14 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

اندیشه سیاسی ملااحمد نراقی

0
SHARES
3
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

مقدمهحاج ملا احمد نراقی به سال 1185 قمری در روستای نراق از توابع کاشان به دنیا آمد . پدر او از دانشمندان و فلاسفه بزرگ ایران و اسلام بود و فرزندش احمد عمده تحصیلات و تاثیر را از پدرش به یادگار برد . وی از شاگردان کاشف الغطا و استاد شیخ مرتضی انصاری به شمار می رود . شیخ احمد تالیفات بسیاری دارد که در کتب تراجم و … آورده اند . مهم ترین آنها که در این پژوهش دسترسی داشتیم عبارتند از:1 . مناهج الاحکام فی الاصول/1224 ق; 2 . مستند الشیعه فی الاحکام الشریعة/1236 ق; 3 . عواید الایام، در قواعد فقه/1245 ق; 4 . معراج السعادة، در اخلاق; 5 . خزائن، در متفرقات; 6 . طاقدیس، در شعر; 7 . سیف الامة و برهان الملة/1233 ق .نراقی برخلاف دیگر معاصران خود کمتر در حوزه درس اساتید و علمای مشهور شرکت داشته و به قول اعیان الشیعه بیشتر آموخته هایش از متون بوده است، نه افواه . زندگی نامه نویسان نراقی را مرجع تقلید و مهم ترین روحانی دوره فتحعلی شاه معرفی کرده اند . وی علاوه بر این که در معرفی آثار علمی پدر نقش مؤثری داشت، خود ملهم از اندیشه های پدر بود . نراقی در سال 1245 در اثر بیماری و با چشم از جهان فرو بست و در شهر مقدس نجف مدفون گردید . (1)نراقی در کتاب عوائد الایام اندیشه ولایت عام و مطلق فقیه را به صورتی مستقل و تقریبا منسجم توضیح داده است . نراقی برخلاف صاحب جواهر، تنها فقیه نبود، بلکه تحت تاثیر مشرب فلسفی پدر و از مجرای تدوین و تنظیم آثار و حضور در درس او، دیدگاه های فلسفی نیز پیدا کرده بود . بنابراین دیدگاه های فقهی – سیاسی او پشتوانه های فلسفی دارد که در دیگر کتاب های او به گونه ای آمده که مطالب و مندرجات عوائد الایام را توضیح می دهد .با توجه به این که فلسفه در ایران از یونان گرفته شده، اندیشه سیاسی نراقی ترکیبی از عناصر اندیشه یونانی و شرعی است این ترکیب منظومه ویژه ای از اندیشه سیاسی نراقی را شکل داده است که در زیر به اجمال اشاره می کنیم .
1 . طبع بشردیدگاه نراقی در مورد طبع بشر ناشی از تفکر اخلاقی اوست . کتاب اخلاقی معراج السعاده به طرز شگفت انگیزی با فکر یونانی به ویژه تفکر افلاطونی – ارسطویی همخوانی دارد و متاثر از تعلیمات یونانی در پیوستگی اخلاق و سیاست است . و به علاوه، حاوی مؤیدهایی از منابع مذهبی می باشد . (2)نراقی همانند دو فیلسوف یونانی، آدمی را موجودی مرکب از نیروهای چندگانه می داند که نه صرفا شر است و نه تماما خیر، بلکه در کشاکش نیروها سعادت در گرو حفظ اعتدال و تعادل است . (3) مهم ترین قوای موجود در انسان عبارتند از: عقل، شهوت، غضب و وهم که حکم کارفرمایان و سران لشکر و عمال مملکت را دارند و سایر قوا زیردستان و فرمان برانند . (4)نراقی معتقد است جامعه سیاسی نیز همانند بدن انسان دارای این قوای چهارگانه است و می بایست در آن جا نیز این تعادل را برقرار کرد . به نظر وی، از طریق این تعادل دوگانه در جامعه و انسان، می توان به سعادت کامل رسید . (5) وی با اندامواره تلقی کردن جامعه و انسان گونه بودن آن به لحاظ ویژگی ها و نیروها، بر این باور است که در هر دو مورد لازمه عدالت، اجتماع جمیع قوا و اتفاقشان بر فرمان برداری از بهترین قوه عاقله است . (6)
2 . عدالت، عالی ترین فضیلتدر اندیشه نراقی، به دلیل این که صفت عدالت مستلزم داشتن اعتدال همه جانبه در قوای انسانی و اجتماعی است، از این رو عدالت را اشرف فضایل و افضل کمالات دانسته اند:از خواص عدالت … آن است که شان او الفت میان امور متباینه و تسویه فیمابین اشیای متخالفه است، غبار جدال و نزاع را می نشاند و گرد بیگانگی و مخالفت را از چهره کارفرمایان نفس می افشاند و همه چیز را برمی گرداند به … «حد وسط » که اصلی است واحد … هرچه از ترکیب و کثرت دورند و به وحدت نزدیک تر، افضل و اشرف هستند … آری، وحدت اگرچه عرضیه باشد اما بادی است که بوی پیراهن آشنایی با اوست . (7)به دیده نراقی، این ویژگی عدالت در مورد جامعه نیز وحدت آفرین و ثبات بخش است . (8)
3 . تفاوت طبیعی انسان هانراقی که جامعه و نیروهای آن را در یک نظام کلی با نیروهای موجود در نهاد انسان مقایسه می کند، سرانجام انسان ها را به لحاظ توانایی های ذاتی و فطری طبقه بندی می کند . وی بر این باور است که انسان ها در راستای ایفای نیازها و وظایف جامعه، از استعدادها و وظایف برابر برخوردار نیستند; البته این نابرابری انسان ها امری طبیعی و خدایی است . مصلحت کلی نظام اجتماع و جهان ایجاب می کند که هر کسی وظیفه معینی عهده دار شود و از سوی دیگر هر وظیفه و شغلی استعداد ویژه ای می طلبد . بنابراین تفاوت طبیعی در انسان ها، فی نفسه در راستای مصالح نظام کلی و الهی است:خلق را گر حق به خود بگذاشتیگر نه هرکس را به کاری داشتیای بسا از کارها مهمل شدیبس دکان بی رونق و مختل شدیزین ره این دانای پنهان و پدیدهر کسی را بهر کاری آفریدهر که پا از کار خود برتر نهادداد هم سرمایه هم سودش به بادآری آری هر کسی را پیشه ای استهر دلی اندر خور اندیشه ای است (9)
4 . ضرورت جامعهملا احمد نراقی تشکیل جامعه را تابع وجود تمدنی و اجتماعی انسان می داند . نیاز، نوع آدمی را به سوی زندگی اجتماعی سوق می دهد و آنها را لزوما در کنار یکدیگر قرار می دهد . فرد آدمی به گونه ای است که نمی تواند خود بسنده باشد:بدان ای صاحب بصیرت که بنی نوع انسان که خالق انواع اکوان است، خالق حکیم ایشان را مدنی الطبع آفریده، یعنی در زندگانی و معاش محتاج به تمدن و اجتماع با یکدیگر هستند، چه زندگی ایشان به قوت و غذا و لباس و … محتاج، و تهیه اینها موقوف به اجتماع و تمدن است، بلکه قطع نظر از این، وجود تمدنی و اجتماعی ایشان ظاهر و روشن و هر جمعی را در مقامی منزل و مسکن حاصل است . (10)
5 . منشا دولت و تاسیس جامعه سیاسیپیگیری تفکر نراقی و دیدگاه انسان شناختی این فقیه، به این نتیجه قطعی منجر می شود که با توجه به سه عامل مهم وجود تمدنی انسان، تقسیم استعدادها و گرایش های متضاد در نهاد انسان، برقراری یک نظم اجتماعی برای کنترل نوع بشر ضروری است نظمی که در کنار یک قانون صحیح قادر به تامین سعادت انسان باشد .براساس چنین تحلیلی، تاسیس جامعه سیاسی اجتناب ناپذیر است و به دیده نراقی، ویژگی مهم این جامعه تقسیم مردم به دو گروه متمایز فرمان روا و فرمان بردار است . نراقی با تکیه بر اندیشه مذهبی معتقد است خداوند انسان ها را آفریده و آنها را با ایل و الوس به محله وسطی و ربع مسکون زمین کوچ داده است (11) و هموست که به تمام نیازها و طبایع انسان آشناست; بنابراین ایجاد نظم اجتماعی و وضع قانون و مقررات نه تنها در صلاحیت اوست، بلکه عقلا بر او واجب است، زیرا هر صاحب گله ای و هر مالک رمه ای می بایست برای آنها شبان و پاسبانی برگزیند . خداوند چنین کاری را با ارسال رسل و پیامبران به انجام می رساند . همچنین خداوند است که ابلاغ قانون و ایجاد جامعه سیاسی را به عهده دارد . (12)نراقی در پاسخ به این پرسش که چرا تشکیل جامعه سیاسی از طرف خداوند و توسط انبیا ضرورت دارد، می نویسد:پس چگونه پادشاه حکیم و مطلق … این جمع کثیر و جم غفیر مختلفة الانواع والآثار والآراء را بی سرور و فرمان فرما و حاکم لازم الاقتداء و این گله کثیر را در بیابان دنیا بی شبان و در چنگال گرگان درنده طباع و اهوا رها می فرماید؟ تعالی الله علوا ذلک . (13)پس اگر کسی اعتراض کند و بگوید: از برای تاسیس قواعد به جهت رفع نزاع و مفاسد و نگهداری بنی نوع از قتال و جدال از نصب رئیس مدبر و سروری دانا و ماهر گریز و گزیری نیست ولکن چه ضرور که این سرور رسول و نبی از جانب خداوند اکبر بوده باشد، چه همین امر از حکمای باهوش و فطنت و سلاطین با فرهنگ و شوکت صورت پذیر گردد، گوییم: با وجود این که از برای بیان تکالیف که اشاره به آنها شد، وجود حکیم و سلطان بی فایده است; (به علاوه) دانستی که نصب چنین شخصی و برانگیختن آن بر خدا لازم است . (14)به دیده نراقی، همین خصیصه متضاد انسانی است که او را مکلف به تکلیف سبحانی (15) و در عین حال محتاج به نظم و جامعه سیاسی می کند . بر این اساس، ارسال رسل و تاسیس دولت بزرگ ترین نعمت و خیرخواهی است که خداوند به انسان ارزانی داده و به همین منظور وجود پیامبر به عنوان مراقب و مربی دایمی انسان ضروری است .
6 . حاکم یا حاکمان عصر غیبتبه نظر نراقی، بهترین دولت و جامعه سیاسی همان است که پیامبر تاسیس و اداره می کند . او می گوید که در این زمان قوانین لازم و اساسی برای حیات و سعادت انسان، به عنوان تکالیف الهی، در قالب وحی به انسان ها ابلاغ گردیده است; اما عصر غیبت، هرچند طبق نظر نراقی هر جامعه ای که محروم از حضور نبی و امام معصوم باشد مسلما جامعه سیاسی کاملی نیست، اما این بدان معنا نیست که چنین جامعه ای همواره فاسد و ظالم باشد، بلکه می توان با برقراری یک نظم عادلانه بسیاری از نابه سامانی ها را سامان داد; عدالت یک چنین عاملی است که پیامبران نیز برای آن فرستاده شده اند . بنابراین حاکمان عصر غیبت کسانی هستند که عدالت را بشناسند و آن را اجرا کنند . (16)
7 . نقش عدالت در مشروعیت دولتطبق اندیشه نراقی، حاکم واقعی عصر غیبت همان عادل واقعی است; به عبارت دیگر، عالم واقعی به عدالت واقعی; اما مفهوم آن چیست؟گفتیم که در اندیشه نراقی عدالت عبارت است از هماهنگی نیروها و قوای انسانی در عدالت فردی و هماهنگی بین نیروهای اجتماع در عدالت اجتماعی; به عبارت دیگر، عدالت فردی، اطاعت مطلق تمام قوای انسانی از عقل انسان است (17) و عدالت اجتماعی، پیروی مطلق همه نیروها و گروه های انسانی از فرمان روای جامعه یا فرمانروای عادل جامعه می باشد .
8 . شریعت، معیار عدالت و حکومتدر پاسخ این سؤال که ملاک عدالت چیست و آن را چگونه می توان شناخت، نراقی عقیده دارد که به منظور شناخت معیار حد وسط و ملاک عدالت – اعم از اجتماعی و فردی – آشنایی با قواعد شریعت الهی و علم به نوامیس نبویه ضروری است . پس بر عادل واقعی است که حکیمی باشد دانا به قواعد شریعت الهی و عالم به نوامیس نبویه . (18)در نظریه نراقی، نظم صحیح جامعه در صورتی محقق خواهد شد که حاکمان جامعه با دریافت عدالت واقعی، عادل واقعی شوند یا آنان که عادل واقعی هستند حاکم جامعه گردند . بنابراین مهم ترین مشخصه عادل واقعی این است که با دانستن قواعد شرع معیار عدالت را در دست داشته و می تواند خود و دیگران را اصلاح و هدایت کند . (19) او به این نتیجه می رسد که اصلاح جامعه لزوما منوط به اجرای عدالت است و درک عدالت محتاج درک شریعت است و درک شریعت نیز خود نیازمند علم ویژه می باشد; علم فقه تنها دانشی است که عهده دار شناخت شریعت است و متکفل استنباط الاحکام الشرعیة الفرعیة عن ادلتها التفصیلیة . به بیان کلی می توان گفت به نظر نراقی اصلاح جامعه لزوما مشروط به اجرای عدالت است و آن ممکن نیست مگر این که یا حاکمان جامعه فقیه شوند یا فقها حاکم جامعه . فقیه حاکم یا حاکم فقیه درست قرینه جمله معروف افلاطون «فیلسوف حاکم یا حاکم فیلسوف » است .بر این اساس، اداره امور دولت ها و کشورها باید به فقیه سپرده شود که به دلیل علم به شریعت و در نتیجه علم به عدالت، شایسته ترین مردم برای تصدی امور جامعه سیاسی هستند و تمام اختیارات پیامبرصلی الله علیه وآله و امام علیه السلام – جز موارد استثنایی – می بایست به فقها واگذار شود . (20) نراقی همچنین برای عملی تر بودن قضیه، ولایت فقیه اعلم را پیشنهاد می کند و شناخت آن را به عهده مردم و خبرگان می گذارد . (21) طبق این اندیشه، فضیلت فقاهت و علم جایگاه عمده ای دارد .
9 . ولایت فقها و سلطان ظل اللهچنان که اشاره کردیم، نراقی حکومت دوران غیبت را به فقهای عادل می سپارد و در این باره دو قاعده فقهی نیز در عایده 54 از عواید الایام تدوین می کند; اما در پاسخ به این که در کنار اندیشه ولایت فقیه، چگونه می توان با سلطان موجود کنار آمد یا چه باید کرد، نراقی طبق مبنای خود استدلالی متفاوت از صاحب جواهر ارائه می دهد . صاحب جواهر اگر مبنای خود را دنبال می کرد، سیاق استدلالش به نفی هرگونه مشروعیت برای حاکمان غیر فقیه منجر می گردید; اما نراقی راه و استدلال دیگری را طی کرد . او معتقد است برای اداره جامعه سیاسی، نه شخص و عنوان، بلکه اجرای عدالت مهم است . بنابراین فرقی نمی کند که چه کسی حاکم باشد، مهم اجرای عدالت است که ارسال رسل نیز به آن دلیل می باشد .به دیده نراقی، عدالت زمانی محقق می شود که شریعت، به دست فقیه یا به دستور فقیه، در جامعه پیاده شود، و هرگز لازم نیست که فقیه مستقیما حاکم باشد، بلکه همین که حاکمان از فقیه تقلید کنند و نظر او را جلب و اجرا کنند، عدالت تحقق پیدا خواهد کرد . مهم دانستن شریعت و بلکه اجرای آن است .
10 . سلطان مقلد، شاه ظل اللهنراقی با این استدلال که هر سلطانی ظل الله نبوده و تنها سلطان عادل ظل الله است، به این نتیجه می رسد که اگر سلطانی حتی به تقلید از فقیه هم بتواند عدالت – شریعت – را اجرا کند، سلطان ظل الله خواهد بود، چرا که اگر به اجتهاد می توان عادل واقعی شد، به تقلید هم باید چنین باشد; اگر به اجتهاد می توان عدالت را شناخت، مقلد نیز از طریق تقلید خواهد شناخت و عملی خواهد کرد .نراقی بدین ترتیب با این انگیزه که شاه زمانه را با شریعت – و در نتیجه عدالت – آشنا کند به فتحعلی شاه نزدیک می شود و با عنوان مرجع تقلید شاه، نوشته های خود را غالبا به پیشنهاد سلطان یا برای هدیه به سلطان تحریر می کند . وی چنین می اندیشد که اگر سلطانی – به تقلید یا تفصیل – بتواند عادل باشد و در جامعه عدالت را اجرا کند، از مصادیق سلطان جور خارج و به منصب ظل اللهی نایل خواهد شد . نراقی سرانجام درباره نقش مشروعیت بخش عدالت در جامعه سیاسی می نویسد:عدالت … تاجی است وهاج که تارک مبارک هر پادشاهی به آن مزین گشت، به منصب والای ظل اللهی سرافراز می گردد … و از این جهت به شرف خطاب ظل اللهی سرافراز گردیده اند تا امر معاش و معاد زمره عباد در انتظام و سلسله حیاتشان را قوام بوده باشد . (22)وی همچنین آن قدر به عدالت بها می دهد که با نزدیک شدن به سلطنت و شاهی ایران باستان، به کلامی از امام علی علیه السلام تمسک می کند که «اذ تغیرت نیة السلطان فسد الزمان»، و سپس اضافه می کند:چو نیت نیک باشد پادشه راگهر خیزد به جای گل گیه رافراخیها و تنگیهای اطرافز عدل پادشاه خود زند لاف (23)با این همه عدالت سلطان در اندیشه نراقی مفهوم ویژه ای دارد . عدالت سلطان امری قائم به شخص و اراده شخصی نیست، بلکه وابسته به عدالت اولیه و بزرگ تری است که همانا عبارت از شریعت الهی و طریقه سنت نبوی است . سلطان عادل نه این که اولین عادل باشد، بلکه در بهترین حالت عادل اوسط و مجری شریعت است .مفهوم عادل اوسط در اندیشه یونانی – ارسطویی البته متفاوت از تعریف نراقی است . عادل اوسط را اولین بار ارسطو در اخلاق خود آورده و سپس مسکویه در تهذیب الاخلاق و همه نویسندگان بعد از خواجه نصیر تا جلال دوانی و … از او رونویسی کرده اند . منظور این است که سه عادل وجود دارد: 1 . شریعت; 2 . پادشاه; 3 . درهم و دینار، که هر یک در قلمرویی مجری عدالتند و تضمین کننده آن .به هر روی نراقی با اشاره به آیه ای از سوره حدید شریعت الهی را عادل اکبر و سلطان عادل را که تابع شریعت مصطفویه بوده باشد، عادل اوسط معرفی می کند که آن خلیفه ملت و جانشین شریعت است . (24)
11 . تاملی در دو قاعده فقهی نراقی در ولایت فقیهتفکر فقهی – سیاسی ویژه کاشف الغطا تاثیرات متفاوتی در اندیشه فقهای خلف برجا گذاشت و فقهای اصولی را به دو دسته متفاوت تقسیم کرد:1 – اندیشه گران معتقد به ولایت عام و گسترده فقیه;2 – متفکرانی که گستره فوق را برای فقیه نمی پذیرفتند .صاحب جواهر و فاضل نراقی هر دو متعلق به دسته اول هستند; اما به نظر می رسد که نگاه آن دو با هم متفاوت باشد . صاحب جواهر عمدتا بحث خود را روی مقبوله عمر بن حنظله متمرکز می کند و از همین مقبوله (و نیز توقیع امام زمان علیه السلام) نصب مجتهد برای سرپرستی مطلق امور مسلمانان را نتیجه می گیرد . در مقابل، مخالفان اختیارات گسترده فقیه، که مهم ترین نمایندگانش در آن دوره میرعبدالفتاح مراغی و شیخ انصاری می باشند، چنین دلالتی از روایات فوق را منکر هستند . بنابراین بحث صاحب جواهر و این متفکران بر دلالت یا عدم دلالت روایت یا روایات فوق استوار است و نتیجه تابع مقدمه فوق است .اما اگر بخواهیم و بتوانیم دو قاعده فقهی نراقی را با توجه به سیاق تفکر سیاسی این فقیه در دیگر متون تالیفی او تحلیل کنیم، باید بگوییم که موضع او با صاحب جواهر، علی رغم وحدت نتیجه، تفاوت بنیادی دارد، به گونه ای که استدلال مخالفان نظریه نراقی هرگز خدشه ای بر آن وارد نمی آورد .براساس آنچه از نراقی گفتیم، اکنون این پرسش را مطرح می کنیم که پیش فرض بنیادین نراقی در طرح دو قاعده عوائد الایام چیست؟ چرا چنین قاعده ای بنا می کند؟ موضع او در قبال صاحب جواهر، مراغی و شیخ انصاری چگونه است؟به اشاره گذشت که نراقی به لحاظ تفکر سیاسی، از حیث زمان، متعلق به دوره قدیم اندیشه سیاسی است . براساس اصول و مبانی فکر سیاسی این دوره، عنصر دانش فضیلتی تعیین کننده است و به دارنده آن لاجرم تشخص می دهد . همچنین دیدیم که در چارچوب تفکر نراقی، دانش فقه از آن رو که عملا بهترین وسیله شناخت شریعت (عدالت) است، فضیلت دارد و فضیلت فقیه موجب برتری و شایستگی مطلق او در تصدی امور می گردد; از این رو منطقی و ضروری است که عالمان به عدالت مطلق، حاکمان مطلق جامعه باشند .با توجه به مطالب فوق به این نتیجه می رسیم که نراقی هر چند در ترسیم دیدگاه خود از روایات استفاده می کند، اما بنیان نظریه او بر قاعده عقلی فضیلت و حاکمیت فقیه به سائقه دانش فقهی او استوار است; بدین معنا که برای مثال، روایتی مثل روایت عمر بن حنظله در نظام فکر نراقی و صاحب جواهر دو جایگاه متفاوت دارد . در اندیشه صاحب جواهر دلیل عمده و اصلی است، اما در تفکر نراقی مؤیدی بیش نیست و بدین دلیل است که نراقی آن را بدون استدلال جدی و در کنار دیگر روایات متناسب با بحث ذکر می کند . در واقع همه روایات این باب برای نراقی ارزش یکسانی دارند . از این دیدگاه، اگر نقد روایتی مثل دلالت مقبوله عمر بن حنظله قادر است بنیان اندیشه و استدلال صاحب جواهر را فرو ریزد، ولی هرگز نمی تواند خدشه ای در نظریه سیاسی نراقی وارد سازد . نهایت آن که یک یا چند مؤید از مؤیدات بسیار کنار گذاشته خواهد شد .با توجه به گفتار فوق، مقایسه کوتاهی بین عوائد الایام نراقی و عناوین الاصول میر عبدالفتاح مراغی می تواند مفید باشد . مراغی و نراقی معاصر هستند و این نکته تا حدی آن دو را با هم نزدیک می کند، چرا که مراغی نیز علم رغم اختلاف نظری بنیادین با نراقی، نمی تواند خود را از دغدغه اجماع در ولایت سیاسی فقیه دور کند . با این همه نراقی واجد تفکر سیاسی فلسفی ویژه ای است که مراغی فاقد آن است و این در نهایت منجر به دو دیدگاه متفاوت در اندیشه ولایت فقها گردیده است .هر دو متفکر به یکسان ادله و همه آن چیزی که می توانست دلیل فقهی برای مساله باشد، مورد توجه قرار می دهند: عقل، نقل و اجماع، همچنین هر دو به اصل تاسیسی کاشف الغطا تکیه دارند که اصل اولی عدم ولایت احدی بر دیگری است، چون همه مردم در خلقت و مرتبت مساوی هستند، مگر این که دلیلی برای ثبوت ولایت وجود داشته باشد; همچنین هر دو ولایت را به اقتضای احکام توفیقی اش بدون دلیل نمی پذیرند . (25)نراقی و مراغی هر دو به ضعف اخبار به عنوان دلیل مستقل ولایت فقها اذعان دارند، لکن نراقی با می گوید:و ما اظن احدا یبقی له ریب و لا شک و لا شبهة فی ذلک (ولایة الفقیه) و لا یضر ضعف تلک الاخبار بعد الاخبار بعمل الاصحاب و انضمام بعضها ببعض و ورود اکثرها فی کتب المعتبرة … . (26)اما مراغی پس از وارسی همه روایات نوزده گانه مورد اشاره نراقی، سرانجام به این نتیجه می رسد که:و این روایات دلالت بر ولایت ندارند . به این لحاظ که آنها برای بیان فضل اهل علم سیاق شده اند و نه ولایت آنان، و ما ملازمه بین ولایت و فضل را به ویژه برای اثبات ولایت علم و مطلق نمی پذیریم . این روایات نهایتا مقتضی قبح ترجیح مرجوح یا مساوی به فاضل بودن هر ولی است، اما این که هر فاضلی ولایت داشته باشد دلیل ندارد و اخبار ذکر شده چیزی بیش از تفصیل را نمی رساند . و این دلالت بر تفصیل نه مدعا است و نه مستلزم آن . (27)با چنین استدلالی، مراغی به این نتیجه می رسد که «عمده در مساله اجماع است » و اگر اجماع نباشد، روایت، نمی توانند مستقیما و مستقلا «دلیل فقهی » برای ادعای نراقی تلقی شوند و نهایت، دلالت بر فضیلت عالم و فقیه دارند و چون اجماع فوق نیز چندان اهمیت نداشت، لذا متفکر بزرگی چون شیخ مرتضی انصاری، بدون هیچ گونه دغدغه و تعلقی به اجماع، در مسیر انکار ولایت گسترده و مطلق فقها قرار می گیرد .گفتیم که نراقی دلالت ولایت بر فضیلت فقها را انکار نمی کند و این نکته در اندیشه سیاسی نراقی اهمیت ذاتی و بنیادین دارد . از دیدگاه اخلاق و فلسفه سیاسی افلاطونی که نراقی نیز به شهادت معراج السعاده و دیگر تالیفاتش ملتزم به آن است، «فضیلت علم » در ذات خود موجد ولایت است و بدین دلیل لزومی ندارد که روایات فوق مستقیما «دلیل » ولایت باشند، بلکه دلالت آنها بر فضیلت عالم برای اثبات ولایت او کافی است; از این رو نظریه ولایت همه جانبه فقیه در دستگاه اندیشه نراقی نتیجه منطقی این فرض است که «دانش فقه » فضیلتی دارد که ولایت آور و موجد ولایت است .با توجه به اندیشه نراقی حتی اگر هیچ کدام از این روایات نیز نبودند، باز هم حکم قطعی عقل این بود که فقها باید ولایت داشته باشند . در این اندیشه، عدالت و اجرای عدالت بالاترین فضیلت است و شناخت عدالت منوط به شناخت شریعت است، و از آن رو که فقه تنها طریق این شناخت است، طبعا فقها بالاترین فضیلت را دارند و عقلا ولی منصوب از قبل شارع تلقی می شوند . بدین ترتیب نراقی به دو قاعده مهم ذیل درباره ولایت فقها رهنمون می شود:المقام الثانی در بیان وظیفه علمای ابرار و فقهای اخبار در امور مردم و آنچه که فقها به طور کلی در آن ولایت دارند … می گوییم که آنچه فقیه در آن ولایت دارد کلیتا دو چیز است:1 – هر آنچه نبی و امام به عنوان سلاطین انام و حصون اسلام در آن ولایت دارند و جزو اختیارات آنان محسوب می شد، فقیه نیز چنین ولایت و اختیاری را دارد . مگر آن که دلیلی برای استثنا موجود باشد; از قبیل اجماع، نص و … ;2 – هر کاری که مربوط به امور دینی و دنیای بندگان می باشد و عقلا یا عادتا … یا شرعا … و یا به دلایل دیگری گریزی از آن نیست و یا شارع به انجام آن اذن داده و وظیفه معین شخص یا جماعتی نمی باشد، بلکه فقط لزوم انجام یا اجازه انجام آن وارد شده و مامور به یا ماذون فیه معلوم نیست، همه این موارد از وظایف فقیه بوده و او می بایست در آنها تصرف و آنها را به انجام رساند . (28)سنجش دو قاعده فقهی فوق با دیگر مطالبی که از نراقی نقل کردیم، بدون تردید ما را به رابطه منطقی موجود میان آنها راهنمایی می کند .

—————————————————————
پی نوشت ها:×) حجة الاسلام و المسلمین داود فیرحی استادیار علوم سیاسی دانشگاه تهران .1 . محمدعلی مدرسی، ریحانة الادب (تهران: خیام، 1369) ج 6، ص 161 .2 . ملا احمد نراقی، معراج السعاده (تهران: جاویدان، بی تا) ص 348 .3 . همان، ص 19 .4 . همان .5 . همان، ص 26 .6 . همان، ص 27 .7 . همان، ص 45 .8 . همان، ص 45 .9 . ملا احمد نراقی، مثنوی طاقدیس، به کوشش حسن نراقی (تهران: امیرکبیر، 1362) ص 44 و 38 .10 . همو، سیف الامة و برهان الملة (تهران: قدیم، بی تا) ص 45 .11 . همو، معراج السعادة، ص 347 – 348 .12 . همو، سیف الامة، ص 45 – 46 .13 . همان .14 . همان، ص 49 .15 . ملا احمد نراقی، طاقدیس، ص 302 و 311 .16 . همو، معراج السعاده، ص 46 .17 . همان، ص 51 .18 . همان، ص 47 .19 . همان .20 . ملا احمد نراقی، عوائد الایام (تهران: چاپ قدیم، بی تا) ص 187 به بعد .21 . همو، مناهج الاحکام (چاپ قدیم و بدون صفحه شمار)، ورق دهم از آخر کتاب .22 . همو، معراج السعاده، ص 347 – 348 .23 . همان، ص 51 و 351 . برای مقایسه اندیشه نراقی در مورد تاثیرات عدالت سلطان با اندیشه دوگونه شاهی و تضاد میان شاهی خوب و شاهی بد در معتقدات ایران باستان، ر . ک: فتح الله مجتبایی، شهر زیبای افلاطون و شاهی آرمانی در ایران باستان (تهران: انتشارات انجمن فرهنگ باستان ایران، 1352) ص 30 – 121 . برای مثال به این شعر از حکیم فردوسی توجه کنید:. زگردون نتابد ببایست ماهچو بیدادگر شد جهاندار شاهبه پستانها در، شود شیر خشکنبوید به نافه درون میز مشکزنا و ربا آشکارا شوددل نرم چون سنگ خارا شودبدست اندرون گرگ مردم خوردخردمند بگریزد از بی خردشود خایه در زیر مرغان تباههر آنگه که بیدادگر گشت شاه24 . ملا احمد نراقی، معراج السعاده، ص 47 .25 . میر فتاح حسینی مراغی، عناوین الاصول (چاپ قدیم)، ص 352 .26 . عوائدالایام، ص 188 .27 . عناوین الاصول، ص 354 – 355 .28 . ملا احمد نراقی، عوائد الایام، ص 188 .

نوشته قبلی

جامعه و حکومت در اندیشه احمد نراقی

نوشته‌ی بعدی

شیخ مرتضی انصاری «رحمه الله» مبتکر و پایه گذار اصولی تازه در علم فقه و اصول

مرتبط نوشته ها

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟
ویژه جنگ رمضان

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)
انقلاب مهدوی

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)
امام صادق (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)
امام سجاد (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

مهدویت در سیره و قیام امام خمینی (ره)
نظام ولایت فقیه

مهدویت در سیره و قیام امام خمینی (ره)

رسانه ها در عصر اهل بیت علیهم السلام
تاریخ شیعه

رسانه ها در عصر اهل بیت علیهم السلام

نوشته‌ی بعدی

شیخ مرتضی انصاری «رحمه الله» مبتکر و پایه گذار اصولی تازه در علم فقه و اصول

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا