بررسی و تحلیل وزارت امام علی
پیشینه شناسی اعلام وزارت علی در روایات
با نگاه جریان شناختی به منابع حدیثی و تاریخی شیعه و سنی، جریان اعلام وزارت امیرالمؤمنین به وسیلهی رسول اکرم دارای پیشینه تاریخی بسیار روشن و یکی از مسائلی است که از جهت زمانی، پیامبر آن را همزمان با رسالت خود اعلام کرده است. چنانچه با بررسی روایات رسیده از پیامبر در این باره علاوه بر روایات پیشین که مربوط به درخواست وزارت علی از پیشگاه خداوند و اجابت الاهی مبنی بر منصب علی برای وزارت نقل شد روایات دیگری نیز وجود دارد که در سلسله مراتب همان روایات مبنی بر اعلام وزارت آن حضرت برای مردم از رسول اکرم نقل شده است که در این میان آنچه به عنوان نخستین گفتار درباره وزارت ایشان در دست میباشد طرح وزارت علی در نخستین لحظه نزول وحی در غار حراست و پس از آن حدیث معروف یوم الدار([۱]) میباشد که سند گویایی برای پیشینه شناسی وزارت علی و همدوش تاریخی آن با اعلام رسالت است. در این حدیث، که در منابع شیعه و سنی آمده است، سال سوم هجرت مرحله جدیدی برای اعلام رسالت رسول اکرم بود؛ زیرا در این سال با نزول آیه مبارکه:
وَانْذِرْ عَشِیرَتَکَ الاقْرَبِینَ؛([۲])
«خویشان نزدیکت را بیم ده»،
پیامبر مأموریت یافت که دعوت علنی خود را آغاز کند که به دستور آن حضرت، علی بن ابی طالب تمام خویشاوندان نزدیک پیامبر را که حدود چهل نفر بودند دعوت کرد و در روز نخست پس از صرف غذا با کار شکنی ابولهب کار رسول خدا ناتمام ماند ولی در روز دوم همین که غذا صرف شد رسول اکرم بلند شد و خطاب به آنان فرمود: سوگند به خدا من جوانی را در عرب سراغ ندارم که برای قومش بهتر از آنچه من برای شما آوردم آورده باشد؛ من خیر دنیا و آخرت را برای شما آوردم و در ادامه فرمود:
«امرنی الله تعالی ان ادعوکم الیه فایکم یوازرنی علی هذا الامر»؛([۳])
خداوند به من دستور داده که شما را به سوی او دعوت کنم. پس کدام یک از شما در این امر یاریام میکنید؟
در این بخش از گفتار رسول اکرم آنچه در اینجا تناسب دارد این بخش است که رسول خدا در ضمن دعوت به رسالت فورا با جمله، ایکم یوازرنی، وزارت را نیز جزء جدا ناپذیر تبلیغ رسالت خود دانسته و با آنان در میان میگذارد. پس از دعوت رسول اکرم همگان لب فروبسته ساکت میمانند و تنها در این میان علی بن ابی طالب که کوچکترین آنان بود بلند شده، میگوید:
انا یا نبی الله اکون وزیرک علیه؛([۴])
ای نبی خدا من بر این کار یاریات میکنم.
بنا به روایتی امیرالمؤمنین تا سه دفعه اعلام آمادگی کرد اما رسول خدا برای اینکه دیگران هم فرصت اعلام داشته باشند در دو بار نخست اعلام علی، آن حضرت را امر به نشستن کرد([۵]) و در دفعه سوم رسول خدا بازوی علی را گرفته، فرمود: علی برادر، وصی و جانشین من است پس به او گوش دهید و از او اطاعت نمایید.([۶])
به بخشی از دلالت این حدیث، قبلاً در واژه خلافت و وصایت اشاره شد و در اینجا به مناسبت واژه وزیر بر این مطلب تأکید میشود که وزارت علی بن ابی طالب از جهت کاربردی و تأثیرگذاری، چنان مهم و سرنوشت ساز در پیشبرد اهداف رسالت بوده است که رسول خدا در همان آغازین دعوت رسالت، وزارت را هم با آن در آمیخته و خطوط اصلی آن را برای جامعه اسلامی پایه ریزی کرده است و پس از جریان یوم الدار نیز روایات فراوان برای تبیین جایگاه وزارت علی و تثبیت آن در جامعه برای مسلمانان بیان داشته است.
به نقل قندوزی در ینابیع المودهًْ روزی رسول خدا در جمعی از اصحاب نشسته بود؛
فالتفت الی ابوبکر فقال یا ابابکر هذا الذی تراه وزیری فی السماء و وزیری فی الارض یعنی علی بن ابی طالب؛([۷])
پس از آن متوجه ابوبکر شده، فرمود: ای ابابکر آن کسی را که میبینی همکار من است در آسمان و زمین یعنی علی بن ابی طالب.
همچنین به روایت امیرالمؤمنین روزی رسول اکرم در حضور جمعی از اصحاب اطاعت و فرمانبرداری از خود را مطرح کرد و فرمود:
«ان الله فرض علیکم طاعتی و نهکم معصیتی و اوجب علیکم اتباع امری و فرض علیکم طاعه علی بن ابی طالب بعدی و نهاکم عن معصیته و جعله اخی و وزیری و هو منی و انا منه»؛([۸])
خداوند بر شما اطاعت از من را واجب گردانیده و از نافرمانی من بازداشته و پیروی از اوامرم را واجب گردانیده بعد اطاعت از علی بن ابی طالب را بر شما واجب گردانیده و نافرمانی از او را بازداشته و او را برادر و همکارم قرار داده است او از من است و من از او.
سرانجام اینکه روایات اعلام وزارت علی در موقعیتهای گوناگون به وسیلهی رسول خدا برای اصحاب و یاران آن حضرت بیان شده است و بر این اساس دانشمندان شیعه و سنی این مطلب را پذیرفتهاند که علی بن ابی طالب در عصر رسول خدا وزیر و همکار آن حضرت معرفی شده است و علی در تبلیغ امر رسالت در کنار آن حضرت نقش داشته است؛ زیرا هدف از وزارت هارون که در قرآن مطرح شده است و نیز وزارت علی بن ابی طالب برای رسول اکرم به معنای شرکت و همکاری در تبلیغ دین بوده است.([۹])
در اینجا به ذکر همین مقدار از شواهد بسنده میکنیم اما لازم به یادآوری است که علاوه بر این که تئوری وزارت علی بن ابی طالب مورد پذیرش همه است، شواهد تاریخی، که مورد پذیرش فریقین است نیز گواه بر این است که رسول خدا عملا در بسیاری از کارها نسبت به علی بن ابی طالب به عنوان یک شخصیت ممتاز و همکار نزدیک خود نگریسته و کارهای خود را به ایشان واگذار میکرد که این همکاریها از همان دوران سیاه مکه آغاز شده و همواره امیرالمؤمنین به عنوان مدافع رسول اکرم و همکار و مشاور، در نزد آن حضرت حاضر بود و در روزهای سخت دعوت جاهلان و مشرکان مکه که همراه با سنگ بارانهای آنان بودند علی بن ابی طالب با آن که سن کمی داشت ایثارگرانه از جان پیامبر محافظت میکرد.([۱۰])
فداکاری علی بن ابی طالب در شب هجرت رسول اکرم از جمله همکاریهای یک وزیر فداکار و ایثارگر است که دوست و دشمن به عظمت آن اعتراف دارند.([۱۱])
پس از آن نیز امیرالمؤمنین در رزمگاههای بدر، احزاب، حنین، احد، خیبر و… نقش ارزنده و ماندگاری داشت که اساس کفر و شرک را فروریخت و همگانی ان نبردها را ستوده و در برابر آن تعظیم کردهاند.
ما به دلیل مشهور بودن این مبارزات از طرح آنان خودداری کرده و همانگونه که پیش از این به مناسبت حدیث منزلت نگارش یافت، اشاره میشود که تنها جنگی که علی بن ابی طالب در آن حضور نداشت جنگ تبوک بود که آن هم جریان دیگری برای اجرای وزارت و همکاری ایشان با رسول خدا برای حفظ مدینه بود.([۱۲])
در تمام این نبردها علی به عنوان وزیر و همکار رسول اکرم قدم به میدان گذاشته از آن حضرت فرمان میگرفت و برای یکبار هم در تاریخ نیامده که رسول خدا علی را زیر فرمان دیگران قرار داده باشد.([۱۳])
مورخان و محدثان علاوه بر وزارت در بعد نظامی و سخت افزاری، در بعد فرهنگی و نرم افزاری نیز علی را از پیش تازان میدان و وزیر رسول خدا معرفی کردهاند و در این میان مهم این است که رسول خدا در بعد فرهنگی و علمی امتیازات تضمین کننده برای علی داده است و با معرفی کردن او با عنوان
انا مدینه العلم و علی بابها؛([۱۴])
من شهر علم و علی دروازه آن است؛
در حقیقت به همان اشتراکات اشاره دارد.
درباره خطا ناپذیر بودن آموزههای دینی میان خط رسالت و وزارت علی و در امر قضاوت، از خود امیرالمؤمنین نقل شده است که رسول خدا دست به سینه من گذاشت و دعا کرد و به خدا قسم پس از آن هیچگاه در امر قضاوت دچار شک و شبهه نشدم.([۱۵])
در راستای این وزارت و همکاری، میتوان به جریان قرائت آیات برائت برای مشرکان نیز اشاره کرد. در آن جریان ابتدا پیامبر آیات را به ابوبکر داده بود تا برای مشرکان بخواند اما پس از اندک زمانی به علی فرمود:
لا بد ان اذهب بها انا او تذهب بها انت؛([۱۶])
ناگزیر آن آیات را یا من میبرم یا تو
و با اعلام آمادگی امیرالمؤمنین رسول خدا فرمود: پس به دنبال ابوبکر حرکت کن و در هر جا او را یافتی آیات را از او تحویل گرفته؛ برای اهل مکه بخوان و امیرالمؤمنین فورا حرکت کرده، به ابوبکر در جحفه برخورد و آیات را از او تحویل گرفت و ابوبکر به نزد رسول خدا بازگشت و گفت: ای رسول خدا آیا چیزی درباره من نازل شده؟ حضرت فرمود:
لا ولکن جبرئیل جائنی فقال لا یؤدی عنک الا انت او رجل منک؛([۱۷])
نه درباره تو چیزی نازل نشده ولی جبرئیل آمد و به من خبر داد که از جانب تو نمیرساند (آن آیات را) مگر اینکه خودت یا مردی از خاندانت.
از آنچه به عنوان شواهد تاریخی به نگارش در آمد بر این مطلب تأکید میشود که در کنار طرح وزارت علی به وسیلهی رسول اکرم به عنوان یک تئوری و پس از آن حضور پر رنگ امیرالمؤمنین در کنار رسول اکرم نشان دهنده این است که از روزی که اسلام در جزیرهًْ العرب پا گرفت و مردم با واژه اسلام و پیامبر روبهرو شدند نام علی نیز همواره به عنوان یک فرد فداکار و یکی از معماران و پایهگذاران استوانههای بنیادین مکتب اسلام در کنار رسول خدا مطرح بود که به عنوان وزیر و همکار ایشان برای پیشبرد دین و آموزههای آن همواره خدمت میکرد([۱۸]) که تمام آن همکاریها را باید در مسیر وزارت آن حضرت جست و جو کرد.
اندیشه اثباتی و انکاری دانشمندان اسلامی در تداوم وزارت علی
از آنچه نگارش یافت میتوان به این نتیجه دست یافت که تمام دانشمندان شیعه و بسیاری از دانشمندان اهلسنت جریان وزارت امیرالمؤمنین را در عصر رسالت رسول اکرم با همان مفهوم لغوی و اصطلاحی مشاور و همکار در تبلیغ امور دین پذیرفتهاند که میتوان این مطلب را به عنوان یک اندیشه مشترک میان فرق اسلامی به حساب آورد؛ اما سؤال مهم این است که آیا این وزارت برای زمان پس از رسول خدا تداوم یافت یا اینکه قطع گردید؟ این مطلب یکی از مسائل بسیار مهم و کلیدی است که با واکاوی در اندیشه دانشمندان اسلامی معلوم میشود که جدا انگاریها و اختلافاتی در این زمینه رخ داده و اندیشههای اثباتی و انکاری به وجود آمده است که به تناسب بحث اشاره میشود:
الف ـ انکار تداوم و بقای وزارت علی
از آنجا که اعتقاد داشتن به تداوم و بقای وزارت امیرالمؤمنین برای زمان بعد از رسول اکرم لوازم و تبعات اجرایی دارد که معتقدان به آن باید برای وزیر همان شأن و جایگاهی را که در زمان رسول خدا داشتند قائل باشند و در حقیقت در زمان نبود پیامبر، وزیری را به عنوان خلیفه و ادامه دهنده راه او قبول داشته باشد و این طبیعی است که پس از مسافرت رسول یا رحلت او وقتی جامعه با خلاء رهبری روبهرو میشود باید وزیر او رهبری و هدایتگری را به عهده بگیرد و حکم راند؛ اما از آنجا که این مسئله با مبانی اعتقادی اهلسنت نسبت به خلفا و حاکمان پس از پیامبر و تطبیق آن با خلفای مورد پذیرش آنان ناسازگاری دارد، تداوم وزارت امیرالمؤمنین را برای زمان بعد از رحلت پیامبر انکار کرده است وبا دقت در منابع اهلسنت میتوان جایگاه اندیشه ورزی و انکار آنان را پیرامون حدیث منزلت جست و جو کرد؛ زیرا در این حدیث که تنزیل وتشبیه میان وزارت هارون و امیرالمؤمنین شده است اهلسنت در ابتدا با پذیرش وزارت علی در زمان پیامبر مانند وزارت هارون در زمان موسی، پس از آن روش انکاری را در پیش گرفته، میگویند این وزارت برای زمان پس از رسول خدا دوام نیافت.
قاضی ایجی در «شرح مواقف» درابتدا با اشاره به تشکیک در صحت حدیث میگوید در نزد محدثان این حدیث (منزلت) حدیث واحد صحیح است اما در دلالت آن
لا عموم له فی المنازل بل المراد من الحدیث ان علیا خلیفه منه علی لمدینه فی غزوه تبوک کما ان هارون کان خلیفه لموسی فی قومه حال غیبته؛([۱۹])
این حدیث دلالت ندارد بر اثبات تمام مقامات هارون برای علی؛ بلکه مراد این است که علی تنها در جنگ تبوک جانشین پیامبر در مدینه است آنگونه که هارون در زمان نبود موسی جانشین او بر قومش بود.
تفتازانی در این رابطه میگوید:
فلا دلالت علی بقاءها بعد الموت و لیس انتفائها بموت المستخلف عزلا و لا نقصا؛([۲۰])
حدیث منزلت دلالت بر دوام خلافت پس از مرگ ندارد و دوام نیافتن آن پس از مرگ مستخلف، عزل کردن و نقصان برای آن خلیفه نیست.
ابن حجر عسقلانی با اشاره به اینکه ارتباط میان علی و هارون از جهت نبوت نبود؛ بلکه از جهت خلافت بود، میگوید:
ولما کان هارون المشبه به انما کان خلیفته فی حیات موسی دل علی تخصیص خلافه النبی بحیاته؛([۲۱])
چون هارون، که مشبه به است، تنها در زمان حیات موسی خلیفه بود؛ این دلالت میکند که خلافت علی نیز تنها در زمان حیات پیامبر بوده است.
قسطلانی در این باره میگوید: شباهت علی با هارون تنها از جهت خلافت بوده است و چون هارون پیش از موسی وفات کرده و خلافت او دوام نیافت، پس معلوم میشود که خلافت علی هم تنها مربوط به زمان حیات پیامبر و در زمان رفتن پیامبر به سوی جنگ تبوک بوده است، آنگونه که خلافت هارون در دوره رفتن موسی به سوی مناجات در کوه طور بود.([۲۲])
حاصل این شواهد از منابع اهلسنت اینکه آنان با توجه به این آیه مبارکه
وَقَالَ مُوسَى لاخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَاصْلِحْ؛([۲۳])
و موسی به برادرش گفت جانشین من در میان قومم باش و آنان را اصلاح کن
خلافت هارون و امیرالمؤمنین را که بخش اجرایی آن وزارت و همکاری با دو پیامبر خدا بود، پذیرفتهاند؛ اما از آنجا که عُمر حضرت هارون کفاف نکرد و پیش از موسی رحلت کرد و خلافت او دوام نیافت؛ لذا در مورد خلافت و وزارت امیرالمؤمنین نیز نتیجه گرفتهاند که دوام نیافت.
در اینجا به همین مقدار از شواهد درباره اندیشه انکار تداوم وزارت امیرالمؤمنین بسنده میکنیم و در نقد این اندیشه به روایاتی در این باب و نیز گفتار معتقدان به تدوام وزارت آن حضرت اشاره خواهیم کرد.
ب- اثبات تداوم وزارت امیرالمؤمنین
در برابر اندیشه انکار تداوم وزارت امیرالمؤمنین و خلافت آن حضرت بعد از رسول خدا، اندیشه تداوم وزارت آن حضرت به وسیلهی دانشمندان شیعی پایه ریزی شد و بحث وزارت و تداوم آن را دلیلی میدانند بر اثبات خلافت ایشان بعد از رسول خدا که از جهت منشأ شناسی این اندیشه بر روی مبانیای از روایات رسول اکرم استوار است که به آنان اشاره میشود:
با نگاهی به محتوای روایات میتوان به روایات گوناگونی درباره اثبات تداوم وزارت امیرالمؤمنین دست یافت که برخی از آن روایات پیش از این نگارش یافت و به تناسب بحث، در جواب منکران تداوم وزارت تأکید میشود که حدیث منزلت تنها متعلق به جریان تبوک نیست تا بگوییم وزارت یا خلافت امیرالمؤمنین اختصاص به آن واقعه داشته است؛ بلکه حدیث منزلت در موقعیتهای گوناگون نقل شده است.
همچنین تعداد دیگری از روایات وزارت در منابع آمده است که در آنان واژه من بعد که صریح است برای زمان پس از رسول خدا ذکر شده است که به شواهدی از این روایات اشاره میشود:
انس بن مالک میگوید: رسول خدا درباره علی فرمود:
«ان خلیلی و وزیری و خیر من أخلّفهُ بعدی علی بن ابی طالب»؛([۲۴])
«دوست و همکارم و بهترین کسی که او را جانشین پس از خود میگذارم علی بن ابی طالب است.»
از سلمان نقل شده است از رسول خدا شنیدم که میگفت: ای گروه مهاجر و انصار! آیا شما را راهنمایی نکنم به چیزی که اگر به آن چنگ زنید هرگز گمراه نمیشوید؟ همگان گفتند: بله یا رسول الله! فرمود:
«هذا علی اخی و وزیری… فاحبوه لحبی و اکرموه لکرامتی فان جبرئیل امرنی ان اقول لکم»؛([۲۵])
«این است علی که برادر و وزیرم میباشد پس او را دوست بدارید به دلیل دوستی من و گرامی دارید برای گرامی داشتن من.»
همچنین از امام صادق و او از اجداد گرامیاش نقل کرده است که رسول خدا به امیرالمؤمنین فرمود:
«یا علی انت الامام بعدی و الامیر و الوزیر»؛([۲۶])
«یا علی تو پیشوای بعد از من و امیر و وزیر هستی.»
همچنین رسول خدا فرمود:
«یا علی انت الصاحب و الوزیر و مالک فی امتی من نظیر»؛([۲۷])
«یا علی تو صاحب و وزیر بعد از من هستی و در میان امتم همانند نداری»
از آن حضرت نقل شده است که به عدهای از اصحاب خود فرمود:
«ای علیا امامکم بعدی و وزیری و ناصری من انکره انکرنی و من انکرنی فقد انکر الله و من اقر بامامته فقد اقر بنبوتی و من اقر بنبوتی فقد اقر بوحدانیت الله»؛([۲۸])
علی پیشوای شما و وزیر و یاور بعد از من است، کسی که اقرار به امامت او کند اقرار به نبوت من کرده و کسی که اقرار به نبوت من نماید اقرار به وحدانیت خدا کرده است.
همچنین سلمان میگوید: از رسول خدا شنیدم که فرمود:
«ان اخی و وزیری و خیر من اخلفه بعدی علی بن ابی طالب»؛([۲۹])
«همانا برادر و وزیرم و بهترین کسی که پس از خود به جا میگذارم، علی بن ابی طالب است.»
از ام سلمه روایت شده است که رسول خدا به من فرمود:
«یا ام سلمه اسمعی و اشهدی هذا علی بن ابی طالب وزیری فی الدنیا و وزیری فی الاخره»؛([۳۰])
«ای ام سلمه! بدان و شهادت بده که علی بن ابی طالب در دنیا و آخرت وزیر و همکار من است.»
و نیز آن حضرت فرمود:
«یا علی انت وزیری فی الدنیا و الاخره وَلیُّک وَلیّی و وَلیّی ولیُّ الله و عدوک عدوی و عدوی عدوالله»؛([۳۱])
«یا علی! تو وزیرم در دنیا و آخرت هستی و دوستان تو دوستان من و دوستان من دوستان خدا هستند و دشمنان تو دشمنان من و دشمنان من دشمنان خدا هستند.»
در حدیث دیگری از پیامبر نقل شده است که درباره علی فرمود:
«و هوالوزیر منی فی حیاتی و الخلیفه بعد وفاتی کما کان هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی»؛([۳۲])
«او (علی) وزیر من در زندگانیام و جانشینم بعد از وفاتم است آنگونه که هارون نسبت به موسی بود مگر اینکه پیامبری بعد از من نیست».
سرانجام اینکه با نگاهی تلفیقی و معنا شناختی به این روایات و روایات پیشین میتوان به این نتیجه دست یافت که در روایات پیشین جریان وزارت در زمان رسول خدا امری مسلم بود، اما با واژگان من بعدی میتوان ادامه آن را برای زمان بعد از رسول خدا استفاده کرد.
۲- تداوم وزارت علی در اندیشه دانشمندان شیعی
با توجه به روایاتی که درباره اثبات وزارت امیرالمؤمنین و ادامه آن نگارش یافت، دانشمندان شیعی عقیده دارند که قرار دادن وزارت امیرالمؤمنین از جانب خداوند به عنوان یک حکم اختصاصی که تنها مربوط به زمان پیامبر باشد، نبوده است بلکه وزارت آن حضرت برای بعد از رسول اکرم نیز باقی بوده است؛ زیرا همانگونه که در عصر رسول خدا امیرالمؤمنین به عنوان وزیر و همکار ایشان در تبلیغ امر دین از جانب خداوند تأیید شده بود، پس از رحلت رسول اکرم نیز مردم بی نیاز از شخص آشنا به امور دین نبودند؛ پس هیچ دلیلی وجود ندارد که این وزارت را از آن حضرت برداشته باشد.
دانشمندان شیعی برای اثبات بقای وزارت علی و دلالت آن بر حقانیت امامت و خلافت آن حضرت پس از رسول خدا، در جواب این نظر دانشمندان اهلسنت که چون هارون قبل از موسی رحلت کرد و به وزارت بعد از ایشان دست نیافت، لذا علی نیز مانند او بعد از رسول اکرم وزیر نبود، بلکه سوای نبوت دیگر مقامات هارون را تنها در مسافرت پیامبر به سوی تبوک داشت، ([۳۳]) میگویند:
الوجه فی دلالتها قد ثبت استخلاف النبی لامیرالمؤمنین لما توجه الی غزوه تبوک و لم تثبت عزله عن هذه الولایه بقول من الرسول و لا دلیل فوجب ان یکون الامام لان حاله لم یتغیر؛([۳۴])
وجه دلالت حدیث منزلت این است که خلافت پیامبر برای امیرالمؤمنین هنگام رفتن به سوی تبوک ثابت است اما برکناری امیرالمؤمنین از آن منصب با گفتار پیامبر و دلیل دیگر ثابت نشده است، پس واجب است که امیرالمؤمنین بعد از پیامبر پیشوا باشد زیرا حال ایشان تغییر نیافته است.
در برخی منابع آمده است که حدیث منزلت دلالت میکند بر اینکه جمیع مقامات هارون برای امیرالمؤمنین ثابت بوده است و الا استثنا کردن نبوت به وسیلهی رسول اکرم معنا نداشت.([۳۵])
مرحوم مظفر در این باره میگوید: «حدیث منزلت تنها دلالت بر وزارت علی در جریان تبوک ندارد؛ بلکه عام است و تنها یک مورد نبوت از آن استثنا شده است؛ علاوه بر آن، حدیثهای فراوان دیگری نیز موجود میباشد که میان وزارت هارون و امیرالمؤمنین تشبیه کرده است و از آنان عموم به دست میآید نه اختصاص در واقعه تبوک.»([۳۶])
در برخی منابع در این باره اینچنین آمده است: یکی از مقاماتی که هارون نسبت به موسی داشت، این بود که اگر باقی میماند خلافت او برای زمان بعد از استمرار مییافت؛ چون او شریک موسی بود و شریک بر دیگران اولویت دارد که مقام خلافت را به دست گیرد و همچنین امیرالمؤمنین شریک و نزدیکترین فرد به رسول اکرم بود؛ لذا اولویت بر دیگران به خلافت داشت و این منافات با خلافت امیرالمؤمنین که بعد از پیامبر زنده بود، ندارد.([۳۷])
اربلی در «کشف الغمه» در این باره میگوید: از اینکه رسول اکرم از جانب خداوند وزارت علی را درخواست کرد و خداوند نیز علی را وزیر قرار داد و پشت رسول اکرم را با وزارت ایشان محکم کرد، دلالت دارد بر اثبات خلافت و جانشینی امیرالمؤمنین پس از رسول اکرم که این امامت سی سال بعد از رسول خدا ادامه داشت که بیست و چهار سال و اندی از آن را که ممنوع از تصرف ومأمور به مدارا و دوری از خلافت بود و باقی آن هم صرف گرفتاریهای فراوان دیگر شد آنگونه که رسول خدا سیزده سال را در مکه با حالت خوف به سر برد.([۳۸])
بعضی از محققان معاصر در دلالت حدیث وزارت میگویند: به حکم نص حدیث وزارت، علی خلیفه و وزیر و شریک در امر تبلیغ رسالت پیامبر است و این حدیث دلالت دارد بر اینکه اطاعت از علی در زمان پیامبر و نیز پس از آن حضرت واجب بوده است.([۳۹])
بنابراین در مبنای اعتقادی شیعه، وزارت امیرالمؤمنین در زمان رسول خدا ثابت است و اما دلیلی بر برداشتن آن برای زمان بعد از رسول خدا وجود ندارد و در نتیجه مشروعیت وزیر از جانب خداوند و تداوم امر رسالت است که آن یکی از شئون امامت است.([۴۰])
پیش از همه توجه به این نکته در شرح و تفهیم عنوان داده شده در بالا ضرورت دارد که هدف از وزیر و وزارت پس از رسول خدا آن اصطلاح سیاسی و حکومتی نیست که در زمان خلفای بنیامیه و بنیعباس در امر حکمرانی مطرح شد که برخی از آنان چندین وزیر برای خود برگزیدند، بلکه در اینجا مراد بررسی این مطلب است که پس از رحلت رسول اکرم اصحاب و یاران آن حضرت نسبت به واژگان وزیر و وزارت چگونه برخورد کرده و از آن چه میفهمیدند.
اگر چه در منابع، کاربرد وزیر پس از رحلت رسول خدا و جریان نزاعها درباره خلافت بسیار اندک نقل شده است، اما مهم این است که در همان موارد کمی که نقل شده به خوبی پیداست که آنان نیز از وزیر همان همکار و شریک بودن وزیر در کارهای اجرایی بالادست را میفهمیدهاند؛ چنانچه برای دست یافتن به این مطلب، گردهمایی سقیفه و گفت و گوی آنان یکی از بهترین راهبردهاست که به عنوان یکی از اسناد تاریخی برای ما از آن روزگاران نقل شده است.
مورخان درباره رخدادهای روز سقیفه اینچنین نگاشتهاند: در آن هنگام که نزاع مهاجر و انصار در سقیفه بالا گرفت، ابوبکر خطبهای خواند و در ضمن آن خطبه خطاب به انصار گفت: ای گروه انصار! کسی فضیلت شما را انکار نمیکند؛ شما برادران ما در کتاب خدا و شریکان ما در دین او هستید و اکنون با مهاجران در امری که پیش آمده نزاع نکنید؛ و در ادامه گفت:
نحن الامراء و انتم الوزراء؛([۴۱])
ما (مهاجران) فرمانروایان و شما (انصار) وزیران و همکاران ما باشید.
با تحلیل در گفتار ابوبکر پیداست که او با تعریف و تمجید از انصار خواست در ابتدا تا حدودی انصار را از جهت روانی آرام کند و اطمینان دهد که ما شأن و منزلت انصار را حفظ میکنیم و پس از آن بسیار زیرکانه با پیشنهاد امارت برای مهاجران و وزارت برای انصار از جهت کارکرد اجتماعی انصار را شهروندان درجه دوم قرار داد که واکنش حباب بن منذر به این پیشنهاد در ابتدا منفی بود و او پیشنهاد، «منا امیر و منکم امیر؛([۴۲]) فرمانروایی از ما و فرمانروایی از شما باشد»، را داد اما این پیشنهاد از جانب عمر بن خطاب با شدت رد شد و گفت: محال است که دو حکومت در یک زمان دوام یابد.([۴۳])
از تحلیل این گفتار پیداست که سقیفه نشینان از واژه وزیر، همان مفهوم همکار بودن امیر و فرمانروایی را که بالا دست قرار داشت میفهمیدند و به همین دلیل، انصار زیر بار آن پیشنهاد نرفتند؛ زیرا آنان شأن وزیر را از جهت اجرایی پایینتر از فرمانروا و امیر میدانستند، هرچند که دراصل قدرت تا حدودی مشارکت داشتند؛ لذا این پیشنهاد را رد کردند که در مجموع میتوان به این مطلب اشاره کرد که مفهوم وزیر در عرف سقیفه نشینان و پس از آن در میان اصحاب، به همان مفهومی به کار میرفت که برای وزارت امیرالمؤمنین نسبت به رسول اکرم به کار میرفت یعنی همکار و شریک بودن منتها با این تفاوت که مصداق عوض شده و نسبتها فرق کرده بود؛ یعنی در جهت مصداق به جای امیرالمؤمنین دیگران آمده بودند و از جهت نسبت، وزیر پیامبر تبدیل شده بود به وزیر امیر و فرمانروا.
در برخی منابع اهلسنت روایاتی نقل شده است که در آن، وزارت از امیرالمؤمنین برگردانده شده و به دیگران اختصاص یافته است. در نقلی از ابوسعید خدری آمده است که رسول خدا فرمود: هیچ پیامبری نیامده مگر اینکه برای او دو وزیر از اهل آسمان و دو وزیر از اهل زمین بوده است؛ دو وزیر من از اهل آسمان جبرئیل و اسرافیل هستند و اما وزیرای من اهل الارض فابوبکر و عمر؛([۴۴]) وزیران من از اهل زمین ابوبکر و عمر هستند.
درباره جعلی بودن این حدیث، ابن حبان گوید: در سند آن زکریا بن روید کندی قرار دارد و او شیخ یضع الحدیث؛([۴۵]) شیخی بود که حدیث وضع میکرد.
علاوه بر آن در تطبیق محتوای این حدیث این نکته ضرورت دارد که وزارت پیامبر یا در تبلیغ در دین است یا در جهاد با کفار و آن دو نفر از جهت تاریخی هیچ کدام از این دو مورد را نداشتند.([۴۶])
همچنین در حدیث دیگری نقل شده است که رسول خدا فرمود: ابوبکر وزیری؛([۴۷]) ابوبکر وزیرمن است.
شوکانی درباره این حدیث میگوید:
حدیث ابوبکر وزیری رواه ابن عدی و ابن حبان عن جابر مرفوعا و فی اسناده کادح بن رحمه و الحسن بن ابی جعفر و هما متروکان؛([۴۸])
حدیث «ابوبکر وزیری» را ابن عدی و ابن حبان با سند مرفوع از جابر نقل کردهاند و در سند آن کادح بن رحمت و حسن بن ابی جعفر آمده که هر دو متروک الحدیث هستند.
سیوطی نیز درباره این حدیث میگوید:
حدیث موضوع کادَ المتروک؛([۴۹])
این حدیث موضوع و مورد اشکال و متروک است.
ابن جوزی درباره حدیث ابوبکر وزیری میگوید:
حدیث موضوع کاد لیس بشئی؛([۵۰])
حدیث وضع شده و مورد اشکال است و ارزشی ندارد.
داستان وزارت پس از رسول خدا با خانهنشین شدن امیرالمؤمنین داستان غم انگیزی در تاریخ اسلام است.
پس از رحلت آن حضرت، اصحاب با کنار گذاشتن امیرالمؤمنین از صحنه در همان جریان سقیفه، از این واژگان و مفهوم آن که در زمان رسول خدا کاربرد داشت سوء استفاده کرده و برای ایجاد پیوند مفهومی میان وزارت زمان رسول خدا و وزارت بعد از آن حضرت، به دنبال ترویج و استحکام پایههای حکومت بودند؛ منتها با این تفاوت که از سقیفه به بعد مشروعیت وزیر با رأی عمومی تعیین میشد نه نصب الاهی.
البته این تفاوت هم طبیعی بود زیرا وقتی بنا بر مبنای اعتقادی آنان اصل امامت و خلافت، مشروعیت خود را از جانب مردم کسب نماید مشروعیت وزیر نیز باید اینگونه باشد؛ که در حقیقت از جهت اجرایی مسئله وزارت در اعتقاد اهلسنت صرفا یک مقام سیاسی و اجتماعی است که در مشارکت حکمرانی و سیاست بازیهای اجتماعی در کنار فرمانروا یا خلیفه، نقش مشارکتی او آشکار میشود که بنابراین مبنا اینگونه وزارت بر روی پایه و اساس صرفا اجتماعی استوار است و در آن هیچگونه ملاک دینی لحاظ نمیگردد.
احتجاج امیرالمؤمنین و یارانش به روایات وزارت
تعیین امیرالمؤمنین به عنوان وزیر و همکار از جانب رسول اکرم، زیربنایی برای این عقیده بود که وزارت ایشان بعد از رسول خدا ادامه داشته و پس از آن حضرت امام علی به عنوان امام و پیشوای امت اسلامی، دین خداوند را یاری رساند.
در این میان از جهت تاریخی و پیشینه شناسی اعتقادی توجه به این مطلب اهمیت فراوان دارد که اعتقاد به وزارت علی و دلالت آن بر اثبات امامت و خلافت ایشان بعد از رسول خدا یک اعتقاد پسین نیست که کسی گمان کند این عقیده بعدها به وسیلهی دانشمندان شیعی ارائه شده است؛ بلکه اعتقاد به بقای وزارت و ارتباط آن با مفهوم خلافت و امامت یکی از مسائل باسابقهای است که در همان روزهای نخست خانه نشینی امیرالمؤمنین به وسیلهی خود ایشان و بعضی یاران وفادارش در برابر مخالفان مورد احتجاج قرار گرفته است.
در همان روزهای نخست خانهنشینی امیرالمؤمنین و بیعت خواستن ابوبکر از ایشان، علی ضمن سر برتافتن از بیعت فرمود:
«انا اولی برسول الله حیا ومیتا و انا وصیه و وزیره و مستودع سره و علمه»؛([۵۱])
«من از دیگران نسبت به رسول خدا چه در حال زندگی و چه بعد از آن سزاوارترم. منم وصی و وزیر پیامبر و جایگاه امانت و اسرار و علم او.»
همچنین آن حضرت در مناشدهای به ابوبکر فرمود:
«انشدک بالله الیّ الوزاره من رسول الله و المثل من هارون من موسی ام لک قال بل لک»؛([۵۲])
«تو را به خدا سوگند وزارت رسول خدا و منزلت هارون به موسی نسبت به آن حضرت از آن من است یا از تو؟ گفت: البته از تو.»
گر چه استدلالهای آن حضرت فراوان است اما در این میان توجه به این نکته ضرورت دارد که رویکرد اصلی امیرالمؤمنین و یاران ایشان بیشتر در استدلال حدیث منزلت بوده است که پایه و اساس وزارت ایشان به همان حدیث بر میگردد، چنانچه آن حضرت در روز شورا و بیعت مردم با عثمان فرمود:
«انشدتکم بالله هل فیکم احد قال له رسول الله انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی غیری قالوا لا… الا ان قال هل فیکم احد قال له رسول الله انت اخی و وزیری… قالوا لا»؛([۵۳])
«شما را به خدا آیا در میان شما کسی است که رسول خدا به او گفته باشد تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی هستی؟ همگان گفتند: نه. تا اینکه فرمود: شما را به خدا آیا در میان شما کسی هست که رسول خدا به او گفته باشد تو برادر و وزیرم هستی؟ همگی گفتند: نه.»
همچنین یاران و پیروان آن حضرت نیز با توجه به جریان وزارت آن حضرت در زمان رسول خدا برای حقانیت و سزاوار بودن ایشان به خلافت و امامت پس از رسول خدا استدلال میکردند. چنانچه امام صادق میگوید: سه روز پس از دفن رسول خدا سلمان فارسی برای مردم خطبهای خواند و فرمود: ای مردم! سخنم را گوش دهید و درباره آن اندیشه کنید و بدانید که من دارای آگاهی فراوانم و اگر همه چیزهایی را که درباره علی میدانم بازگو کنم بعضی از شما خواهید گفت سلمان عقلش را از دست داده و برخی خواهند گفت: خدایا قاتل سلمان را مغفرت گردان (او کافر شده) و بدانید که گرفتاریهایی به سوی شما روآور شده و بدانید که علم بلایا و منایا و میراث وصایت نزد علی است، بر طبق همان روش هارون نسبت به موسی
اذ یقول له رسول الله انت وصیی فی اهل بیتی و خلیفتی فی امتی و انت منی بمنزله هارون من موسی و لکنکم اخذتم سنه بنی اسرائیل فاخطاتم الحق؛([۵۴])
زیرا رسول خدا به او (علی) فرمود تو وصی من در میان اهل بیتم و جانشینم در امتم هستی و تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی هستی، ولی شما (امت پیامبر) به سنت بنی اسرائیل چنگ زدید و حق را اشتباه کردید.
همچنین در احتجاج ابی بن کعب با سران حکومت آن روز آمده است که با یادآوریهای فراوان از فضیلتهای امیرالمؤمنین به داستان وزارت آن حضرت و بقای آن بعد از رسول خدا اشاره کرد و گفت: مگر نمیدانید که رسول خدا شما را از انحراف درباره علی بیم داده و گفته بود از وصیم و وزیرم و برادرم برنگردید.)[۵۵](
درباره ابوذر نیز نقل شده است که میان مردم رفته، برای آنان حدیث نقل میکرد و از جمله میفرمود: مردم! با دو گوشم از رسول خدا شنیدم که فرمود: علی پیشوای نیکان و قاتل کفار و یاور مظلومان و کوبنده ستم کاران است و شنیدم که آن حضرت از خداوند درخواست کرد که علی را همکار و وزیر او قرار دهد و خداوند هم درخواست او را اجابت کرد و علی را وزیر او قرار داد و فرمود:
انَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ امَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ، ([۵۶]) ([۵۷])
آنچه تاکنون به عنوان شواهد ذکر شد رهیافتی بود بر این مطلب که وزارت امیرالمؤمنین نسبت به رسول خدا در همان آغازین خلافت اسلامی مورد توجه خاص امیرالمؤمنین و یاران آن حضرت بوده است که در کنار دیگر احتجاجها، برای اثبات خلافت و امامت آن حضرت از روایات وزارت، به عنوان یک نص استدلال میکردند که در نتیجه میتوان گفت که جامعه آن روز یک جامعه تک صدا و دارای اندیشه واحد نبوده است که مبنای وزارت را تنها به عهده مردم گذاشته باشند، بلکه در اندیشه امیرالمؤمنین و یاران او وزارت در امور دینی امری نیست که هر کس آن را به دست گیرد، بلکه شرایطی دارد و از جمله اینکه وزیر پیامبران در همکاری به امور دینی باید از جانب خداوند انتخاب گردد، کما اینکه این وزارت برای امیرالمؤمنین در زمان پیامبر انجام شد و پس از ایشان نیز دلیلی بر برکناری آن حضرت از این وظیفه سنگین وجود ندارد، بلکه از دیدگاه امیرالمؤمنین و یاران ایشان، همانگونه که نگارش یافت، این وزارت باقی بود که پس از رحلت رسول خدا به نام امامت یا خلافت یاد میشد که البته از نظر دینی و اجتماعی نیز ضرورت این مطلب باقی بود؛ زیرا در زمان رحلت رسول اکرم مردم به حدی از رشد نرسیده بودند که دیگر در امور دینی نیاز به راهنما نداشته باشند، بلکه این نیاز به روشنی باقی بود.
در آخر بر این نکته تأکید میشود که مبنای اعتقادی شیعه در مورد وزارت امیرالمؤمنین و بقای آن، برگرفته از اعتقاداتی است که زیرساختهای آن به وسیلهی امیرالمؤمنین و یارانی همانند سلمان، ابوذر، مقداد، عمار یاسرو… پایه ریزی شده بود و در این میان مهم این است که دانشمندان شیعی هر جا نام وزارت امیرالمؤمنین را به میان آوردند مراد معنای ویژه و مفهوم خاصی است که پیوند مستقیم با انتخاب الاهی دارد و از جانب دیگر تفاوت بنیادی با مفهوم وزارت که دانشمندان اهلسنت اراده میکنند، دارد. مبنی بر صرفا سیاسی و اجتماعی بودن آن البته ما ضرورت اینگونه وزارت را از جهت قوانین اجتماعی منکر نیستیم و میگوییم تدبیر جامعه و سیاستگذاریها نیز بخشی از شئون وزارتی امیرالمؤمنین بود.
[۱]) به این حدیث بدأ الدعوه و یوم الانذار نیز میگویند.
[۲]) شعرا، ۲۱۴٫
[۳]) تاریخ طبری، ج۱، ص۵۴۳؛ سیره الحلبیه، ج۱، ص۴۶۱؛ البدایه و النهایه، ج۳، ص۴۰؛ مجمع البیان، ج۷، ص۳۲۲؛ التبیان، ج۸، ص۶۲؛ الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج۳، ص۱۵۳٫
[۴]) کنز العمال، ج۱۳، ص۱۳۳٫
[۵]) مجمع البیان، ج۷، ص۳۲۱٫
[۶]) تفسیر نور الثقلین، ج۴، ص۶۷؛ الدرالمنثور، ج۵، ص۹۷؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۳۵۰؛ کشف الیقین، ص۴۰ و ۲۵۸؛ تاریخ دمشق، ج۴۲، ص۴۹؛ مسند احمد، ج۱، ص۱۱۱٫
[۷]) ینابیع الموده، ج۲، ص۲۸۱٫
[۸]) بحار الانوار، ج۲۶، ص۲۶۴ و ج ۳۸ ص۱۵۱٫
[۹]) مطالعه برای تفصیل بیشتر رک فتح القدیر، شوکانی، ج۳، ص۴۴۵؛ الدر المنثور، ج۵، ص۵۶۶؛ تفسیر طبری، ج۱۶، ص۱۸۷؛ تفسیر بحر المحیط، ج۶، ص۲۲۵؛ تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص۵۰۵؛ تفسیر صافی، ج۴، ص۱۲؛ التبیان، ج۷، ص۱۷۱٫
[۱۰]) السیره النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۳۷۳؛ ریاض النظره، ج۱، ص۴۲۸؛ فی رحاب ائمه اهل البیت، ج۱، ص۱۸۸٫
[۱۱]) الارشاد مفید، ج۱، ص۴۵؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۷۸؛ تاریخ طبری، ج۱، ص۵۶۷؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۹؛ سیره حلبی، ج۲، ص۱۹۲٫
[۱۲]) البدایه و النهایه، ج۵، ص۷؛ سنن الکبری، ج۵، ص۲۴۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۶٫
[۱۳]) مستدرک حاکم، ج۳، ص۴۳٫
[۱۴]) تاریخ خلفا، سیوطی، ص۷۲؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۹، ص۴۲۹٫
[۱۵]) البدایه و النهیه، ج۵، ص۱۰۷؛ تاریخ خلفا، سیوطی، ص۱۷۰٫
[۱۶]) مسند احمد، ج۱، ص۱۵۰٫
[۱۷]) سنن ابن ماجه، ج۱، ص۴۴، صحیح ترمذی، ج۵، ص۳۰۰؛ تذکره الخواص، ص۶۵؛ فرائد السمطین، ج۱، ص۵۸؛ الجامع الصغیر سیوطی، ج۲، ص۵۷٫
[۱۸]) خصائص الکبری، ج۱، ص۳۸۳؛ سیره حلبی، ج۲، ص۵۸۰٫
[۱۹]) شرح مواقف، ج۸، ص۲۶۳٫
[۲۰]) شرح مقاصد، ج۵، ص۲۷۵٫
[۲۱]) فتح الباری، ج۷، ص۶۰٫
[۲۲]) ارشاد الساری، ج۶، ص۴۵۱٫
[۲۳]) اعراف، ۱۴۲٫
[۲۴]) تاریخ بغداد، ج۴۲، ص۵۷؛ محاضرات الادبا، راغب اصفهانی، ج۲، ص۴۹۷٫
[۲۵]) امالی صدوق، ص۴۷۷؛ امالی طوسی، ص۳۲۳؛ بشاره المصطفی، ص۱۱۴٫
[۲۶]) غایه المرام، ج۱۷، ص۵٫
[۲۷]) حلیۀ الابرار، ج۲، ص۲۷، بحار الانوار، ج۳۴، ص۱۴۶٫
[۲۸]) شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۲۷۲٫
[۲۹]) کشف الغمه، ج۱، ص۱۵۳٫
[۳۰]) امالی صدوق، ص۴۶۴؛ وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۱۶۲٫
[۳۱]) بشاره المصطفی، ص۲۳۵٫
[۳۲]) توحید صدوق، ص۲۱۱٫
[۳۳]) مطالب السئول، ص۹۰؛ تذکره الخواص، ص۴۶٫
[۳۴]) سید مرتضی، الشافی فی الامامه، ج۳، ص۵۲٫
[۳۵]) مناهج الیقین، ص۴۷۷٫
[۳۶]) دلائل الصدق، ج۲، ص۳۹۰ با اندک تلخیص.
[۳۷]) آیات العقائد، سید ابراهیم حجازی، ص۳۹۵٫
[۳۸]) کشف الغمه، ج۱، ص۶۳٫
[۳۹]) المراجعات، ص۲۶۲٫
[۴۰]) قرآن و امامت اهل بیت، علی رضا عظیمی فر، ص۵۴٫
[۴۱]) الامامه و السیاسه، ص۳۴؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۰۸؛ صحیح بخاری، ج۴، ص۱۹۳؛ طبقات الکبری، ج۳، ص۱۸۲؛ سقیفه و فدک، جوهری، ص۵۱؛ الشافی، سید مرتضی، ج۳، ص۱۸۷٫
[۴۲]) تاریخ خلفا، سیوطی، ص۶۸؛ ریاض النظره، ج۲، ص۲۱۱٫
[۴۳]) الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۲۹٫
[۴۴]) تاریخ خلفا، سیوطی، ص۵۰؛ اسد الغابه، ج۳، ص۲۱۳؛ نور الابصار، شبلنجی، ج۱، ص۱۱۳؛ الدر المنثور، ج۱، ص۹۰ سنن ترمذی ج۵ ص۲۷۸
[۴۵]) المجروحین، ج۱، ص۳۱۴٫
[۴۶]) الصواعق المحرقه، ص۳۳۸٫
[۴۷]) تاریخ دمشق، ج۲۳، ص۴۶۴؛ لسان المیزان، ج۳، ص۹۵٫
[۴۸]) الفوائد المجموعه فی الاحادیث الموضوعه، ص۳۸۱٫
[۴۹]) اللآلی المصنوعه فی الاحادیث الموضوعه، ج۱، ص۳۵۲٫
[۵۰]) الموضوعات، ابن جوزی، ج۱، ص ۴۰۴٫
[۵۱]) الاحتجاج، ج۱، ص۹۰٫
[۵۲]) خصال صدوق، ج۲، ص۳۲۷٫
[۵۳]) الاحتجاج، صص۱۶۶ و ۱۷۲٫
[۵۴]) الاربعین الشیخ ماحوذی، ص۳۴۲؛ مواقف الشیعه، میانجی، ج۱، ص۴۵۲٫
[۵۵]) الاحتجاج، ج۱، ص۱۳۷٫
[۵۶]) مائده، ۵۵٫
[۵۷]) الفصول المهمه، ابن صباغ مالکی، ص۱۲۴٫
منبع: برگرفته از کتاب امامت و واژگان مرتیط؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد