریافت آن اوّل قتیل تا عشقبارمست صهبای حقیقت نی مجازاز ره علم و عمل تکلیف خویشدید او را از دور آمد به پیشیک طرف دفع شر از شاه و حریمیک طرف جانبازی و فوز عظیمدر تزاحم هر دو را با یکدیگردید کو را نیست از ایندو مفرّگشت اندر لجه فکرت غریقتا چه گوهر یابد از بحر عمیقآب باید نوش کرد و شد قویدر قتال حزب شیطان غوییا که باید شد شهید راه حقغوطه زد در خون به قربانگاه حقدید آن محجوب درگاه جلیلمی نبتوان رفت این ره بی دلیلزین سبب از رزم آمد سوی بزمنی پی تحصیل رخصت بلکه عزمنی ز مستقبل از ماضی دم نوردگفت باید حال استفهام کردبا بیان احمدی منطق گشودقلب قلب عالم امکان ربودبا بدیع حسن شد گرم طلببد معانی و بیانش زیر لبنحو استعلام او صرف وصولفقه او اصل و فروع او وصولاصل و فرعی نیست اندر کار عشقحدّ و رسمی نیست در اسرار عشقگرچه او از تشنگی بی تاب بودلیک خود سرچشمه هر آب بودهادی وصلش دلیل راه شدتا که از سرّ نهان آگاه شدیافت باید سوی قربانگاه رفتچون فروغ از پیش چشم شاه رفتعاشقانه رو سوی میدان نمودجان خود قربانی جانان نمودزد یکی جولان و شد گرم نبردتا که روحش از قفس پرواز کرد
«23»
شهادت علیّ اصغرشه بفرمود ای ز مادر یادگارخواهرا طفل صغیرم را بیارتا ببینم بار دیگر روی اوبوسه چینم بر لب دلجوی اوشه گرفت آن غنچه پژمرده رابوسه زد آن لؤلؤ ناسفته رابرد او را سوی مقتل با شتابتا دهد آبی بهآن دُرّ خوشابگفت کی قوم این گهر زانِ من استجوهر جان بلکه جانان منستشیرخوار است از چه باشد شیرخوارهست نام اعظم پروردگارلیک از سوز عطش افسرده استوز شرار تشنگی پژمرده استگر گنهکار است آن هم گرچه نیستاین گناه از گل بود وز غنچه نیستقال یا للقوم ذا الخطب الفضیعنبؤنی أنا المذنب ام هذا الرضیعرحمی آخر تا به کی جور و جفاویلکم منوّا علی ابن المصطفیچون شود گر منّتی بر من نهیدجرعه آبی به این کودک دهیدقوم ز استسقاء شه در هلهلهزان میانه گشت ساقی حرملهساغر جور و جفا لبریز کردناوک پیکان طغیان تیز کردمصحف حق را نشان تیر کرداز دم تیرش گلو پر شیر کردوه که از پستان پیکان آن صغیردر تبسّم گشت شد آن شیر، سیرزین تبسّم حجّتی اثبات کردپرتوی بنمود و شه را مات کردالغرض آن زاده ختمی مآببست زان خون گلو بر وی خضابتا که در روز جزا خونین جبینگوید اینک صبغهالله است اینصبغهالله یا خضاب وحدت استیا که زینت بخش نقش رحمت است
«24»
این مرثیه با قلبی سوزان سروده شددیدی فلک به آل پیمبر چها نموددر کربلا چه محشر کبری بپا نموددر خاک و خون فکند جوانان ماه روبس عیش ها به ماتم ایشان عزا نموددر پیش چشم مادر و خواهر و ز آه ظلمسر از برادران و جوانان جدا نموددر جای شیر بر گلوی طفل شیرخواراز راه کینه ناوک پیکان رها نمودلب تشنه جان سپردن اندر کنار آبظلم این چنین که کرد که آل زنا نمودسرها به نوک نیزه و تنها بروی خاککافر شنیده اید کجا این جفا نمودهرگز شنیده اید تن پاره پاره رادر زیر سُم اسب کسی توتیا نمودزینب چو دید جسم برادر بر روی خاکعریان فتاده رو به رسول خدا نموداز دل کشید ناله هذا حسین و گفتبنگر جدا عدو سر او از قفا نمود«حیران» به ماتم شه دین ریز اشک غمآن سان که ممکنات بر او گریه ها نمود
«25»
بازار کوفهتا ماه رخ زینب با مهر مقابل شددر عقده رأس افتاد عالم متزلزل شددید آن سر خونین را بر نی چون تجلّی کردشد شیفته رویش و ز قافله غافل شدبر خرمن دل ها زد آتش شرراهشوز سیل سرشکش خون اندر دل قاتل شدای ماه شب تارم هرگز نه گمانم بودانگشت نما رأست مشهود قبائل شددنبال سرت هر دم می نالم و می آیمگویا ز ازل تقدیر بر طی منازل شدبا طفل صغیر خود یک لحظه تکلم کنکز نار فراق تو بیرون ز کَفَش دل شد
«26»
زبان حال زینب در مجلس یزیدبردار از این لعل لبان چوب جفا رازین بیش میازار دل خیر نسا رااین لب که تو را از زدنش واهمه ای نیستدید ه است بسی تشنگی کرب بلا رادست تو شود قطع مزن دست نگهدارظالم مشکن آینه صنع خدا رادر ماتم او عرش همی لرزد و گریددر غلغله افکنده غمش أرض و سما رابه ماتم شه دین سیل اشک جاری کندر این مصیبت جانسوز پافشاری کنبر غم خصم جفا پیشه اشک ماتم ریزنهال معرفت خویش آبیاری کندلی که خانه حق است بر هوا مسپاربه پاکسازی آن کوش و پایداری کنپی طهارت دل از خطا و جرم و گناهشهید دشت بلا را به گریه یاری کنبه گوش دل بشنو ناله های زهرا رابه ناله پیرو او باش و بیقراری کن
پی نوشت ها :

۱-تخلص مرحوم میرجهانی در اشعارشان «حیران» می باشد.منبع: میرجهانی، محمد حسن، (۱۳۷۱)، البکاء للحسین(ع)، در ثواب گریستن و عزاداری یر حضرت سید الشهداء(ع) و وظایف عزاداری، تحقیق روح الله عباسی، قم، نشر رسالت، ۱۳۸۵، چاپ دوم.
 

نوشته قبلی

فلسفه عزاداری

نوشته‌ی بعدی

مروری بر زندگی نامه آیت الله شاه آبادی رحمه الله

مرتبط نوشته ها

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت
برگزیده ها

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید
ویژه جنگ رمضان

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

ایرانیان حاضر در کربلا
امام حسین (ع)

سیری در سیره اخلاقی امام حسین (ع)

حدیث سلسله الذهب
تاریخ شیعه

هجرت امام رضا (ع) به ایران

کاروان اموال از قم و امام عصر (عج‌الله فرجه)
علوم شیعه

راویان قم در عصر امام (ع)

۵ بازنده‌ی نظم جدید در نبرد با ایران
ویژه جنگ رمضان

۵ بازنده‌ی نظم جدید در نبرد با ایران

نوشته‌ی بعدی

مروری بر زندگی نامه آیت الله شاه آبادی رحمه الله

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

ایرانیان حاضر در کربلا

سیری در سیره اخلاقی امام حسین (ع)

حدیث سلسله الذهب

هجرت امام رضا (ع) به ایران

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا