حضرت سکینه (علیها السلام)، دختر با کمال و با فضیلت امام حسین (علیه السلام) و رباب فرزند امرى ء القیس است .(۱) نامش را، امیمه، امینه ، آمنه ، امامه و امیّه گفته اند.(۲) امّا به (( سکینه)) لقبى کـه مادرش، رباب به او داده (۳) مشهور مى باشد. سال ولادت سکینه به درستى روشن نیست . ولى چون در زمان حیات پدرش بالغه و بانویى رشیده بوده مى توان گفت در روز عاشورا ده یا چهارده ساله و تولدش سال ۴۷ [یا ۵۱ قمرى] بوده است .(۴)او، عفیفه ، بخشنده ، شاعر فصیح و بلیغ ، آشنا در نزد اهل ادب، با فراست ، با وقار و خوش ذوق بود.(۵) امام حسین (علیه السلام ) دربارهاش میفرمایند:(( امّا سکینه فغالب علیها الاستغراق مع اللّه؛ (۶)اما سکینه غالبا و با تمام وجود محو جمال ازلی خدای متعال است )).به جهت این مقام والا است کـه امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا، وی را ((یا خیره النسوان))، ای بهترین زنان ، خطاب فرمودند.(۷)دربارهٔ ازدواج حضرت سکینه با همسران متعدّد گزارشهای مختلفی نقل شده ،(۸) ولی آنچه صحیح به نظر میرسد آن است که وی ، تنها به عقد عبداللّه بن حسن(علیه السلام) در آمد و او نیز قبل از زفاف در کربلا به فیض شهادت نایل آمد.(۹)سکینه با کاروان حسینیاز سکینه دخت گرامی سیّدالشهدا (علیه السلام) گزارشهایی درباره شب عاشورا، هنگام شهادت علی اکبر(علیه السلام)، وداع پدر و آمدن ذوالجناح و قتلگاه بیان شده است .(۱۰) از جمله این که آن بانوی محترمه میفرمایند:هنگام بیرون رفتن ما از مدینه به سوی مکه ، هیچ کس ، ترس و خوفش ، از ما اهل بیت بیشتر نبود.(۱۱)نیز نقل شده است که چون امام حسین (علیه السلام) هفتاد و دو تن از یاران و خاندانش را کشته و بر روی زمین افتاده دید متوجه خیمه گاه شد و به سکینه و سایر زنان سلام داد. سکینه فریاد زد: پدر جان ! آیا تن به مرگ داده ای ؟ امام (علیه السلام) فرمودند: چگونه تن به مرگ ندهد کسی که یار و یاوری ندارد. سکینه گفت : ما را به حرم جدّمان بازگردان . امام (علیه السلام) فرمودند: اگر مرغ سنگ خوار را به حال خود میگذاردند، میخوابید.(۱۲) امام حسین (علیه السلام) به زنها گفت : سکینهٔ من امروز یتیم خواهد شد؛ به او توجـّه و التفات کنید، زیرا دل یتیمان نازک میباشد.(۱۳) در این وقت سکینه فریاد کنان به سوی آن حضرت آمد و امام(علیه السلام) او را در آغوش گرفتند و فرمودند:(( ای سکینه ! بدان که گریهٔ تو پس از مرگ من طولانی خواهد شد.))(۱۴)چون دشمن ، زنان را از میان کشتگان عبور داد، حضرت سکینه خود را بر روی جسد پدر انداخت و آن را در آغوش گرفت . در اثر گریه، بی هوش شد. در آن حالت شنید که پدرش میفرماید:(( شیعیان من! هر زمان که آب گوارایی نوشیدید، مرا به یاد آورید. یا حکایت غریب یا شهیدی را شنیدید بر من بگریید)).حضرت سکینه(علیها السلام)، جسد پدر را رها نمیکرد و کسی نمیتوانست او را از پدرش جدا کند. تا اینکه گروهی از اعراب ، وی را با زور از بدن پدر جدا کردند.(۱۵)سکینه در اسارتدورهٔ جدید ولی طاقت فرسای زندگی بانو سکینه (علیها السلام)، یعنی دوران اسارت ازروز یازدهم محرّم آغاز شد.(۱۶) او همراه سایر اسیران و سرهای شهیدان در حالی که بر شتر برهنه سوار و ریسمان اسارت به گردنش بود، از کربلا به کوفه و شام به اسارت برده شـد.(۱۷) حضرت سکینه در توقـّفگاه ((قصر بنی مقاتل)) که سپاه عمربن سعد مشغول استراحت و تهیّهٔ آب بودند، تنها به سوی درختی رفت و اندکی خوابید. در این هنگام ، دشمن زبون ، کاروان اسیران را حرکت داده و سکینه در بیابان جا مانـد. درخواستِ هم محملِ او، فاطمه بنت الحسین (علیه السلام) از ساربان مبنی بر توقّف کاروان بی نتیجه ماند و قافلهٔ اسیران حرکت کرد. ولی پس از طیّ مقداری از مسیر و با اصرارِ فاطمه ، ساربان ، شتر را نگه داشت و سکینه به کاروان ملحق شد.(۱۸)سکینه در مجلس یزیدامام محمد باقر (علیه السلام) میفرمایند: چون ذرّیه و اهل بیت امام حسین (علیه السلام) را در روز و با وضعی خاصّ به مجلس یزید بردند، مردم جفاکار شام گفتند: اسیرانی نیکوتر از اینان ندیدهایم . حضرت سکینه که ریسمان به کتفش بسته بودند فرمودند: ما اسیران خاندان پیامبریم. (۱۹)گردانندگان مجلس یزید، سکینه را جایی نشانده بودند که سر بریده پدر را نبیند.(۲۰) ولی وقتی تلاش کرد تا آن را ببیند یزید با چوب خیزران بر لب و دندان مبارک پدرش میزد. صدای گریهاش بلند شد. به طوری که زنهای یزید و دختران معاویه به گریه افتادند. سرانجام او و خواهرش ، فاطمه ، بی تاب گشته و به عمّهٔ خود حضرت زینب (علیها السلام) پناه بردند و گفتند:((یا عمّتاه انّ یزیدا ینکث ثنایا ابینا بقضیبه ؛ (۲۱)عمّه جان ! یزید با چوب دستی خود دندانهای پیشین پدرمان را میزند)).جسارت مرد شامی به سکینه (علیها السلام):مردی از قبیلهٔ لَخم به یزید گفت : ای امیر! این کنیز را به من ببخش تاخدمتکارم بـاشد.(۲۲) سکینه خود را به عمّهش ام کلثوم چسبانید و عرض کرد: عمّه جان! او میخواهد دختران پیامبران ، خدمتکارِ فرزندان بی پدر شوند. ام کلثوم او را نفرین کرد و دعایش مستجاب شد.(۲۳)خواب حضرت سکینه (علیها السلام) در شام :دختر بزرگوار امام حسین (علیه السلام) پس از چهار روز اقامت در دمشق خوابی دید که بخشی از آن چنین است :((دیـدم زنـی در هُودَجی نشسته و دستان خود را روی سرگذاشته است . پرسیدم : این زن کیست ؟ گفتند: او فاطمه ، دختر محّمد (صلی الله علیه و آله ) و مادر پدر تو است . گفتم : به خدا سوگند نزد او میروم و ستمهای وارد شده بـه ما را به او میگویم . سپس با شتاب به سوی او رفتم تا به او رسیدم و برابرش ایستادم و میگریستم و میگفتم : مادر جان ! به خدا سوگند حقّ ما را انکار کردند و جمع ما را پراکنده و حریم ما را هتک کردند. مادر جان ! به خدا پدرمان ، حسین (علیه السلام) را کشتند. فرمودند: سکینه جانم! دیگر نگو. زیرا بند دلم را پاره کردی و جگرم را شکافتی . این پیراهـن پدرت حسین (علیه السلام) است که از من دور نمیشود تا با این پیراهن خدا را ملاقات کنم .))(۲۴)اقدامات حضرت سکینه در طول اسارت و پس از آنالف ) پای بندی به حجاب و عفافوقتی سهل بن سعد، اسیران را شناخت که از دودمان پیامبرند جلو رفت و از یکی از آنان پرسید: تو کیستی ؟ گفت: سکینه ، دختر امام حسین (علیه السلام). پرسید: آیا کار و حاجتی داری؟ من ، سهل ، صحابی جدّت رسول خدایم . حضرت سکینه (علیها السلام) فرمودند: به نیزه داری که این سر مقدس را میبرد بگو از ما جلوتر حرکت کند تا مردم به نگاه کردن آن مشغول شوند و به حرم رسول اللّه چشم ندوزند. سهل به سرعـت رفت و چهارصد درهم به نیزه دار داد. او هم سر مطهّر را از زنان دور کرد.(۲۵)در گزارش دیگری آمده است: یزید دستور داد اسیران آل محمد (صلی الله علیه و آله) را وارد مجلس کردند. نام تک تک آنها را پرسید… و خطاب به حضرت سکینه (علیها السلام) گفت : این زن کیست؟ گفتند: سکینه دختر حسین (علیه السلام). یزید گفت: تو سکینه هستی؟ سکینه گریه کرد و به قدری ناراحت شد که نزدیک بود جان بسپارد. یزید گفت : چرا گریه میکنی؟ حضرت سکینه (علیها السلام) فرمودند: چگونه گریه نکند کسی که پوشش ندارد تا صورتش را از نگاه تو و اهل مجلس بپوشاند؟ یزید گفت : ای سکینه ! پدرت حقّ مرا منکر شد و قطع رحم با من کرد و در ریاست و رهبری با من ستیز نمود. حضرت سکینه (علیها السلام) گریسـت و فرمود: ای یزید از کشتن پدرم خوشحال مباش. او مطیع خدا و رسولش بود، و دعوت حق را لبّیک گفت، و به سعادت نایل گردید. ولی روزی خواهد آمد که تو را بازخواست میکنند. خود را آماده پاسخ گویی کن . ولی از کجا تو بتوانی پاسخ بدهی؟ یزید گفت : ای سکینه ساکت باش ! پدرت بر من حقّی نداشت .(۲۶)ب ) اعتراض به یزید و دفاع از اهل بیت ( علیهم السلام)چون اسیران کربلا را با دستان بسته مقابل یزید قرار دادند، سکینه ، او را تهدید کرد و با شجاعت تمام به او گفت : ای یزید! دختران رسول خدا را به اسارت میگیری .((واللّه ماَ رَاءیـْتُ اءقسی قلبا مِنْ یزیدٍ ولا راءیتُ کافرا ولا مشرکا شرا منه ولا اجفا منه ؛ (۲۷)به خدا سوگند! هرگز کسی را سخت دل تر و کافرتر و جفا کارتر از یزید ندیدم. ))ج ) عزاداری و زیارت قبر پدرخاندان رسالت پس از بازگشت از شام سه روز در کربلا عزاداری کردند. وقتی امام سجّاد (علیه السلام) فرمودند: شترها و محملها را آماده کنید، سکینه گریه کنان، بانوان را به وداع با قبر شریف پدر طلبید. بانوان در اطراف قبر حلقه زدند. سکینه ، قبر پدر را در آغوش گرفت و گریهٔ سختی کرد و چنین مرثیه خواند:اَلا یا کربلاء نُودِّعُکَ جسمابلا کفنٍ ولا غسلٍ دَفینااَلا یا کربلاء نُودِّعُکَ روحالاءحمد و الوصی مع الاءمینا(۲۸)هان ای کربلا! با تو در مورد پیکری وداع میکنیم که بدون غسل و کفن در این مکان دفن شد.هان ای کربلا! ما همراه امین خود[امام سجاد(علیه السلام)] با تو در مورد حسین که روح پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و روح وصیّش بود وداع میکنیم .حضرت سکینه (علیها السلام) در مدینهچون حضرت سکینه به مدینه بازگشت در منزل پدر مظلومش ، خانه ای که امام سجاد(علیه السلام) همیشه در آن میگریست و شب و روز نمیشناخت اقامت گزید.(۲۹) او با زنان بنی هاشم لباس سیاه پوشید و مجلس عزا به پا کرد. غذایشان نیز توسط جوانمردان آل عبدالمطلب و امام سجّاد (علیه السلام) تهیّه میشد.(۳۰)از حضرت سکینه در رثاء پدر شهیدش اشعاری نقل شده که ترجمهٔ بخشی از آن چنین است :۱. [ای ملامت کننده !] او (سکینه) را سرزنش مکن! زیرا اندوهی برّنده بروی وارد شده است. پس ، از دیدهاش اشکهای ریزان همچون باران روان میباشد.۲. تیر حادثه، به هنگام صبحِ، سرزمین کربلا، حسین (علیه السلام) را نشانه میگیرد و از حرقهٔ او به خطا نمیرود.۳. به دست کسی که بدترین همهٔ بندگان خدا و از نسل زناکاران و از سپاه بیرون آمدگان از دین و از تبهکاران است [تیرباران میشود].۴. ای امّت تبهکار و بدکار! بیایید. فردا چه حجّتی خواهید آورد؟ در حالی که بیشتر شما او را با شمشیر ضربه زده است .(۳۱)سرانجام، این یادگار حادثهٔ کربلا و بازماندهٔ دوران تلخ اسارت در روز پنجشنبه ، پنجم ربیع الاوّل سال ۱۱۷ ه .ق در مدینه دیده از جهان فروبست و به رحمت ایزدی پیوست .(۳۲)پینوشتها:۱. اعلام الوری ، ص ۲۵۱؛ نور الابصار، ص ۳۰۹؛ شذرات الذهب ، ج ۱، ص ۱۵۴.۲. الاغانی ، ج ۱۶، ص ۱۳۸؛ مقاتل الطالبیین ، ص ۹۰ دارالمعرفه ؛ ریاحین الشریعه ، ج ۳، ص ۴۸؛ اعیان الشیعه ، ج ۳، ص ۴۹۱. مؤ لف این کتاب میگوید ممکن است امیمه تصغیر ((امامه )) باشد.۳. وفیات الاعیان ، ج ۲، ص ۳۹۷؛ شرح الاخبار، ج ۳، ص ۱۸۱؛ السیّده سکینه ، ص ۱۱۱.۴. السیّده سکینه (علیها السلام)، ص ۱۱۲، ۱۱۴؛ حضرت زینب کبری(علیها السلام)، عماد زاده ، ص ۳۰۸، ۳۲۲.۵. الاغانی ، ج ۱۶، ص ۱۴۳؛ معالی السبطین ، ج ۲، ص ۲۱۵؛ تاریخ زندگانی امام حسین (علیه السلام)، عماد زاده ، ج ۲، ص ۲۲۸؛ تاریخ زندگانی امام حسین (علیه السلام)، محلّاتی ، ص ۵۶۰.۶. السیّده سکینه (علیها السلام)، ص ۳۳.۷. همان ، ص ۳۶.۸. الاغانی ، ج ۱۶، ص ۱۴۹؛ شذرات الذهب ، ج ۱، ص ۱۵۴؛ وفیات الاعیان ، ج ۲، ص ۳۹۴.۹. شرح الاخبار، ج ۳، ص ۱۸۰ ـ ۱۸۱؛ نور الابصار، ص ۳۱۰.۱۰. ریاحین الشریعه ، ج ۳، ص ۲۷۰.۱۱. المنتخب ، ص ۴۱۱.۱۲. بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۴۷.۱۳. روضه الشهدا، ص ۴۲۴.۱۴. مناقب ، ج ۴، ص ۱۱۹؛ نیز ر.ک السیّده سکینه (علیها السلام)، ص ۳۶.۱۵. مصباح کفعمی ، ص ۷۴۱؛ الملهوف ، ص ۱۸۱؛ بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۵۹؛ السیّده سکینه (علیها السلام)، ص ۱۱۵؛ مقتل الحسین (علیه السلام)، مقرّم ، ص ۳۰۷.۱۶. شرح الاخبار، ج ۳، ص ۱۹۹؛ ترجمه الامام الحسین (علیه السلام)، ابن سعد، ص ۷۸؛ مقاتل الطالبیین دارالمعرفه ، ص ۱۱۹؛ نفس المهموم ، ص ۱۵۱.۱۷. اعیان الشیعه ، ج ۳، ص ۳۹۲؛ السیّده سکینه (ع )، ص ۶۳؛ سکینه دختر امام حسین (ع )، علی محمد علی دخّیل ، ص ۱۸.۱۸. الدمعه الساکبه ، ج ۵، ص ۷۵ ـ ۷۶. این اتّفاق به نحو دیگری نیز ذکر شده است . (معالی السبطین ، ج ۲، ص ۱۳۶ ـ ۱۳۷.)۱۹. امالی صدوق ، ص ۱۴۱، بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۱۵۵، ۱۶۹؛ نفس المهموم ، ص ۳۹۶؛ المنتخب ، ص ۴۷۳.۲۰. تاریخ الاسلام ، ذهبی ، ج ۴، ص ۱۸.۲۱. معالی السبطین ، ج ۲، ص ۱۵۶؛ کبریت احمر، ص ۲۵۳. نیز ر.ک مقاتل الطالبیین ، ص ۱۱۹؛ السیّده سکینه (علیها السلام)، ص ۶۴ با اندکی تفاوت و اختصار.۲۲. شبیه این موضوع دربارهٔ فاطمه بنت الحسین (علیه السلام)، نیز ذکر گردیده است. ر.ک مقاله فاطمه بنت الحسین (علیه السلام)، در همین کتاب .۲۳. المنتخب ، ص ۴۷۲.۲۴. الملهوف ، ص ۲۲۰. نیز ر.ک مثیرالاحزان ، ص ۱۰۴؛ بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۱۹۴.۲۵. مقتل الحسین (علیه السلام)، خوارزمی ، ج ۲، ص ۶۱، چاپ قدیم ؛ بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۱۲۸ با کمی تفاوت .۲۶. معالی السبطین ، ج ۲، ص ۱۶۳.۲۷. ترجمه الامام الحسین(علیه السلام)، ابن سعد، ص ۸۳؛ امالی صدوق ، ص ۱۴۱؛ معالی السبطین ، ج ۲، ص ۱۵۸.۲۸. الدمعه الساکبه ، ج ۵، ص ۱۶۳؛ تحقیقی درباره اوّل اربعین حضرت سیّدالشهدا (علیه السلام)، ص ۲۹۷. شبیه این ماجرا دربارهٔ رقیه (علیها السلام) نیز ذکر شده است . (اسرار الشهاده ، ج ۳، ص ۷۱۵).۲۹. السیّده سکینه(علیها السلام)، ص ۶۵.۳۰. المحاسن ، ج ۲، ص ۴۲۰.۳۱. امالی الزجاجی ، ص ۱۶۸.۳۲. تاریخ طبری ، ج ۷، ص ۱۰۷؛ وفیات الاعیان ، ج ۲، ص ۳۹۴، ۳۹۶ ـ ۳۹۷؛ نفس المهموم ، ص ۴۸۱؛ اعیان الشیعه ، ج ۳، ص ۴۹۲؛ السیّده سکینه (علیها السلام)، ص ۱۱۲. دربارهٔ روز، سال و مدفن سکینه (علیها السلام) اقوال دیگری نیز وجود دارد (که از ذکر آنها خودداری میکنیم . جهت اطلاع بیشتر ر.ک به : شذرات الذهب ، ج ۱، ص ۱۵۴؛ رحله ابن بطوطه ، ص ۱۱۷ و ۲۳۱؛ نورالابصار، ص ۳۱۰؛ تهذیب الاسماء، ج ۱، ص ۱۶۳؛ معالی السبطین ، ج ۲، ص ۲۱۴ و ۲۱۵؛ حـضرت زینب کبری (علیها السلام)، عماد زاده ، ص ۳۵۷؛ راهنمای حج و زیارتگاهها در جهان اسلام ، ص ۱۲۰.
منبع: www.eshia.ir
















هیچ نظری وجود ندارد