با توجه به اهميت و جايگاه مديريت در نظامها و سازمانهاي بين المللي و ترويج مديريت نوين بر آن شديم تا با تبيين ديدگاههاي ارزشمند امام علي عليه السلام به عنوان مديري مدبر و کارآمد در تشکيل نخستين حکومت اسلامي – شيعي گامي هرچند کوتاه در احياي اين تفکر شيعي برداريم؛ چرا که امروزه جزئيات اين مباني ديني به عنوان يک نظريه جديد علمي و کاربردي با موفقيت قابل اجرا است . مقاله حاضر با بررسي بيش از 65 منبع داراي دو بخش عمده است : بخش اول به تبيين مباني علم مديريت، معرفي مکاتب و ارائه نظريه هاي کلاسيک و نئوکلاسيک و نوين پرداخته است که مي تواند زمينه تطبيق اين نظريه را با افکار و آراي اميرالمؤمنين عليه السلام مهيا کند . بخش دوم نيز به تبيين تئوري و مباني اعتقادي حضرت امير عليه السلام در مديريت و عناصر و ارکان آن – سازماندهي، برنامه ريزي، کنترل، نظارت، هماهنگي – شايسته سالاري و ويژگيهاي مديران موفق به بررسي اقسام سوء مديريت و معضلات نظام مديريتي مي پردازد . ذکر نمونه هاي موفق، نقش مناسبات انساني، و از همه مهمتر مديريت عشق و خصوصيات اين مديريت از ديگر موضوعات مطرح شده در اين مقاله است .حمد و ستايش خداي را که توفيق نگارش اين مقاله را عنايت فرموده؛ مقاله اي که تحت عنوان تئوري مديريت از ديدگاه امام علي عليه السلام و با الهام و تعمق در نهج البلاغه و کتب ارزشمند ديگر تدوين يافته است . به بهانه اين کلام تفحصي در نهج البلاغه نمودم؛ کتابي که رزمندگان آن را کتاب شجاعت مي خوانند و اهل دل آن را کتاب اشک و عشق مي دانند ولي تعبير زيباي حضرت امام خميني رحمه الله که نهج البلاغه را افتخار مکتب تشيع مي دانند، از همه رساتر و گوياتر است؛ چرا که در سير تطور حکومتها و خلافتها همواره تشتت آرا و عقايد منجر به اعمال روشهايي خلاف سير انسانيت و وحدانيت الهي گرديده است و در اين ميان صاحب نهج البلاغه مولي الموحدين الگوي تمام عيار مديريت و خلافت و امامت در لابلاي مفاهيم عميق خود به بيان عناصر، ارکان، وظايف، اهميت و شيوه هاي مديريت پرداخته اند که ما نيز اميد آن داريم در اين مجال کوتاه پيمانه اي از اين اقيانوس بيکران علم و معرفت برگيريم .
بخش نخست : ديباچه اي بر علم مديريت و جايگاه آن همراه با بررسي مکاتب مديريتي
فصل اول : علم مديريت و تعريف آن در مکاتب مديريتي
1- مديريت و معاني آنمعناي لغوي مديريت «اداره کردن» است و مدير يعني اداره کننده، که اسم فاعل از مصدر اداره بر وزن اقامه مي باشد . (1) پس مدير يعني گرداننده و مديريت يعني گرداندن يک دستگاه، اداره، شهر يا . . . ، در جهت هدف خاص خودش؛ اين تعبيري از مديريت مطلق است که قريب الافق با وظايف روابط عمومي است؛ زيرا قبل از آنکه علوم مديريت تنظيم شود و شکل بگيرد، روابط عمومي مدتها بازوي شخصيتهاي تاريخ در اداره امور کشورداري بوده است . (2)در متون اسلامي کلمه مدير نيامده ولي به کلمه مدبر اشاره شده است : فالمدبرات امرا (3) برخي از مفسران نيز اشاره به مديريت ملائکه دارند و ملائکه را مديران جهان مادي معرفي مي کنند . (4) البته لازمه مديريت، تدبير است زيرا تا کسي تدبيرکننده (مدبر) نباشد، نمي تواند مدير باشد .
2- تعريف علم مديريتدر سير تحول دانش مديريت طي قرون و سالهاي اخير، کوششي مداوم در جهت يافتن عناصر مشترک در تصميم گيري و اداره سازمانها مشاهده مي گردد که اساس علم مديريت را تشکيل داده است .پيشرفت علم و تمدن در زمينه هاي گوناگون زندگي جوامع بشري، همواره پيچيدگيهاي روزافزوني را از نظر تشکيلات و اداره در سازمانها به وجود آورده است که باعث تجديد نظر پژوهشگران علوم مديريت در اصالت تئوري مديريت شده است . (5)از نظر سنتي مديريت عبارت است از : «به کار گرفتن کليه امکانات موجود در موقعيتي خاص به منظور رسيدن به هدف يا هدفهاي مشخص .»تعريف سنتي مديريت مبتني بر قبول اصول منطق (6) و اعمال منطقي است . جيمز تامپسون (7) ضمن مطالعات خود در مورد سازمان به اين امر اشاره مي کند که اصل منطق سبب محدود کردن دامنه عمليات مديريت مي شود و اعمال سازمان منحصرا بايد در آن محدوده صورت گيرد (8).يکي از مشخصات جديد و پديده هاي بارز رشته مديريت که از اهميت اصل منطق تئوري سنتي مي کاهد، مساله «عدم وجود ، جيمز تامپسون و پرفسور تي دانکن (11) نشان مي دهد که پيشرفت سريع تکنولوژي و تغييرات محيطي عوامل اصلي در محيط و شرايط کار سازمانهاست . يافتن عوامل مشترک در تصميم گيري و اداره سازمانها نياز به اتخاذ «روش علمي» دارد . با توجه به آنچه گذشت، تئوري مديريت براساس تعريف زير پايه گذاري مي گردد :«مديريت دانشي است براي چگونگي اداره و هدايت سازمان جهت رسيدن به نتايج مطلوب .» (12)توجه اساسي علم مديريت به اخذ تصميمات صحيح، با توجه به روابط موجود ميان هدفهاي مطلوب و امکانات سازمان مي باشد . از نظر دانش مديريت وظيفه اصلي يک مدير (13) تصميم گيري به روش علمي، با اتکا به باورهاي الهي است . ضمن آنکه در علم مديريت جهت مسائل و مشکلات کيفي، روشهاي کيفي وجود دارد، روشها و تکنيکهاي کمي نيز به چشم مي خورد . در علم ديريت خواه روشهاي کمي يا کيفي مورد نظر باشد، براي اتخاذ تصميمات منطقي و در نتيجه ايجاد طرحهاي مناسب عملياتي به طريقه علمي و تجربي از بررسي عمليات استفاده مي گردد . بطور خلاصه تعريف علم مديريت اسلامي را، شايد بتوان بدينگونه قالب بندي کرد :باورهاي الهي و معارف ديني برنامه ريزي و سازماندهي تصميم گيري مهارتهاي مديريتي همراه با خلاقيت توليد يا اجراي طرحبه تعبير ديگر مديريت را مي توان متاثر از نظام ارزشي حاکم بر آن سازمان دانست؛ (14) بطور خلاصه مديريت در يک نظام ارزشي عبارت از : فرايند به کارگيري مؤثر و کارآمد منابع مادي و انساني در برنامه ريزي، سازماندهي و بسيج منابع و امکانات، هدايت و کنترل است که براي دستيابي به اهداف سازماني و بر اساس نظام ارزشي مورد قبول صورت مي گيرد . اين تعريف پنج محور دارد :1- مديريت يک فرايند است .2- مفهوم نهفته مديريت، هدايت تشکيلات انساني است .3- مديريت مؤثر، تصميمات مناسب مي گيرد و به نتايج مطلوب مي رسد .4- مديريت کارا، به تخصيص و مصرف مدبرانه منابع گويند .5- مديريت بر فعاليتهاي هدفدار تمرکز دارد .
3- مديريت چيست ؟
1- 3- مديريت امانت استمسند مديريت، امانتي الهي است که به مدير سپرده شده است و او بايد از اين امانت الهي بشدت مراقبت کند . مولاي متقيان علي عليه السلام درباره اين امانت الهي مي فرمايد :. . . و ان عملک ليس لک لطعمة و لکنه في عنقک امانة و انت مستدعي لمن فوقک . ليس لک ان تقتات في رعية و لا تخاطر الا بوثيقة و في يديک مال من مال الله عز و جل و انت من خزانه حتي تسلمه الي و لعلي ان لا اکون شر ولاتک لک و السلام؛ «مديريت و حکمراني براي تو طعمه نيست؛ بلکه امانتي بر گردن تو است و کسي که از تو بالاتر است از تو خواسته تا نگهبان آن باشي . وظيفه نداري که در کار مردم به ميل و خواسته شخصي خود عمل کني، يا بدون ملاک معتبر و فرمان قانوني، به کار بزرگي ست بزني . اموالي که در دست توست از آن خداوند مي باشد و تو خزانه دار هستي تا آن را به من بسپاري . اميدوارم که براي تو بدترين فرمانرواها نباشم . و السلام .» (15)مرحوم علامه طباطبايي رحمه الله در تفسير الميزان اين امانت الهي را چنين تعريف مي کند : الامانة شي ء يودع عند الغير ليحتفظ عليه ثم يرده الي من اودعه؛ «امانت چيزي است که براي نگهداري به ديگري سپرده مي شود تا وي بر آن محافظ باشد و پس از محافظت به امانت گذار، باز گرداند . (16)»
2- 3- مديريت تکليف است نه حقحق و تکليف دو مقوله اند که در يک سو حرکت مي کنند؛ حق به معني استفاده، بهره و سود و تکليف، به معني وظيفه است .در نظام اسلامي، واگذاري، قبول و احراز مناصب اجتماعي و مديريتي تکليف است؛ نه حق يا وسيله سودجويي . (17)
3- 3- مديريت يا رياست ؟مدير بايد مديريت را براي خدمت بخواهد؛ به عبارت ديگر خدمت نبايد وسيله اي براي حاکميت باشد؛ بلکه حکومت بايد وسيله اي براي خدمت باشد .مدير قبل از آنکه رياستمدار باشد، خدمتگزار است و با تيغ تيز مديريت در جهت خدمتگزاري، اقامه حق و عدل و دفع باطل و ظلم مي کند .پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمود : هرگاه سه نفر با هم به سفري رفتيد، توافق کنيد و يکي را رئيس کنيد .و گفتار حضرت علي عليه السلام در عهدنامه مالک اشتر (18) نيز گوياي اين امر است . رياست مستلزم مديريت است . رئيس بايد بتواند اداره کند؛ اداره کردن نيز تدبير مي خواهد و رئيس و مدير بايد اهل تدبير و دورانديشي باشد و بتواند دبيري کند . مسلم است که مدير بيش از آنکه حاکم باشد، هادي است . چنين مديراني مديريتي آميخته با هدايت و حکومت دارند .حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمايد : و لا تکونن عليهم لعبا ضاريا تغتنم اکلهم؛ «مبادا در منصب مديريت برخوردهايت با آنان مانند جانور درنده اي باشد که خوردنشان را غنيمت شمري .» (19)
4- ضرورت و اهميت مديريت در اسلاممديريت يکي از ارکان زندگي اجتماعي است؛ زيرا در اجتماع، منافع و مقاصد افراد و سرنوشت اشخاص با يکديگر ارتباط و اشتراک پيدا مي کنند . ضرورت مديريت در زندگي اجتماعي تا آنجاست که حتي بسياري از حيوانات که بصورت اجتماعي زندگي مي کنند براساس فرمان غريزه، مديري را برمي گزينند . حال انسانها که بصورت اجتماعي زندگي مي کنند، بطريق اولي نيازمند سازماندهي، برنامه ريزي و سيستمي هستند که بتواند آنها را به اهدافشان رهنمون سازد . مديريت و راهکارهاي آن و تربيت مديران لايق از اهم مباني فکري ديني محسوب مي شود . انسان نمي تواند به گونه اي ناموزون و همچون وصله اي ناهمرنگ در جهان هستي زندگي کند . او به همان اندازه که از نظام، تشکيلات و مديريت فاصله گيرد با شکست و ناکامي روبرو خواهد شد و محکوم به فناست . (20)
تشيع و ضرورت مديريتدر تفکر شيعي، ضرورت مديريت را بايد در امامت جستجو کرد؛ زيرا امامت از نظر شيعه، به عنوان يک اصل اعتقادي، چيزي جز مديريت جامع و کامل نيست : الامامة رياسة عامة في امور الدين و الدنيا؛ «امامت، رياستي عمومي در امور دين و دنياست .» (21)شجره طيبه امامت، ريشه در زمين وحي دارد و با آب عصمت و طهارت سيراب مي گردد و از نور وجودي نبوت تغذيه مي کند و شاخه هاي سرسبزش بر سر امت اسلامي و جامعه بشري سايه مي افکند؛ مديريت يکي از شاخه هاي اين درخت تناور است . امير مؤمنان عليه السلام مي فرمايد : فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبيائه . . . ليثيروا لهم دفائن العقول؛ «خداوند پيامبران خود را در ميان مردم برانگيخت تا با مديريت خويش ذخاير پنهان استعدادها را استخراج کنند .» (22)در نظام اداري و اجتماعي اسلامي، مديريتها از امامت ريشه مي گيرند؛ در واقع بايد گفت : مشروعيت مديريت در جامعه ديني ناشي از پيوندي است که با امامت دارد . هرگاه اين رابطه قطع گردد، کليه حرکتها مشروعيت و خاصيت خود را از دست مي دهند .آنچه که بايد بدان اشاره کرد، اين است که مشکل جامعه ما مشکل «کمبودها» نيست، بلکه مشکل «ضعف بعضي از مديريتها» است که هرگاه با الهام از مباني معنوي اسلام اصلاح گردد، بسرعت مي توان بر مشکلات فايق آمد .
فصل دوم : نقش رهبري و تعليم و تجربه در مديريت
1- رهبري اصل تفکيک ناپذير مديريت اسلاميآنچه امروزه تحت عنوان رهبري (23) مطرح است، جايگاه ويژه اي را فراتر از کاربرد سياسي آن در امور دولتي، بازرگاني، صنعتي و از همه مهمتر مديريت علمي به خود اختصاص داده است . در زمينه مديريت، رهبري، اصلي تفکيک ناپذير از مديريت است؛ زيرا اگر بپذيريم که رسالت مدير اسلامي بر اساس تعالي و توليد است، تعالي انسانها جز با برخورداري از صفات رهبري ميسر نيست . و به عبارت ديگر، افزايش توليد و تکامل کمي و کيفي آن جز با حضور يک مدير رهبر امکان پذير نيست .بدين ترتيب که مدير اسلامي داراي دو رسالت «تعالي» و «توليد» در درون سازمان است . مکتب منبع تغذيه فکري و روحي مدير جهت تحقق اهداف عالي و مقدس در درون سيستم است و بهره وري اکتشافي است . وليکن رسالت ديگر «مدير» يعني «توليد» در درون يک سيستم، متکي و متصل به علوم و پيشرفت آن است؛ لذا مدير اسلامي براي بهره وري در زمينه توليد، بايد در جريان پيشرفت علوم دنيا نيز قرار داشته باشد . هنر مدير اسلامي نيز اين است که توازن و تعادل بين «تعالي» و «توليد» را در صحنه زندگي اجتماعي حفظ کند . (24)
2- نقش تعليم و تجربه در مديريتشکوفايي سرشت مديريت در انسانها به دو عامل تعليم و تجربه نيازمند است . حتي رهبران الهي و انبيا نيز همراه با هدايت الهي تعليم ديده و تجربه مي اندوخته اند .استاد شهيد مرتضي مطهري در يادداشتهاي خود چنين آورده است : برخي معتقدند علت اينکه پيامبران حنيف چوپان بوده اند، اين است که تمرين رهبري کنند و مخصوصا فاصله فکري آنها با امت، آنان را از رهبري مايوس نکند؛ البته هر رهبري فطري غير معصوم نيازمند تجربه و تعليم است . وقتي پيامبران تمرين چوپاني مي کنند، تکليف ديگران روشن است . (25)تعليم و تجربه دو عامل اساسي براي شکوفايي استعداد و فطرت امامت، رهبري و مديريت است . و نياز رهبر به اين دو عنصر چه در جهت امامت نور و چه در جهت امامت نار قطعي و غير قابل ترديد است . و عنصر سومي هم هست که قرآن بدان اشاره مي کند .
3- نقش شرح صدر در مديريتشرح صدر در کنار تعليم و تجربه لازمه مديريت است و انسان را به سوي تکامل، پويايي و انسانيت سوق مي دهد .شرح صدر ظرفيت فکري و روحي است . به تعبير قرآن هرگاه ظرفيت رواني انسان براي پذيرش حق گسترش يابد، نورانيت و بينشي براي او حاصل مي شود که در پرتو آن، حرکت انسان در جهت تکامل خود و جامعه تصحيح مي گردد .افمن شرح الله صدره للاسلام فهو علي نور من ربه؛ «آيا کسي که خداوند ريشه اش را براي پذيرش اسلام گسترده ساخته و در نتيجه با نور الهي گام برمي دارد همانند انسان تاريکدل است؟» (26)مولي الموحدين در روايتي مي فرمايد که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در دعاي روز عرفه از خداوند مي خواست : اللهم اجعل في قلبي نورا و في سمعي نورا و في بصري نورا . اللهم اشرح لي صدري و يسرلي امري ؛ «خدايا! در قلبم نور، در گوشم نور، و در ديده ام نور بگذار! خدايا سينه ام را گشاده و کارم را آسان ساز!» (27)
4- مديريت امري فطري است يا اکتسابي؟آيا مديريت دانشي است مانند خواندن و نوشتن که همگان مي توانند آن را بياموزند؟ آيا مديريت احساسي همچون شعر سرودن است؟ آيا ريشه در فطرت انسانها دارد و يا امري اکتسابي است؟ مديريت مانند سرودن شعر است که برخي ذوق آن را دارند و برخي ندارند . عده اي ممکن است دانش سرودن شعر را فرا بگيرند؛ ولي شاعر نشوند . تعليم و تجربه در سرودن شعر تنها براي کساني مفيد است که بطور فطري ذوق شعري داشته باشند . مديريت نيز با خون انسانها آميخته است . در واقع بايد گفت بينش مديريت و رهبري در برخي از انسانها فطري است و برخي سرشت مديريتي ندارند . به کسي که سرشت مديريتي ندارد در هيچ مدرسه اي نمي توان مديريت آموخت . ممکن است او فيلسوف توانايي بشود، ليکن بي ترديد مدير و رهبر خوبي نخواهد شد . دانش مديريت را فرا خواهد گرفت ولي هنر مديريت را نخواهد يافت . (28)
فصل سوم : معرفي اجمالي مکاتب و تئوريهاي مختلف در مديريت
الف) مکتبهاي مديريتدانش مديريت مبتني بر سير تحولي است که بنا به گفته دانشمندان اروپايي ريشه در انديشه ها، تجربه ها و نوشته هاي پشتيباني دارد که بويژه در سده بيستم به اين مهم همت گماشتند . وليکن ما امروز برآنيم که از مظلوميت ابرمرد تاريخ تشيع، اميرالمؤمنين عليه السلام سخن برانيم که بحق بنيانگذار علم مديريت و شيوه هاي صحيح حکومتداري بوده اند؛ هموکه اصول و مباني مديريتش بر پايه اعتقادات الهي، احياي ارزشها، نظم، برنامه ريزي عدالت و مساوات و . . . بود . در اين مجال کوتاه به بررسي اجمالي مکاتب مديريت مي پردازيم ؛ سپس تئوري مديريت امام علي عليه السلام را تبيين مي کنيم .بررسيهاي تاريخي نشان مي دهد که اداره اماکن و سازمانها از دوره هاي پيشين در نزد مصريان، چينيان، ايرانيان، روميان و سايران داراي بينشي خاص بوده است .
1- نظريه هاي مکتب کلاسيکاين مکتب شامل سه نظريه است :1- نظريه مديريت علمي2- نظريه اصول گرايان3- نظريه بوروکراسي
1- 1- نظريه مديريت علمي (29)صاحب اين نظريه فريدريک وينسلو (30) تيلور مي باشد . مديريت تيلور (31) مبتني بر چهار اصل است :1- براي يافتن بهترين راه حل مي توان مشاغل را مشاهده و تجزيه و تحليل کرد .2- براي هر شغل مي توان بهترين کارکن را به گونه اي علمي برگزيد و آموزش داد .3- با پرداخت مزد تشويقي – بر پايه ميزان توليد مي توان بالاترين مقدار توليد ممکن را بدست آورد .4- مدير، مسؤول برنامه ريزي، آماده سازي کار و کنترل است و کارکنان بايد تنها دستورات را انجام دهند . اين مديريت جنبه مکانيکي معيني دارد .
2- 1- نظريه اصول گراياندر بحبوحه جنگ جهاني اول، افرادي نظير هنري فايول (32) فرانسوي تجربيات خود را در کار مديريت بصورت اصول چهارده گانه ارائه دادند :1- تقسيم کار؛ 2- اختيارات ؛ 3- انضباط ؛ 4- وحدت فرماندهي؛ 5- وحدت مديريت ؛ 6- وابستگي منافع فردي به هدف کلي ؛ 7- جبران خدمات کارکنان ؛ 8- تمرکز ؛ 9- سلسله مراتب ؛ 10- نظم ؛ 11- عدالت ؛ 12- ثبات ؛ 13- ابتکار عمل ؛ 14- احساس يگانگي .POSDCORB(35) که مخفف برنامه ريزي، سازماندهي، کارگزيني، هدايت، هماهنگي، گزارش دهي و بودجه بندي است، جمع بندي کردند .
3- 1- نظريه بوروکراسيآنگاه که توجه عمده تيلور و فايول در سيستم مديريت به کسب مؤثر اهداف متمرکز بود، توجه ماکس وبر (36) (1920- 1864) به اين مساله معطوف شد که چگونه مي توان ساختار مناسبي به يک سازمان داد؟ نظريه وبر نظريه ديوان سالاري (37) است . اين جامعه شناس آلماني در آغاز سده بيستم نظريه خود را مبتني بر پنج محور تنظيم کرد (38) :1- تقسيم کار و تخصص(Division of labor and spicializaition)2- جهت گيري غير شخصي(Impersonality)3- سلسله مراتب اداري(Hierachy of Authoty)4- قواعد و مقررات(Rules and Regulations)5- جهت گيري شغلي(careerorientation)
2- مکتب روابط انساني (39)نهضت رفتارگرايي يا اصول روابط انساني در امريکا تحت رهبري «التون مايو» (40) شروع شد . نهضت روابط انساني با بررسيهاي وسيع در کارخانه «هارتون» (41) وابسته به شرکت «وسترن الکتريک» (42) در اواخر دهه 1930- 1920 تا اوايل دهه 1940 در شيکاگو پديد آمد . اين آزمايشها به منظور تعيين ارتباط شرايط فيزيکي کار با مقدار توليد آغاز شد و نتايج زير را در پي داشت : (43)1- تاثير هنجارهاي اجتماعي و انگيزه هاي رواني بر توليد، بيشتر از مشوقهاي اقتصادي است .2- کارگران براي رويارويي با تصميمهاي يکجانبه مديريت از سازمان غير رسمي بهره مي گيرند .3- تخصص بتنهايي کارايي را افزايش نمي دهد .4- افراد، انسانهاي فعال هستند و همچون ماشين بيجان عمل نمي کنند .5- ارتباط بين اعضا و گروهها بسيار مهم است و رهبران غير رسمي از توانايي خوبي برخوردارند .6- مؤثرترين روش رهبري برپايه مشارکت و رعايت انصاف و توجه به زيردستان استوار است .
3- نظريه هاي نوين مديريت
الف) نگرش نظام گرا (44)مديريت نظام گرا در بردارنده کاربرد نظريه سيستمي در اداره نظامهاي بزرگ و کوچک است که با استفاده از کارهاي انجام شده، در ازاي کارهاي داده شده ماموريت کل سازمان را بر حسب مدل سيستمي داده، پردازش و بازده از ديدگاه بهبود بخشيدن به عملياتشان تحليل مي کند . (45)
ب) مديريت اقتضايي (46)کاربرد نگرش اقتضايي نيازمند آن است که مديران بتوانند موقعيتهاي گوناگون را بدرستي تشخيص داده وضعيت کنوني سازمان را با آن هماهنگ کنند؛ بعبارت ديگر، هرآنچه مدير در عمل انجام مي دهد به مجموعه شرايط موجود وابسته است . (47)
ج) نظريه نقشهاي مديرياين نظريه مينتز برگ (48) است، و با مطالعه منظم فعاليتهاي پنج مدير اجرايي به اين نتيجه رسيد که برنامه ريزي، سازماندهي، هماهنگي و کنترل، جزء وظايف مدير نيست؛ بلکه مدير به فعاليتهاي ديگري مي پردازد که عبارتند از :(1- ج) نقشهاي متقابل شخصي : مانند رئيس تشريفات و رابط(2- ج) نقشهاي اطلاعاتي : گيرنده، نشردهنده، سخنگو(3- ج) نقشهاي تصميم گيري : سوداگري، آشوب زدايي، تخصيص منابع، مذاکره
ب – وجه تمايز مديريت اسلامي با ساير مکاتب مديريتمديريت اسلامي پيش از آنکه علم باشد، يک مکتب است؛ از اين رو وظيفه مکتب، ارائه راه حلهايي است که با مفهوم عدالت خواهي سازگار باشد . اگر علم نيز خواهان خدمت به مکتب يا تعالي انسانها باشد، بايد با سير مطالعاتي مکتبي که در يک سير اکتشافي است بدين نتيجه رسيد که جهان بيني حاکم بر کاربرد اين «علم» در حيطه «توليد» ، يک جهان بيني الهي و نشات گرفته از وحي است .لذا سير مطالعاتي مکتبي پيرامون مديريت اسلامي يک سير اکتشافي است . و بايد از «روبنا» به طرف «زيربنا» باشد که با روش مطالعه «علمي» که يک سير تکويني و از «زيربنا» به «روبنا» است، متفاوت است .وجه تمايز مديريت اسلامي با اشکال ديگر مديريت در اين است که در جوامع سرمايه داري (بورژوازي) و يا سوسياليستي، اداره امور مردم در دست عده اي از سردمداران حکومت است ؛ در حالي که در نظامهاي الهي بويژه اسلامي وجه تمايز در «اسلامي» بودن نظام مديريتي و متکي و مبتني بودن اين نظام بر پايه اصول لا يتغير «وحي» مي باشد .اين مکتب اکتشافي است نه تکويني ؛ بدين معنا که هر لحظه بايد مطلب تازه اي از متن مکتب و از درياي زلال و عميق معاني قرآن برداشت شود؛ لذا بدنبال نزول قرآن، رسول اکرم صلي الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام تبيين کننده اين مفاهيم بوده اند؛ پس هرگونه سير تکويني بر افکار الهي ممنوع است و مديران بايد تابع و حافظ ارزشهاي تبيين شده توسط رهبران حکومت اسلامي باشند؛ حکومتي که سياست و ديانت آن جداي از هم نيست و سياست آن متکي و مبتني بر فرامين الهي است .وجه تمايز ديگر مديريت اسلامي اين است که مديريت اسلامي همانگونه که قبلا متذکر شديم مبتني بر دو اصل تعالي و توليد است تعالي انسان و توليد کالا . اين کالا زماني ارزشمند است که در خدمت تعالي انسان باشد، ولي در مکاتب شرق و غرب اصول مديريت مبتني بر محور توليد است؛ نه افزايش مکارم اخلاقي و اعتقادات .پس نتيجه مي گيريم که مديريت اسلامي مبتني بر حضور يک مکتب «الهي» يا «اسلامي» است و قبل از آنکه «سازمان» تشکيل داده شود، مکتب پايه گذاري مي شود . (49)تشويق، محبت و احترام متقابل از ارکان اين مديريت به شمار مي رود .
منبع : فصلنامه نداي صادق، شماره 20















هیچ نظری وجود ندارد