29 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

بازیابی ابعاد تفسیر کلامی آیه « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً »

0
SHARES
11
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

مقدمهقرآن کریم مشتمل بر داستان های بسیاری است که سرشار از نکات آموزنده، اخلاقی و عبرت آمیز بوده لکن برخی از آموزه های کلامی در میان آنها دیده می شود که استنباط آنها نیازمند دقت و ظرافت در تفسیر آیه است. در این میان، آیه « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » که در طلیعه ی داستان خلقت حضرت آدم ( علیه السلام ) بیان شده به نظر می رسد علاوه بر نکات تفسیری، آموزه های کلامی متعددی را شامل شود. لذا پژوهش پیش رو به این منظور سامان یافته است که ابعاد کلامی این آیه در میراث علمی امامیه و غیرامامیه را مورد بررسی و تبیین قرار دهد. به منظور پژوهش در این موضوع، ابتدا به معناشناسی واژه « خلیفه » و ارتباط آن با موضوع امامت می پردازیم:
۱- معناشناسی خلیفهواژه خلیفه یکی از واژگان قرآنی است که بارها در قرآن کریم به کار رفته است لذا به منظور بازشناسی مفهوم آن ابتدا باید بر اساس ریشه آن به معنای لغوی آن توجه نمود:
۱-۱- معنی لغویخلیل بن احمد ( د ۱۷۵ ق ) خلیفه را به معنی « من استخلف مکان من قبله و یقوم مقامه » دانسته است ( فراهیدی، ۱۴۱۰ ق، ج۴: ۲۶۷ ). راغب « الخِلَافَهَ » را به معنی نیابت از غیر ذکر کرده و این نیابت به دلیل غیبت منوب عنه، یا موت و یا عجز وی و یا به دلیل تشریف مستخلف است که خداوند بنا بر وجه اخیر، اولیاء خویش را در زمین خلیفه قرار داده است مانند آیات « هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاَئِفَ فِی الأَرْضِ… » ( فاطر/ ۳۹ ) و دیگر آیات ( راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ق: ۲۹۴ ). ابن فارس ( د ۳۹۵ ق ). ریشه خلف را دارای سه اصل دانسته: اصل اول. چیزی پس از چیز دیگر بیاید و در جای آن قرار گیرد، اصل دوم. نقطه مقابل قُدَّام، و اصل سوم. تغیُّر، وی در ادامه وجه تسمیه « خلافهً » را ناظر به معنی اول دانسته است ( ابن فارس، ۱۴۰۴ق، ج۲: ۲۱۰ ). شیخ طوسی ( د ۴۶۰ ق ) نیز این واژه را از ریشه « خلف فلان فلاناً فی هذا الأمر » به معنی « إذا قام مقامه فیه بعده » دانسته است ( طوسی، بی تا، ج۱: ۱۳۱ ). بر این اساس واژه خلیفه به معنای کسی است که در جای شخص پیشین و قائم مقام وی قرار گیرد.
۱-۲- معنی اصطلاحی« خلافه الله » در اصطلاح به خلافت خداوند و به گمان برخی به خلافت پیشینیان در زمین گفته می شود که در این معنا اختلاف دیدگاه وجود دارد به عنوان نمونه برخی بر این باورند که نفس و یا انسان نوعی خلیفه خداوند در زمین است، سهروردی ( د ۵۸۷ ق ) در خصوص این مطلب تصریح کرده است: « نفس، خلیفه الله در زمین است، همان گونه که فرمود:« وَهُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاَئِفَ الأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ… » ( الانعام/ ۱۶۵ )برحسب فضائل نفوس و همت های عالی و نیز فرمود:« … وَیَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الأَرْضِ… » ( الاعراف/ ۱۲۹ )و نیز فرمود:« إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً »و فرمود:« یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ… » ( ص/ ۲۶ ) ( سهروردی، ۱۳۷۵: ج۴: ۹۸ ).هادی سبزواری ( د ۱۲۸۹ ق ) نیز با اشاره به آیه « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » و تعلّم اسماء حسنی توسط آدم، همه حیوانات و نباتات را مظهر اسماء الهی دانسته و در ادامه انسان کامل را مظهر کل أسماء حسنای الهی دانسته لذا از عبارات وی برمی آید که هر دو دیدگاه را پذیرفته است ( سبزواری، ۱۴۲۱ ق: ۳۴۹ ).از عبارات علامه طباطبایی در تفسیرش می توان دریافت که وی هر دو دیدگاه را پذیرفته است زیرا وی مراد از « خلافت » در آیه « … وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ… » ( النمل/ ۶۲ ) را « الخلافه الأرضیه التی جعلها الله للإنسان یتصرف بها فی الأرض و ما فیها من الخلیفه کیف یشاء کما قال تعالی إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » ( طباطبایی، ۱۴۱۷ ق، ج۱۵: ۳۸۳ ). و مراد از خلافت در آیه « یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ… » ( ص/ ۲۶ ) را « خلافه الله » و آن را بر آیه « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » منطبق دانسته می نویسد: یکی از شئون خلافت این است که: صفات و اعمال مستخلف را نشان دهد، و آینه صفات او باشد. کار او را بکند. پس خلیفه خدا در زمین باید متخلق به اخلاق خدا باشد، و آنچه خدا اراده می کند او اراده کند، و آنچه خدا حکم می کند او همان را حکم کند و جز راه خدا راهی نرود، و از آن راه تجاوز و تعدی نکند. لذا با آوردن « فا » بر سر جمله « فَاحْکُم بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ » ( ص/ ۲۶ ) حکم به حق کردن را نتیجه و فرع آن خلافت قرار داده، و این خود مؤید آن است که مراد از « جعل خلافت » این نیست که شانیت و مقام خلافت به او داده باشد، بلکه مراد این است که شانیتی را که به حکم آیه « وَآتَیْنَاهُ الْحِکْمَهَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ » قبلاً به او داده بود، به فعلیت برساند، و عرصه بروز و ظهور آن را به او بدهد. زیرا خداوند در صفاتش او را کامل کرده و به وی ملک عطا کرده که میان مردم حکم می کند ( طباطبایی، ۱۴۱۷ ق، ج۱۷: ۱۹۴ – ۱۹۵ ).برخی نیز همچون علامه عسکری مراد از « خَلیفَهُ اللَّهَ فِی الْأَرْضِ » را نوع انسان ندانسته بلکه آن را در ارتباط با مقام نبوت و امامت دانسته و به آیه « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » استناد کرده و به دو دیدگاه خداوند « آدم » و « نوع انسان » را خلیفه خود در زمین قرار داد اشاره کرده و در ادامه آیه « یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُم بَیْنَ النَّاسِ… » ( ص/ ۲۶ ) مؤید تفسیر اول دانسته است. زیرا اگر معنای آیه « خلیفه بودن نوع انسان » بود، تخصیص داود به خلیفه قرار دادن وی در زمین از میان نوع انسان ها ( که به گمان برخی، پیش از او و نیز پس از او نوع انسانی را خلیفه خویش قرار داده بود )، هیچ معنایی نداشت، دیگر این که فاء سببیه در « فَاحْکُم بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ » دلالت می کند بر این که عطا کردن حق حکم در مردم به داود ( علیه السلام ) به سبب « خلیفه خدا » بودن وی بوده به عبارت دیگر حق حکم فرع بر خلیفه بودن اوست لذا در آیات دیگر اگر اشاره به حق حکم به برگزیدگان خدا شده باشد، این دلیل بر « خلیفه خدا » بودن ایشان است مانند آیات « إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاهَ فِیهَا هُدًى وَنُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ… » ( المائده/ ۴۴ ) و « إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ… » ( النساء/ ۱۰۵ ) ( عسکری، ۱۴۱۲ ق، ج۱: ۲۱۱ ). مؤید این دیدگاه، تصریح مجلسی اول ( د ۱۰۷۰ ق ) است که می نویسد: در احادیث متواتره وارد است از ائمه هدی ( علیهم السلام ) که مراد از آیه « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » مطلق خلیفه است از حضرت آدم ( علیه السلام ) تا حضرت صاحب الزمان ( علیه السلام ) یعنی مقرر ساخته ام که خلیفه از من همیشه در زمین باشد و وارد است که « الخلیفه قبلِ الخلیفه » یعنی خداوند، اول خلیفه را آفرید، و دیگر خلق را آفرید تا آن که خلق را بر خدا حجتی نباشد که اگر رسولی می فرستادی ما بر ضلالت نمی بودیم و بر راه ضلالت نمی رفتیم ( نک: مجلسی، ۱۴۱۴ ق: ۷۰۳ ).به نظر می رسد آن جا که خداوند از خلافت درباره حضرت آدم ( علیه السلام ) و حضرت داود ( علیه السلام ) و نیز آیه « َعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ… » ( النور/ ۵۵ ) سخن می گوید که ناظر به معنای اصطلاحی مقام « خلیفه خدا » بودن ایشان است اما آنجا که از عموم مردم تعبیر به خلائف کرده ( نک: الانعام/ ۱۶۵؛ یونس/ ۱۴؛ یونس/ ۷۳؛ فاطر/ ۳۹ ) ناظر به معنای لغوی جانشینی پیشینیان در زمین است. لذا این واژه مانند برخی دیگر از واژگان قرآنی، علاوه بر معنای لغوی، معنای اصطلاحی آن نیز در قرآن به کار رفته است.
۱-۳- ارتباط خلافت با نبوت و امامتشیخ صدوق ( د ۳۸۱ ق ) در خصوص این مطلب این گونه تصریح کرده است: قضیّه خلافت تا روز قیامت باقی است و کسی که بپندارد خلافت همان نبوّت است از جهتی اشتباه کرده زیرا خداوند وعده داده که از این امت فاضله، خلفای برحقّی برگزیند، چنان که فرمود: « َعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ… » ( النور/ ۵۵ ) و اگر مقصود از خلافت همان نبوّت باشد لازم می آید خداوند به حکم این آیه بعد از پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله ) پیامبری بفرستد و آیه « … وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ… » ( الاحزاب/ ۴۰ ) صحیح نیست. پس ثابت شد که وعده خدا ثابت است و آن غیر نبوّت است و ثابت شد که خلافت از جهتی غیر از نبوّت است و گاهی ممکن است خلیفه مقام نبوّت نداشته باشد، امّا هر پیامبری مقام خلافت را داراست ( ابن بابویه، ۱۳۹۵ق، ج۱: ۵- ۶ ). از این سخن می توان نتیجه گرفت که مراد از خلافت در این آیه تنها نبوت نیست بلکه امامت را نیز شامل می شود چرا که اگر مراد تنها نبوت باشد عموم آیه مذکور با آیه « وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ » در تَعارض خواهد بود لذا عموم این آیه دلالت می کند که پس از « خَاتَمَ النَّبِیِّینَ » نیز خلیفه در زمین باشد که بر اساس ادله متعدد خلافت در زمین پس از انبیاء ( علیهم السلام ) به ائمه اطهار ( علیهم السلام ) می رسد ( نک: ادامه نوشتار ). طبرسی ( د ۵۴۸ ق ) نیز استعمال خلیفه و امام را استعمال واحدی دانسته، اما به لحاظ لغوی تفاوتی میان این دو بیان کرده است: « خلیفه به جای شخص پیشین خلیفه شده و برگرفته از این معناست که جانشین دیگری شده و در مقام او قرار گرفته است اما امام برگرفته از تقدم بوده، لذا امام در آنچه که وجوب اقتداء به وی و اطاعت از او را می طلبد، متقدّم است » ( طبرسی، ۱۳۷۲ ش، ج۱: ۱۷۵ )
۲- ابعاد تفسیری – کلامی آیه در نگاه فریقینآیه « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » ابعاد کلامی گوناگونی داد که به اختصار به هریک از آن موارد اشاره می کنیم:
۲-۱- استنباط های کلامی از منظر امامیهبررسی در میراث تفسیری و کلامی علماء امامیه نشان می دهد که آنها از آیه مزبور برداشت ها و استفاده های بسیاری در حوزه علم کلام داشته اند که در ذیل بیان می شود:
۲-۱-۱- هدف از خلقت، وجود خلیفه در زمین:ملاصدرا ( د ۱۰۵۰ ق ) در کتاب « أسرار الآیات »، تصریح می کند: مقصود اصلی از ایجاد کائنات، انسان کامل است که خلیفه ی خداست، در ادامه به آیات « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » ، « إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِن طِینٍ فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ » ( ص/ ۷۱ – ۷۲ )، « وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ » ( الذاریات/ ۵۶ )، « … یَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الأَرْضِ… » ( الاعراف/ ۱۲۹ )، « وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ » ( الحدید/ ۲۵ ) و « .. وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا… » ( هود/ ۶۱ )، اشاره کرده و می نویسد: همه این آیات اشاره به این مطلب است که کسی جز انسان کامل شایستگی خلافت خداوند و آبادانی دنیا و آخرت را ندارد، همان انسان حقیقی که مظهر اسم اعظم خداست همان گونه که در آیه به آن خبر داده است « … إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ » ( البقره/ ۳۰ ) ( صدرالدین شیرازی، ۱۳۶۰ ش: ۱۲۸ ).وی در جای دیگری با استناد به آیه « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » به این مطلب اشاره کرده است ( صدرالدین شیرازی، ۱۳۷۸ ق: ۱۴۶- ۱۴۷ ). فیض کاشانی ( د ۱۰۹۱ ق ) نیز می نویسد:« همانا خداوند زمین را به منظور وجود انسان کامل قرار داد، به منزله امامی که خلائق از جمله بسائط، مرکّبات، کائنات عنصریه، آثار سماویه، گروه هایی از ملائکه و لشکریانی از عالم غیب نزد وی گردهم آیند ».وی همه مخلوقات از قبیل نور خورشید و ماه، آب، هوا و جز این ها را برای وجود خلیفه خدا در این زمین و امام مردم و قطب عالم دانسته و به آیات « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » و « وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَهِ إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا… » ( الحجر/ آیات ۲۸ – ۳۲ ) استناد کرده و بر این باورست که خلیفه، غایت نهایی از وجود عالم و مقصد نهایی از خلقت بنی آدم است، ثمره علیا، مغز خالص اوست و از فضاله وی دیگر کائنات خلق شده اند ( فیض کاشانی، ۱۳۸۷ ش: ۱۲۰ – ۱۲۱ و ۱۴۱۸ق: ۴۴ ). سید محمدباقر حکیم نیز با استناد به آیات « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » و « وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ » ( الذاریات/ ۵۶ ) امامت و امام را نشان گر تکامل انسانی در مسیر بشریت و هدف از آفرینش انسان در زمین دانسته است ( حکیم، ۱۴۲۴ ق: ۲۶ ).
۲-۱-۲- ضرورت وجود خلیفه در زمین و نیاز به امام:یکی دیگر از مباحث کلامی مورد استفاده از آیه مزبور، ضرورت وجود خلیفه و امام در زمین است، شیخ صدوق بر این باورست که خداوند در آیه « وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَهِ »، خطاب را متوجّه پیامبرش ساخته است و این خطاب « ربّک » بهترین دلیل است که خدای تعالی امر خلافت را در امّت پیامبرش، تا روز قیامت ادامه خواهد داد، زیرا زمین هیچ گاه از حجّت الهی خالی نخواهد بود، و اگر مقصود ادامه خلافت نبود، خطاب « ربّک » حکمتی نداشت، و تعبیر « ربّهم » مناسب مقام بود. به علاوه حکمت خداوند در گذشته، مانند حکمت او در آینده است، و با مرور ایّام و گذشت سال ها، دگرگون نخواهد شد، و این بدان جهت است که او عادل و حکیم است و با هیچ یک از آفریدگانش خویشی ندارد، و او برتر از آن است ( ابن بابویه، ۱۳۹۵ق، ج۱: ۱۰ ). وی در جای دیگر درباره این مطلب می نویسد: کسی که بپندارد دنیا لحظه ای بدون امام می پاید، لازمه اش آن است که مذهب براهمه را در ابطال رسالت صحیح بداند. و اگر نبود که قرآن کریم پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و اله ) را خاتم الأنبیاء نامیده، بایستی در هر زمانی پیامبری باشد، ولی چون ختم نبوّت به صحّت پیوسته است، بودن پیامبر پس از رسول اکرم ( صلی الله علیه و اله ) منتفی است تنها یک صورت معقول باقی می ماند که آن وجود خلیفه حقّ است ( ابن بابویه، ۱۳۹۵ ق، ج۱: ۴ ).لازم به ذکر است که این دیدگاه در روایات متعددی از ناحیه معصومان ( علیه السلام ) بیان شده است به عنوان نمونه کلینی ( د ۳۲۹ ق ) در باب « أَنَّ الأَرضَ لَا تَخلُوا مِن حُجَّهٍ » در الکافی ۱۳ روایت ناظر به لزوم وجود حجت الهی در زمین نقل کرده که به دو روایت از این روایات اشاره می کنیم:الف) کلینی به اسناد خویش از اسحاق بن عمار از امام صادق ( علیه السلام ) روایت کرده که حضرت فرمود: « إِنَّ الأَرضَ لَا تَخلُوا إِلَّا وَ فِیهَا اما کَیمَا إِن کَیمَا إِن زَادَ المُؤمِنُونَ شَیئاً رَدَّهُم وَ إِن نَقَصُوا شَیئاً أتَمَّهُ لَهُم » – یعنی: همانا زمین در هیچ حالی از امام خالی نگردد برای آن که اگر مؤمنین چیزی ( در اصول یا فروع دین ) افزودند آنها را برگرداند و اگر چیزی کم کردند برای آنها تکمیل کند ( کلینی، ۱۳۶۵ش، ج۱: ۱۷۸ ).ب) ونیز به اسناد خویش از ابوحمزه از امام باقر ( علیه السلام ) روایت کرده که حضرت فرمود: « وَاللهِ مَا تَرَکَ اللهُ أَرضاً مُنذُ قَبَضَ آدَمَ ع إِلَّا وَ فِیهَا امام یُهتَدی بِهِ إِلَی اللهِ وَ هُوَ حُجَّتُهُ عَلَی عِبَادِهِ وَ لَا تَبقَی الاَرضُ بِغَیرِ امام حُجَّهٍ لِلهِ عَلَی عِبَادِهِ » – یعنی: بخدا سوگند از زمانی که خدا آدم را قبض روح نمود زمینی را بدون امامی که به وسیله او به سوی خدا رهبری شوند وانگذارد و او حجت خداست بر بندگانش و زمینی بدون امامی که حجت خدا باشد بر بندگانش وجود ندارد ( کلینی، ۱۳۶۵ ش، ج۱: ۱۷۸ – ۱۷۹ ).علامه طباطبایی نیز با توجه به عبارت « کُلَّ أُنَاسٍ » در آیه « یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ… ( الاسراء/ ۷۱ ) بر این باور است که این آیه ناظر به این مطلب است که در همه اعصار و زمان ها امام وجود داشته است ( طباطبایی، ۱۴۱۷ ق، ج۱: ۲۷۳ ).
۲-۱-۳- تقدم وجود خلیفه بر دیگران:شیخ صدوق لزوم وجود خلیفه پیش از خلقت دیگر مخلوقات این گونه تبیین کرده است: « خداوند متعال در کتاب محکم خود می فرماید: « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » خداوند پیش از آفرینش ازخلیفه سخن می گوید و این دلالت دارد که حکمت در خلیفه، از حکمت در آفرینش مقدّم است و بدین دلیل است که بدان آغاز کرده است، زیرا او حکیم است و حکیم کسی است که موضوع مهم تر را بر امر عمومی مقدّم دارد و این تصدیق قول امام صادق ( علیه السلام ) که فرمود: « الحُجَّهُ قَبلَ الخَلقِ وَ مَعَ الخَلقِ وَ بَعدَ الخَلقِ » ( صفار، ۱۴۰۴ ق: ۴۸۷؛ کلینی، ۱۳۶۵ش، ج۱: ۱۷۷ ) – یعنی: و اگر خداوند خلقی را بیافریند در حالی که خلیفه ای نباشد، ایشان را در معرض تباهی قرار داده است ( کلینی، ۱۳۶۵ ش، ج۱: ۴ ).علامه حلی ( د ۷۲۶ ق ) نیز می نویسد: در آیه « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » خداوند پیش از آفرینش به خلیفه ابتدا نمود و ابتداء از حکیم دلالت بر اهم بودن آن دارد، لذا خلیفه باید در قوه عملیه و علمیه از هر مخلوقی کامل تر و شریف ترین ایشان باشد، و جز معصوم کسی این گونه نیست » ( حلی، ۱۴۰۹ ق: ۳۲۴ – ۳۲۵ ). نباطی بیاضی ( د ۸۷۷ ق ) و فیض کاشانی ( د ۱۰۹۱ ق ) نیز با اندکی اختلاف به این مطلب اشاره کرده اند ( نباطی، ۱۳۸۴ ق، ج۱: ۸۶؛ فیض کاشانی، ۱۴۱۸ ق، ج۱: ۵۰۹ ).
۲-۱-۴- اختصاص تعیین و نصب خلیفه و امام به خداوند:شیخ صدوق انتخاب خلیفه وامام را تنها مختص به خداوند دانسته و به استناد آیه مذکور می نویسد: در سخن خدای تعالی که فرمود « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » ، کلمه « جاعل » که با تنوین ذکر شده، صفت خداوند است که نفس خود را بدان وصف فرموده است ( یعنی نصب خلیفه را او انجام می دهد و لاغیر ) و دلیل آن این است که در آیه دیگر فرمود: « إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِن طِینٍ » که آنجا نیز خالق را تنوین داده و خود را بدان وصف فرموده است، یعنی این منم که خالق بشر از خاکم و لاغیر. و کسی که ادّعا می کند که او امام را بر می گزیند، ضروری است که بشر را از خاک بیافریند، و چون این معنی باطل است، آن نیز باطل خواهد بود، زیرا هر دوی آنها در امکان واحدی است. و وجه دیگر آن است که فرشتگان با همه فضیلت و عصمتی که دارند، صلاحیّت انتخاب امام را نداشتند، تا آن که خداوند، خود متصدّی آن گردید و نه ایشان، و به این اختیار بر عامّه خلایقش احتجاج فرمود که ایشان را راهی در اختیار خلیفه نیست، زیرا فرشتگان خدا، با همه صفا و وفا وپاکدامنیشان، چنین اختیاری نداشتند. خداوند ملائکه را در بسیاری از آیاتش ستوده است و از جمله می فرماید: « … بَلْ عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ » ( الانبیاء/ آیات ۲۶- ۲۷ ) و نیز می فرماید: « … لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ » ( التحریم/ ۶ ) در این صورت انسان با همه بی خردی و نادانیش، چگونه و با چه صلاحیّتی می تواند امام را انتخاب کند. احکام غیر امامت، مثل نماز و زکات و حجّ و غیره را بنگرید؛ آیا خدای تعالی آن احکام را به مردم واگذاشته است؟ مسلّما در این احکام مردم حق اختیار و انتخاب ندارند، پس چگونه مسئله امامت و خلافت را که جامع همه احکام و حقایق است، به مردم واگذاشته است » ( ابن بابویه، ۱۳۹۵ ق، ج۱: ۹ ).شیخ محمد آل عبدالجبار ( د پس از ۲۴۰ ق ) در کتاب الشهب الثواقب لرجم شیاطین النواصب در ذکر ادله قرآنی برخلافت امام علی ( علیه السلام ) و دیگر معصومان ( علیهم السلام ) به آیات متعددی چون « وَرَبُّکَ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَیَخْتَارُ مَا کَانَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ… » ( القصص/ ۶۸ ) و « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » استناد نموده و تصریح کرده است که خداوند برگزیدن را به عهده خویش قرار داده و مردم هیچ شرکتی در این امر ندارند ( محمد آل عبدالجبار، ۱۴۱۸ق: ۱۱۹ ).این دیدگاه اختصاص به امامیه ندارد بلکه اسماعیلیه نیز چنین دیدگاهی دارند به عنوان نمونه قاضی نعمان مغربی ( د ۳۶۳ ق ) از فقهاء اسماعیلیه، در « شرح الأخبار » امامت را فریضه ای الهی دانسته و با اشاره به دلالت « أُوْلِی الأَمْرِ » در آیه « … أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ… » ( النساء/ ۵۹ ) می نویسد: « خداوند اطاعت را به مردم تفویض نکرد و به آنها نفرمود که از هرکه خواستید اطاعت کنید که در این صورت بتوانید امامی را برای خویش نصب نمایند و از وی اطاعت کنند و یا پیامبری و یا خدایی جز خدا برگزینند، بلکه مردم به تعبداً به طاعت کسی که خداوند او را بر ایشان برگزیده است، و نیز رسولانی که وی برای ایشان اختیار کرده، ملزم شده اند، وی در ادامه به آیات « اللَّهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلَائِکَهِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ » ( الحج/ ۷۵ )، « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » و « … إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ » ( البقره/ ۱۲۴ ) استناد کرده و سپس به نص رسول خدا ( صلی الله علیه و آله ) بر امامت حضرت علی ( علیه السلام ) اشاره کرده و امامت را به نص دانسته و طریق اختیار مردم و اجماع بر تعیین امام را نپذیرفته است ( قاضی نعمان، بی تا، ج۲: ۱۲۲-۱۲۳ ).حمیدالدین کرمانی ( د ۴۱۳ ق ) از متکلّمان اسماعیلیه نیز در کتاب المصابیح فی إثبات الإمامه در باب « اثبات بطلان اختیار الامه إماماً » هفت برهان ذکر کرده که برهان هفتم را به استناد آیه مذکور این گونه بیان کرده است: از آنجا که ملائکه مقرب و معصوم که هیچ لغزشی از ایشان سرنمی زند، هنگامی که خداوند اراده کرد که خلیفه اش را در زمین قرار دهد فرمود: « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » ، ملائکه با این سخن « أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ » چنین اختیار کردند که خلافت برای ایشان است، و خداوند با وجود عصمت و طهارت ایشان، آنها را از این اختیار منع نمود و با سخن خویش ( إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ) آنها را بر سخنشان توبیخ کرد، امت غیر معصوم به طریق اولی از اختیار ( برگزیدن امام ) منع شده اند زیرا این اختیار باطل است ( کرمانی، ۱۴۱۶ ق: ۷۹ ).علی بن ولید ( د ۶۱۲ ق ) از دیگر متکلّمان اسماعیلیه نیز در ابطال برگزیدن امام از ناحیه مردم، ادله گوناگونی بیان کرده که یکی از این ادله ناظر به آیه مزبور است: « از آنجا که امام شخصی جز معصوم نیست و عصمت امام امری است که راهی به شناخت و پی بردن آن نیست لذا امکان اختیار امام برای امت محال و باطل است » وی در ادامه با استناد به آیه « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » عباراتی شبیه عبارات کرمانی بیان کرده است ( علی بن ولید، ۱۴۰۳ ق: ۷۶-۷۹ ).علاوه بر آنچه بیان شد در قرآن کریم خلیفه ای ذکر نشده که به انتخاب مردم و حتی به انتخاب پیامبری باشد ( مانند آیا استخلاف حضرت آدم و داود )، در واقع انتخاب خلیفه در همه آیات اختصاص به خداوند دارد و حال که خلیفه اعم از نبوت و امامت است، انتخاب امام در ذیل انتخاب خلیفه است و خلیفه را تنها خدا برمی گزیند، لذا تعیین امام عهده خداست. از سوی دیگر آیه « وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ » ( البقره/ ۱۲۴ ) نیز گویای این مطلب است که اعطای مقام امامت تنها از جانب خداوند است.
۲-۱-۵- لزوم عصمت خلیفه و امام:شیخ صدوق وجوب عصمت خلیفه را با استفاده از آیه ی مذکور این گونه تبیین کرده است: « همیشه وضع خلیفه به حال مستخلف ( خلیفه گذار ) دلالت دارد و همه مردم از خواص و عوام بر این شیوه اند. در عرف مردم، اگر پادشاهی، ظالمی را خلیفه خود قرار دهد، آن پادشاه را نیز ظالم می دانند و اگر عادلی را جانشین خود سازد، آن پادشاه را نیز عادل می نامند. پس ثابت شد که خلافت خداوند، عصمت را ایجاب می کند و خلیفه جز معصوم نتواند بود » ( ابن بابویه، ۱۳۹۵ ق، ج۱: ۵ ). وی در ادامه نگاشته است: در آیه « وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً »، معنایی وجود دارد که خداوند جز افراد پاک باطن را خلیفه نمی سازد، تا از خیانت برکنار باشد، چون اگر شخص آلوده ای را به عنوان خلیفه برگزیند، به مخلوقات خود خیانت کرده است؛ این در حالی است که می فرماید: « … أَنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی کَیْدَ الْخَائِنِینَ » ( یوسف/ ۵۲ ) و به پیامبرش فرموده: « … وَلاَ تَکُن لِّلْخَآئِنِینَ خَصِیمًا » ( النساء/ ۱۰۵ ) پس چگونه و از کجا روا باشد که آنچه دیگران را از آن نهی می کند، خود مرتکب شود ( ابن بابویه، ۱۳۹۵ق، ج۱: ۱۱ ).علامه حلی نیز بر اساس آیه « قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء » فساد و خونریزی مذکور را درباره نسل حضرت آدم ( علیه السلام ) دانسته لذا با دفاع از عصمت وی و نیز با اشاره به این مطلب که وجود غیر معصوم همان گونه که ملائکه پنداشتند، مشتمل بر مفسده بوده، تحکیم و تمکین غیرمعصوم را بدون معصوم امری دانسته که صدورش از خداوند محال است بر این اساس تحکیم غیرمعصوم را ممتنع دانسته است ( حلی، ۱۴۰۹ ق: ۷۳-۷۴ ).شیخ حر عاملی ( د ۱۱۰۴ ق ) نیز آیات متعددی از قرآن کریم همچون آیات « وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ » و آیه « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » را در ذیل باب « النصوص العامه علی وجوب النبوه و الإمامه و ثبوت العصمه للأنبیاء و الأئمه » آورده است ( حر عاملی، ۱۴۲۲ ق، ج۱: ۹۷ ).
۲-۱-۶- وجود صفات متسخلف در خلیفه:یکی دیگر از استفاده های کلامی از آیه مذکور این است که خلیفه ی متسجمع صفات مستخلف باشد، قاضی سعید قمی ( د ۱۱۰۷ ق ) در « شرح توحید الصدوق » با اشاره به این آیه نوشته است: « خلیفه نائب مستخلِف ( خلیفه گذار ) است و شایسته است که به صورت مستخلف باشد به این معنی که هیچ کمالی در مستخلف نباشد مگر این که در خلیفه نیز ظهور داشته باشد وگرنه هر موجودی مظهریت به خصوصی دارد، لذا کسی که به شرافت خلافت نائل می شود باید که همه آن کمالات ظاهری در عالم را با زیادت داشته باشد » ( قاضی سعید قمی، ۱۴۱۵ ق، ج۲: ۲۳۷ ). علامه طباطبایی نیز با اشاره به آیات « یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ… » ( ص/۲۶ ) و « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » یکی از شئون خلافت را این دانسته که خلیفه صفات و اعمال مستخلف را نشان دهد، و آینه صفات او باشد. کار او را بکند. پس خلیفه خدا در زمین باید متخلق به اخلاق باشد، و آنچه خدا اراده می کند او اراده کند و آنچه خدا حکم می کند او همان را حکم کند ( طباطبایی، ۱۴۱۷ق، ج۱۷: ۱۹۴-۱۹۵ ).
۲-۱-۷- وجوب اطاعت از خلیفه:شیخ صدوق در مبحث « وجوب طاعه الخلیفه » با استناد به داستان خلقت حضرت آدم تصریح می کند: « هنگامی که خداوند آدم را در زمین به خلافت خود برگزید، بر اهل آسمان ها اطاعت او را واجب گردانید، تا چه رسد به اهل زمین. و چون خدای تعالی ایمان به فرشتگان را بر خلق واجب گردانید و بر ملائکه نیز سجود به خلیفه الله را واجب ساخت و سپس آنگاه که تنها یک تن از جنّیان از سجده به او امتناع ورزید. خدا نیز خواری و پستی را بر او فرود آورد و او را رسوا کرد و تا روز قیامت دچار لعنتش ساخت که از این مطالب رتبه و فضل امام دانسته می شود » ( ابن بابویه، ۱۳۹۵ ق، ج۱: ۵ ).
۲-۱-۸- وجوب وحدت خلیفه در هر عصر:یکی دیگر از مباحث کلامی مورد استفاده از این آیه مسئله « وجوب وحده الخلیفه فی کل عصر » بوده که این مطلب را شیخ صدوق از آیه مذکور استنباط نموده که شرح این استدلال به قرار زیر است: « کلمه « خَلِیفَهً » در سخن خداوند اشاره دارد به این که خلیفه در هر عصری یکی بیش نیست و گفته کسانی که پنداشته اند در هر عصری ممکن است امامان متعدّدی وجود داشته باشند، باطل است، و خداوند بر یکی اکتفا کرده است و اگر حکمت خداوند اقتضای خلفای متعدّد داشت، او اکتفای به یک خلیفه نمی کرد. ادّعا ما در مقابل ادّعای ایشان است و قرآن کریم، گفتار ما را ترجیح می دهد، نه گفتار ایشان را، و چون دو کلمه در مقابل یک دیگر باشند و قرآن کریم یکی از آن دو را ترجیح دهد، اولی رجحان آن است. چرایی « وجوب وحدت امام در یک زمان » در برخی کتب کلامی امامیه تبیین شده است ( نک: فاضل مقداد، ۱۴۲۰ ق: ۱۵۸ – ۱۵۹؛ بحرانی، ۱۴۰۵ ق: ۱۹-۲۱ ).روایات زیر از کلینی در « بَابُ أَنَّ الأَرضَ لَا تَخلُو مِن حُجَّهٍ » در الکافی نیز بیان گر مطلب مذکور است:الف) کلینی به اسناد خویش از حسین ابی العلاء نقل کرده که گوید: « قُلتُ لِأَبِی عَبدِاللهِ ( علیه السلام ) تَکُونُ الأَرضُ لَیسَ فِیهَا امام قَالَ لَا قُلتُ یَکُونُ إِمَامَانِ قَالَ لَا إِلَّا وَ أَحَدَهُمَا صَامِتٌ » – یعنی: به امام صادق عرض کردم، ممکن است زمین باشد و امامی در آن نباشد؟ فرمود: نه، گفتم: دو امام در یک زمان می شود؟ فرمود: نه مگر این که یکی از آنها خاموش باشد ( و به وظایف امامت قیام نکند مانند حضرت حسین در زمان امام حسن ( علیه السلام ) ( کلینی، ۱۳۶۵ش، ج۱: ۱۷۸ ).ب) و نیز به اسناد خویش از ابن قیاما واسطی نقل کرده که گوید: « قَالَ دَخلَتُ عَلَی عَلِیِّ بنِ مُوسَی ( علیهما السلام ) فَقُلتُ لَهُ أَ یَکُونُ إِمَامَانِ قَالَ لَا إِلَّا وَ أَحَدَهُمَا صَامِتٌ فَقُلتُ لَهُ هُوَ ذَا أَنتَ لَیسَ لَکَ صَامِتٌ وَ لَم یَکُن وُلِدَ لَهُ أَبُو جَعفَرٍ ع بَعدُ فَقَالَ لِی وَ اللهِ لَیَجعَلَنَّ اللهُ مِنِّ ما یُثبِتُ بِِهِ الحَقَّ وَ أَهلَهُ وَ یَمحَقُ بِهِ البَاطِلَ وَ أَهلَهُ فَوُلِدَ لَهُ بَعدَ سَنَهٍ أَبُو جَعفَرٍ ( علیه السلام ) » – یعنی: خدمت علی بن موسی ( علیهما السلام ) رسیدم و عرض کردم: ممکن است ( در یکزمان ) دو امام وجود داشته باشد؟ فرمود: نه، مگر این که یکی از آنها ساکت باشد عرض کردم: اینک شما امام ساکتی همراه ندارید ( تا جانشین و امام بعد از شما باشد ) – و در آن زمان هنوز ابوجعفر ( علیه السلام ) برای او متولد نشده بود – حضرت به من فرمود: به خدا سوگند که خدا از من فرزندی به وجود می آورد که به وسیله او حق و اهل حق را ثابت کند و باطل و اهل باطل را از میان ببرد، پس بعد از یک سال ابوجعفر ( علیه السلام ) متولد شد ( کلینی، ۱۳۶۵ ش، ج۱: ۳۲۱ و ۳۵۴ ).
۲-۱-۹- علم از شروط خلافت:علامه مجلسی ( د ۱۱۱۰ ق ) شرط اول امامت را این می داند که « امام باید افضل باشد و از همه امت در جمیع جهات خصوصاً در علم و الا تفضیل مفضول و ترجیح مرجوح لازم می آید و آن بحسب عقل قبیح است » و در ادامه پس از استناد به آیات متعددی به آیه « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » استناد نموده و می نویسد: « پس حق تعالی اسماء را تعلیم آدم نمود و به وسیله آن حجت بر ملائکه تمام کرد که چون او از شما عالم تر است به خلافت سزاوارتر است پس معلوم شد که اعلم بودن موجب استحقاق خلافت است » ( مجلسی، بی تا: ۳۹-۴۰ ). سیدعبدالله شبر ( د ۱۲۴۲ ق ) نیز یکی از شروط امامت را افضل بودن امام از همه جهات بر همه امتش دانسته و در ادامه به آیات متعددی همچون « فَاسْئَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ » و « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » استناد نموده است ( شبر، ۱۴۲۴ ق: ۱۸۷-۱۸۸ ). میر سیدحامد حسین ( د ۱۳۰۶ ق ) در « عبقات الأنوار » نیز با استناد به دیدگاه مفسران و محققان در ذیل داستان استخلاف آدم ( علیه السلام ) نوشته است: « آیات این قصه دلالت دارد بر آن که علم در خلافت شرط است بلکه عمده شروط آن می باشد » ( میرحامدحسین، ۱۳۶۶ ش، ج۱۴: ۶۷۴ ).علامه طباطبایی بر این باور است که سیاق این آیات بیانگر این مطلب است که ملائکه ادعای شایستگی برای مقام خلافت کرده، و اذعان کردند به این که آدم این شایستگی را ندارد، و چون لازمه این مقام آنست که خلیفه اسماء را بداند، خدای تعالی از ملائکه از اسماء پرسید، و آنها اظهار بی اطلاعی کردند، و چون از آدم پرسید، و جواب داد به این وسیله لیاقت آدم برای حیازت این مقام، و عدم لیاقت فرشتگان ثابت گردید. نکته دیگر که در این جا هست اینست که، خدای سبحان دنباله سؤال خود، این جمله را اضافه فرمود ) « إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ » و این جمله اشعار دارد بر این که ادعای ملائکه ادعای صحیحی نبوده، چون چیزی را ادعا کرده اند که لازمه اش داشتن علم است ( طباطبایی، ۱۴۱۷ق، ج۱: ۱۱۶ ).
۲-۱-۱۰- غیبت امام ( علیه السلام ):مسئله غیبت امام ( علیه السلام ) از دیگر مباحث کلامی است. شیخ صدوق آیه مذکور را دلیلی قوی در غیبت امام ( علیه السلام ) دانسته و استنباط خویش از این آیه را به نحو مبسوطی بیان کرده که خلاصه آن چنین است: « لفظ سخن خداوند به ملائکه ( إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً ) ایجاب می کند که ایشان به اطاعت وی اعتقاد داشته باشند، در برابر این سخن خداوند، شیطان مخالفت و نفاق را بظهر الغیب در دل پنهان داشت اما دیگر ملائکه اطاعت و اشتیاق خود را به آن در باطن پنهان داشتند لذا نفاق شیطان زشت ترین نفاق ها و اطاعت و موالات ملائکه بظهر الغیب، بسیار ارزشمند بود و ایمان به غیب بیشترین ثواب را دارد زیرا خالی از هرگونه عیب و تردید است.از سوی دیگر بیعت با خلیفه در هنگام مشاهده وی، چه بسا از روی رغبت به سود، مال و یا از روی ترس از قتل و اموری از این قبیل باشد، لکن ایمان به غیب از همه این آفات و معایب در امان است، آیه « فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَکَفَرْنَا بِمَا کُنَّا بِهِ مُشْرِکِینَ فَلَمْ یَکُ یَنفَعُهُمْ إِیمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا… » ( غافر/ ۸۴-۸۵ ) نیز دلیلی بر این مدعاست، خداوند نیز ملائکه را از فضیلت ایمان به غیب محروم نکرد و بر اساس روایتی که زمان این سخن را هفتصد سال پیش از خلقت آدم ذکر کرده، در این مدت طولانی ملائکه به اندازه توان خویش اطاعت می کردند حتی اگر این روایت انکار شود، یقیناً این سخن لحظه یا لحظاتی پیش از خلقت آدم بوده، لذا بیان این سخن یک لحظه پیش از خلقت، یک حکمت دارد و به تناسب طولانی تر شدن این فاصله زمانی، دائماً بر حکمت این امر و فضیلت و ثواب آن افزوده می شود » ( ابن بابویه، ۱۳۹۵ ق، ج۱: ۱۱-۱۲ ). وی در ادامه نیز تصریح می کند: در آیه « وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » از جهات عدیده بر غیبت امام ( علیه السلام ) احتجاج می شود. اوّل آن که غیبت قبل از وجود خلیفه از همه انواع غیبت بلیغ تر است، زیرا فرشتگان خلیفه ای پیش از آن ندیده بودند، ولی ما شاهد خلفای بسیاری بوده ایم که قرآن کریم و اخبار متواتره از آنها خبر داده اند، به گونه ای که به منزله مشاهده درآمده است امّا فرشتگان از هیچ کدامشان اطلّاعی نداشتند. پس آن غیبت بلیغ تر است.وجه دیگر آن است که غیبت خلیفه از فرشتگان از جانب خدای تعالی بود، ولی این غیبتی که برای امام ( علیه السلام ) است از جانب دشمنان خداست که قصد جان امام را دارند، پس اگر در غیبتی که از جانب خدای تعالی است، عبادتی برای فرشتگان باشد، درباره غیبتی که از طرف دشمنان خداست چه می توان گفت؟ در حالی که مسلّماً در غیبت امام ( علیه السلام ) عبادت مخلصانه ای است که در آن غیبت نیست، و این از آن رو است که امام غائب، رانده شده و مقهور است و به حقّ او تعدّی شده و سیل خون شیعیانش به دست دشمنانش روان شده و اموالشان به غارت رفته، و به احکام حقّه، خطّ بطلان کشیده شده، و بر یتیمان ستمها رسیده، و زکوات در غیر مورد صرف گردیده و فجایع دیگری به وقوع پیوسته که بر اهل حقّ پوشیده نیست. و کسی که معتقد به پیروی آن امام باشد، در اجر جهاد او شریک است و از دشمنانش بیزاری جسته است، و در براءت دوستانش از دشمنانش اجری است و در دوستی با دوستانش پاداشی است، که از پاداش فرشتگان، به جهت اعتقاد به خلیفه غائبی که هنوز در عدم است، برتر است » ( همان، ج۱: ۱۲-۱۳ ).علی بن ولید ( د ۶۱۲ ق ) در کتاب « تاج العقائد »، غیبت را بر امام جائز ندانسته است وی غیبت را از سه حال از ناحیه خدا بودن، از ناحیه امام، از ناحیه مردم و خوف از دشمنان خارج ندانسته و هر سه را باطل می داند و نیز غیبت و استتار وی پس از ظهورش را موجب سبب زوال خاصیت و هدایتی که برای آن برگزیده شده، دانسته و در ادامه به آیه « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » اشاره نموده و زوال و عدم امام را به هیچ وجه جائز نمی داند ( نک: علی بن ولید، ۱۴۰۳ق: ۶۹-۷۰ ).در پاسخ به این دیدگاه لازم به ذکر است که:اول. این که آیه « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » تنها دلالت بر حضور امام ندارد بلکه دلالت بر وجود امام در زمین دارد و این وجود اعم از حضور در نزد مردم و غیبت از میان مردم است در واقع وجود امام در زمین به دو صورت تحقّق می پذیرد به صورت حضوری و به صورت غیابی، از سوی دیگر غیبت به معنی عدم و فقدان امام نیست بلکه به معنی وجود او به صورت غیابی است لذا غیبت امام هیچ منافات و تعارضی با وجود وی ندارد بلکه یکی از طرق وجود او در زمین است.دوم. این که غیبت امر عجیبی درباره امام نیست بلکه درباره امامان پیشین نیز وجود داشته است زیرا هر کدام از امامان پیشین در دوران حیاتشان در شهری همچون مدینه، کوفه، بغداد و یا سامرا می زیسته اند و در همان زمان در شهرهای دیگر نبوده اند و نسبت به ساکنان شهرهای دیگر در غیاب بوده اند و تنها در شهر خویش حضور داشته اند به عبارت روشن تر نسبت به ساکنان شهر خویش در حضور و نسبت به ساکنان شهرهای دیگر در غیبت بوده اند اما در عین حال در روی زمین وجود داشته و می زیسته اند لذا غیبت ایشان نسبی بوده و هیچ منافاتی با وجود ایشان در زمین نداشته است، بر این اساس درباره امام زمان ( علیه السلام ) نیز می توان وجود ایشان را در زمین مسلم دانست اما در عین حال نسبت به برخی از مردم در غیبت باشند.سوم. این که غیبت امام مستلزم از بین رفتن مصالح مورد نظر از وجود امام نیست زیرا مردم می توانند در دوران غیبت همانند استفاده از خورشیدی که در پشت ابر مانده از امام نیز استفاده برند ( ابن بابویه، ۱۳۹۵ ق، ج۱: ۲۰۷؛ مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۲۳: ۶ ).چهارم. دلیل دیگر در عدم منافات غیبت با آیه مذکور این است که در روایات متعدد ذکر شده است که اگر یک لحظه حجت بر روی زمین نباشد زمین اهلش را به درون خود فرو می برد ( کلینی، ۱۳۶۵ ش، ج۱: ۱۷۹ ). از سوی دیگر قائلین شبهه مذکور امامان را نیز در زمره معنای خلیفه در آیه مورد نظر می دانند بر این اساس حال که زمین اهلش را فرو نبرده و تغییری در نظام خلقت زمین و آسمان پدید نیامده می توان نتیجه گرفت که هنوز حجت بر روی زمین وجود دارد لذا آیه مذکور همچنان صادق خواهد بود.پنجم. این که غیبت از ناحیه خدا تکلیف مالایطاق نیست زیرا تکلیف کردن به اطاعت از شخصی که غائب است هرگز محال و ممتنع نیست زیرا اصول و آموزه های دین از ناحیه امامان پیشین بیان شده و بر اساس روایات متعدد، در زمان غیبت باید به راویان حدیث ایشان و علماء و فقهاء واجد الشرائط رجوع نمود ( ابن بابویه، ۱۳۹۵ ق، ج۲: ۴۸۴؛ مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۲: ۸۸ ). از سوی دیگر هیچ محال نیست که برخی از علل غیبت از ناحیه دشمنان باشد و خداوند بنابر مصالح گوناگونی امام ( علیه السلام ) را در غیبت نگاه دارد.
۲-۱-۱۱- رجعت:« رجعت » از دیگر مباحث کلامی مورد استفاده از آیه مزبور است که در مجمع البیان ذکر شده است. فضل بن حسن طبرسی ( د ۵۴۸ ق ) در ذیل آیه « وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ… » ( النور/ ۵۵ ) از امام سجاد، امام باقر و امام صادق ( علیه السلام ) روایت کرده که ایشان فرمودند: « هم و الله أهل البیت یفعل الله ذلک بهم علی یدی رجل منا و هو مهدی هذه الامه ». و بر این اساس مراد از « الَّذِین آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ » را پیامبر ( صلی الله علیه و اله ) و اهل بیت ایشان ( علیهم السلام ) دانسته و آیه را متضمن بشارت به استخلاف و تمکین ایشان در بلاد و برداشتن خوف از ایشان هنگام قیام حضرت مهدی ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) دانسته است و مراد از « کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ » را قرار دادن صالح برای خلافت است همچون آدم، داود و سلیمان ( علیه السلام ) و در ادامه آیات « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » ، « یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ » و « فَقَدْ آتَیْنَآ آلَ إِبْرَاهِیمَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَآتَیْنَاهُم مُّلْکًا عَظِیمًا » ( النساء/ ۵۴ ) را دلیل بر این مطلب دانسته است ( طبرسی، ۱۳۷۲ش، ج۷: ۲۳۹-۲۴۰ ).
۲-۱-۱۲- تفکیک ناپذیری خیر و شر:« تفکیک ناپذیری خیر و شر » از دیگر مباحث کلامی است که می توان از آیات مذکور استنباط نمود. شهید مطهری بر این باورست که فرشتگان می دانستند که در طبیعت انسان شر و فساد هست، لذا با تعجب سؤال کردند: خدای تو مخلوقی را می خواهی بیافرینی که در وجود او شر و فساد است؟ کسانی را می آفرینی که در روی زمین افساد خواهند کرد؟ افساد همین شرهایی است که از انسان ها برمی خیزد و یکی از فسادها که از همه بالاتر و در حد اعلاست، خونریزی است، اما ما جز تسبیح و تقدیس تو کاری نداریم، چرا خلقت می کنی؟ » ( مطهری، بی تا، ج۴: ۳۲۳ ).
۲-۱-۱۳- برتری انبیاء، رسل حجج الهی بر ملائکه:شیخ صدوق در کتاب « اعتقادات الإمامیه » انبیاء، رسل و حجج الهی را برتر از ملائکه دانسته و با استناد به آیات مذکور، سخن ملائکه ( قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا… ) را تمنای منزلت آدم ( علیه السلام ) دانسته و بر این باور است که این تمنا بیانگر برتری آن منزلت بر من منزلت آنهاست و علم سبب برتری است وی آیات تعلم اسماء و نیز آیات سجده ملائکه بر آدم ( علیه السلام ) را بیانگر برتری وی بر ملائکه دانسته است و در ادامه این سجده را از یک سو عبودیت و اطاعت از خدا و از سوی دیگر إکرام به آدم (علیهم السلام ) به سبب ودیعه قرار دادن پیامبر و ائمه اطهار ( علیهم السلام ) در صلب وی دانسته است ( نک: ابن بابویه، ۱۴۱۴ق: ۸۹-۹۰ ).میرسیدحامد حسین ( د ۱۳۰۶ ق ) در « عبقات الأنوار » نیز این آیات را بیانگر برتری آدم ( علیه السلام ) بر ملائکه دانسته و علم را سبب آن دانسته است ( میرحامدحسین، ۱۳۶۶ش، ج۱۴: ۶۷۴ ).
۲-۱-۱۴- عصمت ملائکه:بررسی عصمت ملائکه و دفاع از آن در ادامه آیه « … قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء… » ( البقره/ ۳۰ ) یکی دیگر از مباحث کلامی است که مفسران در ذیل این آیه بیان کرده اند به عنوان نمونه برخی از این وجوه عبارتند از:
اول.بسیاری از مفسّرین بر این باورند که پیش از آدم موجودات دیگری ( جنّ ) در زمین زندگی می کردند و فساد کردند و خداوند ملائکه را فرستاد تا آنان را رانده خود سکوت کردند. اکنون می پرسند که آیا این آدم نیز مانند جنّ خونریزی و فساد می کند؟
دوم.سؤال ملائکه صرفاً برای فهمیدن بود نه در مقام انکار و اعتراض و از خدا می خواستند تا حکمت آفرینش آدم را بفهمند.
سوم.ابن عباس می گوید: خداوند به ملائکه گفته بود که از فرزندان این آدم کسانی خواهند آمد که فساد و خونریزی می کنند و پس از آن که خدا آدم را آفرید ملائکه از این نظر سؤال کردند که بفهمند آیا این همان آدمی است که خدا گفته بود ذریّه اش فساد می کنند یا غیر او است.
چهارم.در آیه کریمه چیزی حذف شده که اصل آن چنین بود من در روی زمین آدم ( خلیفه ) می آفرینم « و من می دانم که از فرزندانش کسانی هستند که فساد می کنند و خون می ریزند » پس ملائکه سؤال کردند ما که جز تقدیس و تسبیح کاری دیگر نداریم سزاوارتریم که در روی زمین خلیفه باشیم ( نک: طوسی، بی تا، ج۱: ۱۳۲؛ طبرسی، ۱۳۷۲ش، ج۱: ۱۷۷ ).
۲-۲- استنباط های کلامی از منظر اهل سنتمیراث تفسیری و کلامی اهل سنت نیز برخی از مباحث کلامی به استناد آیه مذکور بیان شده است که در ذیل به آن می پردازیم:
۲-۲-۱- علم از شروط خلافت:یکی از مباحث کلامی که برخی از مفسّران اهل سنت از داستان قرار دادن خلیفه در زمین برداشت نموده اند این مطلب است که علم یکی از شروط خلافت است. بیضاوی در تفسیرش در ذیل داستان مذکور می نویسد: « این آیات بر شرافت انسان، ارزش و برتری علم بر عبادت دلالت می کند و این که علم شرطی در خلافت، بلکه شرط عمده آن است » ( بیضاوی، ۱۴۱۸ق، ج۱: ۷۰ ).
۲-۲-۲- عصمت ملائکه:قاضی عبدالجبار ( د ۴۱۵ ق ) در « تنزیه القرآن عن المطاعن »، در دفاع از عصمت ملائکه در اعتراض به خداوند، در ذیل این آیه می نویسد: « خداوند شیوه عبادت ایشان را به ملائکه خبر داد و این که کسانی در زمین سکونت می کنند که از برخی از ایشان فساد و قتل رخ می دهد، پس هنگامی که خداوند تصویر آدم و خلقت وی را انجام داده بود فرمود: « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً »، ملائکه از روی سؤال و تعرّف گفتند: « أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا » که بر این اساس گفته ایشان نکوست لذا خداوند در جواب ایشان فرمود: « إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ » پس خداوند برای ایشان تبیین کرد که او به مصالح آینده آگاهست و هرگاه که علم خدا ظهور فضل و علم از انبیاء و مؤمنان باشد این امر شایستگی چنین حکمی را دارد ( خلقت ایشان در زمین ارجحیت دارد ) » ( قاضی عبدالجبار، بی تا: ۲۱ ). قشیری ( د ۴۶۵ ق ) نیز در لطایف الإشارات به لحاظ کلامی تنها به موضوع عصمت ملائکه اشاره کرده است ( قشیری، بی تا، ج۱: ۷۵ ). ابن عطیه اندلسی ( د ۵۴۱ ق ) نیز در تفسیر علاوه بر برخی مباحث ادبی و تفسیری تنها موضوع عصمت ملائکه را مطرح کرده است ( ابن عطیه، ۱۴۲۲ق، ج۱: ۱۱۸-۱۱۹ ). فخر رازی نیز در تفسیرش به نحو مبسوطی این مسئله را بیان کرده است ( فخر رازی، ۱۴۲۰ق، ج۲: ۳۸۹- ۳۹۲ ). بغدادی ( ۷۴۱/۷۲۵ ق ) نیز در تفسیرش علاوه بر نکات تفسیری خویش به لحاظ کلامی به مسئله عصمت ملائکه بسنده نموده است ( بغدادی، ۱۴۱۵ق، ج۱: ۳۵ ). ابن جزی غرناطی ( د ۷۴۱ ق ) نیز علاوه بر نکات تفسیری خویش به دفاع از عصمت ملائکه نیز اشاره ای کرده است ( ابن جزی، ۱۴۱۶ ق، ج۱: ۷۹ ). بیضاوی ( د ۶۹۱/۶۸۵ ق ) نیز در تفسیرش علاوه بر نکات تفسیری خویش عصمت ملائکه را نیز مطرح کرده است ( بیضاوی، ۱۴۱۸ق، ج۱: ۶۸ ).
۲-۲-۳- برتری آدم ( علیه السلام ) بر ملائکه:افضل بودن آدم ( علیه السلام ) بر ملائکه نیز از مطالبی است که بیضاوی در ذیل این داستان بیان نموده است وی دلیل این برتری را اعلم بودن وی بر ایشان دانسته و سپس به استناد آیه « … هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ… » ( الزمر/۹ ) اعلم را افضل دانسته است ( همان، ج۱: ۷۰ ).بر این اساس به خوبی دیده می شود که تنوع مباحث کلامی مورد استفاده از آیه مذکور در نزد امامیه نسبت به أهل سنت بیشتر است، از سوی دیگر آن مباحث کلامی که تنها امامیه و نیز برخی از علماء اسماعیلیه از آن آیه استنباط نموده اند همگی در ارتباط با مسئله خلافت و امامت در زمین است بر این اساس به نظر می رسد اهل سنت با توجه به این که امامت مورد نظر امامیه را قبول ندارند و اختلاف بسیاری در این مسئله با مکتب امامیه دارند، در آثار علمی خویش اشاره ای به مباحث امامت در ذیل این آیه نکرده اند و به لحاظ مباحث کلامی غالباً تنها به مباحثی چون عصمت ملائکه و برتری حضرت آدم ( علیه السلام ) بر ملائکه اشاره کرده اند.
۳- برداشت های فقهیآیه « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » علاوه بر برداشت های متعدد کلامی از آن مشتمل بر برخی از نکات فقهی نیز هست که ذیلاً به آن اشاره می شود:
۳-۱- تعلق زمین به خلیفه خدااین دیدگاه را کلینی ( د ۳۲۹ ق ) در کتاب الحجه در « بَابُ الفَیءِ وَ الأَنفَالِ وَ تَفسیِرِ الخُمسِ وَ حُدُودِهِ وَ مَا یَجِبُ فِیهِ » با استناد به آیه مذکور بیان کرده است: « خداوند متعال همه دنیا را کاملاً برای خلیفه خویش قرار داد آن جا که به ملائکه فرمود: « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » لذا همه دنیا برای آدم ( علیه السلام ) بود و پس از وی برای فرزندان نیک و خلفاء وی قرار گرفت، و آن بخش هایی از زمین که دشمنان بر آن غالب می شدند سپس با نبرد و یا غلبه دوباره به نزد ایشان ( آدم و یا دیگر خلفاء وی ) بازمی گشت « فَیئ » نامیده می شود و حکم آن آیه « وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ… » ( الانفال/ ۴۱ ) است » ( کلینی، ۱۳۶۵ش، ج۱: ۵۳۸ ). البته این اندیشه که زمین متعلق به امام ( علیه السلام ) است در روایات متعددی بیان شده است. کلینی یکی از ابواب کتاب الحجه را به باب « أَنَّ الأَرضَ کُلَّهَا لِلإِمَامِ ( علیه السلام ) » اختصاص داده و در آن هشت روایت از اهل بیت ( علیهم السلام ) در خصوص این مطلب نقل کرده است ( نک: کلینی، ۱۳۶۵ ش، ج۱: ۴۰۷- ۴۰۹ ). لکن در هیچ کدام از این روایات استناد به آیه « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » نشده است لذا مطلب پیش گفته از کلینی به نظر می رسد که دیدگاه اجتهادی او در خصوص استنباط این مطلب از آیه مذکور باشد که این استفاده در تعارض با قرآن و روایات نیست.
۳-۲- مشروعیت قضاوتدلالت بر مشروعیت قضاوت یکی از استفاده های فقهی است که برخی از فقهاء به آن اشاره کرده اند، به عنوان نمونه سرخسی ( د ۴۸۳ ق )، در کتاب « المبسوط » قضاوت به حق را از والاترین فرایض پس از ایمان به خداوند و از شریف ترین عبادات دانسته که خداوند به منظور آن اسم خلافت را در آیات « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » و « یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُم بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ… » ( ص/ ۲۶ ) برای آدم ذکر کرده است ( سرخسی، ۱۴۰۶ ق، ج۱۶: ۵۹-۶۰ ). در میان امامیه ابن فهد حلی ( د ۸۴۱ ق ) در کتاب « المهذب البارع فی شرح المختصر النافع »، در ابتداء « کتاب القضاء » در بیان ادله قرآنی قضاوت، آیات چون « وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » ، « یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُم بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ » ، « إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللّهُ » و « وَأَنِ احْکُم بَیْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ اللّهُ » را دلالت کننده بر مشروعیت قضاوت دانسته است ( ابن فهد حلی، ۱۴۰۷ق، ج۴: ۴۵۱ ).
نتیجه گیری
یک.آیه « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » تنها بیانگر داستان خلقت حضرت آدم ( علیه السلام ) نیست بلکه علاوه بر ابعاد تفسیری از جنبه های کلامی و فقهی نیز از اهمیت بسیاری برخوردار بوده است. لذا علاوه بر مفسران، متکلمان و فقیهان امامی و غیرامامی نیز به استناد این آیه برداشت های گوناگونی در حوزه علم کلام و فقه از آن داشته اند.
دو.هدف از خلقت خلیفه در زمین، لزوم وجود خلیفه در زمین و ضرورت نیاز به امام، تقدم وجود خلیفه بر دیگران، اختصاص تعیین خلیفه به خداوند، لزوم عصمت خلیفه وامام، وجود صفات متسخلف در خلیفه، وجوب اطاعت از خلیفه، افضلیت انبیاء و حجج الهی بر ملائکه، غیبت امام ( علیه السلام )، وجوب وحدت خلیفه در هر زمان، رجعت، تفکیک ناپذیری خیر و شر، عصمت ملائکه مهم ترین مباحث کلامی است که غالباً نه در تفاسیر، بلکه توسط برخی از محدّثان و متکلمان امامی با استناد آیه مذکور بیان شده است.
سه.در آثار علمی اهل سنت در خصوص این آیه، تنها به مباحث معدودی همچون عصمت ملائکه، علم یکی از شروط خلافت، و برتری آدم ( علیه السلام ) بر ملائکه اشاره شده است که این استفاده اندک از آیه، ناظر به تفاوت مبانی کلامی اهل سنت با امامیه در موضوع امامت است. لذا ایشان در خصوص این آیه که از نصوص قرآنی در خصوص نبوت و امامت به شمار می آید آن را صرفاً در خصوص حضرت آدم ( علیه السلام ) دانسته و تنها به موضوعات کلامی غیر از امامت اشاره کرده و دلالت این آیه و اطلاق آن را نادیده انگاشته اند.
چهار.برخی از مباحث کلامی پیرامون امامت با استناد به آیه « إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً » توسط شیخ صدوق در مقدمه کمال الدین و تمام النعمه بیان شده که وی در طرح آن مباحث با استناد به آیه مذکور پیشگام بوده است. این امر با توجه به محدث بودن وی از یک سو جنبه اجتهادی وی در تفسیر قرآن را نشان می دهد و از سوی دیگر بیانگر یکی از ابتکارات وی در برداشت های کلامی از طلیعه ی داستان حضرت آدم ( علیه السلام ) است.
پی نوشت ها :
۱٫ دانشیار دانشگاه امام صادق ( علیه السلام ) ( نویسنده مسئول ) karimii@isu. ac. ir.2. استادیار دانشگاه فردوسی مشهد rostami@um. ac. ir.3. دانشجوی دکتری رشته علوم قرآن و حدیث، دانشگاه فردوسی مشهد mdeymekar@gmail. com.منابع :- $ قرآن کریم. ( ۱۴۱۵ ق ). ترجمه محمدمهدی فولادوند. تهران: دارالقرآن الکریم ( دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی ).- ابن بابویه قمی. ابوجعفر محمد بن علی ( ۱۴۱۴ ق ). الاعتقادات فی دین الإمامیه. قم: کنگره شیخ مفید.- _____، ( ۱۳۹۵ ق ). کمال الدین و تمام النعمه، تهران: اسلامیه.- ابن جزی غرناطی، محمد بن احمد. ( ۱۴۱۶ ق ). کتاب التسهیل لعلوم التنزیل. تحقیق عبدالله خالدی. بیروت: شرکت دارالارقم بن ابی الارقم.- ابن عطیه اندلسی. عبدالحق بن غالب. ( ۱۴۲۲ ق ). المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز. تحقیق: عبدالسلام عبدالشافی محمد بیروت: دارالکتب العلمیه.- ابن فارس. احمد بن فارس بن زکریا. ( ۱۴۰۴ ق ). معجم مقائیس اللغه. تحقیق عبدالسلام محمد هارون. قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.- ابن فهد حلی. احمد بن محمد بن فهد اسدی. ( ۱۴۰۷ ق ). المهذب البارع فی شرح المختصر النافع. تحقیق شیخ مجتبی عراقی. قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.- بحرانی. علی بن عبدالله بن علی. ( ۱۴۰۵ ق )، منارالهدی فی النص علی إمامه الأئمه الإثنی عشر ( علیه السلام ). تحقیق عبدالزهراء خطیب. بیروت: دارالمنتظر.- بغدادی. علاء الدین علی بن محمد. ( ۱۴۱۵ ق ). لباب التاویل فی معانی التنزیل. تحقیق محمد علی شاهین. بیروت: دارالکتب العلمیه.- بیضاوی. عبدالله بن عمر. ( ۱۴۱۸ ق ). أنوارالتنزیل و أسرارالتأویل. تحقیق محمد عبدالرحمن مرعشلی. بیروت: دارإحیاء التراث العربی.- پهلوان. منصور. ( ۱۳۸۰ ش ). ترجمه کمال الدین. قم: دارالحدیث.- حرّ عاملی. محمد بن حسن. ( ۱۴۲۲ ق ). إثبات الهداه. با مقدمه آیت الله مرعشی نجفی. بیروت: مؤسسه الأعلمی.- حکیم. سیدمحمدباقر. ( ۱۴۲۴ ق ). الإمامه و إهل البیت ( علیه السلام ) النظریه و الإستدلال. قم: المرکز الإسلامی المعاصر.- حلی. حسن بن یوسف بن مطهر. ( ۱۴۰۹ ق ). الألفین فی إمامه أمیرالمؤمنین ( علیه السلام ). قم: انتشارات دارالهجره.- راغب اصفهانی. حسین بن محمد. ( ۱۴۱۲ ق ). المفردات فی غریب القرآن. تحقیق صفوان عدنان داودی. بیروت: دارالعلم الدار الشامیه.- زمخشری. محمود بن عمر. ( ۱۴۰۷ ق ). الکشاف عن حقائق التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التاویل. بیروت: دارالکتاب العربی.- سبزواری. هادی بن مهدی. ( ۱۴۲۱ ق ). شرح نبراس الهدی فی أحکام الفقه و أسرارها. تحقیق محسن بیدارفر. قم: انتشارات بیدار.- سرخسی. ( ۱۴۰۶ ق ). المبسوط. بیروت: دارالمعرفه. بی تا.- سهروردی، شهاب الدین. ( ۱۳۷۵ ش ). مجموعه مصنفات شیخ اشراق. به کوشش هانری کربن و سیدحسین نصر و نجف قلی حبیب. تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.- شبر. عبدالله. ( ۱۴۲۴ ق ). حق الیقین فی معرفه أصول الدین. قم: أنوارالهدی.- صدرالدین شیرازی. محمدبن ابراهیم. ( ۱۳۶۰ ش ). أسرارالآیات. تهران: انجمن حکمت و فلسفه.- _____، ( ۱۳۷۸ش ). المظاهر الإلهیه فی أسرار العلوم الکمالیه. به کوشش محمد خامنه ای. تهران: بنیاد حکمت صدرا.- صفار. محمد بن حسن بن فروخ. ( ۱۴۰۴ ق ). بصائرالدرجات. قم: انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی.- طباطبایی. محمدحسین. ( ۱۴۱۷ ق ). المیزان فی تفسیرالقرآن. قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه.- طبرسی. فضل بن حسن. ( ۱۳۷۲ ش ). مجمع البیان فی تفسیرالقرآن. تحقیق محمدجواد بلاغی. تهران: انتشارات ناصرخسرو.- طبری. محمد بن جریر. ( ۱۴۱۲ ق ). جامع البیان فی تفسیر القرآن. بیروت: دارالمعرفه.- طوسی. محمدبن حسن. ( بی تا ). التبیان فی تفسیرالقرآن. به کوشش احمد قصیر عاملی. بیروت: دار إحیاء التراث العربی.- عاملی. إبن حاتم. ( بی تا ). الدرر النظیم. قم: مؤسسه النشر الإسلامی.- عسکری، مرتضی. ( ۱۴۱۲ ق ). معالم المدرستین. تهران: مؤسسه البعثه.- علی بن محمد بن ولید. ( ۱۴۰۳ ق ). تاج العقائد و معدن الفوائد. تحقیق از دکتر عارف تامر. بیروت: مؤسسه عزالدین.- فاضل مقداد. مقداد بن عبدالله بن محمّد سیوری. ( ۱۴۲۰ ق ). الأنوار الجلالیه فی شرح الفصول النصریه. تحقیق علی حاجی آبادی و عباس جلالی نیا. مشهد: مجمع البحوث الإسلامیه.- قخرالدین رازی. ابوعبدالله محمد بن عمر. ( ۱۴۲۰ ق ). مفاتیح الغیب. بیروت: دار إحیاء التراث العربی.- فراهیدی. خلیل بن احمد. ( ۱۴۱۰ ق ). کتاب العین. قم: انتشارات هجرت.- فیض کاشانی. ملامحسن. ( ۱۳۸۷ ش ). رسائل. تهران: مدرسه عالی شهید مطهری.- _____، ( ۱۴۱۸ ق ). علم الیقین فی أصول الدین. تحقیق محسن بیدارفر. قم: انتشارات بیدار.- قاضی سعید قمی. ( ۱۴۱۵ ق ). شرح توحید الصدوق. به کوشش نجف قلی حبیبی. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.- قاضی عبدالجبار. عبدالجبار بن احمد ( بی تا ). تنزیه القرآن عن المطاعن. بی جا: دارالنهضه الحدیثه.- قاضی نعمان. نعمان بن محمد مغربی. ( بی تا ). شرح الأخبار. تحقیق سیدمحمد حسینی جلالی. قم: مؤسسه النشر الإسلامی.- قرطبی. محمدبن احمد. ( ۱۳۶۴ ش ). الجامع لأحکام القرآن. تهران: انتشارات ناصرخسرو.- قشیری. عبدالکریم بن هوازن. ( بی تا ). لطایف الاشارات. تحقیق ابراهیم بسیونی. مصر: الهیئه المصریه العامه للکتاب.- کرمانی. حمیدالدین احمد بن عبدالله. ( ۱۴۱۶ ق ). المصابیح فی إثبات الإمامه. تحقیق مصطفی غالب. بیروت: دارالمنتظر.- کلینی. محمد بن یعقوب. ( ۱۳۶۵ ش ). الکافی. تهران: دارالکتب الإسلامیه و با استفاده از ترجمه سیدجواد مصطفوی. تهران. کتابفروشی علمی اسلامیه. چاپ اول.- مجلسی. محمدباقر. ( ۱۴۰۴ ق ). بحارالأنوار الجامعه لدرر أخبار الائمه الاطهار ( علیه السلام ). بیروت: مؤسسه الوفاء.- _____، ( بی تا ). حق الیقین. بی جا: انتشارات اسلامیه.- _____، ( ۱۴۰۴ ق )، مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول. تهران: دارالکتب الإسلامیه.- مجلسی، محمدتقی. ( ۱۴۱۴ ق )، لوامع صاحبقرانی. قم: اسماعیلیان.- محمد آل عبدالجبار. محمد بن عبدعلی قطیفی. ( ۱۴۱۸ ق )، الشهب الثواقب لرجم شیاطین النواصب. تحقیق حلی السنان. قم: الهادی.- میر سید حامد حسین. ( ۱۳۱۶ ش ). عبقات الأنوار فی إثبات إمامه الأئمه الأطهار ( علیه السلام ). اصفهان: کتابخانه امیرالمؤمنین.- مطهری. مرتضی. ( بی تا ). مجموعه آثار شهید مطهری. تهران: انتشارات صدرا.- نباطی بیاضی. زین الدین علی بن یونس. ( ۱۳۸۴ ش ). الصراط المستقیم إلی مستحقی التقدیم. نجف: کتابخانه حیدریه.منبع مقاله :دو فصلنامه علمی – پژوهشی پژوهشنامه تفسیر و زبان قرآن، سال اول، شماره اول، بهار و تابستان ۱۳۹۲

 

نوشته قبلی

رسائلی درباره ی تفسیر و علوم قرآن منسوب به اهل بیت (ع) (۱)

نوشته‌ی بعدی

معناشناسی واژگان « عقل » و « تفکر » در ارتباط با مفهوم « فطرت » در قرآن

مرتبط نوشته ها

فلسفه و علل مهدویت در اسلام
انقلاب مهدوی

فلسفه و علل مهدویت در اسلام

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)
انقلاب مهدوی

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

وکلاى حضرت مهدى (عج)
انقلاب مهدوی

وکلاى حضرت مهدى (عج)

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نوشته‌ی بعدی

معناشناسی واژگان « عقل » و « تفکر » در ارتباط با مفهوم « فطرت » در قرآن

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

ما مسلح به الله اکبریم

ما مسلح به الله اکبریم

جایگاه اهل ‏بیت (ع) در آثار سنایی غزنوی

جایگاه اهل ‏بیت (ع) در آثار سنایی غزنوی

اخلاق اجتماعی از منظر امام رضا (ع) و سیره رضوی

اخلاق اجتماعی از منظر امام رضا (ع) و سیره رضوی

اوضاع سیاسی عصر امام چهارم

اوضاع سیاسی عصر امام چهارم

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا