اصلاحطلبی عمر سعد
وهابیّت سعی میکنند عمر سعد را فردی اصلاحطلب معرفی کنند، لذا ابنکثیر و دیگران، عمربن سعد را فردی مصلح، سازشکار و دوستدار حسین× ترسیم و معرفی کردهاند، که در نامههایی که به عبیدالله مینویسد سعی دارد مسأله را بدون درگیری پایان دهد. عمر بن سعد کسی است که مانع کشتن امام سجاد× میشود و امام× در حقّ او دعا میکنند که خداوند تو را جزای خیر دهد که مرا از شرّ آنان رها کردی!([1]) وهابیت عقیده دارند که عبیداللهبن زیاد به عمر سعد نامه مینویسد که من تو را نفرستادم که با امام حسین× مدارا و نجوا کنی، کار آنان را یکسره کن، یا فرماندهی را به شمر واگذار کن.([2])
نقد و بررسی:
روایاتی وجود دارد که نقطهی مقابل اینهاست. وقتی عبیدالله، شمر را نزد عمرسعد فرستاد و پیغام داد که یا کار را یکسره کن و یا آن را به شمر بسپار، عمر سعد میگوید: هرگز چنین نمیکنم و کار حسین× را خودم یکسره میسازم. اگر او فردی مردّد بود چرا در این اوضاع از این ننگ خود را رهایی نبخشید؟
عمر سعد بر اساس دستور عبیدالله، با قساوت هر چه تمامتر دستور میدهد تا لشکریان، آب را بر حسین× ببندند و قسم میخورد که هرگز نخواهد گذاشت آنان قطرهای آب بنوشند و همانگونه که عبیدالله گفته بود برای شروع جنگ، او اولین کسی است که به طرف اردوگاه امام حسین× تیر میاندازد؛ عمر سعد در بامداد عاشورا تیری به طرف یاران اردوگاه حسین× پرتاب کرد و گفت: گواه باشید که نخستین تیر را من رها کردم.([3]) گویی میخواهد این افتخار را برای خود ثبت کند.
عمربن سعد تنها به کار فرماندهی مشغول نبود، بلکه خود میجنگید و بسیاری از یاران امام حسین× را به شهادت رسانید.
وقتی امام حسین× فرزند خویش، علی اصغر، را در سینهی خود گرفته بود، عمربن سعد به حرمله دستور داد گلوی او را نشانه بگیرد، هنگامی که امام حسین تنها مانده و به جنگ مشغول بود، عمربن سعد خود مستقیماً برای زودتر از پا درآوردن امام دستور میدهد و میگوید: همگی با هم بر او از هر طرف حمله برید که او فرزند شجاعترین فرد عرب است. قطع سر مبارک حسین با اجازهی او بود. پس از قتل امام حسین× عمر سعد فریاد برآورد: آیا کسی هست که به وسیلهی اسب بر پشت و سینهی حسین بتازد و بدن وی را زیر سمّ اسبان قرار دهد و ده نفر اعلام آمادگی کردند.([4])
وقتی غائله تمام شد؛ عمر سعد دستور داد که همهی سرها را قطع کردند و بین افراد تقسیم کردند. قبیلهای که رئیس آنها قیسبن اشعث بود؛ سیزده سر، هوازن که رئیس آنها شمر بود دوازده سر، قبیلهی تمیم هفده سر، بنیاسد شانزده سر، طائفهی مذج هفت سر و بقیهی سرها را باقیماندهی لشکر برداشتند.([5])
حال چرا از او با این همه جنایت و قساوت که بدون هیچگونه تردید و ترحّمی مرتکب چنین جنایاتی شد، چهرهای مردّد، سازشکار با امام حسین و متمایل به صلح و… ترسیم میشود، سؤالی است که قطعاً وهابیت پاسخ صحیحی برای آن نخواهد داشت.
[1]) ابن کثیر، اسماعیل، البدایهًْ والنهایهًْ، ج14، ص137
[2]) ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج8، مقتل حسین×.
[3]) ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج3، ص112، طبری، محمد، تاریخ طبری، ج5، ص429؛ ابن اثیر، علی، الکامل، ج4، ص65؛ ابن کثیر، اسماعیل، البدايهًْ والنهايهًْ، ج8، ص181؛ خوارزمی، موفق، مقتل خوارزمی، ج1، ص8.
[4]) طبری، محمد، تاریخ طبری، ج6، ص161.
[5]) عمدهًْ القاری فی شرح البخاری از عین، ج7، ص656.

















هیچ نظری وجود ندارد