اوصاف و ویژگیهاى شیعه
ویژگىهاى کسانى که به اهل بیت پیامبر عشق مىورزند و خود را دوستدار و پیرو این خاندان برمىشمارند، چیست؟
شیعه و محب اهل البیت که در آیات و روایات فراوان این همه فضیلت و پاداش براى آنان درنظر گرفته شده چه خصوصیات و اوصافى باید داشته باشند؟
اینکه قرآن کریم (با استناد به روایات) شیعه على را بهترین مخلوق خدا معرفى مىکند و آنان را از اصحاب یمین مىداند ـ که نامه عمل آنان به دست راستشان داده مىشود ـ و یا جزء اولین کسانى مىشمارد که وارد بهشت مىشوند، آیا مقصود همه شیعیان هستند؟
آیا اینکه پیامبر خدا |، این همه مقام شیعه و محب اهلبیت را بالا مىداند ـ آنگونه که اهانت به هریک از شیعیان على را اهانت به خود مىداند ـ شامل تمام افرادى است که ادعاى شیعه بودن را دارند؟
آیا اینکه اهلبیت این همه به شیعیانشان مباهات مىکنند و به آنان اطمینان مىدهند که هیچ خوف و هراسى نداشته باشند و حتى یک نفر از آنان وارد آتش جهنم نخواهد شد شامل تمام افرادى مىشود که عنوان شیعه را دارند یا خیر؟
از سوى دیگر، در رسیدن به این جایگاه والا و بهرهمندى از این همه پاداش، آیا داشتن عنوان شیعه و ادعاى محبت اهل بیت کافى است و یا افزون بر این امور، عمل به تعالیم قرآن و سنت و پیروى عملى از راه و روش اهل بیت نیز لازم است؟
موضوع اصلى این نوشتار پاسخ به مجموعه این سؤالات است که با توفیق الهى و مدد اهلبیت برآنیم تا با استفاده از سخنان و روایاتى که از وجود نورانى خود این خاندان صادر شده، او صاف و ویژگیهاى شیعیان و محبان اهل بیت را بیان و تشریح نماییم.
امیدواریم که شیعیان و موالیان این خاندان با بهرهگیرى از این سخنان، هرچه بیشتر خود را با این اوصاف و ویژگیها تطبیق دهند تا در صف شیعیان و محبان واقعى اهل بیت قرار بگیرند و از اجر و پاداشهاى عظیم و بىشمارى که براى شیعه و محب اهل بیت ذکر گردیده، برخوردار شوند. (ان شاء اللّه)
الفباى سعادت؛ ولایت و محبت یا عمل؟ کدام یک؟
در اینکه براى رسیدن به سعادت اخروى و نجات از گرفتارى و عذاب الهى تنها محبّت على و فرزندان بزرگوارش کافى است و یا اینکه علاوه بر داشتن ولایت و محبت آنان عمل به واجبات و ترک محرمات الهى نیز شرط است، دو دسته روایت از معصومین نقل گردیده است:
دسته اول: روایاتى است که از ظاهر آنها به دست مىآید که آنچه باعث نجات و سعادت ابدى انسان مىگردد پذیرش ولایت على و محبت ورزیدن به او و فرزندان او است؛ هرچند انسان عملى نداشته باشد و حتى مرتکب گناهان کبیره شود.
دسته دوم: روایاتى است که بیشتر بر عمل و انجام واجبات و ترک محرمات تأکید کرده و کسانى را اهل نجات دانسته است که تقواى الهى را پیشه نموده، و اهل عمل به دستورات خدا و رسول او باشند.
ما ابتدا به تعدادى از این روایات اشاره کرده، سپس معناى حقیقى این روایات و راه جمع میان این دو دسته روایت را بیان مىنماییم.
روایات دسته اول
روایات متعددى از پیامبر و اهل بیت نقل گردیده که به ظاهر، شرط رسیدن انسان به سعادت و نجات از هلاکت اخروى را داشتن ولایت و محبت اهل بیت مىداند. پیامبر اکرم |فرمود:
«مَن اَحَبَّ عَلِیّا کُتِبَ لَه بَرائَهٌ مِنَ النّارِ و جَوازٌ عَلَى الصِّراطِ و أَمانٌ مِنَ العَذابِ و لَم یُنشَر لَهُ دیِوانٌ و لَم یُنصَب لَهُ مِیزانٌ و قِیلَ أُدخُلِ الجَنَّهَ بِلاحِسابٍ»
ترجمه: «کسى که على را دوست داشته باشد، براى او آزادى از آتش جهنم، عبور از صراط و در امان بودن از عذاب الهى نوشته مىشود؛ بدون اینکه براى او دیوانى براى محاسبه گناهانش باز شود و یا میزانى براى حساب اعمالش نصب گردد؛ بلکه به او گفته مىشود: بدون حساب وارد بهشت شو!».[۱]
در روایتى دیگر آن حضرت مىفرماید:
«حُبُّ عَلىٍّ حَسَنَهٌ لا تَضُرُّ مَعَها سَیِّئَهٌ و بُغضُهُ سَیِّئَهٌ لا تَنفَعُ مَعَها حَسَنَهٌ»؛
ترجمه: «دوستى على حسنهاى است که هیچ گناهى به آن ضرر نمىرساند و دشمنى با آن حضرت، گناهى است که هیچ نیکى به آن نفع نبخشد».[۲]
و نیز از آن حضرت نقل شده است که فرمود:
«إِنَّ وَلایَهَ عَلِىٍّ حَسَنَهٌ لا یَضُرُّ مَعَها شَىءٌ مِنَ السَّیِّئاتِ و إِن جَلَّت… و إِنَّ وَلایَهَ أَضدادِ عَلىٍّ و مُخالِفَهَ عَلىٍّ سَیِّئَهٌ لا یَنفَعُ مَعَها شَىءٌ»؛
«ولایت على حسنهاى است که هیچ گناهى به آن ضرر نمىرساند؛ هرچند گناهان بزرگ باشد و ولایت مخالفان على و دشمنى او گناهى است که هیچ چیز نفعى به آن نمىرساند».[۳]
امام صادق نیز در روایتى خطاب به یکى از شیعیان به نام «مَیسَر» فرمود:
«اَمّا وَاللّهِ لا یَدخُلُ النّارَ مِنکُم اِثنانِ، لا وَاللّهِ و لا واحِدٌ؛ واللّهِ اِنَّکُم الَّذینَ قالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ «وقالوا ما لَنا لا نَرى رِجالاً کُنّا نَعُدُّهُم مِنَ الاَشرار» ثُمَّ قال: طَلَبُوکُم وَاللّهِ فِى النّارِ فَما وَجَدُوا مِنکُم اَحَدا»؛
«به خدا سوگند! دو نفر از شما شیعیان به جهنم نمىروند؛ نه به خدا سوگند! حتى یک نفر از شما به جهنم نمىرود؛ به خدا سوگند! شما کسانى هستید که خداوند در قرآن درباره آنها مىفرماید: جهنمیان گفتند: ما کسانى را که جزو اشرار مىشمردیم در اینجا نمىبینیم، به خدا سوگند! به دنبال شما در جهنم مىگردند، ولى یکى از شما را نمىیابند!».[۴]
روایات دسته دوم
در مقابل روایات مذکور روایات دیگرى از معصومین نقل شده است، که بیشتر بر عمل و انجام واجبات و ترک محرمات تأکید دارد، از جمله پیامبر اکرم | فرمود:
«یا بَنِى عَبدِالمُطَّلِبِ إِنِّىِ رَسُولُ اللّهُ إِلَیکُم و إِنِّىِ شَفیقٌ عَلَیکُم، و إِنَّ لِى عَمَلىِ وَ لِکُلِّ رَجُلٍ مِنکُم عَمَلُهُ، لا تَقُولُوا إِنَّ مُحَمَّدا مِنّا و سَنَدخُلُ مَدخَلَهُ، فَلا وَاللّه، ما أَولِیائِى مِنکُم و لا مِن غَیرِکُم یا بَنِى عَبِدالمُطَّلِبِ إِلاّ المُتَّقُونَ…»؛
«اى فرزندان عبدالمطلب! من فرستاده خدا به سوى شما هستم، و من براى شما دلسوزم، و همانا عمل من براى خودم و براى هریک از شما عمل خود اوست. نگویید که محمد از ما است و زود است که ما داخل شویم در آنجایى که او داخل شود، نه به خدا سوگند! اى فرزندان عبدالمطلب، دوستان من از شما و غیر شما تنها افراد پرهیزگارند»[۵].
امام باقر نیز خطاب به یکى از اصحاب، به نام «خیثمه» فرمود:
«أَبلِغ شیِعَتَنا أَنّا لانُغنِى مِنَ اللّهِ شَیئا، و أَبلِغ شیِعَتَنا أَنَّهُ لا یَنالُ ما عِندَاللّهِ اِلاّ بِالعَمَلِ، و أَبلِغ شیِعَتَنا أَنَّ اَعظَمَ النّاسِ حَسرَهً یَومَ القِیامَهِ مَن وَصَفَ عَدلاً ثُمَّ خالَفَهُ اِلى غَیرِهِ، و أَبلِغ شیِعَتَنا أَنَّهُم اِذا قامُوا بِما أُمِرُوا اَنَّهُم هُمُ الفائِزُونَ یَومَ القِیامَهِ؛
«به شیعیان ما اعلام کن که ما بىنیاز نمىکنیم از خداوند چیزى را (یعنى به اعتماد ما از عمل باز نمانند) و به شیعیان ما ابلاغ کن که نمىتوان به آنچه نزد خدا هست رسید، مگر با عمل، و به شیعیان ما ابلاغ کن که با حسرتترین مردم در روز قیامت، کسى است که عدلى را وصف کند، سپس با آن مخالفت کند و به شیعیان ما بگو که اگر به آنچه مأمور شدند عمل کردند روز قیامت پیروز و اهل نجات خواهند بود».[۶]
در روایتى دیگر آن حضرت به جابر فرمود:
«یا جابِرُ! أیَکتَفِى مَن یَنتَحِلُ التَشَیُّعَ أَن یَقُولَ بِحُبِّنا أَهلَ البَیتِ؟ فَوَاللّهِ ما شیعَتُنا إِلاّ مَنِ إتَّقَى و أَطاعَهُ وَ ما کانُوا یُعرَفُونَ، یا جابِرُ، إِلاّ بِالتَّواضُعِ وَالتَخَشُّعِ وَالأَمانَهِ وَ کَثَرَهِ ذِکرِ اللّهِ والصَّومِ وَالصَّلاهِ والبِرِّ بِالوالِدَینِ وَالتَّعاهُدِ لِلجیرانِ مِنَ الفُقَراءِ و أَهلِ المَسکَنَهِ والغارِمینَ وَالأَیتامِ وَ صِدقِ الحَدیثِ و تَلاوَهِ القُرآنِ و کَفِّ الأَلسُنِ عَنِ النّاسِ إِلاّ مِن خَیرٍ …»؛
ترجمه: «اى جابر، آیا براى کسى که ادعاى تشیع را دارد، همین بس که بگوید: ما دوستدار اهل بیت هستیم؟ به خدا سوگند! شیعه ما نیست، مگر کسى که تقواى الهى پیشه نماید و از او اطاعت کند و شیعیان ما شناخته نمىشوند مگر با تواضع و خشوع و امانتدارى و زیاد به یاد خدا بودن و روزه و نماز و نیکى به والدین و کمک به همسایگان فقیر و مساکین و بدهکاران و یتیمان و راستگویى و تلاوت قرآن و باز داشتن زبان از آزار دیگران، جز با خوبى…».[۷]
ولایت و محبت، همراه با عمل
روایاتى که ذکر شد، بخشى از روایات پرشمارى است که از پیامبراکرم و اهلبیت در این مورد نقل گردیده است. حال تقدم و ترجیح با کدام دسته از این روایات است؟
آیا روایات دسته اوّل ملاک عملاند که طبق ظاهر آنها پذیرش ولایت اهل بیت و داشتن محبت این خاندان در سعادت و نجات انسان کافى است؟
آیا ملاک عمل روایات دسته دوم است که بر اساس آنها، انجام واجبات و ترک محرمات الهى باعث سعادت و نجات انسان مىگردد؟
آنچه از مجموع روایات یاد شده و آیات و روایات فراوان دیگر به دست مىآید؛ این است که نه ولایت و محبت بدون عمل براى انسان مفید خواهد بود و نه عمل بدون ولایت تأثیرى در سعادت اخروى انسان خواهد داشت؛ بلکه آنچه براى انسان سودمند است و انسان را به مقصد نهایى ـ که کسب رضایت الهى و به دست آوردن بهشت جاودان اوست ـ مىرساند، داشتن ولایت و محبت اهل بیت همراه با عمل است که اگر کسى این دو ویژگى و خصوصیت را داشته باشد باید امیدوار باشد که اهل سعادت و رستگارى است؛ اما چنانچه تنها یکى از این دو خصوصیت در او باشد هیچ یک به حال او نفعى نداشته و از قهر و غضب الهى در امان نخواهد بود؛ بنابراین باید بین محتوا و مضمون این دو دسته از روایات جمع نمود و به هر دو عمل کرد، و راه جمع و عمل به هر دو دسته این است که بگوییم: انسان مؤمن و شیعه على باید هم ولایت و محبت این خاندان را داشته باشد و هم اهل عمل به احکام و دستورات دین باشد. شواهد فراوانى از قرآن کریم، روایات و سیره معصومان نیز این معنا را تأیید مىکند که به برخى از این شواهد و قراین اشاره مىنمائیم:
الف) قرآن کریم:
قرآن کریم در آیات متعدد ایمان و انجام عمل صالح را عامل سعادت انسان و ورود او به بهشت دانسته است؛ در سوره عصر مىفرماید:
«و العَصر * اِنَّ الاِنسـنَ لَفى خُسر * اِلاَّ الَّذینَ ءامَنوا وعَمِلُوا الصّــلِحـتِ وتَواصَوا بِالحَقِّ وتَواصَوا بِالصَّبر»
ترجمه: «سوگند به عصر همانا انسانها همه در زیانند مگر کسانى که ایمان آورده، عمل صالح انجام دهند و یکدیگر را به حق سفارش کرده و به شکیبایى و صبر توصیه نمایند».[۸]
در آیهاى دیگر مىخوانیم:
«والّذین ءَامنُوا و عَمِلُوا الصّالحات اُولئکَ اَصحاب الجنّه هم فیها خالدون»
«کسانى که ایمان آورده، عمل صالح انجام دادند، آنان اهل بهشتاند و همیشه در آن جاویدان خواهند بود».[۹]
قرآن کریم در این آیات و آیات مشابه فراوان، به دو شرط اساسى نجات انسان از خسران و هلاکت و دستیابى به سعادت اخروى اشاره نموده است؛
شرط اول: ایمان به خدا، انبیاى الهى و آنچه آنان از طرف خدا آوردهاند. به عقیده شیعه یکى از امورى که پیامبر اسلام | آن را از طرف خدا آورده و جزء دین به شمار مىرود؛ ولایت و جانشینى على است که بدون پذیرش آن، ایمان ارزشى ندارد.
شرط دوم: انجام اعمال صالح است که مهمترین اعمال صالح اداى واجبات الهى و ترک محرمات است.
ب) روایات:
روایات فراوانى از اهلبیت وارد شده که ولایت و محبت به این خاندان در کنار عمل و اطاعت از خدا و معصومان را شرط نجات انسان دانسته است؛
امام باقر در سخنى به «خیثمه» فرمود:
«یا خَیثَمَهُ، أَبلِغ مَوالِینا مِنّا السَّلامَ و أَعلِمهُم أَنَّهُم لَن یَنالُوا ما عِندَ اللّهِ إِلاّ بِالعَمَلِ و لَن یَنالُوا وَلایَتَنا إِلاّ بِالوَرَعِ، یا خَیثَمَهُ، لَیسَ یَنتَفِعُ مَن لَیسَ مَعَهُ وَلایَتُنا و لا مَعرِفَتُنا أَهلَ البَیتِ…»
ترجمه: «اى خیثمه! به دوستان ما سلام برسان و به آنها اعلام کن که به آنچه نزد خدا هست جز با عمل نخواهند رسید و جز با پرهیزگارى به ولایت ما دست نخواهند یافت.
اى خیثمه! کسى که از ولایت و معرفت ما اهل بیت محروم است، نفعى نخواهد برد».[۱۰]
و نیز در روایتى دیگر آن حضرت خطاب به شیعیان مىفرماید:
«فَمَن کانَ مِنکُم مُطیعا لِلّهِ تَنفَعُهُ وَلایَتُنا و مَن کانَ مِنکُم عاصِیا لِلّهِ لَم تَنفَعهُ وَلایَتُنا، وَیْحَکُم لاتَغتَرُّوا، وَیحَکُم لاتَغترُّوا»؛
«هرکس از شما مطیع خدا باشد، ولایت ما به حال او نفعى خواهد داشت اما هرکس از شما که نافرمانى خدا کند ولایت ما به حال او سودى نخواهد داشت. واى بر شما! (تنها به داشتن ولایت و محبت) مغرور نشوید، واى بر شما! مغرور نشوید».[۱۱]
از این روایات به دست مىآید که داشتن محبت اهل بیت و ولایت آنان آنگاه به حال انسان نافع خواهد بود که انسان در کنار آن واجبات الهى را به جا آورد و از محرمات خدا اجتناب نماید؛ در این صورت است که اهل سعادت و نجات خواهد بود.
ج) سیره معصومین :
شاهد دیگر، سیره و روش پیامبر و اهل بیت است. چگونگى زندگى عملى آنان از توجه شدید آن بزرگواران به اداى واجبات و ترک محرمات الهى و انجام اعمال صالح حکایت دارد. امیرالمؤمنین در مورد عبادت پیامبر اکرم | مىفرماید:
«لَقَد قامَ | عَشرَ سِنینَ عَلى أَطرافِ أَصابِعِه حَتّى تَوَرَّمَت قَدَماهُ وَاصفَرَّ وَجهُهُ، یَقُومُ اللَّیلَ أَجمَعَ حَتّى عُوتِبَ فى ذلِکَ. فَقالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: «طـه * ما اَنزَلنا عَلَیکَ القُرءانَ لِتَشقى»؛
ترجمه: «پیامبر اکرم |مدت ده سال به هنگام نماز بر سر انگشتان مىایستاد تا پاهاى مبارک آن حضرت ورم نمود و صورتش زرد گردید. تمام شب را به شب زندهدارى مشغول بود تا آنجا که خداوند آن حضرت را مورد عتاب قرار داد و گفت: ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خود را این اندازه در زحمت و مشقت اندازى».[۱۲]
امام صادق نیز درباره احوال امیرالمؤمنین و امام زینالعابدین علیهماالسلامنسبت به عبادت خدا و دیگر اعمال صالح مىفرماید:
«هیچکس در این امت جز على طاقت اعمال و عبادات رسول خدا | را نداشت. همانا عمل على عمل شخص خائفى بود که گویى بین بهشت و جهنم قرار دارد و از بهشت امید به ثواب و از جهنم ترس از عقاب دارد. آن حضرت از مال خود هزار بنده براى کسب رضاى خدا و نجات از آتش جهنم آزاد کرد؛ اموالى که با زحمت دست و عرق پیشانى تحصیل کرده بود؛ لباس او چیزى جز کرباس نبود و اگر آستین مبارکش بلند مىگردید قیچى طلب مىکرد و آن را مىبرید. هیچکس در اولاد و اهلبیتش شبیهتر به آن حضرت در فقه و لباس جز علىبن الحسین نبود؛ روزى فرزند آن حضرت یعنى امام باقر بر پدرش علىبن الحسین وارد شد. پس آن حضرت را مشاهده کرد که بر اثر عبادت خدا به حدى رسیده که رنگش از بیدارى شب زرد شده و چشمانش از گریه سرخ گردیده و پیشانى و بینى مبارکش مجروح شده و ساقها و قدمهایش از ایستادن در نماز ورم کرده است». امام باقر مىگوید: «بر اثر مشاهده این حالت پدرم، ناخودآگاه گریهام گرفت. در این حال پدرم مشغول تفکر بود، پس از لحظهاى متوجه من شد و فرمود: فرزندم! آن صحیفههایى را که در آن عبادت على است به من بده؛ پس من آن صحیفهها را دادم. اندکى آنها را مطالعه کرد. سپس آن را با حالت دل تنگى و غصه بر زمین گذاشت و فرمود: چه کسى توانایى عبادت على را دارد؟».[۱۳]
موارد فوق، شمّهاى از سیره پیامبراکرم و اهلبیت نسبت به انجام واجبات الهى و ترک محرمات و بهجا آوردن اعمال صالح و نیک است و این سیره حکایت مىکند که ولایت و محبت این خاندان به تنهایى براى نجات انسان از عذاب الهى و رسیدن به سعادت ابدى کفایت نمىکند؛ زیرا اگر ولایت و محبت کافى مىبود خود پیامبراکرم و اهلبیت اولى و مقدم بر دیگران بودند که به واجبات و محرمات الهى توجهى نکنند؛ چرا که با داشتن ولایت و محبت آنان است که دیگران نجات یافته، به بهشت راه مىیابند، پس چگونه خود اهل بهشت و نجات از جهنم نباشند؟
بنابراین از اینکه پیامبر و اهل بیت خود توجه و اهتمام شدیدى به انجام واجبات و ترک محرمات الهى و به جا آوردن اعمال صالح داشتند به دست مىآید که در کنار داشتن محبت و ولایت اهل بیت باید به اوامر و نواهى الهى نیز توجه داشت و از عصیان او اجتناب ورزید.
افزون بر این، اهلبیت در روایاتى این برداشت و ذهنیت را که ولایت و محبت آنان به تنهایى در نجات انسان کفایت مىکند، به شدت رد کرده، از اینکه چنین عقاید و سخنانى به آنان نسبت داده شود به خداوند پناه بردهاند؛ یکى از راویان به امام صادق مىگوید:
«حَدیثٌ رُوِىَ لَنا أَنَّکَ قُلتَ: إِذا عَرَفتَ فَاعمَل ماشِئتَ؛ فَقال: قَد قُلتُ ذلِکَ، قال: قُلتَ: و إِن زَنَوا و إِن سَرَقُوا و إِن شَرَبُوا الخَمرَ؟ فَقالَ لِى: إِنّا لِلّهِ و إِنّا إِلَیهِ راجِعُونَ، وَاللّهِ ما أَنصَفُونا أَن نَکُونَ أخذنا بِالعَمَلِ و وُضِعَ عَنهُم؟! إِنَّما قُلتُ: إذا عَرَفتَ فَاعمَل ما شِئتَ مِن قَلیلِ الخَیرِ و کَثیِرِه. فَإِنَّهُ یُقبَلُ مِنکَ»؛
ترجمه: «حدیثى براى ما روایت شده که شما فرمودهاید: وقتى (در حق ائمه ) معرفت پیدا نمودى هرچه مىخواهى بکن. حضرت فرمود: بلى، من چنین گفتم. راوى گوید: هرچند افراد زنا کنند یا دزدى نمایند یا شراب بنوشند؟! حضرت کلمه استرجاع را بر زبان جارى کرد و سپس فرمود: به خدا سوگند! در حق ما بىانصافى کردهاند. ما خود به سبب اعمالمان مؤاخذه شویم؛ لیکن از آنان (گناه عمل) برداشته شود؟! آنچه من گفتهام این بود که وقتى نسبت به امام معرفت پیدا نمودى هر چه مىخواهى از عمل خیر، چه کم و چه زیاد انجام بده که از تو قبول مىشود».[۱۴]
سخن امام خمینى(ره)
فقیه و عارف گرانقدر و بىنظیر عصر ما حضرت امام خمینى قدسسره در کتاب «چهل حدیث» به این دو دسته از روایات اشاره کرده، مىنویسد:
«بدان که اگر کسى مراجعه کند به اخبار وارده و در حالات رسولاکرم |و ائمه هدى و کیفیت عبودیت و اجتهاد آنها و تضرع و زارى و ذل و مسکنت و خوف و حزن آنها در پیشگاه مقدس رب العزه و کیفیت مناجات آنها در محضر قاضى الحاجات که از حدّ تواتر بیرون است و از صدها افزون و همینطور مراجعه کند به وصیتهایى که رسولاکرم | به حضرت امیرالمؤمنین مىکردند و وصیتهاى ائمه بعضى به بعضى و وصیتهایى که به خواص شیعیان و خُلَّص موالیان مىفرمودند و تأکید و سفارشهاى خیلى بلیغى که مىفرمودند و آنها را از معصیت خداى تعالى تحذیر مىنمودند که در اصول و فروع تکالیف، کتب اخبار از آنها مشحون است علم قطعى حاصل مىکند که اگر بعضى روایات بحسب صورت و ظاهر مخالف با آن احادیث وارد شده است ظاهر آنها مراد نیست پس اگر طورى ممکن بود تأویل آن که منافات با آن احادیث قطعیه صریحه که از ضروریات دین است نداشته باشد آن را تأویل کنیم یا جمع عرفى داشت جمع کنیم و الاّ رد علم آن به قائلش مىنمائیم».
سپس به ذکر برخى از این روایات و جمع و تأویل آنها پرداخته و در پایان مىنویسد:
«پس اى عزیز! شیطان تو را مغرور نکند و هواهاى نفسانى تو را گول نزند. البته انسان تنبل به شهوات و حب دین و جان و مال مثل نویسنده، همیشه دنبال بهانه است از براى تأیید تنبلى خود، و هرچه موافق با شهوات و مؤید هواهاى نفسانیه و خیالات شیطانیه او باشد اقبال به آن نماید و چشم و گوش خود را به آن باز کند، بدون آنکه فحص از آن نماید و یا به مقابلات و معارضات آن نظر نماید. بیچاره گمان مىکند که به مجرد دعوى تشیع و حب اهل بیت طهارت و عصمت جواز ارتکاب هر محرّمى را خداى نخواسته دارد و قلم تکلیف ـ نعوذ باللّه ـ از او برداشته شده. بدبخت نمىداند که شیطان بر او خیمه افکنده، در آخر عمر بیم آن است که محبت بىمغز بىفایده نیز از دستش برود و با کف تهى در صف نواصب اهلبیت محشور گردد!
آخر دعوى محبت کسى که بیّنه نداشته باشد پذیرفته نیست. ممکن نیست من با شما دوست باشم و محبت و اخلاص داشته باشم و برخلاف تمام مقاصد و مطلوبات شما اقدام کنم. درخت محبت ثمره و نتیجهاش عمل بر طبق آن است و اگر این ثمره را نداشته باشد باید دانست که محبت نبوده، خیال محبت بوده است. پیامبراکرم و اهلبیت مکرم او ـ صلوات الله علیهم ـ تمام عمر خود را صرف در بسط احکام و اخلاق و عقاید نمودند و یگانه مقصد آنها نشر احکام خدا و اصلاح و تهذیب بشر بوده و هر قتل و غارت و ذلت و اهانتى را در راه این مقصد شریف سهل شمردند و از اقدام باز نماندند؛ پس محب و شیعه آنان کسى است که در مقاصد آنها با آنان شرکت کند و پیروى از آثار و اخبار آنها کند. اینکه در اخبار شریفه اقرار به لسان و عمل به ارکان را از مقوّمات ایمان شمرده، بیان یک سرّ طبیعى و سنه اللّه جاریه است؛ چونکه حقیقت ایمان ملازم با اظهار و عمل است. عاشق در جبلّه طبیعیه اوست. اظهار عشق و تغزّل در شأن معشوق، و عمل به لوازم ایمان و محبت خدا و اولیاى او. اگر عمل نکرد مؤمن نیست و محبت ندارد، و این صورت ایمان و محبت بىمغز و معنا نیز با حوادث جزئى و فشار فى الجمله، از بین مىرود و صفرالید به دار جزاى اعمال منتقل شود».[۱۵]
محو گناهان شیعه در دنیا، برزخ و قیامت
با توجه به آیات قرآن کریم، روایات و نیز عمل و سیره معصومان ـ که در مباحث گذشته بیان گردید و طبق آنها این نکته روشن شد که ادعاى ولایت و محبت اهل بیت به تنهایى در سعادت و نجات انسان از عذاب اخروى کافى نیست و اطاعت و پیروى عملى از تعالیم الهى و دستورات معصومان نیز لازم است پس باید روایات دسته اول را که ظهور در کفایت ولایت و محبت اهل بیت در نجات انسان دارد، تأویل و توجیه نماییم تا تناقض ظاهرى آنها با آیات قرآن، روایات و سیره معصومان برطرف گردد.
یکى از توجیهاتى که مىتوان براى این روایات ذکر کرد آن است که مقصود از روایاتى که مىگوید: از گناه شیعه سؤال نمىشود یا نامه و دیوانى براى آنان باز نمىگردد و آنان بدون حساب وارد بهشت مىشوند و یا حتى یک نفر از شیعیان به جهنم نمىرود، شیعیان واقعى و باتقواى اهلبیت هستند که در تمام یا بیشتر دستورات دین مطیع خدا و رسول و اهل بیت اند. روشن است کسى که از خدا و رسول و اهل بیت اطاعت کرده، به توصیههاى آنان عمل نماید گناهى نخواهد داشت تا دفتر و دیوانى براى او باز شود و از گناه او سؤال گردد و اگر هم اندک گناهى داشته باشد به لطف الهى و شفاعت پیامبر و اهل بیت مورد عفو و بخشش قرار مىگیرد و نوبت به گشودن دیوان و حسابرسى او نمىرسد.
تأویل و توجیه دیگرى که، بسیارى از محدثان امامیه، براى این دسته از روایات ذکر کردهاند و روایات متعدد دیگرى نیز این تأویل و توجیه را تأیید مىنماید، آن است که قبل از آنکه نوبت حساب و سؤال از شیعیان در قیامت فرا رسد به برکت ولایت اهل بیت و محبت این خاندان، خداوند تمام یا اکثر گناهان شیعه را با مبتلا نمودن آنان در دنیا، عالم برزخ و صحنه قیامت محو مىکند و با محو گناه آنان، چون معصیتى در نامه عملشان باقى نمىماند خداوند از گناه آنان سؤال نمىکند و دفتر و دیوانى براى آنان گشوده نمىگردد و آنان بدون حساب وارد بهشت مىشوند. بنابراین مقصود از «ضرر» در دو روایت اخیر از روایات دسته اوّل که مىگوید: با وجود محبت و ولایت على گناهان به انسان ضررى نمىرساند، مبتلا شدن به آتش جهنم یا جاویدان بودن در آن است و معناى این روایات آن است که ولایت و محبت این خاندان موجب مىشود خداوند انسان را از ضرر آتش جهنم یا جاویدان بودن در آن نجات دهد؛ لیکن این امر منافات ندارد با اینکه خداوند قبل از این مرحله یعنى در دنیا یا عالم برزخ یا صحنه قیامت شیعیان را به گرفتارى و عذاب مبتلا نماید تا گناهان آنان بر اثر ابتلا به این گرفتاریها و عذابها محو گردد. روایات دیگرى که این معنا را تأیید مىکند، فراوان است که به چند روایت در این باره اشاره مىکنیم:
خداوند متعال در حدیث شریف قدسى مىفرماید:
«ما مِن عَبدٍ اُریِدُ أَن أُدخِلَهُ الجَنَّهَ إلاّ اِبتَلَیتُهُ فِى جَسَدِهِ فَإِن کانَ ذلِکَ کَفّارَهً لِذُنُوبِهِ و إلاّ سَلَّطتُ عَلَیهِ سُلطانا فَإِن کانَ ذلکَ کَفّارَهً لِذُنُوبِهِ و إلاّ ضَیَّقتُ عَلیهِ فِى رِزقِهِ فَإن کانَ ذلکَ کَفّارَهً لِذُنُوبِهِ و إلاّ شَدَّدتُ عَلَیه عِندَ الموَتِ حَتّى یَأتِیَنِى و لا ذَنبَ لَه ثُمَّ اُدخِلُهُ الجَنَّهَ»
«هر بندهاى را که مىخواهم داخل بهشت نمایم او را به امراض جسمى مبتلا مىکنم؛ پس اگر امراض جسمى کفّاره گناهش نبود شخصى را بر او مسلط مىنمایم، پس اگر آن نیز به اندازه کفّاره گناهانش نباشد روزى را بر او تنگ مىگیرم؛ پس اگر آن هم به اندازه کفّاره گناهانش نباشد، هنگام جان کندن بر او سخت مىگیرم تا بر من وارد شود، در حالى که هیچ گناهى نداشته باشد؛ سپس او را داخل بهشت مىنمایم».[۱۶]
از این قبیل روایات در مورد شیعیان نیز زیاد وارد شده است؛ امیرالمؤمنین خطاب به «عبدالله بنیحیى» مىفرماید:
«یا عَبدَاللّهِ، اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذىِ جَعَلَ تَمحیِصَ ذُنُوبِ شیِعَتِنا فِى الدُّنیا بِمِحَنِهِم لِتَسلَمَ بِها طاعاتُهُم واستَحَقُّوا عَلَیها ثوابَها، فَقالَ عَبدُاللّهِ بنُ یَحیى: یا اَمیرَالمُؤمِنینَ، و إِنّا لا نُجازِى بِذُنُوبِنا إلاّ فىِ الدُّنیا؟ قالَ: نَعَم، اَما سَمِعتَ قولَ رَسُولِ اللّهِ | اَلدُّنیا سِجنُ المُؤمِنِ و جَنَّهُ الکافِرِ، إِنَّ اللّهَ یُطَهِّرُ شیِعَتَنا مِن ذُنُوبِهِم فِى الدُّنیا بِما یَبتَلِیهِم بِهِ مِنَ المِحَنِ و بِما یَغفِرُهُ لَهُم، فَاِنَّ اللّهَ یَقُولُ: «ما اَصـبَکُم مِن مُصیبَهٍ فَبِما کَسَبَت اَیدیکُم ویَعفوا عَن کَثیر»[۱۷] حَتّى إذا وَردُوا القِیامَهَ تَوَفَّرَت عَلَیهِم طاعاتُهُم و عِباداتُهُم»
ترجمه: «اى عبداللّه! حمد، خداوندى را است که پاک شدن گناهان شیعیان ما را در دنیا قرار داد تا طاعاتشان سالم بماند و به واسطه آنها مستحق ثواب گردند.
عبدالله بن یحیى مىگوید:
اى امیرمؤمنان، آیا ما به واسطه گناهانمان در دنیا مجازات مىشویم؟ حضرت فرمود: بلى، آیا نشنیدهاى این سخن رسول خدا را که فرمود: دنیا زندان مؤمن است و بهشت کافر؛ همانا خداوند شیعیان ما را با مبتلا کردن به سختیها و نیز مغفرت خود در دنیا پاک مىکند؛ چنان که خداوند متعال در قرآن مىگوید: هر مصیبتى به شما رسد به علت اعمالى است که انجام دادید و بسیارى را نیز عفو مىکند و هنگامى که آنان وارد قیامت مىشوند طاعات و عباداتشان سالم و آماده است».[۱۸]
عمربن یزید، از اصحاب امام صادق ، نیز به آن حضرت عرض کرد:
«إِنّى سَمِعتُکَ وَ أَنتَ تَقُولُ: کُلُّ شیِعَتِنا فِى الجَنَّهِ عَلى ما کانَ فیِهِم قالَ: صَدَقتَ، کُلُّهُم وَاللّهِ فِى الجَنَّهِ. قال: قُلتُ: جُعِلتُ فِداکَ! إِنَّ الذُّنُوبَ کَثیرَهٌ کِبارٌ؟ فَقالَ: أَمّا فِى القِیامَهِ فَکُلُّکُم فِى الجَنَّهِ بِشَفاعَهِ النَّبِىِّ المُطاعِ أَو وَصِىِّ النَّبِىِّ وَ لکِنِّى وَاللّهِ أَتَخَوَّفُ عَلَیکُم فِى البَرزَخِ، قُلتُ: و ما البَرزَخُ قال: القَبرُ مُنذُ حینِ مَوتِهِ إِلى یَومِ القِیامَهِ»؛
«شنیدم که فرمودهاید: تمام شیعیان با گناهانى که در دنیا کردهاند در بهشت هستند، حضرت فرمود: راست گفتى، به خدا سوگند! همه آنان در بهشتاند. راوى گوید: به امام گفتم: فدایت شوم! با وجود گناهان زیاد و کبیره باز هم در بهشتاند؟ حضرت فرمود: اما در قیامت، پس همه شما با شفاعت پیامبرى که از او اطاعت کردهاید یا وصى پیامبر در بهشت هستید؛ لیکن به خدا سوگند! من هراسانم بر شما نسبت به عالم برزخ. گفتم: برزخ چیست؟ حضرت فرمود: از هنگام مرگ تا قیامت».[۱۹]
در روایت دیگرى که امام على آن را از پیامبر اکرم | نقل مىنماید موضوع محو گناهان شیعه با تفصیل بیشترى بیان گردیده و افزون بر دنیا و برزخ، صحنه قیامت و طبقات بالاى جهنم نیز از جمله موضعهایى است که برخى از شیعیان یا محبان اهل بیت به تناسب گناه خویش در آن گرفتار مىشوند. در این روایت حضرت چنین مىفرمایند:
«اى شیعیان! تقواى الهى پیشه نمایید، همانا بهشت از شما فوت نخواهد شد، هرچند اعمال قبیح شما آن را به تأخیر اندازد، پس در به دست آوردن درجات آن با یکدیگر به رقابت بپردازید. از آن حضرت سؤال شد: آیا دوستداران شما و دوستداران على به جهنم مىروند؟
فرمود: هرکس که نفس او به سبب مخالفت محمد و على علیهماالسلام آلوده باشد و مرتکب اعمال حرام گردد و به مردان و زنان مؤمن ظلم نماید و با آنچه شریعت براى او ترسیم نموده مخالفت کند، روز قیامت در حالى که آلوده و گناهکار است وارد صحنه قیامت مىشود. محمد و على علیهماالسلامبه او مىگویند: یا فلانى، تو آلوده و گناهکارى و صلاحیت همراهى دوستان برگزیده و هم نشینى با حورالعینهاى زیبا و فرشتگان مقرب خدا را ندارى و همنشین ایشان نمىشوى، مگر اینکه از گناهانى که انجام دادى پاک گردى؛ پس او را در طبقات بالاى جهنم وارد مىنمایند و به خاطر برخى گناهان در آنجا عذاب مىگردد. برخى دیگر به خاطر گناهان خود در صحراى محشر گرفتار سختیها مىگردند … و بعضى از آنان که گناهانشان کمتر و سبکتر است در دنیا گرفتار سلاطین و دیگران یا برخى آفات و امراض گشته و گناه آنان پاک مىگردد و عدهاى وقتى مرگ آنان فرا مىرسد و هنوز مقدارى از گناهانشان باقى مانده است جانشان به سختى گرفته مىشود که به واسطه سختى جان کندن، باقى مانده گناهانشان از بین برود…»[۲۰]
از حضرت فاطمه زهرا ÷ نیز روایتى به همین مضمون نقل گردیده است[۲۱]؛ لیکن هم در پایان روایت یاد شده و هم در روایتى که از فاطمه زهرا ÷ نقل شده، آن دسته از شیعیانى که بر اثر کثرت گناه وارد جهنم مىشوند خارج از ردیف شیعیان واقعى هستند و حضرت على و فاطمه زهرا علیهماالسلام فرمودهاند: اینها جزء موالیان و دوستداران ما هستند، نه شیعیان ما؛ زیرا شیعه ما کسى است که از ما پیروى نماید.
البته گرفتار شدن این دسته از شیعیان به سختى و عذاب الهى هنگام مرگ، عالم برزخ، صحنه قیامت و طبقات بالاى جهنم مربوط به آن دسته از شیعیان گناهکارى است که در دنیا موفق به توبه حقیقى نگردیدهاند؛ اما اگر این افراد در دنیا بتوانند واقعا توبه نمایند و تمام حقوق الهى و حقوقى را که از مردم ضایع کردهاند، جبران نمایند، خداوند توبه آنان را مىپذیرد و چنین افرادى هیچگونه سختى و ناراحتى در حال مرگ یا پس از آن را نخواهند داشت.
ولایت و محبت اهل بیت ، شرط پذیرش اعمال
اما تأویل و معناى قسمت دوم دو روایت دسته اوّل که مىگوید:
«بغض على و پذیرش ولایت مخالفان آن حضرت، سیئه و گناهى است که هیچ عمل نیکى به آن سود نبخشد»، این است که عبادات و اعمال خیر دشمن على و کسانى که ولایت دشمنان آن حضرت را پذیرفتهاند، هیچ سودى براى آنان در قیامت ندارد و نمىتواند آنان را از آتش جهنم یا جاویدان بودن در آن رهایى بخشد. لیکن تنها اثرى که اعمال خیر این افراد براى آنان دارد، پاداش دنیوى است؛ به این معنا که خداوند پاداش عبادات و کارهاى خیر این افراد را در همین دنیا به آنان مىدهد؛ مانند اینکه مال فراوانى به آنان مىدهد یا بدن آنان را سالم نگه مىدارد یا فرزندان نیکى نصیب آنان مىنماید یا نام نیکى از آنان به جا مىگذارد و انواع پاداشهاى دنیوى دیگر؛ اما در قیامت اینان بهره و نصیبى از اعمال خیرشان نخواهند داشت.
پیامبراکرم | در ادامه یکى از دو روایت مذکور نیز به این معنا اشاره کرده، مىفرماید:
«إنَّ وَلایَهَ اَضدادِ عَلىٍّ و مُخالَفَهَ عَلىٍّ سَیِّئَهٌ لایَنفَعُ مَعَها شَىءٌ إلاّ ما یَنفَعَهُم بِطاعاتِهِم فِى الدُّنیا بِالنِّعَمِ والصِّحَّهِ والسَّعَهِ فَیَرُدُّوا الآخِرَهَ و لا یَکُونُ لَهُم إلاّ دائِمُ العَذابِ»؛
«همانا ولایت دشمنان على و مخالفت با آن حضرت، گناهى است که هیچ کار نیکى به آن سودى نبخشد، مگر سودى که به واسطه طاعاتش در دنیا به او رسد؛ از قبیل نعمتهاى دنیوى؛ سلامتى بدن و گشایش در زندگى، اما اینان وارد آخرت خواهند شد، در حالى که جز عذاب دایم چیزى در انتظارشان نیست».[۲۲]
آنچه در این دو روایت بدان اشاره شده ـ که ولایت و محبت على شرط پذیرش تمام اعمال نیک و عبادات است ـ از امور مسلم و از ضروریات مذهب شیعه است[۲۳] که آیات و روایات فراوان دیگرى نیز این موضوع را تأیید مىنماید که ذکر همه آنها در این مختصر نمىگنجد و ما تنها به یک آیه و روایت اشاره مىکنیم:
قرآن کریم در آیه ۱۲۴ سوره نساء مىفرماید:
«ومَن یَعمَل مِنَ الصّــلِحـتِ مِن ذَکَرٍ اَو اُنثى وهُوَ مُؤمِنٌ فاُولکَ یَدخُلونَ الجَنَّهَ ولا یُظلَمونَ نَقیرا»؛
«کسانى که عمل صالح و نیک انجام دهند، چه مرد باشند و چه زن، در صورتى که ایمان داشته باشند داخل بهشت خواهند شد و کمترین ستمى به آنان نخواهد شد».
قرآن کریم در این آیه، شرط ورود به بهشت را انجام اعمال صالح همراه با داشتن ایمان دانسته است و معناى آیه در حقیقت این است که اعمال خیر آنانى که ایمان ندارند بهرهاى براىشان نداشته و سبب ورود آنان به بهشت نخواهد شد و ایمان عبارت است از اعتقاد به تمام آنچه پیامبر اسلام |از طرف خداوند آورده است و یکى از امورى که آن حضرت از طرف خداوند آورده و جزء دین و ایمان به شمار مىرود ولایت و جانشینى على و فرزندان آن حضرت است که بدون پذیرش و اعتقاد به آن، ایمان محقق نگردیده و عبادات و اعمال انسان برایش سودى ندارد.
امام باقر در اینباره مىفرماید:
«بُنِىَ الاسلامُ عَلى خَمسَهِ اَشیاءَ: عَلَى الصَّلاهِ والزَّکاهِ والحَجِّ والصَّومِ والوَلایَهِ، قال زُرارَهُ: فَقُلتُ: و اَىُّ شَىءٍ مِن ذلِکَ اَفضَلُ؟ فَقالَ: الوَلایَهُ اَفضَلُ. لاَِنَّها مِفتاحُهُنَّ والوالِى هُوَ الدَّلیلُ عَلیهِنَّ،… ثُمَّ قالَ: ذِروَهُ الاَمرِ و سَنامُهُ و مِفتاحُهُ و بابُ الاَشیاءِ و رِضَى الرَّحمنِ الطّاعَهُ لِلاِمامِ بَعدَ مَعرِفَتِهِ… اَمّا لَو أَنَّ رَجُلاً قامَ لَیلَهُ و صامَ نَهارَهُ و تَصَدَّقَ بِجَمیعِ مالِهِ و حَجَّ جَمیعَ دَهرِهِ و لَم یَعرِف وَلایَهَ وَلِىِّ اللّهِ فَیُوالِیهِ و یَکونَ جَمیعُ اَعمالِهِ بِدِلالَتِهِ اِلیهِ ما کانَ لَهُ عَلَى اللّهِ حَقٌّ فىِ ثَوابِهِ و لا کانَ مِن أَهلِ الاِیمانِ … أُولئکَ المُحسِنُ مِنهُم یُدخِلُهُ اللّهُ الجَنَّهَ بِفَضلِ رَحمَتِهِ»
ترجمه: «اسلام بر پنج چیز بنا شده است: بر نماز و زکات و حج و روزه و ولایت. زراره مىگوید: به امام گفتم: کدامیک از این امور مهمتر و بالاتر است؟ امام فرمود: ولایت بالاتر است؛ زیرا ولایت، کلید راهنماى آنهاست. سپس فرمود: اوج و قله امر و کلید آن و باب اشیا و رضایت پروردگار، اطاعت از امام بعد از شناخت اوست، اما اگر کسى شبها را به نماز بایستد و روزها را روزه بگیرد و تمام اموالش را در راه خدا صدقه دهد و تمام عمرش را به حج برود، ولى ولایت ولىّ و حجت خدا را نشناسد تا از او پیروى نماید و اعمالش را به راهنمایى او انجام دهد بر خداوند حقى نخواهد داشت تا او را پاداش دهد و از اهل ایمان نخواهد بود … اما افراد نیکوکار از آنان به فضل و رحمت الهى وارد بهشت خواهند شد».[۲۴]
فلسفه این امر، چنان که در روایت فوق بدان اشاره گردیده، آن است که ولایت نسبت به بقیه احکام و دستورات الهى پایه و اساس دین و مهمترین اصل ایمان به شمار مىرود؛ زیرا با وجود ولى و حجت خداست که دین الهى، آنگونه که از طرف خدا نازل شده، باقى مانده و بدون انحراف و تحریف به نسلهاى بعدى منتقل مىشود. اما اگر ولىّ و حجت خدا در میان مردم نباشد و یا مردم ارتباطى با آنان نداشته و عقاید خود را از آنان نگیرند، دین یا به طور کلى از بین مىرود و یا دستخوش تحریف و انحراف مىگردد؛ چنانکه انحراف در ادیان الهى گذشته همچون تثلیث در مسیحیت[۲۵] و پسر خدا دانستن عزیر در یهود[۲۶] و برخى انحرافات در میان برخى مذاهب اسلامى، نتیجه همین دورى از حجتهاى خدا و راهنمایان اصلى دین است.
بر این اساس، در روایات فراوان از اهل بیت و حجتهاى خدا پس از پیامبر | به نام: «باب اللّه»، «سبیل اللّه» و «الطریق الى اللّه» یعنى دروازه و راه ورود به خدا یاد شده است؛[۲۷] یعنى اگر کسى خواسته باشد به حریم الهى وارد شود و با معارف اصیل دین و اسلام آشنا شود و در راه هدایت و صراط مستقیم گام بردارد باید از طریق آنان وارد گردد. امیرالمؤمنین، على در تفسیر آیه ۱۸۹ سوره بقره که مىفرماید:
«لَیسَ البِرُّ بِاَن تَأتوا البُیوتَ مِن ظُهورِها ولـکِنَّ البِرَّ مَنِ اتَّقى وَأتوا البُیوتَ مِن اَبوبِها»؛
«کار نیک آن نیست که از پشت خانهها وارد شوید بلکه نیکى آن است که تقوا پیشه کنید و از درِ خانهها وارد شوید» فرمود:
«کسى که به ولایت ما اقرار کرده و از ما پیروى نماید از درب این خانهها وارد شده است؛ اما کسى که با ما مخالفت نماید و دیگران را بر ما ترجیح دهد از پشت این خانهها وارد شده است».[۲۸]
امام باقر نیز در تفسیر آیه مذکور فرمود: «آل محمد؛ ابواب خدا و طریق رسیدن به او و دعوت کنندگان مردم به سوى بهشت تا روز قیامتاند».[۲۹]
بنابراین، آنان که ولایت ولىّ و حجت الهى را انکار مىنمایند و اعمال و عبادات خود را بدون راهنمایى و هدایت آنان انجام مىدهند:
اوّلاً: پایه و اساس دین و ایمان را – که ولایت حجت خداست – انکار نمودهاند و دین و ایمانى که رکن اساسى آن مورد انکار قرار گیرد، دین و ایمان واقعى نخواهد بود.
ثانیا: آنان با پشت کردن به صاحبان و راهنمایان واقعى دین و گرفتن معارف دینى خود از دیگران، دین و اعتقادات خود را از غیر سرچشمه اصیل آن دریافت کردهاند و دین و عقاید آنگاه که از سرچشمه اصلى و از منبع وحى گرفته نشود به طور طبیعى با خرافات و آمیزههاى غیر الهى آمیخته خواهد شد و خداوند دین و عباداتى را که با آموزههاى غیر الهى آمیخته گردیده، نخواهد پذیرفت.
البته بر پایه برخى آیات و روایات، عدم پذیرش اعمال منکران ولایت اهل بیت و افرادى که محبت این خاندان را ندارند مربوط به کسانى است که وجوب ولایت و محبت اهل بیت براى آنان ثابت شده، سپس آن را انکار کنند؛ اما آنان که نسبت به وجوب این دو امر و جزء دین بودن آن جاهلاند و به اصطلاح، از «مستضعفان فکرى و عقیدتى» محسوب مىشوند، از این حکم کلى استثنا مىشوند و در صورتى که این افراد در شناخت حجت خدا و پیروى از او کوتاهى نکرده و جاهل (قاصر) باشند، خداوند بر آنان تفضل نموده، به برکت فضل الهى و اعمال نیک و صالح خود از آتش جهنم نجات خواهند یافت و عبارت پایانى روایت امام باقر که فرمود: «أُولئکَ المُحسِنُ مِنهُم یُدخِلُهُ اللّهُ الجَنَّهَ بِفَضلِ رَحمَتِهِ»؛ «محسنان از آنان به فضل و رحمت الهى وارد بهشت مىشوند»، طبق یک احتمال اشاره به همین گروه از انسانها دارد.[۳۰]
بر این اساس، و به خاطر استضعاف فکرى و عقیدتى نه تنها بسیارى از مسلمانانى که ولایت حجتهاى الهى را ندارند اهل نجات خواهند بود، بلکه بسیارى از پیروان ادیان الهى دیگر و حتى کافرانى که پیرو هیچ دین و عقیده توحیدى نیستند نیز در صورت استضعاف، اهل نجات بوده و به جهت اعمال نیک خود و تفضل الهى وارد بهشت مىشوند.
شیعه و شفاعت اهل بیت
بر اساس روایات متعدد ـ که به بخشى از آنها در مباحث گذشته اشاره شد ـ خداوند در دنیا، عالم برزخ و صحنه قیامت گروهى از شیعیان گناهکار را که موفق به توبه حقیقى نشوند، گرفتار سختى و عذاب مىنماید تا از گناهانى که کردهاند پاک شوند و آنگاه وارد بهشت گردند؛ لیکن در اینجا این سؤال در اذهان مطرح مىشود که پس شفاعت پیامبر اسلام و اهلبیت و دیگر شفیعان روز جزا ـ که در آیات و روایات فراوان، سخن از آن به میان آمده ـ چه مىشود؟ و آنان در کجا و چه موقع گناهکاران و پیروان گرفتار خویش را از عذاب نجات مىدهند؟
در پاسخ باید گفت: شکى نیست که شفاعت اولیاى الهى از گناهکاران یکى از تعالیم اسلامى و عقاید مذهب شیعه است، به گونهاى که در برخى روایات آمده است: فردى که اعتقاد به شفاعت نداشته باشد ایمان ندارد و یا کسى که شفاعت را باور نداشته باشد، شیعه ما نیست.[۳۱]
قرآن کریم در بیش از دهها آیه، موضوع شفاعت را مطرح کرده و در این آیات، کسانى که حق شفاعت دارند، محدوده شفاعت و نیز آنان را که مستحق شفاعت هستند، معرفى کرده و مورد بحث و بررسى قرار داده است. در روایاتى که از پیامبراکرم و اهلبیت نیز نقل شده بر موضوع شفاعت تأکید فراوان شده و انبیاى الهى، قرآن کریم، اهلبیت ، ملائکه و مؤمنان را جزء کسانى دانسته که در قیامت حق شفاعت دارند و از گناهکاران در پیشگاه الهى شفاعت مىنمایند.
از کسانى که بیشترین حق را پس از پیامبراکرم | در مورد شفاعت گناهکاران دارند، اهلبیت هستند؛ آنان حجتهاى الهى در دنیا و آخرت و گل سرسبد عالم هستى و اشرف مخلوقات خداوند پس از پیامبر هستند؛ اینان هم در دنیا و هم در آخرت از جایگاه رفیع و منزلت والایى در پیشگاه خداوند برخوردارند؛ این وجودهاى مقدس و پاک آنقدر در نزد خداوند قرب و منزلت دارند که خداوند به برکت آنها تمام هستى و آنچه را در آن هست، خلق کرده و به آنان روزى مىدهد. اگر این حجتهاى الهى نبودند عالمى نبود و خداوند به دیگر موجودات توجهى نمىکرد.
در دعاى عدیله در مورد وجود مبارک امام زمان آمده است:
«بِبَقائِهِ بَقِیَتِ الدُّنیا و بِیُمنِهِ رُزِقَ الوَرى و بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الأَرضُ والسَّماءُ …»؛
«به سبب بقاى آن وجود مبارک دنیا باقى است و به برکت او به خلایق روزى داده مىشود و به سبب وجود او آسمان و زمین ثابت و پایدار است…».[۳۲]
و نیز در زیارت جامعه کبیره خطاب به اهلبیت مىخوانیم:
«و بِکُم یُنَزَّلُ الغَیثُ و بِکُم یُمسَکُ السَّماءُ أَن تَقَعَ عَلَى الأَرضِ و بِکُم یُنَفَّسُ الهَمُّ وَ یُکشَفُ الضُّرُّ …»؛
«و به سبب وجود شما است که باران مىبارد و به برکت وجود شما آسمان بر زمین نمىافتد و به خاطر شماست که غصهها و ناراحتىها گشوده مىگردد و بدیها از بین مىرود…».[۳۳]
آنان آنقدر در پیشگاه خداوند مقرباند که حتى انبیاى الهى، آنگاه که براىشان گرفتارى و مشکلى پیش مىآمد، به این ذوات مقدسه متوسل مىشدند و براى رفع مشکل خود، خداوند را به وجود آنان سوگند مىدادند که در این زمینه روایات متعددى از طریق شیعه و اهل سنت نقل گردیده است. پیامبر اکرم | مىفرماید:
«إِنَّ آدَمَ لَمّا أَصابَ الخَطِیئَهَ کانَت تَوبَتُهُ أَن قال: اَللّهُمَّ إِنِّى أَسئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ لَمّا غَفَرتَ لِى فَغَفَرَها لَهُ، و إِنَّ نُوحا لَمّا رَکِبَ السَّفِینَهَ و خافَ الغَرَقَ، قالَ: اللّهُمَّ إِنِّى أَسألُکَ بِحَقِّ مُحَمِّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ لَمّا أنجَیتَنىِ مِنَ الغَرَق. فَأَنجاهُ اللّهُ مِنهُ، و إِنَّ اِبراهیمَ لَمّا أُلقِىَ فِى النّارِ، قال: بَرِدا و سَلاما، و إنَّ مُوسى لَمّا أَلقى عَصاهُ و أَوجَسَ فىِ نَفسِهِ خِیفَهً، قالَ: اَللّهُمَّ إِنِّى أَسئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمِّدٍ لَمّا آمَنتَنى، فَقالَ لَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: لا تَخَف إِنَّکَ أَنتَ الأَعلى»؛
«وقتى که آدم مرتکب آن خطا (ترک اولى) گردید توبهاش این بود که بگوید: خدایا! تو را به حق محمد و آل محمد سوگند مىدهم که مرا عفو نمایى و خداوند او را به جهت این دعا بخشید و آنگاه که نوح سوار بر کشتى شد و ترسید که غرق شود گفت: خدایا! تو را به حق محمد و آل محمد سوگند مىدهم که مرا از غرق شدن نجات دهى و خداوند او را نجات داد و آن هنگام که ابراهیم در آتش افکندند گفت: خدایا! تو را به حق محمد و آل محمد سوگند مىدهم که مرا از آتش نجات دهى و خداوند آتش را بر ابراهیم سرد و سلامت گردانید و آن هنگام که موسى عصایش را افکند و در دلش هراسى افتاد، گفت: خدایا! تو را به حق محمد و آل محمد سوگند مىدهم که مرا حفظ نمایى و خداوند به او خطاب نمود: نترس که تو برتر و بالاتر هستى».[۳۴]
اهلبیت نه تنها در دنیا در پیشگاه الهى قرب و منزلت داشته و دارند، بلکه در قیامت نیز از جایگاه بسیار والایى در نزد خداوند برخوردارند و خداوند اختیارات و حقوق گستردهاى را به آنان عنایت کرده است که یکى از این حقوق، حق شفاعت است؛ امیرالمؤمنین على مىفرماید:
«مَن یُحِبُّنا، یَنالُ شَفاعَتَنا یَومَ القِیامَهِ»؛ «کسى که ما را دوست داشته باشد به شفاعت ما در روز قیامت خواهد رسید».[۳۵]
در حدیثى دیگر «حمران بن أَعیَن» مىگوید: از امام صادق شنیدم که مىفرمود:
«وَاللّهِ لَنَشفَعَنَّ، وَاللّهِ لَنَشفَعَنَّ وَاللّهِ لَنَشفَعَنَّ، قُلتُ: لِمَن یَابنَ رَسولِ اللّهِ؟ قالَ: لِشیعَتِنا حَتّى یقُولَ عَدُوُّنا «فَما لَنا مِن شـفِعین * ولا صَدیقٍ حَمیم * فَلَو اَنَّ لَنا کَرَّهً فَنَکونَ مِنَ المُؤمِنین»
ترجمه: «به خدا سوگند ما شفاعت خواهیم کرد! به خدا سوگند ما شفاعت خواهیم کرد! به خدا سوگند ما شفاعت خواهیم کرد! حمران گوید: از امام سؤال کردم: از چه کسانى شفاعت مىکنید؟ امام فرمود: از شیعیانمان شفاعت مىکنیم تا آنجا که دشمنانمان مىگویند: براى ما شفاعتکننده و دوست دلسوزى نیست. اى کاش براى ما بازگشتى بود تا از مؤمنان باشیم!».[۳۶]
امام صادق فرمود:
«شَفاعَتُنا لاَِهلِ الکَبائِرِ مِن شِیعَتِنا، و اَمَّا التّائِبُونَ فَاِنَّ اللّهَ عَزَّوجَلَّ یَقُولُ: «ما عَلَى المُحسِنینَ مِن سَبیلٍ»[۳۷]؛
«شفاعت ما خاندان براى شیعیانى است که مرتکب گناه کبیره شدهاند اما کسانى که از گناه خود توبه کردهاند خداوند درباره آنان مىفرماید: بر افراد نیکوکار مؤاخذهاى نیست».[۳۸]
هر چند اهلبیت از مقام عظیم شفاعت برخوردارند، اما اینگونه نیست که شفاعت آنان مطلق باشد؛ بهگونهاى که تمام شیعیان خود را پس از مرگ با تمام گناهانشان شفاعت نمایند و احدى از شیعیان در هیچ مرحلهاى پس از مرگ، گرفتار عذاب نگردد. بلکه شفاعت آنان همچون دیگر شفیعان روز محشر مشروط به رضایت الهى و منحصر به موارد و مواقع خاصى است.
قرآن کریم در مورد شفاعت شفیعان مىگوید:
«لا یَشفَعُون إلاّ لِمَنِ ارتَضى»؛ «شفیعان شفاعت نمىکنند، مگر در مورد آنان که مورد رضاى خدا باشند».[۳۹]
از امام رضا سؤال شد که مقصود از این آیه چیست؟ حضرت فرمود:
«معناى آیه این است که شفیعان تنها براى کسانى شفاعت مىکنند که دین آنان مورد رضایت خداوند باشد».[۴۰]
بنابراین افراد کافر یا کسانى که دین آنان مورد رضایت خداوند نیست و تمام یا بخشى از تعالیم اسلامى را زیر پا گذاشته و انکار مىنمایند، مورد شفاعت شفیعان قرار نخواهند گرفت. در برخى از روایات نیز وارد شده که اهلبیت و دیگر شفیعان، مرتکبان برخى گناهان را شفاعت نمىکنند: حضرت امام موسىبن جعفر مىفرماید:
«لَمّا حَضَرَ أَبِىَ الوَفاهُ قال لىِ: یا بُنَىَّ! إِنَّهُ لا یَنالُ شَفاعَتُنا مَنِ استَخَفَّ بِالصَّلاهِ»؛
«هنگامى که (زمان) وفات پدرم فرا رسید فرمود: پسرم! شفاعت ما خاندان به کسى که نماز را سبک بشمارد نمىرسد».[۴۱]
امام صادق فرمود:
«یا مَعشَرَ الشِّیعَهِ، فَلا تَعُودُوا و تَتَّکِلُونَ عَلى شَفاعَتِنا فَوَاللّهِ! لایَنالُ شَفاعَتُنا إِذا رُکِبَ هذا حَتّى یُصیِبَهُ أَلَمُ العَذابِ و یَرى هَولَ جَهَنَّمَ»؛
«اى گروه شیعه، به اتکاى شفاعت ما به گناه بازنگردید. به خدا سوگند! شفاعت ما به کسانى که مرتکب این گناه (زنا) شده باشند نمىرسد؛ جز آنکه پس از مدتى درد عذاب را بچشد و هول و ترس جهنم را ببیند».[۴۲]
افزون بر این، گاه کسانى که مستحق شفاعت اهلبیتاند باید مدتى درد عذاب و گرفتاریهاى عالم برزخ یا صحنه قیامت را تحمل نمایند و سپس به مرحله شفاعت اهلبیت نایل گردند؛
امیرالمؤمنین مىفرماید:
«لا تَتَّکِلُوا بِشَفاعَتِنا فَإِنَّ شَفاعَتَنا قَد لاتَلحَقُ بِأَحَدِکُم إِلاّ بَعدَ ثَلاثمِائَهِ سَنَهٍ»؛
«با اتکاى به شفاعت ما گناه نکنید؛ زیرا شفاعت ما گاه بعد از گذشت سیصد سال شامل برخى از شما مىشود».[۴۳]
بنابراین از مجموع آیات قرآن و روایات یاد شده استفاده مىشود که شفاعت اهلبیت و دیگر شفیعان روز جزا مشروط و مختص موارد و گناهان خاص است و پیروان اهلبیت نباید دچار غفلت شده، به امید شفاعت آنان به گناه خود ادامه دهند و یا از توبه و کسب رضاى الهى غافل شوند، بلکه باید بدانند که اگر مىخواهند شفاعت اولیاى الهى شامل حال آنان گردد، باید مرتکب بسیارى از گناهان نگردند و اگر تاکنون بر اثر کوتاهى یا غفلت به چنین گناهانى اقدام کردهاند با توبه و پشیمانى، گذشته خود را اصلاح و جبران کنند تا در قیامت از شفاعت اهلبیت برخوردار گردند.
آوردهاند که شاعرى به نام «حاجب» در موضوع شفاعت گرفتار فکر عوامانه بود و شعرى بدین مضمون سروده بود:
حاجب، اگر معامله حشر با على است من ضامنم که هر چه بخواهى گناه کن
شب، امیرالمؤمنین را در خواب مىبیند که بر او خشمگین است. علت غضب را از آن حضرت سؤال مىکند. امام مىفرماید: شعر خوبى نگفتى. مىگوید: چگونه بگویم؟ حضرت مىفرماید: اینچنین بگو:
حاجب، اگر معامله حشر با على است شرم از رخ على کن و کمتر گناه کن[۴۴]
تفاوت شیعه و محب اهل بیت
با توجه به مطالبى که بیان شد روشن گردید که تنها ادعاى محبت اهل بیت براى شیعه بودن کافى نیست و باعث نمىشود انسان در ردیف پیروان این خاندان قرار گیرد و از فضایل بىشمار و پاداشهاى عظیمى که براى پیروان اهل بیت بیان گردیده برخوردار شود. بلکه علاوه بر داشتن ولایت و محبت، پیروى عملى از این خاندان نیز شرط است؛ زیرا معناى شیعه عبارت است از پیرو، یار و رهرو اهل بیت بودن و معناى پیروى از این خاندان، این است که انسان همان راهى را برود که آن بزرگواران رفتهاند و همان اعمالى را انجام دهد که آن بزرگواران انجام دادهاند. امّا اگر کسى ادعا مىکند که من پیرو این خاندانم و آنان را دوست دارم، اما اعمالى که اهلبیت انجام مىدهند را انجام نمىدهد و یا برخلاف راه آنها حرکت مىکند، چنین شخصى را نمىتوان شیعه واقعى آنان دانست. بلکه طبق برخى روایات اینان جزء محبان و دوستداران اهل بیت هستند[۴۵]؛ گروهى نزد امیرالمؤمنین على آمدند و به آن حضرت گفتند:
«نَحنُ مِن شیعَتِکَ یا أَمیرَالمُؤمِنینَ، فَنَظَرَ إِلَیهم طَویلاً ثُمَّ قال: ما أَعرِفُکُم و لا أَرى عَلَیکُم أَثَرَ ما تَقُولُونَ، إِنَّما شیِعَتُنا مَن آمَنَ بِاللّهِ و رسُولِهِ و عَمِلَ بِطاعَتِهِ وَاجتَنَبَ مَعاصِیَهُ و أَطاعَنا فیِما أَمَرنا و دَعَونا إِلَیهِ»؛
«ما از شیعیان شما هستیم اى امیر مؤمنان! حضرت براى مدت طولانى به صورت آنها نگاه کرد و سپس فرمود: من شما را نمىشناسم و آثار ادعایى که مىکنید را در صورتهاى شما مشاهده نمىکنم. همانا شیعیان ما کسانىاند که به خدا و رسولش ایمان داشته، طاعات الهى را به جا آوردند و از گناهان اجتناب نمایند و از آنچه ما امر کرده و آنان را دعوت به آن مىنماییم، اطاعت نمایند».[۴۶]
روایت شده است که شخصى به امام حسن مجتبى عرض کرد:
«إِنِّى مِن شیِعَتِکُم، فَقالَ الحَسَنُ بنُ عَلىٍّ علیهماالسلام: یا عَبدَاللّهِ! إن کُنتَ لَنا فىِ اَوامِرِنا و زَواجِرِنا مُطیعا فَقَد صَدَقتَ و إِن کُنتَ بِخِلافِ ذلِکَ فَلا تَزِد فِى ذُنُوبِکَ بِدَعواکَ مَرتَبَهً شَریفَهً لَستَ مِن اَهلِها، لا تَقُل لَنا: أَنا مِن شیِعَتِکُم، و لکن قُل: أَنا مِن مَوالیِکُم و مُحِبِّیکُم و مُعادِى اَعدائِکُم و أَنتَ فىِ خَیرٍ اِلى خَیرٍ»؛
«من از شیعیان شما هستم. امام حسن فرمود: اى بنده خدا! اگر در آنچه ما تو را به آن امر کرده و آنچه از آن تو را نهى مىکنیم مطیع ما هستى، راست مىگویى و اگر برخلاف این عمل مىکنى پس با ادعاى این مرتبه شریفه، که از اهل آن نیستى، گناهى بر گناهانت نیفزا؛ لیکن بگو: من از دوستان و محبان شما و دشمن دشمنان شما هستم و تو در خیر و راهى به سوى خیر هستى».[۴۷]
در حدیثى دیگر نیز آمده است که گروهى از شیعیان به نزد امام رضا آمدند و تقاضاى دیدار با آن حضرت را نمودند، ولى امام اجازه دیدار به آنان ندادند. وقتى از علت بىاعتنایى آن حضرت نسبت به خود سؤال کردند امام فرمود:
«لِدَعواکُم أَنَّکُم شیِعَهُ أَمیرِالمُؤمِنینَ و أَنتُم فىِ أَکثَرِ أَعمالِکُم مُخالِفُونَ و مُقَصِّرُونَ فىِ کَثیرٍ مِن الفَرائِضِ …»؛
«بدان جهت که شما ادعاى شیعه على را دارید در حالى که در بیشتر اعمالتان با آن حضرت مخالفت مىنمایید و در بسیارى از واجبات کوتاهى مىکنید…»[۴۸]
همچنین در پایان روایتى که از على در صفحات گذشته نقل گردید و نیز روایتى که از فاطمه زهرا ÷ به همین مضمون وارد شده، درباره آن دسته از شیعیانى که وارد طبقات بالاى جهنم مىشوند و براى مدتى عذاب مىگردند، آمده است:
«إِنَّ هؤلاءِ لا یُسَمُّونَ بِشیِعَتِنا و لکِنَّهُم یُسَمُّونَ بِمُحِبِّینا والمُوالیِنَ لاَِولِیاءِنا والمُعادِینَ لاَِعدائِنا، إِنَّما شیِعَتُنا مَن شَیَّعنَا واتَّبَعَ آثارَنا واقتَدى بِاَعمالِنا»؛
«این گروه از افراد، شیعیان ما نیستند؛ بلکه جزء محبّان و دوستداران دوستان ما و دشمنان دشمن ما هستند. همانا شیعه ما کسى است که از ما پیروى کرده، از آثار ما متابعت نماید و به اعمال ما اقتدا کند».[۴۹]
این موضوع، واقعیتى است که مردم و عقلاى عالم نیز بر آن صحه مىگذارند؛ زیرا کسى که آنقدر گناه نماید که تمام گرفتاریها و بلاهاى دنیوى و عذاب عالم برزخ و صحنه قیامت نتواند گناه او را پاک کند و ملائکه الهى براى پاک کردن گناه او ناچار شوند وى را وارد جهنم نمایند، چگونه مىتواند شیعه و پیرو انسانهاى پاک و معصومى باشد که ذرهاى نافرمانى خداوند را نکردهاند.
شیعه اهل بیت ، کسى است که در ادعاى خود صادق باشد و علامت و نشانهاى بر صدق ادعایش داشته باشد و این علامت و نشانه، همان گام نهادن در راه اهل بیت و پیروى عملى از دستورات آنان است؛
امام صادق در روایتى مىفرماید:
«یَنبَغِى لِمَن اِدَّعى هذَا الاَمرَ فىِ السِّرِّ أَن یَأتِى عَلَیهِ بِبُرهانٍ فِى العَلانِیَّهِ، قُلتُ: و ما هذَا البُرهانُ الَّذى یَأتِى بِهِ فِى العَلانِیَّهِ؟ قال: یُحَلِّلُ حَلالَ اللّهِ و یُحَرِّمُ حَرامَ اللّهِ و یَکُونُ لَهُ ظاهِرٌ یُصَدِّقُ باطِنَهُ»؛
«سزاوار است کسى که در باطن ادعاى شیعه بودن را دارد دلیل و برهانى آشکار بر صدق ادعایش داشته باشد. راوى گوید: (به امام ) عرض کردم: این برهانى که باید آشکارا به همراه داشته باشد چیست؟ فرمود: حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام شمارد و ظاهرى داشته باشد که باطنش را تصدیق نماید».[۵۰]
بنابراین، تشیع، تنها صرف ادعاى محبت اهل بیت و دشمنى با دشمنان آنان نیست. بلکه اظهار محبت اهل بیت و دشمنى با دشمنان آنان قدم اول در این راه است و شیعه على علاوه بر آن، باید ویژگیها و اوصاف دیگرى نیز داشته باشد. بدین جهت، اهل بیت در روایات فراوان، براى شیعیان خود ویژگیهاى خاصى را ذکر نموده و گفتهاند: اگر تمام یا بیشتر این ویژگیها در کسانى که ادعاى پیروى از ما را دارند وجود داشته باشد بدانید که آنان در ادعایشان صادقاند و شیعه واقعى ما هستند اما اگر تمام یا بیشتر این اوصاف در آنها وجود نداشته باشد در شیعه بودن آنان و یا حداقل در شیعه واقعى بودن آنان باید شک کرد؛ زیرا شیعه واقعى ما کسى است که از ما پیروى کند و رفتار و اعمالش همچون رفتار و اعمال ما باشد.
در ادامه این نوشتار برآنیم تا با توفیق الهى و مدد اهل بیت ، برخى از عمدهترین اوصاف و ویژگیهایى را که اهل بیت براى شیعیان خود برشمردهاند ذکر نماییم و در تبیین هر یک از این اوصاف به اندازه توان و نیز ظرفیت بحث، مطالبى را بیان نماییم و امیدواریم رهروان اهل بیت که خداوند آنان را از نعمت عظیم ولایت و محبت این خاندان برخوردار گردانیده با مطالعه این اوصاف بتوانند هرچه بیشتر آنها را در زندگى خود پیاده نمایند تا در صف شیعیان واقعى اهل بیت ـ قرار گیرند. (ان شاء اللّه)
البته چنان که در مقدمه کتاب اشاره نمودیم، تشیع و پیروى از این خاندان همچون ایمان داراى مراتب و درجات متعددى است که تمام مراتب آن از تمام شیعیان خواسته نشده است؛ کسى که همه این اوصاف و ویژگیها را در خود پیاده کند شیعه کامل است که تمام مراتب تشیع را طى نموده است و کسى که به اوصاف و ویژگیهاى کمترى متصف است در مراتب پایینترى از تشیع قرار دارد.
بنابراین شیعیانى که توان پیمودن همه این مراتب و عمل به تمام این اوصاف و اعمال را ندارند نباید مأیوس و ناامید شوند و خود را خارج از صف شیعیان على بدانند؛ هرچند اوصاف و اعمالى که در دایره واجبات و محرمات الهى قرار دارد از این قاعده مستثناست و همه شیعیان تا جایى که توان دارند لازم است به آنها عمل نمایند.
اوصاف و ویژگیهایى که در این نوشتار به آنها اشاره خواهد شد تمام اوصاف و ویژگیهاى شیعیان علىبن ابى طالب نیست؛ بلکه اهل بیت براى شیعیان خود اوصاف دیگرى را نیز ذکر کردهاند که چون هدف ما ذکر این اوصاف و تبیین و شرح مختصرى از هر یک از آنهاست این نوشتار گنجایش پرداختن به همه آنها را ندارد؛ لذا به بیان برخى از عمدهترین این اوصاف بسنده مىگردد.[۵۱]
اقامه نماز و محافظت بر آن
امام باقر به جابر بن یزید جُعفى فرمود:
«یا جابِرُ، أَیَکتَفىِ مَنِ انتَحَلَ التَشَیُّعَ أَن یَقُولَ بِحُبِّنا اَهلَ البَیتِ؟ فَوَاللّهِ… ما کانُوا یُعرَفُونَ یا جابِرُ إلاّ بِالتَّواضُعِ… وَالصَّلاهِ»؛
«اى جابر، آیا کسى که ادعاى تشیع مىنماید، کفایت مىکند که بگوید من اهل بیت را دوست دارم و عملى در او نباشد؟
به خدا سوگند! شیعیان ما شناخته نمىشوند، مگر به تواضع و اقامه نماز».[۵۲]
امام صادق نیز فرمود:
«اِمتَحِنُوا شیِعَتَنا عِندَ مَواقیِتِ الصَّلاهِ کَیفَ مُحافِظَتُهُم عَلَیها»؛ «شیعیان ما را هنگام اوقات نماز امتحان کنید که چگونه از آن محافظت مىنمایند».[۵۳]
فلسفه اقامه نماز
نماز، اوّلین تکلیف عملى مسلمانان و تنها عبادتى است که اسلام، آن را براى تمامى افراد و در همه احوال واجب نموده و تمام مسلمانان وظیفه دارند از سن بلوغ تا پایان عمر این فریضه الهى را به جا آورند و در شبانه روز پنج مرتبه با پروردگار خود به راز و نیاز بپردازند.
حال فلسفه وجوب این تکلیف چیست؟ و چرا خداوند همه مسلمانان را موظف نموده، در شبانه روز پنج مرتبه کار و زندگى خویش را رها ساخته، این عبادت الهى را به جا آورند؟
آیا خداوند، به عبادت بندگانش احتیاج دارد یا عوامل دیگرى سبب شده تا خداوند، آنان را به این عبادت مأمور نماید؟
مسلما علت وجوب نماز و دیگر عبادات، نیاز خداوند به عبادت بندگان نیست؛ زیرا خداوند کامل و بىنیاز مطلق است و عبادت بنده یا بىاعتنایى او به خدا هیچگونه تأثیرى در مقام کبریایىاش ندارد؛ بلکه فلسفه و سرّ وجوب این عبادات، نیاز بندگان به خداوند است و خداوند با وجوب این تکلیف درصدد بوده تا از این طریق به بندگانش نفعى رساند و آنان را از برکات دنیوى و اخروى این عبادت بهرهمند سازد.
اکنون به برخى از اسرار و فواید نماز اشاره مىنماییم:
یکى از فلسفههاى اقامه نماز و ارتباط با خداوند ایجاد آرامش و اطمینان روحى و روانى در زندگى انسان است. ارتباط با خداوند و تکیه بر او، اضطراب، اندوه و نگرانى را از قلب انسان مىزداید و به او آرامش، اطمینان و تسلى خاطر مىدهد.
قرآن کریم در این باره مىفرماید:
«اَلا بِذِکرِ اللّهِ تَطمَنُّ القُلوب»؛ «آگاه باشید! تنها با یاد خدا دلها آرام مىگیرد».[۵۴]
علت این امر آن است که انسان در نماز با کسى ارتباط برقرار مىکند و با موجودى به راز و نیاز مىپردازد که قادر و تواناى مطلق است؛ از همه اسرار درون و برون انسان و دردهاى او آگاه است؛ بر تمام امور استیلا دارد و قادر است تمام گرفتاریها و مشکلات انسان را در دنیا و آخرت برطرف نماید؛ مشکلاتى که هیچ موجودى جز او توان برطرف کردن آن را ندارد. مسلم است که پیوند با چنین قدرتى بىهمتا و تکیه نمودن به چنین تکیه گاهى مستحکم به انسان اطمینان و آرامش داده، نگرانیهاى او را برطرف مىسازد.
در امور طبیعى و دنیوى نیز انسان هرگاه تکیهگاه مطمئنى براى خود احساس مىکند براى مدتى هم که شده، نگرانى و اضطراب او مرتفع شده، احساس اطمینان و آرامش مىکند؛ لیکن تکیهگاههاى مادى و دنیوى، زودگذر و نامطمئن است؛ اما خداوند متعال تکیهگاهى مطمئن، پایدار و همیشگى است و کسى که به خدا تکیه کند و او را پشتوانه خود، در زندگى، قرار دهد، براى همیشه احساس امنیت و آرامش مىکند و دیگر نگرانى و تشویش در زندگى او جایى ندارد.
فلسفه دیگر نماز دور شدن انسان از آلودگیهاست. کسى که با نماز انس داشته باشد و به معناى واقعى آن اهل نماز باشد، از گناه و معصیت دورى نموده، اهل تقوا و طهارت ظاهرى و باطنى خواهد شد؛ زیرا نماز دروازه تقرب به خدا و گفتگوى با اوست و کسى که به سوى خدا رفته و مىخواهد با او به گفتگو بنشیند آنچه را خداوند دوست دارد انجام مىدهد و از آنچه او اکراه دارد اجتناب مىنماید. قرآن کریم در این باره مىگوید:
«اِنَّ الصَّلوهَ تَنهى عَنِ الفَحشاءِ والمُنکَر»؛ «نماز، انسان را از هرکار زشت و منکر باز مىدارد».[۵۵]
امام رضا نیز در این باره مىفرماید:
«إِنَّ عِلَّهَ الصَّلاهِ … لِئَلاّ یَنسى العَبدُ سَیِّدَهُ و مُدَبِّرَهُ و خالِقَهُ فَیَبطُرُ و یَطغى و یَکُونُ فِى ذِکرِهِ لِرَبِّهِ و قِیامِهِ بَینَ یَدَیهِ زاجِرا لَهُ عَنِ المَعاصِى و مانِعا لَهُ عَن اَنواعِ الفَسادِ»؛
«علت تشریع نماز آن است تا بنده آقا و مدبّر و خالق خود را فراموش نکند که در صورت فراموشى، طغیان و سرکشى خواهد کرد. یاد خدا و ایستادن بنده در پیشگاه پروردگار، او را از هرگونه گناه و فساد باز مىدارد».[۵۶]
نماز؛ افزون بر اینکه سدّى در برابر انحرافها و گناهان آینده است، عاملى براى شستشوى گناهان گذشته نیز مىباشد و موجب مىگردد تا خداوند به وسیله نماز، بندهاش را از آلودگیهاى گذشته پاک نماید چنان که در آیهاى دیگر آمده است:
«وأَقِمِ الصَّلوهَ طَرَفَىِ النَّهارِ وزُلَفـًا مِنَ اللَّیلِ اِنَّ الحَسَنـتِ یُذهِبنَ السَّیِّـأتِ»؛ «نماز را به پا دار؛ در دو طرف روز و پاسى از شب، به راستى که حسنات (نمازهاى پنج گانه) بدیها را نابود مىکند».[۵۷]
على در تفسیر این آیه، مىفرماید: «از حبیب خود، پیامبراکرم | شنیدم که مىفرمود: آیه یاد شده امیدوارکنندهترین آیه در قرآن کریم براى بندگان خدا است. سپس فرمود: یا على، بدان که منزلت نمازهاى پنجگانه براى امت من، مانند نهر آبى است که بر در خانه یکى از شماها قرار دارد. اگر بدن او چرک باشد و هر روز پنج بار در آن نهر، خود را شستشو کند آیا چیزى از آن چرک در بدن او باقى مىماند؟! سوگند به خدا! که نمازهاى پنج گانه براى امتم چنین است. تمام گناهان آنها را پاک مىکند و تیرگى را از قلب آنها مىزداید».[۵۸]
نماز؛ وسیلهاى است براى مبارزه با خودبینى و تکبر؛ چرا که انسان در هر شبانه روز هفده رکعت و در هر رکعت، دوبار پیشانى را در برابر خداوند به خاک مىگذارد و با این کار، پردههاى غرور و خودخواهى را کنار مىزند و بزرگ منشى خود را درهم مىکوبد.
فاطمه زهرا ÷در فرازى از خطبه فدکیه، مىفرماید:
«فَرَضَ اللّهُ الأَیمانَ تَطهیرا مِنَ الشِّرکِ والصَّلوهَ تَنزیها عَنِ الکِبرِ»؛ «خداوند، ایمان را براى پاکسازى انسانها از شرک، و نماز را براى منزه کردن او از کبر واجب نمود».[۵۹]
نماز؛ تشکر از خداوند است. خداوند به انسان نعمتهاى فراوانى داده است. انسان را از نیستى به عالم وجود و هستى آورده، تمام ابزار حیات و استفاده از امکانات زندگى از جمله دست، پا، گوش، چشم و دیگر اعضاى بدن را به او بخشیده و خورشید و ماه و آسمان و زمین و همه موجودات این کره خاکى را براى راحتى و آسایش انسان خلق کرده است؛ لذا به حکم عقل، انسان باید در برابر این همه نعمتى که خداوند در اختیار او گذاشته، شکرگزار باشد و نماز یکى از راههاى شکرگزارى از خداوند است.
پیامبر اکرم | آن قدر به نماز مىایستاد که پاهاى آن بزرگوار از کثرت ایستادن ورم مىکرد و هنگامى که برخى از همسرانش به آن جناب اعتراض مىکردند چرا اینقدر عبادت مىکنید، در حالى که خداوند شما را آمرزیده است، حضرت مىفرمود:
«أفَلا أَکُونَ عَبدا شَکورا»؛ «آیا بنده شکرگزار (خدا) نباشم؟»[۶۰]
[۱]. فضائل الشیعه، ص ۱٫
[۲]. بحارالانوار، ج ۳۹، ص ۳۰۴؛ ینابیعالموده، ج ۱، ص ۳۷۵٫
[۳]. بحارالانوار، ج ۸ ، ص ۳۰۱؛ الفصول المهمه فى اصول الائمه، ج ۱، ص ۳۷۷٫
[۴]. الکافى، ج ۹، ص ۷۸؛ بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۵۴٫
[۵]. الکافى، ج ۸، ص ۱۸۲؛ بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۵۹
[۶]. الامالى، صدوق، ص ۳۸۰؛ وسایل الشیعه، ج ۱، ص ۹۳٫
[۷]. الکافى، ج ۲، ص ۷۳؛ وسایل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۳۴٫
[۸]. عصر ۱۰۳ ۱ ـ ۳٫
[۹]. بقره ۲ ۸۲٫
[۱۰]. الکافى، ج ۲، ص ۱۷۶؛ بحارالانوار، ج ۶۵، ص ۵۸٫
[۱۱]. الکافى، ج ۲، ص ۷۶؛ وسائلالشیعه، ج ۱۵، ص ۲۳۵٫
[۱۲]. مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۱۱۸؛ الاحتجاج، ج ۱، ص ۳۲۶٫
[۱۳]. وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۶۸٫
[۱۴]. الکافى، ج ۲، ص ۴۶۴؛ وسایل الشیعه، ج ۱، ص ۱۱۵٫
[۱۵]. امام خمینى، چهل حدیث، ص ۵۶۸ ـ ۵۷۶٫
[۱۶]. التمحیص، ص ۳۸؛ بحارالانوار، ج ۶، ص ۱۷۲٫
[۱۷]. شورى ۴۲ ۳۰٫
[۱۸]. بحارالانوار، ج ۶۴ ، ص ۲۳۲؛ ج ۶۵، ص ۱۵۴٫
[۱۹]. الکافى، ج ۳، ص ۲۴۲؛ تفسیر نورالثقلین، جلد ۳، ص ۵۵۴٫
[۲۰]. بحارالانوار، ج ۸ ، ص ۳۵۳؛ ج ۶۵ ، ص ۱۵۵٫
[۲۱]. همان، ج ۶۵ ، ص ۱۵۵٫
[۲۲]. بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۰۱ و ۳۰۵؛ نور البراهین، ج ۱، ص ۵۷٫
[۲۳]. چهل حدیث، امام خمینى، ص ۵۷۷٫
[۲۴]. الکافى، ج ۲، ص ۱۸ و ۱۹؛ وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۱۳؛ الامالى، مفید، ص ۳۵۳٫
[۲۵]. مائده ۵ ۷۳٫
[۲۶]. توبه ۹ ۳۰٫
[۲۷]. الکافى، ج ۱، ص ۱۴۵ و ۱۹۶؛ الاختصاص، ص ۲۱٫
[۲۸]. الاحتجاج، ج ۱، ص ۳۳۸؛ بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۳۲۸٫
[۲۹]. وسائلالشیعه، ج ۲۷، ص ۲۰؛ بحارالانوار، ج ۲، ص ۱۰۴٫
[۳۰]. شرح اصول کافى، مازندرانى، ج ۸، ص ۶۵؛ بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۲۹۵٫
[۳۱]. الفصول المهمه فى الاصول الائمه، ج ۱، ص ۳۶۰٫
[۳۲]. مفاتیحالجنان، زیارت عدیله.
[۳۳]. مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۴۲۳؛ المزار، ص ۲۵۰٫
[۳۴]. وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۱۰۰؛ کنزالعمال، ج ۲، ص ۳۵۹؛ الدرالمنثور، ج ۱، ص ۶۰ و ۶۱٫
[۳۵]. مستدرک سفینه البحار، ج ۶ ، ص ۱۲٫
[۳۶]. شرح الاخبار، ج ۳، ص ۴۴۲٫
[۳۷]. توبه ۹ ۹۱٫
[۳۸]. من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۵۷۴؛ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۳۳۴٫
[۳۹]. انبیاء ۲۱ ۲۸٫
[۴۰]. تفسیر نورالثقلین، ج ۳، ص ۴۲۳٫
[۴۱]. الکافى، ج ۳، ص ۲۷۰؛ وسائلالشیعه، ج ۴، ص ۲۴٫
[۴۲]. الکافى، ج ۵، ص ۴۶۹؛ من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۹٫
[۴۳]. شرح اصول کافى، مازندرانى، ج ۹، ص ۲۵۱؛ بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۳۳۲٫
[۴۴]. نقش اهلبیت علیهمالسلام در قیامت، ص ۲۵۳٫
[۴۵]. البته این افراد جزء محبان واقعى اهل بیت علیهمالسلام نیز نخواهند بود؛ زیرا محب واقعى کسى است که آنچه را محبوبش دوست دارد، انجام مىدهد و از آنچه او اجتناب مىکند، ترک مىنماید؛ لیکن همین مقدارى که این افراد ولایت اهل بیت علیهمالسلامرا پذیرفتهاند و محبت آنان را در دل دارند در ردیف محبان و دوستداران آنان قرار مىگیرند و در نهایت، این محبت، هرچند اندک باشد آنان را از آتش جهنم یا جاویدان بودن در آن نجات خواهد داد
[۴۶]. دعائم الاسلام، ج ۱، ص ۵۶؛ مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۱۲۸٫
[۴۷]. بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۵۳؛ ج ۶۵، ص ۱۵۴ ـ ۱۵۵٫
[۴۸]. وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۲۱۷٫
[۴۹]. بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۵۲؛ ج ۶۵، ص ۱۵۴٫
[۵۰]. کتاب الغیبه، ص ۱۱۴؛ بحارالانوار، ج ۶۵، ص ۱۶۴٫
[۵۱]. در حقیقت، تمام اوصاف و ویژگیهایى که در آیات و روایات براى مؤمن واقعى ذکر شده، شیعه حقیقى نیز باید داشته باشد و اهل بیت علیهمالسلام در روایات دیگرى بیشتر و یا تمام این اوصاف را براى شیعیان خود ذکر کردهاند. کسانى که مىخواهند تمامى این روایات را ملاحظه فرمایند مىتوانند ر. ک به: «صفات الشیعه»، صدوق؛ «بحارالانوار»، مجلسى، ج ۶۵؛ الشیعه فى احادیث الفریقین»، سید مرتضى ابطحى و دیگر منابع حدیثى مربوط مراجعه نمایند.
[۵۲]. الامالى، صدوق، ص ۷۲۵؛ شرح الاخبار، ج ۳، ص ۵۰۱٫
[۵۳]. قرب الاسناد، ص ۷۸؛ وسایل الشیعه، ج ۴، ص ۱۱۴٫
[۵۴]. رعد ۱۳ ۲۸٫
[۵۵]. عنکبوت ۲۹ ۴۵٫
[۵۶]. عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۱۱۰؛ وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۹٫
[۵۷]. هود ۱۱ ۱۱۴
[۵۸]. بحارالانوار، ج ۸۲ ، ص ۲۲۰٫
[۵۹]. وسائلالشیعه، ج ۱، ص ۲۲٫
[۶۰]. وسائل الشیعه، ج ۶ ، ص ۱۹۲؛ مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۱۲۶٫
منبع: برگرفته از کتاب سیمای شیعه از نگاه اهل بیت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.


















هیچ نظری وجود ندارد