اشکال پنجم. تأویل باطن، جری و تطبیق آیات بر امامتمخالفانْ اصل این را که قرآن دارای ظاهری و باطنی است، قبول دارند و آن را به روایتی از رسول خدا در بطن داری قرآن مستند می کنند، لکن تفسیر باطنی شیعه را نمی پذیرند؛ زیرا در پندار آنان مراد از باطنی که حدیث نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن اشاره دارد و عموم مفسران به آن قائل اند عبارت از تأویلی است که لفظ قرآنی آن را تحمل می کند و می تواند مدلولش باشد. اما « باطن » نزد شیعه چیزی موافق با ذوق و مشرب خودشان است که در الفاظ قرآنی، هرچند به اشاره، دلیلی بر آن وجود ندارد.(۱) در نگاه مخالفانْ تفسیر باطنی آیات از ابداعات امامیه است و آنان برای اثبات امامت ائمه ی خود بدان روی آورده اند. آنها در تبیین دیدگاه امامیه می گویند:« امامیه بر این اعتقاد است که قرآن دارای ظاهر و باطن است و این حقیقتی است که آنان بدان اقرار دارند… خصوصاً آنکه امامیه برای تفسیر باطنی حد و مرزی هم قائل نیستند و برآنند که قرآن دارای هفت و هفتاد بطن است. آنان معتقدند که ظاهر قرآن برای اثبات توحید و نبوت و رسالت و باطن آن برای اثبات امامت و ولایت است. »(2) برخی از مخالفان، با استناد به مقدمه ی پنج تفسیر از تفاسیر مأثور و عرفانی امامیه ( البرهان، الصافی، مجد البیان، بیان السعاده، مرآه الانوار ) چنین استنباط کرده اند که کل قرآن کریم در شأن امامان نازل شده است و حتی جمیع کتب آسمانی و شرایع پیشین نیز به هدف توجه دادن مردمان به سوی آنان فروفرستاده شده است و قرآن در مدار فلک امامت و ولایت امامان شیعه می چرخد. قرآن، مطابق روایات شیعی در یک تقسیم بندی به دو بخش مدح و قدح تقسیم می شود. آیات مدح در شأن امامان و شیعیان و آیات قدح در شأن مخالفان و غاصبان حق امامان نازل شده است. این سخن و روایات همگن آن بدین معنا است که در آیات قرآن نسبت به امامت و ولایت آنان اسنادی صریح و روشن وجود دارد. شیعه، مطابق دو مبنای پیشین، تلاش کرده است مبتنی بر روایات منقول از امامان، کل قرآن را در شأن آنان و دشمنان آنها تأویل کند.(۳) عسّال ضمن انکارِ نصب علی (علیه السلام) در روز غدیر به عنوان ولی از سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و خطبه ایشان در بیان فضایل قرآنی علوی «… و ما نزلت آیه رضا الا فیه و ما خاطب الذین آمنوا لا بدأ به و ما نزلت آیه مدح فی القرآن إلا فیه معاشر الناس ان فضائل علی (علیه السلام) عندالله و قد أنزلها علیّ فی القرآن اکثر من أن أحصیها فی مکان واحد، فمن نبأکم بها و عرفها فصدقوه » آن را موضوع و مجعول خوانده و گفته است کسی در مجعول بودن آن به سان اخبار نزول قرآن در شأن اهل بیت تردید نمی کند. این خبر راز انتساب احادیثی از این نوع از سوی شیعه به امامان را برای ما روشن می سازد چرا که این روایت صریح است در بیان مستند شیعه در تصدیق هر خبری که حاوی مدح امامان شیعه و قدح دشمنان آنان باشد، هرچند آن خبر کذب باشد، چرا که معیار صدق خبر نزد شیعه حامل بودن مدح امامان و قدح دشمنان آنان است و بس. عبارت پایانی روایت « فمن نبأکم بها و عرفها فصدقوه » دلیل این مدعا است. شیعه مبتنی بر همین نگاه، تفاسیر خود را پر از اکاذیب نموده و آیات متعددی را در شأن امامان و مخالفان آن تأویل کرده است. این امر در تفاسیر شیعه پدیده ای طبیعی است و با تتبعی که در تفاسیر این مذهب انجام داده همه ی آنها را بر همین شیوه یافته است جز گروهی بسیار اندک که تفاسیرشان ( جز در موارد بسیار معدود ) از این خرافه ها خالی بود، مثل تفاسیر شبّر، بلاغی، طبرسی و مغنیه.(۴)خلاصه آنکه از نگاه مخالفان در قرآن کریم نشانه ای از ادعای شیعه مبنی بر نزول کل قرآن در شأن امامان وجود ندارد و تنها دلیل شیعه اخباری است که به امامان انتساب می دهند و در این مسأله نمی توان بدین اخبار مجعول تکیه کرد. بررسی قرآن نشانگر این است که جز آیاتی محدود و آن هم در شأن عموم آل بیت نازل نشده است و دلیل در آیات وجود ندارد که آن آیات را شامل شیعه و دیگران نماید. آیه تطهیر صریح است که در شأن همسران رسول خدا نازل شده است و هرکسی آیات پیشین و پسین آن را بخواند به بدیهی بودن این نکته پی می برد. با این حال، اگر به قاعده ی اعتبار عموم لفظ استناد کنیم، جمیع آل البیت اطهار در این آیه داخل خواهند بود و آل البیت، مطابق اخبار صحیح، همگی فرزندان هاشم و عبدالمطلب اند. در آیه هیچ دلالتی بر ادعای شیعه در اختصاص دادن آیه تطهیر به ائمه اثنی عشر وجود ندارد. آیه خمس ( انفال :۴۱) و آیه فیء (حشر: ۷) نیز در شأن نزدیکان رسول خدا نازل شده است و اجماع مسلمین بر این استوار است که حق نزدیکان رسول خدا از بنوهاشم و بنومطلب است و در این دو آیه نیز هیچ دلالتی بر اختصاص آن دو در شأن ائمه اثنی عشر وجود ندارد، چه رسد به اینکه قائل شویم تمام قرآن بر فلک امامان می چرخد و در مدح آنان و ذم دشمنانشان است گویی که قرآن کتاب حزب شیعی است که مطابق مذهب شیعه در باب مسأله امامت و اولیای آن و مخالفان و دشمنان آنها تألیف شده است. این سه آیه همانی است که در قرآن در شأن آل البیت و نزدیکان رسول خدا نازل شده است و بیش از آنچه در تبیین آنها گفته شد آیات توان حمل معنای دیگر را ندارند و آن را برنمی تابند پس بطلان ادعای شیعه روشن است و یادآور غالیان در آیین یهود و مسیحیت که چگونه تورات و انجیل را به تحریف کشاندند حتی غالیگری شیعه در این مسأله بدتر و شدیدتر از آنها هستند.(۵)
پاسخاز منظر اهل بیت و مفسران امامیه آیات قرآن، در ورای معانی ظاهری خودشان، از یک حقیقت رهیده از قیود تاریخی برخوردار اند که هماره قابلیت انطباق در موارد و شرایط مشابه ظاهر را دارند و همچنین تبیین شد که اهل بیت در تفسیر آیات به نشان دادن این جنبه از قرآن توجه ویژه ای داشتند. در نتیجه، اعتقاد به تأویل و تطبیق قرآن، آموزه ای محکم در امامیه است و بر ادله عقلی و نقلی راسخی تکیه دارد. مطابق مبانی خاص کلامی امامیه، شایستگی فهم بطون آیات، و تأویل و تطبیق آنها، در تمامی مراتب، در انحصار رسول خدا و وارثان حقیقی قرآن قرار دارد، زیرا تأویل و تطبیق نیازمند اشراف کامل بر حقیقت قرآن است و اهل بیت تنها گروهی هستند که به میراث کامل نبوی در فهم قرآن دسترسی دارند. دیگران با تعلیم از اهل بیت می توانند به چنین دانشی دست پیدا کنند.۲٫ ذوقی و مشربی بودن تأویل در امامیه سخن گزافی بیش نیست، چرا که گفتیم از نگاه محققان امامیه کشف معانی باطنی و تطبیق آن بر مصادیق نوآمد، خود ضوابط و قواعد خاصی دارد و نیازمند توان علمی مضاعفی در مفسر است. در نتیجه، سخن امثال ذهبی در این باره تهمتی بیش نیست. برخلاف دیدگاه ذهبی، در حدیث نبوی اشاره ای به معنای بطن قرآن نشده است. همچنین در میان قرآن پژوهان فریقین و دانشمندان اهل سنت دیدگاه یکسانی درباره معنای بطن آیات وجود ندارد و بغوی در تفسیر خود به این اختلاف تصریح دارد.(۶) لذا ذهبی در این اشکال نیز انصاف را رعایت نکرده و با عدم درک درست معنای بطون آیات و تأویل و تطبیق در نگاه امامیه، معانی تأویلی و تطبیقی آیات در روایات امامیه را تلاعب شیعه با قرآن دانسته اند.۳٫ مخالفان اتفاق نظر دارند که تنها برخی از صاحبان تفسیر مأثور و عرفانی چنین دیدگاهی نسبت به قرآن دارند و در دیگر تفاسیر اجتهادی امامیه از این حرفها ردپایی وجود ندارد و اساساً برخی از آیات قرآن همانند قصه ها، آیات الاحکام، آیات مربوط به غیب و معارف خداشناسی و… امکان چنین تأویل و تطبیقی را ندارد. در نتیجه، این اعتقاد چند مفسر با گرایشهای عرفانی خاص است نه نظریه جمهور امامیه. هرچند که نزول آیاتی خاص در شأن اهل بیت مورد اتفاق همه ی مفسران امامیه است. لذا با استناد به نظر شخصی برخی از مفسران نمی توان اساس تفسیر امامیه را سست خواند.۴٫ آیه تطهیر، مطابق دیدگاه مشهور امامیه، اختصاص به اهل بیت دارد نه عموم خاندان رسول خدا و این مطلب در جای خودش به اثبات رسیده است.(۷) اما مطابق ظهور آیات خمس و فیء، اهل بیت دارای سهم مشخص و معینی هستند و آیات به فراتر از این مطلب نیز دلالت ندارند.۵٫ حقیقت نهفته در ورای اِشکال مخالفان، تصریح و تأکید روایات امامیه بر فضایل و مناقب قرآنی اهل بیت، به ویژه امام علی (علیه السلام) و مثالب مخالفان آنان است که در بخشی از روایات تأویلی و تطبیقی گزارش شده اند. مخالفان گویی بر این باورند که قرآن در خلائی کامل و بریده از تاریخ عهد نزول فرود آمده و نگاهی به جریانات و کششهای مخالف و موافق قرآن و بعثت نبوی نداشته است. مشکل اصلی آنان جریان همراهی و همیاری عترت با رسول خدا از آغاز بعثت تا فرجام نزول قرآن است که روایات تطبیقی امامیه بر آن صحه نهاده اند. اساساً مخالفت آنان با تأویلات و تطبیقات امامیه از حیث صورت و شکل عمل تفسیر ( تأویل و تطبیق ) نیست بلکه مخالفت با نتایج و کاربردهای آن دو است.۶٫ در خیلی از روایات مورد اشکال مخالفان، بطن به معنای تأویل و تطبیق آیه بر مصداقهای دیگر به خاطر وجود علت و ملاک حکم و یا اقوائیت ملاک حکم در مصادیق آمده، که پس از تجرید آیه از خصوصیات مورد نزول صورت گرفته است. در این موارد چون در نگاه ابتدایی شمول و انطباق آیه بر مصادیق مخفی بوده، به آنها بطن گفته شده است. این قسم از بطون در چارچوب دلالت عقلایی الفاظ بر معانی و قواعد ادبی و عقلایی محاوره قابل تبیین و تفسیر است. بر این اساس درک این دسته از روایات به ویژه احادیث با مضمون « ثلث یا ربع قرآن درباره ی اهل بیت نازل شده است » آسان تر می شود، زیرا علت و ملاک فضایل و مناقب در انسانهای شایسته ای که در تنزیل آیات وارد شده، در اهل بیت وجود دارد یا به طریق اولی خواهد بود.(۸)۷٫امامیه برای اثبات امامت و ولایت امامان خود، ادله ی عقلی و روایی فراوان دیگری دارد که در تفاسیر و کتب کلامی بدان اشاره شده است و بر فرض پذیرش اشکال مخالفان امامت و ولایت اهل بیت، با ادله ی دیگری قابل اثبات است.اینک برای اینکه سستی سخن مخالفان بیشتر روشن شود نمونه ای از اِشکال آنان بر تفسیر باطنی امامیه را گزارش می کنیم و بدان پاسخ می دهیم. آیه ۳۵ سوره نور: « اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَهٍ الزُّجَاجَهُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَهٍ مُبَارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ لاَ شَرْقِیَّهٍ وَ لاَ غَرْبِیَّهٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشَاءُ » نمونه ای است که ذهبی بر دیدگاه طبرسی در تفسیر بر عبارت « نورٌ علی نور » اشکال کرده است.(۹) طبرسی ذیل آیه به برخی از روایات و اقوال صحابه اشاره کرده و گفته است مطابق یک قول مقصود از نور بر نور، پیامبری از نسل پیامبر است. مقصود از « مصباح » پیامبر و مقصود از « لاشرقیه و لاغربیه » مکه است. مقصود از « مشکاه » بنابر روایتی از امام رضا (علیه السلام) که فرموده « ما مشکاه هستیم »، اهل بیت است. امام باقر (علیه السلام) هم فرموده است: مقصود از « کمشکاهٍ فیها مصباح »، نور علم در صدر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، مقصود از « زجاجه »، صدر علی (علیه السلام) است و علم بسیار به صدر علی (علیه السلام) منتقل شده است. مقصود از « نور علی نور »، امامی است که خود مؤید به نور علم و حکمت است؛ امامانی (علیهم السلام) از آل محمد که از نسل آدم تا ظهور قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را فرامی گیرند و آنها همان اوصیائی هستند که زمین هیچ گاه از آنها خالی نیست. طبرسی سپس در پایان تفسیر آیه می گوید: مقصود از شجره ی مبارکه همان خانواده تقوا و ایمان است که اصل آن نبوت است و فرع آن امامت و شاخه ها تنزیل و اوراق آن تأویل و خادمان آن جبرئیل و میکائیل اند.(۱۰) ذهبی عبارات فوق را که در تفسیر آیه از طبرسی نقل شده، تفسیر باطنی می داند. در نظر وی، عبارات فوق فراتر از ظاهر و تبیینی باطنی است، زیرا نور و شجره بر امامان معصوم (علیهم السلام) تطبیق داده شده است. اما اگر ذهبی، آنچنان که خود بدان اشاره کرده است، تأمل و دقت بیشتری می نمود، درمی یافت که طبرسی نخست در تفسیر آیه، همانند مشی و شیوه ی خود در دیگر آیات، مباحث لغوی و ادبی را بیان کرده و با توجه به آنها به تفسیر آیه ی مذکور پرداخته است.وی در تبیین « مشکوه » گفته است مقصود جایگاهی در داخل دیوار برای قرار دادن چراغی است که از آن با عنوان چراغدان یاد می شود.(۱۱) مقصود از شجره ی مبارکه، شجره ی زیتون است که در آن انواع منافع است. وی سپس در ادامه به بیان تشبیه نور خدا به مشکات و ذکر اقوال می پردازد و مصداق آیه ی مذکور را، با توجه به اقوال تفسیری، بیان می کند. هر مفسری با توجه به مبانی و اصول تفسیر خود می تواند به این اقوال بپردازد. اگر ذهبی آنها را تفسیر باطنی می داند، عیبی بر تفسیر طبرسی نخواهد بود، زیرا برخی از مفسران چنین مصادیقی را در تفسیر آیات ذکر می کنند تا مفهوم آیه دارای معانی وسیع باشد. بدین جهت تفسیر باطنی که ذهبی از آن یاد کرده، جز ذکر مصادیقی در تفسیر آیه نیست. طبرسی به استناد روایات مأثور و اقوال مفسران بزرگ، از آنها یاد کرده است. این مصادیق منافات با ظاهر آیه ندارد و براساس اسلوب بطن گیری در آیات است که پس از الغای خصوصیت در هر آیه، از مفهوم آن اصل کلی و عامی اتخاذ می شود که می تواند بر موارد فراوان قابل انطباق باشد.علامه طباطبایی هم آنها را تطبیق می دهد و در این باره می گوید: در برخی از روایات، عبارات آیه بر پیامبر و ائمه اهل بیت، علیهم السلام، تطبیق شده که از موارد تطبیق است و نه تفسیر، و دلیل آن هم اختلاف روایات در تطبیق مذکور است که در برخی « مشکاه » قلب محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، در برخی نور علم در سینه ی رسول خدا است(۱۲) سیوطی هم در ذیل آیه، عبارت « زیتونه لا شرقیه و لا غربیه » را بر قلب حضرت ابراهیم (علیه السلام) تطبیق داده که نه یهودی است و نه نصرانی (۱۳). با توجه به آنچه گفته شد، تفسیر مذکور بیان مصداق است یا از باب بطن است که همان تأویل آیه باشد که غالباً در مورد آیات متشابه صدق پیدا می کند. در نتیجه، طبرسی در تفسیر باطنی آیات، معتقد به حد و مرزی است و هرچه را با مفهوم و تفسیر آنها سازگار باشد بیان می کند و همانند باطنیه نیست که بی ملاک به تفسیر آیات می پردازند.(۱۴)
ادامه دارد…
پینوشتها:
۱٫همان، ج۲، ص ۲۵٫۲٫همان،ص ۲۳٫۳٫عسّال، الشیعه الاثنی عشریه، و منهجهم فی التفسیر، الاولی، منصور للطباعه و التوزیع، ۱۴۲۷ق، بی جا، ص ۱۳۳٫۴٫همان، ص ۱۳۳-۱۳۵٫۵٫همان،ص ۱۳۰-۱۳۶٫۶٫حسین بغوی، تفسیر بغوی، ج۱، ص ۳۱٫۷٫سیدجعفر مرتضی عاملی، اهل البیت فی آیه التطهیر، دارالأمیر، بیروت، ۱۴۱۳ق، محمد فاضل موحدی لنگرانی، آیه التطهیر رویه مبتکره، دارالامام، بیروت، ۱۴۱۶ق؛ سید مرتضی عسکری، آیه التطهیر فی مصادر الفریقین، بیروت، بی تا.۸٫ فتح الله نجارزادگان، تفسیر تطبیقی، ص ۶۰٫۹٫ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج۲، ص ۱۰۰٫۱۰٫طبرسی، مجمع البیان لعلوم القرآن، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۴۱۴ق، ج۷، ص ۲۲۶٫۱۱٫همان، ص ۲۲۴٫۱۲٫المیزان، ج۱۵، ص ۱۴۲٫۱۳٫الدرالمنثور، ج۶، ص ۲۰۰٫۱۴٫سیدرضا مؤدب، روش های تفسیر قرآن، انتشارات دانشگاه قم، چ اول، قم، ۱۳۸۵ش، ص ۶۷-۶۹٫منبع مقاله :راد، علی، (۱۳۹۰)، مبانی کلامی امامیه در تفسیر قرآن: با رویکرد نقّادانه به آرای ذهبی، عسّال و رومی، تهران: سخن، چاپ اول
مقالات مرتبط :
اشکالات اهل سنت به مبانی کلامی شیعه در تفسیر و پاسخ آن (۱)اشکالات اهل سنت به مبانی کلامی شیعه در تفسیر و پاسخ آن (۲)اشکالات اهل سنت به مبانی کلامی شیعه در تفسیر و پاسخ آن (۳)اشکالات اهل سنت به مبانی کلامی شیعه در تفسیر و پاسخ آن (۴)اشکالات اهل سنت به مبانی کلامی شیعه در تفسیر و پاسخ آن (۵)اشکالات اهل سنت به مبانی کلامی شیعه در تفسیر و پاسخ آن (۷)اشکالات اهل سنت به مبانی کلامی شیعه در تفسیر و پاسخ آن (۸)

















هیچ نظری وجود ندارد