۳- سخنان حضرت زینب سلام الله علیها بعد از شهادت حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام :« … بأبی من جده رسول إله السماﺀ بأبی من هو سبط نبی الهدى بأبی محمد المصطفى بأبی خدیجه الکبرى بأبی علی المرتضى بأبی فاطمه الزهراﺀ سیده النساﺀ بأبی من ردت علیه الشمس حتى صلى … »(33).(پدرم فدای کسی که جد او فرستاده خداوند آسمان است ، پدرم فدای کسی که نوه پیامبر هدایت است پدرم فدای محمد مصطفی پدرم فدای خدیجه کبری پدرم فدای علی مرتضی ، پدرم فدای فاطمه زهرا سید زنان پدرم فدای کسی که خورشید برای او بازگشت تا نماز بخواند … ) .
۴- کلام ابن عباس رحمه الله راجع به امیرالمؤمنین علیه السلام :« عن مجاهد قال قیل لابن عباس ما تقول فی علی بن أبی طالب علیه السلام فقال : ذکرت و الله أحد الثقلین سبق بالشهادتین و صلى القبلتین و بایع البیعتین و أعطى البسطتین و هو أبو السبطین الحسن و الحسین و من ردت علیه الشمس مرتین من بعد ما غابت عن القبلتین و جرد السیف تارتین و هو صاحب الکرتین و هما حرب بدر و حنین فمثله فی الأمه مثل ذی القرنین ذاک مولای علی بن أبی طالب صلوات الله علیه » (34).(از مجاهد نقل شده است که به ابن عباس گفته شد چه می گویی راجع به علی بن ابی طالب علیه السلام پس او گفت : به خدا قسم یاد کردی یکی از دو امر گرانبها را او سبقت گرفت به دو شهادت و به هر دو قبله نماز خواند و دو مرتبه بیعت کرد و عطا کرد با دو دست گشاده و او است پدر دو نوه (پیامبر صلی الله علیه و آله) حسن و حسین (علیهم السلام) و اوست کسی که دو مرتبه خورشید برای او بازگشت بعد از اینکه از دو قبله غائب شده بود و کشید شمشیر را بطور مداوم و او صاحب دو حمله است در جنگ بدر و حنین ، مثل او در امت مثل ذو القرنین می باشد ، او است مولای من علی بن ابی طالب صلوات الله علیه ) .۵- استشهاد امام باقر علیه السلام بر حدیث رد الشمس برای طولانی تر بودن روزهای زمان ظهور نسبت به سایر روزها ؛« رَوَى أَبُو بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ أَنَّهُ قَالَ : « 000 فَیَمْکُثُ عَلَى ذَلِکَ سَبْعَ سِنِینَ مِقْدَارُ کُلِّ سَنَهٍ عَشْرُ سِنِینَ مِنْ سِنِیکُمْ هَذِهِ ثُمَّ یَفْعَلُ اللَّهُ مَا یَشَاﺀ قَالَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَکَیْفَ تَطُولُ السِّنُونَ قَالَ یَأْمُرُ اللَّهُ تَعَالَى الْفَلَکَ بِاللُّبُوثِ وَ قِلَّهِ الْحَرَکَهِ فَتَطُولُ الْأَیَّامُ لِذَلِکَ وَ السِّنُونَ قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّ الْفَلَکَ إِذَا تَغَیَّرَ فَسَدَ قَالَ ذَلِکَ قَوْلُ الزَّنَادِقَهِ فَأَمَّا الْمُسْلِمُونَ فَلَا سَبِیلَ لَهُمْ إِلَى ذَلِکَ وَ قَدْ شَقَّ اللَّهُ الْقَمَرَ لِنَبِیِّهِ صلی الله علیه و آله وَ رَدَّ الشَّمْسَ مِنْ قَبْلِهِ لِیُوشَعَ بْنِ نُونٍ وَ أَخْبَرَ بِطُولِ یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَ أَنَّهُ کَأَلْفِ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّونَ »(35).(ابوبصیر از امام باقر علیه السلام در حدیث بلندی نقل می کند : امام زمان علیه السلام (بعد از ظهور) هفت سال اقامت می کنند که مقدار هر سالی ده سال از سالهای شما می باشد و بعد از آن خداوند هر چه بخواهد انجام می دهد . ابوبصیر می گوید به امام علیه السلام گفتم : فدایتان شوم چگونه سالها طولانی می شوند؟ فرمودند : خداوند تعالی امر می کند به فلک به درنگ کردن و کمی حرکت ، پس روزها و سالها طولانی می گردند . ابوبصیر می گوید به امام علیه السلام گفتم : آنها می گویند هنگامی که فلک تغییر کند فاسد می گردد . امام علیه السلام فرمودند : این حرف کافران است ولی مسلمانان راهی به سوی آن ندارند و خداوند ماه را برای پیامبر صلی الله علیه و آله شکافت و خورشید را قبل از آن برای یوشع بن نون بازگردانید و خبر داد به طولانی بودن روز قیامت و اینکه هزار سال از سالهایی است که آنها می شمرند )همانگونه که ملاحظه کردید امام باقر علیه السلام برای اثبات مطلب به حدیث رد الشمس و … استشهاد می کنند و شاگرد خاص ایشان یعنی ابوبصیر هیچ شبهه و سؤالی راجع به این مطلب نمی پرسد ، گویی این مطلب در نزد او جزﺀ مسلمات بوده است که بواسطه این دلیل قانع می گردد و سؤالات خود را ادامه نمی دهد .
