برخورد هارون با امام رضا
آنچه مسلم است اين است که هيچ وقت نور و تاريکي در يک مکان با هم جمع نميشوند، بلکه يا بايد نور وجود داشته باشد و يا تاريکي. امامِ هدايت، حضرت ثامن الائمه، امام رضا×، وجودش نور محض بود و هدف او چيزي جز شناساندن حق و حقيقت نبود. بر عکس هارون الرشيد وجودش مالامال از شر و شرارت بود و هدف او چيزي جز رياست و محکم کردن پايههاي حکومتي خود نبود، و در يک جامعه، خير محض و شر محض نميتوانند بر مردم حکومت کنند، بلکه بايد يا امام رضا× خليفه باشد و يا هارون الرشيد.
هارون وقتي ديد مردم به سوي امام رضا× تمايل دارند، دست به جنايات بزرگي زد که از جملهي آن جنايات، اذيت کردن خود امام رضا× بود که به عنوان نمونه به يک مورد آن اشاره ميشود:
سيد امين در کتاب «اعيان الشيعه» مينويسد: بعد از درگذشت حضرت موسي بن جعفر×، هارون الرشيد يکي از فرماندهان خود به نام «جلودي» را به مدينه فرستاد و دستور داد که به خانههاي آل ابي طالب حمله کنند و لباس زنان را غارت نمايد و براي هر زني فقط يک لباس بگذارد. جلودي گفتار هارون را در مدينه اجراء کرد. جلودي به منزل حضرت رضا× آمد، حضرت همهي زنها را در يک اتاق قرار داد و درب آن اتاق ايستاد و نگذاشت جلودي وارد شود. جلودي گفت: بايد حتما داخل شوم و زنها را لخت کنم! حضرت متوسل به جلودي شده و قسم خورد که زيور و لباس زنها را بياورد به شرط آنکه جلودي از جاي خود حرکت نکند. بالاخره در اثر التماس و ملاطفت حضرت، قانع شد! حضرت داخل اتاق شد و طلا و لباسها و اثاثيهي منزل را آورده و تحويل جلودي داد و او همه را براي هارون آورد.
وقتي مأمون به سلطنت رسيد، نسبت به جلودي غضب کرد و خواست او را بکشد. حضرت امام رضا× در آن مجلس حاضر بود و از مأمون تقاضاي عفو کرد. چون جلودي جنايت خود را نسبت به امام رضا× به خاطر داشت، فکر کرد که حضرت دربارهي او سعايت ميکند، رو کرد به مأمون و گفت: تو را به خدا سوگند سخن اين شخص را دربارهي من قبول نکن! مأمون گفت: به خدا سوگند، حرفش را قبول نميکنم، گردن او را بزنيد. بلافاصله گردنش زده شد.([1])
[1]. اعیان الشیعهًْ، ج2، ص15، سیرهًْ الرضا×.


















هیچ نظری وجود ندارد