پس از رحلت رسول خد(ص) جامعه اسلامی دچار تشتت شد. معتقدان به وصایت و انتخاب امام و جانشین پیامبر(ص) از جانب خود ایشان، این جانشینی را منحصراً در امام علی(ع) میدیدند و آنها هسته اولیه شیعه را شکل دادند. تشیع در دوران خلافت امام علی(ع) نهادینه و در قرآن اول هجری به سازمان و گروه منسجم و متشکل دینی و سیاسی تبدیل شد.
موضوع انحصار امامت در خاندان و اهل بیت نبوت یا به عبارت دیگر، در نسل فاطمه(س) و نیز ارادت به آن خاندان، محوری استراتژیک بود که تمام اندیشهها و نحلههای فکری پراکنده شیعه را متحد میکرد.
محبت به اهل بیت رسول خد(ص) و اعتقاد به جانشینی خاندان پیامبر(ص) از بنی هاشم و فرزندان امام علی(ع) از محورهای استراتژیک و پیوند دهنده فرقههای شیعی است.
در مکتب تشیع از آغاز پیدایش، حاکمیت و اندیشه سیاسی تعریفی خاص داشته که با آنچه در جامعه آن عصر و در میان بیشتر مسلمانان، به ویژه زمامداران جامعه رواج داشته، کاملاً متمایز و متفاوت بوده است. اندیشه سیاسی در آیین تشیع پیش از این که سیاسی باشد، دینی و کلامی است و از منظر ایدئولوژی تعریف شده است. از این رو، مقوله امامت در میان تشیع با حاکمیت و خلافت تفاوت ماهوی داشت. همین تفکر، نخستین تفاوتها را در اندیشه سیاسی و حاکمیت در جامعه تشیع و فراتر از آن در جامعه اسلامی پدید آورد. امامت از نظر تشیع، ادامه نبوت و رسالت در قالبی دیگر بود و تنها کسانی میتوانستند در آن جایگاه قرار گیرند که ویژگیهای یکی نبی را داشته باشند. تنها تفاوت، ارتباط مستقیم نبی با خداوند از طریق وحی و نزول جبرئیل بود. همه گروههای شیعه، صرف نظر از اختلافات جزئی، در بحث امامت اتفاق نظر داشتند. البته در ضرورت امامت و وجوب آن، بین همه مذاهب اسلامی اشتراک و اتحاد نظر وجود دارد با این تفاوت که وجوب آن از منظر شیعه، عقلی و از نظر اهل سنت نقلی است، و بالاتر آنکه در نظر شیعه از اصول دین و در منظر اهل سنت از فروع مذهب است. (ابوحامد غزالی، الاقتصاد فی الاعتقاد، ص 236). البته در نوع ضرورت امامت و وجوب آن در میان فرقههای شیعه اختلاف است؛ برخی آن را ضرورت دینی و الهی و برخی نیز ضرورت سیاسی میدادنند و برخی نیز معتقد به هر دو هستند. (شیخ طوسی، تمهید الاصول، ص 248)
پیروان امام علی(ع) که معتقد بودند که حاکمیت و جانشینی پس از رسول خد(ص) باید در خاندان او باشد و نیز بر اساس انتخاب ایشان صورت گیرد، به مسئله «نص» و انتخاب «منصوص» و نیز وصایت از طرف پیامبر(ص) که هم از طرف خداوند اعلام شد و پیامبر(ص) آن را در مقاطع مختلف، به ویژه غدیر خم ابلاغ فرمود، و اشاره و تأکید میکردند. آنها به این نوع انتخاب در سقیفه معترض شدند و از آن روی برتافتند. میتوان ادعا کرد که هسته اصلی سیاسی تشیع از همین زمان شکل گرفته است. آنان بیعت با خلیفه وقت را بر این اساس نپذیرفتند، زیرا معتقد بودند که اولاً: علی(ع) از همه بیشتر صلاحیت و شایستگی به این امر را دارد، ثانیاً: پیامبر(ص) او را وصی خود قرار داده است. وصی به معنای کارگزار، امین، مأمور، اختیاردار و ولی است و آنان در سخنان خود در اعتراض به مسئله انتخاب خلیفه، بحث وصایت که معنای جانشینی و ولایت را دارد، مطرح ساختند تا روشن کنند مردم در انتخاب جانشین رسول خد(ص) اختیاری ندارند، چنان که قیس بن سعد بن عباده در سقیفه، خطاب به پدرش بر حقانیت امام علی(ع) به جانشینی، از زبان رسول خد(ص) تأکید (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ص 44-46). و در اشعارش به انتخاب منصوص امام علی(ع) در غدیر خم از طرف رسول خد(ص) اشاره میکند. (سبط بن جوزی، تذکرة الاماه فی معرفة الائمه، ص 20.
علی امامنا و امام لسوانا اتی به التنزیل
یوم قال النبی من کنت مولاه فهذا علی مولاه خطب جلیل
ان ما قال النبی علی الامه حتم ما فیه قال و لاقیل
همین طور حسان بن ثابت که در اشعارش به منصوص بودن ولایت امام علی(ع) از طریق وصایت اشاره دارد. (تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 107 و ابن بکار، الاخبار الموفقیات، ص 596)
و ناداهم یوم الغدیر بنبیهم
بخم و اسمع بالرسول منادیا
«مسلمانان را پیامبرشان در روز غدیر خم چنین ندا کرد، این سخن را از رسول(ص) که منادی آن بود بشنو، آن روزی که فرمود: هر کس را که من مولای اویم، علی مولای اوست. او از بین نیکان علی را برگزید و گفت: ای علی برخیز که من از تو راضیام که پس از من امام و هادی امت باشی. خدایا هر که او را دوست دارد دوست بدار و هر که دشمن میدارد دشمنش بدار».
در اشعار فضل بن عباس (تاریخ الطبری، ج 3، ص 449).
الا ان خیر الانس بعد محمد وصی النبی المصطفی عند ذی ذکر
و اول من صلی مع بنیه و اول من اردی الغواة لدی البدر
و سخنان ابوذر، عماربن یاسر، سلمان فارسی، (شیخ صدوق، الخصال، ج 2، ص 544-547). مقدادبن اسود، عبدالله بن مسعود، (طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 211 و مجلسی، بحارالانوار، ج 28، ص 212).خالد بن سعید بن عاص، (شیخ صدوق، همان، ج 2، ص 543).عبدالله بن عباس، (قندوزی حنفی، ینابیع الموده، ص 122).ابی بن کعب، (طبرسی، همان، ج 2، ص 218). ابوالهیثم تیهان (شیخ صدوق، همان، ج2، ص 547).و نیز اشعار نعمان بن عجلان (ابن بکار، همان، ص 593).
ان علیا کان اخلق بالامر و کان هوانا فی علی و انه
لاهل لها یا عمرو من حیث لاندرک فذالک یعون الله یدعوا الی الهدی
و ینهی عن الفحشاء و المنکر و الکفر وصی النبی المصطفی و ابن عمه
بر این مسئله تأکید شده و همگی علاوه بر ذکر صلاحیت و شایستگیهای امام علی(ع)، به انتخاب ایشان از طرف رسول خد(ص) در دوران حیات خود، یعنی مسئله وصایت و نص، اشاره دارند. این اعتقاد نه تنها در میان برخی از انصار و مهاجر در مدینه، بلکه در خارج از مدینه، یعنی در یمن نیز رواج داشت و به صراحت مطرح شد، از جمله عرفجة بن عبدالله بجلی در منطقه یمن در اعتراض به انتخاب ابوبکر در سقیفه توسط انصار و مهاجر، میگوید: «مهاجران و انصار نسبت به امت از پیامبرشان بیناتر نیستند». (ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج 1، ص 61). همچنین یکی از برزگان بنی تمیم در یمن میگوید: در قلب من قابل قبول نیست که پیامبر(ص) از دنیا رفته باشد و برای مردم کسی را برنگزیده باشد تا از او پیروی کنند. (همان.) این سخنان، تصریحی بر مسئله نص و تأکید بر آن است. بسیاری دیگر از افراد در محاجهها و گفتهها یا سرودههای خویش دقیقاً از کلمه وصی و وصایت برای امام علی(ع) بهره بردهاند که ذکر آن باعث تطویل کلام است. (ابن بکار، همان، ص 593).
بنابراین، آنچه در آن دوران، هسته اولیه تشیع را پیرامون یک محور متحد میکرد، امامت منصوص از طرف پیامبر(ص) برای امام علی(ع) بود و اندک یاران امام از این طریق بر حقانیت و شایستگی ایشان به جانشینی پیامبر(ص) تأکید میکردند که میتوان آنان را شیعیان مذهبی نامید. در برابر، برخی دیگر از یاران امام علی(ع) که بر شایستگیهای ایشان، نه بر اساس وصایت و نص، بلکه از طریق طرح سبقت در اسلام، قرابت با رسول خد(ص)، بنی هاشمی و قریشی بودن و… تأکید میکردند، و بدیهی بود که پذیرش بیعت با کسی از خاندانهای کوچک قریش، مثل تیم بن مره برای آنان ناگوار بود. این دسته را میتوان شیعه سیاسی نامید. کسانی چون خاندان عباس، زبیر، اشعث بن قیس و دیگران از این دسته هستند. در دوران سه خلیفه، تحول عمدهای در این اعتقاد پدید نیامد و پیروان امام علی(ع) همواره در مواضع سیاسی به پیشوایان اقتدا میکردند تا این که امر خلافت با استقبال عمومی جامعه اسلامی به امام علی(ع) واگذار شد.
عوامل اعتقادی و دینی امامت
1- امامت و ویژگیهای آن
چنان که گفته شد یکی از محورهای اتحاد استراتژیک شیعیان موضوع امامت بود. عموم شیعیان و حتی اهل سنت بر این مسئله، یعنی ضرورت وجود امام اتفاق نظر دارند با این تفاوت که اهل سنت امامت را در معنای خلافت، امری شرعی و الهی میدانند و امام جامعه را به دلیل جانشینی پیامبر(ص) که قائلند از طریق اجماع اصحاب حل و عقد انتخاب میشود، خلیفه واجب الاطاعه میدانند. (ماوردی، الاحکام السلطانیه، ص 34).اما در منظر شیعه امامیه انتخاب مردم در آن راهی ندارد.
به طور مسلم امامت، رهبری عمومی جامعه اسلامی در امور دینی و دنیوی است که ناظر به هر دو وجه سیاسی و معنوی است: «الامامة ریاسة عامة فی امور الدين و الدنیا»(شیخ طوسی، همان، ص 248). امام رض(ع) در این باره میفرمایند:
امامت، متولی دین، مایه انتظام مسلمانان، صلاح دنیا و عزت مومنان است. امامت، بنیاد و اساس استوار و فرع نمایان اسلام است. به واسطه امام، نماز، زکات، روزه، حج و جهاد تکمیل میشود همه نیازمندان از سرمایههای عمومی بهره میبرند. حدود و احکام الهی اجرا و مرزها و سرحدات کشور اسلامی از تهاجم دشمنان حفظ میشود. امام حلال خداوند را حلال و حرام او را حرام میشمارد و حدود الهی را برپا میدارد و از دین دفاع میکند و با حکمت و موعظه پسندیده و حجت قوی و رسا مردم را به سوی پروردگار فرا میخواند. (کلینی، اصول کافی، ج 1، کتاب الحجه).آنچه از کلام امام برمیآید، وظایف الهی امام در دو بعد سیاسی و دینی است که در میان فرقههای شیعی نیز در این خصوص اختلافی وجود ندارد.
اعتقاد به نص و امامت منصوص
نص در اعتقاد شیعه به معنای تأکید صریح بر امامت فردی از طرف خداوند، پیامبر(ص) یا امام قبلی است. از نظر شیعه، مقام امامت، تالی مقام نبوت، جزئی از آن و به عبارتی، تداوم بخش نبوت و علل مبقیه رسالت است، و همان گونه که رسول از جانب خداوند تعیین میشود، امام نیز باید از سوی خدا تعیین و بر آن تصریح شود. در قرآن کریم به بسیاری از انبیاء از جمله ابراهیم، اسحاق و یعقوب اشاره شده که بر علاوه بر مقام نبوت، مقام امامت نیز داشتهاند. (بقره (2) آیه 124 و انبیاء (21) آیه 73: «و جعلنا ائمة یهدون بأمرنا».
در دیدگاه سیاسی شیعه امامیه، امامت باید از طرف خداوند تعیین شود و پیامبر(ص) باید آن را معرفی کند و امر انتخاب امام را نمیتوان بر عهده مردم گذاشت، زیرا به گفته امام رض(ع) مقام امامت برتر،بزرگتر و عمیقتر از آن است که عقول بشر آن را درک کند و به اراده آنان سپرده و با گزینش آنان تعیین شود. خداوند مقام امامت را که نزد رسول خدا بود از جانب ایشان به علی(ع) سپرد و این مقام در پاکان و برگزیدگان از فرزندان او باقی است و تا قیامت ادامه خواهد داشت. زیرا پیامبری از این پس برانگیخته نمیشود. (کلینی، همان، ج 1، ص 154)
در حقیقت، همان گونه که هدف ارسال پیامبران هدایت بشر است. هدف از امامت نیز هدایت باطنی و معنوی انسانهاست که باید از طرف حق تعیین شود. این یک ضرورت عقلی است که اختیار انتخاب امام همچون پیامبران از عهده مردم سلب شود. زیرا تعیین معصوم برای انسانها ممکن نیست و تنها خداوند بر عصمت بندگانش آگاه است. (سید مرتضی، الفصول، ص 120).
ابوسهل نوبختی بر لزوم وجود امام منصوص و عالم به کتاب و سنت که واجب الاطاعه است و نیز بر وجود عقلی نص از سوی رسول خد(ص) و امام مؤمنان اشاره میکند. او شخص امام را حجت خداوند تلقی میکند که به واسطه وجود اوست که شرایع خداوند پایدار میماند. (ابوسهل نوبختی، التنبیه، ص 95). این کار در غدیر خم توسط پیامبر(ص) در خصوص معرفی علی(ع) به امامت مسلمانان با عبارت «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» صورت پذیرفت. بسیاری از یاران امام علی(ع) پس از رحلت رسول خد(ص) و انتخاب خلیفه اول در سقیفه در مدینه و پیرامون آن، به ویژه در یمن، به انتخاب مردم در سقیفه بنی ساعده اعتراض کردند که در مبحث قبل به آن اشاره کردیم. این نص بر اساس اعتقاد امامیه در دوازده امام از طریق رسول خد(ص) و امام قبلی و وصیت او بر جانشین تداوم مییابد. (صفار، بصائر الدرجات، ص 470).البته این نص باید با علائمی چون مشاهده علم و فضل امام همراه باشد. (کلینی، همان، ج 1، ص 285).
عصمت امام
امامت در دیدگاه شیعه، ادامه نبوت است، لذا امام باید صفات یک نبی را نیز داشته باشد. مقوله عصمت و دوری از خطا و گناه عمدی و سهوی امام، از اعتقادات منحصر به فرد شیعه امامیه است. امام باید معصوم باشد تا در بیان احکام الهی که از سوی رسول خد(ص) به وی واگذار شده، و در هدایت جامعه در مقام جانشین پیامبر(ص) به راه خطا نرود. همچنین برای جلوگیری از تحریف و تبدیل احکام شریعت و نیز تشخیص حق از باطل، معصوم بودن امام از ضروریات است. (صفار، همان، ص 387 و کلینی، همان، ج 1، ص 285).
این امام معصوم که حضورش در هر عصری ضروری است باید عالمترین مردم به تفسیر شریعت و حلال و حرام و تشخیص حق از باطل باشد، زیرا حفظ شریعت برعهده اوست. (خیاط، الانتصار، ص 205 و 234).
در دیدگاه امامیه، مقام عصمت تنها به ائمه شیعه تعلق دارد که سکاندار هدایت جامعه هستند و در قرآن کریم از آنان به عنوان {يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي اْلأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تومِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ اْلآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً} (نساء /59)
{وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ اْلأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي اْلأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلاّ قَليلاً} (نساء /83).
یاد شده است و تبعیت از آنها همانند خداوند و رسولش واجب است. در حدیثی از امام رض(ع) آمده است:
«الامام المطهر من الذنوب و المبرأ من العيوب… فهو معصوم مؤيد، موفق مسدد، قد أمن من الخطايا و الزلل و العثار، يخصه الله بذلک ليکون حجته علی عباده و شاهد علی خلقه» (کلینی، همان، ج 1، ص 154).
امام از هرگونه گناهی پاک و از هر نوع عیب و نقصی مبرّا است… امام معصوم و مورد تأیید، رستگار راهنمایی شده و راهنمایی کننده است و از هر گونه خطا و لغزش در امان و مصون است. خداوند این امر را اراده فرموده است تا بدین وسیله امام معصوم حجت خداوند بر بندگانش و نیز گواه او بر مردم باشد.
بر حسب آیه «انمام یرید الله لیذهب عنکم الرجس»، پنج تن آل عبا عصمت ذاتی دارند و امام علی و امام حسنین(ع) علاوه بر عصمت، ایمان و عدالت (دو شرط قطعی) را دارند که از شروط امامت است.(امام منصور بالله، همان، ص 155).
4. افضیلت امام
از منظر امامیه امام باید افضل زمان خود باشد. بنابراین تا زمانی که چنین شخصی در جامعه وجود داشته باشد که یقیناً وجود دارد و هیچ گاه جهان خالی از چنین افضلی به عنوان حجت نیست اگر کسی به اقتضای زمان و شرایطی استثنایی بدون قصد و نیابت و زعامت مسلمانان دست یافت، خلافت و زعامت او نامشروع است. بر این اساس، خلافت مفضول بر افضل و یا فاضل در هیچ شرایطی جایز نیست و با وجود امام علی(ع) پس از رحلت پیامبر(ص) که افضل صحابه است، خلافت دیگران جایز نبود.
عقلا ترجیح امامت مفضول را بر فاضل نمیپذیرند و حتی بر اعتقادات معتزله خرده میگیرندکه چرا آنان میگویند با این که علی(ع) افضل صحابه بود، با مفضول خود، یعنی خلفای پیشین بیعت کرد. آنان این گفته را علاوه بر عقل، بر اساس کتاب و سنت نیز باطل میدانند، زیرا میگویند خداوند طاعت فاضل را بر مفضول جایز و واجب کرده است و اگر فاضل بخواهد از مفضول تبعیت کند صحیح نیست، زیرا مفضول به امر و نهی خدا جاهل است و فاضل به احکام شریعت در مقایسه با او عالم، و عقلاً اطاعت فاضل از مفضول محال است. (احمد بن علی طوسی، همان، ص 155). آنان به روایتی از رسول خد(ص) استناد میجویند که میفرمود: «من تقدم عليه قدم من المسلمين، يری ان فيهم من هو افضل منه، فقد خان الله و رسوله و المسلمين» (طوسی، تمهید الاوایل، ص 472).
هر کسی بر زعامت مسلمانان پیشقدم شد در حالی که در میان آنان فردی افضل وجود داشته باشد، به خدا، رسول و مسلمانان خیانت کرده است. شایان ذکر است که امامیه برای همه دوازده امام خویش چنین تفکر و اعتقادی دارند، ولی زیدیه فقط برای امام علی و حسنین(ع) و آن گاه همگی اهل بیت از فرزندان حضرت فاطمه(س) (امام المنصور بالله، همان، ص 154 و 169). البته هنگامی که با سیف و امر به معروف و نهی از منکر قیام کنند. موضوع افضلیت امام مورد توجه برخی از علمای اهل سنت نیز قرار گرفت. به عنوان مثال، قاضی ابوبکر باقلانی (م 403 ق) با استناد به حدیث یاد شده اذعان میدارد که هرگاه افضلیت در امام جماعت برای نماز مطلوب باشد، در پیشوایی جامعه اسلامی به طریق اولی مطلوب خواهد بود. (کلینی، همان، ج 1، ص 321 و شیخ مفید، الارشاد، ص 317).
5. اعلمیت و مرجعیت علمی و دینی
موضوع امام و میزان و حد و حدود آن، همواره از دیگر بحثهای کلامی در جامعه تشیع بوده است. امام برای هدایت و رهبری جامعه باید به احکام شریعت و مصالح و مفاسد مسلمانان آگاه و از علم کافی برای تحقیق هدف امامت برخوردار باشد. از این رو او باید در مقایسه با هم گنان و هم عصران خود عالمتر و به عبارتی، اعلم باشد. اعلمیت یکی از صفات امامت در شیعه است و آن هم از صفات ضروری و شرایط عقلی نزد امامیه. امام رض(ع) در این باره میفرمایند: امام دانایی است که نادانی د او راه ندارد. رهبر و نگهبانی است که ضعف و سستی در او نیست. سرچشمه قدس، پاکی، زهد، پارسایی، علم و عبادت است. دانشش فراوان و حلمش کامل و خبره امامت و دانای سیاست است. (شیخ مفید، اوائل المقالات، ص 74).
بنابر نظر امامیه، امام عالمترین کس از خاندان پیامبر(ص) است که تفسیر شریعت و تعلیم حلال و حرام و تشخیص حق از باطل و حفظ شریعت از تحریفات و بدعتها و تضمین اصالت آن را بر عهده دارد. (همان، ص 295). از این رو نقش امام در مرجعیت دینی جامعه در مقایسه با نقش سیاسی او اهمیت بیشتری مییابد. در میان امامیه نیز در میزان علم امام اختلافاتی وجود دارد و دیدگاههای مختلفی ارائه شده است؛ برخی علم امام را اکتسابی و برخی ذاتی و لدنی دانستهاند و در سرچشمه آن نیز به مباحثی پرداختهاند. آنان که علم امام را ذاتی میدانند، معتقدند چون علم پیامبر(ص) که نبی و رهبر امت است ذاتی و از جانب خداوند است. پس علم امام و جانشین او هم باید غیر اکتسابی باشد. امامان، معارف و علوم دین را از طریق الهامهای غیبی و ربوبی دریافت کردهاند و بخشی از آن نیز از طریق رسول خد(ص) و امام علی(ع) به آنان رسیده است. (خیاط، همان، ص 205). آنها تا آنجا پیش رفتند که گفتند کودکان در قنداق از خاندان آل محمد(ص) در دانش و بینش همانند پیامبر خدا (ص) هستند، زیرا هیچ یک از ایشان به آموختن از کسی نیازی ندارد و خداوند همه علوم را به آنان آموخته است. (حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، ص 54).
6- حجت و استمرار امامت
استمرار امامت و در حقیقت بلافصل بودن آن و این که زمین هیچ گاه نباید از حجت خالی باشد، از جمله موضوعاتی است که کمتر درباره آن اختلاف شده است و در آن، زمینه اجماع نسبی در میان فرقههای شیعه وجود دارد، البته با اندکی تفاوت. امامیه معتقد است چون امامت، استمرار نبوت است و هیچ گاه بشر از وجود هادی و راهنما بینیاز نبوده و همیشه خداوند به طور دائم برای مخلوقات خود نبی و راهنما فرستاده است، در موضوع امامت نیز چنین فرضی وجود دارد. در حقیقت، امامیه با وجود این که به ختم نبوت پس از رحلت پیامبر(ص) معتقد است حفظ و استمرار شریعت و دین خداوند را جز از طریق وجود مستمر «حجت» امکانپذیر نمیداند. در تداوم این سنت، وجود حجت در زمین تا برپایی قیام، ضرورت عقلی و دینی است و این بر اساس قاعده لطف خداوند در حق بندگانش است که چنین تقدیری را برای بشریت رقم زده است تا هیچ گاه زمین از حجت خالی نباشد و مردم به انحراف میل نکنند و به هدایت رهنمون شوند. در حقیقت، شخص امام حجت خداوند تقلی میشود و به واسطه وجود اوست که شرایع خداوند، زنده و پایدار میماند و در صورت نبودن امامت و حجت در زمین، شریعت خداوند تعطیل میگردد. وجود تکلیف برای مردم، عقلاً ضرورت وجود استمرار و همیشگی بودن حضور امام را از جانب خداوند واجب میسازد. بر این اساس، تصرف امام در امت، لطف است و مصلحت دینی آنان را بردارد. (شیخ مفید، اوائل المقالات، ص 46). اعتقاد به لطف از موضوعات منحصر به فرد در عقاید کلامی امامیه است. اسماعیلیه هم در این میان بر اساس نظر امامیه معتقدند که امامت تا ابد ادامه دارد و جهان هستی بدون وجود امام استمرار نمییابد و بدون وجود او جهان نابود میشود. (قاضی نعمان، دعائم الاسلام، ص 2 و اربعة کتب اسماعیلیه، ص 49).

















هیچ نظری وجود ندارد