بوسیدن و تبرک
بوسیدن آستانه قباب ائمه شرک نیست
ناچارم باز هم مختصر جوابی به شما بدهم که بدانید بوسیدن عتبه و آستانه مقدّسه ائمه معصومین شرک نمیباشد و جنابعالی هم مغلطه فرمودید و بوسیدن را حمل بر سجده نمودید. جایی که در حضور خود ما عبارت را این قسم از روی کتاب بخوانید و تحریف نمایید، نمیدانم وقتی تنها در مقابل عوام بیخبر قرار میگیرید، چه تهمتها به ما میزنید.
دستوری که در این کتب و سایر کتاب ادعیه و مزار رسیده، این است که ملاحظه میفرمایید زائر برای اظهار ادب، عتبه را ببوسد، نه آنکه سجده بنماید.
اوّلاً روی چه قاعده[ای] شما بوسیدن را حمل بر سجده نمودید. ثانیاً شما در کجا دیدهاید از قرآن مجید و اخبار و احادیث که منع از بوسیدن عتبه درگاه پیغمبر یا امامی شده باشد و یا بوسیدن را علامت شرک قرار داده باشند.
پس وقتی جواب منطقی یا مُسکتی در این باب ندارید، وقت مجلس را ضایع نکنید. و اما اینکه فرمودید شنیدهام زوّار سجده میکنند، کاملاً دروغ است؛ دروغ شاخدار.
| بسی فرق است دیدن تا شنیدن | شنیدن کی بود مانند دیدن |
مگر خداوند متعال در آیه ۶ از سوره ۴۹ (حجرات) نمیفرماید:
﴿إِن جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهَالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلَی مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ﴾.
«هرگاه فاسقی خبری برای شما آورد (تصدیق نکنید)، تا تحقیق کنید. مبادا به سخنچینی فاسقی از نادانی به قومی رنجی رسانید و پشیمان گردید.»
مطابق این دستور قرآن مجید، به کلام فاسق نباید ترتیب اثر داد، تا موجب ندامت و خجالت نگردد، بلکه باید تحقیق کرد و در صدد کشف حقیقت برآمد. زحمت سفر به خود داده، بروید از نزدیک ببینید، آنگاه ایراد و اشکال نمایید.
چنانچه وقتی داعی به قبر ابوحنیفه و شیخ عبدالقادر در بغداد رفتم و طرز اعمال عوام را نسبت به آن قبرها ـ به مراتب اشد از آنچه شما تهمت به شیعیان زدید ـ دیدم، هیچگاه در مجلس و محفلی واگو ننمودم.
خدای بزرگ شاهد است روزی که به قبر ابوحنیفه در معظّم رفتم، جماعتی از برادران اهل تسنّن هندی را دیدم عوض عتبه، چندین مرتبه زمین را میبوسیدند و به خاک میافتادند. چون نظر کینه و عداوت نداشتم و دلیلی بر حرمت عمل ندیدم، تا این ساعت مورد نقل قرار ندادم؛ چون دیدم از روی محبّت رفتار مینمایند نه از روی عبودیت.
آقای محترم بدانید که هیچ زائر شیعه ـ عارف یا عامی ـ هرگز سجده ننموده و نمیکند مگر برای خدای تعالی و این فرموده شما کاملاً تهمت و افتراء و دروغ محض است.
در حالتی که اگر هم به طرز سجده که عبارت از به خاک افتادن و صورت و پیشانی بر زمین مالیدن باشد ـ نه به قصد عبودیت ـ مانعی ندارد؛ چه آنکه تعظیماً و تکریماً در مقابل شخص بزرگی ـ نه به قصد خدایی یا شریک برای خدا قرار دادن ـ خم شدن و روی زمین افتادن و صورت روی خاک گذاردن ابداً شرک نمیباشد، بلکه کثرت و شدّت علاقهی به محبوب، موجب تعظیم و صورت روی خاک مالیدن و بوسیدن میشود.
شیخ: چگونه ممکن است روی خاک افتاده و پیشانی بر زمین گذارند و سجده نباشد؟؟
داعی: تصدیق میفرمایید سجده مربوط به نیت است و نیت امر قلبی است و عالم به قلوب و نیات قلبی خدای تعالی میباشد. ظاهراً میبینیم فردی یا افرادی به حال سجده روی زمین افتاده (و البته به چنین حالی که مخصوص به خدای تعالی است، شایسته نیست در مقابل غیر خدا قرار گیرد ولو بدون نیت باشد)، ولی چون از نیت قلب او خبر نداریم، نمیتوانیم حمل به سجده نماییم، مگر در اوقات سجده مخصوص که معلوم است ظاهرش را سجده مینامیم.
به خاک افتادن و سجده نمودن برادران حضرت یوسف
پس به طرز سجده به عنوان تعظیم و تکریم (نه نیت سجده) روی خاک افتادن، کفر و شرک نیست، چنانچه برادران یوسف در مقابل یوسف چنین سجدهای را نمودند و دو پیغمبر حاضر (یعقوب و یوسف) منعشان ننمودند به صراحت آیه ۱۰۰ سوره ۱۲ (یوسف) که خداوند خبر میدهد:
﴿وَرَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ وَخَرّوا لَهُ سُجّداً وَقَالَ یَا أَبَتِ هذا تَأْوِیلُ رُؤْیایَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبّی حَقّاً﴾.
«پدر و مادرش را بر تخت بنشاند. آنگاه افتادند و او را سجده نمودند. در آن حال یوسف گفت: بابا این است تعبیر خوابی که از پیش دیدم که خدای من آن خواب را واقع و محقّق گردانید (و آن خوابی است که در اوّل همین سوره خبر میدهد که یوسف به پدر عرض کرد: در خواب دیدم آفتاب و ماه و یازده ستاره مرا سجده میکردند و حضرت یعقوب تعبیر نمود که به زودی به مقام بزرگی خواهی رسید و پدر و مادر و یازده برادر تو را تعظیم مینمایند).»
مگر در چند جای قرآن کریم خبر از سجده نمودن ملائکه به آدم ابو البشر نمیدهد.([۱]) پس اگر بیان شما صحیح باشد که به طرز سجده (بدون نیت عبودیت) روی خاک افتادن شرک باشد، بایستی برادران یوسف و ملائکه مقرّبین همگی مشرک بوده باشند. فقط ابلیس لعین موحّد بود که ترک سجده نمود؟! و حال آنکه چنین نیست و تمام آنها موحّد و خداپرست بودند.
تمنّا میکنم آقایان محترم، اشکالات عامیانه و مسموعات بیاساس را که امویها و بقایای خوارج و نواصب و متعصّبین نقل نمودهاند، در چنین مجلس باعظمتی که مخصوص گفتار حق و کشف حقیقت است، مورد بحث قرار ندهید، تا موجب ندامت و تضییع وقت گردد و مشت خود را باز نکنید که معلوم شود ایرادات شماها به شیعیان همیشه از این قبیل است.
جواب ـ لازم است مختصری هم جواب جناب حافظ را بدهم. چون وقت گذشته، اقتضای بحث طولانی ندارد.
بقای روح بعد از فنای جسم
خوب است آقایان محترم که اهل علم هستید، با تعمّق و تفکّر سخن بگویید، نه روی عادات و گفتار اسلاف و هوای نفس و خیال. شما که میفرمایید چرا شیعیان در مقابل قبور اموات حاجت میطلبند، مگر خدای نکرده با اهل مادّه و طبیعت هم عقیده میباشید که به حیات بعد الموت عقیده ندارند و میگویند: «اذا مات فات» که خداوند در آیه ۳۷ سوره ۲۳ (مؤمنون) اقوال آنها را نقل میفرماید که گویند:
﴿إِنْ هِیَ إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثین﴾.
«زندگانی جز این چند روزه حیات دنیا بیش نیست که زنده شده و خواهیم مُرد و هرگز دیگر از خاک برانگیخته نخواهیم شد؟!»
آقایان که به خوبی میدانید یکی از عقاید ثابته الهیین، عقیده به حیات بعد الموت است. آدمی که بمیرد، بر خلاف حیوانات، جسم عنصری از کار میافتد، ولی روح و نفس ناطقهاش باقی و پایدار و بر ابدانی شبیه و مماثل با همین ابدان، منتها لطیفتر در عالم برزخ، زنده متنعّم و یا معذّب خواهد بود.
مخصوصاً شهدا و کشتهشدگان راه خدا که آنها با مزایای بیشتری زنده و متنعّم به نعم الهی و مسرور و شادمان به پاداش خود میباشند، چنانچه صریحاً در آیه ۱۶۹ و ۱۷۰ سوره ۳ (آل عمران) میفرماید:
﴿وَلاَ تَحْسَبَنّ الّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبّهِمْ یُرْزَقُونَ * فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللهُ مِن فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ﴾.
«البته نپندار که شهیدان راه خدا مردگاناند، بلکه زنده به حیات ابدی شدند و در نزد خدا متنعّم و روزی داده میشوند، در حالتی که به فضل و رحمتی که از خداوند نصیبشان گردیده شادماناند و به آن مؤمنان که هنوز به آنها نپیوستهاند و بعد در پی آنها خواهند شتافت، مژده دهند که از مردن هیچ نترسند و محزون نباشند.»
آیا اخذ روزی و سرور و شادمانی و استفاده از فضل و کرم پروردگار از لوازم اموات است یا احیاء؟ علاوه بر آنکه صریحاً میفرماید: ﴿أحْیَاءٌ عِنْدَ رَبّهِمْ یُرْزَقُونَ﴾؛ یعنی آنها زنده هستند و در نزد خدا روزی میخورند.
این اشخاص چگونه زنده هستند و چگونه روزی میخورند؟ پس از همان جایی که دهان روزی خوردن دارند، گوش حرف شنیدن هم دارند و جواب هم میدهند، منتها پرده طبیعت جسمانی روی گوشهای ما را گرفته، صدای آنها را نمیشنویم.([۲])
اشکال به بقای روح و جواب آن
«جوان متجدّدی از اهل تسنّن به نام داود پوری که در زاویه مجلس، مستمع کلمات بود با اجازه، ایجاد شبههای به نام سؤال نمود به این عبارت:»
داود پوری ـ قبله صاحب! این بیان شما با کشف علوم محیر العقول امروزی جور نمیآید. البته در ازمنه گذشته که علوم طبیعی ترقّی نداشت، مردمی از روی جهالت به قوّهی مرموزی که نامش را روح میگذاردند معتقد بودند، ولی امروزه که قرن طلایی علم و دانش است و علوم طبیعی سیر تکاملی خود را نموده، پنبه این نوع عقاید پوسیده زده شده، مخصوصاً در بلاد مهمّه اروپا که مهد ترقّیات علمیه میباشد، دانشمندانی مانند «داروین انگلیسی» و «بخنر آلمانی» و دیگران بطلان این نوع عقاید پوسیده مخصوصاً عقیده به وجود روح و بقای آن را ظاهر نمودند.
داعی: عزیزم این نوع از اقوال تازگی نداشته و اختصاص به قرن طلایی ـ به قول شما ـ ندارد، بلکه در حدود دو هزار و چهارصد سال است تقریباً در تحت لوای ارباب ماده و طبیعت جلوهگری نموده.
ظهور اهل مادّه و طبیعت و مقابله ذیمقراطیس با سقراط حکیم
یعنی زمانی که ذیمقراطیس و اتباع او در مقابل سقراط و افلاطون و ارسطو و امثال آن حکمای الهی در یونان قیام نموده و قائل به مادّه و طبیعت شدند و منکر خدای با علم و اراده و قدرت و شعور گردیدند و گفتند به غیر از «ماتیر» یعنی مادّه و مادّیات ـ که به یکی از حواسّ خمسه ادراک گردد ـ چیز دیگر در عالم موجود نیست و جمیع تأثیرات لازمه ناشی از طبع مواد است. به همین جهت مشهور گردیدند به طبیعی و مادّی (که خلاصه و جوهر اصلی آنها امروز به نام کمونیست در عالم جلوهگری مینمایند).
این نوع عقاید فاسده که از لوازم انکار وجود خالق با علم و اراده و قدرت و شعور است، در میان آن فرقهی کوتاه نظر ظاهر گردیده و علماء و فلاسفه الهی در هر دورهای از ادوار، جواب آنها را علماً و منطقاً دادهاند، ولی چون نامی از اروپا و عقاید داروین و بخنر بردید، ناچارم به شما آقایان متجدّدین برادرانه نصیحت نصیحت نموده، یادآور شوم که لازمهی علم و عقل و منطق این است که تحت تأثیر هر کلامی قرار نگیرید.
اگر فلسفه داروین را (که فرضیات است نه فلسفه) مطالعه نمودید، لازم است نقد و انتقاداتی را نیز که بر کتاب و گفتار و عقاید آن نوشته شده است بخوانید، آنگاه قضاوت عاقلانه نموده، انتخاب احسن نمایید.
چون سلطه و سلطنت اروپائیها علماً و عملاً بر شماها زیاد شده، لذا وقتی کتابی از داروین و بخنر یا امثال آنها به دستتان میآید در نظر شما با ابّهت و عظمت مینماید و خیال میکنید واقعاً سراسر اروپا دارونیزم گردیده و این کتاب نمونهای از عقاید تمام فلاسفه اروپاست و حال آنکه اینطور نیست (تازه اگر هم باشد ارزش علمی ندارد).
اقوال علمای الهی اروپا
همین قسمی که فلسفه داروین طبیعی را میخوانید، کتب فلاسفه الهی را هم که در دست عموم است بخوانید؛ مانند کتابهای «کامیل فلاماریون» فرانسوی که از علمای ریاضی مشهور اروپا میباشد و سالها در معرفت النفس غور نموده و کتابهای بسیاری در اثبات وحدانیت حق تعالی و عظمت روح و بقای آن بعد از مرگ نوشته؛ مانند «دیو دان لاناتور» یعنی «خدا در طبیعت»، و مجلّدات «مرگ و اسرار آن» که علمای ایرانی و مصری آنها را به فارسی و عربی ترجمه نمودهاند.
در آن کتب مفصّلاً در اطراف مرگ قلمفرسایی نموده و صریحاً گوید مرگ حقیقی به معنای فنا و نیستی وجود ندارد. مرگ عبارت است از نقل و انتقال از عالمی به عالم دیگر. فقط آدمی قالب عوض میکند، از این بدن عنصری بیرون آمده، به هیکل و صورت لطیفتری میرود؛ چه آنکه روح (مایه حیات) ابداً فنا ندارد، بلکه باقی و پایدار است.
و این معنی با تجربیات قطعی سالیان دراز به دست آمده که روح غیر از این بدن است و خود استقلال معنوی دارد پس از متلاشی شدن تن و بدن باقی مانده و جلوگیری مینماید انتهی.
و امثال این قبیل علماء و فلاسفه الهی، مانند «بروکسون فرانسوی» فیلسوف معاصر و «ویکتور هوگو» شاعر دانشمند معروف فرانسه و «نرمال» محقّق آلمانی و «دکارت» فیلسوف شهیر فرانسوی و غیرهم ـ که نقل اقوال تمامی آنها بلکه ذکر اسامی آنها مقتضی این مجلس نمیباشد ـ بسیارند و دانشمندان اروپا به وجود آنها افتخار مینمایند، نه به وجود داروین و بخنر طبیعی مادّی.
اولاً چنانچه شما آقایان جوانان روشنفکر تحت تأثیر غربیها قرار گرفته و ناچارید به گفتار آنها توجه نمایید، اقلاً منحصراً کتابهای داروین انگلیسی و بخنر آلمانی را نخوانید، بلکه به سایر کتب فلاسفه و دانشمندان اروپایی هم مراجعه نمایید.
ثانیاً عقاید هر دو فرقه (الهی و طبیعی) را مورد توجّه و دقّت قرار دهید و نقد و انتقاداتی را که بر آن کتابها نوشته شده بخوانید، آنگاه انتخاب احسن نمایید.
چنانچه از روی انصاف و با دیده علم و عقل و منطق کتب فریقین (الهی و طبیعی) را مطالعه نمایید، بالقطع و الیقین تصدیق خواهید نمود که تن و بدن آدمی، چون مخلوق از عناصر عالم خلق است فانی و متلاشی میگردد، ولی روح که مخلوق عالم امر است زنده و پایدار میباشد و هرگز نمرده و نمیمیرد و مخصوصاً شهدا و کشتهشدگان راه حق و حقیقت توحید که به حکم کتب آسمانی و تعالیم رحمانی، علاوه بر جنبه روحانی از جهت جسمانی زنده و دارای گوش شنوا و چشم بینا میباشند.
چنانچه در زیارت حضرت سیدالشهداء علیه الصلاهًْ والسلام وارد است: «اشهد أنّک تسمع کلامی و تردّ جوابی»([۳])؛ یعنی شهادت میدهم که تو کلام مرا میشنوی و جواب مرا میدهی.
آیا خطبه ۸۷ نهج البلاغه را نخواندهاید، آنجایی که عترت طاهره رسول اکرم را معرفی مینماید میفرماید: «أیّها الناس خذوها من خاتم النبیّین انّه یموت من مات منّا ولیس بمیّت ویبلی من بلی منّا ولیس ببال.»
یعنی ای مردم، این مطلب را از خاتم النبیین بگیرید (یعنی فرموده اوست) که از ما هر که بمیرد (در حقیقت) مرده نیست و از ما هر که به ظاهر بپوسد (در حقیقت) پوسیده نیست.
یعنی پیوسته در عالم انوار و ارواح زنده و پایداریم، چنانچه ابن ابی الحدید([۴]) و میثمی([۵]) و شیخ محمد عبده([۶])، مفتی معروف دیار مصر در شرح این کلمات میگویند که اهل بیت پیغمبر، مانند دیگران در حقیقت مرده نیستند.
پس اگر ما ظاهراً در مقابل قبور ائمه معصومین از عترت رسالت میایستیم، مقابل قبور اموات نمیایستیم و با مرده حرف نمیزنیم، بلکه در مقابل احیاء و زندگان ایستادهایم و با زندگان حرف میزنیم. پس ما مردهپرست نیستیم، بلکه خدا پرستیم؛ چون خدا روح و جسم آنها را زنده نگاه میدارد.
آیا شما حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و یا حضرت سیدالشهداء ابا عبدالله الحسین و شهدای بدر و حنین و احد و کربلا را فداییهای دین و جانبازان راه حق نمیدانید که در مقابل ظلم خانمانسوز قریش و بنیامیه و یزید و یزیدیان (که منتها درجه فعالیتشان انکار حقایق دین و محو آثار آن بوده) قیام نمودند و جان خود را در راه دین مقدّس اسلام و کلمه طیبه «لا اله الا الله» فدا نمودند.
همانطوری که قیام صحابه رسول الله و جانبازیهای شهدای بدر و احد و حنین سبب برطرف شدن شرک و کفر و اعلای کلمه «لا اله الا الله» گردید، ما قیام و جانبازی حضرت ابا عبدالله الحسین نیز برای تقویت دین مقدس اسلام اثر بجایی بخشید.
[۱]. ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَهِ اسْجُدُوْا لآِدَمَ فَسَجَدُوا إِلّا إِبْلِیسَ أَبَی وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ﴾ (بقره/۳۴). ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمّ صَوّرْنَاکُمْ ثُمّ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکِهِ اسْجُدُوا لآِدَمَ فَسَجَدُوا إِلّا إِبْلِیسَ لَمْ یَکُن مِنَ السّاجِدِینَ﴾ (اعراف/۱۱). ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلّا إِبْلِیسَ قَالَ ءَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً﴾ (اسراء/۶۱). ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبّهِ أَفَتَتّخِذُونَهُ وَذُرّیّتَهُ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِی وَهُمْ لَکُمْ عَدُوّ بِئْسَ لِلظّالِمِینَ بَدَلاً﴾ (کهف/ ۵۰). ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلّا إِبْلِیسَ أبَی﴾ (طه/ ۱۱۶). (محقق)
[۲]. و همچنین آیات دیگر قرآن بر این حقیقت دلالت دارد مانند قصه مؤمن آل فرعون که بعد از دنیا رفتن میگوید: ﴿قِیلَ ادْخُلِ الْجَنّهَ قَالَ یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ * بِمَا غَفَرَ لِی رَبّی وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ﴾ (یس/۲۶ و ۲۷) و نیز عذاب قوم نوح که خدای متعال میفرماید: ﴿مِمّا خَطِیئاتِهِمْ اُغْرِقُوا فَاُدْخِلُوا نَاراً فَلَمْ یَجِدُوا لَهُم مِن دُونِ اللهِ أنصَاراً﴾ و نیز عذاب آل فرعون بلافاصله بعد از مرگشان: … ﴿وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ * النّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوّاً وَعَشِیّاً وَیَوْمَ تَقُومُ السّاعَهُ أدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أشَدّ الْعَذَابِ﴾ (غافر/۴۵ و ۴۶). (محقق)
[۳]. در بحار الانوار ج ۹۷/۲۹۵، در زیارت امام حسین و آدم و نوح نزد قبر مولانا امیرالمؤمنین عبارت چنین نقل شده … «عالماً انک تسمع کلامی و تردّ کلامی …». (محقق)
[۴]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ۶/۳۷۷، خطبه ۸۶ .
[۵]. شرح نهج البلاغه، کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی، ۲/۳۰۲، خطبه ۸۴ .
[۶]. شرح نهج البلاغه، شیخ محمد عبده، ص۱۸۲، خطبه ۸۶ .
منبع: برگرفته از کتاب شبهای پیشاور جلد۱؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد