مقدمهکتاب الارشاد شیخ مفید، در موضوع زندگی نامه نگاری ائمه اطهار علیهم السلام در میان امامیه، جایگاه رفیعی برای خود کسب کرده است؛ به گونه ای که کمتر نوشته ای در این موضوع مشاهده می شود که به این کتاب استناد نداده باشد؛ از سوی دیگر در طول تاریخ امامیه کمتر شاهد آن هستیم که شخصیتی به بزرگی شیخ مفید با آن جایگاه کلامی و فقهی خود، در این عرصه وارد شده و به تفصیل به نگارش پرداخته باشد.این کتاب، گرچه در یک طبقه بندی در زمره کتاب های ترکیبی ـ که همزمان به جنبه های تاریخی و فراتاریخی زندگانی ائمه علیهم السلام می پردازندـ به شمار می آید، اما بررسی دقیق تر آن، نشان می دهد توجه به جنبه های تاریخی، سهم بیشتری را به خود اختصاص داده است.با توجه به اهمیت و جایگاه عظیم کتاب، در طول تاریخ امامیه، شرح ها، حاشیه ها وترجمه های فراوانی از آن انجام گرفته است، اما کمتر شاهد یک نقد و بررسی درونی از آن می باشیم؛ در حالی که یک بررسی روشمند سندی و محتوایی و نشان دادن نقاط قوت و نقاط ضعف و کاستی ها و نیز دقت در چگونگی ارتباط مطالب کتاب با مبانی کلامی شیخ، می تواند پاسخ مناسبی برای بسیاری از مبهمات تاریخی ـ چه در مورد کیفیت تاریخ نگاری شیخ و چه در راستای تاریخ نگاری تشیع ـ فراهم آورد؛ در حقیقت می توان کتاب الارشاد را ـ که با محتوای زندگانی امامان دوازده گانه به نگارش درآمده است ـ نوعی کتاب تاریخی، کلامی و روایی دانست.سه امام آغازین امامیه، یعنی امام علی و حسنین(ع) که در حوادث تاریخی صدر اسلام دارای نقش سیاسی برجسته ای بودند، بخش بزرگی از این کتاب را به خود اختصاص داده اند؛ به گونه ای که می توان تقریباً این بخش را معادل ۲/۳ کل کتاب دانست که از این مقدار، امام علی(ع) بیشترین سهم، یعنی حدود نصف کل کتاب را به خود اختصاص داده است.بررسی مفصل زندگانی امام علی(ع) از ولادت تا شهادت در بخش هایی همچون عصر پیامبر(ص) (دوران مکه، دوران مدینه)، دوران خلفا و دوران حکومت وی و اشاره به حوادثی از جنگ های سه گانه آن حضرت(ع)- که البته در مواردی بدون نظم و انسجام منطقی به دنبال هم آمده ـ از ویژگی های این کتاب است. بررسی تاریخی زندگانی امام حسن(ع) و پیگیری جریان صلح آن حضرت(ع) با معاویه و بررسی علل صلح، از دیگر بخش های تاریخی سیاسی این کتاب است که محل مراجعه هر محقق در بررسی این حادثه ی تاریخی است.از مهم ترین بخش های این کتاب، بررسی جریان قیام امام حسین(ع) و حوادث عاشورا به سبک تاریخی و به دور از مباحث فراتاریخی و لاهوتی است که نمونه های این اثر را در منابع امامیه نگاشته شده در این باره، بسیار اندک سراغ داریم. شیخ مفید رحمه الله در این بخش، با سبک خاص خود به پیگیری این جریان تا ورود اسرای اهل بیت علیهم السلام به شام ادامه می دهد.در میان ائمه باقیمانده، بیشترین سهم، از آن آخرین امام، یعنی حضرت حجت (عج) می باشد که به جای مباحث تاریخی، بیشتر به مباحث کلامی همچون استدلال بر وجوب امام قائم (عج)، نصوص امامت و نیز بحث های روایی، همچون مسئله علائم الظهور پرداخته شده است.از مهم ترین بخش های تاریخ سیاسی این کتاب، مطالبی است که در تاریخ زندگانی امام رضا(ع) آمده که در آن، به صورت موشکافانه به جریان ولایتعهدی آن امام(ع) و علل قبول آن با سبک بررسی تاریخی و روایی پرداخته شده است.عنوان کتاب، یعنی «الارشاد الی معرفه حجج الله علی العباد» که در آن واژه ی کلامی «حجج» به کار رفته، انگیزه مولف را از تألیف این اثر به خوبی روشن می سازد که بررسی نوشته نیز این انگیزه را به بهترین وجه به اثبات می رساند؛ چنانچه اختصاص بخش هایی در باب هر امام و ذکر دلایل امامت وی و نصوص وارد شده در اثبات امامت هر امام و نیز بیان شمه ای از معجزات امامان مختلف برای اثبات امامت آنان، موید این ادعاست.در نگاه اول، آوردن معجزات درباره بیشتر ائمه علیهم السلام (۱) این تصور را پدید می آورد که کتاب به سمت یک اثر فراتاریخی، همچون نوشته های مشابه، مانند بصائر الدرجات، الهدایه الکبری و دلایل الامامه پیش می رود؛ اما دقت بیشتر در محتوا و توجه به اندک بودن این بخش، در مقایسه با بخش های دیگر به ویژه بخش های تاریخی و نیز تفکیک مشخص آن از دیگر بخش ها این تصور را از بین می برد و صبغه تاریخی بودن این اثر را به ویژه در بخش های آغازین تقویت می کند؛ هر چند آوردن معجزات باعث می شود این اثر را در زمره آثار ترکیبی، یعنی آثاری که مباحث تاریخی و فراتاریخی را با هم آورده اند، طبقه بندی کنیم.نکته ی قابل توجه در معجزات مندرج در این کتاب، آن است که شخصیت کلامی و نیز منش عقل گرایی شیخ رحمه الله در گزینش بسیاری از این معجزات، از میان حجم فراوان معجزات منقول در کتب امامیه در زمان وی موثر بوده است؛ به گونه ای که بیشتر معجزات آورده شده، تا حد زیادی معقول و قابل پذیرش می باشند؛ به ویژه آنکه بیشترین حجم این معجزات، در مورد علم فراوان ائمه علیهم السلام بوده است که کمتر آنها را از بعد تاریخی خارج می سازد. اهمیت این نکته تنها در سایه مقایسه معجزات آورده شده در این کتاب، با معجزات مندرج در کتبی همچو الهدایه الکبری خصیبی(۲) و دلایل الامامه منسوب به طبری (۳)آشکار می شود که نوع معجزات مندرج در دو کتاب اخیر، معمولا چهره ای خرافی و وهن آمیز و غیر طبیعی از امامان ارائه می دهد؛ به گونه ای که بیشترین بهانه را برای به تمسخر گرفتن عقاید آنها به دست مخالفان امامیه می دهد.علاوه بر آن، از موارد مختلف کتاب می توان به خوبی انگیزه کلامی شیخ را استنباط کرد؛ همچنان که آخرین عبارت کتاب ـ که در آن، از عبارت «الاحتجاج علی امامه الائمه(ع)» بهره گرفته شده ـ نیز به خوبی پرده از این انگیزه بر می دارد.(۴)بخش های روایی این اثر- که منظور از آن، روایاتی است که سند آن منتهی به معصوم علیهم السلام می شودـ بیشتر در مجموعه هایی همچون ذکر فضائل و مناقب هر امام(ع)، آوردن نصوص امامت ائمه مختلف، بیان جایگاه شیعیان و پیروان امام علی(ع) و در خطبه ها و کلمات حکمت آمیز امام علی(ع) و برخی دیگر از امامان جلوه گر می شود؛ همچنین در بیان بیشترین مباحث مربوط به آخرین امام(ع)، همچون نصوص امامت، فضائل و مناقب، علامت های قیام، دوران حکومت، چگونگی ظهور، چگونگی سیره و روش آن حضرت(ع) در هنگام ظهور، از روایات استفاده شده است.از جالب ترین بخش های این نوشته ـ که اتفاقاً مختصرترین آن نیز می باشدـ اختصاص قسمتی در پایان زندگی هر امام(ع) به بیان نام فرزندان آن امام(ع) است که معمولا با معرفی نام مادران آنها همراه است. این بخش، می تواند برای شناخت امامزادگان، تعداد همسران ائمه علیهم السلام به صورت اجمالی و نیز چگونگی تعامل برخی از امامزادگان با ائمه علیهم السلام مفید باشد؛ به ویژه با توجه به آنکه شیخ رحمه الله در برخی از موارد، همانند فرزندان امام حسن(ع) (زید بن حسن(ع) و حسن بن حسن(ع)) و فرزندان امام سجاد تا امام کاظم(ع) از اختصار خارج شده و مفصل تر به بیان گوشه هایی از زندگانی آنان پرداخته است (مفید، ۱۳۸۰، صص ۳۶۰-۳۶۸، ۵۰۶-۵۰۹، ۵۲۴، ۵۵۳-۵۵۹ و ۵۸۸-۵۹۱).از نکات مورد توجه این بخش، دیدگاه شیخ مفید رحمه الله درباره محسن فرزند امام علی(ع) است که عبارت وی به گونه ای است که نشانگر تردید او در اصل وجود این فرزند است؛ زیرا بعد از بیان نام تمامی ۲۷ فرزند امام علی(ع)، از قول عده ای از شیعیان، اعتقاد به وجود فرزندی به نام محسن(ع) که بعد از وفات پیامبر(ص) سقط شده را نقل می کند (همان، ص ۳۴۳٫ عبارت وی چنین است: «و فی الشیعه من یذکران فاطمه(ع) اسقطت بعد النبی(ص) ذکراً کان سماه رسول الله (ص) و هو حمل محسناً فعلی قول هذه الطائفه اولاد امیرالمؤمنین(ع) ثمانیه و عشرون ولداً و الله اعلم و احکم».) که این نکته، نشانگر عدم اتفاق امامیه در آن زمان بر وجود این فرزند است.شیخ مفید همچنین در هنگام ذکر فرزندان امام حسین(ع)، علی اکبر(ع) را همان امام سجاد(ع) دانسته، نام مادر او را « شاه زنان» دختر یزدگرد ذکر می کند و علی اصغر(ع) را همان جوانی می داند که در سرزمین کربلا به شهادت رسید و هم اکنون در میان مردم به نام علی اکبر شهرت دارد. او همچنین نام طفل شیرخوار امام(ع) را عبدالله ذکر می کند.همچنین در این بخش، از دختری با نام «رقیه» و مرگ او در ماجرایی با عنوان خرابه شام که عمدتاً از قرن هفتم به بعد در میان کتب امامیه راه یافته است (برای آشنایی با این شخصیت و کیفیت منابع آن، ر.ک به: ربانی خلخالی، ۱۳۷۸) سخنی به میان نمی آورد (مفید، همان، ص ۴۹۱).از دیگر مطالب جالب توجه این بخش، معرفی شخصیت های منفی، از میان فرزندان و نوادگان ائمه علیهم السلام است که به خوبی می تواند برای شناخت برخی از جریانات درونی امامیه آگاهی بخش باشد (برای شناخت مجموعه ی این افراد که نام آنها با استفاده از منابع اولیه امامیه آورده شده است. ر.ک به: شوشتری، ۱۴۱۰ ق، ج۱۱، ضمیمه آن، با عنوان «رساله فی تواریخ النبی(ص) و لآل»، ص ۶۶-۷۲). از جمله این شخصیت ها می توانیم به : زید فرزند امام حسن(ع) (مفید، همان، ص ۳۶۳، شیخ مفید رحمه الله پس از ستایش های فراوان نسبت به این شخصیت، تنها نکته منفی ای که درباره او ذکر می کند، چنین است: «کان مسالماً لبنی امیه و متقلداً من قبلهم الاعمال»)، عبدالله فرزند امام جعفر صادق(ع) معروف به عبدالله افطح (همان، ص ۵۵۴-۵۵۵٫ «کان بالخلاف علی ابیه فی الاعتقاد و یقال انه کان یخالط الحشویه و یمیل الی مذهب المرجئه و ادعی بعد ابیه الامامه …»)، موسی فرزند امام جواد(ع) معروف به موسی المبرقع (همان، ص ۶۴۴) و جعفر فرزند امام هادی(ع) معروف به جعفر کذاب (همان، ص ۶۷۱) یاد کنیم.از دیگر مطالب قابل توجه این کتاب، آن است که بر خلاف شیخ صدوق رحمه الله و نیز قول مشهور میان امامیه، قائل به شهادت همه امامان نیست و با آوردن عباراتی در به شهادت رسیدن برخی از امامان، همچون امام جواد(ع) تشکیک روا داشته (همان، ص ۶۳۴) و درباره امامانی به جز امام علی(ع)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع) ، امام کاظم(ع) و امام رضا(ع) از کلمه «مات» بهره گرفته است؛ بدون آنکه به کیفیت رحلت آنان اشاره ای بنماید.عدم اصرار شیخ مفید رحمه الله بر تغسیل و تکفین هر امام(ع) به دست امام قبلی، از دیگر نکات جالب توجه این کتاب است که در بیشتر موارد، متذکر غسل دهنده و کفن کننده ائمه علیهم السلام نشده است و از این رو نیازی نبوده تا به صورت غیر عادی امامانی همچون امام سجاد(ع) و یا امام جواد(ع) را با طی الارض در یک لحظه، از راهی دور برای اجرای مراسم غسل و کفن به بالین پدر ببرد (شیخ مفید رحمه الله در مواردی همچون دفن جسد امام حسین(ع) (همان، ص ۴۷۰) مراسم تغسیل و تفکین امام کاظم(ع) (همان، ص ۵۸۷) و وفات امام رضا(ع) ( همان، ص ۶۱۴) هیچ سختی از حضور امام بعدی در این مراسم به میان نیاورده و بلکه در برخی از موارد به صراحت عدم حضور امام(ع) و انجام مراسم به وسیله دیگران را نقل کرده است).اهمیت این نکته هنگامی روشن می شود که دریابیم بزرگانی همچون کلینی با آوردن روایاتی کلی با عنوان «الامام لا یغسله الا الامام» (کلینی، [بی تا]، ج۲، ص ۲۲۴-۲۲۵) در این مورد دیدگاه اثباتی دارند که همین دیدگاه، مورد قبول اکثریت جامعه ی امامیه در دوران های مختلف تاکنون بوده است. با بررسی تاریخی اینگونه روایات به این نتیجه می رسیم که محتوای آنها منسوب به امام صادق(ع) بوده است که پس از وفات امام موسی کاظم(ع) به صورت گسترده برای رد امامت امام رضا(ع) مورد استفاده ی واقفیه قرار گرفته است؛ زیرا به صورت ظاهری، مراسم تغسیل و تکفین امام کاظم(ع) به وسیله امام رضا(ع) انجام نشد (برای اطلاع بیشتر ر.ک به: حبیب الناصری، ۱۴۰۹، ج۱، ص ۹۵-۹۸).به نظر می رسد بهترین توجیه برای اینگونه روایات- که نیازی به ورود به مباحث فراتاریخی ندارد- توجیه شیخ صدوق رحمه الله است که محتوای آنها را نهی تحریمی دانسته است؛ یعنی اینکه در هنگام حضور امام بعدی، اجرای مراسم تغسیل امام قبلی به وسیله دیگری حرام است و دلالت آنها بر امری تکوینی که مورد ادعای واقفیه بوده را منکر شده است (صدوق، [ بی تا]، ج۱، ص ۱۰۶، عبارت چنین است: «… ولا حجه لهم [الواقفیه] علینا فی ذلک لان الصادق(ع) انما نهی ان یغسل الامام الامن یکون اماماً فان دخل من یغسل الامام فی نهیه فغسله لم یبطل بذلک امامه الامام بعده و لم یقل(ع) ان الامام لا یکون الا الذی یغسل من قبله من الائمه(ع) فبطل تعلقکم بذلک علینا») که با این توجیه، دیگر نیازی به مسئله طی الارض ائمه ی مختلف برای حضور در بالین احتضار ائمه پیشین وجود ندارد.از دیگر مطالب قابل توجه این اثر، آن است که شیخ مفید رحمه الله همگام با بزرگان دیگر شیعه، همچون صفار، کلینی و صدوق از معرفی افرادی به عنوان ابواب ائمه علیهم السلام خودداری کرده است؛ در حالی که این اندیشه که می توان به راحتی غالیانه بودن آن را اثبات کرد، در کتب و منابع مختلف امامی همچون منتخب الانوار محمدبن همام اسکافی، الهدایه الکبری حسین بن حمدان خصیبی، دلائل الامامه منسوب به طبری، مناقب ابن شهر آشوب و مصباح کفعمی آمده است و در برخی از موارد، شخصیت های مجهولی همچون قیس بن روقه (باب امام حسن مجتبی(ع))، رشید هجری (باب امام حسین(ع)) و یا شخصیت های متهم به غلوی همچون مفضل بن عمر جعفی و محمدبن سنان (باب امام صادق(ع)) و عمربن فرات (باب امام رضا(ع)) معرفی شده اند (برای آگاهی از دیدگاه اثباتی کنونی جامعه ی امامیه به مسئله بابیت و نیز منابع این ایده و همچنین وظایف و کارکردهای ادعایی برای ابواب، ر.ک به: جباری، ۱۳۸۲، ص ۴۳۱-۴۸۲/ سلیمانی، ۱۳۸۱، ص ۱۲۷-۱۵۰/ همو، ۱۳۸۱) و این در حالی است که در این سلسله از شخصیت های بزرگ شیعی، همچون عبدالله بن ابی یعفور، زراره، هشام بن حکم، مومن الطاق، یونس بن عبدالرحمان که معمولاً نمایندگانی جناح اعتدالی و نزدیک تر به ائمه علیهم السلام را داشته اند، یاد نشده است.همچنین باید توجه داشت قاعدتاً با تعریفی که منابع مختلف از باب ارائه می دهند، به گونه ای که او را دارای بالاترین درجات علمی، معنوی و تکوینی می دانندـ که حتی توان آوردن معجزه نیز داردـ نباید جز امام بعدی به عنوان باب امام قبلی معرفی شود؛ همچنان که امام علی(ع) به عنوان باب پیامبر(ص) معرفی شده بود. به نظر می رسد پدیدار شدن اندیشه ی بابیت در میان شیعه امامیه از سوی غالبان و به منظور رقیق سازی مسئله غلو صورت گرفته است؛ زیرا غالیان در آغاز کار خود، ائمه علیهم السلام را به عنوان خدا یا پیامبر معرفی کرده، خود را به عنوان امام منصوب از سوی آنان به مردم می شناساندند که این عقیده به شدت مورد استنکار ائمه علیهم السلام و جامعه شیعی قرار گرفت (برای اطلاع بیشتر ر.ک به: صفری، ۱۳۸۷، ص ۱۷۵-۱۸۳) و آنها را مجبور کرد امامت ائمه علیهم السلام را پذیرفته، بابیت رهبران خود را مطرح کنند؛ در حالی که تمام وظایفی که قبلاً برای مقام امامت آنها قائل بودند، به مقام بابیت منتقل ساختند و تنها، تغییری در عنوان دادند.(۵)کاستی هادر این بخش، اشاره به برخی از کاستی های محتوایی کتاب الارشاد با توجه به توقع و انتظاری که از آن وجود داشت، مناسب است. کمرنگ مطرح شدن روابط و تعاملات سیاسی ائمه علیهم السلام پس از امام حسین(ع) با حکومت ها، از جمله این کاستی هاست که چنان که اشاره شد، این روابط تنها در مورد امام رضا(ع) با تفصیل بیشتری مطرح شده است.همچنین نپرداختن به بیشتر جریانات و انشعابات درونی تشیع، همچون کیسانیه، زیدیه، اسماعیلیه و واقفیه و بیان نشدن موضع گیری ائمه ی مختلف در مقابل این جریانات، از دیگر کاستی های این کتاب است که با توجه به تسلط شیخ بر اینگونه مباحث و تناسب آن با زندگانی ائمه علیهم السلام، انتظار طرح آن در چنین کتابی، انتظار بیهوده ای نیست؛ و بالاخره باید گفت: از جمله کاستی های شگفت آور و شک برانگیز، آن است که شیخ رحمه الله در بخش مربوط به امام زمان(عج) به معرفی وکلای چهارگانه آن حضرت (عج) که هم اکنون به عنوان نواب اربعه مطرحند، نپرداخته است و در عوض، همانند کلینی بخشی کلی با عنوان «ذکر من رأی الامام الثانی عشر(ع)» آورده که در این بخش نیز یادی از این چهار وکیل نکرده است (مفید، ۱۳۸۰، ص ۶۷۹-۶۸۰).
پی نوشت ها :
۱- شیخ مفید رحمه الله در این کتاب، معجزات امام حسن(ع) تا امام صادق(ع) را نمی آورد.۲- برای اطلاع از وضعیت این کتاب و نویسنده آن و نیز شمه ای از معجزات آورده شده در آن، ر.ک به: صفری فروشانی، «الف»،۱۳۸۴، ص ۱۵-۴۷٫۳- برای اطلاع از جایگاه و اعتبار علمی و نیز وضعیت نویسنده این کتاب، ر.ک به : صغری فروشانی، « ب»، ۱۳۸۴، ص ۲۲۳-۲۴۱٫۴- مفید، ۱۳۸۰، ص ۷۰۹٫ عبارت چنین است: «و فیما رسمناه من موجز الاحتجاج علی امامه الائمه(ع) و مختصر من اخبارهم کفایه فیما قصدناه۵- اثبات این نکته، تنها از راه باب پانزدهم کتاب الهدایه الکبری خصیبی امکان پذیر است که به معرفی ابواب و جایگاه آنها اختصاص دارد و هنوز این بخش به زیور طبع آراسته نشده است و به صورت خطی با شماره ۲۹۷۳ در کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی موجود است. ادامه دارد…

















هیچ نظری وجود ندارد