31 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

امام هادى عليه السلام ، پرچمدار انديشه و فرهنگ اسلامى

0
SHARES
8
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

گذرى بر اوضاع فرهنگى جامعه
دوران امامت على النقى عليه السلام به دليل گسترش فرهنگى در گرايشهاى اعتقادى و بحثهاى علمى که از برخورد ميان مکتبهاى کلامى و تحولات فرهنگى مختلف ناشى شده بود، از ويژگى خاصى برخوردار است. در اين دوران، مکتبهاى عقيدتى گوناگونى چون «معتزله» و «اشاعره» گسترش يافته و پراکندگى آراى فراوانى در سطح فرهنگى جامعه پديد آمده بود. مباحثى کلان چون: جبر و تفويض، ممکن يا ناممکن بودن رؤيت خداوند، تجسيم و مباحثى از اين قبيل، افکار عمومى جامعه را دستخوش تاخت و تازهاى فکرى کرده بود. سرچشمه اين تحولات فکرى، در رويکرد دولت عباسى به مسائل علمى و فرهنگى و نيز هجوم فلسفه وکلام ديگر ملل به سوى جامعه مسلمانان خلاصه مى شود. دستگاه حکومتى، کتابهاى علمى دانشمندان ملل ديگر را به عربى ترجمه مى کرد و در اختيار مسلمانان مى گذاشت. اين روند از زمان مأمون آغاز شد و به تدريج ادامه يافت و به اوج خود رسيد. او تلاش فراوانى در ترجمه کتابهاى ديگر ملل، به ويژه يونان داشت و بودجه بسيارى را در اين راه هزينه کرد.«جرجى زيدان» در اين باره مى نويسد: «مأمون هموزن کتابهاى ترجمه شده طلا مى داد و به قدرى به ترجمه کتابها توجه داشت که روى هر کتابى که به نام او ترجمه مى شد، از خود علامتى مى گذاشت و مردم را به خواندن و فراگرفتن آن علوم تشويق مى کرد. با دانشمندان خلوت مى نمود و از معاشرت با آنان لذت مى برد.»پس از آن، اين روند تا آنجا ادامه يافت که ثروتمندان و بزرگان دوره عباسى نيز به اين کار مبادرت ورزيدند و دانشمندان را گرامى داشتند. رفته رفته تعداد کتاب فروشان و کاغذفروشان در بغداد فزونى يافت و انجمنهاى علمى و ادبى تشکيل شد و مردم بيش از هر کار به مباحثات علمى و مطالعه پرداختند. اين رويه همچنان در دوره عباسى رو به رشد نهاد و کتابهاى بسيارى از زبانهاى يونانى، سريانى، هندى، نبطى و لاتين ترجمه گرديد. عباسيان لحظه اى دانشمندان غير مسلمان را از خود دور نمى کردند. متوکل و مهتدى، دانشمندان را بر تخت مى نشاندند و با آنان شراب مى نوشيدند و اميران و وزيران خود را در برابر آنها ايستاده نگه مى داشتند؛ به گونه اى که هيچ بزرگى در مقابل آنها حق نشستن نداشت. نزديکى بيش از حد خلفا با غير مسلمانان و احترام بيش از اندازه به آنها، عقايد شوم و ضد اسلامى حاکمان را به روشنى برملا مى ساخت. به خوبى آشکار است که اين احترام و صرف آن همه بودجه هاى هنگفت، صرفا جهت دانش پرورى و علم دوستى نبوده است. آنان با جمع آورى کتابهاى علمى گوناگون جايگاهى مناسب را در گسترش مناظره هاى علمى فراهم آوردند و اهداف مشخص و از پيش تعيين شده اى را در اين موضوع دنبال مى کردند؛ البته آنچه از بررسى زندگى علمى امام هادى عليه السلام در مناظره هاى علمى به دست مى آيد، برترى مبانى اعتقادى شيعه را در اين برهه از زمان آشکار مى سازد. گذشته از اين مطالب، پيدايش اين همه آرا و نظرات گوناگون، سبب آشفتگى در اوضاع فرهنگى و اجتماعى گرديد و حاصل اين آشفتگى، در پيدايش گروه هاى گوناگونى چون: غلات، واقفيه، صوفيه و مجسّمه نمود يافت. حاکميت نيز از اين آشفتگى فرهنگى، براى دستيابى به اهداف خود بهره مى جست. عباسيان مى خواستند از اين جريانها به عنوان حربه اى براى تضعيف مبانى فکرى و اعتقادى مسلمانان بهره بردارى کنند.در اين ميان، تيزبينى امام عليه السلام در شناخت خط توطئه و استحاله فرهنگى، نقشه هاى دين ستيزانه آنان را آشکار ساخت. اگر چه مراقبت شديد از ايشان، اندکى آنان را در رسيدن به هدف ننگينشان يارى مى داد و عدم دسترسى به امام عليه السلام ، مشکلات جامعه اسلامى را افزون تر مى کرد، ولى آن حضرت با نهايت درايت، در خنثا کردن اين توطئه هاى فرهنگى کوشيد.
تلاشهاى گسترده امام عليه السلام در زمينه هاى فرهنگى
يکى از پردامنه ترين تلاشهاى امام هادى عليه السلام در دوران زندگى شان، فعاليتهاى ايشان در زمينه هاى فرهنگى بود که برخى از مهم ترين آنها در قالبهاى ذيل انجام مى پذيرفت:
1. مبارزه فرهنگى با گروههاى منحرف عقيدتى
همان گونه که گفته شد، دوران امام هادى عليه السلام ، اوج پيدايش مکتبهاى گوناگون عقيدتى بود که بستر آن با ايجاد فضاى فکرى از سوى حکومت عباسى فراهم شده بود. گردانندگان و نظريه پردازان اين حرکتها را نيز مشتى عناصر فريب خورده، فرصت طلب و سودجو تشکيل مى دادند. برخى از اين گروهها عبارت بودند از:
صوفيهيکى از انديشه هاى منحرفى که با رخنه در جامعه اسلامى، سبب بدنامى شيعه و تشويش افکار عمومى جامعه مسلمانان شد، «تصوف» بود. پيروان اين مکتب، با نماياندن چهره اى زاهد، عارف، خداپرست، بى ميل به دنيا و پاک و منزه از پستيها و آلايشهاى دنيايى، مردم را گمراه مى کردند. آنها از همگى اين عنوانها در جهت اهداف سودجويانه خود در زمينه هاى گونه گون بهره مند مى شدند. آنان در اماکن مقدسى چون مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله گرد هم مى آمدند و به تلقين اذکار و اوراد با حالتى خاص مى پرداختند؛ به گونه اى که مردم با ديدن حالت آنها مى پنداشتند با پرهيزکارترين افراد روبه رو هستند و تحت تأثير رفتارهاى عوام فريبانه آنان قرار مى گرفتند. امام هادى عليه السلام با واکنشهايى سريع و به هنگام، اين توطئه عقيدتى را کشف و خنثا ساخت.نگاشته اند: روزى آن حضرت با گروهى از ياران صميمى خود در مسجد مقدس پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله نشسته بودند. گروهى از صوفيه وارد مسجد النبى صلى الله عليه و آله شدند و گوشه اى از مسجد را برگزيده، دور هم حلقه زدند و با حالتى ويژه، مشغول تهليل گرديدند. امام عليه السلام با ديدن اعمال فريب کارانه آنها، به ياران خود فرمودند:«به اين جماعت حيله گر و دو رو توجهى نکنيد. اينان همنشينان شياطين و ويران کنندگان پايه هاى استوار دين اند. براى رسيدن به اهداف تن پرورانه و رفاه طلبانه خود، چهره اى زاهدانه از خود نشان مى دهند و براى به دام انداختن مردم ساده دل، شب زنده دارى مى کنند. به راستى که اينان مدتى را به گرسنگى سرمى کنند تا براى زين کردن، استرى بيابند. اينها لا اله الاّ اللّه نمى گويند، مگر اينکه مردم را گول بزنند و کم نمى خورند، مگر اينکه بتوانند کاسه هاى بزرگ خود را پر سازند و دلهاى ابلهان را به سوى خود جذب کنند. با مردم از ديدگاه و سليقه خود درباره دوستى خدا سخن مى گويند و آنان را رفته رفته و نهانى، در چاه گمراهى که خود کنده اند، مى اندازند. همه اين وردهايشان، سماع و کف زدنشان و ذکرهايى که مى خوانند، آوازه خوانى است و جز ابلهان و نابخردان، کسى از آنان پيروى نمى کند و به سوى آنان گرايش نمى يابد. هر کس به ديدار آنها برود، چه در زمان زندگانى آنان و چه پس از مرگ آنها، گويى به زيارت شيطان و همه بت پرستان رفته است و هر کس هم به آنان کمک کند، مانند اين است که به پليدانى چون يزيد و معاويه و ابو سفيان يارى رسانده است.»وقتى سخنان امام عليه السلام به اينجا رسيد، يکى از حاضران با انگيزه اى که امام عليه السلام از آن آگاهى داشت، پرسشى مطرح کرد که سبب ناراحتى ايشان شد. او پرسيد: «آيا اين گفته ها در حالى است که آنان به حقوق شما اقرار داشته باشند؟»امام عليه السلام با تندى به او نگريست و فرمود:«دست بردار از اين پرسش! بدان که هر کس به حقوق ما اعتراف داشته باشد، هرگز اين چنين مشمول نفرين و طعن و لعن ما نمى شود. آنان که اين اعمال را انجام مى دهند و به حقوق ما نيز اعتراف دارند، پست ترين طايفه صوفيان اند؛ چرا که تمامى صوفيان با ما مخالف اند و راهشان نيز از ما جداست. آنها يهوديان و نصرانيان امت اسلام اند. همينها هستند که سعى در خاموش کردن نور الهى دارند؛ ولى خداوند نورش را بر همگان به طور کامل خواهد تاباند، هر چند که کافران ناخشنود باشند.»
واقفيه«واقفيه»، از ديگر فرقه هاى دوران امامت امام هادى عليه السلام بودند که امامت على بن موسى الرضا عليه السلام را نپذيرفته و پس از شهادت پدر گرامى ايشان، امام موسى بن جعفر عليه السلام متوقف در ولايت پذيرى ائمه شده و در امامت و رهبرى جامعه دچار ايستايى شدند. آنان با انکار امامان پس از امام کاظم عليه السلام و موضع گيرى در مقابل امامان، حتى مردم را از پيروى ايشان منع کردند. امام هادى عليه السلام نيز براى اثبات جايگاه امامت و پيشوايى خود به آنان، دست به رويارويى فرهنگى زد و آنها را نيز بسان غلات و صوفيان، مشمول لعن و نفرين خود کرد تا آنان را به مردم بشناساند. در اين باره «ابراهيم بن عقبة» در نامه اى به امام هادى عليه السلام مى نويسد:«فدايت شوم! من مى دانم که ممطوره (واقفيه) از حق و حقيقت دورى مى کنند. آيا اجازه دارم در قنوت نمازهايم آنان را نفرين کنم؟» امام عليه السلام با صراحت تمام پاسخ مثبت داد و اين گونه بر انديشه هاى گمراه کننده آنان خط بطلان کشيد. سرکردگى اين گروه را «على بن ابى حمزه بطائني» بر عهده داشت که از زمان امامت على بن موسى الرضا عليه السلام از پرداخت مالياتهاى اسلامى به امام عليه السلام خوددارى مى کرد و به نشانه مخالفت و رد صلاحيت ايشان، به رفتارهايى از اين قبيل دست مى زد. آنها رويّه خود را همچنان تا عصر امام هادى عليه السلام ادامه دادند. روزى امام عليه السلام يکى از آنان، به نام «ابو الحسن بصري» را ديد و چون او را قابل هدايت و بيدارى يافت، به او رو کرد و فقط در يک جمله به او فرمود: «آيا زمان آن نرسيده که به خود آيي؟» سخن روح فزاى ايشان در وى اثر ژرف بر جاى نهاد و سبب تغيير رويه و بيدارى او گرديد.
2. مناظره هاى علمى و اعتقادى
امامان معصوم عليهم السلام چشمه هاى جوشان معرفت و گنجينه هاى دانش الهى اند و چون چراغى پرفروغ و زوال ناپذير، فراسوى علم را با پرتوافشانى خود روشن مى کنند. آنان با بيان شيوا و روشنگر خود، تاريکى نادانى را از بين برده و در هر زمان، اميد نورستيزان را نااميد مى ساختند.همان گونه که پيش تر نيزبدان اشاره شد، دولت عباسى، همواره به دنبال برپايى جلسه هاى مناظره و گفتگوى علمى بود که برقرارى اين گونه جلسه ها در زمان مأمون عباسى به اوج خود رسيد و اين روند تا دوران امامت امام هادى عليه السلام نيز ادامه يافت. برپايى اين مجالس هدفدار، براى درهم شکستن چهره علمى امامان و زير سؤال بردن دانش و حتى امامت آنان تشکيل مى شد. البته اين کار نه تنها دشمنان را به مقصود خويش نمى رساند، بلکه موجب رسوايى و فضاحت آنها نيز مى شد؛ چرا که بزرگ پيشوايان دانش و معرفت، از اين فرصت براى روشن کردن اذهان عمومى ونشر فرهنگ اصيل اسلامى بهره بردارى مى کردند.دولت عباسى مى کوشيد تا با زير نظر گرفتن امام عليه السلام و کنترل شديد ملاقاتهاى ايشان با شيعيان، از روشن شدن افکار مردمى جلوگيرى کند و جلوى فيضان اين سرچشمه بزرگ را بگيرد؛ ولى برپايى نشستهاى علمى در تناقض با اين سياست برمى آيد و تمام تلاشهاى عباسيان را بيهوده مى ساخت. پى گيرى اين سياست متناقض از سوى سردمداران نفاق، حاکى از کوته فکرى، آنان در برابر اهداف معين خود بود.متوکل عباسى براى اين منظور، دو تن از دانشمندان به نامهاى «يحيى بن اکثم» و «ابن سکّيت» را به خدمت خواند تا نشستى علمى با امام على النقى عليه السلام ترتيب دهند. در نشستى که به اين منظور ترتيب داده شده بود، متوکل از يحيى بن اکثم خواست تا پرسشهاى خود را مطرح کند. او نيز کاغذى بيرون آورد که در آن پرسشهاى پراکنده اى را مطرح کرده بود و پاسخ را از امام عليه السلام به طور مکتوب خواست. پرسشهاى اودرباره تأويل و تفسير برخى آيات قرآن، گواهى زن، احکام خنثى، دليل بلند خواندن نماز صبح و مسائلى درباره عملکرد امير مؤمنان على عليه السلام بود. امام با نهايت دقت و ظرافت به پرسشهاى وى پاسخ داد و افزون بر اثبات جايگاه علمى خود، سيزده پرسش پيچيده و مشکل را براى شيعيان پاسخ گفت و به صورت غير مستقيم، معارف واقعى اسلام را در اختيار خواهندگان قرار داد. پاسخهاى امام هادى عليه السلام آنچنان کوبنده و دقيق بود که يحيى بن اکثم در پايان اين رويارويى، به متوکل گفت: «پس از اين جلسه واين پرسشها، ديگر سزاوار نيست که از او درباره مسئله ديگرى پرسش شود؛ زيرا هيچ مسئله اى پيچيده تر از اينها وجود ندارد و او از عهده پاسخگويى به همه آنها بر آمد و آشکار شدن بيشتر مراتب علمى او، موجب تقويت شيعيان خواهد شد.»
3. رفع شبهه هاى دينى
افزون بر شبهه هاى خرد و کلانى که از سوى دانشمندان مزدور و فرقه هاى ساختگى آن دوران در حوزه دين مطرح مى شد، کشمکشهاى بزرگى بر سر مسائل بنيادين و زيربنايى اسلام، هر از چند گاهى رخ مى نمود که دامنه فتنه انگيزى آن، انديشه قشر گسترده اى از مسلمانان و گاه شيعيان را در بر مى گرفت. يکى از بزرگ ترين اين فتنه جوييها، موضوع مخلوق بودن قرآن بود که مدتها انديشه مسلمانان را به خود مشغول ساخته بود و چه بسيار انسانهايى که به جهت عقيده به آن، جان خود را از دست دادند! خلفاى عباسى با مطرح ساختن اين پرسش و نيافتن پاسخ دلخواه خود، مخالفان شان را به شدت سرکوب مى کردند. از اين دسته، «احمد بن نصر خزاعي» را مى توان نام برد که از مخالفان دولت عباسى بود و يک بار هم نقشه قتل واثق، خليفه عباسى را کشيد؛ ولى نافرجام ماند. خليفه نيز براى از ميان برداشتن او، با طرح اين پرسش که آيا قرآن مخلوق است يا نه، برنامه سرکوب او را آغاز کرد و پس از بيان پرسشهاى گوناگون در اين زمينه و ديگر مسائل اعتقادى، بهانه اى براى قتل وى به چنگ آورد و او را از ميان برداشت.واثق، احمد بن نصر را که معتقد به خلق قرآن نبود، دست بسته از بغداد به سامرا آورد و از ا و درباره خلق قرآن پرسيد. هنگامى که از عقيده او آگاهى يافت، گردن او را زد و دستور داد سرش را در بغداد و بدنش را در سامرا آويزان کنند و برگه اى به گوش او آويختند که بر آن نوشته شده بود: «اين سر احمد بن نصر است که معتقد به خلق قرآن و نفى تشبيه خداوند نيست!»معتزله که گرايشى افراطى به عقل دارند، قرآن کريم را حادث و مخلوق مى دانستند و آن را از صفات بارى تعالى مى شمردند؛ ولى در برابر آنها اشاعره به مخالفت برخاسته و قرآن را قديم و غير مخلوق دانستند. جرقه هاى اين کشمکش که برخاسته از نظريه جبر يا تفويض بود، از اواخر حکومت امويان آغاز گرديد و با پيدايش اين دو مکتب کلامى در عصر عباسيان به اوج خود رسيد. تا پيش از مأمون، حکمرانان عباسى گرايش شديد و تعصب بسيارى بر نظر اشاعره و جبرگرايى داشتند و معتزليان را به شدت شکنجه و سرکوب مى کردند. با به حکومت رسيدن مأمون، ورق برگشت و مخالفان معتزله و نظريه خلق قرآن با حربه هاى گوناگون از صحنه روزگار پاک مى شدند! پس از مأمون نيز خلفاى عباسى از او پيروى کردند و کسانى را که به عقايد معتزله پايبند نبودند، شکنجه مى کردند يا از ميان برمى داشتند.هنگامى که متوکل به حکومت دست يافت، دوباره به عقايد اشاعره پيوست و اين بار قربانيان اين ماجرا، معتزليان بودند! در گير و دار اين آشوب زدگيهاى اعتقادى، امام هادى عليه السلام پيشواى انديشه اسلامى، وارد عرصه شد و با بدعت شمردن اين بحثها، خط سير مکتب ناب اسلامى را براى پيروان خود ترسيم کرد. ايشان براى تنوير اذهان پيروان خود در بغداد نوشت:«به نام خداوند بخشايشگر مهرورز. پروردگار، ما را از فتنه هاى اين روزگار در پناه دارد که در اين صورت، بزرگ ترين مرحمت را در برابر ما به انجام رسانيده است که در غير آن، چيزى جز نابودى و بدبختى دستاورد کسى نخواهد شد. نظر من درباره جدالى که بر سر مخلوق بودن يا نبودن قرآن در گرفته، اين است که آن بدعتى بيش نيست که در گناه اين بدعت، پرسش کننده و پاسخ دهنده، هر دو يکسان اند؛ چرا که براى پرسش کننده سودى در بر نخواهد داشت و به واقع آن دست نمى يابد و براى پاسخ دهنده نيز جز رنجى ناشى از طرح موضوعى که از فهم و درک او خارج است، باقى نخواهد ماند. همانا خالقى جز خدا وجود ندارد و جز او، همه آفريدگانش هستند. قرآن نيز کلام خداوند بزرگ است. پس، از پيش خودتان بر آن نامى قرار ندهيد که از گمراهان خواهيد بود و خداوند شما و ما را در شمار افراد اين آيه قرار دهد که فرمود: آنان کسانى هستند که در نهان از خداى خويش مى ترسند و از روز جزا سخت در وحشت اند.» و اين گونه آن حضرت شيعيان را از آشفتگى فکرى بيرون آوردند.اين پرسش پيش تر نيز از امامان پرسيده شده بود؛ چنانکه از امام رضا عليه السلام پرسيدند و ايشان قاطعانه پاسخ داد: «قرآن، کلام خداست. همين و بس!» بدين ترتيب، امام عليه السلام با تبيين موضعى اصولى و روشنگرانه در اين بحث، شيعيان را از کاوش در اين گونه بحث و جدلهايى که ثمره اى در بر ندارد، بر حذر داشته و نظر خود را بيان کردند.
4. مبارزه با خرافات
خرافه پرستى که از بينشهاى سست سرچشمه مى گيرد، گاه ناشى از انگيزه هاى سوء و گاهى نيز ناشى از نادانى و جهالت است. البته در هر حال پيامدهاى منفى در جامعه بر جاى مى گذارد و سبب مى شود افراد جامعه در تمام مسائل به خرافات روى آورند و به همه چيز از دريچه آن بنگرند. با پيشامد چنين وضعى، پيشواى جامعه اسلامى وظيفه دارد براى حفظ کيان دين که در اثر خرافه گرايى دستخوش انواع بدعتها مى شود، با آن مبارزه کند و اين بستر مناسب براى نوآورى در دين و بدعت گذارى را از بين ببرد. بنابراين، مبارزه با خرافات گامى مهم در زدودن بدعتها و انديشه هاى باطل بوده و موجب گرايش بيشتر جامعه به سوى آموزه هاى اسلام ناب و ارزشهاى راستين خواهد شد. از جمله تلاشهاى مهم امام هادى عليه السلام در دوران امامت خود، مبارزه با خرفات است.«حسن بن مسعود» مى گويد: خدمت ابا الحسن على بن محمد عليهماالسلام رسيدم؛ در حالى که جراحتى به دستم وارد شده بود و سوارى هم به من برخورد کرده و به شانه ام آسيب رسانده بود و در اثر ازدحام و کشاکش جمعيت لباسهايم پاره شده بود. در اين حال، از ناراحتى گفتم: «وه که چه روز شومى بود! خدا شرّش را از من بگرداند.» امام عليه السلام فرمود: «آيا تو هم که نزد ما رفت و آمد مى کنى و با ما در ارتباطى، گناه خود را بر گردن ديگرى مى نهى که گناهى ندارد؟» من از اين سخن امام عليه السلام شرمنده شدم و دانستم که اشتباه کرده ام. گفتم: «اى سرور من! از خداوند آمرزش مى خواهم.» امام عليه السلام فرمود: «اى حسن! روزها چه گناهى دارند که وقتى شما به سزاى اعمال خود مى رسيد، آنها را سرزنش مى کنيد و شوم مى پنداريد؟»
5. پاسخگويى به مسائل فقهى
به دليل جايگاه ويژه علمى و مرجعيت خاصى که امام هادى عليه السلام در دوران امامت خويش داشتند، بسيارى از مسائل شرعى به ايشان بازگشت داده مى شد.امام هادى عليه السلام بيشترين اهميت را نسبت به نشر شريعت اسلامى و تبيين احکام الهى مبذول مى داشتند و با بيان مسائل فقهى، همگان را از سرچشمه زلال دانش و معرفت خويش سيراب مى ساختند. به عنوان نمونه، از امام عليه السلام درباره مصرف زکات پرسيدند. ايشان پس از بيان موارد مصرف آن، افزود: «به کسانى که قائل به جسم بودن خدا هستند، زکات ندهيد و نماز نيز پشت سرشان نخوانيد.»«حسن بن مصعب مدائني» به امام هادى عليه السلام نامه اى مى نويسد و نظر ايشان را درباره سجده بر شيشه جويا مى شود. اين در حالى بود که او و برخى ديگر مى پنداشتند که هر چه از زمين باشد، سجده بر آن اشکال ندارد. امام در پاسخ وى، پندار اشتباهش را يادآور شد و فرمود که شيشه از شن و نمک است و سجده بر آن جايز نيست… .«ريان بن صلت» از امام هادى عليه السلام درباره نماز با لباسى که از موى انسان تهيه شده باشد، مى پرسد و امام عليه السلام به جواز آن فتوا مى دهد.«على بن مهزيار» از امام مى پرسد: «آيا نماز شخصى که از هوش رفته است، قضا دارد يا نه؟» امام عليه السلام در پاسخ مى فرمايد: «او نه روزه اش را قضا مى کند و نه نمازش را؛ زيرا هر چه را خداوند بر شخص غالب کرده، خود نيز پذيرنده عذر اوست.»«عباس بن هلال»، از امام هادى عليه السلام درباره تفسير آيه «اَللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَالاْءَرْضِ»؛ مى پرسد و امام عليه السلام مى فرمايد: «يعنى خداوند راهنماى در آسمانها و در زمين است.» گفته اند: روزى متوکل عباسى بيمار شد و نذر کرد که اگر بهبود يابد، تعداد کثيرى سکه طلا صدقه دهد. پس از مدتى بهبود يافت و خواست که نذر خود را ادا کند. از فقهاى دربار خود پرسيد که با توجه به اين نذر چقدر بايد صدقه بدهد و کلمه «کثير» بر چند دلالت مى کند. فتاواى بسيار و گوناگونى از فقهاى دربار صادر شد و هيچ يک نتوانستند به درستى تعداد را مشخص کنند. ناگزير از امام هادى عليه السلام کمک خواستند و امام فرمود: «بايد هشتاد سکه زر بپردازي». اين پاسخ شگفتى حاضران را برانگيخت و از امام عليه السلام خواستند که نظر خود را تشريح کند تا بدانند که بر چه مبنايى کثير بر هشتاد دلالت مى کند. امام فرمود: «خداوند در قرآن کريم مى فرمايد: «لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّهُ فِى مَواطِنَ کَثِيرَةٍ»؛ «خداوند شما (مسلمانان) را در موارد کثير يارى فرمود.» و همه خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله روايت کرده اند که تعداد جنگها و سريه هاى زمان پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله هشتاد نبرد بوده است. متوکل حيرت زده شد و ده هزار درهم براى امام عليه السلام فرستاد.همچنين نوشته اند: متوکل نويسنده مسيحى خود را «ابو نوح» خواند. برخى از ديگر نويسندگان به او اعتراض کردند که بر فرد کافر و نامسلمان کنيه نهادن جايز نيست. متوکل از فقيهان آن زمان استفتا کرد و هر کس چيزى در پاسخ نوشت. متوکل با ديدن تشتت آرايى که هيچ يک استدلال محکمى نداشت، به امام نامه نوشت و از ايشان پاسخ خواست. امام نيز تنها با يک آيه، پاسخ را مشخص کرد و نگاشت: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * تَبَّتْ يَدا أَبِى لَهَبٍ وَتَبَّ»؛امام عليه السلام با استناد به يک آيه از قرآن کريم و بدون هيچ توضيحى، جايز بودن اين کار را اعلام کرد.
6. تربيت شاگردان و تقويت نيروهاى ارزشى
از ديگر فعاليتهاى علمى ـ فرهنگى امام هادى عليه السلام ، شناسايى و جذب افراد مستعد و تربيت و تجهيز آنان به دانش روز بود. اگر چه اعمال فشار از سوى حاکميت و محدوديتهايى که نسبت به ايشان صورت مى گرفت، مانع دستيابى کامل تشنگان دانش و معرفت به اين سرچشمه جوشان علم مى شد، ولى تا حدى که در توان آنان بود، خود را از اين اقيانوس بيکران سيراب مى ساختند و شرايط نامساعد فرهنگى و سياسى و نيز تنگناهايى که در پيش رو داشتند، آنان را از کسب فيض از آفتاب عالمتاب دانش باز نمى داشت. شمار شاگردان آن امام همام را بالغ بر 185 تن بر شمرده اند که همگى از دانشمندان و بزرگان علمى روزگار خود به شمار مى آمدند، هرچند شمارى از آنان از محضر پرفيض امامان ديگرى نيز بهره مند شده بودند. در ادامه، برخى از چهره هاى برجسته آنان را به اختصار معرفى مى کنيم.
عبد العظيم حسنىايشان از نوادگان امام مجتبى عليه السلام و مردى پارسا و مورد اعتماد و احترام اهل بيت عليهم السلام بود تا آنجا که امام هادى عليه السلام در شأن او فرمود: «اگر قبر عبد العظيم حسنى را زيارت کنيد، گويا قبر حسين بن على عليه السلام را زيارت کرده ايد.»«ابو حمّاد رازي» مى گويد: «نزد امام هادى عليه السلام رفتم و درباره احکام شرعى از ايشان مسائلى را پرسيدم و حضرت به آنها پاسخ فرمود. هنگامى که خواستم از محضر ايشان مرخص شوم، به من فرمود: هرگاه دچار مشکلى در کار دينت شدى، از عبد العظيم حسنى بپرس و سلام مرا نيز به وى برسان.»از نکته هاى برجسته در مورد شخصيت او، عرضه اعتقادات خود به امام معصوم زمان خود است تا اگر در آن کژى يا نارسايى وجود دارد، آن را برطرف سازد. خود او مى گويد: «نزد مولايم (امام هادى عليه السلام) رفتم. وقتى مرا ديد، خوش آمد گفت و فرمود: به درستى که تو دوست ما هستي. عرض کردم: مى خواهم دينم را به شما عرضه کنم که اگر مورد پسند شماست، تصديق کنيد تا خداى را در حالى ملاقات کنم که دينم پذيرفته است… من عقيده دارم پروردگار يکتاست و مانندى ندارد و از حد ابطال و تشبيه بيرون است. او جسم و صورت و عَرَض و جوهر نيست؛ بلکه آفريننده اجسام و صورت دهنده شکلها و آفريننده عَرَضها و جوهرهاست و خداوندِ هر چيز است و مالک و ايجادکننده و آشکار سازنده همه اشياء است. همانا محمد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده اوست و خاتم پيامبران است. پس از او تا روز قيامت پيامبرى نيست و آيين او خاتم آيينها و شريعتهاست و شريعتى پس از آن تا روز رستاخيز نيست و جانشين او امير مؤمنان، على بن ابى طالب عليه السلام است و پس از آن حسن عليه السلام و… .» امام هادى عليه السلام فرمود: «پس از من حسن عليه السلام ، فرزندم، جانشين من است و مردم با فرزند او چگونه خواهند بود؟» گفتم: «چه خواهد شد؟» فرمود: «کسى او را نمى بيند و نامش را نمى تواند برد تا ظهور کند و زمين را از عدل پر مى سازد؛ همچنانکه پر از جور و ستم مى شود… .»امام عليه السلام پس از عرضه ديگراعتقادات او مبنى بر حقانيّت معراج، بازخواست در قبر، بهشت و دوزخ، صراط و ميزان فرمود: «اى ابو القاسم! به خدا اين دين، دين خداست که براى بندگانش راضى گشته است. پس بر آن ثابت قدم و پايدار باش، خداوند تو را بر قول ثابت در زندگى دنيا و آخرت ثابت بدارد!»او در روزگارى که عباسيان تهديد و شکنجه را به اوج خود رسانيده بودند، از ديار خود هجرت کرد و در شهر رى اقامت گزيد و در آنجا به روشنگرى و هدايت مردم در زمينه امامت پرداخت و در همان سرزمين بدرود حيات گفت.
فضل بن شاذاناو يکى از شاگردان بزرگ مکتب امام هادى عليه السلام و امامان پيش از ايشان بود و روايات بسيارى از پيشوايان اسلام نقل کرده است که در کتابهاى مختلف حديثى يافت مى شود. وى فردى دانشمند و معتمد امامان بود که مورد ستايش آنان نيز قرار گرفته و مدح او در تاريخ باقى است.
حسين بن سعيد اهوازىتلاشهاى حسين بن سعيد در زمينه هاى مختلف فقهى، اخلاقى و اجتماعى انکارناپذير است. او اهل کوفه بود و با برادرش به اهواز و سپس به قم رفت و تا پايان عمر در آنجا ماند. او به نوشتن کتابهاى گوناگون اسلامى با گرايشهاى مختلف و نقل تعداد بسيارى روايت از امامان معصوم پرداخت.
ابو هاشم جعفرىنامش «داوود بن قاسم» و کنيه اش «ابو هاشم» و از اهالى بغداد بود. او مردى جليل القدر بود که نزد امامان جايگاهى ويژه داشت و محضر آن بزرگواران را از امام رضا عليه السلام تا حضرت صاحب العصر عليه السلام درک کرده بود.
ابن السّکيت اهوازىابن السکيت بن يعقوب بن اسحاق اهوازى از بزرگان لغت و فرهيختگان عرصه شعر و ادب و نويسنده کتاب الصلاح المنطق است. او را به جهت کثرت سکوتش ابن السکيت مى خوانند. از نزديکان امام جواد عليه السلام و امام هادى عليه السلام و مورد وثوق اهل بيت عليهم السلام و فردى شجاع و عاشق ساحت مقدس امامان بود. او تربيت فرزندان متوکل را بر عهده داشت و متوکل از علاقه او نسبت به اين خاندان آگاه بود. روزى از وى پرسيد: «دو فرزند من (معتز و مؤيد) نزد تو محبوب ترند يا حسن و حسين عليهماالسلام ؟» او با بى باکى تمام و کوبنده پاسخ داد: «قنبر، غلام على عليه السلام نزد من محبوب تر از تو و فرزندانت است.» متوکل اين پاسخ دندان شکن را دستاويزى براى قتل او قرار داد و پس از شکنجه، او را به شهادت رسانيد.
حسن بن علىاو نياى مادرى «سيد مرتضي» است که سيد درباره او مى گويد: «مقام و برترى او در دانش و پارسايى و فقه، روشن تر از آفتاب است. همو بود که اسلام را در ديلم انتشار داد؛ به گونه اى که مردم آن سامان به وسيله او از گمراهى رهايى يافتند و با دعاى خير او بود که به حق بازگشتند. صفات پسنديده و اخلاق نيکوى او بيش از آن است که شمرده شود و روشن تر از آن است که پنهان ماند.»
عثمان بن سعيداو نخستين نايب خاص امام زمان عليه السلام است و در تاريخ، شخصيت بسيار شناخته شده اى است. دومين نايب خاص حضرت نيز فرزند اوست. امانتدارى و فريفته نشدن به مال دنيا و پارسايى و ورع، از ويژگيهاى برجسته اوست. «احمد بن اسحاق قمي» که از بزرگان شيعه است، مى گويد: «روزى خدمت امام على النقى عليه السلام رسيدم وعرض کردم: مولاى من! براى من ممکن نيست که همواره خدمت شما برسم. سخن چه کسى را بپذيرم و از دستور چه کسى پيروى کنم؟ امام فرمود: ابو عمرو (عثمان بن سعيد) مردى راستگو و امين است؛ هر چه به شما بگويد، از جانب من گفته و آنچه را به شما مى رساند، از سوى من است. هنگامى که ايشان به شهادت رسيدند، نزد امام عسکرى عليه السلام رفتم و آنچه را به پدر بزرگوارشان گفته بودم، بازگو کردم و همان را پرسيدم و ايشان نيز دقيقا همان پاسخ را فرمود.»
منبع : نشريه مبلغان، تير و مرداد 1386، شماره 93
 

برچسب ها: جامعه شناسی دین
نوشته قبلی

امام هادى و حوزه حديثى قم

نوشته‌ی بعدی

امام روشنايى ها (ولادت امام هادى عليه السلام)

مرتبط نوشته ها

دوستی و محبت اهل بیت (ع) از دیدگاه علی (ع)
امام علی (ع)

دوستی و محبت اهل بیت (ع) از دیدگاه علی (ع)

جایگاه سیاسی شیعیان امارات
جغرافیای شیعه

جایگاه سیاسی شیعیان امارات

مشروعیت و عدالت در اندیشه سیاسی شیعه
علوم شیعه

مشروعیت و عدالت در اندیشه سیاسی شیعه

ما مسلح به الله اکبریم
محور مقاومت

ما مسلح به الله اکبریم

جایگاه اهل ‏بیت (ع) در آثار سنایی غزنوی
شعر و شاعران

جایگاه اهل ‏بیت (ع) در آثار سنایی غزنوی

اخلاق اجتماعی از منظر امام رضا (ع) و سیره رضوی
امام رضا (ع)

اخلاق اجتماعی از منظر امام رضا (ع) و سیره رضوی

نوشته‌ی بعدی

امام روشنايى ها (ولادت امام هادى عليه السلام)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

دوستی و محبت اهل بیت (ع) از دیدگاه علی (ع)

دوستی و محبت اهل بیت (ع) از دیدگاه علی (ع)

جایگاه سیاسی شیعیان امارات

جایگاه سیاسی شیعیان امارات

مشروعیت و عدالت در اندیشه سیاسی شیعه

مشروعیت و عدالت در اندیشه سیاسی شیعه

ما مسلح به الله اکبریم

ما مسلح به الله اکبریم

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا