ب) مذهب طاهر به دلیل سکوت منابع، قضاوت در خصوص مذهب طاهر اندکی دشوار است و فقط می توان بر اساس شواهد و قراین موجود، در این باره اظهار نظر کرد. این شواهد نیز برخی به اسلاف وی و برخی به خود او مربوط می گردند که در اینجا به ترتیب تاریخی به آنها اشاره می شود.
1. شواهد مربوط به مذهب نیاکان طاهر اجداد طاهر ظاهراً از دهقانان ایرانی خراسانی بودند که مدعی بودند نَسَب شان به رستم دستان، پهلوان افسانه ای ایران و از این طریق به منوچهر، پادشاه پیشدادی می رسد (مسعودی، ۱۴۲۱ق، ص۳۱۶/جوزجانی، همان، ج۱، ص۱۹۰). آنها بعد از اسلام، به اعراب پیوستند و از موالی (وابستگان) طلحه الطلحات خزاعی شده و از این طریق به بنی خزاعه منسوب شدند(ابن خلکان، همان، ج۲، ص۵۱۷ و ج۳، ص۸۸). جوزجانی (همان، ج۱، ص۱۹۰) در شرح احوال او و اجداش، اطلاعات ارزشمند و منحصر به فردی ارائه کرده، جدّ اعلای او، مای خسرو را مسلمان شده دست علی(علیه السلام) می داند که آن حضرت پس از تعلیم اسلام، نام وی را به اسعد تغییر داده است؛ همچنین تاریخ سیستان (ص۱۷۲) نیز آنها را مولای (وابسته) علی(علیه السلام)نوشته است و این بدان معنا تواند بود که این فرد قبل از سال ۴۰ هجری، حضور علی(علیه السلام) را درک کرده است و احتمالاً به دست آن حضرت مسلمان شده است که در این صورت، از همان آغاز، این خاندان با اسلام علوی – که همان تشیع باشد – مرتبط و بدان معتقد بوده اند. با فشار اجتماعی نژاد پرستان اموی، ناچار خود را به قبیله ی بنی خزاعه بسته، از موالی آن قبیله شدند. اگر چه به گفته ی طبری (همان، ج۶، ص۳۳۲) ماهان در جریان غزوات ابن مهلب در خراسان بزرگ و در جریان حوادث مربوط به قیام عبدالرحمن ابن اشعث، در کنار امویان قرار داشت، اما چنان که می دانیم، با شروع فعالیت داعیان عباسی در خراسان، نیای بزرگ طاهر، رزیق بن اسعد (ماهان) و برادرش ابومنصور طلحه بن اسعد (یا ماهان)، به آنها پیوستند و در قیام عباسیان علیه امویان نقش بسیار مهم و چشمگیری داشتند (جهشیاری، ۱۳۵۷، ص۸۵/ابن خلکان، همان، ج۲، ص۵۲۲)، و اگر بر اساس تحلیل بسیاری از محققان امروزی بپذیریم عباسیان در نهضت خود نیرنگ به کار برده، با انتخاب شعار مبهم دعوت به «الرضا من آل محمد» سعی در بهره برداری هرچه بیشتر از توانایی شیعیان خراسان علیه حکومت اموی داشتند، دور نیست که پیوستن آنان به نهضت عباسیان نیز در راستای اعتقادات شیعی آنها بوده باشد. عباسیان نیز ظاهراً به پاس این همکاری، مصعب بن زریق را به حکومت پوشنگ و هرات گمارند (گردیزی، همان، ص۲۸/ ابن اثیر، همان، ج۶، ص۴۳)؛ اما از داده های جسته گریخته مورخان معلوم است که فرزندش حسین نیز از سال ۱۶۰-۱۹۲هجری به صورت متوالی یا متناوب، حکومت پوشنگ را در دست داشته است (طبری، همان، ج۷، ص۲۶۳-۲۶۴/ابن اثیر، همان، ج۶، ص۱۵۱-۲۰۴).از آنجایی که نام اشخاص معمولاً نمودار عقیده و ایمان آنها بوده است (اشپولر، همان، ص۴۰۲)، شاید بتوان استفاده مصعب از نام امامان شیعه برای نامگذاری فرزندان خود را نیز شاهدی بر اعتقادی وی به تشیع دانست؛ چنان که او بر دو تن از فرزندان خود، نام حسین و علی گذاشته و حسین نیز یکی از فرزندان خود را حسن نامیده بود (طبری، همان، ج۷، صص۴۹۰و۴۹۲). برادرش حسن نیز بلافاصله بعد از مرگ طاهر، به شورش علیه خلافت عباسی پرداخت و پس از آنکه در مقابل سپاه اعزامی خلیفه به خراسان، ناتوان شد، به کرمان عقب نشست و در آنجا قیام خود – و در واقع قیام طاهر – را ادامه داد؛ البته سپاه خلیفه، او را در حصار گرفتند و با اعطای امان از طرف خلیفه، وی را ناگزیر به تسلیم نمودند (طبری، همان، ج۷، ص۴۹۲). در منابع متعدد نیز از همدلی های برخی دیگر از اعقاب طاهر، با شیعیان سخن گفته اند(باسورث، همان، ص۹۱).
2. شواهد مربوط به مذهب شخص طاهر مورخان در شرح احوال طاهر و چگونگی انتخاب او به حکومت خراسان، آورده اند: خواهر طاهر، همسر محمد بن ابوالعباس شیعی مذهب (آن هم شیعه ی امامیه) بوده، زمانی که به سبب عدم رعایت قواعد مناظره ی مذهبی در حضور خلیفه مأمون مغضوب واقع شد، طاهر با جدّیت به حمایت از وی برخاست و از مأمون عفو وی را خواستار شد (ابن طیفور، همان، ص۱۵-۱۶/طبری، همان، ج۷، ص۴۷۷)؛ همچنین ابوالحسن بیهقی (۱۳۱۷، ص۵۵) خبر می دهد: طاهر دختر (احتمالاً تنها دختر) خود را به ازدواج ابن زباره علوی، از نوادگان امام زین العابدین درآورده بود. ابوالفضل بیهقی (۱۳۷۴، ص۱۷۱) نیز به صراحت از تمایل او به علویان خبر می دهد، به قول ابن اثیر(همان، ج۶، ص ۴۰۲-۴۰۳) سال ها بعد از مرگ طاهر، معتصم، برادر مأمون که از نفوذ عبدالله بن طاهر بر امور سیاسی دستگاه خلافت ناخرسند بود، در مقام نصیحت به مأمون، عبدالله را همچون پدرش دوستدار علویان خوانده، از وی خواست عبدالله را تحت نظر بگیرد. مأمون در قبال این ادعا، سکوت ورزید و تنها به امتحان عبدالله اکتفا کرد. این واکنش مأمون به روشنی حاکی از آن است که تمایل طاهر به علویان را باور داشته و می دانسته است. این شواهد و مدارک، ربط وثیق طاهر و مذهب شیعه را نشان می دهد. اخیراً نیز یکی از محققان با بررسی متن سفارش نامه ی طاهر به فرزندش عبدالله – که در بالا ذکر آن رفت – و تطبیق آن با نامه ی علی(علیه السلام) به مالک اشتر، میزان تأثیرپذیری شدید وی از کلام مولا علی(علیه السلام) را نشان داده است (اکبری، ۱۳۸۸، ص۱۱-۱۵). اگر چه او در هنگام ورود مأمون به بغداد، در ربیع الاول ۲۰۴، اولین درخواستی که از مأمون مطرح کرد، تغییر لباس و جامه ی سبز علوی به جامه سیاه – نشان عباسیان – بود (طیری، همان، ج۷، ص۴۷۴-۴۷۵/ابن مسکویه، همان، ج۳، ص۳۷۹-۳۸۰/ابن اثیر، همان، ج۶، ص۳۵۷)، که البته روایت مسعودی (۱۴۰۸، ج۴، ص۳۳۴) در خصوص طرح پیشنهاد تغییرجامه توسط زینب، دختر سلیمان بن علی، درستی این روایت را مورد تردید قرار می دهد و حتی در صورت صحت، می توان آن را نوعی تقیه دانست. همچنین به گفته ی بیهقی زمانی که مأمون تصمیم گرفت امام رضا(علیه السلام) را به مرو منتقل سازد و ولایتعهدی را به او بسپارد، وقتی امام(علیه السلام) به بغداد رسید، طاهر پنهانی نزد امام رفت و پس از تواضع بسیار نسبت به امام با این عنوان که دست راستش در بیعت مأمون است، با دست چپ با آن حضرت بیعت کرد. ظاهراً امام رضا(علیه السلام) نیز از این گونه بیعت او راضی شده، رضایت خود را به مأمون نیز اعلان کرد و مأمون نیز به پاس این کار، وی را به ذوالیمینین ملقب کرد(بیهقی، ۱۳۷۴، ص۱۷۱-۱۷۲). این نوع برخورد با امام رضا(علیه السلام) نیز یکی از بخش های مهم زندگی طاهر برای تعیین مذهب وی است. در ظاهر امر به نظر می رسد این ماجرا گویای عدم اعتقاد وی به تشیع و امام رضا(علیه السلام) باشد که وی امام را بعد از مأمون – و به عنوان مقام درجه ی دوم یعنی ولایتعهدی – می دانسته است؛ در حالی که در نظر یک شیعی معتقد به امامت امام رضا(علیه السلام) جایی برای بیعت و وفاداری به مأمون نمی توانست باشد. البته اگر چنین بود، این بیعت، باید آشکارا و در حضور بسیاری از افراد لشکر انجام می شد؛ اما مورخ ما چگونگی دیدار وی با امام را «سخت پوشیده»، یعنی بسیار محرمانه ذکر می کند که حاکی از ترس طاهر از برملا شدن این دیدار است؛ بنابراین اگر در نظر آوریم که طاهر به عنوان یکی از کارگزاران ارشد حکومت مأمون، باید زیر نظارت و کنترل شدید جاسوسان مأمون بوده باشد (درباره نظارت شدید عباسیان بر اداره امور دیوان برید ر. ک به: زیدان، ۱۳۸۴، ص ۱۸۵-۱۸۶) و از طرفی، هم به سبب احساس ناامنی از غدر مأمون نسبت به وی (عوفی، ۱۳۷۰، ص۶۵-۶۶) و هم به علت قتل امین در معرض تحریک خشم مأمون از مرگ برادرش قرار داشت (ابن طیفور، همان، ص۱۷)؛ علاوه بر این، به نظر می رسد طاهر به عنوان یکی از درباریان مأمون و یکی از افراد هوشمند عصر خود، از حیله ی مأمون و توطئه ای که برای امام رضا(علیه السلام) و شیعیان ترتیب داده بود، اطلاع داشته است؛ بنابراین شاید بتوان این رفتار وی را نوعی تقیه دانست که بر اساس آن می خواست بدگمانی مأمون را نسبت به خود و امام تحریک نکند و شاید گزارش این دیدار از سوی امام رضا(علیه السلام) به مأمون نیز در همین راستا بوده است؛ البته هنوز یک مسئله راجع به اعتقاد طاهر به مذهب تشیع، روشن نشده و همچنان مبهم است و آن هجویاتی است که دعبل بن علی خزاعی، شاعر مشهور شیعی علیه طاهر بیان داشته است و تلقب وی به ذوالیمینین را به باد تمسخر گرفته است (دعبل بن علی، ۱۹۶۲م، صص۲۵۸و ۳۷۳) (۱). نخستین مسئله ای که به ذهن می رسد، این است که اگر طاهر شیعی مذهب بود، چرا دعبل بن علی وی را هجو گفته است؟ اگرچه در این باره پاسخ صریح و شفافی در منابع نمی توان یافت، اما به چند علت نمی توان این هجویات را به اختلاف مذهبی او با طاهر مرتبط دانست و در نتیجه بر پایه ی این هجویات، نمی توان در اعتقاد طاهر به تشیع تردید کرد: نخست، آنکه در درستی انتساب این شعر – یا حداقل برخی از آنها – به دعبل تردید وجود دارد؛ چنان که ابن خلکان (ج۲، ص۵۲۰)، سراینده برخی از این ابیات را عمرو بن بانه دانسته است. دوم موضوع هجو فقط به اعور (یک چشم) بودن وی – که یک نقص جسمی است – اشاره دارد و این در حالی است که این موضوع را افراد متعدد دیگر نیز به شوخی، هجا و یا تمسخر به او می گفتند و البته طاهر ناراحت می شد و تا حد امکان به آنها پاسخ می داد(ابن طیفور، همان، ص۱۴/ابن خلکان، همان، ج۲، ص۵۲۰). سوم اینکه احساسات شاعرانه ی دعبل را نیز باید در نظر گرفت؛ بدین معنی که دعبل یک شاعر بود و شاعران هم هرگاه از کسی حرکت و رفتاری دلخواه خود می دیدند، او را می ستودند و به محض کوچک ترین دلخوری، تکدّر خاطر خود را در قالب هجو و به زبان شعر نشان می دادند؛ زیرا ابن قتیبه از دعبل در میان مداحان طاهر نیز نام برده است (ابن قتیبه، ۱۳۸۷، ص۸۴۹). با این حال، اگر کسی این دلایل را قانع کننده نیابد و بخواهد ارتباطی مذهبی میان هجاهای دعبل نسبت به طاهر برقرار ساخته، در اعتقاد طاهر به تشیع تردید کند، می توان با تأکید بر وجود تفاوت در مراتب عمق و نفوذ اعتقادات مذهبی در افراد، به وی پاسخ داد؛ بدین معنی که همه ی افراد معتقد به یک مذهب یا مکتب، به اندازه یکدیگر به اصول آن اعتقاد ندارند و البته بدان معنی نخواهد بود که فردی که در مرتبه ی پایین تر قرار می گیرد، جزء معتقدان بدان مذهب نیست؛ برای مثال به اعتقاد فریقین، عمق نفوذ عقاید اسلامی در وجود هیچ یک از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) را نمی توان با میزان تأثیرپذیری امام علی(علیه السلام) از تعالیم حضرت رسول(صلی الله علیه و آله)قیاس کرد. اما برتری فاحش علی(علیه السلام) نسبت به سایر صحابه، به معنی غیرمسلمان بودن دیگر صحابه نیست، بلکه بیانگر ذومراتب بودن اعتقاد و یقین مذهبی است که هر فردی ممکن است در مرتبه ای از آن متوقف شود، و تنها اندکی به مراتب بالاتر و عالی آن می رسند. با توجه به این مثال، شاید بتوان گفت تأثیرپذیری و عمق اعتقادی طاهر در مذهب تشیع نسبت به دعبل، در مرتبه یا مراتبی پایین تر قرار داشت؛ لذا طاهر با تقیه و پنهان کاری بدان صورت با امام بیعت می کند، در حالی که دعبل با اعتقادی راسخ تر و با استقبال از شهادت، آشکارا از امام و فضایل او دفاع می کند(۲) و البته طبیعی است از نظر چنین فردی، رفتار طاهر غیرشجاعانه، مذموم و شایسته ی هجو باشد؛ ولی قاعدتاً نمی توانند به معنای خروج طاهر از دایره ی معتقدان (یا به عبارت دقیق تر علاقه مند) تشیع باشد؛ در نتیجه بر پایه ی این هجویات نمی توان در اعتقاد طاهر به تشیع تردید کرد.
نقش تشیع در قیام طاهر اگرچه منابع تاریخ خلفا، قیام طاهر را فقط با حذف نام خلیفه از خطبه آورده اند، اما به واقع منابع مستقل تر همچون عوفی (۱۳۵۳، ج۳، ص۵۳۵) و فصیح خوافی (۱۳۳۹، ج۱، ص۱۹۶) و داوود بن محمد بناکتی (۱۳۷۸، ص۱۶۰) آورده اند وقتی طاهر در اوایل سال ۲۰۷ تصمیم گرفت علیه مأمون عصیان کند، این کار را نه فقط با حذف نام خلیفه از خطبه، بلکه با قرائت خطبه ی خلافت به نام قاسم بن علی – از نوادگان امام زین العابدین(علیه السلام)- در واقع تعویض خلافت از عباسیان به علویان را اعلام نمود. بدین ترتیب، پیداست برخلاف نظر آن دسته از پژوهشگرانی که حذف نام خلیفه از خطبه توسط طاهر را به استقلال طلبی و یا احساسات میهن پرستانه ی وی ربط می دهند، چنین نبوده و در واقع عصیان وی را باید تلاش برای برپایی یک حکومت شیعه مذهب دانست.اگر چه برخی محققان تلاش می کنند این اقدام طاهر را به طور مسلم و قطعی تظاهر به شیعی گری و در واقع نوعی تشیع سیاسی و مشابه اقدام مأمون با امام رضا(علیه السلام) بدانند (اکبری، همان، ص۱۵۶). اما به چند دلیل باید گفت این قضاوت، شتاب زده و ناصحیح است: اول، موقعیت طاهر شبیه مأمون نبوده و قاعدتاً نام قاسم بن علی را با عنوان خلیفه در خطبه ذکر کرده است نه با عنوان ولیعهد، دوم، وقتی نام قاسم را با عنوان خلیفه ذکر کرده، خود را هنوز امیر می داند و هیچ سند یا اطلاعی درباره ی نیت طاهر در این باره در دست نداریم؛ بنابراین هر گونه انتساب غیر مستند به او غیر علمی و ناصحیح است؛ سوم، آل بویه (به ویژه معزالدوله) که در شیعی (آن هم شیعه ی امامیه) بودنشان تردیدی نیست (اشپولر، همان، ص۳۲۹)، بعد از غلبه بر بغداد، به نصیحت اطرافیان، از جایگزینی علویان به جای خلیفه ی مخلوع عباسی امتناع کرده، خلافت پوشالی عباسی را حفظ کردند (ابن اثیر، همان، ج۸، ص۴۵۲)؛ اما هیچ کس با استناد به این قضیه، در صداقت اعتقاد آنها به تشیع تردید ندارد. در قیاس با این قضیه، باید گفت: آیا می توان در مورد اعتقاد طاهر که رسماً نام خلیفه ی دست نشانده عباسی خود (مأمون) را از خطبه حذف کرده، به جای آن نام قاسم بن علی را نشانده است، با حدس و گمان صرف، شک کرد؟چهارم- و البته ضعیف تر از همه – اینکه به گفته منابع، طاهر در شب قتل خود، با بیان کلام موزون «اندر مرگ نیز مردی بایذ» آشکارا به سوی مرگ رفت (طبری، همان، ج۷، ص۴۹۰) و پذیرش مرگ با این راحتی، نمی تواند جز با پشتوانه ی اعتقادی محکم باشد.شاید اگر طاهر مدت بیشتری زنده مانده بود، رفتارهای وی پرده از ماهیت و نیت وی بر می داشت، ولی به هر حال، مرگ زودهنگام او، مانع از تردید در صداقت اعتقاد وی به تشیع و تلاش برای تغییر خلافت از عباسیان به علویان است. درست است که اقدام مأمون در ولایتعهدی امام رضا(علیه السلام)، تشیع عباسی و علوی را بار دیگر درهم آمیخت و مرزبندی آنها را از بین برد، اقدام طاهر علیه خلیفه را می توان نخستین تلاش جدید برای تفکیک تشیع علوی از عباسی دانست که اندکی بعد با قیام محمد بن قاسم بن علی در صفحات شمالی خراسان (گردیزی، همان، ص ۱۷۵-۱۷۶) ادامه یافت و دوباره خط سبز علوی را از علم سیاه عباسی، جدا ساخت.
نتیجه از آنچه گفته شد؛ برمی آید طاهر، یکی از اشراف و دهقانان ایرانی، در محیط مستعد خراسان و در دامان خاندانی متمایل به تشیع، پرورش یافت و با حسن خدمت در نزد خلفای بنی عباس، توانست مراحل ترقی و اقتدار را در دربار آنها طی نماید و با عنوان حکمران نواحی شرقی قلمرو اسلامی، تعیین گردد. او پس از گسترش قدرت خود در خراسان و جلب قلوب بزرگان آن سامان، منویات درونی خود راجع به تشیع و تشکیل حکومت شیعی را بروز داد و با حذف نام مأمون از خطبه و قرائت خطبه به نام قاسم بن علی علوی، اولین حکومت شیعی مذهب (ولو کوتاه عمر) ایران را تشکیل داد. شاید نتوان انگیزه ی وی را با قاطعیت، تشکیل یک حکومت شیعی دانست، اما به نظر می رسد در شیعه مذهب بودن وی، تردیدی نباشد.
پی نوشت ها :
1. برای نمونه در بیتی می گوید: «ایا ذی الیمینین و الدعوتین و من عنده العرف و النائل» و درجای دیگر می گوید: « و ذی الیمینین و عین واحده نقصان عین و یمین زائده نذر العطیات قلیل الفائده».2. درباره ی او گفته اند: روزی در پاسخ به فردی که از وی درباره ی جسارت و شجاعتش در هجو مأمون از وی سؤال می کرد، پاسخ داد: من چهل سال است که دار خود را به دوش می کشم، ولی آن کس که مرا دار بزند نمی یابم (برای اطلاع بیشتر در این باره ر.ک به: ابن خلکان، همان، ج۲، ص۲۶۶). منابع:۱. ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۵م.۲. ابن اسفندیار؛ تاریخ طبرستان، به کوشش عباس اقبال؛ تهران: کلاله خاور، ۱۳۲۰.۳. ابن خلکان؛ وفیات الاعیان الانباء الزمان؛ به کوشش احسان عباس؛ بیروت: دارصادر، ۱۹۷۷م.۴. ابن شادی؛ مجمع التواریخ والقصص؛ محمد تقی بهار؛ تهران: کلاله خاور، ۱۳۱۸.۵. ابن طیفور؛ بغداد فی تاریخ الخلافه العباسیه؛ بغداد: مکتبه المثنی، ۱۳۸۸ق/۱۹۶۸م.۶. ابن عبری، ابوالفرج گریگوریوس بن بارهبراوس؛ تاریخ الزمان؛ به کوشش اسحق ارمله و جان موریس فییه؛ بیروت: دارالمشرق، ۱۹۸۶م.۷. ابن فتیبه دینوری؛ الشعر و الشعراء؛ تحقیق احمد محمد شاکر؛ مصر: دارالمعارف، ۱۳۸۷.۸. ابن قفطی، علی بن یوسف؛ تاریخ الحکماء؛ به کوشش بهین دارایی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۷۱.۹. ابن مسکویه، احمد بن محمد؛ تجارب الامم؛ به کوشش حسن کسروی؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۴ق/۲۰۰۳م.۱۰. اشپولر، برتولد؛ تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمه عبدالجواد فلاطوری؛ تهران: علمی و فرهنگی ، ۱۳۶۹.۱۱. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی؛ [بی جا]، [بی نا] چاپ بولاق، ۱۳۲۲-۱۳۲۳.۱۲. اکبری، امیر؛ تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام؛ مشهد: آستان قدس رضوی و تهران: سمت، ۱۳۸۴.۱۳. ــــــــــــــــــ؛ «شیوه های حکمرانی در نخستین حکومت ایرانی پس از اسلام»؛ مجله نامه تاریخ پژوهان ، ش۱۸، تابستان۱۳۸۸.۱۴. بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین الفرق و بیان الفرقه الناجیه منهم؛ بیروت: دارالجیل و دارالآفاق الجدیده، ۱۴۰۸ق/۱۹۸۷م.۱۵. بلاذری، احمد بن یحیی؛ فتوح البلدان؛ بیروت: دار و مکتبه الهلال، ۱۴۲۱ق/۲۰۰۰م.۱۶. بلعمی، ابوعلی محمد بن محمد؛ تاریخ بلعمی؛ به کوشش محمد روشن؛ تهران: البرز، ۱۳۷۵.۱۷. بناکتی، داوود بن محمد؛ تاریخ بناکتی؛ تصحیح جعفر شعار، تهران: انجمن آثار و مفاخر ایرانی، ۱۳۷۸.۱۸. بهار، محمد تقی؛ «شعر در ایران»، بهار و ادب فارسی( مجموعه مقالات) به کوشش محمد گلبن؛ تهران: جامی، ۱۳۷۱.۱۹. بیهقی، ابوالحسن علی بن زید؛ تاریخ بیهقی، به کوشش احمد بهمنیار؛ تهران: کتاب فروشی فروغی؛ ۱۳۱۷.۲۰. بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین؛ تاریخ بیهقی، به تصحیح علی اکبر فیاض؛ تهران: نشر علم، ۱۳۷۴.۲۱. پرویز، عباس؛ «نقش طاهر ذوالیمینین در احیاء استقلال ایران»؛ مجله بررسی های تاریخی، ش۱۲، اصفند ۱۳۴۶.۲۲. تاریخ سیستان؛ به کوشش محمدتقی بهار؛ تهران: کلاله خاور، ۱۳۱۴.۲۳. جعفری، سید حسین محمد؛ تشیع در مسیر تاریخ؛ ترجمه محمد تقی آیت اللهی، تهران: فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۲.۲۴. جوزجانی، منهاج سراج؛ طبقات ناصری؛ به کوشش عبدالحی حبیبی؛ تهران: دنیای کتاب، ۱۳۶۳.۲۵. جهشیاری، محمد بن عبدوس؛ الوزاء و الکتاب؛ به کوشش اسماعیل الصاوی؛ قاهره: مطبعه عبدالحمید الحنفی، ۱۳۵۷.۲۶. حمزه ی اصفهانی؛ سنی ملوک الارض و الانبیاء؛ برلین: مطبعه کاویانی؛ ۱۳۴۰ق.۲۷. خواجویان، محمد کاظم؛ تاریخ تشیع؛ مشهد: جهاد دانشگاهی دانشگاه مشهد، ۱۳۷۹.۲۸. دعبل بن علی خزاعی؛ دیوان ؛ تحقیق محمد نجم؛ بیروت: موسسه النور للمطبوعات، ۱۹۶۲م.۲۹. التون، دنیل؛ تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در زمان حکومت عباسیان، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران: علمی و فرهنگی؛ ۱۳۶۷.۳۰. زرین کوب، عبدالحسین؛ تاریخ ایران بعد از اسلام؛ تهران: امیر کبیر، ۱۳۷۱.۳۱. زیدان، جرجی؛ تاریخ تمدن اسلام؛ ترجمه علی جواهر کلام؛ تهران؛ امیرکبیر، ۱۳۸۴.۳۲. سمعانی، عبدالکریم بن محمد؛ الانساب؛ به کوشش عبدالله عمرالبارودی، بیروت دارالفکر، ۱۴۱۹ق/۱۹۹۸م.۳۳. شابشتی، علی بن محمد، الدیارات؛ تحقیق کورکیس عوّاد؛ بغداد: مکتبه المثنی، ۱۳۸۶ق/۱۹۶۶م.۳۴. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل و الملوک؛ به کوشش عبدالله علی مهنا؛ بیروت: موسسه الاعلمی للمطبوعات ۱۴۱۸ق/۱۹۹۸م.۳۵. عوفی، محمد بن محمد؛ جوامع الحکایات ولوامع الروایات؛ به کوشش امیربانو مصفا و مظاهر مصفا؛ تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۳.۳۶. ـــــــــــــــــــ؛ جوامع الحکایات و لوامع الروایات، به کوشش مظاهر مصفا، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۷۰.۳۷. فرای، ریچارد نیلسون؛ عصر زرین فرهنگ ایران؛ ترجمه مسعود رجب نیا؛ تهران: سروش ۱۳۶۳.۳۸. فصیح خوافی؛ مجمل فصیحی، به کوشش محمود فرخ؛ مشهد: باستان، ۱۳۳۹.۳۹. قادری، حاتم؛ اندیشه های سیاسی در اسلام و ایران؛ تهران: سمت، ۱۳۸۶.۴۰. گردیزی، عبدالحی بن ضحاک؛ تاریخ گردیزی، به کوشش عبدالحی حبیبی؛ تهران: دنیای کتاب؛ ۱۳۶۳.۴۱. لسترنج، گای؛ جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی؛ ترجمه محمود عرفان؛ تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳.۴۲. مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین؛ التنبیه و الاشراف، بیروت: دار و مکتبه الهلال، ۱۴۲۱ق.۴۳. ــــــــــــــــــــ؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ به کوشش محمد محیی الدین عبدالحمید ؛ بیروت: دارالفکر، ۱۴۰۸ق/۱۹۹۸م.۴۴. هندوشاه، نخجوانی؛ تجارب السلف؛ به کوشش عباس اقبال؛ تهران: طهوری، ۱۳۵۷.۴۵. نرشخی، ابوبکرمحمد بن جعفر؛ تاریخ بخارا؛ ترجمه ابونصر قباوی؛ تلخیص محمد بن عمر بن زفر، تصحیح مدرس رضوی، تهران: توس ۱۳۶۳.۴۶. نفیسی؛ سعید؛ تاریخ خاندان طاهری؛ به کوشش عبدالکریم جربزه دار، تهران: اساطیر، ۱۳۸۶.۴۷. یاقوت حموی، ابوعبدالله شهاب الدین، معجم البلدان؛ به کوشش ووستنفلد؛ بیروت: دارصادر، ۱۹۹۵م.۴۸. یعقوبی، احمد بن واضح؛ تاریخ یعقوبی؛ به کوشش خلیل منصور؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق/۱۹۹۹م.۴۹. Barthold.V.V; Turkestan down To The Monogol invasion; Translated From The Original Russian And Rev, By The Author With Asistance Of H.A.R.Gibb, London, Luzac, 1928.50. C.E Bosworth; “The tahirids and saffarids”; in Camridge History Of Iran IV, ed.R.N.Frye, Cambridge, 1975.51. Encyclopaedia of Islam; new edition, Ieiden:brill, 1980.52. Islam ansiklopedisi; “tahir B. huseyin”, Stamboul, melli, Egitim, bafimevi, 198-1965.53. Siddiqi amir hasan; ” CALIPHATE AND SULTANATE”; Karachi: jamyat-al-falah, 1963.منبع :فصلنامه علمی-پژوهشی شیعه شناسی شماره ۳۱

















هیچ نظری وجود ندارد