درآمد
با توجه به این که قرآن کریم مساله زوجیت عام موجودات (۱) و زوجیت گیاهان را به صورت خاص(۲) و مساله لقاح گیاهان(۳) را مطرح کرده است و با توجه به عملکرد عرب های صدر اسلام درباره گرده افشانی سالیانه از درخت خرمای نر بر نخل های ماده، به صورت طبیعی، پیامبر اسلام از این مطلب اطلاع داشته است؛ اما برخی از احادیث اهل سنت (حدیث تابیر النخل) مطالبی نقل شده است که موجب ابهام و طرح پرسش هایی در این مورد شده که آیا واقعاً پیامبر(ص) از زوجیت گیاهان و لقاح آنها آگاهی داشت؟! و آیا گرده افشانی گیاهان را ممنوع ساخت و گرفتار خطای علمی در این مورد شد؟ از این رو برخی دراین مورد شبهاتی را مطرح کرده و می نویسند: ابن عربی همه هم (همو که امام خمینی خواندن فتوحاتش را به منزله گل سرسبد معارف اسلامی و عرفانی به گروباچف توصیه کرد) در فصول الحکم در فصل شیسی، در باب این که کامل از همه جهان برتر از ناقص نیست، می آوردکه : پیامبر اکرم، اعراب را از دخالت در لقاح گیاهان و از گرده افشانی از نخل های نر بر نخل های ماده منع می کرد و چون درختان کم بار شدند به اشتباه خود پی برد و گفت: شما امور دنیایی را نیکوتر می دانید و من کار دین را نیکوتر از شما می دانم.»(4) ایشان برآن است که این گونه اشتباهات و خطاهای علمی پیامبر(ص) که در این حدیث آمده است منافاتی با نبوت(عصمت و علم پیامبر(ص) ) ندارد؛ همان طور که در جای دیگر، به این مطلب تصریح کرده است. نکته این است که مسلمانان و اکابر علم و عرفانشان، قرن ها با این گونه زیسته اند و بدان ها باور داشته اند و آنها را مطلقا منافی ایمان و نبوت ندانسته اند. اینک حدیث «تابیر النخل» را از چند زاویه با شیوه نقد رجالی و فقه الحدیثی مورد بررسی قرارمی دهیم و پاسخ های علمی مناسب نیز به نویسنده فوق ارائه می شود.(۵)
پیشینه
حدیث «تابیر النخل» برای اولین بار در منابع حدیثی قرن سوم اهل سنت آمده است. این حدیث در بیش از پنجاه منبع حدیثی اهل سنت نقل شده است ولی بسیاری از آنها تکراری است. و بیش تر از کتابهای صحیح مسلم، سنن ابن ماجه، مسند احمد، صحیح ابن حبان، معجم الکبیر طبرانی، المعجم الاوسط و مسند ابی یعلی نقل شده است. این روایت از ۲۳ طریق مشهور در کتب فوق نقل شده است که همگی به پنج راوی باز می گردند که عبارتند از: عایشه، انس، طلحه، رافع بن خدیج و جابر که روایات دو راوی اخیر غیر مشهور است. این روایت در منابع حدیثی شیعی نقل نشده، ولی در برخی کتاب های علمای شیعه نقل شده و مورد انتقاد قرارگرفته است؛ ازجمله: علامه عسکری در احادیث ام المومنین عایشه، و معالم المدرستین و آیه الله سبحانی در کتاب البدعه و کتاب فی ظلال التوحید و علی کورانی در الف سوال و الشکال، وسید مرتضی عاملی در الصحیح من سیره النبی الاعظم. همچنین این حدیث توسط برخی علمای اهل سنت نیز مورد نقد قرارگرفته است؛ مثل محمد ابوریه در اضواء علی السنه المحمدیه و شیخ المضیره،(۶) ولی در عصر حاضر بار دیگر دکتر عبدالکریم سروش به این حدیث استناد کرد است.(۷)
الف. بررسی متن حدیث
این حدیث با الفاظ متفاوت، حداقل از ۲۳ طریق نقل شده است که متون اصلی ذکر می شود و متون مشابه در منابع قابل پی گیری است. این روایات در سه کتاب از کتب مهم اهل سنت صحیح مسلم، و سنن ابن ماجه، و مسند احمد، و در سه کتاب دیگر صحیح ابن حیان و معجم الکبیر و مسند ابی یعلی ذکر شده است. شش کتاب مذکور از لحاظ قدمت بر دیگر کتب اهل سنت مقدم است. بنابراین به این نتیجه رسیدیدم که ذکر این دسته از روایات در تمام کتب دیگر تکراری است.
راویان اصلی
همان گونه که در نمودار فوق مشاهده می کنید هرچه دراین زمینه در کتب اهل سنت نقل شده یا از روایات عایشه یا از روایات انس و طلحه و یا رافع یا جابر بوده است. نکته دیگری که باید گفته شود این است که گرچه ما در نمودار فوق، راویان اصلی این دسته از روایات را به چهار نفر اختصاص دادیم، ولی این حرف بدین معنا نیست که کسان دیگری آن را در کتب و آ ثار خود با طریق دیگری نقل نکرده باشند، بلکه به عکس عده دیگری از محدثان نیز امثال این گونه از روایات را گاهی عینا و گاهی با طریق دیگر روایت کرده اند؛ نمونه آن روایت جابر است که در نمودار فوق بدان اشاره شده است و نیز روایت ابن عباس که در کتاب مجمع الزوائد آمده است.(۸)
روایت عایشه
همان گونه که در نمودار مشاهده می کنید، طرق روایاتی که به عایشه منتهی می گردد، به هفت طریق می رسد. که با ادغام طریق یک ودو، در شش متن خلاصه می شود. طریق ۱ و ۲٫حدثنا ابوبکر بن ابی شیبه و عمرو الناقد، کلاهما، عن الاسود بن عامر قال ابوبکر: حدثنا اسودبن عامر، حدثنا حماد بن سلمه، عن هشام بن عروه، عن ابیه، عن عائشه و عن ثابت، عن انس ان النبی- صلی اللهم علیه و سلم، مربقوم یلقحون فقال:« لو لم تفعلوا لصلح»؟ قال فخرج شیصا فمر بهم فقال:« ما لنخلکم»؟ قالوا: قلت کذا و کذا. قال «انتم اعلم بامر دنیاکم».(9) در این روایت، فقط گزارشی از توصیه پیامبر(ص) درباره گرده افشانی نکردن و نتیجه ز یان بار اقتصادی آن آمده است و این که مردم نسبت به امور دنیوی تخصصی(مثل کشاورزی) آگاه ترند. طریق ۳٫ حدثنا زهیر، حدثنا عفان، حدثنا حمادبن سلمه، حدثنا هشام بن عروه، عن ابیه، عن عائشه، عن النبی- صلی الله علیهم وآله- و ثابت، عن انس، ان النبی-صلی الله علهیم وآله و سلم- سمع اصواتا فقال: «ما هذه الاصوات»؟ قالوا: النخل یابرونه یا رسول الله؟ فقال: «لو لم یفعلوا لصلح». قال: فلم یابروا عامهم، فصار شیصاً، قال: لذکروا ذلک للنبی -صلی الله علیهم و سلم- فقال: اذا کان شیء من امر دنیاکم فشانکم، و اذا کان شیء من امر دینکم فالی».(10) در این روایت، علاوه بر مطالب روایت قبلی، امور دنیوی از امور دینی به صورت مطلق جدا شده است که جای تامل دارد و در بخش بعدی مقاله به نقد آن می پردازیم. طریق۴٫ حدثنا عبدالاعلی، حدثنا عفان، حدثنا حماد، حدثنا هشام بن عروه، عن ابیه، عن عائشه، و ثابت، عن انس، عن النبی(ص) سمع اصواتا، فقال: «ما هذه الاصوات؟» قالوا: النخل یابرونه. فقال:« لو لم یفعلوا لصلح». قال فامسکوا فلم یابروا عامهم، فصار شیصاً، فذکرذلک للنی (ص) فقال:« اذا کان من امر دنیاکم فشانکم و اذا کان شی من امر دنیکم فالی».(11) مضمون این روایت با روایت قبلی یکسان است، اما این دو روایت با روایت اول از این جهت متفاوت است که در حدیث اول آمده است. پیامبر(ص) هنگام عبور از مردم پرسش کرد و در این دو روایت آمده است که برای پیامبر(ص) خبر آوردند. طریق۵٫ اخبرنا ابویعلی، قال: حدثنا عبدالاعلی بن حماد، قال: حدثنا حماد بن سلمه، قال: اخبرنا هشام بن عروه، عن ابیه، عن عائشه و ثابت عن انس بن مالک، ان النبی (ص) سمع اصواتا فقال «ماهذه الاصوات»؟ قالوا: النخل یابرونه فقال:«لو لم یفعلوا لصلح ذلک»، فامسکوا، فلم یابروا عامهم، فصار شیصا، فذکر ذلک للنبی (ص) فقال:« اذا کان شی من امر دنیاکم فشانکم، و اذا کان شی من امر دینکم فالی».(12) این روایت با دو روایت قبلی هم مضمون است. طریق ۶٫ حدثنا محمد بن یحیی، حدثنا عفان، حدثنا حماد، حدثنا ثابت، عن انس بن مالک و هشام بن عروه، عن ابیه، عن عایشه: ان النبی (ص) سمع اصوتا، فقال «ماهذا الصوت»؟ قالوا: النخل یوبرونها. فقال« لو لم یفعلوا لصلح». فلم یوبروا عامئذ فصار شیصا، فذکروا للنبی(ص)، فقال: «ان کان شیئا من امر دنیاکم فشانکم به و ان کان من امور دینکم فالی».(13) این روایت نیز با روایات قبلی هم مضمون است، لیکن به جای« امر دینکم»، عبارت «امور دینکم» و به جای «امر دیناکم»، عبارت «شیئا من امر دنیاکم» دارد که شامل جدایی همه امور جزئی دنیوی و دینی می شود. نقد این مطلب نیز در بخش های بعدی مقاله خواهد آمد. طریق ۷٫ حدثنا عفان، قال: حدثنا حماد بن سلمه، قال: اخبرنا ثابت، عن انس و هشام بن عروه، عن عروه، عن عائشه، ان النبی (ص) سمع اصواتا، فقال:« ما هذه الاصوات؟» قالوا: النخل یوبرونه یا رسول الله! فقال:« لو لم یفعلوا لصلح فلم یوبروا عامئذ فصار شیصا، فذکروا ذلک للنبی (ص)، فقال: اذا کان شیئا من امر دنیاکم فشانکم به و اذا کان شیئا من امر دینکم فالی».(14) این روایت با روایت قبلی هم مضمون است.
روایت انس بن مالک
همان گونه که در نمودار فوق مشاهده می کنید، روایت انس بن مالک در صحاح به چهار طریق نقل شده است، ولی با توجه به این که متن روایات او عین متن روایات عایشه است، لذا از ذکر دوباره متن آن صرف نظر کرده ودر حد اشاره و ارجاع، بسنده می کنیم. طریق ۸ . همان طریق هفتم است، فقط با این تفاوت که روایت انس مدنظر است(۱۵) طریق ۹٫ همان طریق ششم است، فقط با این تفاوت که روایت انس مدنظر است (۱۶) طریق ۱۰ و ۱۱٫ همان طریق اول و دوم است، فقط با این تفاوت که روایت انس مدنظر بوده است(۱۷)
روایت طلحه بن عبیدالله
گرچه طرق روایات طلحه به هفت نفر می رسد، ولی به خاطر این که راویان در یک متن قرارگرفته اند، درچهار متن ذیل خلاصه می شود. طریق ۱۲ و ۱۳٫ حدثنا عبدالرزاق، انبانا اسرائیل، عن سماک، انه سمع موسی بن طلحه یحدث، عن ابیه قال: مررت مع النبی(ص) فی نخل المدینه، فرای اقواما فی روس النخل یلقحون النخل، فقال: «ما یصنع هولاء»؟ قال: یاخذون من الذکر فیحطون فی الانثی یلقحون به. فقال:« ما اظن ذلک یغنی شیئا». فبلغهم فترکوه و نزلوا عنها، فلم تحمل تلک السنه شیئا، فبلغ ذلک النبی (ص)، فقال:«انما هو ظن ظننته ان کان یغنی شیئا فصنعوا، فانما انا بشر مثلکم و الظن یخطی و یصیب، و لکن ما قلت لکم قال الله -عزو جل- فلن اکذب علی الله». حدثنا ابو النضر، حدثنا اسرائیل، حدثنا سماک بن حرب، عن موسی بن طلحه، فذکره.(۱۸) در این روایت نیز مساله خطای در منع کردن گرده افشانی را به پیامبر(ص) نسبت داده است؛ علاوه برآن ذکر شده که پیامبر(ص) این مطلب را براساس گمان گفته است و گمان، گاهی به واقع اصابت می کند و گاهی خطا می رود. این که پیامبر(ص) بر اساس گمان خود مطلبی بگویندکه موجب زیان اقتصادی به مردم شود، قابل بررسی است که در بخش بعدی مقاله خواهد آمد طریق ۱۴٫ حدثنا علی بن محمد حدثنا عبیدالله بن موسی، عن اسرائیل، عن سماک انه سمع موسی بن طلحه بن عبیدالله یحدث عن ابیه قال: مررت مع رسول الله – ص، فی نخل قرای قوما یلقحون النخل فقال ما یصنع هوالاء؟ قالوا: یاخذون من الذکر فیجعلونه فی الاثنی قال ما اظن ذلک یغنی شیا فبلغهم فترکوه فنزلوا عنها فبلغ النبی (ص) فقال انما هو الظن ان کان یغنی شیئا فاصنعوه فانما انا بشر مثلکم و ان الظن یخطی و یصیب ولکن ما قلت لکم قال الله ف لن اکذب علی الله(۱۹) این روایت هم مضمون روایت قبلی است ولی در سنن ابن ماجه نقل شده است: طریق ۱۵ و ۱۶: حدثنا قتیبه بن سعید الثقفی و ابوکامل الجحدری و تقاربا فی اللفظ و هذه حدیث قتیبه قالا: حدثنا ابوعوانه عن سماک بقوم علی روس النخل فقال ما یصنع هوالاء؟ فقالوا: یلقحونه یجعلون الذکر فی الانثی فیلقح فقال رسول ا لله(ص) ما اظن یغنی ذلک شیئا قال فاخبر و بذلک فترکوه فاخبر رسول الله (ص) بذلک فقال ان کان ینفعهم ذلک فلیصنعوه فانی انما ظننت ظنا فلا تواخذونی بالظن ولکن اذا حدثتکم عن الله شیئا فخذوا به فانی لن اکذب علی الله عزوجل (۲۰) این روایت نیز که از دو طریق نقل شد است با دو روایت قبلی قریب المضمون است ولی گفتارهای پیامبر(ص) را به دو دسته سخنان ظنی (شخصی) و سخنان الهی تقسیم کرده است که اگر پیامبر(ص) مطلبی را از خدا نقل کرده (مثل آیات قرآن ) عمل کنید و اگر مطلبی را از گمان خویش فرموده مردم اختیار دارند که اگر به نفع آنهست بپذیرند. البته ممکن است این تقسیم مشکلات جدی را در اعتبار احادیث پیامبر(ص) به وجود آورد که در بخش بعدی مقاله اشاره می شود. طریق ۱۷ و ۱۸٫ حدثنا بهز و عفان قالا: حدثنا ابوعوانه عن سماک، عن موسی بن طلحه عن ابیه قال: مر رسول الله(ص) علی قوم فی روس النخل، فقال« ما یصنع هوالاء»؟ قالوا: یلقحونه یجعلون الذکر فی الانثی، قال:« ما اظن ذلک یغنی شیئا». فاخبروا بذلک فترکوه فاخبر رسول الله (ص) فقال ان کان ینفعهم فلیصنعوه فانی انما ظننت ظنا تواخذوانی بالظن ولکن اذا اخبرتکم عن الله – عزوجل- بشیء فخذوه فانی لن اکذبل علی الله شیئ».(21) این روایت نیز با روایت قبلی هم مضمون است، ولی در مسند احمد نقل شده است و طریق آن متفاوت است.
روایت رافع بن خدیج
گرچه روایت رافع بن خدیج به چهار طریق بیان شده، ولی به خاطر این که راویان در یک سلسله قرارگرفته اند، در دو متن ذیل خلاصه می شود. طریق ۱۹ و ۲۰ و ۲۱٫ حدثنا عبدالله بن الرومی الیهامی و عباس بن عبدالعظیم العنبری و احمدبن جعفر المعقری قالوا: حدثنا النضر بن محمدحدثنا عکرمه و هو ابن عمار حدثنا ابو النجاشی، حدثنی رافع بن خدیج قال: قدم نبی الله(ص) المدینه و هم یابرون النخل یقولون یلقحون النخل، فقال: «ما تصنعون»؟ قالوا: کنا نصنعه، قال:« لعلکم لو لمتفعلوا کان خیرا». فترکوه فنفضت او فنقصت. قال فذکروا ذلک له فقال: «انما انا بشر اذا امرتکم بشیء من دینکم فخذوا به واذا امرتکم بشیء من رای فانما انا بشر». قال عکرمه او نحو هذا، قال المعقری فنفضت و لم یشک.(۲۲) در این روایت منع گرده افشانی به صورت توصیه آمده است. احادیث پیامبر(ص) به دو گروه دینی و رای شخصی تقسیم شده است. باید پرسید که معیار تشخیص این دو دسته چیست؟ آیا پیامبر(ص) براساس رای شخصی خود مطلبی می گوید که به دیگران زیان مالی برساند؟ طریق ۲۲٫ حدثنا عبدان بن احمد، حدثنا العباس بن عبدالعظیم العنبری، حدثنا المنصور بن محمد، حدثنا عکرمه بن عمار، حدثنی ابوالنجاشی، حدثنی رافع بن خدیج، قال: قدم رسول الله(ص) المدینه و هم یوبرون النخل، یقول: یلقحون، قال:« ما تصنعون؟» قالوا: کنا تصنعه، قال: «لو لم تفعلوا کان خیرا»، فترکوها فشیصت، فذکر ذلک له، فقال: «انما انا بشر فاذا امرتکم بشیء من دینکم فخذوا به، و اذا امرتکم بشیء من دنیاکم فإنما انا بشر».(23) مضمون این روایت با روایت قبلی نزدیک است، اما با این تفاوت که به جای رای پیامبر(ص) بشر بودن ایشان را مطرح کرده است که شاید اشاره به احتمال خطا در مورد ایشان است.
روایت جابر
روایت جابر در صحاح مشهور اهل سنت ذکر نشده است. طریق ۲۳٫ حدثنا احمد قال: نا عیاش بن الولید الرقام، قال: نا محمدبن فضیل، قال: نامجالد بن سعید، عن الشعبی، عن جابر-رضی الله عنه، قال: ابصر رسول الله(ص) الناس یلقحون النخل، فقال:« ما للناس؟» قال: یلقحون یا رسول الله؟ قال: «لا لقاح» او« ما اری اللقاح بشیء» قال: فترکوا للقاح، فجاء تمرالناس شیصا، فقال رسول الله(ص):« ما انا بزراع ولاصاحب نخل لقحوا».(24) این روایت نیز مساله منع گرده افشانی گیاهان را مطرح می کند؛ ولی با تعبیر «لالقاح»، که نشان دهنده نفی کلی لقاح گیاهان است و در نتیجه نفی زوجیت آنهاست. پیامدهای این مطلب در بخش بعدی مقاله بررسی و نقد می شود.
ب. بررسی سند حدیث
هرچند که برخی طرق این حدیث، براساس رجال اهل سنت، موثق به شمار می آیند، وی چند نکته اساسی درباره سند حدیث مذکور قابل ذکر است: ۱٫ این حدیث در منابع حدیث شیعی نقل نشده است و در کتاب های علمای شیعه برای رد آمده است. (۲۵) ۲٫ این حدیث در منابع حدیثی قرن اول و دوم هجری مثل الموطا ابن مالک نقل نشده است، بلکه از قرن سوم هجری در کتب اهل سنت پیدا شده است؛ قرنی که حکومت بنی العباس به اوج قدرت رسیده و درصدد حذف اهل بیت (ع) از صحنه هستند. از این رو تلاش می کنند امور حکومتی را از دین مردم جدا سازند و حکومت را امری دنیایی و در اختیار خود بدانند تا عالمان دینی و در راس آنها اهل بیت (ع) را منزوی گردانند. ۳٫ این حدیث در قرن سوم در منابع اهل سنت مثل صحیح مسلم و مسند احمد نقل شده است، ولی عجیب این است که دکتر سروش آن حدیث را از ابن عربی در قرن هفتم نقل می کند؛ درحالی که اولا، ابن عربی محدث و کتاب فصوص الحکم او منبع حدیثی نیست. ثانیاً، شخصیت ابن عربی و توجه امام خمینی رحمه الله به بعد عرفانی او به معنای تایید همه مطالب و احادیث منقول در کتاب های او نیست. آیا سزاوار است که ما احادیث جعلی را از شخصیت های غیر محدث نقل کنیم و حتی جعلی بودن آن را بپذیریم،(۲۶) ولی اصرار کنیم که براساس آنها خطای علمی به پیامبر(ص) نسبت دهیم؟ آیا صرف نقل و پذیرش یک حدیث توسط شخصیت های عرفانی باعث صحت حدیث می شود و باید ما از آنها تقلید کنیم و مفاد آنها را باور کنیم یا نقد و بررسی بکنیم؟
ج. بررسی دلالت حدیث
احادیث یاد شده دارای اشکالات متنی متعدد است، ازجمله: ۱٫ برخی احادیث مخالف قرآن هستند؛ چرا که در حدیث جابر آمده است که پیامبر(ص) فرمود:« لا لقاح» او «ما ارای اللقاح بشیء» و این مطلب با ظاهر آیه قرآن- که لقاح گیاهان و ابرها را مطرح می کند(۲۷) و با دلالت التزامی آیاتی که زوجیت گیاهان و هم اشیاء را مطرح می کند -(۲۸) مخالف است؛ چون لازمه زوجیت، لقاح است: و با توجه به این که سوره های حجر، یس و ذاریات مکی است، پیامبر(ص) قبل از ورود به مدینه از زوجیت موجودات و لقاح گیاهان از طریق وحی اطلاع داشته است. بنابراین براساس روایاتی که دستور می دهد احادیث مخالف قرآن را رد کنید،(۲۹) این احادیث تابیر النخل مردود اعلام می شود. ۲٫ این احادیث از نظر متن، مضطرب است؛ چون نقل ها یکسان نیست و در برخی آمده که پیامبر (ص) با قاطعیت فرمود«لالقاح» و در برخی آمده است که براساس ظن خود سخن گفت و مطالب ذیل احادیث در مورد امور دنیوی و دینی با همدیگر ناسازگار است: (اعلم بامر دنیاکم، فاذا امرتکم بشیء من دنیاکم فانما انا بشر، ما انا بزارع و …). در برخی احادیث آمده است که اگر لقاح نفع دارد، انجام دهند و در برخی آمده است که نفعی و خیری ندارد. ۳٫ این احادیث با عصمت پیامبر(ص)( براساس برخی تقریرها که عصمت را شامل همه اموردینی و دنیوی پیامبر می داند)،(۳۰) ناسازگار است؛ چون به طور صریح، سخن از خطای پیامبر(ص) گفته شده است و دکتر سروش نوشته است که «چون درختان کم بار شدند، به اشتباه خود پی برد».(31) این اشتباه به معنای آن است که پیامبر (ص) در امور علمی – که تاثیرات اقتصادی و اجتماعی دارد – خطا کرده باشد که این مطلب با عصمت پیامبر(ص) در امور دینی ( نه شخصی) منافات دارد. ۴٫ این احادیث از بعد دیگر با قرآن و سنت ناسازگار است؛ چرا که از طرفی براساس آیات و روایات و سنت، پیامبر(ص) در امور دین و بسیاری از امور دنیا مرجع مردم است و در امور حکومت، سیاست، قضاوت، جنگ و …دخالت می کند که همگی امور دنیوی است؛ همان طور که آیات قرآن در مورد مسائل اقتصادی، سیاسی، حقوقی، و …مطالب و تکالیفی را بیان می کند و در این امور دنیوی دخالت می کند و از طرف دیگر، لزوم اطاعت از پیامبر(ص) براساس آیات قرآن (۳۲) مطلق است و شامل همه ابعاد می شود. مسائل هدایتی در قرآن و احادیث شامل اموردنیوی واخروی می شود و در اسلام، این دو از هم تفکیک ناپذیر است؛ ولی در احادیث فوق، امور دینی و دنیوی مردم جدا شده و پیامبر(ص) مرجع امور دینی معروف شده است و امور دنیوی را شأن مردم معرفی کرده است به خصوص آن که در برخی روایات تعبیر «ان کان شیئا من امر دنیاکم» آمده است که شامل همه جزئیات امور دنیوی می شود؛ درحالی که بسیاری از امور دنیوی مثل امور قضایی و امور اقتصادی و …نمی تواند از احکام دینی و حکومت اسلامی جدا باشد و به صورت کلی به مردم واگذار شود. ۵٫ این احادیث با شان و شخصیت پیامبر (ص) سازگار نیست؛(۳۳) چرا که یک شخصیت عادی نیز حاضر نمی شود که با گمانه زنی امور کشاورزی مردم دخالت کند و آنها را گرفتار زیان مالی کند، چه رسد به پیامبر خدا. البته لازم است امور تخصصی به متخصصان واگذار شود،ولی هر گاه پیامبر و معصومان در امور دخالت کردند، از روی جهل و خطال آلود وارد نمی شوند؛ یعنی می توانند وارد نشوند، ولی اگر اظهار نظر کردند، سخنان حق وصحیح می گویند، و گرنه اعتبار آنها مخدوش می شود و اعتماد به گفتار آنها از بین می رود. ۶٫ تقسیم سخنان پیامبر(ص) به دو دسته ظنی(شخصی) و الهی مشکلات جدی را در باب حجیت و اعتبار سنت پیامبر (ص) به وجود میآورد؛ یعنی نمی توان به احادیث صادره از پیامبر (ص) اعتماد کرد، مگر آن که آن حضرت مطلبی را مستقیم از خدا نقل کند؛ درحالی که اکثر احادیث پیامبر(ص) و سنت عملی ایشان از این نظر ساکت است. ۷٫ براساس برخی احادیث پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) از همه علوم و مسائل دنیوی(ما کان و ما یکون ما فی السماء و ما فی الارض)(۳۴) اطلاع دارند، ولی براساس احادیث تابیر النخل، با احادیث قلمرو علم پیامبر(ص) متعارض است.
نتیجه
حدیث تابیر النخل از سند سند و متن مخدوش است و احتمال جعل آن توسط حاکمان ستمگر برای جدا سازی دین و دنیای مردم وجود دارد. بنابراین، این حدیث نمی تواند مدعای «خطای علمی پیامبر(ص) را به اثبات برساند؛ علاوه برآن که پیامبر(ص) از طریق آیات قرآن – که در مکه نازل شده بود- از لقاح و زوجیت گیاهان اطلاع داشت؛ همان طور که به طور طبیعی می توانست از طریق عرف عرب آن زمان مطلع شود. کتابنامه – احادیث ام المومنین عایشه (ادوار من حیاتها)، سید مرتضی عسکری، بی جا، التوحید للنشر، اول، ۱۴۱۴ق. – اضواء علی السنه المحمدیه، محمود ابوریه، قم: نشر البطحاء، پنجم، بی تا. – اضواء علی الصحیحین، محمدصادق نجمی، ترجمه: یحیی کمال بحرانی، قم: موسسه معارف اسلامی، اول، ۱۴۱۹ق. – الانتصار شریف مرتضی علم الهدی موسوی بغدادی، تحقیق و نشر: موسسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، اول، ۱۴۱۵ق. – بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، تهران: المکتبه الاسلامیه، ۱۳۸۵ش. – بصائر الدرجات الکبری فی فضائل آل محمد(ص)، محمدبن حسن بن فروخ صفار، انتشارات کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی، دوم، ۱۴۰۴ق. – نامه بشر و بشیر(پاسخ اول به آیه الله سبحانی)، عبدالکریم سروش، روزنامه کارگزاران، ۱۹ و ۱۳۸۷/۲۰/۱۲ش. – سنن ابن ماجه، ابوعبدالله محمدبن یزید ابن ماجه قزوینی، بیروت: دارالفکر، ۱۴۲۱ق. – شیخ ا لمضیره ابوهریره، «اول روایه اتهم فی الاسلام» ابن تیمیه، محمود ابوریه، مصر: دارالمعارف، سوم، بی تا. – صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، علاء الدین علی بن بلبان الفارسی(محمدبن حبان بن احمد)، تحقیق: شعیب الارنووط، بی جا، موسسه رسالت، سوم، ۱۴۱۴ق. – الصحیح من سیره النبی الاعظم، سید مرتضی عاملی. – صحیح مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری، تحقیق: محمد سالم هاشم، بیروت: دارالکتب العلمیه، دوم، ۱۹۹۴م. – کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، خواجه نصیرالدین طوسی و علامه حلی، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، ۱۴۰۷ق. – مجمع الزوائد و منبع الفوائد، نورالدین علی بن ابی بکر الهیثمی، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۸ق. – مسند الامام احمد بن حنبل، احمدبن حنبل، بیروت: داراحیاء التراث العربی، سوم، ۱۹۹۴م. – معالم المدرستین، سید مرتضی عسکری، بیروت: موسسه نعمان ۱۴۱۰ق. – المعجم الاوسط، ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی، تحقیق: ابراهیم الحسینی، بی جا، دارالحرمین، ۱۴۱۵ق. – المعجم الکبیر، ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی، تحقیق: حمدی عبدالمجید السلفی، مکتبه ابن تیمیه، دوم، بی تا. – الوافی، محمد محسن فیض کاشانی، اصفهان: مکتب الامام امیرالمومنین علی(ع) العامه، هفده جلدی، ۱۳۶۵ش. – وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، محمدبن الحسن حر عاملی، بیروت: داراحیاء التراث العربی ۱۳۹۱ق.
پی نوشت ها:
عضو هیأت علمی جامعه المصطفی العالمیه. ۱٫ سوره ذاریات، آیه ۴۹٫ ۲٫ سوره رعد، آیه ۳؛ سوره یس، آیه ۳۶٫ ۳٫ سوره حجر، آیه ۲۲٫ ۴٫ نامه «بشر و بشیر» دکتر عبدالکریم سروش، روزنامه کارگزاران، ۱۹ و ۱۳۸۷/۱۲/۲۰ش. ۵٫ نامه «طوطی و زنبور»: دکتر سروش، اردبیهشت ۱۳۸۷ش. ۶٫ و نیز ر.ک: المتنخب من کتب ابن تیمیه، ص ۲۴۸؛ الخطط السیاسیه فی توحید الامه الاسلامیه، ص ۲۸۵؛ اضواء علی السنه المحمدیه؛ ص۴۳، ۹۳؛ شیخ المضیره، ص۲۵۱٫ ۷٫ نامه «بشر و بشیر»: همان. ۸٫ مجمع الزوائد، ج۱، ص۱۷۸٫ ۹٫ صحیح مسلم، کتاب الفضائل، باب وجوب الامتثال، ح۴۳۵۶، ۴۳۵۸٫ ۱۰٫ مسند ابی یعلی، ج۸، ص۵۱٫ ۱۱٫ همان، ج ۷، ص۵۰۰٫ ۱۲٫ صحیح ابن حبان، باب ذکر البیان اذا امرتکم بشیء. ۱۳٫ سنن ابن ماجه، کتاب الاحکام، باب تلقیح النخل، ح۲۴۶۲٫ ۱۴٫ مسند احمد، باقی مسند الانصار، حدیث سیده عائشه. ۱۵٫ همان. ۱۶٫ سنن ابن ماجه، ح۲۴۶۲، کتاب الاحکام باب تلقیح النخل. ۱۷٫ صحیح مسلم، کتاب الفضائل، باب وجوب الامتثال. ۱۸٫ مسند احمد، باقی مسند الانصار، حدیث سیده عایشه. ۱۹٫ سنن ابن ماجه، کتاب الاحکام باب تلقیح النخل، ح۲۴۶۱٫ ۲۰٫ صحیح مسلم، کتاب الفضائل، باب وجوب الامتثال ۲۱٫ مسند احمد، مسند العشره المبشره، ابی محمد طلحه. ۲۲٫ صحیح مسلم، کتاب الفضائل، ح۴۳۵۷٫ ۲۳٫ المعجم الکبیر، ج۴، ص۳۷۹٫ ۲۴٫ المعجم الاوسط، باب من اسمه احمد، ج۳، ح۱۰۴۳٫ ۲۵٫ ر.ک: البدعه، ص۱۱۵٫ احادیث ام المومنین عایشه، ج۲، ص۲۲۱٫دفاع عن الرسول ضد الفقهاء و المحدثین، ص۲۵۷؛الف سوال و اشکال، ج۲، ص۲۵۸؛ اضواء علی الصحیحین، ص۲۰، ص۲۵۶؛ معالم المدرستین،ج۱،ص۴۱؛ الصحیح من سیره النبی الاعظم، ص۱۶۹؛ الانتصار، ص ۴۷؛ فی ضلال التوحید،ص۱۵۸٫ ۲۶٫ ر.ک:« نامه طوطی و زنبور» دکتر سروش، اردبیهشت ۱۳۸۷ که ایشان دراین نامه جعلی بودن حدیث فوق را می پذیرد و می نویسد:«اما حدیث لقاح گیاهان و گرده افشانی درخت نخل، شاید به قول شما حدیثی ضعیف یا مجعول باشد، باکی نیست، این همه حدیث معجول در شیعه و سنی داریم. این هم یکی. اما نکته در این جا نیست. نکته این است که مسلمانان و اکابر علم و عرفانشان، قرن ها با این گونه احادیث زیسته اند و بدان ها باور داشته اند و آنها را مطلقاً منافی ایمان و نبوت ندانسته اند». 27. سوره حجر، آیه ۲۲٫ ۲۸٫ سوره رعد، آیه ۳، یس، آیه ۳۶، سوره ذاریات، آیه ۴۹٫ ۲۹٫ الوافی، ج۱، ص۲۸۵-۲۹۰، ح۱۳، وسائل الشیعه، باب ۹ من ابواب صفات القاضی، ح۲۱ و … ۳۰٫ ر.ک کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۴۹٫ ۳۱٫ نامه «بشر و بشیر»(پاسخ اول به آیت الله سبحانی)، دکتر عبدالکریم سروش،روزنامه کارگزاران،۱۹ و ۱۳۸۷/۱۲/۲۰ش. ۳۲٫ (اطیعوالله و اطیعوالرسول). (سوره نساء آیه ۵۹)؛سوره انفال آیه ۴۹؛ (ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا) (سوره حشر، آیه۷). ۳۳٫ ر.ک الصحیح من سیره النبی الاعظم، ص۱۶۹٫ ۳۴٫ ر.ک بصائر الدرجات ص۴۷، بحارالانوار، ج ۲۶، ص۲۵٫

















هیچ نظری وجود ندارد