12 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

بحثی درباره ی عبارت قرآنی «وَإِن کَانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ»

0
SHARES
15
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

در شماره ی هشتم از نشریه ی قرآنی و ارجمند ترجمان وحی (سال چهارم، پاییز و زمستان ۱۳۷۹) جناب استاد یعقوب جعفری صاحب آثار قرآن پژوهی عدیده و تفسیر کوثر، شرحی بر آیه ی ۴۶ سوره ی ابراهیم (سوره ی شماره ی ۱۴) به نام (بحثی پیرامون معنای «اِن» در آیه ی وَإِن کَانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ ) نوشته اند و کوشیده اند از این آیه تفسیر و ترجمه ای درست، با تمرکز بر موقعیت حرف «اِن» که آیا شرطیه است یا نافیه یا مخففه از ثقلیه، به دست دهند. ایشان به مفسران و مترجمانی که «اِن» را وصلیه/ شرطیه و جمله را مثبت گرفته اند، و تعدادشان هم بسیار بیشتر از آن است که نقل کرده اند، ایراد گرفته اند و جانب چند ترجمه (جمعاً دو ترجمه ی کهن و دو ترجمه ی معاصر) را که اِن را وصلیه/ شرطیه نگرفته و جمله را منفی ترجمه کرده اند گرفته اند. به قول حافظ، گاه باید نقدها را هم عیار گرفت، و حتی عیارها را و از آن مهم تر معیارها را هم ارزیابی جدید کرد. چه نیکو گفته اند: «الحدید لا یُفلح اِلّا بالحدید» کمابیش برابر با: «رستم را هم رخش رستم کشد». همچنین، به قول سعدی: «سوزنی باید کز پای برآرد خاری».ابتدا بهتر است کل آیه ی ۴۶ سوره ی ابراهیم را عیناً و بدون ترجمه نقل و سپس موضع و محل نزاع و بحث را تحریر و تنقیح کنیم، و چنان که خود استاد توصیه فرموده اند به آرای بزرگان -اعم از قرائت شناس، نحوی، مفسر و مترجم- مراجعه نماییم و البته اگر نادرستی برداشت ایشان را ثابت نکردیم، این حق و شاید هم تکلیف علمی و اخلاقی ایشان است که برای پرهیز از گمره سازی و گمره مانی (اغراء به جهل) که ممکن است بنده و همفکران و همرأیانم گرفتار آن باشیم، در شماره (ها) ی بعدی همین نشریه پاسخ مرا که نقدِ نقد خواهد بود مرحمتاً بیاورند، زیرا آنچه مطلوب انسانِ حقیقتْ دوست و علم گراست، تحرّی حقیقت است؛ دیگر فرقی ندارد که چه کسی از روی حقیقت غبار بزداید یا پرده برافکند. اصل آیه با اعراب نحوی (حداقلی که باعث اشتباه چاپی نشود) از این قرار است: وَقَدْ مَکَرُواْ مَکْرَهُمْ وَعِندَ اللّهِ مَکْرُهُمْ وَإِن کَانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ (ابراهیم، ۴۶).گفته شد که ترجمه ای برای آیه که متنازعهٌ فیهاست نقل نمی کنیم، ولی در تأمّل ثانوی به این نتیجه رسیدم که با نقل نکردن، تحریر محل نزاع و بحث و فحص دشوار می شود. لذا ابتدا ترجمه ای که به سیاق نفی است و مورد قبول و حتی نتیجه ی اثبات(ها) و استدلال ها و استناد استاد یعقوب جعفری است نقل می شود و سپس ترجمه ای خلاف آن که به سیاق مثبت است. اولی را از ترجمه ی جناب آقای دکتر ابوالقاسم امامی (چاپ دوم، نشر اسوه) و دومی را از ترجمه ی خود، ویراست دوم قطع رحلی، که چهارمین طبع از این قطع است، می آورم.۱٫ ترجمه ی آقای دکتر امامی: «نیرنگ خویش را زدند و نیرنگشان در نزد خداست، و نیرنگشان نه چنان بوده است که کوه ها از آن برفتند».2. ترجمه ی خرّمشاهی: «و به راستی که نیرنگشان را ورزیدند و ‍[کیفر] نیرنگشان با خداست. وگرچه کوه ها در اثر نیرنگشان از جای بروند».جناب جعفری با ادب تمام، هشت- ده ترجمه را تخطئه و مترجمان را به ضعف تحقیق و عدم مراجعه به منابع، سرزنش حکیمانه فرموده اند، در صورتی که مختار خود ایشان هم قابل تأمل است و به فحص و تحقیق بیشتری نیاز دارد. حال این مدعا در طی این مقاله به نحوی مقنع یا غیرمقنع، طرح خواهد شد: و ما توفیقی اِلّا بالله علیه توکّلت و الیه انیب.
نظر قرائت شناسانمقدمتاً عرض کنم که ذکر آرای قرائت شناسان، فایده ی ضمنی و مقدماتی و غیر نهایی دارد، زیرا هم جناب جعفری و هم بنده به قرائت یا روایت حفص از قرائت عاصم (اواخر قرن دوم هجری) که در قرآن رسمی جهان اسلام هم به صورت قرائت معیارین (استاندارد) پذیرفته شده، پایبند هستیم و حاضر به عدول از آن حتی به قرائت هشت- ده تن از بزرگان که نام برخی از آن ها یاد خواهد شد، نیستیم. ابتدا از یک منبع جدید یاد می کنم و سپس بلافاصله به منابع هزار و صد سال پیش به این طرف برمی گردم. نیز گفتنی است که ضبط/ قرائت مصاحف چاپی و رسمی رایج در مغرب جهان اسلام (از جمله تونس، لیبی، مراکش و …) که روایت قالون، و همچنین قرائت ورش را از نافع به رسمیت می شناسند و حتی مسئولان قرآنی کشور عربستان که به سختگیری در کار قرآن معروفند و قرآن های «الف دار» ایرانی را مصداق تحریف قرآن می شمارند، قرآن ها مصاحف به روایت قالون و ورش را به زیباترین وجه و با خط جدیدی از عثمان طه چاپ کرده اند، البته نه همان خطی که روایت حفص از عاصم را در مصحف شام نوشته که سپس به شکل «مصحف مدینه» تاکنون بیش از دویست میلیون نسخه از آن در طی درست بیست سال از آن منتشر شده است (از ۱۴۰۳ تا ۱۴۲۳ ق که در اواخر این سال هستیم که مقارن با یکهزار و چهارصدمین سالگرد جمع و تدوین عثمانی هم هست، چه مصاحف امام یا عثمانی پنج/ شش گانه در پیرامون ربع اول قرن هجری مدون و مرجع معیار قرار گرفته است که خود به شرح و بحث مبسوطی نیاز دارد و این اشاره صرفاً برای جلب نظر نهادهای قرآنی کشور و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عمل آمد).باری، مرجع یا منبع جدید که خود نقل از کهن ترین و مهم ترین منابع قرائت شناسی و اختلاف قراآت می کند کتابی است در ۹ جلد که جلد نهم فهارس است و هشت جلد اصلی که ابتدا در کویت چاپ شده از سوی نشر اسوه وابسته به سازمان اوقاف در ایران به شیوه ی افست به طرزی شکیل تجدید چاپ گردیده است. آری در کتاب معجم القراآت القرآنیه … گردآوری احمدمختار عمر و عبدالعال سالم مکرم، «إِن کان» را به صورت «أَن کان» از حضرت علی (علیه السلام) و عمر نقل کرده با ذکر منبع، و نیز به صورت «و ماکان…» از ابن مسعود، و باز و همواره با ذکر منبع یا منابع که ما اختصاراً نمی آوریم، «کان» را به صورت «کاد» [که می گوید در چاپی از کشاف به اشتباه به جای «کاد»، «کان» آمده است] از حضرت علی (علیه السلام)، عمر، اُبَیّ ‍[بن کعب]، عبدالله [بن مسعود؟]، ابوسلمه بن عبدالرحمن، عکرمه، ابواسحاق السبیعی، زید بن علی [بن حسین بن علی= حضرت سجاد (علیه السلام)]، ابن عباس، عمرو بن دینار که اکثرشان صحابی اند.سپس به جای «لِتزولَ»، ضبط و قرائت «لَتزولُ» از حضرت علی (علیه السلام) و عمر و تمامی کسانی که جز آن ها در قرائت کلمه ی قبلی یاد کردیم به اضافه ی کسایی، ابن محیصن، و حتی از اُبیّ بن کعب که از کاتبان و حافظان وحی قرآنی و صاحب مصحف شخصی و از کبار صحابه ی مصاحب همیشگی حضرت ختمی مرتبت بوده، به جای وَإِن کَانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ ، عبارت و لولا کلمه الله لزالَ من مکرهم الجبالُ را از دو منبع مهم نقل کرده است. همچنین «لَتزولَ» را هم بدون ذکر قاری یا روای از بحر ‍[المحیط] نقل کرده است.(۱)ابن خالویه (م= [متوفی] ۳۷۵ق) قرائت «و ان کاد مکرهم» را به حضرت علی (علیه السلام) و ابن مسعود و ابن عباس نسبت می دهد. و قرائت «و ما کان مکرهم» را به ابن مسعود.(۲)ابوالحسن بن طاهر بن عبدالمنعم بن علبون المقری الحلبی (م ۳۹۹ ق) هم قرائت «لَتَزولَ» را به کسانی نسبت می دهد.(۳) همچنین: دانی، ابوعمر و عثمان بن سعید الدانی (۳۷۲-۴۴۴ ق) همین نسبت را به کسایی که از قرّاء هفت گانه است تأیید و تکرار می کند.(۴) و چه بسیار مؤلّفان کتب قراآت معترض این معنی شده اند. حتی مفسران هم در بخش یا بحث مربوط به قرائت به آن ها اشاره کرده اند. برای حسن ختام این مبحث مقدماتی، یک قول از طبرسی در مجمع البیان و یک قول از معاصران می آوریم تا به مستندات و مباحث اصلی تر بپردازیم.طبرسی در قسمت «القراءَه»ی تفسیرش چنین آورده است: «کسایی به تنهایی «لَتزولُ» خوانده است و بقیه «لِتزولَ» خوانده اند؛ و در شواذ از حضرت علی (علیه السلام) و عمر و ابن مسعود و ابن ابی کعب قرائتِ «و ان کاد مکرهم لتزول» نقل شده است. همو در قسمت «الحجه»ی تفسیرش که استدلال در وجوه قراآت است، چنین آورده است: ابوعلی گوید کسی که «لِتزولَ» می خواند در آن صورت «ان» را نافیه می گیرد و شبیه این عبارت قرآنی می شود که و ما کان الله لیُطلعکم علی الغیب، و معنایش این می شود که مکرشان به آن نمی رسید که جبال از آن برکنده شود/ از جای برود. گویی کوه ها در حکم به مثابه ی امر [رسالت] حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و دلایل و روشنگری های اوست. یعنی مکرشان چنان نبود که چیزی را که متعلق به او و به استواری و پایداری کوه ها و در برابر نابودگران بود، از میان ببرد، و آن که «لَتزولُ» خوانده است، یا این قرائت «اِن» مخففه از ثقلیه می شود و حاکی از بزرگ شمردن مکر آنان [مخالفان] که نقطه ی مقابل قرائت اول است، که مانند قول دیگر خداوند می شود که فرموده است: «و مکروا مکراً کُبّاراً» یعنی بی شک مکر آنان به خاطر بزرگی و سترگی اش نزدیک بود که آنچه را چون کوه استوار و پایدار بود، در برابر فشار و نیروی کسی که قصد نابودی آن را دارد، از جا ببرد. و نظیر این بزرگشماری حریف/ ماجرا در این گفته های شاعر [ان] است؛ از جمله:
اَلَم تَرَ صدعاً فی السماء مبیّناً *** عَلَی ابن لُبیْنی الحارث بن هشام
(آیا ملاحظه نکرده ای که در سوگ ابن لبینی حارث بن هشام چگونه آسمان شکافی آشکار برداشت؟)و این قول:
بکی الحارثُ بن الجولانُ من موت ربّه *** و حوران منه خاشع متضائِل
(جولان- ناحیه ای در شام- در مرگ سرورش حارث گریست و حوران- ناحیه ی دیگری در شام-از آن خاکسار و خوار شد.)و اوس گفته است:
الم تکسف الشمسُ النهارِ *** مع النّجم و القمرِ الواجبِ
“آیا خورشید، خورشید نیمروز،/ نگرفت چهره نپوشاند، و همراهش ستاره/ ثریا و ماه فرو نیفتادند؟”»(5)این استدلال و استشهادهای اخیر طبرسی یادآور ابیاتی از سعدی و حافظ است. سعدی گوید:
دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی *** عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی
و حافظ گوید:
سیل است آب دیده و هر کس که بگذرد *** گر خود دلش ز سنگ بود هم ز جا روداستاد دکتر محمدجواد شریعت در کتاب چهارده روایت در قرائت قرآن مجید پس از آوردن قرائت کسایی چنین می نویسد:«و همانا مگر اینان اگر به مکر او یعنی نمرود می رسید باز هم بی فایده بود و سودی برایشان نداشت «و دلیل او قرائت علی بن ابی طالب علیه السلام و ابن مسعود است»: «و ان کاد مکرهم لَتزولُ» به دال، و این دلیل بزرگ دانستن مکر آن ها است.زجاج گفته است: «و ان کان مکرهم لتزول» معنی نیکویی دارد و معنی آن این است که [سپس قولی به عربی می آورد که ترجمه اش چنین است:] و [کیفر] مکرشان با خداوند است و گرچه مکرشان در نیرنگ و ترفند از جای در بردن کوه ها هم برسد، خداوند عزّ و جلّ دینش را یاری می رساند و مکرشان از خداوند پنهان نیست…» و سپس قرائت مشهور را می آورد و لام را لام جحد می گیرد و سرانجام معنی آیه را به وجه منفی که مراد جناب استاد جعفری است، می آورد، هر دو قول را از تفسیر کشف الاسرار نقل می کند، و سپس قول مجمع البیان را (که نقل کردیم) می آورد».(6)
نظر نحویانابن قتیبه (۲۱۳-۲۷۶) در تأویل مشکل القرآن، که بیشتر اثری نحوی و لغوی است تا تفسیر عادی و سوره به سوره، می نویسد: … و قول خداوند: و ان کان مکرهم لِتزولَ منه الجبالُ از باب بزرگشماری مکر آنان این چنین فرموده است. و بعضی آن را «و ان کاد مکرهم» خوانده اند.(۷)ابومحمد مکی بن ابی طالب قیسی (۳۵۵-۴۳۷ق) هم به قول کسایی اشاره دارد، وَمَکَرُوا مَکْرًا کُبَّارًا و تَکَادُ السَّمَاوَاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنشَقُّ الْأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا* أَن دَعَوْا لِلرَّحْمَنِ وَلَدًا (مریم، ۹۰-۹۱) را مؤیّد آن می آورد. سپس از یک سو قرائت و ضبط اُبَیّ را می آورد (که پیشتر نقل شد) و قرائت «و ان کاد مکرهم» را از حضرت علی (علیه السلام) و عمر و ابن مسعود نقل می کند و سپس قرائت مشهور و شرح بیان آن را می آورد.(۸) همو در کتاب دیگرش همین مسئله را با توالی معکوس می آورد و باز به قرائت حضرت علی (علیه السلام) و عمر [بدون ذکر ابن مسعود] اشاره و تصریح دارد و طبق آن «کاد» را در موضع «کان» تلقی می کند.(۹)ابوالبقاء عُکبری(۵۳۸-۶۱۶ق) می نویسد:«… و آن لام [در «لِتزولَ»] لام کی (تا آن که) است. بنابراین درباره ی «ان» دو وجه می توان قائل شد. نخست این که به معنی ما (=نه) است. یعنی «ما کان مکرهم لازاله الجبال» (مکرشان توانایی نابودساختن کوه ها را ندارد) و این تمثیل رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. دوم این که «ان مخفّفه از ثقیله است و معنی عبارت از این است: آنان مکرشان را ورزیدند که آنچه را چون کوه ها استوار است نابود سازند، واین گونه مکر باطل/ تباه است. و «لتزول» به فتح لام اول و ضم لازم دوم هم خوانده شده است که در این صورت «ان» مخفّفه از ثقیله می شود و لام برای تأکید است. و در قرائت شاذی به فتح هر دو لام خوانده شده، و این با سبک و سلیقه ی کسی که قائل به فتح لام «کی» هست موافق است. و «کان» در این جا محتمل است که تامّه باشد و محتمل است که ناقصه باشد.»(10)جمال الدین بن هشام انصاری (۷۶۱ ق) نابغه ی نحو عربی، در مهم ترین دانشنامه ی نحو (با تأکید و تمرکز بر «ادات») به نام مغنی اللبیب، در همین کتاب، درباره ی این آیه حرف و داوری تازه ای دارد که برخلاف پیشینیان و موافق نظرگاه مورد قبول راقم این سطور، سهل است، بنده که ارج و اعتبار علمی و نظر اجتهادی ندارم، موافق نظر مفسران بزرگی چون زمخشری و بیضاوی و بزرگان دیگری است که نقل خواهد شد. می نویسد:«بسیاری از مردم گمان می کنند که در گفته ی خداوند تعالی «و ان کان مکرهم لِتزولَ منه الجبالُ» در قرائت کسایی، یعنی به کسر لام اول و فتح لام دوم، لام جحود (نفی و انکار) است. ولی در آن جای نقد و نظر است، چرا که در این جا نافی غیر از «ما» و «لم» است و فاعل های «کان» و «تزول» هم با هم فرق دارند. آنچه به نظر من می رسد این است که آن لام «کی» (تا آن که، برای آن که) است و اِن شرطیه است. یعنی جزا/ کیفر مکرشان با خداوند است و آن (جزا) بزرگ تر و سهمگین تر از مکر ایشان است وگرچه مکرشان آماده و توانا باشد برای نابودسازی چیزهای عظیم، که در عظمت شباهت به کوه داشته باشد. چنان که گویی: من شجاع تر از فلانی هستم، اگرچه بختیار نباشد. و گاهی «کانَ» قبل از لام جحود حذف می شود، چنان که در این شعر:
فما جمعٌ لِیغلبَ جمعَ قومی *** مقاومهً ولا فردٌ لفردِ
که مراد «فما کان جمعٌ…» است…(۱۱)معلوم نیست جناب جعفری، این قول مهم، بلکه بسیار مهم ابن هشام را دیده اند و ندیده گرفته اند و فقط برای اثبات نظر خود که پس از «ان نافیه» گاهی به آمدن «اِلّا» نیازی نیست، و «ان کان» برابر است با «ما کان» به این مهم ترین اثر/ مرجع نحوی رجوع کرده اند. به گمانم اگر این قول را و قول زمخشری را که از بزرگان و ائمه ی ادبند دیده بودند، یا اصلاً مقاله شان را نمی نوشتند یا تغییر عقیده می دادند. ولی از همچو بزرگواری انتظار نمی رود که قول مرجوح بزرگانی از جمله زمخشری و علامه ی طباطبایی را بیاورند و قول راجح آنان را- که با نظرگاه مخالفان نظر ایشان یعنی امثال بنده و ده ها مفسر و نحوی و مترجم موافق است- نیاورند و چنین وا نمایند که گویی درباره ی قول مختار ایشان اجماع محصَّل قائم یا حاصل شده است. ابن هشام نابغه ی نحو عربی کسی است که ابن خلدون، که حدوداً نیم قرن پس از او درگذشته، در مقدمه ی معروف خود او را «انحی من سیبویه» (نحوی تر و نحودان تر از سیبویه [صاحب الکتاب] شمرده است.(۱۲) اقوال زمخشری و علامه ی طباطبایی و دیگر مفسران بزرگ را نقل/ ترجمه خواهیم کرد، و سپس خیل عظیم مترجمانی که مانند بنده ترجمه کرده اند؛ با ذکر این نکته که بنده در ترجمه ی خود قطع رحلی، به اصطلاح، نیمچه مقاله ای درباره ی این آیه ی دشوار و توجیه ترجمه ی مثبت آن آورده ام و ایشان آن را ملاحظه نفرموده اند. در جای خود به این قول ولو اختصاراً اشاره خواهد شد.
نظر مفسرانزمخشری (م ۵۳۸ ق) می نویسد: «… و اگرچه مکر ایشان بزرگ باشد و به کمال شدت رسیده باشد. لذا زوال جبال (نابودی کوه ها) را به خاطر سهمگینی و سنگینی فوق العاده ی آن ها مثال زده است؛ یعنی و اگرچه مکرشان برای نابودسازی کوه ها کفایت کند؛ یعنی توانای چنین کاری باشد. و گاهی/ بعضی «ان» را نافیه و لام را تأکید گرفته اند… که با قرائت ابن مسعود که «ما کان مکرهم» خوانده است تأیید می شود. و «لتزولَ» به لام ابتدا هم خوانده شده است که در این صورت معنایش چنین می شود: واگرچه مکرشان از شدت به نحوی باشد که کوه ها بر اثر آن زایل گردد و از جای برکنده شود…».(13)و سپس قرائت «کاد» را مطرح می سازد.خوانندگان عزیز، آیا در قول زمخشری چیزی هست که نظرگاه جناب جعفری را تأیید کند یا نظرگاه ما را تأیید نکند؟ پس چرا استاد جعفری و برای چه مقصودی به قول مرجوح او استناد می کنند چنان که گویی مؤیّد نظر ایشان است؟ البته انصاف را که عده ای از مفسران مانند طبری، شیخ طوسی و طبرسی از متقدمان، و بعضی از متوسطان (زماناً) و بعضی از متأخران ایشان را تأیید می کنند که جای شگفتی است که چرا به آن ها- جز طبری و طبرسی- استناد نکرده اند. اما آن جا که بزرگانی چون زمخشری و بیضاوی و ابن هشام و علامه ی طباطبایی در عین باخبری از اقوال علمای سلف «ان» را شرطیه می گیرند و جمله را مثبت تلقی می کنند، چه می توان کرد؟ اگر اجماع قاریان/ مقریان و نحویان و مفسران و مترجمان بزرگ از قدیم و جدید نظرگاه ایشان را تأیید می کرد، دیگر نه زمخشری، نه ابن هشام، نه علامه ی طباطبایی و نه چندتن دیگر از کبار مفسران و مترجمان به این راه نمی رفتند؛ اگرچه دیدیم که ابن هشام از اقوال مخالفان خود خبر دارد ولی اجتهاد خود را عرضه می دارد، و هکذا دیگران. حال در دنبال مقاله خواهیم دید که درباره ی «درایه القرآن» هم که ایشان گفته اند سیاق و اقتضای مقام و مقال نزدیک تر و با آن همخوان تر است و قول ایشان و بنده در این باب، در دنباله ی مطلب، در جای مناسب نقل خواهد شد و آخرین سنگر ایشان هم از دست خواهد رفت. البته به قول سعدی: «هرکس را عقل خود به کمال نماید و فرزند به جمال». آری کسی از سایه ی خود بیشتر نمی تواند بپرد و قضاوت نهایی با خوانندگان فرهیخته است، البته با بازخوانی مقاله ی ایشان، و در پایان مقاله ی حاضر که علاوه بر مفسران، قول عرفا و ادبای عظیم الشأنی چون مولوی در مثنوی و تأیید شارحان آن و صفی علیشاه در ترجمه و تفسیر منظومش بر/ از قرآن مجید در این آیه نقل خواهد شد.ابوالفتوح (نیمه ی قرن ششم هجری کمابیش معاصر یا زمخشری) هر دو قول را نقل می کند و در پایان- پس از ربط دادن آن به افسانه ی صعود نمرود به هوا با نشستن در محفظه ای کجاوه مانند که در کف آن چندین عقاب/ کرکس گرسنه نگه داشته و در بالای آن گوشت هایی آویزان کرده تا این ها به امید رسیدن به آن و خوردن آن، شتابان بال- بال بزنند و مجموعاً به هوا روند، تا او با تیر و کمانش، العیاذبالله، به سوی خداوند تیر بیندازد… الخ- می نویسد: «حق تعالی این مکر را وصف کرد به آن که به حدّی است که کوه از او زایل شود، علی سبیل التوسّع و المبالغه».(14)باید نظر به آن که استناد ما در این مقاله سنوی (به ترتیب سنه است) است، قول شاهفوربن طاهر اسفراینی (م ۴۷۱ ق) صاحب تاج التراجم و قول سورآبادی (م ۴۹۴ ق) را قبل از اقوال زمخشری و ابوالفتوح می آوردیم ولی همین اشاره، تدارک مافات را کفایت است.اسفراینی (شاهفوربن طاهر) (م ۴۷۱ ق) که تا امروز صاحب کهن ترین تفسیر شناخته شده و به چاپ رسیده ی فارسی- بعد از ترجمه ی تفسیر طبری مکتوب در نیمه ی قرن چهارم، عصر سامانیان- است، در ترجمه و تفسیر آیه ی مورد بحث چنین آورده است: «و خود مکر کردند ایشان مکرهای خویش و نزدیک خدای است مکر ایشان، واگرچه مکر ایشان چنان بود که برخاست از جای از آن کوه ها».(15)سورآبادی (م ۴۹۴ق) گوید: «… و به درستی که بسگالیدند سگالش ایشان- درهلاکت حق- و نزد خدا بود [به نظر راقم این سطور باید «بُوَد» بخوانیم] سگالش ایشان: یعنی تدبیر آن بود که خدای کرد در هلاکت ایشان. و گفته اند معناه: و عنداللهِ مکافاتُ مکرِهم، و گفته اند معناه: و یعلم اللهُ مکرَهم و ان کان مکرهم لِتزولَ منه الجبالُ: به درستی که بود سگالش ایشان از بهر آن را تا از جا بشود از آن کوه ها، یعنی رسول و دین و حجّت که آن چون کوه ها است به استواری. و این صفت اهلِ دارنَدوه است که اهل مکه [= مشرکان قریش] در آن جا بسگالیدند هلاکت رسول را و دین حق را؛ خدای تعالی آن را در نحر ایشان گردانید که آن گروه که آن مجمع کردند همه به بدر هلاک شدند. و اگر لَتَزُولُ به نصب لام اولی و رفع لام ثانیه خوانی، لام تأکید باشد، ای [=یعنی] بود مگر ایشان چنان که از صعبی آن خواست از جا بشود کوه ها. و آن مکر نمرود بود که وی بسگالید حرب کردن را با خدای…».(16)مثنوی جلال محمد بلخی معروف به مولوی (م ۶۷۲ ق) را هم توسعاً و نزدیک به تحقیقاً می توان در حکم تفسیر قرآن کریم برشمرد. این را کسی می گوید (این بنده) که با همکاری یکی از حافظان قرآن کریم و مثنوی پژوهان، جناب آقای مهندس سیامک مختاری کتاب مفصّلی در ۷۰۰-۸۰۰ صفحه به نام قرآن و مثنوی تدوین کرده که نشر قطره چاپ چهارم آن را در سال ۱۳۸۷ منتشر کرده است. در این کتاب تأثیر و نفوذ آیات و عبارات قرآنی به چهار وجه (تضمین، اقتباس، الهام، اشاره) به روشنی گردآوری و عرضه شده است و تعداد آیات و عبارات اعم از واحد یا مکرر در حدود ۳۰۰۰ فقره است یعنی نیمی از کل قرآن. پس آن سخن را به گزاف نگفتم. شیخ بهایی هم گفته است: مثنوی معنوی مولوی/ هست قرآن در زبان پهلوی. استاد پدر روانشادم، حضرت آیت الله سیدابوالحسن رفیعی قزوینی- اعلی الله مقامهما- در پاسخ یکی از دوستداران و مقلدانش که وقتی پرسیده بود: «حضرت آیت الله ببخشید که بی موقع مزاحم اوقات شریف شما شدم، چه مطالعه می فرمودید؟» پاسخ داده بودند: «تفسیر قرآن محمد بن حسین بلخی رومی» [و این در حدود ۵۰ سال پیش بوده، چون از قول مرحوم پدرم که شاگرد ایشان بود، نقل کردم. و این در زمانی بود که خواندن مثنوی، در عرف متشرعان، حتی برای حکما و فقهای عظام، پسندیده نبود].باری جناب مولوی در دفتر اول مثنوی می فرماید:
 
صد هزاران قرن ز آغاز جهان *** همچو اژدرها گشاده صد دهانمکرها کردند آن دانا گروه *** که زبُن برکنده شد زان مکر، کوهکرد وصف مکرهاشان ذوالجلال *** لِتزولَ منه اَقلال الجبال (۱۷)
آیا شک دارید که مولوی با آن انس ژرف شگرف که با قرآن کریم داشته، آیه ی مورد بحث را به همان گونه که نظر ما هم هست دریافته؟ در هر حال به عنوان شاهد و قرینه، نظر شارحان مثنوی را نقل می کنیم:شادروان استاد بدیع الزمان فروزانفر در شرح مهم خود، پس از توضیح دادن کلمه ی اقلال که جمع «قلّه» است می نویسد: «تفسیر آن همان است که در این ابیات ملاحظه می فرمایید».(18)یکی دیگر از بهترین شرح های زمانه در این زمینه، شرح دوست و برادر دانشورم استاد کریم زمانی است. ایشان در شرح بیت سوم این ابیات می نویسد: «خداوندی که جلیل و شکوهمند است، نیرنگ آن ها را چنین وصف کرده است: «ستیغ کوه ها از نیرنگ آنان به رفتار آیند». و دنبال آن آورده است: «مصراع دوم مقتبس از آیه ی ۴۶ سوره ی ابراهیم است». [و پس از آوردن آیه در ترجمه ی آن می نویسد]: «و نیرنگ خود به کار بستند و حال آن که همه ی نیرنگ هایشان به نزد خداست، گرچه کوه ها از آن به رفتار آیند».(19)استاد دکتر محمد استعلامی نیز در تصحیح و شرح خود از/ بر مثنوی نوشته است: «مکرهایی به کار بردند که می توانست کوه را از جا برکَنَد، مکرهایی که به فرموده ی پروردگار می توانست قله های کوه ها را به حرکت درآورد».(20)صفی علیشاه (۱۲۵۱-۱۳۱۶ق) در تفسیر منظوم خود بر قرآن کریم، که قسمت به قسمت آیات را می آورد و زیر آن ها ابتدا به صورت بین السطور ترجمه ی منثور به دست می دهد: «و به درستی که حیله کرد مکرشان را و نزد خداست جزای مکرشان و اگرچه بود مکرشان که زایل شود از آن کوه ها»، در بخش ترجمه و تفسیر منظوم چنین آورده است:
ما زدیم اینسان مثل از حالشان *** تا شما یابید ره ز امثالشانکوشش آوردند اندر مکرها *** نزد حق تا مکر را چه بود جزامکر ایشان بود در شدت چنان *** که برد مر کوه ها را از مکان (۲۱)
علامه ی طباطبایی، قُدِّس سرّه الشریف، اوّلین و اساسی ترین معنای مورد نظر خود یا برداشتش از آیه را پس از آن که «ان» را وصلیه [=شرطیه] گرفته و گفته اند:«… خداوند چیره بر مکر آنان است و هم به آن عالم و هم به دفع آن قادر است، اعم از این که مکرشان کمتر از این شدت یا با این شدت باشد»، چنین آورده اند: «معنایش چنین است: برای شما بیان می داریم که با آنان چه کردیم، و حال از این قرار است که آنان آنچه در توانشان بود مکر ورزیدند، حال آن که خدا بر مکرشان چیره است، وگرچه مکرشان سهمگین/ سترگ باشد که مایه ی نابودی کوه ها شود». سپس با عبارت رُبّما قیل (گاه هست که گفته شود) گفته اند که بعضی «ان» را نافیه گرفته اند که با قرائت ابن مسعود (و ما کان مکرهم) تأیید می شود. ولی بلافاصله به دنبال آن گفته اند: «و هو معنی بعید» (و این معنای دور از ذهنی است).(۲۲)بسیار مصرت بخش و حاکی از روح و روحیه ی انصاف علمی است که جناب جعفری همین قول را به صورت خلاصه تر از علامه ی طباطبایی نقل کرده است، اما نمی دانم، چرا توجه کافی نفرموده اند که این قول خلاف مقصود ایشان، و منظور نظر ما را ثابت یا تقویت می کند.مراجعه به تفاسیر را اگر ادامه دهیم، از حد و حجم این مقاله فراتر می شود. پس به ترجمه ها روی می آوریم و فقط گزارش می دهیم با استقصای ناقص که طبعاً جز کمبود فرصت، ناشی از در دست نداشتن همه و تمامی ترجمه های فارسی یا انگلیسی است، لاجرم به آنچه فعلاً دسترس پذیر است اکتفا می شود.در این جا مناسب است که نوشته ی پیشین خود را درباره ی این آیه که در گفتار مترجم در موخّره ی ترجمه ی خود از قرآن کریم در قطع رحلی که همراه با حواشی و ضمایم و واژه نامه و انواع فهارس و کتابنامه ی بسیار مفصل است، به تلخیص و با نقل معنی بیاوریم:نحو و معنای این آیه معرکه ی آرای مفسران است… اغلب مفسران از جمله طبری، طوسی، طبرسی، امام فخر و میبدی و ابوالفتوح [که اکنون می افزایم در یکی یا ارجح اقوالش] با این بیان موافقند. اما دو مفسر بزرگ یعنی زمخشری و بیضاوی «ان» را شرطیه گرفته اند. «دلیل عقلی بر صحت معنای مورد نظر زمخشری و بیضاوی [و چه بسیار بزرگان که نقل کردیم و خواهیم کرد] این است که باید مکر کافران و منکران و معاندان سترگ باشد تا سرکوب خداوند آن را و جزا دادنش در قیامت، موجه و وجیه باشد وگرنه اگر بفرماید که آن ها مکرشان را ورزیدند و مکرشان چندان مهم هم نبود و ما کیفر آن را خواهیم داد، از نظر بلاغت اشکال دارد. چنان که اگر ما بگوییم: رستم دیو سفید را از پای درآورد، و دیو سفید هم چندان زور وتوانی نداشت، این در واقع و در نهایت کاهش دهنده ی قدر و قدرت رستم می شود. مؤید قرآنی اش این است که در جای دیگر در سخن گفتن از مشرکان و مخالفان مشابه با همین مشرکان و معاندان می فرماید: و مکروا مکراً کُبّاراً (نوح، ۲۲) یا در جای دیگر در داستان یوسف و برای نشان دادن ارج و اعتبار پاکدامنی و پرهیزکاری ورزیدن حضرت یوسف (علیه السلام)، از زبان شوهر زلیخا، در زمانی که حقیقت امر و توطئه و فتنه انگیزی زنش بر او آشکار می شود، چنین آمده است: إِنَّهُ مِن کَیْدِکُنَّ إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ (بی شک این از نیرنگ شما زنان است و نیرنگ شما زنان [بس] بزرگ است)(یوسف، ۲۸).(۲۳)قرار بود حسن تعلیل جناب جعرفی یا «درایه القرآن»ی را که به خرج داده اند، نیز نقل کنیم. ایشان در اواخر مقاله که در واقع جمع بندی هم دارد، در این باب چنین آورده اند: «از مجموعه ی این سخنان روشن شد که اکثریت قاطع مفسران و ادبا «إن» را و آیه ی مورد بحث و بنابر قرائت مشهور نافیه گرفته و تنها چند نفر وصلیه [=شرطیه] بودن آن را احتمال داده اند. البته با توجه به قرائتی که گفتیم این احتمال بسیار ضعیف است و سیاق آیه نیز آن را نفی می کند، زیرا آیه در مقام دلداری و تسلّی خاطر پیامبر نازل شده است، تا آن حضرت از مکر و نیرنگ کافران هراسی نداشته باشد؛ و این مقامی است که باید نیرنگ آنان کوچک شمرده شود، و روشن است که این مفهوم با نافیه بودن «إِن» سازگار است. اما اگر آن را وصلیه یا برای تأکید بگیریم، در واقع مکر آنان بزرگ شمرده شده است؛ یعنی مکر آنان به گونه ای است که ممکن است کوه ها را از بین ببرد. یکی دیگر از قرائنی که نفی را تأکید می کند، قرائت ابن مسعود است که آیه را چنین خوانده است: «و ما کان مکرهم لتزول منه الجبال» که قطعاً برای نفی است».(24)در پاسخ باید به چند نکته- که ان شاء الله جدلی نبوده و روشنگر و برای همان غایت قصوی و هدف والا یعنی تحری حقیقت باشد- اشاره کنم:۱٫ آیا مکر مکاران و بدخواهان حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و منکران ایشان- عمدتاً کفار/ مشرکان قریش و صنادید آن مثل ابوجهل و ابوسفیان و ائمه الکفر و رؤسای منافقان که در سراسر دوران بعثت و هجرت از هیچ آزار و کارشکنی و سوء قصد کوچک ترین مضایقه نداشته بلکه بزرگ ترین کوشش را داشته اند- «ناچیز» بوده؟ اگر بگویید آری، خواهیم گفت: طبق صریح آیات و عبارت قرآنی چندین بار حضرت حق در مقابل این مکر کوه شکاف و فوق الطاقه ی آنان برای آن که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) را حفظ فرماید دخالت فرموده است، چه با کسیل داشتن سه تا پنج هزار فرشته در جنگ بدر، و چه با فرستادن وحی که حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) را از سوء قصدها و عقبه های بسیاری آگاهانده است؛ از جمله باخبر ساختن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) از این که دشمنان می خواهند آسیا سنگی را از بالای بام بر سر ایشان در رهگذر بیندازند. یا آگاهانیدن از این که گوشت گوساله/ گوسفند بریانِ یهودیان در ماجرای فتح خیبر زهرآگین است، که حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) پیش از اعلام وحیانی، لقمه ای(چند) تناول کرده بودند، لذا چند روزی بیمار شدند. یا داستان شعب ابوطالب که شهره ی آفاق است. یا داستان شکست خوردن مسلمانان از همین مکاران خدانشناس، یا در داستان واقعی اجیر کردن مشرکان و معاندان، چشم زن قهاری از طایفه ی بنی اسد را که به شورچشمی معروف بودند که با نگاهی (که امثالش را ابن خلدون شاهد عینی بوده و در مقدمه اش نقل می کند) شتر یا گاو یا گوسفند را از پا در می انداخته اند، و او آغاز چشم زدن به حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) کرده و حال حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) در اثر این امر غریب خارق العاده و البته واقعی رو به وخامت نهاده بود تا حضرت حق با فرستادن وحی، ایشان را از معرکه، بلکه دور از جناب ایشان حتی مهلکه نجات می دهد. یا تعویذگر بودن دو سوره ی آخر قرآن، یا باز در همان اشاره به موقعیت بسیار خطیر مسلمانان در جنگ احزاب که هنالک ابتلی المؤمنون وزلزلوا زلزلاً شدیداً (احزاب، ۱۱).بی شک، استاد سیره دان و قرآن پژوهی چون ایشان می دانند که بر اثر آزارهای پیاپی و خطرناک همینان بود که درست در شبی که عده ای مختلف القبیله توطئه و سوء قصد به جان حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) و قصد هجوم بردن به خانه ی ایشان در مکه و کشتن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) را در بستر خواب داشتند، حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) به امر وحیانی مأمور شدند، پس از آنکه مولای متقیان حضرت علی (علیه السلام) را امر به خفتن یا وانمود به خفتن در فراش خود فرمودند، شبانه و مخفیانه از مکه به در شدند و آهنگ به مدینه کردند و این همان سرآغاز واقعه ی مهم هجرت از مکه به مدینه است. یا می دانند که حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند شیبتنی سوره هود؛ سوره ی هود با نظر به امر الاهی که فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ (دعوتی را که مأمور آن شده ای آشکار کن) مرا پیر کرد. این همه حاکی از چیست؟ طبق منطق جناب جعفری خداوند همواره می بایست سهمگینی مسائل و مشکلات و مصایب دعوت و رسالت ایشان و مخالفت های چندین گونه و چندین گانه ی منکران و معاندان را که داستان افک را هم ساختند، ناچیز جلوه می داد که روحیه ی ایشان و اصحاب یا مسلمانان صدر اول ضعیف نشود. خیر، مشکل و مشکلات چندان بالا گرفته بود که- چنان که شمه ای گفته و اشاره شد و شرح و تفصیلش در کتب سیره و تفسیر و حدیث و حتی تواریخ و مغازی آمده- خداوند خود دخالت مستقیم می کند.یک مورد دیگر از این که خداوند مهمات امور را به تعارف برگزار نمی کند، عتاب ها و خطاب هایی است که نظیر عَفَا اللّهُ عَنکَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ یا عَبَسَ وَتَوَلَّى یا ده- پانزده مورد دیگر (وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ…؛ فَلَعَلَّکَ تَارِکٌ بَعْضَ مَا یُوحَى إِلَیْکَ… و غیره) در قرآن کریم آمده و چون بحثش بسیار حساس است و در ترجمه ی توضیح دار خود شرح و بیان کوتاه و مفیدی برای هر مورد آورده ام و البته مفسران بزرگ فریقین بهتر و بیشتر آورده اند، و نیز نظر به آن که ما شیعیان اثناعشری بیش از اهل سنت در تنزیه الانبیا و پاکشماری ساحت مقدس حضرت مصطفوی (صلی الله علیه و آله و سلم) کوشا و معتقد هستیم، لذا در این مسئله بیش از این درنگ نمی کنم.دلداری مورد نظر ایشان آن گونه که می گویند، یعنی با پرده پوشی، درست نمی شود. البته پیش قدرت خداوند، مکر هم ماکر و مکار و طعن هر طاعن و خصومت هر خصم یا خصمانی کوچک است. اما درمور آزار و اذیت های قوم نوح (علیه السلام)، ایشان (حضرت نوح علیه السلام) را می فرماید: وَمَکَرُوا مَکْرًا کُبَّارًا. در این جا هم منطق و حکمت الهی دگرگون نمی شود و در قرآن شاهدیم که به هنگام عسرت، نوح، موسی و دیگر انبیا و مرسلین خود را نصرت می دهد، نه این که خطرها و مکرهای متوجه به آنان اندک بوده. از آن شگفت آورتر این که جناب جعفری از خداوند انتظار دارند که خطر خطیر را حقیر جلوه دهد، در صورتی که چند جا خداوند می فرماید: اگر تو را در نمی یافتیم، گویی اندک تمایلی برای مماشات با آنان می یافتی، یا از این سرزمین (حجاز) آوازه ی شامات و فلسطین و در واقع تبعیدت می کردند. این ها چندان آشکار و برای مأنوسان با قرآن چندان مأنوس است که دیگر به شماره ی آیه و نام سوره اشاره نمی کنم یا نکرده ام. هر کدام بهتان است یا نادرست گفته ام، بفرمایند تا با ۲۰-۳۰ سند مستند سازم.۲٫ نکته ی آخر این که ایشان با عدول روش- شناختی، به قول ابن مسعود که مخالفت مصحف رسمی جهان اسلام و قرائت مقبول فریقین است، به عنوان قرینه استناد می کنند، حال آن که ما قرائت وجیه و پذیرفتنی حضرت مولی الموحدین علی بن ابی طالب علیهماالسلام و چند تن دیگر از کبار صحابه و قرآن شناسان و کاتبان و حافظان وحی و صاحبان مصحف را که به جای «کان»، «کاد» خوانده اند، به عنوان قرینه برای اثبات پذیرفتنی تر بودن قول خود نمی گیریم، زیرا روشن است که قبول قرائت های دیگر در ترجمه تالی فاسد دارد.
نظر و عملکرد مترجماندر بخش پایانی فقط از مترجمان فارسی و انگلیسی نام می بریم که مطابق برداشت این جانب برداشت کرده و «إن» را وصلیه/ شرطیه گرفته و جمله را مثبت ترجمه کرده اند.مقدمتاً عرض می کنم که ایشان در میان همه ی ترجمه های فارسی قدیم و جدید چهار قول موافق نظرگاه خود بیشتر نیافته اند. حتی اگر بیشتر از چهار مورد باشد، در مقابل نزدیک به چهل مورد که مخالف نظرگاه و برداشت ایشان و موافق نظرگاه و برداشت بنده و همفکران بنده است، رنگ و رمقی ندارد.الف) ترجمه هایی از مترجمان فارسی که جمله را شرطی و فعل را مثبت ترجمه کرده اند، از این قرارند:۱٫ شادروان قمشه ای ۲٫ شادروان پاینده ۳٫ شادروان رهنما ۴٫ جناب عبدالمحمد آیتی ۵٫ جناب محمد خواجوی ۶٫ شادروان مجتبوی (در طبع و ویرایش اول ترجمه ی خود، چنان که خود آقای جعفری هم به این امر تصریح کرده اند) ۷٫ جناب مسعود انصاری ۸٫ جناب دکتر علی اصغر حلبی ۹٫ جناب محمدمهدی فولادوند ۱۰٫ جناب دکتر سیدعلی موسوی گرمارودی (که ترجمه شان قریب الانتشار است) ۱۱٫ آیت الله مکارم شیرازی ۱۲٫ آیت الله علی مشکینی (با ویرایش جناب حسین استادولی) ۱۳٫ خود آقای حسین استادولی که ترجمه ی ایشان هم قریب الانتشار است و در سه ویرایش خود از سه ترجمه (قمشه ای، مجتبوی- طبع اول-و ترجمه ی آیت الله مشکینی) می توان از رأی و نظر ایشان باخبر شد که در هر سه مورد و با ترجمه ی خودشان چهار مورد، موافق نظرگاه این بنده- إن شرطیه و جمله ی مثبت- ترجمه کرده اند. ۱۴٫ جناب کاظم پورجوادی ۱۵٫ شادروان محمدکاظم معزّی ۱۶٫ شادروان داریوش شاهین ۱۷٫ آقای جلال الدین فارسی ۱۸٫ ترجمه ی مندرج در تفسیر تاج التراجم (اسفراینی که نقل شد). ۱۹٫ ترجمه ی قرآن پژوه کاردانم جناب آقای دکتر محمدجعفر یاحقی ۲۱٫ فرهنگنامه ی قرآنی زیرنظر همین دوست دانشمند/ جناب یاحقی در ۵ جلد، ذیل کلمه ی «زوال» که در ۱۲-۱۵ مورد حساب کرد، ولی ما همان یک مورد حساب می کنیم. ۲۲٫ تفسیر حسینی اثر ملاحسین واعظ کاشفی که همان مواهب علیّه است که بیتی هم بر وفق نظرگاه ما آورده است. ۲۳٫ تفسیر عربی/ فارسی/ ترکی بسیار دلنشین و معتبر و متین اسماعیل حقی برسوی (اهل بورسه) (م ۱۱۳۷ق) که نامش روح البیان است، ج۴/ ص ۴۳۵٫ ۲۴٫ شادروان حکمت آل آقا ۲۵٫ جناب سید کاظم ارفع ۲۶٫ جناب علی اکبر سروری ۲۷٫ جناب احمد کاویان پور ۲۸٫ جناب عباس مصباح زاده ۲۹٫ جناب محمود صلواتی.ب) ترجمه های انگلیسی (که شرطی و مثبت ترجمه کرده اند):۳۰٫ جورج سیل (۲۵) ۳۱٫ ن. ج. داوود (۲۶) ۳۲٫ آرتور ج. آربری (۲۷) (اسلام شناس بزرگ که استاد مسلم عربیت بود و فارسی نیز خوب می دانست و ترجمه اش از مهم ترین و دقیق ترین ترجمه های انگلیسی به شمار می آید). ۳۳٫ میراحمد علی (ترجمه ی شیعی با یادداشت های تفسیری آیت الله آقا حاج میرزا مهدی پویا یزدی). ۳۴٫ محمد مادوک پیکتال (۲۸) (اسلام شناس انگلیسی مسلمان شده که ترجمه اش جزء بهترین ترجمه ها شمرده می شود). ۳۵٫ م. ح. شاکر (۲۹) (ترجمه ی شیعی دیگر که در ایران (قم) هم مانند ترجمه ی آربری و پیکتال تجدید چاپ شده است). ۳۶٫ محمد اسد(۳۰) (اسلام شناس یهودی اسلام آورده) ۳۷٫٫ ت. ب. اروینگ (۳۱) (زبان شناس آمریکایی مسلمان= حاج تعلیم علی) (ترجمه ی متین و معتبر عبدالله یوسف علی با داشتن ۶۲۶۴ فقره یادداشت، که به دستور ملک فهد به عنوان بهترین ترجمه ی انگلیسی در مدینه به شمارگان بسیار بالا تجدید چاپ شکیلی کرده اند. ۳۸٫ ماجد فخری (که در ایران او را به عنوان مورخ فلسفه می شناسند و تاریخ فلسفه ی اسلامی یک جلدی او به فارسی ترجمه شده است و این بنده هم دو فصل آن را ترجمه کرده ام- طبع مرکز دانشگاهی). ۳۹٫ و حسن ختام را از جناب آقای دکتر فضل الله نیک آئین، هموطن دانشمند و قرآن شناسمان که مطلقاً یکی از بهترین ترجمه های شاعرانه ی انگلیسی را از قرآن کریم در سال ۲۰۰۰ میلادی منتشر کرده اند و با استقبال جهانی مواجه شده اند، نام می بریم.گناه بخت من است این گناه دریا نیست که بیش از این تفسیر و ترجمه ی فارسی و انگلیسی در اختیار ندارم. در پایان، خدمت استاد یعقوب جعفری، خالصانه و مخلصانه عرض می کنم، که خوب است در نظر خود با امعان جدید، بازاندیشی فرمایند. به قول حافظ: «گو در این کار بفرما نظری بهتر از این». با سپاس از ایشان که با نگاشتن مقاله شان فتح باب برای طرح یک معضل قرآنی فرموده اند، اگرچه تکمیلش با قلم بنده یا دیگران، یا با نظر و مقاله ی بعدی ایشان باشد.
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ معجم القراآت القرآنیه، با مؤلّفان و مشخصاتی که نقل شد (چاپ افست از سوی انتشارات اسوه، در ۸ جلد، جلد سوم، صص ۲۴۲-۲۴۳).۲٫ مختصر فی شواذ القرآن من کتاب البدیع، لابن خالویه، عنی بنشره ج. برجشتراسر (القاهره، المطبعه الرحمانیه، ۱۹۳۴م)، ص ۶۹٫۳٫ التذکره فی القراآت الثمان، لابی الحسن بن طاهربن عبدالمنعم بن غلبون المقری الحلبی، دراسه و تحقیق ایمن رشدی سوید، ۲ج (مصر، مکتبه التوعیه الاسلامیه، بی تا)، ج۲، ص ۳۹۳٫۴٫ التبسیر فی القراآت السبع، تألیف ابن عمرو عثمان بن سعید الدانی، عنی بتصحیحه اوتوپرتزل.۵٫ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، لمؤلفه الشیخ ابوعلی الفضل بن الحسن الطبرسی (قرن ۶)، وقف علی تصحیحه… الحاج سید هاشم الرسولی المحلاتی (بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۳۷۹ق/۱۳۳۹ش)، ۱۰ ج، در ۵ مجلد، ج۳، ص ۳۲۲٫۶٫ چهارده روایت در قرآئت قرآن مجید [تألیف] دکتر محمدجواد شریعت (تهران، معاونت پژوهشی سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۰)، صص ۳۴۳-۳۴۴٫۷٫ تأویل مشکل القرآن [تألیف عبدالله بن مسلم بن قتیبه]، شرحه و نشره السیّد احمد صفر، ط ۲ (القاهره، دارالتراث، ۱۳۹۳هـ/۱۹۷۳م)، ص ۱۷۱٫۸٫ کتاب الکشف عن وجوه القراآت السبع و عللها و حججها، لمؤلّفه ابی محمد مکی بن ابی طالب القیسی، تحقیق محیی الدین رمضان، ۲ج، ط۴ (بیروت مؤسسه الرساله ۱۴۰۷ /۱۹۸۷م)، ج۲، صص ۲۷-۲۸٫۹٫ مشکل اعراب القرآن، لابی محمد مکی بن ابی طالب القیسی، تحقیق حاتم صالح الضامن، ۲ ج، ط ۳ (بیروت مؤسسه الرساله، ۱۴۰۷هـ/۱۹۸۷م)، ج۱، صص ۴۰۷-۴۰۸٫۱۰٫ املاء ما منَّ به الرحمن من وجوه الاعراب و القراآت فی جمیع القرآن، تألیف ابوالبقاء عبدالله بن الحسین بن عبدالله العُکبری، تصحیح و تحقیق ابرهیم عطوه عوض، ط۲، ۲ ج در یک مجلد (قاهره، مکتبه البابی، ۱۳۸۹هـ/۱۹۶۹م)، ج۲، صص ۷۰-۷۱٫۱۱٫ مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب، لجمال الدین ابن هشام الانصاری حقّقه و علَّق علیه: مازن المبارک[و] محمد علی حمدالله، راجعه سعیدالافغانی، ط۳ (دمشق، بیروت، دارالفکر، ۱۹۷۱ م)، ص ۲۷۹٫۱۲٫ قول کامل او در آغاز طبع و تصحیح مهم مغنی که مشخصات آن در پانویس قبلی ذکر شد، آمده است.۱۳٫ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل، للامام محمود بن عمر الزمخشری، و بذیله اربعه کتب … رتبه و ضبطه مصطفی حسین (بیروت، دارالکتاب العربی، بدون تاریخ)، ج۲، ص ۵۶۵٫۱۴٫ روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهور به تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی، تألیف حسن بن علی بن محمد بن احمد الخزاعی النیشابوری، به کوشش و تصحیح دکتر محمدجعفر یاحقّی- دکتر محمدمهدی ناصح، ۲۰ جلد (مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی، سال های مختلف)، جلد ۱۱ (۱۳۶۷ش)، ص ۲۹۶(و قبل از آن).۱۵٫ تاج التراجم فی تفسیر القرآن للأَعاجم، ابوالمظفر شاهفوربن طاهر بن محمد اسفراینی، [۵ جلد که تاکنون، و دقیق تر تا ۱۳۷۴، فقط سه جلد آن منتشر گردیده است.] تصحیح نجیب مایل هروی [و] علی اکبر الهی خراسانی، و ۳ جلد [از ۵ جلد]) (تهران، میراث مکتوب[و] شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴)، ج۳، ص ۱۱۷۰٫۱۶٫ تفسیر سورآبادی «تفسیر التفاسیر»، ابوبکر عتیق نیشابوری مشهور به سورآبادی، به تصحیح سعیدی سیرجانی، ۵ ج(تهران، فرهنگ نشر نو، ۱۳۸۱)، ج۲، صص ۱۲۴۳-۱۲۴۴٫۱۷٫ مثنوی معنوی، مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی معروف به مولوی، بر اساس نسخه ی قونیه، مکتوب به سال ۶۷۷ ق، و مقابله با تصحیح و طبع نیکلسون، تصحیح، مقدمه و کشف الابیات از قوام الدین خرّمشاهی، چاپ چهارم (تهران، انتشارات دوستان، ۱۳۷۹)، ص ۵۵= دفتر اول، ابیات ۹۵۰-۹۵۲٫۱۸٫ شرح مثنوی شریف، جزء نخستین و دوم از دفتر اول، مشتمل بر شرح ابیات از یک تا ۱۹۱۲، تألیف بدیع الزمان فروزانفر، چاپ اول ۱۳۴۶-۱۳۴۷، چاپ دهم [این شرح مهم ناقص را که تمامت دفتر اول را هم دربر نمی گرفت، استاد دکتر سیدجعفر شهیدی به کمال به همان سبک، شرح کرده اند که در ده جلد منتشر شده است](تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۰)، ج۱، ص ۳۷۶٫۱۹٫ شرح جامع مثنوی معنوی، تألیف کریم زمانی، دفتر اول، چاپ هفتم (تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۸)، ص ۳۲۹٫۲۰٫ مثنوی، مقدمه و تحلیل، متن بر اساس نسخه های زمان مولانا و نزدیک به زمان او، مقایسه با چاپ های معروف مثنوی، توضیحات و تعلیقات جامع، فهرست ها از دکتر محمد استعلامی، ۷ج (تهران، زوار، با همکاری نشر سیمرغ، چاپ چهارم، ۱۳۷۲)، ج۱، ص ۲۵۸٫۲۱٫ تفسیر قرآن، صفی علیشاه [چاپ جدید با حروفچینی جدید=] چاپ اول (تهران، انتشارات منوچهری، ۱۳۷۸)، صص ۳۹۲-۳۹۳٫۲۲٫ المیزان فی تفسیر القرآن، علامه سید محمد طباطبایی، ج۱۲، چاپ سوم، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۹۶ق، ص ۸۶٫۲۳٫ قرآن کریم، ترجمه ی توضیحات و واژه نامه از بهاء الدین خرّمشاهی، چاپ اول، تهران ۱۳۷۴، چاپ چهارم [از قطع رحلی، که هفت چاپ در سه قطع دیگر همزمان داشته است]۱۳۸۱(تهران، انتشارات نیلوفر ‍[و] جامی) گفتار مترجم، ص ۶۳۸٫۲۴٫ ترجمان وحی، شماره ی ۸، سال چهارم، پاییز و زمستان ۱۳۷۹، ص ۸٫۲۵٫ G. sale26. N.J.Dawood27. A.J.Arberry28. M.M.pickthall29. M.H.Shakir30. M.Asad31. T.B.Irvingمنبع مقاله:خرّمشاهی، بهاء الدین؛ (۱۳۸۹)، قرآن پژوهی (۲)، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ نخست.
 

نوشته قبلی

لاأُقسِمُ ( قسم می خورم/ قسم نمی خورم )

نوشته‌ی بعدی

سبک ترجمه ی قرآن کریم

مرتبط نوشته ها

وکلاى حضرت مهدى (عج)
انقلاب مهدوی

وکلاى حضرت مهدى (عج)

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

نوشته‌ی بعدی

سبک ترجمه ی قرآن کریم

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.

مداحی جای تحریف دین نیست.

مداحی جای تحریف دین نیست.

وکلاى حضرت مهدى (عج)

وکلاى حضرت مهدى (عج)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا