۲۹ فروردین ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

ایمان ابوطالب علیه السّلام

0
SHARES
4
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

پیشگفتار تاریخ و انسانهای تاریخ ساز ازمسائل مهمّی هستند که یک انسان اهل معرفت باید به آن بپردازد، خوبیها و بدیها، خوبها و بدها می توانند در سرنوشت دنیوی و اُخروی ما مؤثر باشند .تاریخ ادیان در این زمینه از اهمیت بسزایی بر خوردار است چون با نشانۀ سعادت و شقاوت ارتباط مستقیم دارد . تاریخ صدر اسلام محل بحث و اختلاف زیادی بوده که بعضی را زشت نشان داده است ، غرض ورزیهای دشمنان در این زمینه تأثیر زیادی داشت و لذا ما باید امروز پرده ها را کنار زده و حقیقت ماهیّت افراد تاریخ ساز صدر اسلام رادریابیم از جملۀ این شخصیت ها حضرت ابوطالب علیه السّلام هستند که این مجموعه به معرفی ایشان می پردازد.
مقدمه تاریخ مسموم سعی در این داشته که چهره های مرتبط با معصومین علیهم السّلام را مخدوش کرده و با صورتی زشت به عالم معرفی کند ، از جمله خاندان امیر المومنین علی علیه السّلام هستند که پدر و برادران ایشان در تاریخ هدف هجوم هایی بوده اند و لذا امروز ما باید به شناخت این چهره ها اهتمام داشته باشیم.
معرفی حضرت ابوطالب علیه السّلام یکی از شخصیتهای معروف قبیلۀ قریش حضرت عمران معروف به ابوطالب علیه السّلام بوده اند این بزرگوار از طایفۀ بنی هاشم و کلید دار کعبه بوده اند . پدر بزرگوار شان حضرت عبد المطلب علیه السّلام و مادرشان فاطمه دختر عمرو بن عائذ بن عمرو بن مخزوم بوده ، که بر این اساس ایشان برادر تنی حضرت عبد الله ( پدر پیامبر صلی الله علیه و آله ) محسوب می شوند.(۱).حضرت ابوطالب علیه السّلام در میان مردم به عنوان رئیس و سرور عرب ، هم به قضاوت و هم به داشتن صفات بر جستۀ انسانی از شجاعت و سخاوت و خلوص و پاکی معروف بودند.(۲)شیر خوارگی پیامبر صلی الله علیه والهدر حدیث معتبر از حضرت امام صادق (علیه السّلام) منقول است که چون حضرت رسول متولد شد چند روز گذشت ، که برای آن حضرت شیری به هم نرسید تا تناول نماید ، پس ابوطالب (علیه السّلام) آن حضرت را بر پستان خود می انداختند و حق تعالی در آن شیری فرستاد و چند روز از آن شیر تناول نمود تا آنکه ابوطالب (علیه السّلام) حلیمۀ سعدیه را به او تسلیم کرد.(۳)ابن شهر آشوب روایت کرده است که اول مرتبه (( ثُو َیبه )) آزاد کردۀ ابولهب ، آن حضرت را شیر داد و بعد از او حلیمۀ سعدیه آن حضرت را شیر داد و پنج سال نزد حلیمه ماند و چون دوازده سال از عمر آن حضرت گذشت با حضرت ابوطالب (علیه السّلام به جانب شام رفت و… .فوت حضرت عبد المطلب علیه السلامدر سال ۶۱۷۱ ( پس از هبوط حضرت آدم علیه السلام ) که هشت سال از سن مبارک پیامبر صلی الله علیه وآله می گذشت عبدالمطلب وفات فرمود . نقل است که چون اجل به آن بزرگوار نزدیک شد حضرت ابوطالب علیه السّلام را طلبید ، و او را در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله سفارش بسیار کرد و فرمود : (( او را حفظ کن او به لسان و مال و دست نصرت کن ! زود باشد که او سیّد قوم شود .)) پس دست ابوطالب علیه السّلام را گرفت و از وی عهد بستاد . آن گاه فرمود : (( مرگ بر من آسان گشت . )) و … .(۴)
سفر به شام در سال ۶۱۷۵ ( پس از هبوط حضرت آدم علیه السّلام ) که دوازده سال و دو ماه و ده روز از سن شریف حضرت رسول صلی الله علیه وآله گذشته بود ، ابوطالب علیه السّلام از بهر تجارت سفر شام کرد، رسول خدا صلی الله علیه و آله به مهار ناقۀ او چسبید و گفت : (( ای عَمّ ! مرا به که می سپاری ؟ نه پدری و نه مادری )) پس ابوطالب علیه السّلام گریست ، و آن حضرت را با خود برد. هر گاه در راه هوا گرم می شد ، ابری پدیدار می گشت ، و بر بالای سر آن حضرت سایه می افکند تا آنکه در اثنای راه به صومعۀ راهبی رسیدند ، که او را بحیرا می گفتند . چون دید ابر بر ایشان حرکت می کند ، از صومعۀ خود به زیر آمد ، و طعامی بر ایشان مهیا کرد ، ایشان را به سوی طعام خود دعوت نمود . پس ابوطالب علیه السّلام و سایر رفقا رفتند به صومعۀ راهب و حضرت رسول صلی الله علیه و آله را نزد مطاع خود گذاشتند . چون بحیرا دید که ابر بر بالای قافله گاه ایستاده است پرسید : (( آیا کسی هست از اهل مکّه که به اینجا نیامده است ؟)) گفتند :(( نه ! مگر طفلی که او را نزد مطاع خود گذاشته ایم .))بحیرا گفت : (( سزاوار نیست که کسی از طعام من تخلف نماید . او را نیز بطلبید .‌)) چون به نزد آن حضرت فرستادند ، و آن حضرت به صومعه روان شد ، ابر نیز همراه آن حضرت حرکت کرد . پس بحیرا گفت:‌((این طفل کیست ؟‌ )) گفتند : ((پسر ابو طالب است.))بحیرا با ابوطالب (علیه السّلام ) گفت: (( این پسر توست ؟ )) ، ابوطالب علیه السلام فرمود‌: (( او پسر برادر من است .)) پرسید : (( پدرش چه شد؟ )) فرمود : (( هنوز به دنیا نیامده بود ، که پدرش وفات نمود .)) بحیرا گفت‌: ‌(( این طفل را به بلاد خود بر گردان ! که اگر یهود او را بشناسد ، چنانکه من شناختم ، هر آینه او را بکشند . بدان که شأن او بزرگ است . او پیغمبر این امت است ، که با شمشیر خروج خواهد فرمود. ))البته طبق نظر مرحوم شیخ عباس قمی (رحمه الله) در اینجا اختلاف است ، که آیا ابوطالب علیه السّلام با آن حضرت به شام رفت ،یا به سبب کلام بحیرا ، از همان جا با حضرت مراجعت کرد ؛ یا حضرت را بر گردانید و خود به شام رفت . از برای هر یک قائلیست ، و الله اعلم .(۵)حضرت ابوطالب علیه السّلام و حمایت از پیغمبر صلی الله علیه و آلهپس از عبد المطلب علیه السّلام همان عظمت و سیادت به فرزندش ، ابوطالب علیه السّلام ، رسید او هنگام وفات پدر ، بزرگترین فرزند عبدالمطلب علیه السّلام بود و در صفات حمیده ، سر آمد اقران و معاصرین خویش به شمار می آمد . تاریخ اینگونه ثبت کرده است که : در سال قحطی ، عبّاس علیه السّلام و حمزه علیه السّلام و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به عنوان کمک به او هر کدام یکی از فرزندانش را برای سرپرستی نزد خود بردند که علی علیه السّلام سهم پیغمبر گردید . هر چند در میان قریش ثروتمندان زیادی همچون ولید بن مغیره مخزومی بودند ، امّا ریاست قریش پس از عبد المطلب علیه السّلام به ابوطالب علیه السّلام رسید و همگی در برابر مقام وی خاضع شدند . اگر کسی از اجتماعات آگاه باشد می داند که میل ، به ثروت است ، و غالباً از انسان تهیدست روی گردان هستند ، ولی ابوطالب علیه السلام با آن که ثروتی و دارایی خاصی نداشت و از طرفی رقیب های بی شماری داشت ، اما در اثر غلبه صفات و اخلاق فاضله و شخصیت فوق العاده اش بر تمام آن ها مقدم گردید و همه او را به ریاست قبول نمودند . بهترین شاهد ما در این امر نگهداری او از پیغمبر اکرم است ؛ به طوری که قریش به ملاحظه همین موقعیت و مقام ابوطالب علیه السلام نتوانستند به پیغمبر دست یابند و به آن حضرت آسیبی بر سانند .(۶)محصور شدن بنی هاشم در شعب ابوطالب (علیه السّلام)قریش چون دیدند که پیغمبر با تمام اذیّت ها و تمسخر ها از دعوت خود دست بر نمی دارد و ابوطالب علیه السلام از حمایت پیغمبر منصرف نمی گردد، مصمم شدند تا کار را به آخر رسانند . پس تمامی قریش با بنی هاشم قطع رابطه نمودند . در این وقت ابوطالب علیه السلام ، بنی هاشم و بنی مطلب را در شعب خود جمع نمود و از آنان خواست تا از پیغمبر نگهداری و حمایت کنند و نگذارند احدی بر او دست یابد . بنی هاشم و بنی مطلب اطاعت کردند و از روی اختیار سالها خود را محبوس و بیچاره نمودند ؛ همگی با زن و بچه در شعب محصور شدند ، ولی از حمایت پیغمبر دست بر نداشتند . شاید در سال پنجم بود که چون کار به آخرین مرحله از طاقت رسید ‌، خداوند موریانه را بر نوشتۀ قریش که به دیوار کعبه آویزان بود، مسلّط فرمود و جز نام خدا تمام آنچه را موجب قطع رحم بود از بین برد .این خبر به وسیله وحی بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شد .پیغمبر نیز ابوطالب علیه السّلام را مطلع فرمود . ابوطالب علیه السّلام از شعب بیرون آمد و وارد مسجد الحرام شد. قریش چون او را دیدند ، تجلیل نمودند و گفتند: از پشتیبانی محمّد صلی الله علیه و آله خسته شده و آمده ای تا او را به ما واگذاری ؟ فرمود: نه . او به من از جانب خداوند چنین خبر داده است و یقیناً دروغ نمی گوید. شما تحقیق کنید ! اگر راست گفت به او ایمان آورید . چون در این صورت پیغمبری او محرز گشته است ، و گر نه من او را به شما می سپارم. قریش گفتند : انصاف دادی . وقتی صحیفه را باز کردند و مهر های خود را برداشتند دیدند که موریانه همۀ جور و ستم را پاک کرده است . البته قریش ایمان نیاوردند ، ولی از آن اتّفاق و اتّحادی که داشتند ، دست برداشتند و عدّه ای از ایشان رفتند و بنی هاشم را از شعب ابوطالب علیه السّلام‌ بیرون آوردند. (۷)
کیفیت خواستگاری حضرت خدیجه علیها سلام الله قدر مسلّم این است که پیشنهاد ، ابتدا از طرف خود خدیجه علیها سلام الله بوده است . ابن هشام چنین نقل می کند : خدیجه علیها سلام الله شخصاً تمایلات خود را اظهار کرد و چنین گفت : عموزاده ! من بر اثر خویشی که میان من و تو بر قرار است و آن عظمت و عزّتی که میان قوم خود داری و امانت و حسن خلق و راستگویی که از تو مشهود است ، جداً مایلم با تو ازدواج کنم. ((امین قریش))در پاسخ وی چنین فرمود: لازم است عمو های خود را از این کار آگاه سازم و با مشورت آنان این کار را انجام دهم.(۸)بیشتر مورخان معتقدند که نفیسه ، دختر ((علیه)) پیام خدیجه (علیها سلام الله) را به پیامبر این گونه بیان کرد : ((محمّد !چرا شبستان زندگی خود را با چراغ همسر روشن نمی کنی ؟ هر گاه من تو را به زیبایی و ثروت ، شرافت و عزّت دعوت کنم می پذیری ؟ پیامبر فرمود: منظورت کیست ؟ وی (( خدیجه )) را معرفی کرد . حضرت فرمود : آیا خدیجه به این کار حاضر می شود ؛ با این که وضع زندگی من با او فرق زیادی دارد؟ نفیسه گفت : اختیار او در دست من است و من او را حاضر می کنم . تو وقتی را معیّن کن که وکیل او (عمرو بن اسد‌ )با شما و اقوامتان دور هم ؛ گرد آمده و مراسم عقد و جشن برگزار شود.))رسول گرامی اسلام در این مورد با عموی بزرگوار خود ( ابوطالب) مشورت کردند . مجلس با شکوهی که شخصیت های بزرگ قریش را در بر داشت ، تشکیل گردید.نخست ، ابوطالب(علیه السّلام ) خطبه ای می خواند که آغاز آن حمد و ثنای خداست و برادر زادۀ خود را چنین معرفی کرد‌:برادر زادۀ من ، محمّد بن عبد الله ،با هر مردی از قریش موازنه و مقایسه شود، بر او بر تری دارد. اگر چه از هر گونه ثروتی محروم است ، ثروت سایه ای است رفتنی و اصل و نصب چیزی است ماندنی … .(۹)چون خطبۀ ابوطالب (علیه السّلام )، مبنی بر معرّفی قریش و خاندان هاشم ، در برابر ورقه بن نوفل بن اسد که از بستگان خدیجه ( علیها سلام الله ) بود ، ضمن خطابه ای گفت : کسی از قریش منکر فضل شما نیست ، ما از صمیم دل می خواهیم دست به ریسمان شرافت شما بزنیم… .(۱۰)
نمونه ای از عواطف ابوطالب علیه السّلام در صفحات تاریخ نمونه هایی از عواطف و مهر افراد نسبت به یکدیگر یاد آوری شده که بیشتر آنها روی ملاکهای مادی و بر محور مال و جمال دور می زده است ؛ و به فاصله کوتاهی لهیب سوزان محبت در کانون وجودشان رو به خاموشی گذارده و از بین رفته است .ولی شعله های عواطفی که پایه آن را ، پیوندهای خویشاوندی یا ایمان و اخلاص به فضل و فضیلت و کمالات روحی و معنوی شخص مورد علاقه تشکیل دهد، به این زودی خاموش نمی شود و رشته مهر این گروه به این زودی از هم نمی گسلد. اتفاقاً شالودۀ مهر و علاقه ابوطالب (علیه السّلام) نسبت به ((محمّد)) دارای دو ملاک بود. یعنی هم ایمان به او داشت و او را یک فرد کامل ، و مظهر تام انسانیت ، می دانست و هم برادرزادۀ او بود و او را به جای برادر و فرزند در کانون دل جای داده بود .ابوطالب (علیه السّلام) به قدری به معنویات و پاکی او اعتقاد داشت که در موارد خشکسالی او را به همراه خود به مصلّی می برد ، و خدا را به قرب و مقام او سوگند می داد و برای مردم بلا دیده و دور از رحمت ، باران می طلبید و دعای او مستجاب می شد . بسیاری از تاریخ نویسان جریان ذیل را نقل کرده اند:در یکی از سالها مردم مکّه و حوالی آن ، با خشکسالی عجیبی روبه رو شدند و زمین و آسمان ، برکت و رحمت خود را از آنها باز داشت . قریش صف کشان با چشمهای گریان رو به ابوطالب علیه السلام آورده و جداً در خواست کردند که به مصلّی برود و از مقام ربوبی برای مردم باران رحمت بطلبد .ابوطالب علیه السلام ،دست ((محمّد )) خردسال را گرفت ، و تکیه بر دیوار کعبه کرد ؛ رو به آسمان نمود ، و عرض کرد : پروردگار مهربان به حق این غلام ( در حالی که با انگشت خود اشاره به رسول خدا می کرد ) باران رحمتت را بفرست و ما را مشمول کرم بی پایانت بنما .مورخان بالاتفاق می نویسند : وی موقعی از خدا باران طلبید که در صفحه آسمان قطعه ای ابر نبود : ولی چیزی نگذشت که توده های ابر از اطراف به حرکت در آمدند . قشری از ابر ، آسمان مکّه و صفحات نزدیک آنجا را فرا گرفت . غریو رعد و فروغ برق غوغایی بر پا نمود . سیلاب باران ،همه جا را فرا گرفت و نقاط دور و نزدیک را سیراب کرد و همه راضی و خوشحال گردیدند . ابوطالب علیه السلام در این هنگام اشعاری را سرود .(۱۱)ابوطالب علیه السلام ، در سخت ترین لحظات زندگی که فشار قریش بر تحویل گرفتن پیامبر افزایش یافته بود ؛ قصیدۀ لامیۀ خود را سروده و در آن قصیده ، سر گذشت نزول باران برکت وجود ((محمّد)) را یادآور شده است .
شمه ای از فداکاری ابوطالب علیه السّلام سران قریش در خانۀ ابوطالب علیه السلام با حضور پیامبر انجمنی تشکیل دادند. سخنانی میان آنان رد و بدل گردید ، سران قریش بدون اینکه نتیجه ای از مصاحبۀ خود بگیرند ، از جای خود بلند شدند ، در حالی که عقبه بن معیط ، بلند بلند می گفت ، او را به حال خود باقی بگذارید ؛ پند و نصیحت سودی ندارد و باید او را ترور کرد و به زندگی وی خاتمه داد .ابوطالب علیه السلام از شنیدن این جمله ، سخت ناراحت گردید ولی چه می توانست بکند ، آنان به عنوان مهمان وارد خانه او شده بودند . اتفاقاً زسول گرامی همان روز از خانه بیرون رفت ، و دیگر بر نگشت . طرف مغرب ، عمو های آن حضرت به خانه وی سرزدند ، اثری از او ندیدند . ناگهان ابوطالب علیه السلام، متوجه گفتار قبلی ((عقبه‌)) گردید ، و با خود گفت حتماً برادر زاده ام را ترور کرده اند و به زندگی او خاتمه داده اند.با خود فکر کرد که کار گذشته ، باید انتقام محمّد را از فرعونهای مکّه بگیرم . تمام فرزندان هاشم و عبدالمطلب را به خانه خود دعوت کرد و دستور داد ، که هر کدام ، سلاح برّنده ای را زیر لباسهای خود پنهان کنند‌، و دسته جمعی وارد مسجد الحرام گردند ؛ هر یک از آنها در کنار یکی از سران قریش بنشینند و هر موقع صدای ابوطالب ( علیه السلام ) بلند شد و گفت : یا معشر قریش ابغی محمّداً : ای سران قریش محمّد را از شما می خواهم ؛ فوراً از جای خود بر خیزید ، هر کس شخصی را که کنارش نشسته است ترور کند ، تا به این وسیله ، جملگی به قتل برسند.ابوطالب علیه السلام عازم رفتن بود که ناگهان ((زید بن حارثه )) وارد خانه شد ، آمادگی آنها را دید. دهانش از تعجب باز ماند ، و گفت هیچ گزندی به پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) نرسیده ، و حضرتش در خانه یکی از مسلمانان مشغول تبلیغ است . این را گفت و بی درنگ دنبال پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) دوید ، حضرت را از تصمیم خطر ناک ابوطالب علیه السلام آگاه ساخت پیامبر نیز برق آسا ، خود را به خانه رساند . چشم ابوطالب علیه السلام به قیافه جذاب و نمکین برادر زاده افتاد . در حالی که اشک شوق از گوشه چشمان او سرازیر بود ، رو به وی کرد ، گفت : این کنت یا اخی أ کنت فی خیر ؟ برادر زاده ام کجا بودی ؟ در این مدت شاد و خرم و دور از گزند بودی ؟ پیامبر جواب عمو را داد و گفت : از کسی آزاری به او نرسیده است .ابوطالب علیه السلام تمام آن شب را به فکر فرو رفته بود ، و با خود می اندیشید و می گفت : امروز برادر زاده ام مورد هدف دشمن قرار نگرفت ، ولی ، قریش تا او را نکشند آرام نخواهند گرفت . صلاح در این دید که فردا ، پس از آفتاب ، موقع گرمی انجمنهای قریش ، با جوانان هاشم و عبدالمطلب ، وارد مسجد گردد و آن ها را از تصمیم دیروز خود آگاه سازد ؛ شاید رعبی در دل آن ها بیفتد و بعد ها نقشۀ کشتن محمّد را نکشند . آفتاب مقداری بالا آمد وقت آن شد که قریش از خانه ها به سوی محافل خود روانه شوند ، هنوز مشغول سخن نشده بودند که قیافۀ ابوطالب علیه السلام از دور پیدا شد ، و دیدند که جوانان دلاوری به دنبال او می آیند همه دست و پای خود را جمع کرده و منتظر بودند که ابوطالب علیه السلام چه می خواهد بگوید ، و برای چه منظوری با این دسته ، وارد مسجدالحرام شده است .ابوطالب علیه السلام در برابر محفل آنان ایستاد و گفت: دیروز محمّد ، ساعاتی از دیدۀ ما غائب گردید. من تصوّر کردم که شما به دنبال گفتار ((عقبه )) رفته ، و او را به قتل رسانده اید . از این رو تصمیم گرفته بودم با همین جوانان وارد مسجدالحرام شوم و به هر یک ، دستور داده بودم در کنار یکی از شما بنشیند ، و هر موقع صدای من بلند شد همگی بی درنگ از جای بر خیزند ، و با حربه های پنهانی خود ، خونهای شما را بریزند . ولی خوشبختانه محمّد را زنده یافتم و او را از گزند شما مصون دیدم . سپس به جوانان دلاور خود دستور داد ، که سلاحهای پنهانی خود را بیرون آورند ، و گفتار خود را با این جمله پایان داد: به خدا قسم اگر او را می کشتید ، احدی از شما را زنده نمی گذاشتم و تا آخرین نیرو با شما می جنگیدم و … .(۱۲)شما ای خوانندۀ گرامی ، صفحات تاریخ زندگی حضرت ابوطالب علیه السلام را از نظر بگذرانید ، ملاحظه خواهید فرمود که وی چهل و دو سال تمام پیامبر را یاری نمود و بالاخص در ده سال اخیر زندگانی او ، که مصادف با بعثت و دعوت آن حضرت بود ، جانبازی و فداکاری بیش از حد در راه پیامبر از خود نشان داد . یگانه عاملی که او را تا این حد استوار و پای بر جا ساخته بود ، همان نیروی ایمان و عقیدۀ خالص او نسبت به ساحت مقدس پیامبر اسلام بوده است ؛ و اگر فدا کاریهای فرزند عزیز او علی علیه السلام را ، به خدمات پدر ضمیمه کنید ، حقیقت اشعار یاد شده در زیر که ابن ابی الحدید ، در این باره سروده است برای شما روشن می شود . اینک ترجمه بخشی از آن اشعار :(( هر گاه ابوطالب و فرزندان او نبود ، هر گز، دین ، قد راست نمی کرد . وی در مکّه پناه داد و حمایت کرد ، و فرزند او در یثرب در گردابهای مرگ فرو رفت .‌))
جعل احادیث در عدم ایمان حضرت ابوطالب علیه السّلام وقتی حکومت به معاویه رسید ، او برای دشمنی با امیر المؤمنین علی علیه السلام اصرار داشت که ثابت نماید ابوطالب علیه السلام بر شرک از دنیا رفت و اسلام نیاورد . دین فروشان نیز در این معامله وارد شدند و به خاطر کسب ثروت و اموال ، احادیثی ساختند ، امّا ابوطالب علیه السلام هیچ وقت مشرک نبودند . معاویه در عین حال که ابوطالب علیه السلام را مورد طعن قرار می داد ، از طرفی هم عظمت امیّه و حرب را در زمان جاهلیت گوشزد می نمود . او می خواست بگوید که عبد الشّمس پس از عبد مناف ، بزرگ قریش بود و پس از او امیّه ، حرب و پس از او ابو سفیان از بزرگان قزیش بودند.معاویه نمی توانست بشنود که ابو سفیان در عصر ابوطالب علیه السلام شخصیت قابل توجهی نداشت ، ولی امیر المؤمنین علی علیه السلام طی نامه ای به او اینگونه نوشت : (( ولکن لیس امیّه کهاشم و لا حرب کعبد المطلب ولا سفیان کابی طالب))(۱۳)((ولی امیّه کجا و هاشم کجا ؟ حرب کجا و عبدالمطلب کجا ؟ ابو سفیان کجا و ابوطالب کجا ؟ ))
امیر المؤمنین علی علیه السلام در نامه دیگری به معاویه می نویسد : (( لم یمنعنا قدیم عزّنا عادیّ طولنا علی قومک ان خلطناکم بانفسنا فنکحنا و انکحنا فعل الاکفا ، و لستم هناک و انّی یکون ذلک کذلک))(۱۴)(( اگر با خاندان شما درآمیختیم و چون همتایان با شما رفتار کردیم ، در عزت و شرف دیرین ما نقصانی پدید نیامد . از شما زن گرفتیم و به شما زن دادیم در حالی که همتایان ما نبودید . به راستی شما را با من چه نسبت؟‌))معاویه می خواست به وسیلۀ‌ پایین آوردن مقام ابوطالب علیه السلام با یک تیر دو نشان بزند هم می خواست از عظمت امیر المؤمنین علی علیه السلام بکاهد و هم در اثر خارج نمودن ابوطالب علیه السلام از قلوب مسلمین برای ابو سفیان در قلبها جا باز کند .امیر المؤمنین علی علیه السلام صریحاً می فرماید : (( هیچ وقت بنی امیّه با بنی هاشم برابر نبودند ، ولی آقایی، عزّت و عظمت بنی هاشم مانع آن شد که با بنی امیّه معامله و داد و ستد ننمایند ؛ نه آن که بنی امیّه شایستۀ این کار بوده باشند .(۱۵)
دلایل ایمان حضرت ابوطالب علیه السّلام طرز تفکر و عقیده هر شخص را از سه راه یاد شده در زیر می توان به دست آورد :۱. بررسی آثار علمی و ادبی که از او به یادگار مانده است.۲. طرز رفتار و کردار او در میان جامعه .۳. عقیدۀ دوستان و نزدیکان بی غرض او در حق وی .ما می توانیم عقیده و ایمان ابوطالب علیه السلام را از سه راه یاد شده اثبات کنیم .(۱۶)ابوطالب علیه السلام ، عموی پیغمبر ، مانند آبای گرام خویش بود . اگر چه او در حضور مردم نماز نخواند ، ولی هیچکس نمی تواند بگوید که ابوطالب علیه السلام مانند سایر مشایخ قریش ، بتها را عبادت می نمود . او برای آن که از پیامبر بهتر حمایت نماید آشکارا و در عمل خود را به پیامبر ملحق ننموده ، لکن در اشعار خود ، رسماً پیغمبر را تصدیق می کرد . اشعار ابوطالب علیه السلام درست ترین شاهد بر تصدیق ایمان اوست .(۱۷)در زندگی ابوطالب علیه السلام یکی از اموری که جلب توجّه می کند ،اشعار پر معنی و مغز دار اوست ، اوبینش فوق العاده ای در شعر داشت ، و مطالب را در قالب شعر های حماسی و پر توان و شیوا بیان می کرد ، اواشعار بسیاری دارد که مجموعه ای از آن در کتابی به نام دیوان ابوطالب ( علیه السلام ) گرد آوری شده است .(۱۸)اشعار و سروده های وی ، کاملاً‌ گواهی بر ایمان و اخلاص او میدهد . همچنین ، خدمات ارزشمند او در ده سال آخر عمر خود ، گواه محکمی بر ایمان فوق العادۀ او است . عقیدۀ نزدیکان بی غرض وی نیز این است که او یک فرد مسلمان و با ایمان بوده است و هرگز کسی از دوستان و اقوام او جز تصدیق اخلاص و ایمان او چیزی نگفته است . اینک موضوع را از سه طریق یاد شده مورد بررسی کامل قرار می دهیم :
ذخائر علمی و ادبی ابوطالب علیه السّلام ما از میان قصائد وی ، قطعاتی چند انتخاب نموده برای روشن شدن مطلب ترجمه آن ها را نیز می نگاریم .ابن شهر آشوب یکی از دانشمندان معروف شیعه در کتاب متشابهات القرآن می گوید بیش از سه هزار شعر از ابوطالب علیه السلام نقل شده که حکایت از ایمان او به اسلام و پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) می کند .(۱۹)او در بارۀ موضوعاتی مانند ستایش خدا، یکتایی خدا ، صدق دعوت پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) ، حقّانیت اسلام ، دفاع از حریم محمّد (صلی الله علیه و آله ) ،مدح محمّد (صلی الله علیه و آله )، دستور به لزوم پیروی از محمّد (صلی الله علیه و آله ) و … اشعار بسیار جالب و حماسه انگیزی دارد که اگر به راستی برای آنان که منصفانه قضاوت کنند ، با توجه به معنی آنها ، هیچ گونه ابهامی در موردایمان ابوطالب علیه السلام باقی نمی ماند .قصیدۀ ((لامیّه )) او که نقل علامه امینی ۱۲۱ بیت و به نقل عسقلانی ۱۲۰ بیت و به نقل حزانه الادب حدود ۶۰ بیت و به نقل بعضی دیگر ۱۱۱ بیت است ، محتوی عالیترین مضامین حق طلبی ، ایمان ، صداقت ،‌ تصدیق پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) و … است که هر جستجو گر با انصافی را به بینش اسلامی ابوطالب علیه السلام رهنمون می سازد .روزی ابو جهل ( لعنه الله ) ، پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) را در سجده دید سنگی از زمین بر داشت ، تا به سوی آن حضرت پرتاب کند ، آن سنگ به آستینش چسبید ، ابوطالب علیه السلام با دیدن این منظره اشعاری حماسه انگیز خواند که آغازش این است :(( افیقوا بنی غالب و انتهوا * عن الغی من بعض ذا المنطق و … ))) یعنی (( فرزند مردان پیروز را آزاد بگذارید و از یاوه سرایی گمراه کننده دوری کنید ، و گر نه ترس آن است که بلایی عظیم که مایه عبرت همگان باشد بر شما فرود آید ، به خدای مغرب و مشرق سوگند راست می گویم ، چنانکه پیش از شما مغروران قوم عاد و ثمود گرفتار بلا شدند ، عجیبتر از این که سنگی به دست شخصی آلوده و ناپاک چسبیده که می خواست آن را به سوی شخصیتی صابر ، راستگو ،و پاک پرتاب کند ، امّا او کور خوانده بود ، و خدا از این تصمیم نا جوانمردانه اش ممانعت کرد .(۲۰)از اشعار حماسی ابوطالب علیه السلام در دفاع از حریم حضرت محمّد ( صلی الله علیه و آله ) و تضعیف روحیۀ دشمن چند شعری که آغازش این است :(( فلا تحسبونا خاذلین محمّدا * لدی غربه منا و لا متقرب و … )) یعنی (( کسی گمان نبرد که ما از حمایت محمّد ( صلی الله علیه و آله ) دست می کشیم ، ما بستگان دور و نزدیکش از پاسداری او دریغ نمی ورزیم ، و به زودی دستی از هاشم (( دست پر توان علی علیه السلام )) به حمایت او بر می خیزد ، که شکوه و سلحشوری او بر همگان برتری دارد ، به کعبه سوگند راست می گویم و هر گز دروغ نگفته ام ، از محمّد ( صلی الله علیه و آله ) جدا نخواهیم شد تا در کنار او کشته شده و در خون غلطیده به زمین بیفتیم ، تکذیب یکی از بستگانش ( ابو لهب)که شخص ستمگر و مغروری است ، اثری نخواهد داشت .))لیعلم خیار الناس ان محمّداًنبی کموسی و المسیح بن مریماتانا بهدی مثل ما اتیا بهبامر الله یهدی و یعصم((اشخاص شریف و فهمیده بدانند که ، محمّد بسان موسی و مسیح پیامبر است ؛ همان نور آسمانی را که آن دو نفر در اختیار داشتند ، او نیز دارد . و تمام پیامبران به فرمان خداوند ، مردم را راهنمایی و از گناه باز می دارند.))(۲۱)تمنیتم ان تقتلوه و انّماامانیکم هذی کاحلام نائمنبی اتاه الوحی من عند ربهو من قال لا یفرع بها سن نادم(( سران قریش ! تصور کرده اید که می توانید بر او دست بیابید در صورتی که :آرزوئی را در سر می پرورانید که کمتر از خوابهای آشفته نیست ! او پیامبر است ، وحی از ناحیه خدا بر او نازل می گردد و کسی که بگوید نه ؛ انگشت پشیمانی به دندان خواهد گرفت . ))(۲۲)الم نعلموا انا وجدنا محمّداً‌رسولا کموسی خط فی اول الکتبو ان علیه فی العباد محبهو لا حیف فیمن خصه الله بالحب(( قریش ! آیا نمی دانید که ما او (محمّد‌) را مانند موسی پیامبر یافته ایم و نام و نشان او در کتابهای آسمانی قید گردیده است ، و بندگان خدا محبت مخصوصی به وی دارند ، و نباید درباره کسی که خدا او را در دلهایی به ودیعت گذارده ستم کرد .))(۲۳)والله لن یصلوا الیک بجمعهمحتی اوسد فی التراب دفینافاصدع بامرک ما علیک غضاضهو ابشر بذاک و قرمنک عیوناو دعوتنی و علمت انک ناصحیو لقد دعوت و کنت ثم امیناو لقد علمت ان دین محمّدمن خیر الادیان البریه الدنیا(( برادر زاده ام ! هر گز قریش به تو دست نخواهند یافت ، و تا آن روزی که لحد را بستر کنم و در میان خاک بخوابم ؛ دست از یاری تو بر نخواهم داشت ، به آنچه مأموری آشکار کن ، هیچ مترس و بشارت ده ، و چشمانی را روشن ساز . مرا به آیین خود خواندی و می دانم تو پند ده هستی ، و در دعوت خود امین و درستکاری ، حقاً که کیش ((محمّد‌ )) از بهترین آیینها است . ))(۲۴)اوتو منوا بکتاب منزل عجیبعلی نبی کموسی او کذی النون(( یا اینکه ایمان به قرآن سراپا شگفتی بیاورید که بر پیامبری مانند موسی و یونس نازل گردیده است . ))(۲۵)همچنین این کلام و وصیت ایشان به فرزندشان حضرت علی علیه السلام می تواند شاهد بسیار خوبی بر مدّعای ما باشد :((یا ولدی تعلم انّ محمداً و الله امین منذ کان ، امض و اتّبعه ترشد و تفلح و تشهد )) : ((فرزندم ! بدان که به خدا سوگند محمّد از زمانی که بوده امانتدار است برو و از او تبعیت کن ، هدایت یافته رستگار می شوی و شهادت ده .))(۲۶)هر یک از این قطعات ، قسمت کوچکی از قصائد مفصّل و سرا پا مغز ابوطالب علیه السلام است ، که ما به عنوان گواه بر جسته های آنها را ، که صریحاً‌ ایمان او را به کیش برادر زاده اش می رساند انتخاب نمودیم .خلاصه سخن : هر یک از این اشعار در اثبات ایمان و اخلاص گوینده آنها کافی است ، و اگر گوینده این ابیات یک فرد خارج از محیط اغراض و تعصبات بود ، همگی بالاتفاق به ایمان و اسلام سرایندۀ آن حکم می کردیم .ولی از آن جا که سازنده آنها ابوطالب علیه السلام است ، و دستگاه تبلیغاتی سازمانهای اموی و عباسی پیوسته بر ضد آل ابوطالب علیه السلام کار می کرد ؛ از این نظر گروهی نخواسته اند یک چنین فضیلت و مزیّتی را برای ابوطالب علیه السلام اثبات کنند .از طرفی وی ، پدر امام علی علیه السلام است که دستگاههای تبلیغی خلفا بر ضد او پیوسته تبلیغ می کردند ؛ زیرا اسلام و ایمان پدر وی ، فضیلت بارزی دربارۀ او حساب می شد .در حالی که کفر و شرک پدران خلفا ، موجب کسر شأن آنها بود .به هر حال ، علیرغم تمام این سروده ها و گفتارها و کردار های صادقانه ؛ گروهی به تکفیر وی بر خاسته ؛ حتی به آن اکتفا نکرده و ادعا کرده اند که آیاتی در بارۀ ابوطالب علیه السلام که حاکی از کفر اوست ،نازل شده است.
راه دوم اثبات ایمان ابوطالب علیه السّلام راه دوم طرز رفتار او با پیامبر ، و نحوه فداکاری و دفاع او از ساحت اقدس پیامبر است و هر کدام از آن خدمات می تواند ، آئینۀ فکر روشنگر و روحیات او باشد زیرا :ابوطالب علیه السلام شخصیتی است که راضی نشد برادرزاده او دلشکسته شود ، و علیرغم تمام موانع و نبود امکانات زحمت بردن او را به شام همراه خود ، پذیرفت .او را برده و خدا را به مقام او قسم داد و باران رحمت طلبید .وی در راه حفظ پیامبر از یاری ننشست ، و سه سال دربدری و زندگی در شکاف کوه و اعماق درّه را ، بر ریاست و سیادت مکّه ، ترجیح داد ؛ تا آنجا که این آوارگی سه سال ، او را فرسوده ساخت و مزاج خود را از دست داد و چند روز پس از نقض محاصرۀ اقتصادی که به خانه و زندگی بر گشت بدرود حیات گفت .ایمان او به رسول خدا به قدری قرص و محکم بود، که راضی بود تمام فرزندان گرامی وی کشته شوند ولی او زنده بماند .علی علیه السلام در رختخواب وی می خوابانید ، تا اگر سوء قصدی در کار باشد به وی اصابت نکند . بالاتر از آن ، روزی حاضر شد ، تمام سران قریش به عنوان انتقام کشته شوند ، و طبعاً تمام قبیله بنی هاشم نیز کشته می شدند .
آخرین راه خوب است ایمان و اخلاص ابوطالب علیه السلام را از نزدیکان بی غرض او بپرسیم . زیرا، اهل خانه به درون خانه و آنچه در آن می گذرد داناترند: (۲۷)۱. وقتی علی (علیه السّلام ) خبر مرگ ابوطالب علیه السلام را به پیامبر داد ؛ وی سخت گریست و به علی علیه السلام دستور غسل و کفن و دفن را صادر نمود ،و از خدا برای وی طلب مغفرت نمود .(۲۸)۲. در محضر امام چهارم علیه السلام ، سخن از ایمان ابوطالب علیه السلام به میان آمد . ایشان فرمودند : در شگفتم که چرا مردم در اخلاص او تردید دارند ؛ در صورتی که هیچ زن مسلمانی نباید بعد از گزینش اسلام در حبالۀ شوهر کافر خود بماند ، و فاطمه بنت اسد ، از سابقات در اسلام است و از آن زنانی است که خیلی جلوتر به پیامبر ایمان آورد و همین زن مسلمان در نکاح ابوطالب علیه السلام بود تا روزی که رخ در نقاب خاک کشید .۳. امام باقر علیه السلام می فرمایند : ایمان ابوطالب علیه السلام ، بر ایمان بسیاری از مردم ترجیح دارد و امیر مؤمنان علی علیه السلام دستور می داد از طرف وی حج بجا آورند .(۲۹)ایمان حضرت ابوطالب علیه السّلام از زبان امام هادی علیه السّلامعلی بن عبید الله حسینی می گوید : یکروزی متوکل لعنه الله دیدار عمومی داشت به همراه امام هادی ( علیه السّلام ) به قصر رفتیم . پس از اینکه حضرت نشستند ، متوکل گفت : سؤالی از تو دارم .حضرت فرمودند: بپرسمتوکل گفت : آیا در آخرت جایی بین بهشت و جهنم وجود دارد که مردم در آن وارد شوند ؟فرمودند : فقط خدا می داند .متوکل گفت : من هم می خواهم از علم الهی در مورد این مورد با خبر شوم .حضرت فرمودند: من هم با علم الهی به تو خبر دادم .متوک گفت: ای ابالحسن ! مردم روایتی به این مضموم نقل می کنند که در روز قیامت ، در حالی که مردم مشغول حساب و کتاب هستند ، کفشهایی از آتش به حضرت ابوطالب علیه السلام می پوشانند که از شدت حرارت آن ، مغز سر او به جوش می آید و حضرت ابوطالب علیه السلام نه داخل بهشت می شود چون کافر بوده و نه داخل جهنّم می شود چون کفالت پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) را بر عهده داشته است.حضرت فرمودند : وای بر تو ! اگر ایمان حضرت ابوطالب علیه السلام را در یک کفۀ ترازو قرار دهند و ایمان تمام مخلوقات در کفۀ دیگر گذاشته شود ایمان حضرت ابوطالب علیه السلام به تنهایی سنگین تر از ایمان تمام مخلوقات خواهد بود .متوکل لعنه الله گفت ک یکی از مدارک ایمان او را برای من بیان کن حضرت فرمودند: آنچه را نمی فهمی رها کن ( من هم برای همین دلیل ها و مدارک اصلی و مقامات ایمانی را برای تو نمی گویم ) و آنچه را همه می پذیرند بشنو … .پیامبر اسلام ( صلی الله علیه و آله ) در سفر حجّه الوداع و بعد از فتح مکّه به منطقۀ ابطح رفتند . شبی برای زیارت قبور بنی هاشم به قبرستان رفتند : حضرت به یاد پدر و مادر و عموی بزرگوارشان حضرت ابوطالب علیه السلام افتاده و غم و اندوه شدیدی وجودشان را فرا گرفت که ناگهان وحی الهی نازل شد به این مضموم که محمّد ! بهشت بر مشرکین حرام است و من به تو چیزهایی عطا کرده ام که به دیگران نداده ام . پدر و مادر و عمویت را صدا بزن تا جوابت را بدهند و زنده شده و در محضر تو حاضر شوند تا ببینی عذاب شامل حال ایشان نگشته است و از ایشان بخواه که ایمان خود را به نبوّت تو و ولایت برادرت امیر المؤمنین علی علیه السلام و فرزندانشان اظهار کنند، آن ها هم چنین خواهند کرد . ( یا محمّد ) هر چه بخواهی به تو عنایت می کنم و پدر و مادرت و عمویت را پادشاه بهشت قرار می دهیم.پیامبر اسلام ( صلی الله علیه و آله ) سریعاً امیر المؤمنین علی علیه السلام را خبر کردند و ایشان را هم به قبرستان آوردند و پدر و مادر و عمویشان را صدا زدند و از آنها اظهار ایمانشان را طلب کردند. آنها هم به امامت أئمه ( علیهم السّلام ) یکی پس از دیگری شهادت دادند . بعد پیامبر اسلام ( صلی الله علیه و آله ) فرمودند : به بهشت بر گردید که خداوند شما را پادشاه بهشت قرار داده است .امام هادی علیه السلام فرمودند : از آن به بعد هر بار که امیر المؤمنین علی علیه السلام به حج رفتند به نیابت از پدر و مادر خودشان و پدر و مادر رسول الله ( صلی الله علیه و آله ) اعمال حج را به جا می آوردند و به امام حسن وامام حسین ( علیهما السّلام ) هم سفارش کردند که هر سال این عمل را تکرار کنند و از آن به بعد هر کدام از ما أئمه این کار را انجام می دهیم تا این که زمان ظهور فرا برسد .(۳۰)علی بن عبید الله حسینی می گوید : روزی در رکاب امام هادی علیه السلام بر متوکل وارد شدیم آن روز صحبت از مقامات حضرت ابوطالب علیه السلام به میان آمد . متوکل با بیان احادیث جعلی و بدون سند که ساختۀ دست امویان و دشمنان اهل البیت ( علیهم السّلام ) بود شروع به تضعیف شخصیت حضرت ابوطالب علیه السلام کرد ، امام هادی علیه السلام از شخصیت والای پدر امیرالمؤمنین علی علیه السلام دفاع کردند ولی آن ملعون نمی پذیرفت ، تا اینکه خودش چنین گفت که من فقط در صورتی امشب حضرت ابوطالب علیه السلام را در خواب ببینم کلام شما را قبول می کنم حضرت هم به او وعده دادند که آن شب حتماً حضرت ابوطالب علیه السلام در عالم رؤیا به دیدار او خواهند آمد . متوکل لعنه الله که در تحقّق فرموده امام هادی علیه السلام شکّی نداشت گفت : امشب باید کاری کنم که گفتۀ علی بن محمّد (علیه السّلام ) محقّق نشود به همین خاطر در همان شب در حد توانش شراب نوشید و با پسران لواط و با زنان به زنا پرداخت و با همان حال جنابت به خواب رفت ولی با این حال حضرت ابوطالب علیه السلام را در خواب دید و با ایشان به گفتگو پرداخت و مطالب آن طوری که امام هادی علیه السلام می فرمودند، برایش واضح شد سه روز بعد از این قضیه متوکل لعنه الله حضرت را خواست و این طور وانمود کرد که آنچه شما گفتید ، محقّق نشد حضرت هم او را از تمام وقایع آن شب و محرماتی که او مرتکب شده بود و خوابی که دیده بود ،آگاه کردند متوکل هم سر به زیر افکند و گفت همۀ ما فرزندان هاشم هستیم ولی سحر و جادوی شما فرزندان حضرت ابوطالب علیه السلام بسیار قوی است. (۳۱)خلاصه سخن : کوتاه سخن آنکه ،ایمان ابوطالب علیه السلام آنچنان روشن است که اصلاً نیاز به دلیل ندارد ، مگر برای آنان که چشمانشان را ببندند و بگویند خورشید را در وسط آسمان نمی بینیم ، از این رو شیعه به طور اتّفاق رأی به پیروی از سخنان أئمه اهل بیت ( علیهم السّلام ) و گواهی تاریخ ، ابو طالب علیه السلام را مؤمن راستین می داند و در آن هیچ گونه تردیدی ندارد ، و به فرموده امام رضا علیه السلام تشیع و قول به کفر ابوطالب علیه السلام هرگز با هم جمع نمی شوند .(۳۲) بسیاری از بزرگان اهل تسنن مانند قرطبی ، سبکی ، شعرانی، برزنجی ، ابن وحشی ، اجهوری ، زینی دحلان ، سیوطی ، ابو طاهر و … نیز تصریح به ایمان ابوطالب علیه السلام کرده اند . (۳۳)
مرگ ابوطالب علیه السّلام محاصره اقتصادی قریش ، با نقشه گروهی از نیک اندیشان آنان ، در هم شکست . پیامبر و هواداران وی پس از سه سال تبعید و رنج ، از ((شعب ابوطالب علیه السلام )) بیرون آمده و راه خانه های خود را در پیش گرفتند . خرید و فروش با مسلمانان آزاد گردید ، و می رفت که وضع مسلمانان سرو سامانی پیدا کند . ناگهان پیامبر گرامی اسلام با پیش آمد بسیار تلخی رو به رو گردید . این مصیبت جانگداز اثر ناگواری در روحیه مسلمانان بی پناه گذارد . اندازۀ تأثیر این حادثه در آن لحظۀ حساس با هیچ مقیاسی قابل سنجش نبود . زیرا رشد و نمو یک ایده و فکر در سایه دو عامل است : آزادی بیان و قدرت دفاعی که از حملات نا جوانمردانه دشمن جلوگیری کند . اتفاقاً در لحظه ای که مسلمانان از آزادی بیان برخوردار شدند ، عامل دوم را از دست دادند ؛ یعنی یگانه حامی و مدافع اسلام ، از میان آنان رخت بر بست و رخ در نقاب خاک کشید .در آن روز پیامبر گرامی حامی و مدافعی را از دست داد ، که از سن هشت سالگی تا آن روز که پنجاه سال از عمر رسول خدا می گذشت حفاظت و حراست او را بر عهده داشت ؛ و پروانه وار گرد شمع وجود او می گشت ، هزینه زندگی او را می پرداخت و او را بر فرزندان خود مقدم می داشت .شخصیتی را از دست داد ، که عبد المطلب علیه السلام محمّد ( صلی الله علیه و آله ) را در آخرین لحظات عمر خود به او سپرد و او را با شعر زیر مخاطب ساخت:
اوصیک یا عبد مناف بعدی بموعد بعد ابیه فرد ای عبد مناف (۳۴)نگهداری و حفاظت شخصی را که مانند پدرش یکتا پرست است ، بر دوش تو می گذارم . وی در پاسخ عبدالمطلب گفت : پدر جان ،محمّد هیچ احتیاج به سفارش ندارد ، زیرا او فرزند من است ، و فرزند برادرم .شاید در لحظه ای که عرق مرگ بر جبین ابوطالب علیه السلام نقش بسته بود ، پیامبر گرامی به یاد حوادث تلخ و شیرین گذشته افتاد و با خود چنین می گفت :۱. این شخصی که در بستر مرگ ، افتاده ؛ همان عموی مهربان من است که در دوران محاصره در شعب شبها مرا از خوابگاهم بلند می کرد ، و دستم را می گرفت در نقطۀ دیگری وسایل استراحتم را فراهم می نمود و فرزند دلبند خود علی را در خوابگاه من می خوابانید، و نظر او این بود که هر گاه قریش به طور ناگهانی بریزند و بخواهند مرا در خواب قطعه قطعه کنند، تیرشان به هدف اصابت نکند ، و فرزند وی علی فدای بقاء و زندگی من گردد. حتّی شبی که فرزند وی علی به او گفت بابا جان سر انجام من یکشب در همین بستر کشته خواهم شد : او را با لحن شدیدی پاسخ داد :فرزندم ، برد باری از نشانه های خردمندی است ، هر زنده ای به سوی مرگ خواهد رفت . من بردباری تو را آزموده ام و بلاها سخت و دشوار است . تو را فدای زنده ماندن نجیب ، فرزند نجیب (محمّد بن عبد الله) نموده ام (۳۵) و فرزند او علی ، وی را با سخنانی نغز تر و شیرین تر پاسخ داد مرگ خود را در راه پیامبر افتخار خود دانست .۲. این بدن بی روح ، همان بدن عموی گرامی و وفادار من است که در راه من سه سال دربدر شد و استراحت را از عموم فامیل سلب نمود و دستور داد همگی با من در میان درّه ای بسر برند ،و به ریاست و سیادت و آقایی خود پشت پا زد ، یعنی تمام دنیا و هستی خود را از دست داد و مرا گرفت و پیامی سخت و کوبنده برای قریش فرستاد و به آنان آشکارا فهمانید : هر گز از یاری من دست نخواهد برداشت . اینک متن پیام او :(( ای دشمنان محمّد تصور نکنید !که ما از محمّد دست بر می داریم نه! او پیوسته در نزد دور و نزدیک ما گرامی است . بازوان قویّ هاشمی او را از هر گزندی مصون می دارد .))وصیّت ابوطالب علیه السّلام هنگام مرگوی هنگام مرگ به فرزندان خود چنین گفت : من (( محمّد )) را به شما توصیه می کنم ، زیرا او امین قریش و راستگوی عرب ، و حائز تمام کمالات است . آئینی آورده که دلها بدان ایمان آورده ، امّا زبانها از ترس شماتت به انکار آن بر خاسته است . من اکنون می بینم که افتادگان و ضعیفان عرب ، به حمایت از او بر خاسته ، و به او ایمان آورده اند ؛ و محمّد به کمک آنها بر شکستن صفوف قریش قیام نموده است . سران قریش را خوار ، خانۀ آنان را ویران ، و بی پناهان آنها را قوی و نیرومند و مصدر کار نموده است . سپس گفتار خود را با جمله های زیر پایان داد : ای خویشاوندان من ، از دوستان و حامیان حزب او ( اسلام ) گردید . هر کسی پیروی او نماید ؛ سعادتمند می گردد؛ هر گاه اجل مرا مهلت می داد ، من از او حوادث و مکارۀ روزگار را دفع می نمودم (۳۶).ما شک نداریم که وی در این آرزو راستگو بوده ؛ زیرا خدمات و جانفشانیهای ده سالۀ او ، گواه صدق گفتار اوست . چنانکه گواه صدق وعده ای است ، که وی در آغاز بعثت محمّد ( صلی الله علیه و آله ) داد ؛ زیرا روزی که پیامبر ، تمام اعمام و خویشاوندان خود را جمع می کرد و آئین اسلام را به آنها معروض می داشت ، ابوطالب علیه السلام به او گفت : برادرزاده ام قیام کن ، تو والا مقامی ، حزب تو از گرامیان حزبهاست ، تو فرزند مرد بزرگی هستی ، هر گاه زبانی تو را آزار دهد، زبانهای تیزی به دفاع تو بر می خیزد ، و شمشیرهای برّنده ای آنها را می رباید . به خدا سوگند ، اعراب مانند خضوع کودک به مادرش ، در پیشگاه تو خاضع خواهند شد . (۳۷)در سال ۶۲۱۳(پس از هبوط حضرت آدم علیه السلام مصادف با بیست و ششم رجب آخر سال دهم بعثت ، ابوطالب علیه السلام وفات فرمودند . حضرت رسول ( صلی الله علیه و آله ) در مصیبت او بگریست . چون جنازه اش را حمل می کردند ، آن حضرت از پیش جنازه او می رفت و می فرمود : (( ای عمّ ! صله رحم کردی ، و در کار من هیچ فرو نگذاشتی ؛ خدا تو را جزای خیر دهد! )) (۳۸)
پی نوشت ها :

۱-پر توای از زندگانی چهارده معصوم (علیهم السّلام)، زندگانی پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)،ج ۱ ص ۱۹۲-ابوطالب آموزگار پاسداری ص۱۶۳-زتدگانی پیامبر (صلی الله علیه آله) گزیده ای از منتهی الامال ص۳۷۴-زتدگانی پیامبر (صلی الله علیه وآله) گزیده ای از منتهی الامال ص۱۰۳۵-زتدگانی پیامبر (صلی الله علیه و آله) گزیده ای از منتهی الامال ص۱۰۴و۱۰۵۶- تاریخ پیامبر اسلام ( صلی الله علیه و آله)ج ۲-۱ ص ۱۶۱و۱۶۲۷- تاریخ پیامبر اسلام ( صلی الله علیه و آله)ج ۲-۱ ص ۱۶۱و۱۶۲۸- فروغ ابدیت ص ۱۹۲و۱۹۳ به نقل از سیره ابن هشام ، ج ۱، ص۲۰۴۹- فروغ ابدیت ص ۱۹۳ به نقل از الف- مناقب ج۱ص۳۰ ب- بحار الانوار ج۱۶ ، ص۱۶۱۰- فروغ ابدیت ، ص۱۹۴۱۱-فرازهایی از تاریخ پیامبر صلی الله علیه و آله ص۱۵۷و۱۵۸ به نقل از سیرۀ حلبی ج۱ ص۱۲۵ ۱۲- فروغ ابدیت ص۳۵۱و۳۵۲۱۳- فرازهایی از تاریخ پیامبر صلی الله علیه و آله ص۱۵۹و۱۶۰ به نقل از طبقات کسری ج۱ ص۲۰۲و۲۰۳ ، طرائف ص ۸۵ ، الحجه ص۶۱ فروغ ابدیت ص۳۵۹و۳۵۸و۳۵۷۱۴- تاریخ پامبر اسلام ج۲-۱ ص۱۴۶ ، به نقل از نهج البلاغه نامه ۱۷۱۵- تاریخ پامبر اسلام ج۲-۱ ص۱۴۶و۱۴۷ ، به نقل از نهج البلاغه نامه ۲۸۱۶- تاریخ پامبر اسلام ج۲-۱ ص۱۴۶۱۷- فرازهایی ازتاریخ پامبر اسلام ص۱۶۲ ، فروغ ابدیت ص۳۶۱۱۸- تاریخ پامبر اسلام ج۲-۱ ص۱۴۶و۱۴۵۱۹- ابوطالب آموزگار پاسداری ص۵۴۲۰- ابوطالب آموزگار پاسداری ص۵۴ به نقل از الغدیر ج۷ ص ۳۴۲۲۱- ابوطالب آموزگار پاسداری ص۵۶به نقل از نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج۳ص۳۱۷۲۲- فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام ص ۱۶۳به نقل ازمجمع البیان ج ۷ ص ۳۷ و الحجه ص ۵۷ و مستدرک حاکم ج۲ ص۶۲۳۲۳- فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام ص ۱۶۳به نقل از دیوان ابوطالب ص۳۲و سیرۀ ابن هشام ج ۱ ص۳۷۳۲۴- فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام ص ۱۶۳به نقل از دیوان ابوطالب ص۳۲و سیرۀ ابن هشام ج ۱ ص ۳۷۳۲۵- فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام ص ۱۶۳به نقل ازابن کثیر ج ۲ ص ۴۲۲۶- فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام ص ۱۶۳به نقل ازابن ابی الحدید ج ۱۴ ص۷۴ ، دیوان ابوطالب ص۱۷۳مغنی الادیب ج۱ ص ۲۴۵ به نقل از شرح شواهد مغنی ج۲ ص۵۷۶۲۷- فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام ص۱۶۶۲۸- همان۲۹- همان۳۰- خورشید هدایت ص۱۹۳ به نقل از الف مدینه المعاجز ج۷ص۵۳۵ ب حلیهالابرارج۲ ص۴۶۰۳۱- خورشید هدایت ص۴۹و۵۰ به نقل از ۱- مدینه المعاجز ۷/۵۳۵ ۲- ناسخ التواریخ ۶/۷۲تا۷۵ ۳- موسوعه کلمات امام هادی علیه السّلام ص ۱۵۱۳۲- ابوطالب آموزگار پاسداری ص۱۴۱و۱۴۰ به نقل از ۱- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج۳ص۳۱۱ ۲- الغدیر ج۷ ص۳۸۱و۳۹۶۳۳- ابوطالب آموزگار پاسداری ص۱۴۱و۱۴۰ به نقل از الغدیر ج۷ ص۳۸۲ و ابوطالب مؤمن قریش ص ۴۱۴به بعد۳۴- نام ابو طالب علیه السّلام عبد مناف بود لذا پدرش او را با این اسم خطاب می نماید.۳۵- فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام ص۱۵۶به نقل از ۱- مناقب ابن شهر آشوب ج۱ص۲۷ ۲- الحجه /۷۰۳۶- فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام ص ۱۶۵و۱۶۶ و فروغ ابدیت ص ۳۶۵و۳۶۴ به نقل از سیره حلبی ج۱ ص۳۵۱و۳۵۲ و تاریخ الخمیس ج۱ص۳۳۹۳۷- فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام ص۱۶۶به نقل از ((الطرائف )) تالیف سید ابن طاووس ص۸۵ ، نقل از کتاب ((غایه السؤال فی مناقب آل الرسول )) نگارش ابراهیم بن علی دینوری۳۸- زندگانی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، گزیده ای از منتهی الآمال ص۱۱۵فهرست منابع :۱. فروغ ابدیت ، ناشر مؤسسه بوستان کتاب ، نوبت بیست و هفتم -۱۳۸۷ ، آیت الله سبحانی۲. زندگانی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، گزیده از منتهی الآمال ، ناشر پیام عدالت ، نوبت سوم زمستان ۱۳۸۶، شیخ عباس قمی ، ویرایش کاظم عابدینی۳. فرازهایی از تاریخ پیامبراسلام صلی الله علیه وآله ، نشر مشعر ، نوبت بیستم بهار ۱۳۸۶ ، آیت الله سبحانی۴. خورشید هدایت سیری در زندگی امام هادی علیه السّلام ، بیت الاحزان (قم) ، ۱۳۸۶ ، جواد ترابی۵. تاریخ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ۲و۱ ، مسجد مقدس جمکران ، اول تابستان ۱۳۸۱ ، آیت الله صفائی حائری قمی۶. ابوطالب آموزگاز پاسداری ، انتشارات هادی ، محمّدی اشتهاردی۷. نگاهی بر زندگی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ( پرتویی از زندگی چهارده معصوم علیهم السّلام سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران ، محمّدی اشتهاردی۸. مغنی الادیب ، نهضت ،چاپ ششم ۱۳۸۶ ، جمعی از اساتید حوزۀ علمیۀ قم
 

برچسب ها: حضرت ابوطالب (ع)
نوشته قبلی

فلسفه عزادارى

نوشته‌ی بعدی

رفتار و معاشرت با اقلیت های غیرمسلمان از منظر امام علی (علیه السلام)

مرتبط نوشته ها

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت
برگزیده ها

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید
ویژه جنگ رمضان

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

ایرانیان حاضر در کربلا
امام حسین (ع)

سیری در سیره اخلاقی امام حسین (ع)

حدیث سلسله الذهب
تاریخ شیعه

هجرت امام رضا (ع) به ایران

کاروان اموال از قم و امام عصر (عج‌الله فرجه)
علوم شیعه

راویان قم در عصر امام (ع)

۵ بازنده‌ی نظم جدید در نبرد با ایران
ویژه جنگ رمضان

۵ بازنده‌ی نظم جدید در نبرد با ایران

نوشته‌ی بعدی

رفتار و معاشرت با اقلیت های غیرمسلمان از منظر امام علی (عليه السلام)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

سرو قامتی استوار در بوستان فقاهت

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

همه نقطه‌زنی‌های سید مجید

ایرانیان حاضر در کربلا

سیری در سیره اخلاقی امام حسین (ع)

حدیث سلسله الذهب

هجرت امام رضا (ع) به ایران

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا