11 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

امام سجاد (ع) از مدارا تا خشونت

0
SHARES
1
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

از آنجا که انسان زندگى اجتماعى دارد، ناگزير در طول شبانه روز با افراد مختلف در ارتباط است و با گروههاى ناهمگون – که داراى عقايد و سليقه هاى متفاوت هستند – در تماس مى باشد . سؤالى که در اينجا مطرح مى شود، اين است که:رفتار ما با هريک از اين گروههاى انسانى چگونه بايد باشد؟با مراجعه به زندگى پيشوايان دين، به خوبى پاسخ اين سؤال را در مى يابيم . زيرا امامان معصوم عليهم السلام در زندگى اجتماعى خود به عنوان پيشوايان صالح و الگوهاى اخلاقى و تربيتى در طول زندگى افتخارآميز خويش با گونه هاى مختلفى در تماس بودند . بنابراين، رفتار آن بزرگواران با گروههاى مختلف انسانى و حتى حيوانات، مى تواند راه گشاى زندگى فردى و اجتماعى امروز ما باشد .در يک نگاه کلى مى توان کسانى که خواسته يا ناخواسته، حضرات معصومين عليهم السلام با آنان در ارتباط بودند را چنين دسته بندى کرد:- دوستان (اعم از فقير و ثروتمند)- غافلان و جاهلان- گمراهان و فريب خوردگان- دشمنان و ستمگراننگاه اين نوشتار پيرامون رفتارهاى امام سجاد عليه السلام با گروههاى فوق مى باشد . بدون شک شناسايى رفتارهاى آن حضرت با اين گروهها و حتى حيوانات، ما را در چگونگى رفتار با ديگران يارى خواهد داد .
مدارا با دوستان
امام سجاد عليه السلام با اصحابش رفتار کريمانه و دلسوزانه داشت . رفتارهاى آن حضرت، نمونه کامل صداقت، مهرورزى و سخاوت و تجليگاه عالى حلم، بردبارى و جوانمردى بود .در رفتارهاى آن حضرت با دوستانى که از مکانت فرهنگى و اجتماعى بالاترى برخوردار بودند، بحثى نيست، همگان با چنين افرادى رفتار شايسته دارند؛ اما آنچه که مهم به نظر مى رسد، اين است که بايد ديد آن حضرت با دوستانى که به هر دليل از اقشار پايين جامعه محسوب مى شدند، چگونه برخورد داشت؟نمونه هاى زير مى تواند نوع رفتار آن حضرت با دوستان محروم و درماندگان بى بضاعت را مشخص کند:
1 . ياور بينوايان
ياور ناشناسطاووس يمانى مى گويد:«در سفرى که به حج رفته بوديم، در سرزمين «صفا» جوانى را ديدم بسيار با هيبت و شکوه، اما لاغر اندام و ضعيف که جامه مناسبى بر تن نداشت، او سر به آسمان بلند کرده بود و مى گفت:«عريان کما ترى، جائع کما ترى، فما ترى فيما ترى، يا من يرى و لا يري؛ برهنه ام چنان که مى بينى، گرسنه ام چنان که مى نگرى، پس چه مى بينى در آنچه مى نگري؟ اى کسى که مى بينى و ديده نمى شوى .»از گفت و گوى آن مرد ناشناس با خداوند لرزيدم . ناگهان ديدم که از آسمان طبقى فرود آمد و دو برد يمانى در آن بود . در اين هنگام، حضرت نگاه محبت آميزى به من نمود و فرمود: اى طاووس!گفتم: لبيک يا سيدي!از اينکه مرا نديده شناخته بود، تعجبم بيشتر شد . سپس فرمود:آيا تو نيز حاجتى به اين طبق داري؟!و پرده را از روى آن کنار زد . در طبق علاوه بر لباس، چيزى شبيه به نقل هاى خراسان بود . عرض کردم:اى آقاى من! مرا به برد و لباس احتياجى نيست، ليکن قدرى از آنچه در ميان طبق است، به من عطا فرما .مشتى از آن ها را به من داد . دستش را بوسيدم و نقل ها را بر گوشه رداى احرامم بستم و قدرى از آن را خوردم که خوراکى به آن مزه و لذت هرگز نديده و نخورده بودم .سپس مرد ناشناس دو برد را از طبق برداشت و يکى را به عنوان لنگ و ديگرى را به عنوان عباى احرام به تن کرد و لباس هايى را که بر تن داشت، به مستحق رساند .از آنجا گذشتيم تا به «مروه» رسيديم . در آنجا اجتماع مردم او را از نظرم غائب کرد و من در تفکرى عميق غرق بودم که آيا او فرشته بود يا يکى از اولياى خداوند؟! ناگهان صدايى بر آمد و گفت:«اى طاووس! واى بر تو! امام زمانت را نشناختي؟ اوست امام جن و انس . اوست امام الساجدين و زين العابدين .»آنگاه شتابان در پى آن حضرت دويدم تا اينکه به حضورش رسيدم . ديگر از او جدا نشدم تا اينکه نفع دنيوى و اخروى بسيار، از آن حضرت به من رسيد .» (1)و مورد ديگر روايتى است که بنا بر نقل زهرى در شب سرد و زمستانى امام سجاد عليه السلام را ديدم که کيسه اى از آرد و دسته اى هيزم بر دوش گرفته بود … . (2)
2 . عفو خطاکاران
احتمال خطا و لغزش انسان در زندگى بسيار است و ممکن است هر آن دچار لغزش و اشتباه شود . برخى از دوستان امام سجاد عليه السلام نيز در محضر آن حضرت دچار خطاهايى مى شدند که به علت سهوى بودن آنها، آن حضرت آنان را عفو مى کرد و خيلى زود از گناهان آنان چشم پوشى مى کرد و اين، در «زندگى اجتماعي» ما، درس بزرگى است و روش عفو و مهربانى را به ما مى آموزد و ما را از انتقام و جنجال آفرينى باز مى دارد .
احسان به کنيزروزى يکى از کنيزان امام سجاد عليه السلام به دستان آن حضرت آب مى ريخت . ناگهان ظرف آب افتاد و به سر مبارک امام اصابت کرد . به گونه اى که سر آن حضرت شکست . حضرت سرش را به طرف کنيز برگرداند . کنيز که نگران و هراسان شده بود با زيرکى اين آيه را خواند:«والکاظمين الغيظ» ؛ «پرهيزکاران خشم خود را فرو مى خورند .»امام فرمود: خشم خود را فرو بردم .کنيز ادامه آيه را تلاوت کرد:«والعافين عن الناس» ؛ «پرهيزکاران، خطا کاران را مى بخشد .»امام عليه السلام فرمود: تو را بخشيدم .کنيز پايان آيه را خواند:«والله يحب المحسنين» ؛ (3)امام سجاد عليه السلام به کنيز احسان نمود و فرمود: «برو، تو را در راه خدا آزاد ساختم .» (4)نمونه هاى بسيارى از اين باب، در کتاب هاى تاريخى و روايى ذکر شده است . (5)
3 . هدايت گمراهان
گاهى به علت تبليغات مسموم دشمنان و نرسيدن سخن حق به گوش برخى از دوستان، آنان تحت تاثير جو حاکم قرار مى گيرند و على رغم ميل باطنى، فريفته تبليغات سوء دشمن مى شوند؛ اما از آن لحظه اى که گوش دلشان به نواى سخن حق آشنا شد، از گذشته خويش ندامت مى جويند و دل و جان در گرو حقيقت مى دهند . اين گونه افراد در زمان امام سجاد عليه السلام کم نبودند . عده اى از حقيقت جويان، فريفته جو ناسالم امويان شده بودند . امام زين العابدين عليه السلام که مى دانست آنها فريب دشمن را خورده اند، با لحن آرام و دلسوزانه با آنها سخن مى گفت و سعى مى کرد آنها را به راه راست هدايت نمايد .نمونه روشن در اين بخش، رفتار مهربانانه امام سجاد عليه السلام با آن پيرمرد شامى است که در هنگام ورود اسيران به شهر شام، خودش را به امام رساند و گفت:«خداى را شکر که شما را نابود کرد و مردمان را از شر شما آسوده خاطر کرد و اميرالمؤمنين يزيد را بر شما پيروز گرداند .»امام که با يک نگاه فهميده بود، وى فريب دشمن را خورده است با کمال ادب و احترام با او گفت و گو نمود . در پايان پيرمرد شامى از سخنان خود اظهار ندامت نمود . سرانجام يزيد دستور قتلش را صادر کرد . (6)
عداوت با ستمگرانامام سجاد عليه السلام در مقابل دشمنان رفتار مناسب داشت . آن حضرت با رفتار درخور شان دشمنان، شخصيت کاذب آنان را مخدوش مى ساخت، وقار دروغين آنان را درهم مى شکست و بر اساس آيه شريفه «اشداء على الکفار» رفتار مى نمود . نمونه هاى زير گوياى رفتار توفنده امام سجاد عليه السلام با دشمنان مى باشد:
الف) از زبان فرزدقفرزدق که شاعر دلباخته اهل بيت عليهم السلام بود، وقتى کبر و غرور هشام بن عبدالملک را در جوار خانه کعبه ديد؛ با سرودن آن قصيده مشهور خويش: چنين به معرفى امام پرداخت:هذا الذى تعرف البطحاء وطاتهوالبيت يعرفه والحل والحرم«عبدالرحمن جامي» شاعر شيرين سخن پارسى گوى اهل سنت قصيده فرزدق را چنين زيبا به نظم آورده است:آنکس است اينکه مکه و بطحازمزم و بوقبيس و خيف و منىحرم و حل و بيت و رکن و حطيمناودان و مقام ابراهيممروه، مسعى، صفا، حجر، عرفاتطيبه و کوفه، کربلا و فراتهريک آمد به قدر او عارفبر علو مقام او واقفقرة العين سيدالشهداستزهره شاخ دوحه زهراستميوه باغ احمد مختارلاله داغ حيدر کرارچون کند جاى در ميان قريشرود از فخر بر زبان قريشکه بدين سرور ستوده شيمبه نهايت رسيده فضل و کرمذروه عزت است منزل اوحامل دولت است محمل اواز چنين عز و دولت باهرهم عرب، هم عجم، بود قاصرجد او را به مسند تمکينخاتم الانبياست نقش نگيناز حيا نايدش پسنديدهکه گشايد به روى کس ديدهحب ايشان دليل صدق و وفاقبغض ايشان نشان کفر و نفاقگر بپرسند ز آسمان بالفرضسائلى من خيار اهل الارض؟به زبان کواکب و انجمهيچ لفظى نيايد الا «هم»ذکرشان سابق است بر افواهبر همه خلق، بعد ذکراللههشام بن عبدالملک که آبروى خود را بر باد رفته ديد، بسيار غضبناک شد و دستور داد فرزدق را به زندان اندازند و مستمرى او را از بيت المال قطع کنند .هنگامى که فداکارى و دفاع جانانه فرزدق و نيز زندانى شدن و قطع مستمرى او به گوش امام زين العابدين عليه السلام رسيد، دوازده هزار درهم براى او فرستاد، ولى فرزدق قبول نکرد و گفت:«اين اشعار را به خاطر صله و جايزه نسرودم، بلکه اين اشعار ذخيره آخرت من است .»امام عليه السلام نيز در پاسخ وى بيانى دارد که شاعر شيرين سخنى چنين به نظم کشيده است:گفت: ما اهل بيت احسانيمآنچه داديم باز نستانيمابر جوديم بر نشيب و فرازقطره از ما، به ما نگردد بازآفتابيم بر سپهر علانفتد عکس ما دگر بر ماچون فرزدق به آن وقار و کرمگشت بينا قبول کرد درم . (7)
ب) ذلت زدايى و عدم سازشعبدالملک بن مروان اطلاع پيدا کرده بود که شمشير رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم در اختيار امام زين العابدين عليه السلام است . تصميم گرفت براى مقاصد شوم و سوء استفاده از شمشير پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم، آن را به چنگ آورد . به اين منظور قاصدى نزد امام سجاد عليه السلام فرستاد و تقاضا کرد تا آن شمشير را براى او بفرستد . در پايان نامه اضافه کرد که: هرکارى که داشته باشيد، فورا انجام مى دهم .امام به تقاضاى عبدالملک پاسخ رد داد . حاکم مستبد که به شدت خشمگين شده بود، نامه اى تهديدآميزى نوشت که: اگر شمشير را نفرستى، حقوق تو را از بيت المال قطع مى کنم .امام بدون ذره اى خوف، در پاسخ نوشت:«اما بعد، خداوند متعال خود عهده دار شده است که بندگان پرهيزکارش را از امور ناخوشايند نجات بخشد و از آنجا که گمان ندارند، روزى دهد . و در قرآن مى فرمايد:«ان الله لايحب کل خوان کفور» (8) ؛ خداوند هيچ خيانت کار ناسپاسى را دوست ندارد .»آنگاه خطاب به عبدالملک افزود:«بنگر کدام يک از ما بيشتر مشمول اين آيه هستيم؟» (9)
نفرين هاى مستجابگاهى برخى از دشمنان دين و غافلان نابخرد، ظلم و طغيان و لجاجت را در مقابل آن حضرت به اوج خود مى رساندند . در اين صورت امام زين العابدين عليه السلام مى دانست که با آلودگى پرونده آنان و سياه شدن قلب هايشان، هدايت آنان امکان پذير نيست . آنگاه که بى رحمى و جهل آنان قلب مبارکش را مى سوزاند، در حقشان، نفرين مى کرد و از خداوند متعال براى آنان عذاب فورى و ابدى تقاضا مى کرد؛ عذابى که به قدرت لايزال خداوند، همان دم، گريبان آنان را مى گرفت . نمونه هاى زير از جمله آنهاست:
الف) نويد آتش به قاتلان شهداى کربلامنهال بن عمرو مى گويد: براى انجام حج به مکه رفتم و در آنجا به محضر امام سجاد عليه السلام رسيدم . آن حضرت با ديدن من، از محل اقامتم پرسيد و فرمود: از حرملة بن کاهل اسدى (10) چه خبر؟گفتم: او زنده است و در کوفه سکونت دارد .حضرت با ديدگان اشکبار دست به آسمان بلند کرد و سه مرتبه فرمود:«اللهم اذقه حر الحديد، اللهم اذقه حرالنار؛ پروردگارا! داغى آهن را به او بچشان . پروردگارا! او را به آتش دوزخ بسوزان» .منهال مى افزايد: وقتى به کوفه بازگشتم، باخبر شدم که «مختار» به خونخواهى امام حسين عليه السلام قيام کرده است . با يکى از دوستانم به قصد ديدار او حرکت کرديم . زمانى که به حضور مختار رسيديم، او اسب خود را طلبيد و با سپاهيانش به سوى محله کناسه کوفه حرکت کرد . ما نيز با او همراه شديم . مدتى نگذشت که ماموران مختار، حرمله را دست بسته آوردند . مختار با ديدن آن مرد جنايتکار گفت:- حمد و سپاس خدايى را که مرا بر تو مسلط نمود .آنگاه دستور داد تا دست و پاهاى او را قطع کنند . سپس دستور داد تا آتشى روشن کنند و حرمله را در آتش افکنند .لحظه اى نگذشت که حرمله را در ميان آتش سوزان ديدم . ناخودآگاه به ياد دعاى امام سجاد عليه السلام در مکه افتادم و از روى تعجب چند بار گفتم:سبحان الله، سبحان الله … !مختار با شنيدن اين ذکر، رو به من کرد و گفت:چرا تسبيح گفتي؟!داستان سفر و دعاى امام سجاد عليه السلام را نقل کردم و گفتم:از مشاهده اجراى نفرين آن حضرت به دست تو تعجب کرده، خدايم را تسبيح مى کنم .مختار از شنيدن اين خبر بسيار شادمان شد . در حالى که هيجان زده شده بود، گفت:الله، الله، آيا به راستى ابوالحسن در مورد حرمله چنين نفرين فرمود؟گفتم: آرى، به خدا سوگند!آنگاه فورا از اسب پياده شد و دو رکعت نماز خواند و سجده اى طولانى به جا آورد و خدا را به سبب افتخارى که نصيبش شده بود، شکر کرد . (11)
ب) انتقام مبارکسر بريده عبيدالله بن زياد و عده اى ديگر از سران حکومت يزيد را نزد مختار آوردند . او بعد از شکر خداى، دستور داد تا سريعا سر ابن زياد را به مدينه، نزد امام زين العابدين عليه السلام بفرستند . زمانى که سر آن ملعون را به نزد امام آوردند، حضرت مشغول صرف صبحانه بود . حضرت با تماشاى سر آن ناپاک، خداى را شکر نمود و فرمود:هنگامى که ما را به صورت اسير به کوفه در بارگاه ابن زياد وارد کردند، ديدم که او صبحانه مى خورد و سر مبارک پدرم را در کنار خود نهاده و به آن اهانت مى کرد . در آن لحظه از خداوند خواستم مرا نميراند تا اينکه در هنگام صرف صبحانه سر بريده او را به من نشان دهد .»آنگاه سر به سجده نهاد و فرمود:- «حمد و سپاس خداوندى را که انتقام مرا از دشمنم گرفت؛ خداوند پاداش نيک به مختار عنايت فرمايد .» (12)
ج) کيفر راهزن گستاخامام سجاد عليه السلام براى شرکت در مراسم حج، عازم مکه شد . در مسير راه به بيابان بين مدينه و مکه رسيد و همچنان سوار بر شتر خويش حرکت مى کرد . ناگاه يک نفر راهزن سر راه حضرت را گرفت و دستور داد:- پياده شو!- از من چه مى خواهي؟- مى خواهم تو را بکشم و اموالت را براى خودم بردارم .- هرچه دارم، آن را جدا کرده به تو مى دهم و براى تو حلال مى کنم، فقط مقدار اندکى بر مى دارم تا مرا به مقصد برساند .راهزن قبول نکرد و همچنان به کشتن امام اصرار ورزيد .امام که وضع را چنين ديد، با لحن دلسوزانه اى فرمود:- فاين ربک؟ ، پس خداى تو کجاست؟ اگر مرا بکشى خداوند قصاص خواهد کرد .مرد راهزن با کمال گستاخى گفت:- هو نائم؛ خدا در خواب است .در اين هنگام امام از خدا مدد خواست، ناگاه دو شير قوى پنجه حاضر شدند . يکى از آنها سر مرد راهزن و ديگرى پاى او را گرفتند و دريدند . امام در آن حال خطاب به او فرمود:- تو گمان کردى که خدا در خواب است! اين است جزاى تو، اکنون عذاب گستاخى خود را بچش . (13)
ترحم بر حيواناتآنچه گذشت، رفتارهاى شايسته و مناسب امام سجاد عليه السلام در برابر گروههاى مختلف انسانى بود که به اشکال گوناگون با آن حضرت در ارتباط بودند . رفتارهاى دلسوزانه آن حضرت زمانى شگفت انگيز مى نمايد که برخوردهاى آن حضرت را در مقابل حيوانات تماشا کنيم . محبت هايى که نسبت به حيوانات روا مى داشت، بيانگر اوج ايمان، صلابت، خداترسى و عقوبت نگرى آن حضرت مى باشد . موارد زير تصويرگر رفتارهاى خداپسندانه آن حضرت با حيوانات مى باشد:
در پاسخ آهوى گرفتارامام باقر عليه السلام فرمود:من و گروهى از مردم در حضور پدرم امام سجاد عليه السلام نشسته بوديم که ناگهان آهويى از صحرا آمد و در چند قدمى پدرم ايستاد و ناله کرد .حاضران به پدرم گفتند: چه مى گويد؟پدرم فرمود: مى گويد: بچه ام را فلانى صيد کرده، از روز گذشته تا حال شيرنخورده، خواهش مى کنم آن را از او گرفته نزد من بياور تا به او شير بدهم .امام سجاد عليه السلام شخصى را نزد صياد فرستاد و به او پيام داد آن بچه آهو را بياور . وقتى آورد، آهوى مادر تا بچه اش را ديد، چند بار دست هايش را به زمين کوبيد و آه جانکاه و غم انگيزى کشيد و بچه اش را شير داد .سپس امام سجاد عليه السلام از صياد خواهش کرد که بچه آهو را آزاد کند، صياد قبول کرد . امام بچه بچه را از او گرفت و به مادرش بخشيد، آهو با همهمه خود سخنى گفت و همراه بچه اش به سوى صحرا روان شد .حاضران به امام سجاد عليه السلام گفتند: آهو چه گفت؟ امام فرمود:«براى شما در پيشگاه خدا دعا کرد و پاداش نيک طلبيد» . (14)
از ترس عذاب قيامتامام سجاد عليه السلام در بستر شهادت به فرزندش امام باقر عليه السلام فرمود: «پسرم! من بيست مرتبه با شترم از مدينه به زيارت خانه خدا رفته ام و در تمام عمر، حتى يک تازيانه به او نزده ام!»و در مورد علت اين کار فرمود:«قصاص در روز قيامت به قدرى دامن گير مجرمان مى شود که من از ترس آن حتى به شترم تازيانه نزده ام .»هنگامى که حضرت از دنيا رفت و به خاک سپرده شد، آن شتر گردنش را روى قبر امام عليه السلام نهاد و ناله هاى سوزناک سرداد . امام باقر عليه السلام تا دو مرتبه آن شتر را برگرداند اما طولى نکشيد که بازگشت و در خاک غلطيد و از ديدگان اشک ريخت و تا سه روز در آن حالت باقى ماند .امام باقر عليه السلام وقتى اين حالت عجيب آن حيوان را ملاحظه نمود، فرمود: شتر را رها کنيد که در حال وداع است .مدتى نگذشت که آن شتر در کنار قبر مطهر امام سجاد عليه السلام جان سپرد .» (15)
——————————————–پى نوشت ها :
1 . معاجز الولاية، کاظمينى بروجردى، ص 175 .2 . مناقب آل ابى طالب، محمد بن شهرآشوب مازندرانى، ج 4، ص 154، انتشارات علامه، قم، 1379 ش .3 . آل عمران/134 .4 . الارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 146 و 147، کنگره شيخ مفيد، قم، 1413 ق .5 . الارشاد، ج 2، ص 145، 146 و ص 147؛ بحارالانوار، ج 46، ص 56؛ عيون اخبارالرضا، شيخ صدوق، ج 2، ص 145، انتشارات جهان، تهران، 1378 ق .6 . لهوف، سيد بن طاووس، ص 176 و 177، انتشارات جهان، تهران، 1348 ش .7 . الارشاد، ج 2، ص 150 و 151؛ کشف الغمه فى معرفة الائمة، على بن عيسى اربلى، ج 2، ص 79 و 80، 92 و 94، مکتبه بنى هاشم، تبريز، 1381 ق؛ الاختصاص، شيخ مفيد، ص 191 – 195، کنگره شيخ مفيد، 1413 ق .8 . حج/32 .9 . بحارالانوار، ج 46، ص 95؛ مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 165 .10 . قاتل طفل شش ماهه امام حسين (ع) حضرت على اصغر (ع) .11 . کشف الغمه، ج 2، ص 112 و 113؛ بحارالانوار، ج 45، ص 332 .12 . بحارالانوار، ج 45، ص 336 .13 . همان، ج 46، ص 41 .14 . همان، ص 30 .15 . همان، ص 148 .
 منبع : نشريه فرهنگ كوثر، بهار 1382، شماره 57

نوشته قبلی

آثار برخى گناهان از زبان امام سجاد (ع)

نوشته‌ی بعدی

امام سجاد (ع) و حقوق همسايگان

مرتبط نوشته ها

وکلاى حضرت مهدى (عج)
انقلاب مهدوی

وکلاى حضرت مهدى (عج)

پیوند راهبردی ایران و حزب‌الله لبنان
ویژه جنگ رمضان

پیوند راهبردی ایران و حزب‌الله لبنان

غلو از دیدگاه تشیع
بیراهه انحراف

غلو از دیدگاه تشیع

جغرافیای تاریخی هجرت حضرت معصومه (س)
امام زادگان

جغرافیای تاریخی هجرت حضرت معصومه (س)

ارزیابی قیام مختار
نهضت های شیعی

ارزیابی قیام مختار

پاسخ به شبهات حدیث غدیر
غدیر خم

غدیر و فلسفه سیاسی اسلام

نوشته‌ی بعدی

امام سجاد (ع) و حقوق همسايگان

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

وکلاى حضرت مهدى (عج)

وکلاى حضرت مهدى (عج)

پیوند راهبردی ایران و حزب‌الله لبنان

پیوند راهبردی ایران و حزب‌الله لبنان

غلو از دیدگاه تشیع

غلو از دیدگاه تشیع

جغرافیای تاریخی هجرت حضرت معصومه (س)

جغرافیای تاریخی هجرت حضرت معصومه (س)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا