۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home جغرافیای شیعه

تاریخ تشیّع در نیشابور(۲)

0
SHARES
1
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

 
 
اتباع الاتباع در نیشابور
سپس، حاکم به ذکر اسامى علما و بزرگان از اتباع الاتباع مى پردازد که مقیم نیشابور بوده و یا از این شهر دیدن کرده اند.۵۸ از نظر زمانى، منظور حاکم دوره اى است که افرادى همچون: احمد بن الحسن الحافظ ابوالحسن الترمذى از شاگردان احمد بن حنبل،۵۹حجّاج، پدر مسلم بن حجاج۶۰ و خود مسلم بن حجاج قشیرى نیشابورى (۲۰۶ – ۲۶۱ هـ)، مؤلف یکى از صحاح سته اهل سنت، در نیشابور مى زیستند.۶۱ در میان این گروه به افراد ذیل برمى خوریم: ۱ . ابوالصلت خادم على بن موسى الرضا; ۲ . امام على بن موسى الرضا(علیه السلام). حاکم درباره حضور امام رضا(علیه السلام) در نیشابور مى نویسد:« امیرالمؤمنین على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب (رضى الله عنهم) ابوالحسن الامام الشهید، سال ۲۰۰ه وارد نیشابور گشت، و مدّتى در آن شهر اقامت گزید تا این که مأمون امر به انتقال ایشان به مرو نمود و ایشان مدتى در مرو بود تا این که در سناباد طوس شب جمعه ۲۱ رمضان ۲۰۳ه در سن ۴۹ سالگى به شهادت رسید… .»62 3 . على بن جمعه بن هانى بن قنبر، غلام وفادار و با اخلاص امیرالمؤمنین على(علیه السلام); على بن جمعه، نبیره قنبر، در نیشابور متولد شد. حاکم در مورد نحوه و زمان مهاجرت جدّ على بن جمعه به نیشابور و افزونى افراد خاندان قنبر در این شهر مى نویسد: «هانى هنگامى که همراه جعده بن هبیره که قبلا نام وى در زمره تابعین ذکر شد – وارد نیشابور گشت، در این شهر سکنى گزید. آل قنبر در زمان ما خانواده بزرگى است و بیشتر تجمعشان در ناحیه «دروازه رى» مى باشد».63 طبعاً همراهى جعده و هانى در سفر و مهاجرت به نیشابور، گویاى سازگارى فکرى و اعتقادى جعده و هانى بن قنبر است. آل قنبر به خاطر تشیّعشان از بیم جان کوفه را ترک کرده و به نقاطى دور دست که حرمت اهل بیت(علیهم السلام) و دوستان ایشان را نگه دارند و از چشم جبّار عراق در امان باشند مهاجرت کرده اند. چنان که از گزارش حاکم استفاده مى شود، در پى شهادت قنبر، فرزند و نوه قنبر (هانى و جمعه بن هانى) به نیشابور مهاجرت کرده و در این دیار متوطن گردیده و على بن جمعه، نبیره قنبر در نیشابور متولد شده است. اما در خصوص مصاحبت و همراهى هانى بن قنبر با جعده بن هبیره، هنگام مهاجرت به نیشابور، باید بگوییم که با توجه به اعزام جعده بن هبیره به نیشابور به عنوان فرماندار خراسان توسط امام على (علیه السلام) در سال ۳۷هـ. و نقض پیمان مردم نیشابور و عدم پذیرش جعده توسط مردم نیشابور و در نتیجه، بازگشت جعده به عراق۶۴، به نظر مى رسد گزارش حاکم مبنى بر حضور جعده در نیشابور و نقل حدیث توسط وى در نیشابور،۶۵ مربوط به دوره هاى متأخر است و ظاهراً این سفر همزمان با حاکمیت حجاج بر عراق (۷۵ – ۹۵ هـ) و اقدام وى در کشتار محبّان و یاران نزدیک امام على(علیه السلام) صورت گرفته است. از گزارش حاکم به خوبى استفاده مى شود که آل قنبر در نیشابور به گرمى مورد استقبال قرار گرفته و خاندان قنبر به مرور از جمله خاندان هاى معروف و سرشناس شهر گردیده و از میان ایشان شخصیت هاى فرهیخته و عالم نیز ظهور کرده است.۶۶ سخن آخر این که با توجه به آنچه گذشت و آنچه در پانوشت ذکر گردید، بدون تردید آل قنبر که در عصر حاکم (قرن چهارم هـ) خاندان بزرگى را تشکیل مى داده اند، نقش زیادى در گسترش تشیع در نیشابور داشته اند و این خاندان در هر نقطه از شهر که ساکن بوده اند، مورد احترام مردم ولایت پرور نیشابور قرار داشته اند، به گونه اى که حتى فاجعه حمله مغول نیز نتوانسته است آثار این خاندان را از نیشابور بزداید. ۴ . ابوجعفر محمد بن جعفر بن محمد بن على بن حسن بن على بن ابى طالب (علیه السلام)معروف به «دیباج»; به گفته حاکم: «ابو جعفر دیباج وارد خراسان شد و در نیشابور فرود آمد و مشایخ و علماى نیشابور از او حدیث شنیدند. وى در جرجان (گرگان) درگذشت و اکنون داراى مشهد و مزارى است (رضى الله عنه.)»67 5 . نضر بن زیاد بن نهبک بن حل القاضى النیشابورى ابومحمد; به گفته حاکم، نضر بن زیاد و اعقابش تا آخرین نفر کوفى مذهب بودند.۶۸ ظاهراً عنوان «کوفى مذهب» اشاره به مذهب تشیع نضربن زیاد و آل نضر است که اهل کوفه بدان مشهور بودند و حاکم به جاى عنوان طعن آمیز «رافضى»، از عنوان محترمانه اى استفاده نموده و آنان را «کوفى مذهب» خوانده است.به گفته حاکم وى در سال ۲۱۳ه (در دوره حکومت عبدالله بن طاهر) عهده دار امر قضاوت نیشابور شد و در سال ۲۳۶ ه درگذشت.۶۹ در مورد طبقه «اتباع الاتباع» از علماى نیشابور، گذشته از افرادى که اسامى آن ها ذکر شد، و حضور آنان در میان مردم نیشابور مى تواند به شناخت وضعیت مذهب تشیع در این شهر به ما کمک کند، چند نکته دیگر نیز حائز اهمیت است: اولا، حاکم که به عنوان یک سنى و پیشواى مذهبى و محدث بزرگ اهل سنت در قرن چهارم، از عثمان به عنوان امیرالمؤمنین نام مى برد۷۰ و نسبت به همه صحابه با جمله «رضوان الله علیهم اجمعین» ابراز احترام مى نماید،۷۱ و از مسلم بن حجّاج محدّث بزرگ اهل سنت با احترام یاد مى کند، و هارون الرشید را امیرالمؤمنین مى خواند.۷۲ با این حال، ملاحظه مى شود که او از یاران امام على (علیه السلام)و علویان و نیز از حضرت رضا(علیه السلام) به عنوان امام شهید و امیرالمؤمنین یاد نموده و آن حدیث شریف را مبنى بر دیدار و دلجویى امام(علیه السلام) از زوّار خود پس از مرگ که حاکى از مقام عظیم امام رضا(علیه السلام) است که هیچیک از خلفا حتى در دید اهل سنت به گرد آن نمى رسند با دیده قبول ذکر مى کند;۷۳ و در کنار آن مأمون را، که دستش به خون آن حضرت آلوده است به هیچ وجه نمى ستاید. چنین رویکردى از سوى حاکم به ائمه شیعه و هواداران تشیع، حاکى از نفوذ و احترام گسترده اهل بیت(علیهم السلام) و علویان در بین علما و محافل علمى و مردمى است. البته ممکن است همه تعبیرات از خود حاکم نباشد و خلیفه نیشابورى که در قرون هشتم و نهم ه مى زیسته ضمن تلخیص و ترجمه کتاب، تعابیرى بر اصل متن افزوده باشد، لیکن نمى توان منکر شد که عبارات خود حاکم نیز در همین سیاق بوده است، چنان که ذکر بزرگان از علویان و یاران على(علیه السلام)در کنار علماى بزرگ اهل سنت مؤید این مدعاست. ثانیاً، در بین اسامى اتباع الاتباع نسبت به دوره هاى پیشین بیشتر به نام هاى حسن، حسین و یحیى برمى خوریم، که این مسئله نیز مى تواند تا حدى گویاى گرایش به اهل بیت(علیهم السلام) باشد. ثالثاً، بسیارى از افراد که به «نیشابورى» توصیف شده اند، به دنبال آن به عناوینى همچون «تمیمى»، «کندى»، «بصرى»، «بغدادى»، «قشیرى»، «خزاعى»، «قرشى»، «جعفى»، «انصارى»، «کوفى»، «سلمى» و «هلالى» نیز توصیف شده اند. این مطلب گویاى این است که اشخاص مزبور یا اصالتاً عرب بوده و ساکن نیشابور گشته اند و یا این که اصالتاً ایرانى و نیشابورى و جزء موالى این قبایل بوده اند. در هر حال، این موضوع حاکى از حضور قابل توجه عنصر عربى و افرادى از قبایل مورد اشاره در نیشابور است. این مسئله از این نظر داراى اهمیت است که دست کم در میان برخى از قبایل و شهرهاى مزبور، تشیّع حضور چشمگیرى داشته است.۷۴ تا به این جا حاکم چهار طبقه از علما و بزرگان نیشابور، اعم از صحابه و غیر ایشان را ذکر کرده است که تا حدود سال ۲۶۵ه را در بر مى گیرد; البته در اکثر موارد، حاکم تاریخ وفات اشخاص را ذکر نمى کند، ولى همان تعدادى که تاریخ فوتشان ذکر شده، مطلب را روشن مى سازد; چنان که در بین افرادى که جزء اتباع الاتباع هستند به افرادى که متوفاى سال هاى ۲۴۸هـ، ۲۴۹ه ، ۲۵۶هـ، ۲۶۱ه و ۲۶۵ هـ. هستند، برمى خوریم. البته حاکم در این بین از فضل بن شاذان نیشابورى (متوفى ۲۶۰ هـ)، که از صحابه امام جواد(علیه السلام) ، امام هادى(علیه السلام) و امام عسکرى(علیه السلام)شمرده شده، یاد نکرده است; که احتمالا، این اقدام به دلیل شدّت و صلابت فضل در تشیّع بوده است. ه ) طبقه پنجم و ششم از علماى نیشابور  حاکم در ادامه به ذکر طبقه پنجم از علماى نیشابور و آن ها که به نیشابور وارد شده و سکنى گزیده اند و یا از آن شهر عبور کرده اند مى پردازد.۷۵ در میان افراد این طبقه از علماى نیشابور که امیر اسماعیل بن احمد سامانى را نیز در خود جاى داده است۷۶ به نشانه روشنى از وضعیت تشیع در این شهر برنمى خوریم. تنها نکته اى که در گزارش حاکم در ارتباط با فرهنگ تشیع جلب توجه مى کند این است که، در بین افراد این طبقه اسم «جعفر» زیاد به چشم مى خورد، در حالى که این نام در طبقات گذشته یا نبود و یا بسیار به ندرت پیدا مى شد. افرادى که در این طبقه ذکر شده اند، بیشتر متوفى سال هاى ۲۸۰ه تا ۳۲۰هـ. هستند. هم چنین در بین افراد این طبقه به افرادى که به عنوان «شافعى» توصیف شده اند زیاد برمى خوریم، ولى عنوان «حنفى» اصلا دیده نمى شود. گذشته از این، حاکم، فردى از این طبقه را که روایتى در مدح ابوحنیفه و مذمّت محمد بن ادریس شافعى نقل کرده است، به شدت مورد تکذیب و انکار قرار مى دهد و او را کذّاب مى خواند.۷۷ این موارد گویاى رواج و گسترش فقه شافعى، که تمایل بیشترى به اهل بیت(علیهم السلام) دارد، در نیشابور است. آن گاه حاکم به ذکر طبقه ششم از علماى نیشابور مى پردازد که اکثرشان متوفاى سال هاى ۳۱۰ تا ۳۲۵هـ. هستند. حاکم، ابوالفضل بلعمى وزیر را از جمله علماى این طبقه بر مى شمارد. و ) مشایخ حاکم نیشابورى  سپس حاکم اسامى کسانى را که خود، آن ها را درک کرده و از ایشان حدیث شنیده نقل مى کند.۷۸ جالب این است که در میان مشایخ حدیث حاکم، جمع زیادى از سادات و شیعیان به چشم مى خورند. برخى از اساتید حاکم در نقل حدیث از این قراراند: ۱ . «احمد بن ابراهیم بن اسماعیل الامام اسماعیلى النیشابورى.۷۹ ظاهراً این شخص اسماعیلى مذهب بوده است. ۲ . احمد بن محمد بن عبدالله القاضى ابوالحسین النیشابورى قاضى الحرمین; به گفته حاکم، وى پیشواى بلا منازع کوفیان در عصر خویش بود.۸۰ همان گونه که قبلا نیز ذیل عنوان «اتباع الاتباع» از علماى نیشابور اشاره شد، کوفیان به تشیع مشهور بوده اند و کوفه در پرتو سخنان و رهنمودهاى امام على (علیه السلام) در طى دوران خلافت ظاهرى اش، بزرگترین پایگاه تشیع محسوب مى شد۸۱ و طبعاً اصطلاح «کوفى مذهب» که پیش از این گذشت و عبارت «پیشواى کوفیان» در این جا اشاره به تشیّع کوفیان به عنوان بارزترین مشخصه آنان است; هم چنان که گزارش اخیر حاکم در ترجمه احمد بن محمد قاضى الحرمین نیشابورى، گویاى حضور قابل توجه کوفیان شیعه مذهب در نیشابور و نقش فعال آنان در صحنه فرهنگى و علمى این شهر است. ۳ . احمد بن محمد بن اسماعیل بن نعیم ابو حامد الطوسى الاسماعیلى.۸۲ این فرد نیز ظاهراً شیعه اسماعیلى بوده است. ۴ . احمد بن محمد بن یحیى بن جبریل الذّهلى ابونصر النیشابورى; وى از نزدیکان محمد بن یحیى الشهید الذهلى بوده است.۸۳ این دو فرد نیز ظاهراً از شیعیان مبارز زیدى یا اسماعیلى بوده اند که در معرض قتل و شهادت قرار گرفته اند. ۵ . حسن بن على بن محمد بن محمد بن الحسن بن على بن عبدالله بن الحسین بن عبیدالله بن العباس بن على بن ابى طالب ابومحمد العلوى الواعظ الشهید;۸۴ ۶ . حسین بن داود بن على بن عیسى بن محمد بن القاسم بن الحسن بن الحسن بن على بن ابى طالب ابوعبدالله العلوى;۸۵ ۷ . حمزه بن محمد بن احمد الزیدى الحسینى العلوى;۸۶ ۸ . داود بن محمد ابن الحسین بن داود الحسین (الحسینى) العلوى;۸۷ ۹ . زید بن الحسین (بن) داود بن على الحسینى العلوى;۸۸ ۱۰ . محمد بن احمد بن محمد النیشابورى السید العلوى ملقّب به «زیاره»; به گفته حاکم: «او شیخ طالبیان در نیشابور بلکه در خراسان بود»;89 11 . محمد بن احمد بن محمد بن عبدالله ابوالحسین بن زیاره العلوى;۹۰ ۱۲ . محمد بن جعفر بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسن بن على بن ابى طالب (علیه السلام);۹۱ ۱۳ . محمد بن الحسین بن داود الحسینى العلوى ابوالحسن النیشابورى;۹۲ ۱۴ . محمد بن على بن الحسن الحسینى;۹۳ ۱۵ . محمد بن على العلوى ابوجعفر الیمانى;۹۴ ۱۶ . محمد بن عباس ابوبکر الأدیب الخوارزمى.۹۵ وى همان خوارزمى صاحب رسائل معروف و خواهرزاده محمد بن جریر طبرى، مؤلف تاریخ الامم والملوک است.۹۶ یاقوت، ابوبکر خوارزمى را رافضى جسور معرفى مى کند.۹۷ ابن اثیر مى نویسد:« محمد بن عباس خوارزمى ادیب و شاعر و شخصى فاضل بود.وى در سال ۳۹۳ هجرى (۱۷) در نیشابور وفات یافت.»98 17 . یحیى ابن محمد بن احمد بن محمد الحسینى العلوى;۹۹ ۱۸ . ابومحمد ابى الحسن بن زیاره النیشابورى.۱۰۰ ۱۹ . السید ابوالفضل احمد بن محمد الحسینى العلوى النیشابورى.۱۰۱ در بین علما و سادات این طبقه که معاصر حاکم و استاد او بوده اند و در بین ایشان افراد متوفاى سال هاى ۳۴۲ تا ۳۸۸ هجرى دیده مى شوند، اسامى على، حسن، حسین، محمد، احمد، و عبدالله بسیار به چشم مى خورد، ولى به اسم ابوبکر، عمر و عثمان بسیار به ندرت برخورد مى کنیم. نکته در خور توجه، کثرت سادات علوى در میان دانشمندان نیشابور و استادان حاکم نیشابورى، محدث بزرگ اهل سنّت است. این در حالى است که به دشوارى مى توان تصور کرد که دانشمندى علوى غیر شیعه و سنّى مذهب باشد. در مجموع، آن چه از ترکیب طبقات علماى نیشابور از آغاز ورود اسلام به نیشابور تا اواخر قرن چهارم هجرى به دست مى آید، روند رو به رشد مذهب تشیع در نیشابور است که بدون تردید در این فرایند، حضور امام رضا(علیه السلام) و برخى اصحاب ائمه(علیهم السلام) و یا فرزندان آنان در نیشابور، نقش مهمى داشته است. این امر را به ویژه از ترکیب مذهبى اساتید حدیث حاکم (ابن البیّع) نیشابورى (۳۲۱ – ۴۰۳) مى توان فهمید; هم چنان که این موضوع از محتواى کتاب حدیثى حاکم، یعنى المستدرک على الصحیحین نیز نمایان است. نکته دیگر این که در بین علماى این طبقه، افراد ملقّب به «شافعى» زیاد وجود دارند، در حالى که تنها یک مورد ملقّب به «حنفى» دیده مى شود.۱۰۲ در کنار علماى شافعى به علماى اسماعیلى و کرّامى (پیروان ابویعقوب اسحاق بن محمشاد کرّامى) نیز برخورد مى کنیم; به خصوص در مورد کرّامیان چنین استفاده مى شود که در عصر حاکم حضور فعال و چشمگیرى داشته اند. ز ) تأملى در شخصیت مذهبى حاکم نیشابورى  در پایان مبحث طبقات علماى نیشابور که با تکیه بر کتاب تاریخ نیشابور، نوشته حاکم نیشابورى (۳۲۱ ۴۰۳ هـ.) ارائه گردید، مناست است تأملى در شخصیت حاکم، به ویژه شخصیّت مذهبى وى داشته باشیم که این موضوع نیز مى تواند تا حدى فضاى فکرى و مذهبى جارى در مراکز علمى نیشابور و خراسان و حتى جهان اسلام را منعکس کند; فضایى که در آن مبانى فکرى و مذهبى شیعه دل بسیارى از اهل دانش منصف را نیز ربوده بود و آنان را به قضاوت منصفانه مى طلبید، همان مبانى که از متن سنت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)جوشیده و مرهون تلاش پى گیر آن حضرت و مجاهدت هاى خستگى ناپذیر دیگر معصومین(علیهم السلام) و عموم اهل بیت(علیهم السلام) و یاران مخلص ایشان بود. حاکم بدون تردید یک فقیه و محدث بزرگ سنى مذهب پیرو مذهب شافعى است و در مورد علم حدیث نزد حدود دو هزار نفر (هزار محدث نیشابورى و هزار محدث از سایر بلاد) اعم از خراسان و ماوراء النهر و عراق و حجاز، تلمذ کرده است.۱۰۳ ذهبى از او با عناوین «علامه»، «شیخ المحدثین»، «بحرى از بحور علم»104 و «امام اهل حدیث در عصر خود»105 یاد نموده است; لیکن او آن چنان تحت تأثیر مکتب اهل بیت(علیهم السلام)بود که ذهبى و برخى از دیگر علماى اهل سنت، اعتراف مى کنند که «وى اندکى گرایش شیعى داشته است.»106ذهبى احادیثى همچون «حدیث طیر»، «حدیث ولایت» (من کنت مولاه فعلى مولاه)۱۰۷ و حدیث «لا یحبّک الا مومن و لا یبغضک الا منافق»108 در شأن على (علیه السلام) را نقل مى کند که مشروعیت تقدم ابوبکر بر امام على(علیه السلام) را زیر سؤال مى برد.۱۰۹ ذهبى حتى به دیدگاه برخى از علماى اهل سنت اشاره مى کند که حاکم را «رافضى» و «شیعه متعصّبى که از باب تقیّه اندیشه خود را مخفى مى نماید» و در عین حال «ثقه» و مورد اعتماد است، دانسته اند، اما ذهبى این دیدگاه را رد کرده و حاکم را سنّى داراى گرایش شیعى معرفى مى کند.۱۱۰ اما این نکته در خور توجه است که حاکم به عنوان یک دانشمند مسلمان، بى تردید در یک خانواده شیعه و حوزه درسى شیعه پرورش نیافته بود، بلکه او از خانواده اى سنى مذهب برخاسته و از علماى فریقین، از جمله از علماى سادات، حدیث شنیده بود و در نهایت، وى از نظر مذهبى تمایل به تشیع داشت و یا طبق قضاوت برخى از علماى اهل سنت، شیعه شده بود و تقیه مى کرد. هر چه باشد، این موضوع زمینه مستعد رشد تشیع در نیشابور و حتى در جهان اسلام را نشان مى دهد. ساختار شهر قدیم نیشابور و جلوه هاى حضور تشیع  حاکم در بخشى از اثر خود به طور گذرا به بیان اوضاع و ساختار شهر نیشابور پرداخته، که این بخش از گزارش هاى وى نیز گویاى آن است که جاى جاى شهر نیشابور جلوه گاه هایى الهام بخش از حضور تشیع را با خود داشته است. در ذیل به مواردى از این دست مى پردازیم: الف ) دروازه ابوالأسود  حاکم نیشابورى در مقام بیان محله هاى نیشابور که در زمان وى چهل و هفت محله بوده و یک محله متوسط آن بیش از سیصد کوچه داشته است ۱۱۱ از جمله به محله «دروازه ابوالأسود» اشاره مى کند.۱۱۲ حاکم در مورد شخصیت ابوالأسود هیچ توضیحى ارائه نکرده است، ولى باتوجه به این که در کتب تراجم و رجال شیعه و سنّى و نیز تاریخ نیشابور و حتى جامع حدیثى حاکم نیشابورى از شخصى با کنیه ابوالأسود که مشهورتر از ابوالأسود دُؤَلى باشد، ذکرى به میان نیامده تا این که ذکر عنوان «ابوالأسود» به صورت مطلق و بدون هرگونه قید و توضیحى، به وى منصرف باشد، مى توان اطمینان داشت که منظور از «دروازه ابوالأسود»، دروازه منسوب به ابوالأسود دُؤَلى است. در کتب رجالى و تراجم شیعى تنها از یک شخص با کنیه ابوالأسود یاد شده و او همان ظالم بن عمرو، ابوالأسود دُؤَلى کنانى است۱۱۳ که یکى از شیعیان وفادار و با اخلاص على(علیه السلام)بوده است. در کتب رجالى و تراجم اهل سنت از سه شخص با کنیه «ابوالأسود» نام برده شده است، و این در حالى است که در برخى از این منابع تنها نام ابوالأسود دُؤَلى مطرح گردیده است. اما در نحوه توصیف این سه فرد مُکنّى به «ابوالأسود» در منابع اهل سنت نیز به گونه اى است که شخصیّت ابوالأسود دُؤَلى بسیار برجسته تر از دو ابوالأسود دیگر است. جالب این است که حاکم نیشابورى که در تاریخ نیشابور «دروازه ابوالأسود» را مطرح نموده، در جامع حدیثى خود، یعنى المستدرک على الصحیحین تنها ابوالأسود دُؤَلى را مطرح کرده و از وى درباره سه موضوع روایت نقل کرده است. در طى این موارد گاه حاکم «ابوالأسود» را با توصیف به «دُؤَلى» ذکر کرده۱۱۴ و گاه کنیه ابوالأسود را بدون وصف «دُؤَلى» آورده است که این گونه موارد نیز به دو صورت است: گاه دقیقاً محرز و تقریباً صریح است در این که منظور از «ابوالأسود» همان ابوالأسود دُؤَلى است; چرا که قضیه مربوط به نقل یک ماجرا از ابوالأسود دُؤَلى است ولى از دو طریق و سند مختلف، به گونه اى که چون متن روایت یکسان بوده، حتى حاکم متن روایت از طریق دوم را ذکر نکرده و با عبارت «الحدیث» از آن گذشته است.۱۱۵ بدین سان، در این جا حاکم کنیه ابوالأسود را به صورت مطلق و بدون توصیف به «دُؤَلى» ذکر کرده و در عین حال یقیناً منظور حاکم از آن همان ابوالأسود دُؤَلى است در نتیجه، مى توان گفت که نیشابور مزیّن به نام ابوالأسود دُؤَلى بوده و مردم ولایت پرور نیشابور به افتخار شخصیت فرزانه اى همچون ابوالأسود دُؤَلى، یکى از دروازه هاى شهر بزرگ نیشابور را به وى منتسب ساخته اند. ب ) زیارت گاه امام زادگان  حضور سادات در نیشابور به ویژه در قرن چهارم هجرى بسیار گسترده بود و از این رو، نهاد «نقابت»، براى رسیدگى به شئون سادات در این شهر فعال بود و علاوه بر وجود نقبا، نقیب النقباى سادات منطقه نیز در این شهر مستقر بود و از نفوذ بسیارى برخوردار بود که از جمله ایشان عالم بزرگوار، محدث و مؤلف کثیر التألیف ابو محمد یحیى العلوى معروف به شیخ العتره بود که در قرن چهارم مى زیست.۱۱۶ بنابر این، دور از انتظار نیست که این شهر قبور متبرک امام زادگان بسیارى را در خود جاى داده باشد. از این رو، بنا به نقل حاکم، از جمله اماکن مورد توجه و احترام مردم نیشابور، روضات و مراقد امام زادگان بوده است. از عبارات خلیفه نیشابورى، (تلخیص کننده تاریخ حاکم) استفاده مى شود که مراقد مورد احترام مردم نیشابور، فراوان بوده، ولى بسیارى از آن ها احتمالا طى حمله مغول از میان رفته، ولى مردم نیشابور چنان چه لوحى از مراقد آن بزرگواران را مى یافتند در تکریم و تعظیم آن درنگ نمى کردند.یکى از این روضات مرقد امام زاده محمد محروق بوده که امام رضا(علیه السلام) نیز با همه جلالت و شأن خود به زیارت روضه ایشان رفت.۱۱۷ اما مورد دیگر، مرقد امام زاده شریف حسین حسنى بوده است که خلیفه نیشابورى از آن به عنوان یکى از مفاخر نیشابور یاد مى کند. وى در این باره مى نویسد: و از مفاخر نیشابور دیگر آن است که اگرچه ائمه سادات در خاک پاک بسیار روضات دارند، اما روضات قرب از عیون اعیان و صدور نسابور پوشیده است، مگر آن که در یکشنبه شانزدهم جمادى الاولى سنه اثنین و ثلثین و ثمان مأه (۸۳۲ هـ.) در قرب جوار روضه تلاجرد، روضه سلطانى از اهل بیت قدوه اولیا و اصفیا(صلى الله علیه وآله) پیدا شد به این لقب ونسب که مسطور مى شود، مکتوب بر ورقى منشور، درسى معمور به خطى مطبوع موضوع درون روضه حضرت ایشان: هذا قبر الشریف الحسین بن ابوعبدالله داود بن على بن عیسى بن محمد بن القاسم بن الحسن بن زید بن الحسن بن على بن ابیطالب کرّم الله وجههم… توفى رضى الله عنه لیله الخمیس من ربیع الاول سنه اثنین و ثلاث مأه من الهجره.۱۱۸ گرچه لوح امام زاده شریف حسین در عصر خلیفه، یعنى قرن نهم هجرى پیدا شده، ولى از عبارت لوح ایشان پیداست که روضه وى و دیگر روضات امام زادگان مورد احترام خاص مردم نیشابور بوده و طبعاً این روضات منشأ الهام فکر و مذهب شیعه بوده است. ج ) قبرستان اهل بیت(علیهم السلام)  از تاریخ حاکم چنین برمى آید که حضور سادات علوى در نیشابور بسیار چشم گیر بوده است. به همین دلیل، افزون بر قبور پراکنده متعلق به شخصیت هاى علوى، ایشان مقبره ویژه اى منتسب به خود نیز داشته اند. به گفته حاکم این قبور زیارتگاه مردم نیشابور و مورد احترام خاص ایشان بوده است. حاکم از جمله قبور زیارتگاه مردم نیشابور را «قبرستان اهل بیت(علیهم السلام)» ذکر نموده که به تعبیر وى، بسیارى از سادات علویه در این مقبره مدفونند و از جمله قبور این قبرستان، «روضه مقدسه سید شهید، الامام ابى جعفر الصوفى، محمد بن جعفر بن الحسین بن على بن عمر بن امیر المؤمنین و یعسوب المسلمین کرّم الله وجههم بوده است.۱۱۹ د ) میدان حسینیّین  یکى دیگر از جلوه هاى اقبال مردم نیشابور به اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) نام گذارى برخى میادین شهر به نام ذریّه پیامبر(صلى الله علیه وآله) بوده است، که این موضوع نیز با توجه به شیعه بودن نوع امام زادگان (علیهم السلام)، از مظاهر مذهب تشیع بوده است. بنا به نقل اصطخرى یکى از میادین مهم شهر در مجاورت دار الأماره نیشابور و نزدیک یکى از بازارهاى شهر، «میدان حسینیّین» نام داشت. بنا به برخى از نسخه هاى اصطخرى، منظور از حسینیین یک سید حسنى و یک سید حسینى بوده است.

 

برچسب ها: شیعه در ایران
نوشته قبلی

هالیوود و عاشورا

نوشته‌ی بعدی

نمایندگان ائمه‌: در ایران(از عصر امام صادق‌(علیه السلام) تا پایان غیبت صغری‌)(۲)

مرتبط نوشته ها

پراکندگی جغرافیایی تشیع در ایران روزگار ایلخانی
جغرافیای شیعه

پراکندگی جغرافیایی تشیع در ایران روزگار ایلخانی

اولین تکاپوهاى تشیع در خراسان
جغرافیای شیعه

اولین تکاپوهاى تشیع در خراسان

شیعه در هندوستان
جغرافیای شیعه

شیعه در هندوستان

رجال شیعه بحرین
جغرافیای شیعه

رجال شیعه بحرین

جنبش‌‌های شیعی بحرین
جغرافیای شیعه

جنبش‌‌های شیعی بحرین

جغرافیای تشیع در افغانستان
جغرافیای شیعه

جغرافیای تشیع در افغانستان

نوشته‌ی بعدی

نمایندگان ائمه‌: در ایران(از عصر امام صادق‌(علیه السلام) تا پایان غیبت صغری‌)(۲)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

ستاره اندلس مادر امام موسی کاظم (ع)

ستاره اندلس مادر امام موسی کاظم (ع)

حیات سیاسی امام رضا (ع)

حیات سیاسی امام رضا (ع)

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)

Home 1

برکات جنگ رمضان

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا