مقدمهدر مقدمه چند مطلب، براى بهره بردارى بیش تر از مطالب آتى ذکر مى شود:۱-. نقل هاى مختلفى درباره ى مقدار غنایم، جزیه و خراج بعضى مناطق، در منابع تاریخى آمده است. این امر ممکن است بدان جهت باشد که اهالى مناطق فتح شده در فرصت هاى به دست آمده قیام کرده، ولى مجدداً به تصرف سپاه اسلام درمى آمدند یا صلح مى کردند و در فتح هاى بعدى جزیه و غنایم دیگرى به دست مى آمد.۲-. بعضى از منابع تاریخى براى یک منطقه ى فتح شده، جزیه و غنیمت را با هم ذکر کرده اند؛ چون در ابتداى جنگ ممکن است غنیمت نصیب سپاه اسلام شده، آنگاه صلح شده و جزیه گرفته باشند.۳-. وجه المصالحه اى که به سالانه یا جزیه بودن آن تصریح نشده است، در شمار غنایم محسوب مى شود.۴-. براى شهرهایى که با جنگ فتح شدند ولى غنایم آنها بیان نشده است، متوسط مجموع غنایم شهرهایى که غنایم آنها معلوم است محاسبه مى شود؛ چرا که تعیین حدود مقدار غنایم با انحراف معیار منطقى و معقول، امرى غیر صواب به نظر نمى رسد.۵-. در برخى جنگ ها تعداد سربازان و سهم سواره و پیاده معلوم است، ولى نسبت سواره به پیاده مشخص نیست. در این گونه موارد نسبت سواره را دو سوم در نظر مى گیریم. این نسبت در جنگ نصیبین در سال ۱۷ و زالق در سال ۳۰ تصریح شده است و اکثر جنگ ها نیز بعد از سال ۱۶ واقع شده که هر روز بر اثر فتوحات و به چنگ آوردن اسب هاى بیش تر، بر تعداد سربازان سواره نسبت به پیاده افزوده مى شد. این گونه محاسبه ى برآورد حداقل غنایم، منطقى است.۶-. اگر در محاسبه ى مقدار غنایم منطقه اى، نیاز به نسبت سهم سواره به پیاده باشد، سهم سوار را دو برابر سهم پیاده در نظر مى گیریم. در برآورد غنایم معلوم خواهد شد که این نسبت یک امر مسلم براى تقسیم غنایم جنگى بود.۷-. دینار را بر اساس رابطه ى یک به ده درهم تبدیل مى کنیم و حجم مجموع غنایم را بر اساس درهم بیان مى کنیم.۸-. اگر جنس غنایم نقدى به درهم یا دینار ذکر نشده باشد، در صورتى که منطقه ى فتح شده در قلمرو ایران باشد، آن را به درهم (پول رایج ایران در آن زمان) و اگر در قملرو روم بوده باشد آن را به دینار (پول رایج روم در آن زمان) محاسبه مى کنیم.
مقدار کمّى غنایم شهرهاحضرموت و قبایل کِنده و سکاک: این منطقه در زمان ابوبکر (۱۱ ق) با جنگ فتح شد،۲ اموال و مواشى آنها به غنیمت گرفته شد۳ و زنان و اولاد آنها به اسارت درآمدند؛۴ اسراى زن ۰۰۰/۱ نفر بودند،۵ خمس غنایم و اسرا به مدینه فرستاده شد و بین مردم مدینه تقسیم گردید۶ و باقیمانده ى غنایم بین جنگ جویان مسلمان تقسیم شد.۷عمان: این شهر نیز در زمان ابوبکر (۱۱ ق) با جنگ فتح گردید۸ و ۰۰۰/۴ اسیر۹ و غنایمى از انواع اموال به دست آمد.۱۰ کشته هاى مرتدین ۰۰۰/۱۰ نفر بودند.۱۱ خمس غنایم را نزد ابوبکر به مدینه فرستادند.۱۲قبیله ى اسد و غطفان و فزاره: این قبایل در زمان ابوبکر (۱۱ ق) با جنگ فتح گردیدند،۱۳ خالد بعد از فتح، غنایم و اسیر گرفت ۱۴ و غنایم و اسرا به مدینه فرستاده شدند.۱۵ تعداد اسرا ۳۱ نفر بود.۱۶بحرین و جزیره ى دارین: این مناطق در زمان ابوبکر (۱۱ ق) با جنگ فتح گردید،۱۷ اموال زیادى به غنیمت گرفته شد و عده اى نیز به دست مسلمانان اسیر شدند.۱۸ سهم سوار ۰۰۰/۶ و سهم پیاده به ۰۰۰/۲ رسید.۱۹ تعداد سپاهیان مسلمان بیش از ۰۰۰/۶ نفر بود.۲۰ خمس غنایم نزد ابوبکر فرستاده شد.۲۱سهم پیاده ها۰۰۰/۰۰۰/۴ = ۰۰۰/۲ × 000/2سهم سواره ها ۰۰۰/۰۰۰/۲۴ = ۰۰۰/۴ × 000/6سهم جنگ جویان (چهار پنجم غنایم) ۰۰۰/۰۰۰/۲۸ = ۰۰۰/۰۰۰/۴ + ۰۰۰/۰۰۰/۲۴کل غنایم ۲۲ این جنگ ۰۰۰/۰۰۰/۳۵ = چهار پنجم × 000/000/28مَهْرَه: این منطقه در زمان ابوبکر (۱۱ ق) فتح شد،۲۳ اموال و اسیران زیادى نصیب مسلمانان شد۲۴ و ۰۰۰/۲ اسب به غنیمت گرفته شد.۲۵ خمس آن نزد ابوبکر فرستاده شد۲۶ و بقیه بین لشکر تقسیم گردید.۲۷کاظمه ى عراق (جنگ ذات السلاسل): این منطقه در زمان ابوبکر (۱۲ ق) با جنگ فتح شد.۲۸ تعداد لشکریان مسلمان ۰۰۰/۱۸ نفر،۲۹ سهم سوار ۰۰۰/۱ درهم و پیاده یک سوم آن بود.۳۰ لباس و کلاه فراوانى از سربازان به دست آمد که یکى از آنها ۱۰۰ هزار درهم ارزش داشت و ابوبکر آن را به خالد بخشید.۳۱ خمس غنایم به مدینه فرستاده شد.۳۲ طبق این فرض که سهم سواره دو سوم و پیاده یک سوم بود، کل غنایم عبارت است از: سهم سوار ۰۰۰/۰۰۰/۱۲ سهم پیاده ۰۰/۰۰۰/۲ سهم جنگ جویان ۰۰۰/۰۰۰/۱۴ و حداقل کل غنایم نقدى ۰۰۰/۵۰۰/۱۷٫مذار (الثَّنْى): این منطقه در زمان ابوبکر (۱۲ ق) با جنگ فتح شد.۳۳ سهم سوار در این جنگ بیش از جنگ ذات السلاسل بود.۳۴ زن و فرزند جنگ آوران را اسیر کردند.۳۵ کشته هاى دشمن ۰۰۰/۳۰ نفر بود.۳۶ خمس غنایم به مدینه فرستاده شد و بقیه بین سپاهیان تقسیم گردید.۳۷ سربازان مسلمان ۰۰۰/۱۰ نفر بودند.۳۸هر چند گفته شده سهم سواره در این جنگ بیش از جنگ ذات السلاسل بود، ما مبنا را همان مقدار جنگ ذات السلاسل قرار مى دهیم تا حداقل آن را مشخص کنیم. تعداد پیاده تقریباً ۳۳۳۴ نفر و سواره ۶۶۶۶ نفر بود؛ بنابراین، غنایم این جنگ به این نحو است: سهم سواره ها ۰۰۰/۶۶۷/۶، پیاده ها ۰۰۰/۱۱۱/۱، سهم جنگ جویان ۰۰۰/۷۷۸/۷ و حداقل غنایم ۵۰۰/۷۲۲/۹٫امغیشیا: این شهر در زمان ابوبکر (۱۲ق) با جنگ فتح شد.۳۹ سهم سوار ۱۵۰۰ درهم شد.۴۰ آن چنان غنیمت گرفتند که هرگز چنین نگرفته بودند.۴۱ غنایم نزد ابوبکر فرستاده شد.۴۲ لشکریان اسلام ۰۰۰/۱۸ نفر بودند؛۴۳ در نتیجه، سهم سواره ها ۰۰۰/۰۰۰/۱۸، پیاده ها ۰۰۰/۰۰۰/۳، جنگ جویان ۰۰۰/۰۰۰/۲۱ و کل غنایم ۰۰۰/۲۵۰/۲۶ بود.اهل نهرالتمر: این قبیله در سال ۱۲ قمرى در مقابل ۰۰۰/۱۲ درهم با مسلمانان صلح کرد.۴۴الزّاره (ناحیه اى در بحرین): این ناحیه در زمان خلافت ابوبکر (۱۳ ق) با جنگ فتح شد. غنایم به دست آمده نزد ابوبکر فرستاده شد و به هر فرد در مدینه یک دینار رسید.۴۵بر اساس تحقیقات، جمعیت مدینه در سال ۱۰ قمرى، حداقل ۰۰۰/۶۰ نفر بود.۴۶ با توجه به این که به طور مرتب، افرادى جنگ جو از مدینه به میادین جنگ مى رفتند و از طرف دیگر، به دلایل مادى و معنوى افرادى از اطراف به مدینه هجرت مى کردند، اگر جمعیت مدینه را در سال ۱۳ قمرى در همان حد فرض کنیم، غیر معقول به نظر نمى آید. پس مى توان گفت ۰۰۰/۶۰ دینار یا ۶۰۰ هزار درهم غنیمت وارد مدینه شد.یرموک: این ناحیه در زمان عمر (۱۳ ق) با جنگ فتح شد.۴۷ تعداد افراد مسلمین به قولى ۰۰۰/۴۶ نفر۴۸ و به قول دیگر ۰۰۰/۲۴ نفر۴۹ بود. حداقل ۱۲۰ هزار نفر از دشمن کشته شدند.۵۰ سهم سوار ۵۰۰/۱ دینار = ۰۰۰/۱۵ درهم شد.۵۱ سهم سوار در این نبرد ۰۰۰/۲۴ دینار = ۲۴۰ هزار درهم و سهم پیاده ۰۰۰/۸ دینار = ۰۰۰/۸۰ درهم و به مقدار دینار هم نقره و درهم به آنها رسید.۵۲ غنایم و جواهرات فراوان و ۰۰۰/۴۰ اسیر گرفتند.۵۳ خمس غنایم به مدینه فرستاده شد و بقیه بین لشکریان تقسیم شد.۵۴منابع تاریخى در بعضى از ارقام ذکر شده، مثل تعداد لشکریان مسلمانان، سهم غنایم ایشان و تعداد کشته هاى دشمن، اختلاف دارند؛ اما به نظر مى رسد تعداد لشکریان اعراب مسلمان حداقل ۰۰۰/۴۶ نفر بوده که در چند مرحله به یرموک رسیدند و فقط در یک مرحله ۰۰۰/۲۷ نفر بودند. سهم سربازان از غنایم نیز به نظر مى آید ۰۰۰/۲۴ دینار و ۰۰۰/۸ دینار بوده است، اگر چه ممکن است همه ى آن از خود جنگ یرموک به دست نیامده و بخشى از آن در جنگ هاى قبلى و در مسیر لشکریان تا یرموک به دست آمده باشد؛ بنابراین ممکن است فقط در خود یرموک سهم سوار ۵۰۰/۱ دینار باشد و بقیه از مناطق دیگرى که بعد از یرموک تقسیم شده اند باشد؛ اما ممکن است تعداد کشته هاى دشمن ۱۲۰ هزار یا ۱۰۵ هزار نفر باشد، لکن ما مبنا را ۱۰۵ هزار قرار مى دهیم؛ بنابراین، سهم پیاده ۰۰۰/۳۹۲/۳۴۹/۱، سواره ۰۰۰/۸۲۴/۰۹۵/۸، سهم جنگ جویان ۰۰۰/۲۱۶/۴۴۵/۹ و حداقل کل غنایم ۰۰۰/۵۲۰/۸۰۶/۱۱ بود.دمشق: این شهر در زمان عمر (۱۳ ق) با سپاه اعراب مسلمان به جنگ برخاست و سپس صلح کرد۵۵ که مبلغ ۱۰۰ هزار دینار مساوى ۱ میلیون درهم وجه المصالحه دریافت شد.۵۶ خمس آن به مدینه فرستاده شد و بقیه بین لشکریان تقسیم گردید. لشکر ۰۰۰/۳۷ نفر بودند.۵۷قادسیه: این منطقه در زمان عمر (۱۴ ق) با جنگ فتح شد.۵۸ موقع غنایم، لشکر اسلام حدود ۰۰۰/۳۰ نفر بودند.۵۹ تعدادى اسیر و اموال و اشیا به دست آمد که قیمت آنها را کسى نمى دانست.۶۰ تعداد کشته هاى دشمن در میدان قادسیه ۰۰۰/۱۰ نفر بودند.۶۱ آن قدر غنایم جمع آورى شد که قبل و بعد از قادسیه هرگز مثل آن به دست نیامد.۶۲ درفش کاویان ۱ میلیون و ۲۰۰ هزار درهم،۶۳ کلاه جنگى رستم ۱۰۰ هزار درهم،۶۴ لباس هاى جنگى او ۰۰۰/۷۰ درهم،۶۵ گاو و گوسفند و غذاهاى فراوان،۶۶ ۰۰۰/۳۰ دینار،۶۷ سهم سوار ۰۰۰/۱۴ درهم ۶۸ و سهم پیاده ۱۰۰/۷ درهم ۶۹ شد. با این حساب، سهم سوار ۰۰۰/۰۰۰/۲۸۰، پیاده ۰۰۰/۰۰۰/۷۱، سهم جنگ جویان ۰۰۰/۰۰۰/۳۵۱ و حداقل کل غنایم نقدى، ۰۰۰/۷۵۰/۴۳۸ بود.مداین: این شهر در زمان عمر (۱۶ ق) با جنگ فتح شد.۷۰ سربازان اسلام ۰۰۰/۶۰ نفر سواره ۷۱ بودند که به هر نفر ۰۰۰/۱۲ درهم رسید.۷۲ از بیت المال مداین، لباس، کالا، جواهرات و … فراوان به دست آمد،۷۳ به طورى که تعیین قیمت آن ممکن نبود.۷۴ گاو، گوسفند، شتر و غذاهاى بى شمار نصیب مسلمانان شد.۷۵ در بیت المال مداین ۳ میلیارد درهم وجود داشت.۷۶ قطعه اى از فرش ۶۰۰/۳ متر مربعى بهارستان ۷۷ که به على علیه السلام رسید و بهترین آن هم نبود، با این حال ۰۰۰/۲۰ درهم ارزش داشت.۷۸ خمس غنایم، بعد از جدا کردن، به مدینه فرستاده شد و بین اهل مدینه ۷۹ و ما بقى بین سربازان تقسیم گردید.۸۰در بعضى منابع تاریخى مقدار موجودى بیت المال را برابر ۱۰۱۲*۳ درهم ذکر کرده اند، که نصف آن را رستم، هنگام حرکت به طرف قادسیه با خود برده و بقیه را در بیت المال مداین باقى گذاشته بود،۸۱ ولى ما در این جا مبنا را مقدارى قرار مى دهیم که به دست سربازان رسید؛ زیرا معلوم نیست همه ى آنچه رستم در بیت المال مداین باقى گذاشته بود به دست سربازان رسید یا بخشى از آن؛ از منابع تاریخى مى توان استنباط کرد که بخشى از آن در نبرد مداین به دست سربازان اسلام افتاد؛ بنابراین سهم سربازان و کل غنایم را مى توان بدین نحو حساب کرد: سهم سربازان، ۰۰۰/۰۰۰/۷۲۰ و حداقل کل غنایم نقدى ۰۰۰/۰۰۰/۹۰۰ بود.جلولاء: این شهر در زمان عمر (۱۶ ق) با جنگ فتح شد.۸۲ تعداد سپاهیان مسلمان ۰۰۰/۱۲ نفر بودند.۸۳ کشته هاى دشمن به ۱۰۰ هزار نفر رسید.۸۴ طلا، جواهرات و اشیاى زینتى فراوانى از قبیل مجسمه هاى طلایى و … به دست آمد.۸۵آن قدر غنیمت گرفتند که هرگز مثل آن به دست نیامد.۸۶ تعداد اسرا به حدى زیاد بود که عمر مى گفت: خدایا از اسراى جلولاء به تو پناه مى برم.۸۷ غنایم جلولاء به ۳۰ میلیون درهم و خمس آن به ۶ میلیون درهم رسید.۸۸ به هر یک از سربازان اسلام ۰۰۰/۹ درهم و ۹ حیوان رسید.۸۹ خمس غنایم به مدینه نزد عمر فرستاده شد.۹۰منابع تاریخى از یک طرف مقدار غنایم جلولاء را ۳۰ میلیون درهم و از طرف دیگر، تعداد سربازان را ۰۰۰/۱۲ نفر ذکر کرده اند که به هر نفر ۰۰۰/۹ درهم رسید، و این دو با هم نمى سازد. بعضى از منابع نیز هر دو را با هم ذکر کرده اند. عدم سازگارى این دو نقل بدین جهت است که وقتى به هر سرباز ۰۰۰/۹ درهم برسد، مقدار کل غنایم عبارت خواهد شد از: کل سهم سربازان (چهار پنجم غنایم) ۰۰۰/۰۰۰/۱۰۸، کل غنایم، ۰۰۰/۰۰۰/۱۳۵٫در نتیجه، این دو نقل، در مقدار کل غنایم و در مقدار خمس آن با هم ناسازگارند.ولى به نظر مى رسد که با اضافه کردن اشیاى دیگر، مثل طلا و جواهرات و اسرا به غنایمِ نقدى، این ناسازگارى رفع خواهد شد و مقدار هر سهم را مى توان ۰۰۰/۹ درهم و ۹ حیوان، و در نتیجه مقدار غنایم جلولاء را ۱۳۵ میلیون درهم و تعداد ۰۰۰/۱۰۸=۰۰۰/۱۲*۹ حیوان (از قبیل گاو، گوسفند و شتر و …) و احیاناً تعدادى اسیر و… دانست که خمس آنها لااقل ۲۷ میلیون درهم نقد و ۰۰۰/۳۶ حیوان است.قیساریه: این شهر در زمان عمر (۱۵ ق) به جنگ برخاست ۹۱ و سپس صلح برقرار شد.۹۲ تعداد کشته هاى دشمن به ۱۰۰ هزار نفر۹۳ و تعداد اسرا به، ۰۰۰/۴ نفر رسید۹۴ و ۰۰۰/۲۰ دینار یا ۲۰۰ هزار درهم وجه المصالحه دریافت شد.۹۵خمس غنایم ۹۶ و اسرا به مدینه نزد عمر فرستاده شد.۹۷ اسرا بین یتیمان مدینه تقسیم شدند که بعضى براى نوشتن و بعضى براى کارکردن گمارده شدند.۹۸با توجه به این که وجه المصالحه در حکم غنایم بوده و خمس آن متعلق به حکومت بود. در این نبرد، ۰۰۰/۲۰ دینار، بخشى از غنایم به دست آمده بود؛ زیرا شکى نیست در جنگى که تعداد کشته هاى آن ۱۰۰ هزار نفر و اسراى آن ۰۰۰/۴ نفر بوده غنایم، بسیار بیش از مقدار وجه المصالحه بوده است.رُقّه: این شهر در زمان عمر با سپاه اعراب مسلمان صلح کرد و ۰۰۰/۲۰ دینار = ۲۰۰ هزار درهم وجه المصالحه از آنها دریافت شد. اهل رُهّا و حرّان ۹۹ نیز در زمان عمر با سپاه اسلام صلح کردند و از هر یک از آنها ۰۰۰/۲۰ دینار یا ۲۰۰ هزار درهم وجه المصالحه دریافت شد.۱۰۰ از این سه شهر، مقدار ۶۰۰ هزار درهم غنیمت به دست آمد.عین الورده (راس العین): این شهر در زمان عمر با لشکر اعراب صلح کرد و از آنها ۰۰۰/۳۰ دینار = ۳۰۰ هزار درهم وجه المصالحه دریافت شد.۱۰۱قرقیسیا: اهل این شهر در زمان عمر ابتدا با اعراب مسلمان به جنگ برخاسته، آن گاه صلح کردند و از آنها ۰۰۰/۳ دینار یا ۰۰۰/۳۰ درهم وجه المصالحه دریافت شد.۱۰۲ اهل سِنجار نیز مثل اهل قرقیسیا عمل کردند.۱۰۳آمد: اهل این شهر در زمان عمر با مسلمانان صلح نمودند و از آنها ۰۰۰/۵ دینار = ۰۰۰/۵۰ درهم وجه المصالحه دریافت شد.۱۰۴میّا فارقین: اهل این شهر در زمان عمر با سپاهیان مسلمان صلح نمودند و از آنها ۰۰۰/۳ دینار = ۰۰۰/۳۰ درهم نقداً دریافت شد.۱۰۵نصیبین: این شهر در زمان عمر (۱۷ ق) به تصرف سپاه اسلام در آمد،۱۰۶ تعداد سربازان ۰۰۰/۵ نفر بودند۱۰۷ که به هر یک از آنها، به جز چهارپایان، برده و انواع کالاهاى گران قیمت، ۰۰۰/۱۰ درهم رسید. خمس غنایم به مدینه نزد عمر فرستاده شد.۱۰۸ در نتیجه سهم سربازان، ۰۰۰/۰۰۰/۵۰ درهم و کل غنایم، ۰۰۰/۵۰۰/۶۲ درهم شد.شهرهاى لوبیه، لُبده، سبره، زویده، مراقیه در زمان عمر با اعراب مسلمان صلح نمودند و از هر یک از این شهرها، تعدادى اسیر، اسب، الاغ، گاو و گوسفند (هر کدام ۳۰۰ تا) گرفتند؛۱۰۹ بنابراین مجموع غنایم این شهرها ۱۵۰۰ اسیر، ۱۵۰۰ اسب، ۱۵۰۰ الاغ، ۱۵۰۰ گاو و ۱۵۰۰ گوسفند بود.بُرقه: اهل این شهر در زمان خلافت عمر با لشکریان مسلمان به جنگ برخاسته، آن گاه صلح نمودند و از آنها ۵۰۰ اسیر و ۵۰۰ چهار پا گرفته شد.۱۱۰تستر (شوشتر): این شهر در زمان عمر (۱۷ ق) با جنگ فتح شد.۱۱۱ تعداد مسلمین بیش از ۰۰۰/۲۰ سواره و پیاده بود.۱۱۲ تمام اموال و اغنام آن جا را به غنیمت گرفتند؛ از جمله: دینارهاى زیاد کسروى و طلا و جواهرات فراوان.۱۱۳ غنایم بین سربازان تقسیم گردید، که سهم سواره ۰۰۰/۳ و سهم پیاده ۰۰۰/۱ درهم شد.۱۱۴ خمس غنایم به مدینه نزد عمر فرستاده شد.۱۱۵بنابراین، غنایم عبارت است از: سهم پیاده ها، ۰۰۰/۶۶۷/۶، سواران ۰۰۰/۹۹۹/۳۹، جنگ جویان ۰۰۰/۶۶۶/۴۶ و کل غنایم نقدى، ۰۰۰/۳۲۵/۵۸۳٫نهاوند: این شهر در زمان عمر (۲۱ ق) با جنگ فتح شد.۱۱۶ تعداد سربازان مسلمان ۰۰۰/۳۰ نفر،۱۱۷ و تعداد کشته هاى دشمن بیش از ۱۰۰ هزار نفر بود.۱۱۸ غنایم فراوانى، از جمله گنج نخیرجانَ (شامل انواع جواهرات و وسایل زینتى) به دست آمد که ۴ میلیون درهم ارزش داشت.۱۱۹ خمس غنایم به مدینه نزد عمر فرستاده شد و بقیه بین سربازان تقسیم گردید.۱۲۰ سهم سواره ۰۰۰/۶ و سهم پیاده ۰۰۰/۲ درهم شد.۱۲۱ بنابراین، غنایم عبارت بود از: سهم سواران ۰۰۰/۰۰۰/۱۲۰، پیاده ها ۰۰۰/۰۰۰/۲۰، جنگ جویان ۰۰۰/۰۰۰/۱۴۰ و کل غنایم، ۰۰۰/۰۰۰/۱۷۵٫رى: اهل این شهر در زمان عمر (۲۲ ق) ابتدا به جنگ با مسلمانان پرداختند، سپس صلح کردند۱۲۲ و مقرر شد که ۰۰۰/۰۰۰/۲ درهم به عنوان وجه المصالحه به صورت نقدى بپردازند.۱۲۳ تعداد سپاه اسلام ۰۰۰/۱۰ نفر بود.۱۲۴ خمس غنایم را به مدینه نزد عمر فرستادند.۱۲۵ مقدار غنایم آن، مثل غنایم نقدى مداین ۹۰۰ میلیون درهم بود.اصفهان: اهل اصفهان در زمان عمر با فاتحان مسلمان صلح و ۱۰۰ هزار درهم نقدى به ایشان پرداخت نمودند.۱۲۶ تعداد سپاهیان مسلمان ۰۰۰/۱۷ نفر بود.۱۲۷آذربایجان: اهل این منطقه در دوران خلافت عمر (۲۲ ق) ابتدا اقدام به جنگ نمودند، سپس مجبور به صلح شدند۱۲۸ و ۸۰۰ هزار درهم به عنوان وجه المصالحه پرداختند۱۲۹ و خمس غنایم نزد عمر فرستاده شد.۱۳۰فارس و کرمان: در زمان عمر، بین لشکر اعراب مسلمان و اهالى این دو شهر جنگ در گرفت که سرانجام با پیروزى مسلمانان پایان یافت.۱۳۱ تعداد مسلمین ۰۰۰/۱۷ نفر۱۳۲ و تعداد کشته هاى دشمن ۱۰۰ هزار نفر بود.۱۳۳ خمس غنایم به مدینه نزد عمر فرستاده شد که بین مهاجرین و انصار تقسیم کرد و باقیمانده ى غنایم بین سربازان اسلام تقسیم شد.۱۳۴ سهم سواره بیش از ۰۰۰/۸ درهم و پیاده بیش از ۰۰۰/۴ درهم شد.۱۳۵ با توجه به این مطالب، سهم پیاده ها ۰۰۰/۶۶۸/۲۲، سواران ۰۰۰/۶۶۴/۹۰ و سهم جنگ جویان ۰۰۰/۳۳۲/۱۱۳ و حداقل کل غنایم نقدى ۰۰۰/۶۶۵/۱۴۱ بود.تکریت: این شهر در زمان خلافت عمر (۱۶ ق) با جنگ به تصرف مسلمانان درآمد.۱۳۶ تعداد سپاهیان عرب مسلمان در این جنگ ۰۰۰/۵ نفر بود.۱۳۷ سهم سواره ۰۰۰/۳ درهم و پیاده ۰۰۰/۱ درهم شد.۱۳۸ خمس غنایم به مدینه نزد عمر فرستاده شد.۱۳۹ در نتیجه سهم پیاده ها ۰۰۰/۶۶۷/۱، سواران ۰۰۰/۹۹۹/۹، جنگ جویان ۰۰۰/۶۶۳/۱۱ و کل غنایم ۱۴۵۷۸۷۵۰ بود.حمص: اهل حمص در عصر خلافت عمر (۱۵ ق) به جنگ با مسلمانان برخاستند، ولى در نهایت مجبور به صلح شدند۱۴۰ و مقرر گردید که ۱۷۰ هزار دینار = ۱ میلیون و ۷۰۰ هزار درهم به مسلمانان پرداخت کنند.۱۴۱ خمس غنایم به مدینه نزد عمر فرستاده شد.۱۴۲اسکندریه: این شهر در دوران خلافت عمر (۲۰ ق) بعد از جنگ با اعراب مسلمان مجبور به تقاضاى صلح شد۱۴۳ و مقدار ۰۰۰/۱۳ دینار = ۱۳۰ هزار درهم به سپاه اسلام پرداخت کردند.۱۴۴ خمس غنایم به مدینه نزد عمر فرستاده شد.۱۴۵حلب: این شهر در زمان عمر با صلح فتح شد و ۰۰۰/۳۰ دینار = ۳۰۰ هزار درهم پرداخت کردند.۱۴۶أبَلّه: این شهر نیز در زمان خلافت عمر (۱۴ ق) با جنگ به تصرف سپاه اسلام درآمد. تعداد سربازان مسلمان ۳۰۰ نفر بود که به هر نفر ۲ درهم و مقدارى کالا رسید. تعدادى اسیر و سلاح و دیگى مسى با ۰۰۰/۸۰ مثقال طلا و اساس داخل آن را به غنیمت گرفتند.۱۴۷هر مثقال برابر یک دینار رومى بود؛۱۴۸ بنابراین: درهم ۰۰۰/۸۰۰=۱۰*۰۰۰/۸۰درهم ۶۰۰/۸۰۰=۰۰۰/۸۰۰+۶۰۰خراسان (شامل شهرهاى آن): این منطقه در زمان عمر (۲۲ ق) به تصرف اعراب مسلمان درآمد. تعداد سپاه اسلام ۰۰۰/۲۰ بود.۱۴۹در این جنگ، هم چون جنگ قادسیه، سهم سواره ۰۰۰/۱۴ درهم و پیاده ۱۰۰/۷ درهم بود؛ در نتیجه، سهم سواران ۰۰۰/۶۶۲/۱۸۶، پیاده ها ۷۰۰/۳۳۵/۴۷، جنگ جویان ۷۰۰/۹۹۷/۲۳۳ و کل غنایم ۱۲۵/۴۹۷/۲۹۲ شد.همدان: اهالى این شهر در زمان عمر (۲۲ ق) به جنگ با مسلمین برخاسته، آن گاه خواستار صلح شدند.۱۵۰ و مقرر شد ۱۰۰ هزار درهم پرداخت نمایند.۱۵۱رامهرمز: اهل آن در دوران خلافت عمر – بعد از اقدام به جنگ با پرداخت ۸۰۰ یا ۹۰۰ هزار درهم تن به صلح دادند.۱۵۲نهرتیرى: مردم آن در دوران خلافت عمر (۱۵ ق) به جنگ با اعراب مسلمان برخاستند، آن گاه بر مقدار ۱ میلیون و ۱۰۰ هزار درهم صلح را پذیرفتند.۱۵۳جرزاها: جرزان در دوران خلافت عثمان بر ۰۰۰/۸۰ درهم نقد با مسلمانان صلح کرد.۱۵۴قبرص: اهالى آن در زمان خلافت عثمان (۲۸ ق) ابتدا به جنگ با سپاه مسلمانان برخاستند، سپس با ایشان صلح نمودند.۱۵۵ در این جنگ، اموال فراوان و بیش از ۰۰۰/۸ اسیر گرفته شد. خمس غنایم به مدینه نزد عثمان فرستاده شد و باقى مانده بین سربازان تقسیم گردید.۱۵۶افریقیه: اهالى این ناحیه در دوران خلافت عثمان (۲۷ ق) در مقابل سپاه اسلام به جنگ پرداخت، سپس صلح را بر جنگ ترجیح داد.۱۵۷ تعداد سربازان اسلام ۰۰۰/۲۳ نفر بود.۱۵۸ غنایم فراوانى، مثل حیوانات، اسرا و اموال نصیب مسلمانان شد.۱۵۹ مقدار ۲ میلیون و ۵۲۰ هزار دینار = ۲۵ میلیون و ۲۰۰ هزار درهم نقداً به عنوان وجه المصالحه به مسلمانان پرداخت شد.۱۶۰ خمس غنایم براى عثمان به مدینه ارسال ۱۶۱ و چهار پنجم باقى مانده بین سربازان تقسیم شد.۱۶۲ سهم سواره به ۰۰۰/۳ دینار =۰۰۰/۳۰ درهم و پیاده ۰۰۰/۱ دینار=۰۰۰/۱۰ درهم رسید.۱۶۳ بنابراین سهم پیاده ها ۰۰۰/۶۶۷۰/۲، سواران ۰۰۰/۰۲۰/۴۶۰ و جنگ جویان ۰۰۰/۶۹۰/۴۸۶ و کل غنایم ۵۰۰/۳۶۲/۶۰۸ بود.باخررزان: در زمان عثمان به تصرف اعراب مسلمان درآمد، و مقدار ۰۰۰/۸۰ درهم وجه المصالحه از آنان دریافت شد.۱۶۴زرنج (منطقه ى سیستان): اهالى آن در سال ۲۳ قمرى، ابتدا به جنگ با سپاه مسلمانان برخاستند، سپس مجبور به صلح شدند.۱۶۵ والى سیستان، هزار جام طلا را که هزار عبد آنها را حمل مى کردند به مسلمین داد.۱۶۶ تعداد اسرا در این نبرد به ۰۰۰/۴۰ نفر رسید.۱۶۷زالق (منطقه ى سیستان): سپاه اعراب از این شهر ۰۰۰/۱۰ اسیر و بنا به قولى ۰۰۰/۳۰ اسیر گرفت.۱۶۸ تعداد مسلمین ۰۰۰/۸ نفر بود که به هر نفر ۰۰۰/۴ درهم رسید. سال فتح آن ۳۰ قمرى بود.۱۶۹ بنابراین سهم جنگ جویان ۰۰۰/۰۰۰/۳۲ و کل غنایم ۰۰۰/۰۰۰/۴۰ بود.شاپور: در دوران خلافت عثمان (۲۶ ق) با پرداخت ۳ میلیون و ۳۰۰ هزار درهم تن به صلح داد.۱۷۰دارابجرد: در دوران خلافت عثمان (۲۷ ق) بر مبناى پرداخت ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار درهم با جنگ جویان مسلمان صلح کرد.۱۷۱اَرّجان (ارمان): در دوران خلافت عثمان (۲۷ ق) با اعراب صلح نمود۱۷۲ و مقرر گردید که ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار درهم پرداخت کنند.۱۷۳اهل قصور و مداین: در دوران خلافت عثمان (۲۷ ق) بر مقدار ۲۰۰ هزار رطل طلا با سپاه اسلام صلح کرد.۱۷۴ هر رطل برابر ۹۰ مثقال ۱۷۵ و هر مثقال از نظر وزن برابر یک دینار است.۱۷۶بنابراین، مى توان به این صورت محاسبه نمود:مثقال (دینار) ۰۰۰/۰۰۰/۱۸=۹۰*۰۰۰/۲۰۰به درهم ۰۰۰/۰۰۰/۱۸۰=۱۰*۰۰۰/۰۰۰/۱۸زرنج (از منطقه ى سیستان): اهالى آن در سال ۳۲ قمرى به جنگ با مسلمانان برخاستند، آن گاه صلح را پذیرفتند۱۷۷ و با ۲۰۰ هزار درهم و ۰۰۰/۲ عبد صلح واقع شد.۱۷۸نیشابور (منطقه ى خراسان): اهل آن در دوران خلافت عثمان (۳۱ ق) به جنگ با اعراب برخاستند آن گاه با مبلغ ۱ میلیون درهم صلح شد.۱۷۹قهستان (منطقه ى خراسان): در دوران خلافت عثمان (۳۰ ق) ابتدا به جنگ با سپاه اسلام برخاستند، آن گاه مجبور به صلح شدند.۱۸۰ صلح بر مبلغ ۶۰۰ هزار درهم واقع شد.۱۸۱ابیورد (منطقه خراسان): در دوران خلافت عثمان بر اساس پرداخت مبلغ ۴۰۰ هزار درهم صلح را پذیرا شدند.۱۸۲طوس (منطقه ى خراسان): مردمان آن در دوران خلافت عثمان (۳۱ ق) بر مبلغ ۶۰۰ هزار درهم با مسلمانان صلح کردند.۱۸۳جرجان یا گرگان (منطقه ى خراسان): در دوران خلافت عثمان با صلح فتح شد.۱۸۴ صلح بر مقدار ۲۰۰ هزار و ۸۰۰ درهم واقع شد.۱۸۵ این مبلغ براى جنگ آوران مسلمان مصرف مى شد.۱۸۶مرو (منطقه ى خراسان): در زمان خلافت عثمان (۳۱ ق) با صلح فتح شد.۱۸۷ مبلغ صلح ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار بود.۱۸۸ بعد از فتح مرو و بعض بلاد دیگر خراسان، خراج فراوانى از هر طرف به سوى مدینه سرازیر شد به نحوى که مجبور شدند انبارهایى براى آنها بسازند.۱۸۹سرخس (منطقه ى خراسان): در دوران خلافت عثمان با مبلغ ۱۵۰ هزار درهم به صلح فتح شد.۱۹۰بلخ (منطقه ى خراسان): در دوران خلافت عثمان (۳۲ ق) بر مبلغ ۴۰۰ هزار درهم با سپاه اسلام صلح نمود۱۹۱ و گفته شده با ۷۰۰ هزار درهم صلح شد.۱۹۲ مقدار دوم صحیح تر است.۱۹۳طخارستان (منطقه ى خراسان): اهالى آن در دوران خلافت عثمان (۳۱ ق) به جنگ با اعراب مسلمان برخاستند، آن گاه مجبور به صلح شدند۱۹۴ که قرارداد صلح بر ۳۰۰ هزار درهم واقع شد.۱۹۵در مجموع حداقل غنایم شهرهاى فوق عبارت است از: ۱۵ میلیارد و ۸۶۶ میلیون و ۷۱ هزار و ۷۷۵ درهم. خمس این غنایم عبارت است از: ۳ میلیاد و ۱۷۳ میلیون و۲۱۴ هزار و ۳۵۵ درهم.على القاعده غنایم باید به صورت نقدى و اشیاى قیمتى وارد مدینه مى شد؛ زیرا مسلمانان در دو جبهه ى عظیم ایران و روم جنگ هاى پى درپى داشتند و انواع غنایم به دست مى آوردند. براى حل مشکل تقسیم غنایم غیر نقدى بین سربازان مسلمان و مشکل نگه دارى و حمل خمس آن به مدینه، معقول به نظر مى رسد که آنها را تبدیل به درهم و دینار کنند؛ علاوه بر این، از ظاهر نقل هاى تاریخى ذکر شده مى توان استنباط کرد که على رغم این که غنایم به دست آمده معمولاً از نوع کالا بود، امّا هنگام تقسیم، در اغلب موارد، سهم سپاهیان به صورت نقدى به آنها پرداخت مى شد. البته، علاوه بر خمس، بخشى از غنایم سهم سربازان نیز باید وارد مدینه مى شد؛ زیرا تعدادى از خانواده ها و بستگان جنگ جویان در مدینه سکونت داشتند.مقدار خمسى که از شهرهاى فوق در طول حدود ۳۰ سال وارد مدینه شد، بیش از سه میلیارد درهم بود و گاهى در برخى از جنگ ها، مثل یرموک، ۲ میلیارد و ۳۶۱ میلیون و ۳۰۴ هزار درهم خمس غنایم بود که وارد مدینه مى شد.همان طورى که از بعضى نقل هاى گذشته بر مى آید، خمس غنایم به طور غالب به محض ورود به مدینه بین مسلمانان مدینه تقسیم مى شد و حجم پول و درپى آن، تقاضا براى کالاها، با توجه به نیازهاى شدید مردم مدینه به انواع کالاهاى ضرورى، افزایش پیدا مى کرد و این امر باعث افزایش قیمت ها مى شد.وقتى خمس شهرهاى دیگرى را که مقدار غنیمت به دست آمده از آنها بیان نشده است محاسبه و به خمس شهرهاى فوق اضافه نماییم، مقدار پول نقدى که در طول حدود ۳۰ سال وارد مدینه شد، خیلى بیش از ۳ میلیارد و ۱۷۳ میلیون و ۲۱۴ هزار و ۱۹۶۳۵۵ درهم خواهد شد.شهرهایى که مقدار غنایم به دست آمده از آنها بیان نشده است:ولجه: در زمان خلافت ابوبکر (۱۲ق) با جنگ فتح شده زن و فرزندان جنگ آوران آن جا به اسارت مسلمانان درآمدند.۱۹۷دُبّا: در زمان خلافت ابوبکر با جنگ فتح شده اموالشان به غنیمت مسلمانان درآمد و ۳۰۰ مرد و ۴۰۰ زن و فرزند به عنوان اسیر نزد ابوبکر فرستاده شدند.۱۹۸قبیله ى خولان در یمن: این ناحیه در زمان خلافت ابوبکر (۱۱ق) با جنگ فتح شد و غنیمت و اسرایى از آن به دست مسلمانان افتاد.۱۹۹اهل یمامه و قبیله ى بنى تمیم: اهل آن در زمان خلافت ابوبکر (۱۱ ق) به جنگ با اعراب برخاستند و سپس تن به صلح دادند.۲۰۰ طلا، نقره، اموال فراوان، حیوانات و بردگان بسیارى به غنیمت گرفته شد.۲۰۱ از هر ناحیه اى باغى نصیب مسلمانان شد.۲۰۲ خمس غنایم به مدینه نزد ابوبکر فرستاده شد و بقیه بین سربازان تقسیم گردید.عین التمر: در زمان خلافت ابوبکر (۱۲ ق) با جنگ به تصرف سپاهیان اسلام درآمد و۲۰۳ زن و فرزندان آنها به دست مسلمانان اسیر شدند.۲۰۴ خمس غنایم نزد ابوبکر فرستاده شد۲۰۵ و باقى مانده ى غنایم بین سپاهیان تقسیم شد.۲۰۶دومه الجندل: در زمان خلافت ابوبکر (۱۲ ق) با جنگ فتح شد.۲۰۷میسان: در زمان خلافت ابوبکر (۱۲ ق) با جنگ فتح گردید و اسیران و غنایمى در این جنگ به دست مسلمانان افتادند.۲۰۸حصید: در زمان خلافت ابوبکر (۱۱ ق) با جنگ فتح گردید۲۰۹ و غنایم و اسیرانى گرفته شدند.۲۱۰ اسیران نزد ابوبکر فرستاده شدند.۲۱۱مُصَیّخ: این شهر در دوران خلافت ابوبکر (۱۱ ق) با جنگ فتح گردید۲۱۲ و غنایم و اسرایى نصیب مسلمانان شد.۲۱۳ اسرا به مدینه نزد ابوبکر فرستاده شد.۲۱۴اُلیّس: این شهر در زمان ابوبکر (۱۲ ق) با جنگ فتح گردید.۲۱۵ سپاه مسلمانان بیش از ۱۸ هزار نفر بودند.۲۱۶ تعدادى اسیر۲۱۷ و ۷۰ هزار نفر کشته شدند۲۱۸ و خمس غنایم نزد ابوبکر فرستاده شد.۲۱۹سوى: در زمان خلافت ابوبکر (۱۳ ق) با جنگ فتح شد۲۲۰ و غنایمى به دست آمد که خمس آن به مدینه فرستاده شد.۲۲۱قَرْیتین: در دوران ابوبکر (۱۳ ق) با جنگ به تصرف مسلمانان درآمد و در این فتح غنایمى نصیب مسلمانان شد.۲۲۲حُوّارَیْن: در دوران خلافت ابوبکر (۱۳ ق) با جنگ به تصرف مسلمانان درآمد و اهل آن جا اسیر شدند۲۲۳ و خمس غنایم به مدینه نزد ابوبکر فرستاده شد.۲۲۴ثَنِىّ: در زمان خلافت ابوبکر (۱۲ ق) با جنگ فتح گردید و تعدادى اسیر شدند و خمس غنایم به مدینه نزد ابوبکر فرستاده شد.۲۲۵نرمیل: در زمان خلافت ابوبکر (۱۱ ق) با جنگ فتح گردید و اسرایى نصیب مسلمانان شد و خمس غنایم نزد ابوبکر به مدینه فرستاده شد.۲۲۶توّج: در زمان خلافت عمر (۲۳ ق) با جنگ به تصرف مسلمانان درآمد، هر چه در آن جا بود به غنیمت گرفته شد و خمس آن نزد عمر به مدینه فرستاده شد.۲۲۷مکران: در زمان خلافت عمر (۲۳ ق) با جنگ فتح گردید، غنایم زیادى نصیب مسلمانان شد و خمس غنایم نزد عمر به مدینه فرستاده شد و بقیه بین سپاهیان تقسیم گردید.۲۲۸مَرْج راهط: در زمان خلافت ابوبکر (۱۳ ق) با جنگ فتح گردید، افرادى به اسارت سپاه اسلام درآمد۲۲۹ و خمس غنایم نزد ابوبکر به مدینه فرستاده شد.۲۳۰غوطه: در زمان خلافت ابوبکر (۱۳ ق) با جنگ فتح شد،۲۳۱ زن و بچه و اهل آن جا به اسارت درآمدند۲۳۲ و خمس غنایم نزد ابوبکر به مدینه فرستاده شد.۲۳۳مرج الصّفر: در دوران خلافت ابوبکر (۱۳ ق) با جنگ به تصرف مسلمانان درآمد،۲۳۴ مال و غنایم بى شمارى نصیب مسلمانان شد۲۳۵ و خمس غنایم نزد ابوبکر به مدینه فرستاده شد.۲۳۶نمارق: در دوران خلافت عمر (۱۳ ق) با جنگ به تصرف مسلمانان درآمد، غنایم فراوان، از جمله عطر، نصیب مسلمانان شد و خمس غنایم به مدینه نزد عمر فرستاده شد.۲۳۷کسکر (سقاطیه): در زمان خلافت عمر (۱۳ ق) با جنگ فتح گردید، غنایم فراوان، از جمله آذوقه و مخازن پادشاه به تصرف مسلمانان درآمد و خمس غنایم به مدینه نزد عمر فرستاده شد.۲۳۸بویب: در زمان خلافت عمر (۱۳ ق) با جنگ فتح شد اسیر و غنایم فراوان از جمله گاو و گوسفند و آرد نصیب مسلمانان شد و همه ى غنایم تقسیم و خمس آن به مدینه فرستاده شد.۲۳۹بعلبک: در زمان خلافت عمر (۱۴ ق) با جنگ به تصرف مسلمانان درآمد، مال، سلاح، اسب و برده ى بى شمار گرفته شد.۲۴۰ تعداد مسلمانان ۵۱ هزار نفر بود و آن قدر از سپاه دشمن کشته شدند که روى زمین سرخ شد.۲۴۱فلسطین: در زمان خلافت عمر (۱۴ ق) با جنگ فتح شد، غنایم و اسیر بسیار نصیب مسلمانان شد و خمس آن نزد عمر به مدینه فرستاه و باقى مانده ى آن بین سپاهیان تقسیم شد.۲۴۲ تعداد سپاهیان حدود ۰۰۰/۲۰ نفر بود.۲۴۳بصره: در زمان خلافت عمر (۱۴ ق) با جنگ تصرف شد، کالا، سلاح و اسیر به غنیمت مسلمین درآمد. خمس غنایم را جدا و بقیه را بین سپاهیان تقسیم کردند. مسلمانان ۳۰۰ نفر بودند.۲۴۴ماسبذان: در دوران خلافت عمر (۱۶ ق) با جنگ فتح گردید.۲۴۵ سپاه اعراب ۱۰ هزار نفر بودند و غنیمت بى شمارى گرفتند.۲۴۶زَوْر: در دوران خلافت عمر با جنگ به تصرف مسلمانان درآمد، مسلمانان ۱۰ هزار نفر بودند و آن قدر غنیمت گرفتند که امکان شمارش آن نبود.۲۴۷قِنّسرین (منطقه ى دمشق): در دوران خلافت عمر (۱۵ ق) با جنگ فتح شد،۲۴۸ و گاو و گوسفندانى به غنیمت گرفتند۲۴۹ و بخشى از آن را بین سربازان تقسیم کردند.۲۵۰خابورا:در دوران خلافت عمر با جنگ فتح شد و اموال آن جا به غنیمت مسلمانان درآمد.۲۵۱ تعداد مسلمین ۰۰۰/۱ سوار نخبه بود.۲۵۲اهواز: در دوران خلافت عمر (۱۷ ق) با جنگ به دست اعراب مسلمان اسلام که ۱۰ هزار نفر بودند۲۵۳ فتح گردید.۲۵۴ اموال آن جا را به غنیمت گرفته،۲۵۵ خمس غنایم را نزد عمر فرستادند.۲۵۶مناذر: در دوران خلافت عمر (۱۷ ق) با جنگ به تصرف سپاه اسلام که ۱۰ هزار نفر بودند درآمد۲۵۷ و اموال آن جا به غنیمت و اهل آن جا به اسیرى درآمدند.۲۵۸نهر تیرى: در زمان خلافت عمر (۱۷ ق) با جنگ فتح شده و غنایم فراوانى به دست آمد.۲۵۹سوس: در دوران خلافت عمر (۱۷ ق) با جنگ به تصرف سپاه اسلام که ۱۰ هزار نفر بودند۲۶۰ درآمد۲۶۱ و هر چه آن جا بود تقسیم شد.۲۶۲قم: در زمان عمر با جنگ فتح و هر چه در آن بود جمع شد.۲۶۳طرابلس: در زمان خلافت عمر (۲۲ ق) با جنگ به تصرف مسلمانان درآمد و هر چه در آن جا بود به غنیمت گرفته شد.۲۶۴حلوان: در دوران خلافت عمر با جنگ فتح و هر چه در آن جا بود جمع شد.۲۶۵ارمینیه: در زمان خلافت عثمان (۲۴ ق) با جنگ به تصرف مسلمانان که ۱۲ هزار نفر بودند درآمد و غنایم و اسیرانى به دست مسلمانان افتادند.۲۶۶بلنجر: در دوران خلافت عمر (۲۲ ق) با جنگ فتح و غنایمى نصیب مسلمانان شد.۲۶۷جُور (اردشیر خره): در دوران خلافت عمر (۲۳ ق) با جنگ به تصرف مسلمانان درآمد و غنایمى به دست آمد که خمس آن را نزد عمر فرستادند و باقى مانده را بین سپاهیان تقسیم کردند.۲۶۸سجستان (سیستان): در زمان خلافت عثمان با جنگ به تصرف مسلمانان درآمد، غنایم بى شمار و برده ى بسیار نصیب مسلمانان گردید و خمس غنایم به مدینه نزد عثمان فرستاده شد.۲۶۹پیرود یا بیرود (منطقه ى اهواز): در دوران خلافت عمر (۲۳ ق) با جنگ به تصرف سپاه اسلام درآمد، آنچه آن جا بود به غنیمت گرفته شد و خمس غنایم به مدینه نزد عمر فرستاده شد.۲۷۰کابل: در دوران خلافت عمر با جنگ به تصرف مسلمین درآمد، زنان و فرزندان اسیر شدند و اموال فراوان به غنیمت گرفته شد. خمس غنایم به مدینه نزد عمر فرستاده شد.۲۷۱طالقان: در زمان عثمان با جنگ به تصرف مسلمانان درآمد و غنایم بسیار و برده ى بى شمار در این جنگ نصیب مسلمانان شد.۲۷۲شمشاط: در دوران خلافت عثمان به تصرف مسلمانان که ۱۶ هزار نفر بودند درآمد و غنایم بسیار و اسراى فراوان نصیب مسلمانان شد.۲۷۳بَیْلَقان، حص بَرْدعُه (دو شهر): در دوران خلافت عثمان به تصرف اعراب مسلمان درآمد و مال المصالحه دریافت شد.۲۷۴شروان: در زمان عثمان به تصرف اعراب مسلمان درآمد و وجه المصالحه دریافت شد.۲۷۵فیلان، لَکْرو طبرستان (سه شهر): در زمان عثمان به تصرف مسلمانان درآمد و تحفه ها و هدایا به مسلمین تقدیم کردند.۲۷۶خلاط: در زمان عثمان به تصرف مسلمانان درآمد، زن و فرزندان آنها اسیر و مال و ظرایف بسیار به غنیمت گرفته شد.سند (هند): در سال ۳۹ قمرى حارث بن مره عبدى با اجازه ى امیر المؤمنین علیه السلام ۲۷۷ و به امر او براى جهاد و غزا به کشور سند رفت و غنایم بسیار و برده ى بى شمار گرفت و در یک روز هزار اسیر تقسیم نمود.۲۷۸اگر متوسط غنایم شهرهایى را که غنایم آنها مشخص شده براى تعیین حدود غنایم سایر شهرها محاسبه نماییم هر چند این محاسبه دقیق نیست، از مقدار تقریبى غنایم نیز مى توان به پیامدهاى اقتصادى آن، از جمله تغییر قیمت ها دست یافت.ممکن است این اشکال به ذهن برسد که دلیل ذکر نشدن مقدار غنایم برخى شهرها در منابع تاریخى، ناچیز بودن مقدار آن باشد؛ بنابراین اگر متوسط غنایم برخى شهرها براى آن مناطق محاسبه گردد، غیر واقعى خواهد بود. در پاسخ اشکال بالا کافى است توجه شود که منابع تاریخى مطالبى درباره ى آن شهرها نقل مى کنند که اشکال بالا را غیر موجه مى نماید. برخى از این نقل ها بدین قرارند:- در فتح «مرج الصفر» مال و غنایم بى شمار نصیب مسلمانان شد.۲۷۹- در فلسطین، غنایم و اسیر بسیار نصیب مسلمانان شد.۲۸۰- در زَور، آن قدر غنیمت گرفتند که امکان شمارش نبود.۲۸۱- در طالقان غنایم بسیار و برده ى بى شمار نصیب مسلمانان شد.۲۸۲- در شمشاط غنایم بسیار و برده ى بى شمار نصیب مسلمانان شد.۲۸۳در مورد تعداد مسلمانان موقع حمله به برخى از این شهرها از منابع تاریخى بر مى آید که: در حمله به فلسطین ۲۰ هزار، در شمشاط ۱۶ هزار، در ارمینیه ۱۲ هزار، در ماسبذان، زور، اهواز، مناذر،۲۸۴ هر کدام ۱۰ هزار و اُلیّس ۱۸ هزار نفر بودند. در حالى که در بسیارى از شهرهایى که غنایم فراوان از آنها به دست آمده است، تعداد سپاهیان در همین حدود یا کم تر از آن بود.هم چنین براى نشان دادن گستردگى جنگ هاى این شهرها مى توان اشاره اى هم به تعداد کشته هاى دشمنان نمود: در اُلیّس ۷۰ هزار، در قیساریه ۱۰۰ هزار و در عمان ۱۰ هزار نفر و … بودند.۲۸۵منابع تاریخى براى شهرهایى که از آنها غنایم فراوان نقدى بیان کرده اند، تعداد جنگ جویان و رقم کشته هاى دشمنان را مثل بالا ذکر کردند؛ بنابراین، اگر متوسط غنایم نقدى شهرهایى که غنایم آنها مشخص شده است را براى سایر شهرهایى که غنایم از آنها گرفته شده ولى مقادیر آنها بیان نشده است محاسبه کنیم، داراى انحراف معیار غیر منطقى نخواهد بود و، در نتیجه، مى توانیم تغییر قیمت ها و پیامدهاى اقتصادى را براساس آن تحلیل کنیم.البته رقم بسیار بزرگ مربوط به غنایم جنگ یرموک را که باعث انحراف فوق العاده زیادى مى شود، از مجموعه ى غنایم خارج مى کنیم و بدین وسیله متوسط عدد به دست آمده، داراى حداقل انحراف معیار و منطقى تر خواهد بود.بنابر مطالب بالا، تعداد شهرهایى که غنایم آنها حساب شده است ۵۲ مورد و مقدار غنایم آنها عبارت است از ۴ میلیارد و ۵۹ میلیون و ۵۵۱ هزار و ۷۷۵ درهم و مقدار متوسط غنیمت هر شهر عبارت است از:درهم ۷۶۴/۱۱۶/۳۰۵ = ۵۲ ۰۰ ۷۷۵/۰۷۱/۸۶۶/۱۵شهرهایى که مقدار غنیمت گرفته شده از آنها بیان نشده است، عبارت اند از: حضرموت، عمان، قبیله ى اسد و غطفان، مَهْرَه، قبرص، زرنج، ولجه، دُبّا و ۵۷ شهر۲۸۶ دیگر که در مجموع به ۶۵ شهر مى رسد. که با توجه به مقدار متوسط غنایم، مى توان غنایم نقدى این شهرها را به نحو زیر محاسبه نمود:درهم ۶۹۳/۵۸۹/۸۳۲/۱۹ = ۷۶۴/۱۱۶/۳۰۵*۶۵خمس این مقدار برابر است با درهم ۹۳۸/۵۱۷/۹۶۶/۳ = ۵ ۰۰ ۶۹۳/۵۸۹/۸۳۲/۱۹اگر این خمس با خمس قبلى جمع شود، مقدار آن برابر است با:درهم ۲۹۳/۷۳۲/۱۳۹/۷ = ۳۵۵/۲۱۴/۱۷۳/۳ + ۹۳۸/۵۱۷/۹۶۶/۳بنابراین، در طول حدود ۳۰ سال، تقریباً به مقدار ۷ میلیارد و ۱۳۹ میلیون و ۷۳۲ هزار و ۲۹۳ درهم پول از شهرهاى فتح شده وارد مدینه شد.مقدار فوق، غیر از غنایم شهرهایى است که به جنگ با سپاه اعراب قیام مى کردند و بعد از مدتى جنگ و غنیمت گرفتن، سپاه دشمن درخواست صلح مى کرد و صلح بین آنها واقع مى شد. ما در این گونه موارد که مقدار غنایم آنها مشخص نبود، فقط مقدار وجه المصالحه ى معلوم را به عنوان غنیمت محاسبه نمودیم. تعداد این شهرها که قبلاً ذکر شده است، کم نیست. هم چنین باید یادآورى کنیم که احتمالاً تعداد شهرهایى که مسلمانان در هنگام جنگ از آنها غنیمت، وجه المصالحه و هدیه گرفتند، بیش از آن چیزى است که ما از منابع تاریخى به دست آورده ایم.رقم خمسى که محاسبه کردیم، عدد نجومى به نظر مى رسد، امّا همان گونه که پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله پیش گویى فرموده بودند، درِ گنج هاى دو امپراطورى جهان آن روز – ایران و روم – به سوى مسلمانان باز شده بود.برخى پیامدهاى اقتصادى۱-. تأثیر غنایم بر سطح عمومى قیمت هاى مدینه و اطراف آنبراساس رابطه ى (اتحاد) مقدارى پول (MV=PY) مطلب فوق را مورد بررسى قرار مى دهیم اگر V (سرعت گردش پول) V را ثابت و برابر با یک فرض کنیم،۲۸۷ سمت چپ اتحاد فوق، M (حجم پول) بیش از هفت میلیارد درهم در ۳۰ سال افزایش نشان مى دهد. در صورتى این افزایش حجم پول قادر نبود P (سطح قیمت ها) را افزایش دهد که مقدار Y(کالاهاى قابل مبادله) نیز به تناسب Mافزایش یابد. چنین افزایش متناسبى بسیار بعید به نظر مى رسد. در نتیجه، میزان افزایش P(سطح عمومى قیمت ها) بیش از افزایش متناسب Y(کالاهاى قابل مبادله) بود و این امر همان افزایش سطح عمومى قیمت ها در صدر اسلام است. شاهد روشن این تحلیل، سه روایتى است که در کتب روایى آمده است:عمربن شعیب نقل مى کند:در زمان ابوبکر، هنگامى که مال فراوان شد و قیمت شتر افزایش یافت، او براى اهل قریه قیمت هر صد شتر را ششصد تا هشتصد دینار تعیین کرد.۲۸۸ابوداود مى نویسد:دیه ى قتل در زمان پیامبرصلى الله علیه وآله ۸۰۰ دینار یا ۰۰۰/۸ درهم بود. وقتى که زمان خلافت عمر شد، وى خطبه اى خواند و گفت: قیمت شتر بالا رفته است؛ سپس دیه را براى صاحبان دینار ۰۰۰/۱دینار و براى صاحبان درهم ۰۰۰/۱۲درهم قرار داد.۲۸۹ابن سعد مى نویسد:در زمان عثمان، مال چنان زیاد شد که گاهى کنیزى به مقدار وزن خود از درهم، و اسبى به صد هزار و درخت خرمایى به هزار درهم فروش مى رفت.۲۹۰با مراجعه به کتاب هاى لغت درمى یابیم که واژه ى مال در صدر اسلام گاهى در معناى عام، یعنى هر چیز با ارزش و گاهى در معناى خاص، یعنى درهم و دینار، به کار برده مى شد و کاربرد دومى اصل بود؛ بنابراین، دور نمى نماید که منظور از مال در دو نقل پیش گفته، درهم و دینار باشد؛ به دیگر سخن، مى توان گفت حجم پول افزایش یافته بود.به نظر مى آید که افزایش قیمت کنیز، اسب و درخت خرما در نقل آخر، همراه با کمى اغراق باشد، اما از مجموع آنچه ذکر شد برمى آید که سطح قیمت ها افزایش یافته بود؛ چرا که علت افزایش قیمت ها را به افزایش درهم و دینار نسبت داده است و زمانى، شتر، اسب و کنیز از قبیل کالاهایى بودند که تا حد زیادى، تغییر قیمت آنها نمایانگر تغییر سطح قیمت ها بوده است.آیا این تغییرات در کوتاه مدت اتفاق مى افتاد یا جریان افزایش سطح عمومى قیمت ها مدت زیادى ادامه مى یافت؟ آنچه روشن است، پدیدار شدن تورّم در کوتاه مدت است، اما داورى در مورد تورّم بلندمدت، با توجه به منابع روایى و تاریخى، کارى مشکل به نظر مى رسد؛ بلکه مى توان شواهدى ارائه داد که تورّم شدید، به گونه اى که عرف آن زمان در رفتارهاى اقتصادى اش در قبال آن از خود واکنش آشکار نشان دهد، رخ نمى داد. این شواهد عبارت اند از:الف) تورّم، زمانى معنا پیدا مى کند که در داد و ستدها، کالاها با پول مبادله گردند؛ زیرا تورّم، چیزى جز کاهش ارزش پول نیست. بخش مهم و گسترده ى دادوستدهاى مردم در صدر اسلام، مبادله ى کالا به کالا بود. اگر جریان تورّم ادامه پیدا مى کرد، به مرور مبادله ى کالا با پول جاى خود را به مبادله ى کالا با کالا مى داد و این امر از ادامه ى تورّم جلوگیرى مى کرد، یا میزان آن را در بلندمدت کاهش مى داد.ب) جریان آزاد تجارى بین عربستان و ایران و روم، به ویژه پس از فتح سرزمین هاى ایران و روم از اوایل دهه ى دوم هجرى، هر گونه افزایش تقاضاى یک کالا نسبت به عرضه ى آن را از راه واردات آن کالا پاسخ مى داد. به ویژه این پاسخ در بلندمدت، با لحاظ این که پول هاى جارى در صدر اسلام، همان درهم و دینارهاى ایرانى و رومى بودند، نمایان مى شد.ج) اگر ارزش درهم و دینار کاهش پیدا مى کرد، با توجه به هزینه ى اندک ذوب آنها، که در حد یک در صد بود،۲۹۱ افراد به خلاف خطر احتمالى، به ذوب و بدل کردن آنها به شمش و جواهرات زینتى دست مى زدند و این امر در بلندمدت از حجم پول مى کاست و در نتیجه، تورّم در بلندمدت تعدیل و کنترل مى شد.د) بخشى از خمس درهم ها و دینارهاى به غنیمت گرفته شده صرف هزینه هاى جنگى مى شد. از منابع روایى و تاریخى نتوانستیم نشان دهیم که خمس غنایم در خود همان شهرها به مصرف هزینه هاى جنگى مى رسید، اما به یقین بخشى از آنها را صرف سربازان و هزینه هاى جنگى در مناطقى غیر از مدینه و اطراف آن مى کردند که این امر از حجم مصرف درهم و دینارهاى وارد شده به مدینه در خود مدینه و اطراف آن مى کاست و، در نتیجه، اثر افزایش قیمت ناشى از آن ها را در مدینه و اطرافش کاهش مى داد.۲-. تأثیر غنایم بر تولید و درآمدغنایم از اقلام مختلفى از جمله درهم و دینار و اسرا تشکیل مى شد. حجم عظیمى از درهم و دینارها، شامل خمس و سهم جنگ جویان، همراه با اسراى فراوانى از شهرهاى مختلف و دوردست جمع آورى و به مدینه منتقل و اکثر آنها بین مسلمانان مدینه و اطراف آن تقسیم مى شد. در نتیجه ى این وضعیت، علاوه بر آشفتگى و ناامنى در مناطقى که به جنگ با سپاه مسلمانان اقدام مى کردند، به شدت حجم عظیمى از نیروهاى انسانى آن جا، به سبب اسارت، کم مى شد؛ هم چنین دارایى نقدى مردم آن جا که سرمایه ى نقدى تولیداتشان محسوب مى شد، کاهش مى یافت. نتیجه ى چنین وضعیتى، حداقل، کاهش تولید و درآمد آن مناطق در کوتاه مدت بود. اما در مدینه و اطراف آن دو عامل تولید، یعنى نیروى انسانى (اسرا) و سرمایه ى نقدى، به شدت افزایش مى یافت. با توجه به توصیه ى اسلام به کار و تلاش و روحیه ى تجارت پیشگىِ مردم جزیره العرب، این دو عامل با هزینه ى بسیار اندک در اختیار عمران و آبادانى و تولیدات قرار مى گرفت؛ به ویژه گاهى بین اسرا افراد متخصص پیدا مى شدند که مسلمانان از تخصص آنها براى عمران و تولیدات بهره بردارى مى کردند. آباد کردن انواع باغ ها، مزارع، آبیارى، احداث نهرهاى آب و استفاده از اسرا در پرورش انواع حیوانات، همانند شتر، اسب، گوسفند و گاو، برخى از اقداماتى بود که بر آبادانى و تولیدات مدینه و اطراف آن مى افزود.
پینوشتها:
۱-. دانش آموخته ى حوزه ى علمیه ى قم و عضو هیأت علمى گروه اقتصاد پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه ى اسلامى.۲-. محمدبن جریر طبرى، تاریخ طبرى، ج ۳، ص ۳۳۸؛ ابن الاثیر، الکامل فى التاریخ، ج ۲، ص ۴۹؛ احمد ابن اعثم کوفى، الفتوح، ج ۱، ص ۶۵٫۳-. ابن الاثیر، همان، ج ۲، ص ۱۴۳؛ عبدالرحمن ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۵۳۸٫۴-. محمدبن جریر طبرى، همان، ج ۳، ص ۳۳۸؛ احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۶۶٫۵-. محمدبن جریر طبرى، همان.۶-. همان، ص ۳۳۸ و ۳۳۹؛ ابن الاثیر، همان، ج ۲، ص ۴۹٫۷-. محمدبن جریر طبرى، همان، ج ۳، ص ۳۳۸ و ۳۳۹٫۸-. ابن الاثیر، همان، ص ۴۳؛ محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۱۶؛ عبدالراحمن ابن خلدون، همان، ص ۵۰۶٫۹-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۱۶ (طبرى خمس اسرا را ۸۰۰ نفر نقل کرد که ۵ برابر آن مى شود ۰۰۰/۴)؛ عبدالراحمن ابن خلدون، همان، ص ۵۰۷٫۱۰-. ابن الاثیر، همان، ص ۴۳؛ محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۱۶٫۱۱-. همان.۱۲- همان.۱۳-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۱۵ و ۱۶؛ یعقوبى، تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۱۲۹٫۱۴-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۱۵ و ۱۶، یقعوبى، همان.۱۵-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۱۶، یقعوبى، همان.۱۶-. یقعوبى، همان.۱۷-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۱۱؛ ابن الاثیر، همان، ص ۴۲؛ احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۵۳ و عبدالرحمان ابن خلدون، همان، ص ۵۰۵٫۱۸-. همان.۱۹-. محمدبن جریر طبرى، همان و عبدالرحمان ابن خلدون، همان.۲۰-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۵۲٫۲۱-. همان، ج ۲، ص ۵۴٫۲۲-. سهم پیاده ها، سواره ها، مجموع سهم جنگ جویان و کل غنایم بر اساس این روابط – که در صفحات پیشین گفته شد – برآورد مى شود و فقط نتیجه ى برآورد، بدون ذکر روابط بیان مى شود.۲۳-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۱۷؛ ابن الاثیر، همان، ص ۴۴ و ابن خلدون، همان، ص ۵۰۷٫۲۴-. محمدبن جریر طبرى، همان، و ابن الاثیر، همان.۲۵-. محمدبن جریر طبرى، همان، ابن خلدون، همان.۲۶-. محمدبن جریر طبرى، همان، ابن الاثیر، همان، و ابن خلدون، همان.۲۷-. محمدبن جریر طبرى، همان.۲۸-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۴۹؛ ابن الاثیر، همان، ص ۵۱ و ابن خلدون، همان.۲۹-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۴۷؛ ابن الاثیر، همان، و ابن خلدون، همان، ص ۵۰۷ و ۵۰۸٫۳۰-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۵۰٫۳۱-. همان، ص ۳۴۹؛ ابن الاثیر، همان، ص ۵۱ و ابن خلدون، همان.۳۲-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۵۰؛ ابن الاثیر، همان، ص ۵۱ و ابن خلدون، همان.۳۳-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۵۲ و ابن خلدون، همان.۳۴-. محمدبن جریر طبرى، همان.۳۵-. همان و ابن الاثیر، همان، ص ۵۲٫۳۶-. محمدبن جریر طبرى، همان، ابن خلدون، همان، ص ۵۰۸ و ابن الاثیر، همان.۳۷-. محمدبن جریر طبرى، همان و ابن الاثیر، همان، ص ۵۲٫۳۸-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۴۷ (در این صفحه تعداد سربازان همراه خالد را ۰۰۰/۱۰ نفر گفته شد و جنگ مذار بعد از آن اتفاق افتاد)؛ ابن خلدون، همان؛ ابن الاثیر، همان، ص ۵۲٫۳۹-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۵۸٫۴۰-. همان؛ ابن الاثیر، همان، ص ۵۴٫۴۱-. محمدبن جریر طبرى، همان، ابن الاثیر، همان.۴۲-. ابن الاثیر، همان.۴۳-. محمدبن جریر طبرى، همان (این جنگ را خالد بلافاصله بعد از جنگ اُلیّس شروع کرده است؛ بنابراین تعداد لشکرش باید در همان حد باشد)۴۴-. العصقرى، تاریخ خلیفه، ص ۷۷٫۴۵-. یقعوبى، همان، ص ۱۳۴٫۴۶-. در کتاب التراتیب الاداریه آمده است که در روزهاى آخر حیات رسول اللَّه صلى الله علیه وآله سى هزار مرد به او اقتدا مى کردند. چون مردم مرتب از اطراف مدینه به مدینه مهاجرت مى کردند، اگر تعداد ۰۰۰/۱۰ نفر را مهاجر در نظر بگیریم، ۰۰۰/۲۰ نفر باقى مى ماند و اگر متوسط هر خانوار را سه نفر در نظر بگیریم، حداقل جمعیت مدینه در هنگام وفات رسول اللَّه صلى الله علیه وآله ۰۰۰/۶۰ نفر بوده است. الکتانى، التراتیب الاداریه، ج ۲، ص ۴۰۷٫۴۷-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۹۴ به بعد.۴۸-. همان، ص ۳۹۵؛ ابن الاثیر، همان، ص ۶۹ و ابن خلدون، همان، ص ۵۱۶٫۴۹-. ابى الحسن البلاذرى، فتوح البلدان، ص ۱۴۱٫۵۰-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۴۰۰ و ابن الاثیر، همان، ص ۷۲٫۵۱-. محمدبن جریر طبرى، همان.۵۲-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۲۷۱٫۵۳-. همان، ص ۲۶۹٫۵۴-. همان، ص ۲۷۰٫۵۵-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۴۴۰؛ احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۱۶۰٫۵۶-. احمد ابن اعثم کوفى، همان.۵۷-. همان، ص ۱۶۱٫۵۸-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۵۶۴ و ابن الاثیر، همان، ص ۱۱۹٫۵۹-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۴۸۷ و ۵۶۴؛ مسعودى، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج ۲، ص ۳۱۲؛ ابن الاثیر، همان، ص ۹۸٫۶۰-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۴۹۴؛ ابن الاثیر، همان، ص ۹۹؛ یقعوبى، همان، ص ۱۴۵؛ احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۲۰۴ و ابن خلدون، همان، ص ۵۳۵٫۶۱-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۵۶۴؛ ابن الاثیر، همان، ص ۱۱۹؛ ابن خلدون، همان.۶۲-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۵۶۵؛ ابن الاثیر، همان و ابن خلدون، همان.۶۳-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۵۶۴؛ ابن الاثیر، همان و ابن خلدون، همان.۶۴-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۵۶۶ و ابن الاثیر، همان.۶۵-. محمدبن جریر طبرى، همان.۶۶-. ابن الاثیر، همان، ص ۱۰۲ و احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۲۰۴٫۶۷-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۲۰۳٫۶۸-. یقعوبى، همان، ص ۱۴۵٫۶۹-. همان.۷۰-. محمدبن جریر طبرى، همان، ج ۴، ص ۱۰ و ۲۰؛ ابن الاثیر، همان، ص ۱۴۰؛ ابن خلدون، همان، ص ۵۳۷ و ابن کثیر دمشقى، البدایه و النهایه، ج ۷، ص ۷۶٫۷۱-. ابن الاثیر، همان، ص ۱۴۳ و ابن خلدون، همان، ص ۵۳۸٫۷۲-. محمدبن جریر طبرى، همان، ج ۴، ص ۲۰؛ ابن الاثیر، همان، ص ۱۴۳؛ ابن خلدون، همان، ص ۵۳۸ و ابن کثیر دمشقى، همان، ص ۷۸٫۷۳-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۱۷؛ ابن الاثیر، همان، ص ۱۴۰ و ۱۴۱ و ۱۴۲؛ ابن خلدون، همان، ص ۵۳۷ و ۵۳۸؛ ابن کثیر دمشقى، همان، ص ۷۶٫۷۴-. ابن الاثیر، همان، ص ۱۴۰؛ ابن کثیر دمشقى، همان، ص ۷۶۷٫۷۵-. ابن الاثیر، همان.۷۶-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۱۰٫۷۷-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۲۱؛ ابن الاثیر، همان، ص ۱۴۳؛ ابن خلدون، همان، ص ۵۳۸ و ابن کثیر دمشقى، همان، ج ۷، ص ۷۷٫۷۸-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۲۱؛ ابن الاثیر، همان، ص ۱۴۳؛ ابن خلدون، همان و ابن کثیر دمشقى، همان، ص ۷۸٫۷۹-. همان.۸۰-. محمدبن جریر طبرى، همان، ج ۴، ص ۲۰؛ ابن الاثیر، همان؛ ابن خلدون، همان و ابن کثیر دمشقى، همان.۸۱-. ابن الاثیر، همان، ص ۱۴۰ و ابن خلدون، همان، ص ۵۳۷٫۸۲-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۲۶؛ العصقرى، همان، ص ۹۴؛ ابى الحسن البلاذرى، همان، ص ۲۶۴ و ۲۶۵ و ابن الاثیر، همان، ص ۱۴۵٫۸۳-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۲۶؛ العصقرى، همان؛ ابى الحسن البلاذرى، همان، ص ۲۶۴ و ابن الاثیر، همان، ص ۱۴۴٫۸۴-. محمدبن جریر طبرى، همان؛ ابن الاثیر، همان، ص ۱۴۵ و ابن خلدون، همان، ص ۵۳۹٫۸۵-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۲۸ و ۲۹؛ دینورى، الاخبار الطوال، ص ۱۲۸؛ ابن الاثیر، همان، ص ۱۴۶٫۸۶-. دینورى، همان، ص ۱۲۹٫۸۷-. همان.۸۸-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۲۹؛ العصقرى، همان، ص ۹۵؛ ابن الاثیر، همان، ص ۱۴۶ و ابن خلدون، همان، ص ۵۳۹٫۸۹-. محمدبن جریر طبرى، همان و ابن الاثیر، همان.۹۰-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۲۹ و ۳۰؛ ابن الاثیر، همان، و ابن خلدون، همان.۹۱-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۶۰۴؛ ابى الحسن البلاذرى، همان، ص ۱۴۷٫۹۲-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۳۲۲٫۹۳-. محمدبن جریر طبرى، همان.۹۴-. ابى الحسن البلاذرى، همان و قدامه بن جعفر، الخراج و صنعه الکتابه، ص ۳۰۲٫۹۵-. احمد ابن اعثم کوفى، همان.۹۶-. همان.۹۷- قدامه بن جعفر، همان.۹۸-. همان و ابى الحسن البلاذرى، همان.۹۹-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۳۲۸٫۱۰۰-. همان، به ترتیب صفحه ۳۳۰ و ۳۳۶٫۱۰۱-. همان، ص ۳۳۸٫۱۰۲-. همان.۱۰۳-. همان، ص ۳۳۹٫۱۰۴-. همان، ص ۳۴۰٫۱۰۵-. همان.۱۰۶-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۵۳؛ احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۳۴۱٫۱۰۷-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۳۲۵٫ نصیبین صلح شهرهاى رقه تا میافارقین فتح شد و تعداد سربازان نباید تغییر قابل توجهى نموده باشند.۱۰۸-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۳۴۱٫۱۰۹-. همان، ج ۲، ص ۳٫۱۱۰-. همان، ج ۲، ص ۳٫۱۱۱-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۸۴؛ احمد ابن اعثم کوفى، همان، ج ۲، ص ۲۳؛ ابن خلدون، همان، ص ۵۵۲٫۱۱۲-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ج ۲، ص ۱۱٫۱۱۳-. همان، ص ۲۳ و ۲۶٫۱۱۴-. ابن خلدون، همان؛ ابن الاثیر، همان، ص ۱۶۴٫۱۱۵-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۲۳٫۱۱۶- محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۱۱۶؛ ابى الحسن البلاذرى، همان، ص ۳۰۱؛ ابن الاثیر، همان، ص ۱۸۵ و ابن خلدون، همان، ص ۵۵۷٫۱۱۷-. ابن الاثیر، همان، ص ۱۸۲ و ۱۸۶٫۱۱۸-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۱۳۲ و ابن الاثیر، همان، ص ۱۸۴٫۱۱۹-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۱۱۶؛ ابى الحسن البلاذرى، همان، ص ۳۰۲؛ دینورى، همان، ص ۱۳۷٫۱۲۰-. محمدبن جریر طبرى، همان؛ احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۶۰ و ۶۲؛ ابن خلدون، همان، ص ۵۵۸٫۱۲۱- محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۱۳۳؛ ابى الحسن البلاذرى، همان، ج ۲، ص ۱۸۶؛ ابن خلدون، همان.۱۲۲-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۱۵۰؛ احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۶۶؛ ابن الاثیر، همان، ص ۱۹۲٫۱۲۳-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۶۶٫۱۲۴-. همان، ص ۶۵٫۱۲۵-. ابن الاثیر، همان.۱۲۶-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۷۰٫۱۲۷-. احمد ابن اعثم کوفى، الفتوح، ترجمه مستوفى هروى، ص ۲۵۸٫۱۲۸-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۱۵۴؛ ابن الاثیر، همان، ص ۲۳۱؛ ابى الحسن البلاذرى، همان، ص ۳۲۱ و ۳۲۳؛ ابن خلدون، همان، ص ۵۶۱٫۱۲۹-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۲۴۷؛ ابن الاثیر، همان و ابى الحسن البلاذرى، همان، ص ۳۲۱٫۱۳۰-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۱۵۴ و ابن خلدون، همان، ص ۵۶۱٫۱۳۱-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ترجمه مستوفى هروى، ص ۳۷۸ – ۳۸۳؛ احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۷۷٫۱۳۲-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۷۳٫۱۳۳-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ترجمه ى مستوفى هروى، ص ۳۸۲٫۱۳۴-. احمد ابن اعثم کوفى، الفتوح، ص ۷۷٫۱۳۵-. همان.۱۳۶-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۶؛ ابن الاثیر، همان، ص ۱۴۷؛ ابن خلدون، همان، ص ۵۴۵٫۱۳۷-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۵٫۱۳۸-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۶؛ ابن الاثیر، همان، ص ۱۴۷؛ ابن خلدون، همان.۱۳۹-. محمدبن جریر طبرى، همان و ابن الاثیر، همان.۱۴۰-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۶۰۰؛ البلاذرى، همان، ص ۱۳۶؛ احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۲۱۶؛ العصقرى، همان، ص ۸۸٫۱۴۱-. بلاذرى، همان؛ یقعوبى، همان، ص ۱۰۷ و العصقرى، همان.۱۴۲-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۶۰۱؛ احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۲۱۷ و ابن الاثیر، همان، ص ۱۲۶٫۱۴۳-. بلاذرى، همان، ص ۲۲۲ و محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۱۰۶٫۱۴۴-. بلاذرى، همان.۱۴۵-. همان.۱۴۶-. احمد ابن اعثم کوفى، الفتوح، ترجمه ى مستوفى هروى، ص ۱۷۹٫۱۴۷-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۵۹۴ و ۵۹۶٫۱۴۸-. جامعه ى مدرسین حوزه ى علمیه ى قم، پول و نظام هاى پولى، ص ۱۳۶٫۱۴۹-. محمدبن جریر طبرى، همان، ج ۴، ص ۱۶۹و ۱۷۱ و ابن خلدون، همان، ص ۵۶۳ و ۵۶۴٫۱۵۰-. بلاذرى، همان، ص ۳۰۶؛ ابن الاثیر، همان، ص ۱۹۰؛ محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۱۴۷٫۱۵۱-. بلاذرى، همان.۱۵۲-. همان، ص ۳۷۲٫۱۵۳-. العصقرى، همان، ص ۸۹٫۱۵۴-. احمد ابن اعثم کوفى، الفتوح، ج ۲، ص ۱۱۵٫۱۵۵-. ابن الاثیر، همان، ص ۲۴۰ و احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۱۱۹ و ۱۲۰٫۱۵۶-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۱۲۰٫۱۵۷-. همان، ص ۱۳۶؛ بلاذرى، همان، ص ۲۲۸ و یقعوبى، همان، ص ۱۶۵٫۱۵۸-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۱۳۴ و ۱۳۶٫۱۵۹-. همان، ص ۱۳۵٫۱۶۰-. همان، ص ۱۳۶؛ محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۲۵۶؛ ابن الاثیر، همان، ص ۲۳۷؛ بلاذرى، همان، ص ۲۲۸؛ یقعوبى، همان، ص ۱۶۵؛ الاتابکى، النجوم الزاهره فى ملوک مِصر و القاهره، ج ۱، ص ۸۰ .۱۶۱-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۱۳۷ و ابن الاثیر، همان.۱۶۲-. احمد ابن اعثم کوفى، همان.۱۶۳-. ابن الاثیر، همان، ص ۲۳۶؛ الاتابکى، همان، ص ۸۰٫۱۶۴-. احمد ابن اعثم کوفى، الفتوح، ترجمه ى مستوفى هروى ، ص ۲۹۱٫۱۶۵-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۱۸۰؛ العصقرى، همان، ص ۱۲۰ و ابن خلدون، همان، ص ۵۸۰٫۱۶۶-. ابن خلدون، همان؛ تاریخ سیستان، ص ۸۲؛ العصقرى، همان، ص ۱۲۰؛ ابن الاثیر، همان، ص ۲۶۱ و بلاذرى، همان، ص ۳۸۶٫۱۶۷-. بلاذرى، همان و ابن الاثیر، همان.۱۶۸-. احمدبن اسحاق یعقوبى، فتوح البلدان، ص ۳۸۵ و ۳۸۶٫۱۶۹-. بلاذرى، همان، ص ۳۸۵ و ۳۸۶٫۱۷۰-. العصقرى، همان، ص ۱۱۴٫۱۷۱-. همان، ص ۱۱۵٫۱۷۲-. همان و الاتابکى، همان، ص ۸۵٫۱۷۳-. همان و ذهبى، تاریخ الاسلام، ج ۲، ص ۳۱۸٫۱۷۴-. العصقرى، همان.۱۷۵-. مصباح المنیر، ذیل ماده ى رطل.۱۷۶-. جامعه ى مدرسین حوزه علمیه قم، همان، ص ۱۳۶٫۱۷۷-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۱۸۰؛ العصقرى، همان، ص ۱۲۰؛ ابن خلدون، همان، ص ۵۸۰٫۱۷۸-. ابن الاثیر، همان، ص ۲۶۲؛ ابن خلدون، همان.۱۷۹-. ابن الاثیر، همان، ص ۲۵۸ و ۲۵۹؛ ابن خلدون، همان، ص ۵۷۸ و ۵۷۹ و بلاذرى، همان، ص ۳۹۵٫۱۸۰-. بلاذرى، همان، ص ۳۹۴٫۱۸۱-. همان و ابن خلدون، همان، ص ۵۷۸٫۱۸۲-. بلاذرى، همان، ص ۳۹۵٫۱۸۳-. همان، ص ۳۹۶؛ ابن الاثیر، همان، ص ۲۵۹؛ ابن خلدون، همان، ص ۵۷۹٫۱۸۴-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۲۶۹٫۱۸۵-. همان؛ بلاذرى، همان، ص ۳۳۰؛ ابن الاثیر، همان، ص ۲۴۹؛ ابن خلدون، همان، ص ۵۸۲٫۱۸۶-. بلاذرى، همان.۱۸۷-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۰۳٫۱۸۸-. محمدبن جریر طبرى، همان؛ بلاذرى، همان، ص ۳۹۶؛ العصقرى، همان، ص ۱۲۱؛ یقعوبى، همان، ص ۲۵۹؛ الاتابکى، همان، ص ۸۷٫۱۸۹-. الاتابکى، همان.۱۹۰-. همان و العصقرى، همان، ص ۱۲۰٫۱۹۱-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۱۳؛ العصقرى، همان، ص ۱۲۱٫۱۹۲-. بلاذرى، همان، ص ۳۹۸؛ ابن الاثیر، همان، ص ۲۶۰؛ ابن خلدون، همان، ص ۵۷۹٫۱۹۳-. بلاذرى، همان.۱۹۴-. ابن الاثیر، همان، ص ۲۵۹٫۱۹۵-. همان؛ بلاذرى، همان، ص ۳۹۶؛ ابن خلدون، همان.۱۹۶-. مجموع غنایم شهرهایى که پیشتر بیان شد.۱۹۷-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۵۴؛ ابن خلدون، همان، ص ۵۰۹؛ ابن الاثیر، همان، ص ۵۲٫۱۹۸-. احمد ابن اعثم کوفى، الفتوح، ص ۷۵٫۱۹۹-. بلاذرى، همان، ص ۱۰۹٫۲۰۰-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۴۰؛ محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۲۹۸؛ العصقرى، همان، ص ۷۲؛ ابن الاثیر، همان، ص ۳۸ و یقعوبى، همان، ص ۱۳۰٫۲۰۱-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۴۰ و ۴۲؛ العصقرى، همان، ص ۷۲؛ ابن الاثیر، همان، ص ۳۸ و یقعوبى، همان، ص ۱۳۰٫۲۰۲-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۲۹۸٫۲۰۳-. دینورى، همان، ص ۱۱۲؛ محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۷۷؛ یقعوبى، همان، ص ۱۳۳؛ ابن الاثیر و همان، ص ۵۸٫۲۰۴-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۹۶ و ابن خلدون، همان، ص ۵۱۲٫۲۰۵-. همان.۲۰۶-. احمد ابن اعثم کوفى، همان.۲۰۷-. ابن خلدون، همان؛ محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۷۹ و ابن الاثیر، همان، ص ۵۹٫۲۰۸-. العصقرى، همان، ص ۸۵ .۲۰۹-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۱۴؛ ابن الاثیر، همان، بلاذرى، همان، ص ۱۱۸؛ ابن خلدون، همان، ص ۵۱۳٫۲۱۰-. همان.۲۱۱-. محمدبن جریر طبرى، همان و بلاذرى، همان.۲۱۲-. همان و ابن الاثیر، همان، ص ۶۷٫۲۱۳-. همان.۲۱۴-. محمدبن جریر طبرى، همان و بلاذرى، همان.۲۱۵-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۵۸٫۲۱۶-. همان.۲۱۷-. همان، ص ۴۵۸؛ ابن الاثیر، همان، ص ۵۳؛ ابن خلدون، همان، ص ۵۰۹ و ابن الاثیر، همان، ص ۷۳٫۲۱۸-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۵۸؛ ابن الاثیر، همان و ابن خلدون، همان.۲۱۹-. محمدبن جریر طبرى، همان.۲۲۰-. همان؛ ابن الاثیر، همان و ابن خلدون، همان.۲۲۱-. ابن الاثیر، همان، ص ۶۹٫۲۲۲-. همان، ص ۶۱ و محمدبن جریر طبرى، همان ج ۳، ص ۴۰۷٫۲۲۳-. محمدبن جریر طبرى، همان؛ بلاذرى، همان، ص ۱۱۹ و ابن الاثیر، همان.۲۲۴-. ابن الاثیر، همان.۲۲۵-. همان، ص ۶۱؛ محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۸۲٫۲۲۶-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۳۸۳؛ ابن الاثیر، همان، ص ۶۱٫۲۲۷-. محمدبن جریر طبرى، همان، ج ۴، ص ۱۷۴؛ ابن الاثیر، همان، ص ۲۰۳٫۲۲۸-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۱۸۲؛ ابن الاثیر، همان، ص ۲۰۷٫۲۲۹-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۴۰۷؛ بلاذرى، همان، ص ۱۱۹ و ابن الاثیر، همان، ص ۶۹٫۲۳۰-. ابن الاثیر، همان.۲۳۱-. همان؛ محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۴۰۷؛ بلاذرى، همان، ص ۱۱۹٫۲۳۲-. محمدبن جریر طبرى، همان و ابن الاثیر، همان.۲۳۳-. ابن الاثیر، همان.۲۳۴-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۴۱۰؛ احمد ابن اعثم کوفى، الفتوح، ترجمه ى هروى، ص ۷۶٫۲۳۵-. احمد ابن اعثم کوفى، همان.۲۳۶-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۴۱۰٫۲۳۷-. همان، ص ۴۴۹ و ۴۵۰٫۲۳۸-. همان، ص ۴۵۱ و ابن الاثیر، همان، ص ۸۷٫۲۳۹-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۴۶۹ و ۴۷۰ و ابن الاثیر، همان، ص ۹۲٫۲۴۰-. احمد ابن اعثم کوفى، الفتوح، ص ۱۷۶٫۲۴۱-. احمد ابن اعثم کوفى، الفتوح، ترجمه ى مستوفى هروى، ص ۸۵٫۲۴۲-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۹۲٫۲۴۳-. همان، ص ۹۰٫۲۴۴-. ابن الاثیر، همان، ص ۱۲۳٫۲۴۵-. ابن الاثیر، همان، ص ۱۴۸؛ احمد ابن اعثم کوفى، الفتوح، ص ۲۸۰٫۲۴۶-. احمد ابن اعثم کوفى، همان.۲۴۷-. همان.۲۴۸-. ابن الاثیر، همان، ص ۱۲۸؛ ابن خلدون، همان، ص ۵۴۲٫۲۴۹-. همان.۲۵۰-. ابن الاثیر، همان، ص ۱۲۸٫۲۵۱-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۳۳۸٫۲۵۲-. احمد ابن اعثم کوفى، الفتوح، ترجمه ى مستوفى هروى، ص ۱۹۸٫۲۵۳-. احمد ابن اعثم کوفى، الفتوح، ج ۲، ص ۴٫۲۵۴-. محمدبن جریر طبرى، همان، ج ۴، ص ۷۶؛ احمد ابن اعثم کوفى، همان، ج ۲، ص ۴ و ۱۰۵؛ ابن الاثیر، همان، ص ۱۶۲٫۲۵۵-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۵٫۲۵۶-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۷۶؛ ابن الاثیر، همان، ص ۱۶۲٫۲۵۷-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۶؛ محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۷۴ و ابن الاثیر، همان، ص ۱۶۰٫۲۵۸-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۴٫۲۵۹-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۷۴؛ ابن الاثیر، همان.۲۶۰-. احمد ابن اعثم کوفى، همان.۲۶۱-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۹۲؛ ابن الاثیر، همان، ص ۱۶۶٫۲۶۲-. همان و احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۷٫۲۶۳-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۶۸٫۲۶۴-. ابن الاثیر، همان، ص ۱۹۳٫۲۶۵-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۲۸۰٫۲۶۶-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۲۴۷٫۲۶۷-. همان، ص ۱۵۸ و ابن الاثیر، همان، ص ۱۹۶٫۲۶۸-. ابن الاثیر، همان، ص ۲۰۳٫۲۶۹-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۱۰۵ و ۱۰۶٫۲۷۰-. محمدبن جریر طبرى، همان، ص ۱۸۴ و ابن الاثیر، همان، ص ۲۰۷٫۲۷۱-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۱۰۵ و ۱۰۶٫۲۷۲-. همان، ص ۱۰۷٫۲۷۳-. همان، ص ۱۰۸ و ۱۰۹٫۲۷۴-. همان، ص ۱۲۳٫۲۷۵-. همان، ص ۱۱۲٫۲۷۶-. همان، ص ۱۲۳٫۲۷۷-. احمد ابن اعثم کوفى، الفتوح، ترجمه ى مستوفى هروى، ص ۳۹۱٫۲۷۸- ابن اثیر، کامل در تاریخ، ترجمه ى عباس خلیلى، ج ۴، ص ۲۰۵٫۲۷۹-. احمد ابن اعثم کوفى، همان، ص ۷۶٫۲۸۰-. همان، ص ۹۲٫۲۸۱-. همان، ص ۲۸۰٫۲۸۲-. همان، ج ۲، ص ۱۰۷٫۲۸۳-. همان، ص ۱۰۸ و ۱۰۹٫۲۸۴-. همه ى این موارد قبلاً ذکر شد.۲۸۵-. همه ى این موارد قبلاً ذکر شد.۲۸۶-. تعداد ۵۶ شهر، از شهرهایى است که قبلاً تحت عنوان شهرهایى ذکر شد که غنیمت از آنها گرفته شد، امّا مقدار آنها معلوم نبود و براى ۸ شهر دیگر نوعى غنایم ذکر کردند، امّا به درهم و دینار نیست. این ها هم قبلاً نوشته شد.۲۸۷-. با توجه به روحیه ى تجارى مردم جزیره العرب و رونق تجارب بر اثر فتوحات اسلامى، ثابت بودن سرعت گردش پول، آن هم در حد یک، غیر واقعى به نظر مى رسد، ولى حداقل است.۲۸۸-. هندى، کنز العمال فى سنن الاقوال و الافعال، ج ۶، ص ۵۵۳٫۲۸۹-. یوسف قرضاوى، فقه الزکاه، ج ۱، ص ۲۶۴٫۲۹۰-. ابن شیبه، تاریخ المدینه المنوره، ج ۳، ص ۱۰۲۱٫۲۹۱-. عبدالرحمن فهمى محمد، فجرالسکه العربیه، ص ۲۳۵٫منابع:- ابن اعثم کوفى، احمد، الفتوح، ترجمه ى محمّد بن احمد مستوفى هروى (قرن ششم قمرى)، تصحیح غلامرضا طباطبایى مجد، چاپ اول (انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، ۱۳۷۲)- ابن اعثم کوفى، احمد، الفتوح، (لبنان، انتشارات دار الندوه الجدید)- ابن الاثیر، الکامل فى التاریخ، تحقیق مکتب التراث، چاپ اول، (دار احیاء التراث العربى)- ابن جعفر، قدامه، الخراج و صناعه الکتابه، شرح و تعلیق الدکتور محمّد حسین الزبیدى، (نشر ۱۹۸۱)- ابن خلدون، عبدالرحمن (۷۳۲-۸۰۸ ق)، تاریخ ابن خلدون، چ دوم (لبنان، دارالفکر، ۱۴۰۸ ق)- ابن شیبه، تاریخ المدینه المنوره، ج ۳ (بیروت، دارالفکر، بى تا)- ابن کثیر دمشقى، البدایه و النهایه (بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۱۹ق)- الاتابکى، النجوم الزاهره فى ملوک مِصر و القاهره، (مصر)- احمد بن ابى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، (قم، انتشارات الشریف الرضى، ۱۳۷۳-۱۴۱۴)- البلاذرى، ابى الحسن، فتوح البلدان، (لبنان، دار الکتب العلمیه)- جامعه ى مدرسین حوزه ى علمیه ى قم، پول و نظام هاى پولى (قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۳۷۵ش)- الدینورى، ابوحنیفه احمدبن داود، الاخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر.- الذهبى، احمدبن عثمان، تاریخ الاسلام (بیروت، دارالکتاب العربى، ۱۴۱۰ق)- الطَبرىّ، لابى جعفر محمّد بن جَرْیر، تاریخ الطبرى (تاریخ الامم و الملوک)، تحقیق محمّد ابوالفضل ابراهیم (لبنان)- العَصْقرى، تاریخ خلیفه بن خیّاط، تحقیق سهیل زکار (بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۴ق)- فهمى محمد، عبدالرحمن، فجر السکه العربیه (مصر، مطبعه دارالکتب، ۱۹۶۵م)- قرضاوى، یوسف، فقه الزکاه، ج ۱ (لبنان، انتشارات الرساله، ۱۹۸۱م)- مسعودى، مروج الذهب و معادن الجوهر، چاپ اول (بیروت، دارالاندلس، ۱۹۶۵)- هندى، کنز العمال فى سنن الاقوال و الافعال، ج ۶ (بیروت، مکتبه التراث الاسلامى، ۱۳۹۷ق)- یعقوبى، احمدبن اسحاق، البلدان، ترجمه محمدابراهیم آیتى (تهران، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۸۱ش)
منبع مقاله : www.tarikheslam.com

















هیچ نظری وجود ندارد