هـ- نقل ردّ الشمس برای حضرمی ؛نکته قابل توجهی که پرداختن به آن خالی از لطف نمی باشد این مطلب است که کسانی که رد الشمس برای امیرالمؤمنین علیه السلام را با آن شدت رد می کنند در مقابل نقل همین مطلب برای یکی از علمای خودشان به نام اسماعیل خضرمی سکوت می کنند و هیچ شبهه ای و تردیدی نسبت به آن پیدا نمی کنند!سبکى، یافعى، ابن حجر، صاحب شذرات الذهب و دیگران نیز نظیر این کرامت را براى اسماعیل ابن محمد حضرمى متوفى ۶۷۶ بدون اینکه کوچکترین ایرادی نسبت به آن داشته باشند ، نقل کردهاند .سبکى می گوید : « … ومما حکی من کراماته واستفاض أنه قال یوما لخادمه وهو فی سفر تقول للشمس لتقف حتى نصل إلى المنزل وکان فی مکان بعید وقد قرب غروبها فقال لها الخادم قال لک الفقیه إسماعیل قفی فوقفت حتى بلغ مکانه ثم قال للخادم ما تطلق ذلک المحبوس فأمرها الخادم بالغروب فغربت وأظلم اللیل فی الحال »(36).( از جمله کرامات نقل شده برای حضرمى که به حد استفاضه رسیده است ، این است که: او روزى در سفر به خادمش گفت: به خورشید بگو در جایش بماند تا ما به منزل برسیم. در حالی که از منزلش خیلی فاصله داشت و غروب نزدیک بود .خادم به خورشید گفت: فقیه اسماعیل به تو دستور مىدهد که بایست ، خورشید هم توقف کرد تا به منزل رسید.پس به خادم گفت: آیا آن زندانی را آزاد نمی کنی ؟ خادم به خورشید دستور داد غروبکند و خورشید هم غروب کرد و فورا شب فرا رسید و هوا تاریک شد ) .یافعى مىگوید: « … وله رضی الله تعالى عنه من الکرامات العظام ما یطول فی ذکرها الکلام ، وقد ذکرت بعضها فی غیر هذا الکتاب ، منها وقوف الشمس له حتى بلغ مقصده لما أشار إلیها یالوقوف فی آخر النهار، وهذه الکرامه مما شاع فی بلاد الیمن … ومنها أنه نادته سدره والتمست منه أن یکل هو وأصحابه من ثمرها … » (37).( … و برای حضرمی کراماتی وجود دارد که کلام با ذکر آن به طول می انجامد و بعضی از آنرا در غیر این کتاب بیان کرده ام ، از کرامات اسماعیل حضرمى این بوده که خورشید برایش توقف نمود تا به مقصدش رسید. او در اواخر روز به خورشید دستور توقف داد او هم اطاعت نمود. و این کرامت هم اکنون در میان مردم یمن درباره حضرمى شایع است.و از جمله کرامات او این است که درخت سدری او را مورد خطاب قرار داد و از او التماس کرد که او و یارانش از میوه های آن بخورند ) .و برای خضرمی شعر می گوید که ؛« هو الحضرمی المشهور من وقفت لهبقول قفی شمسٌ لأبلغ منزلی » (38).(او حضرمی مشهور است، کسی که با گفته اش که بایست تا به منزلم برسم خورشید برایش ایستاد )و در جایی دیگر می گوید :« و الیه اشرت ایضا فی اخری بقولی ؛هو الحضرمی نجل الولیِّ محمدِإمام الهدى نجل الإمام الممجَّدِو من جاهه أومى إلى الشمس أن قفیفلم تمشِ حتى أنزلوه بمقصد »(39) .(او حضرمی است فرزند محمد ولی و امام هدی، فرزند امام بزرگوار و از افتخار او است که اشاره کرد به خورشید که بایست پس حرکت نکرد تا اینکه به مقصد رسید )ابن عماد در حوادث سال ۶۷۸ مىگوید: « وله کرامات قال المطری کادت تبلغ التواتر … ومنها أنه قصد بلده زبید فکادت الشمس تغرب وهو بعید عنها فخاف أن تغلق أبوابها فأشار إلى الشمس فوقفت حتى دخل المدینه وإلیه أشار الإمام الیافعی بقوله : هو الحضرمی نجل الولی محمد …»(40) .( براى شیخ اسماعیل حضرمى کراماتى است که طبق گفته «مطرى» نزدیک است آن کرامات به حد تواتر برسد … و از جمله آن کرامات این است که تصمیم به رفتن به شهر «زبید» گرفت ، پس نزدیک بود که خورشید غروب کند و او از شهر دور بود و ترسید که درهای شهر بسته شود پس اشاره به خورشید کرد و آن ایستاد تا وارد شهر شد. و امام یافعى به همین کرامت اشاره مىکند با گفته اش : هو الحضرمی نجل الولیّ محمدِ … ) .ابن حجر مىنویسد: « … ومن کراماته أنه کان داخلا لزبید وقد دنت الشمس للغروب فقال لها لا تغربی حتى ندخلها فوقفت ساعه طویله فلما دخلها أشار إلیها فإذا الدنیا مظلمه والنجوم ظاهره ظهورا تاما »(41) .( از جمله کرامات حضرمى این است که مىخواست وارد شهر زبید شود، و خورشید نزدیک بود که غروب کند به او گفت: غروب نکن تا وارد شهر شویم ، خورسید هم ساعتی طولانی توقف کرد، هنگامى که وارد شهر شد به خورشید اشاره کرد و ناگهان دنیا تاریگ گردید و ستارگان کاملا آشکار شدند ) .از جمله کسانی که به اینگونه برخورد متفاوت ، نسبت به یک واقعه که برای دو نفر نقل گردیده است ، ایراد می گیرد و بر رد کنندگان واقعه رد الشمس برای امیرالمؤمنین علیه السلام خرده می گیرد ،علامه سماوى است که در «العجب اللزومى» گفته است:و اعجبا من فرقه قد غلتمن دغل فى جوفها مضرمتنکر رد الشمس للمرتضىبامر طاها العیلم الخضرمو تدعى ان ردها خادملامر اسماعیل الحضرم(«شگفتا از طائفهاى که از روى دغل و کینه در اندرونشان آتش مشتعل زبانه مىکشد. منکر «رد شمس» براى مرتضى على آنهم به دستور پیامبر اکرم هستند، در صورتى که آن را براى خادمى به امر اسماعیل حضرمى جائز مىشمارند!)(۴۲)علامه امینی رحمه الله راجع به این موضع گیری متفاوت می فرمایند : « و للباحث أن یستنتج من هذه القضیّه- إن أخبت بها- أنّ إسماعیل الحضرمی أعظم عند اللَّه تعالى من النبیّ الأعظم و وصیّه أمیر المؤمنین؛ لأنَّ ردّ الشمس لعلیٍّ کان بدعائه تاره و بدعاﺀ النبی صلى الله علیه و آله و سلم طوراً، و أمّا إسماعیل فقد أمر خادمه أن یأمرها بالوقوف ثمّ أمره بأن یفکَّ قید إسارها بأمرها بالانصراف، أو أشار هو إلیها بالوقوف فوقفت، هذه هی العظمه و الزلفه إن صحّت الأحلام، لکن العقلاء یدرون و رواه القصّه أیضاً یعلمون بأنّها متى صیغت، و مهما لُفِّقت، و لما ذا نُسجت. (یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ )(43).( انسان محقق از این داستان مىتواند چنین نتیجه بگیرد که: اسماعیل حضرمى پیش خدا از پیامبر اعظم ( صلی الله علیه و آله ) و وصیش امیر المؤمنین ( علیه السلام ) برتر و بالاتر است، زیرا برگرداندن خورشید براى على (علیه السلام ) امرى بوده که دفعه ای با دعاى على (علیه السلام ) و دفعه ای با دعاى پیامبرصلی الله علیه و آله واقع شده، اما در مورد اسماعیل حضرمى او به خادمش دستور داد که به خورشید فرمان دهد تا بماند آنهم توقف کرد. آنگاه دستور داد خورشید را از اسارت آزاد نماید، یا خود او اشاره به آن کرد و خورشید هم توقف نمود . و این یکنوع امتیاز و برترى و نزدیکى به خدا است اگر خوابهای پریشان واقعیت داشته باشند، لیکن عقلاﺀ و راویان این داستان بخوبى مىدانند که این افسانه چه زمانى ساخته شده و کجا جعل گردیده و براى چه منظورى بافته شده است . ( یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ ) .با رجوع به بعضی از سایتهای عامه و ملاحظه بدگوئیهای ایشان و به تمسخر گرفتن عقاید شیعه و تهمتهای آنها به علمای تشیع ( به جای بحثهای علمی و منطقی ) ، این سؤال به ذهن خطور می کند که آیا واقعا آنها از وجود چنین مطالبی در کتابهای خود بی اطلاعند و یا تعصبات بی جا مانع ایشان برای دیدن حقیقت می گردد . ولله اعلمبرای درک بهتر چنین برخورد متفاوتی لازم است کمی راجع به تفکرات حضرمی صحبت کنیم ؛یافعی به نقل از حضرمی ، راجع به جواب او به سؤال شخصی که از او درباره جواز مطالعه کتابهای غزالی (امام ابو حامد) پرسیده بود ، می گوید : « … فقال رضی الله عنه فی الجواب: إنا لله، وإنا إلیه راجعون، محمد بن عبدالله – صلى الله علیه وآله وسلم – سید الأنبیاﺀ ، ومحمد بن إدریس سید الأئمه ، ومحمد بن محمد بن محمد الغزالی سید المصنفین ، هذا جوابه رحمه الله علیه » (44).( محمد بن عبد الله صلی الله علیه و آله سید انبیا و محمد بن ادریس سید ائمه و محمد بن محمد بن محمد بن غزالی سید مصنفین می باشد ) .کاملا مشخص است کسی که محمد بن ادریس را سید الائمه و غزالی را سید المصنفین می داند باید هم مورد توجه عامه قرار گیرد و به او عشق ورزند .
و- برداشتهای فقهی از حدیث ردّ الشمس ؛یکی از چیزهایی که می تواند شاهد صدقی مبنی بر صحت یک حدیث باشد ، استفاده و اعتمادی است که علما نسبت به آن حدیث برای فتوا دادن داشته اند که در ذیل نمونه هایی از آن را بیان می کنیم ؛علامه مجلسی رحمه الله بعد از نقل حدیث در باب « مواضع التی نهی عن الصلاه فیها » می فرمایند : « … و یدل على کراهه الصلاه فی کل أرض عذب أهلها و قال ابن إدریس رحمه الله فی السرائر تکره الصلاه فی کل أرض خسف و لهذا کره أمیر المؤمنین علیه السلام الصلاه فی أرض بابل … » (45).( … و دلالت دارد بر کراهت نماز در هر مکانی که اهالی آن عذاب گردیده باشند . و ابن ادریس رحمه الله در سرائر گفته است : کراهت دارد نماز خواندن در هر زمینی که رانش پیدا کرده باشد ، و برای همین امیرالمؤمنین علیه السلام کراهت داشتند از نماز خواندن در زمین بابل … ) .همچنین در یکی از سایتهای متعلق به عامه بعد انکار شدید نسبت به حدیث ردّ الشمس و به کار بردن الفاظ به دور از ادب نسبت به شیعیان ، می گوید حدیث ردّ الشمس دلالت دارد بر اینکه علی (امیرالمؤمنین علیه السلام) نماز ظهر و عصر را جدا از هم و با فاصله می خوانده اند پس چرا شما از او تبعیت نمی کنید ؟!!متن این مطلب به این شرح است : « … فلماذا لم یجمع علی (علیه السلام ) الظهر و العصر و انتظر حتی انقضت صلاه العصر حتی ردت له الشمس کی یصلیها فی وقتها ؟ اما ان علی بن ابی طالب (علیه السلام) لم یجمع فجمعهم باطل . و اما القصه نتیجه لخبال […] … »(46) .( … پس چرا علی (علیه السلام) نماز ظهر و عصر را با هم جمع نکرد و منتظر ماند تا وقت نماز عصر بگذرد و خورشید برایش برگردد تا آن را در وقتش بخواند؟ اگر علی بن ابی طالب (علیه السلام)جمع نکرده است پس جمع شما باطل است و اگر میان دو نماز جمع می کرده است پش قصه نتیجه دیوانگی ]…[ …)باید توجه داشت که فقهای شیعه جمع میان دو نماز را واجب نمی دانند و بلکه بر عکس ، جدا خواندن دو نماز در نزد ایشان افضل می باشد و بنابر دلایل مطرح شده در کتب فقهی جمع میان دو نماز را جایز می دانند ، که در این مختصر مجال مطرح کردن آن نمی باشد .
ز- مسأله ردّ الشمس در زیارت نامه ها ؛یکی از مباحثی که در فرهنگ غنی شیعه از جایگاه ویژه ای برخوردار می باشد ، مبحث زیارت است که در میان اهل سنت نیز مسأله ای حائز اهمیت است و برای آن ارزش بالایی قائل می باشند.(بر خلاف فرقه ضاله وهابیت که در موارد متعدد و از جمله زیارت باعث بدعت در دین مبین اسلام گردیده اند ) .و باید توجه داشته باشیم که اگر زیارتی به صورت مأثور بیان گردیده باشد از درجه اعتبار بالایی برخوردار خواهد بود .۱- زیارتی که جناب سید بن طاووس رحمه الله به صورت مأثور بیان کرده اند و چنین آغاز می گردد؛ « و أما زیاره مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام عند ضریحه الشریف فزر مولانا و سیدنا رسول الله و مولانا أمیر المؤمنین علیا صلوات الله علیه بالزیاره التی زارهما [بها] مولانا الصادق جعفر بن محمد صلوات الله علیه حیث حضر عند ضریح مولانا علی علیه السلام فی یوم سابع عشر ربیع الأول مولد سیدنا و مولانا رسول الله صلی الله علیه و آله فإنها فاضله فیما أشار إلیه رواها محمد بن مسلم الثقفی … » (47).( زیارت مولای ما امیرالمؤمنین علیه السلام نزد ضریح شریف ایشان ؛ پس زیارت کن مولای ما و سید ما رسول الله و مولای ما علی صلوات الله علیه را با زیارتی که زیارت کرد آن دو بزرگوار را امام صادق علیه السلام هنگامی که حاضر شدند در نزد ضریح مولای ما علی علیه السلام در روز هفدهم ریبع الاول روز میلاد سید ما و مولای ما رسول الله صلی الله علیه و آله ، پس ایشان مفاخرت کردند در آنچیزی که به آن اشاره کردند و آنرا محمد بن مسلم ثقفی نقل کرده است … ) .حضرت علیه السلام ابتدا به آداب زیارت ( غسل ، عطر زدن و … ) می پردازند و سپس زیارت را چنین آغاز می کنند : « السلام على رسول الله خیره الله السلام على البشیر النذیر السراج المنیر و رحمه الله و برکاته السلام على أنبیاء الله المرسلین و عباد الله الصالحین السلام على الملائکه الحافظین الحافین لهذا [بهذا] الحرم و لهذا [هذه] الضریح اللائذین به … » .و در اواسط زیارت می فرمایند :« … السلام علیک یا من ردت له الشمس فسامى شمعون الصفا … » .( … سلام بر تو باد ای کسی که خورشید برای او برگشت ، پس مفاخرت کرد بر شمعون الصفا … )علامه مجلسی رحمه الله نیز این زیارت را به نقل از شیخ مفید ، شهید اول و سید بن طاووس می آورند (۴۸).۲- زیارتی است که علامه مجلسی رحمه الله آنرا بیان کرده اند و چنین آغاز می گردد :« سَلَامُ اللَّهِ وَ سَلَامُ مَلَائِکَتِهِ الْمُقَرَّبِینَ وَ أَنْبِیَائِهِ الْمُرْسَلِینَ وَ عِبَادِهِ الصَّالِحِینَ وَ جَمِیعِ الشُّهَدَاﺀ وَ الصِّدِّیقِینَ عَلَیْکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِین »(49) .و در اواسط زیارت آمده است : « … السَّلَامُ عَلَى مَنْ رُدَّتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ حِینَ تَوارَتْ بِالْحِجاب … » .(سلام بر کسی که خورشید برای او برگشت هنگامی که با حجاب ( شب ) پوشیده شده بود ) .۳-مورد دیگری است که در ادامه همان زیارت قبل بیان گردیده است و متن آن چنین است : « … السَّلَامُ عَلَى مَنْ رُدَّتْ لَهُ الشَّمْسُ فَقَضَى مَا فَاتَهُ مِنَ الصَّلَاه وَ رَحْمَه اللَّهِ وَ بَرَکَاتُه … »(50) .( … سلام بر کسی که خورشید برایش بازگشت پس به جا آورد نمازی که از او فوت شده بود … )
ح- مسأله ردّ الشمس در ادعیه ؛مرحوم محدث قمی رحمه الله قبل از نقل دعای مشلول می گوید : « موسوم به دعاء شاب المأخوذ بذنبه منقول از کتب کفعمی و مهج الدعوات و آن دعاییست که تعلیم فرموده آنرا امیرالمؤمنین علیه السلام به جوانی که بواسطه گناه و ستم در حق پدر خویش شل شده بود پس این را خواند در خواب حضرت رسول صلی الله علیه و آله را دید که دست بر اندام او مالید و فرمود محافظت کن بر اسم اعظم خدا که کار تو بخیر خواهد بود ، پس بیدار شد در حالی که تندرست بود » (51).در این دعا چنین آمده است : « … یا من أعطى الخضر الحیاه و رد لیوشع بن نون الشمس بعد غروبها … »(52).(ای کسی که به خضر حیات عطا کردی و برای یوشع بن نون خورشید را بعد از غردبش برگرداندی … )همانگونه که ملاحظه می کنید در این دعا نیز تصریح به بازگشت خورشید برای حضرت یوشع شده است .پی نوشت ها :۱- بحار الانوار ۴۱/۱۷۵ _المناقب ۲/۳۱۸۲- مفاتیح الغیب ۳۲/۳۱۴۳- تذکره الخواص ۴۹۴- فتح الباری ۶/۲۲۲۵- عمده القاری فی شرح صحیح البخاری ۲۲/۲۶۲/۴۲۱۳۶- منهاج السنه النبویه ۸/۱۱۴۷- کفایهالطالب ۲۳۸۸- عمده القاری فی شرح صحیح البخاری ۲۲/۲۶۱/۴۲۱۳۹- همان۱۰- همان ۲۶۳و ۲۶۴۱۱- دلائل النبوه ۲/۲۷۵۱۲ – وَ رَوَى یُونُسُ بْنُ بُکَیْرٍ فِی زِیَادَهِ الْمَغَازِی رِوَایَتَهُ عَنِ ابْنِ إِسْحَاقَ لَمَّا أُسْرِیَ بِرَسُولِ اللَّهِ ص وَ أَخْبَرَ قَوْمَهُ بِالرِّفْقَهِ وَ الْعَلَامَهِ الَّتِی فِی الْعِیرِ قَالُوا مَتَى تَجِیءُ قَالَ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ فَلَمَّا کَانَ ذَلِکَ الْیَوْمُ أَشْرَفَتْ قُرَیْشٌ یَنْظُرُونَ وَ قَدْ وَلَّى النَّهَارُ وَ لَمْ تَجِئْ فَدَعَا رَسُولُ اللَّهِ ص فَزِیدَ لَهُ فِی النَّهَارِ سَاعَهٌ وَ حُبِسَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ . (بحارالأنوار ج ۱۷ ص ۳۵۹)۱۳ – و ردت علیه الشمس مرتین ؛ قیل ردت له صبیحه الإسراء و فی الخندق، و ردت على علی مرتین أیضا و هو مشهور متواتر.(مجمع البحرین ۳-۴/۳۲) .۱۴ – الشفاء بتعریف حقوق المصطفی ۲۸۴_ عمدهالقاری فی شرح صحیح بخاری ۲۲/۲۶۱/۴۲۱۳_ الدر المنثور ۴/۱۵۵ _ روح المعانی ۱۲/۱۸۶۱۵- دلائل النبوه ۲/۲۷۵/۶۸۰۱۶- عمده القاری ۲۲/۲۶۲/۴۲۱۳۱۷- بحار الانوار ۹۷/۳۸۴۱۸- همان ۹۵/ ۱۸۸۱۹- مصباح کفعمی ۵۱۴۲۰- فیض العلام فی عمل الشهور و وقایع الایام ۱۱۰۲۱ – تقویم الشیعه ۳۷۹(به نقل از مصباح کفعمی ۲/۶۰۰-مستدرک سفینه البحار ۶/۶۶- تقویم المحسنین۱۲- فیض العلام۷۶-قلائدالنحور:شوال۹۲ )۲۲- همان ( به نقل از بحارالانوار ۹۵/۱۸۸ و ۹۷/ ۳۸۴ – اختیارات ۳۹)۲۳- همان (به نقل از مستدرک سفینه البحار ۵/۲۱۲)۲۴- بحارالانوار ۴۱/۱۸۴ _ الطرائف ۱/۸۴۲۵- تذکره الخواص ۳۳۹۲۶- بحارالانوار ۵۵/۱۶۶۲۷- همان ۱/۲۸۲۸- احتجاج طبرسی ۱/۱۱۵_ بحارالانوار ۲۹/۵۲۹- امالی طوسی ۵۴۷، بحارالانوار ۳۱/۳۷۵، نهج الحق ۳۹۱، کشف الیقین ۴۲۱، الطرائف ۲/ ۴۱۱، الغدیر ۳/۲۰۳۳۰- اللآلی المصنوعه ۱/۳۱۲ _۳۱- مناقب ابن مغازلی ۱۳۹۳۲- کفایه الطالب ۲۴۲۳۳- لهوف ۱۳۰_ الخصال ۲/۵۵۰ _ بحارالانوار ۴۵/۵۹۳۴- مأه منقبه ۱۴۴/ ۷۵- التعجب ؛ ابوالفتح کراجکی ۱۰۲- الغدیر ۳/۲۰۳(به نقل از مناقب خوارزمی ۳۲۹/۳۴۹)۳۵- الارشاد ۲/ ۳۸۵، روضه الواعظین ۲/۲۶۴، کشف الغمه ۲/۴۶۶ ، بحارالانوار ۵۲/۳۳۹ و ۵۵/۹۱۳۶- طبقات الشافعیه الکبری ۸/۱۳۰/۱۱۱۷۳۷- مرآه الجنان و عبره الیقظان فی معرفه حوادث الزمان ۲/۲۰۸۳۸- همان ۲۰۹۳۹- مرآه الجنان ۸/۲۱۰۴۰- شذرات الذهب ۵/۳۶۱۴۱- الفتاوی الحدیثیه ۲۲۶۴۲- ترجمه الغدیر ۹/۶۰۴۳- الغدیر ۵/ ۳۷_ ۳۹۴۴- مرآه الجنان ۱/۴۸۶۴۵- بحارالانوار ۸۰/۳۱۸۴۶ – http://www.dd-sunnah.net47- الاقبال ۶۰۸۴۸- بحارالانوار ۹۷/۳۷۳۴۹- بحارالانوار ۹۷/۳۰۱۵۰- همان ۳۰۲۵۱- مفاتیح الجنان ۷۹۵۲- مصباح الکفعمی ۲۶۲ _ مهج الدعوات ۱۵۵ _ البلد الامین ۳۳۹ _ بحارالانوار ۹۲/۴۰۱

















هیچ نظری وجود ندارد