ايمان و يکتا پرستي ” ابوطالب”
از حقايق ترديد ناپذيري که همه ي آکاهان و انسان هاي آزادمنش بر آن اتفاق نظر دارند، يکتاپرستي و ايمان عميق ابوطالب است. او به دعوت توحيدي پيامبر پاسخ مثبت داد و به خداي يکتا ايمان آورد و در راه عقيده و آرمان خويش بود که به دفاع از پيامبر و راه و رسم عادلانه ي او همت گماشت و شاهکار آفريد. براي نمونه: 1- مورخان از جمله ” ابن اثير” آورده است که: روزي ابوطالب پيامبر را ديد که در حال نماز است و فرزندش علي در سمت راست آن حضرت به نماز ايستاده و بر آموزگار خويش اقتدا کرده است. آن مرد بزرگ شادمان شد و رو به فرزند ديگرش ، جعفر کرد و فرمود: ” صل جناح ابن عمک و صل عن يساره!” پسرم! تو نيز سمت چپ عموزاده ي گران قدرت محمد صلي الله عليه و آله قرار گير و نماز بخوان! آيا اين حقيقت جز از ايمان عميق به وحي و رسالت و پيام پيامبر سرچشمه مي گيرد؟ 2- در روايت ديگري بر اين داستان افزوده اند که: وقتي جعفر به دستور پدرش ابوطالب آمد و طرف چپ پيامبر به نماز ايستاد، پيامبر آنان را جلوتر هدايت کرد و نماز به صورت جماعت برگزار گرديد.هنگامي که آنان ناز و نيايش خود را به پايان بردند، ابوطالب شاد و شادمان به سرودن اين اشعار پرداخت. ان علياً و جعفراً ثقتي عند مُلِّمِ الزمان و النوب راستي که فرزندان رشيدم، علي و جعفر به هنگام فشارها و رويدادهاي ناخوشايند روزگار پناهگاه و نقطه ي اعتماد من هستند. آن گاهروي سخن را به آنان نمود و افزود: فرزندان رشيدم! عموزاده ي فرزانه ي خويش محمد صلي الله عليه و آله را تنها نگذاريد . او را در راه هدف هاي بلندش ، قهرمانه ياري کنيد که از ميان برادرانم ، او فرزند ارجمند برادر پدري و مادري من، ” عبدالله” است. آن گاه افزود: به خداي سوگند که هرگز پيامبر را تنها نخواهم گذاشت و از فرزندانم نيز هر کدام شرافت و شخصيت داشته باشد، به تنهايي و بي ياوري او رضايت نخواهد داد دست از ياري آن پيشواي آزادي بر نخواهد اشت. 3- ابوطالب در مهر و محبت به پيامبر به گونه اي بود که گاه با ديدن سيماي نورافشان آن حضرت به گريه مي افتاد و مي گفت: با ديدن محمد صلي الله عليه و آله به ياد برادرم عبدالله مي فاتم ، چرا که پدر پيامبر برادر پدري و مادري او بود و او نيرپدرش ” عبدالمطلب”، ” عبدالله” و يادگار ارجمند او را سخت دوست مي داشتند. بسيار مي شد که ابوطالب در جهت حراست از جان گرامي پيامبر و ناشناخته ماندن خوابگاه او براي دشمن بد انديش ، در دل شب او را از خواب بيدار مي کرد و پسرش علي عليه السلام را بر جاي او مي خوابانيد و آن حضرت را به جاي ديگري مي برد. علي عليه السلام که از انديشه پدر و فداکاري او در راه حراست از جان گرامي محمد صلي الله عليه و آله به خوبي آگاه بودف شبي گفت: پدر جان! با اين تدبير شما، من به جاي او کشته خواهم شد! و او در پاسخ پسرش چنين سرود: اصبرن يا نبي فالصبر احجي کل حي مصيره لشعوب پسرم شکيبايي پيشه ساز! شکيبايي! چرا که شکيبايي و پايداري در راه شرافت و عدالت از همه چيز بهتر است. و افزون بر اين هر موجود زنده اي بناگزير به سوي مرگ گام مي سپارد؛ پس چه بهتر که مرگي پر افتخار و شرافتمندانه را ديدار کند! علي جان! ما وجود ارجمند تو را در راه دوست فدا کريم، آري، ما در آزموني سخت قرار داريم و در اين آزمون دشوار تو را در راه دوست و فرزند محبوب بخشيديم… در راه انساني والا و از ريشه و تباري بزرگ و پرنجابت. اميرمومنان که آن روز نوجواني شجاع و هوشمند بود، رو به پدر گرانقدر خويش نمود و چنين سرود: اتامروني بالصبر في نصر احمد فوالله ما قلت الذي قلت جازعاً و لکنني احببت ان تري نصرتي و تعلم اني لم ازل لک طائعاً… پدر جان! آيا مرا در ياري احمد به شکيبايي و پايداري فرا مي خواني؟ به خداي سوگند آنچه گفتم نه گفتاري برخاسته از ناشکيبايي و ترس و بي قراري بود! جان پدر! بسيار دوست دارم که هماره زنده باشي و ياري و فداکاري مرا در راه هدف هاي بلند محمد صلي الله عليه و آله بنگري و به يقين اوج گيري که من هماره در اين دستور و فرمانت فرمان بردار تو خواهم بود و او را جوانمردانه ياري خواهم کرد. من براي خشنودي خدا و در راه تقرب به بارگاه او پيامبش را ياري م يکنم و در يان راه از کودکي گام نهاده ام و در همين راه جواني و ميانسالي و همه عمر را فدا خواهم ساخت … 4- ” قرطبي” در تفسيرش ز مورخان آورده است که: روزي پيامبر گرامي به خانه خدا آمد و به نماز ايستاد. هنگامي که به نماز و نيايش پرداخت، ” ابوجهل” به گروهي از اوباش گفت: هان اي دوستان! کدامسن شما آماده است تا به سوي محمد برود و او را از نماز باز دارد؟ عنصر خشونت طلب تاريک انديشي که ” ابن زبعري” خوانده مي شد برخاست و بخشي از شکمبه ي گوسفند مرده اي را برداشت و لباس و چهره پرفروغ پيامبر را هدف گرفت و او را از نماز و نيايش عاشقانه اش باز داشت. او اندوه زده و دل شکسته به سوي ” ابوطالب” آمد و گفت: عمو جان! آيا مي داني که اين گروه تيريه بخت و تاريک انديش با من چه مي کنند؟ او بر سيماي محمد و لباس او نگريست و اثر شرارت دشمن را در افکندن شکمبه ي گوسفند به سوي آن حضرت ديد. در اين هنگام سخت ناراحت گرديد و صدا زد پسرم! چه کسي چنين جسارتي در حق تو روا داشته است؟ فرمود: ” ابن زبعري”! پيرفرزانه برخاست و شمشيرش را گرفت و به همراه پيامبر تا حلقه سران تجاوزکار و انحصارگر قريش پيش آمد. آنان با ديدن ابوطالب بر آن شدند که برخيزند و کاري انجام دهند کهنداي رساي او، شجاعانه طنين اقکند که: به خدا سوگند اگر کسي از جاي بجنبد، با اين شمشير ستم سوز تکه تکه اش خواهم ساخت! همه سر جاي خود چسبيدند تا او رسيد و رو به محمد صلي الله عليه و آله، پرسيد: پسرم! کدامين اينها به تو جسارت کرد؟ ” يا بنّي من الفاعل بک هذا؟” آن حضرت فرمود: عبدالله بن زبعري! پير شجاع دليرانه گام به پيش نهاد و مشتي از همان محتواي شکمبه ي گوسفند را بر سر و رو و لباس و ريش آن تيره بختان و تجاوزکاران ماليد و به کيفر بيدادشان آنان را زير تازيانه نکوهش و سرزنش قرار گرفت و هشدار داد که او و فرزندش هماره حمايتگر پيامبر خواهند بود. افزون بر آنچه آمد، در مورد ايمان و اسلام ابوطالب روايات بسياري رسيده و کتابهاي ارزشمندي نگارش يافته است که علاقمندان مي توانند به دو کتاب ارزنده، “اسني المطالب” و ” ابوطالب مومن قيش” بنگريد. و نيز مرحوم علامه اميني در اين مورد در جلد هفتم از کتاب ارزشمندش ” الغدير” به طور گسترده بحث کرده است. و اين تاريخي است که اسناد آن خدشه ناپذير است و اما دليل واضح ديگري بر اسلام ابوطالب و ايمان آن جناب به پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله ، وجود بيش از 3000 سه هزار بيت شعر در وصف و حمايت از پيامبر است. درود بر آن پدر و سلام بر اين پسر اين بيان و اين سروده از هر سراينده اي رسيده باشد زيباست که مي گويد: و لولا ابوطالب و ابنه لما مثل الدين شخصاً و قاماً فذاک بمکه آوي و حامي و هذا بيثرب جس الحماما … اگر ابوطالب و فرزند رشيد او نبودند، هرگز اين دين آسماني در جامعه شکل نمي گرفت و رواج نمي يافت. اين دو قهرمان توحيد وتقوا بودند که يکي در مکه بپاخاست و کبوتر زيباي دين باوري و دينداري را در کنار خانه خدا حمايت کرد و پناه داد و فرزندش نيز در مدينه آن را به پرواز در آورد. راستي که ابوطالب دروازه ي هدايت و رستگاري را بر روي مردم گشود و فرزندش بهتر و شايسته تر از پدر اين راه را به پايان رسانيد و اين دعوت را به بار و ميوه نشاند. راسي که گويي آفريدگار هستي اميرمومنان را آفريده بود تا در زندگي پر افتخارش بهترين يار و پر اقتداترين پشتيبان براي پيامبر مهر و آزادي باشد، تا با وفاترين حمايتگر و مدافع حق و پرتوان ترين و خستگي ناپذيرترين مجاهد راه اسلام و قرآن گردد.















هیچ نظری وجود ندارد