تاریخ عزادارى براى امام حسین ( علیه السلام )(۳)
عزادارى در عصر آل بویه
یکى از مهم ترین مراحل عزادارى امام حسین(علیه السلام)، بعد از قدرت یافتن سلسله آل بویه در قرن چهارم هجرى مى باشد; که اوج گسترش تشیع است. در این قرن حکومت هاى شیعى چون: علویان طبرستان، زیدیان یمن، حمدانیان در شمال عراق، فاطمیان در مصر و آل بویه در عراق و ایران به روى کار آمدند. عزادارى امام حسین(علیه السلام) براى نخستین بار در این قرن، در قلمرو و حکومت آل بویه و تحت حمایت آنان به صورت علنى و عمومى در کوچه و بازار برگزار شد; عموم مورخان اسلامى به خصوص مورخانى که وقایع را به ترتیب سنواتى نوشته اند، از جمله: ابن جوزى، در کتاب المنتظم،۱۲۰ ابن کثیر،۱۲۱ ابن اثیر،۱۲۲ یافعى در مرآت الجنان۱۲۳ و ذهبى۱۲۴ در ضمن وقایع سال ۳۵۲ هـ. و سال هاى بعد از آن، کیفیت عزادارى شیعه را در روز عاشورا نوشته اند; ابن جوزى گفته است: «در سال ۳۵۲ هـ. معزالدوله دیلمى دستور داد، مردم در روز عاشورا جمع شوند و اظهار حزن کنند; در این روز بازارها بسته شد و خرید و فروش موقوف گردید; قصابان گوسفند ذبح نکردند، هریسه پزها هریسه (حلیم) نپختند، مردم آب ننوشیدند; در بازارها خیمه برپا کردند و به رسم عزادارى کرباس آویختند; زنان به سرو روى خود مى زدند و بر حسین ندبه مى کردند»!۱۲۵ ابن اثیر مى نویسد: «شمار عظیمى از شرکت کنندگان با چهره هاى سیاه شده و موهاى پریشان گرداگرد شهر بغداد مى گشتند و در روز عاشورا بر سینه مى زدند و اشعار حزن انگیز مى خواندند».۱۲۶ با توجه به اینکه قرن چهارم، اوج گسترش تشیع بود و حکومت هاى شیعى در اکثر مناطق جهان اسلام از جمله: ایران، عراق، یمن، شام، مصر و طبرستان گسترده بودند، این دستور معزالدوله به طور گسترده از سوى مناطق شیعه نشین به خصوص بغداد با استقبال رو به رو شد. از جمله سیف الدوله حمدانى ـ از حاکمان سلسله شیعى حمدانیان – در قلمرو حکومت خویش، در شمال عراق، در این سال دستور عزادارى عمومى براى امام حسین(علیه السلام) را صادر کرد.۱۲۷همچنین حاکمان فاطمى مصر، با اینکه با آل بویه رقیب بودند، ولى از روش آنان پیروى کردند و در روز عاشورا، عزادارى عمومى را براى امام حسین(علیه السلام) مرسوم کردند; در این باره مقریزى مى نویسد:«در زمان المعزلدین الله به سال ۳۶۳ هـ در کشور مصر تمام فاطمیین و شیعه در روز عاشورا در کنار قبر ام کلثوم و نفیسه۱۲۸ اجتماع نموده و به عزادارى پرداختند و مبلغ بى حساب براى اطعام و عزادارى و شربت مخارج نمودند و به سال ۳۹۶ هـ در مصر کلیه بازارها را تعطیل عمومى کردند و ابن مأمون در سال ۵۱۵ هـ. از موقوفات وصدقات کشور مصر روز عاشورا را تعطیل و روز توزیع صدقات قرار داد. و در عهد صدارت افضل بن بدرالدین در مسجد حسینى قاهره بوریاها فرش شد و افضل بدین سان در قلب مردم را یافت».۱۲۹همچنین بنا به گفته مقریزى بعد از سقوط فاطمیان، عزادارى امام حسین(علیه السلام) در مصر ادامه یافت و ایوبیان نتوانستند آن را متوقف سازند.۱۳۰بعد از این زمان برپایى عزادارى براى امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا به سرعت در میان شیعیان گسترش یافت و از جمله مهم ترین شعائر شیعى گشت. ابوریحان بیرونى ـ که در قرن چهارم مى زیسته ـ در کتاب آثار الباقیه مى نویسد: «اما شیعیان در این روز نوحه مى خوانند و مى گریند; این مراسم، هم در مدینه السلام (بغداد) و هم در سایر شهرها و بلاد انجام مى گیرد».۱۳۱ در عصر آل بویه، هر گاه عاشورا با عید نوروز یا مهرگان مصادف مى شد، انجام مراسم عید را به تأخیر مى انداختند.۱۳۲ حنبلیان بغداد، به جهت کثرت شیعیان و حمایت آل بویه، نتوانستند از برپایى این مراسم جلوگیرى کنند.۱۳۳ اگر چه عکس العمل هایى داشتند که گاهى خیلى شدید بود; از جمله حنابله براى دشمنى با شیعیان روز هجدهم محرم، روز قتل مصعب بن زبیر را عزا مى گرفتند.۱۳۴ حتى در سال ۳۶۳هـ. حنابله بغداد به تعبیر ابن کثیر ـ که خود سنّى متعصبى است و با شیعه دشمنى کرده ـ جاهلان سنّى دسته به راه انداختند و شبیه عایشه، طلحه و زبیر ساختند و گفتند: با اصحاب على مى جنگیم، که در این فتنه تعدادى از طرفین کشته شدند.۱۳۵ گاهى امیران آل بویه براى جلوگیرى از فتنه هاى حنابله، مجبور مى شدند دستور دهند، به طور موقت مراسم عزادارى عاشورا تعطیل شود; از جمله در سال ۳۶۷ هـ. عضدالدوله دستور توقف عزادارى را در روز عاشورا صادر کرد.۱۳۶از جمله مناطقى که در قرن چهارم و پنجم در آنها نسبت به شیعیان و مظاهر و شعائر آنان، مثل عزادارى عاشورا سخت گیرى شدید وجود داشته، منطقه ایران و قلمرو حکومت غزنویان و سامانیان بود; چنانکه ابن کثیر در ضمن حوادث سال ۴۰۸ هجرى نوشته است: «سلطان محمود در این سال در بلاد خراسان و سایر مناطق قلمرو حکومتش، تعداد کثیرى از معتزلیان، رافضیان، اسماعیلیان، قرمطیان، جهمیه و مشبهه را به دار زد و کشت و تعداد دیگرى را به زندان انداخت و تعداد دیگرى را تبعید نمود و دستور داد آنان را بر بالاى منبرها لعن کنند و جماعتى از بدعت گذاران را نفى بلد نمود».۳۷۱ مى توان گفت که عزادارى روز عاشورا از جمله مهم ترین بدعت ها در نظر سنّى متعصّبى چون ابن کثیر مى باشد; چنانکه خود در موارد فراوانى از کتاب خویش به بدعت آمیز بودن این عمل تأکید دارد.۱۳۸بنابراین مى توان گفت مقصود از بدعت گذاران تبعید شده، عزاداران بوده اند.بعد از زوال سلسله آل بویه، حنابله بغداد با یارى سلجوقیان که جایگزین آل بویه شده بودند و بر عکس آنان از اهل سنّت حمایت مى کردند نسبت به عزادارى امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا سخت گیرى کردند و شعارهاى شیعه را از مساجد آنان پاک کردند و دستور دادند در محله کرخ در اذان به جاى حى على خیر العمل، الصلوه خیر من النوم گفته شود.۱۳۹ آزار و اذیت حنابله به حدّى شدت یافت که شیخ طوسى عالم بزرگ شیعى در سال ۴۴۸ هـ مجبور شد، بغداد را ترک کرده و به نجف اشرف مهاجرت کند.۱۴۰ ولى به تدریج با گذشت زمان از تعصب هاى سنى ها کاسته شد و به همزیستى مسالمت آمیز با شیعیان روى آوردند، حتى عزادارى روز عاشورا به میان آنان نیز راه یافت.۱۴۱عزادارى امام حسین(علیه السلام) بعد از عصر آل بویهمراسم عزادارى امام حسین(علیه السلام) بعد از عصر آل بویه در روز عاشورا و در مناطق شیعه نشین به طرز جدى رواج داشته است; چنانکه در کتاب النقص از زبان یک نویسنده متعصّب سنى در قرن ششم درباره شیعه آمده است: «این طایفه روز عاشورا اظهار جزع و فزع مى کنند و رسم تعزیت را اقامت کنند و مصیبت شهداى کربلا تازه گردانند بر منبرها، قصه گویند، و علما سر برهنه کنند و عوام جامه چاک کنند و زنان روى خراشند و مویه کنند».۱۴۲براساس اظهارات موجود در همین کتاب افزون بر مناطق و شهرهاى مختلف عراق مانند: نجف، کربلا، سامرا، حلّه، بغداد، … در بسیارى از مناطق ایران چون: رى، قزوین، قم، کاشان، آبه، نیشابور، سبزوار، جرجان و شهرهاى مختلف مازندران عزادارى امام حسین(علیه السلام)به طرز آزاد برگزار مى شده است.۱۴۳ در این باره گزارش مولانا جلال الدین رومى از عزادارى مردم شهر حَلب داراى اهمیت است; وى در کتاب خود مثنوى معنوى اظهار مى دارد که مردم حلب در روز عاشورا براى عزادارى امام حسین(علیه السلام) در یکى از میادین شهر اجتماع عظیمى را تشکیل داده بودند.۱۴۴همچنین به نقل ابن بطوطه در میان شیعیان آناتولى که اغلب از جوانمردان آن دیار بودند، مراسم روز عاشورا اهمیت بسزائى داشته و در آن روز مراسم عزادارى برگزار کرده و احسان مى دادند و مردم شهر و سپاهیان و کارگزاران حکومتى را دعوت مى کردند.۱۴۵از این رو از قرن ششم به بعد کتاب هاى زیادى در موضوع مقتل و شهادت امام حسین(علیه السلام)به رشته تحریر درآمده که انگیزه نگارش آنها تنها بیان وقایع تاریخى نبوده، بلکه نویسندگان این کتاب ها بیشتر رونق مراسم عزادارى و سوگوارى امام حسین(علیه السلام)را مدّنظر داشته اند; از این رو در کتاب هایى چون: مقتل الحسین خوارزمى (م ۵۶۸ هـ) و درر السّحط فى خبر السبط قضاعى (م ۶۵۸ هـ)، مرثیه هاى منثور امام حسین(علیه السلام) آمده است. همچنین سیّدبن طاووس (م ۶۶۴ هـ) کتاب خود، اللهوف على قتلى الطفوف را که به معناى حزن و اندوه بر کشتگان طف مى باشد ـ با بحث درباره ثواب گریستن بر اهل بیت(علیهم السلام) به خصوص امام حسین(علیه السلام)شروع کرده است.در این رابطه مى توان از منقبت خوانى و مداحى نام برد که از جمله مظاهر و نمودهاى عزادارى امام حسین(علیه السلام) در این عصر بوده است. از قرن پنجم به بعد کسانى پیدا شدند که در کوچه و بازار، مسجد و مدرسه، فضایل و مناقب خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله)را مى خواندند و مظلومیت آنان، به ویژه امام حسین(علیه السلام) را ذکر مى کردند که به آنان مناقب خوان۱۴۶ و بعدها مداح مى گفتند.۱۴۷عزادارى امام حسین(علیه السلام) در میان اهل سنّتاگر چه پیش از روى کار آمدن آل بویه برخى از گروه هاى متعصب اهل سنت به پیروى از بنى امیه و نواصب نسبت به عزادارى امام حسین(علیه السلام) عکس العمل هاى منفى داشتند و این عکس العمل ها در عصر آل بویه، در قالب درگیرى هاى بسیارى که در روز عاشورا میان حنابله و شیعیان روى مى داد، بروز مى کرد.۱۴۸ ولى به تدریج به جهت جایگاه خاندان پیامبر و علاقه اهل سنّت به سادات، سوگوارى امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا به میان آنان نیز راه یافت; چنانکه عبدالجلیل رازى مى گوید: «اولا معلوم جهانیان است که بزرگان و معتبران ائمه فریقین از اصحاب امام مقدم بوحنیفه، و امام مکرّم شافعى، و علما و فقهاى طرایف، خَلَفاً عن سلف، این سنّت را رعایت کرده اند و این طریقت نگاه داشته . اولا خود شافعى که اصل است و مذهب بدو منسوب است، بیرون از مناقب او را در حسین و شهداى کربلا مراثى بسیار است و یکى از آن قصیده اى که مى گوید أَبکى الحسین و أرثى منه أهل بیت رسول ا… مصباحاً تا آخر قصیده با مبالغتى تمام و کمال و دیگر قصیده اى است که مى گوید: تأوّب همى فالفؤاد کثوب ارق نومى فالرّقاد عجیب.تا آخر همه مرثیه اوست به صفتى که بر چنان معانى دگران قادر نباشند و مراثى شهداى کربلا که اصحاب بوحنیفه و شافعى را هست، بى عدد و بى نهایت است. پس اگر عیب است اوّل بر بوحنیفه و بر شافعى و اصحاب ایشان; آنکه بر ما…آنگه چون فروتر آیى معلوم است که خواجه بومنصور ماشاده به اصفهان که در مذهب سنّت در عهد خود مقتدا بوده است، هر سال این روز، این تعزیت به آشوب و نوحه و غریو داشته اند و هر که رسیده باشد دیده و دانسته باشد و انکار نکند.و آنگه بغداد که مدینه السلام و مقر دارالخلافه است، خواجه على غزنوى حنیفى دانند که این تعزیت چگونه داشتى! تا به حدى که به روز عاشوار در لعنت سفیانیان مبالغتى مى کرد. سائلى برخاست و گفت: معاویه را چه گویى؟ به آواز بلند گفت: اى مسلمان! از على مى پرسد که: معاویه را چگویى؟ آخر دانى که على معاویه را چه گوید؟ امیر عبادى که علامه روزگار و خواجه معنا و سلطان سخن بود او را در حضرت المقتفى لامر الله پرسیدند: این روز که فردا عاشورا خواست بودن که : چه گویى در معاویه؟ جواد نداد تا سائل سه بار تکرار کرد، بار سوم گفت: اى خواجه! سؤال مبهم مى پرسى، نمى دانم کدام معاویه را مى گویى؟ این معاویه را پدرش دندان مصطفى بشکست و مادرش جگر حمزه بخائید، و او بیست اند بار تیغ در روى على کشید و پسرش سر حسین ببرید .اى مسلمانان! شما این معاویه را چه گویید؟ مردم در حضرت خلافت حنفى و سنّى و شافعى زبان به لعنت و نفرین بر گشودند مانند این بسیار است و تعزیت حسین هرموسم عاشورا به بغداد تازه باشد و با نوحه و فریاد و امّا همدان اگر چه مشبهه را غلبه براشد براى حضور رایت سلطان و لشکر ترکان، هر سال، مجدالدین مذکر همدانى در موسم عاشورا این تعزیت به صفتى دارد که قمیان را عجب آید. و خواجه امام نجم بوالمعالى بن ابى القاسم بزارى به نیشابور با آن که حنیفى مذهب بود، این تعزیت به غایت کمال داشتى و دستار بگرفتى و نوحه کردى و خاک پاشیدى و فریاد از حد بیرون کردى. و به وى که از امهات بلاد عالم است، معلوم است که شیخ ابوالفتوح نصر آبادى و خواجه محمود حدادى حنیفى و غیر ایشان در کاروانسراى کوشک و مساجد بزرگ روز عاشورا چه کرده اند از ذکر تعزیت و لعنت ظالمان».۱۴۹تقرب به اهل بیت(علیهم السلام) در میان اهل سنّت، متأثر از تمایل عالمان بزرگ اهل سنّت، به محبّت اهل بیت(علیهم السلام) بوده است. محدثانى که فضایل خاندان پیامبر را انکار نکرده و این روایات را در کتاب هاى خود ذکر کرده اند; تعدادى از آنان در کتاب هاى رجال اهل سنّت مانند: میزان الاعتدال ذهبى متهم به تشیّع شده اند . از جمله آنها مى توان از احمد بن حنبل امام مذهب حنبلى نام برد که در دو کتاب خود مسند و فضائل الصحابه احادیث بى شمارى درباره فضائل اهل بیت(علیهم السلام) آورده است. همچنین محمد بن جریر طبرى دانشمند بزرگ جهان اسلام، اقدام به جمع آورى طرق حدیث غدیر کرده است.همچنین کتاب هایى در خصوص مقتل امام حسین(علیه السلام) از سوى آنان نگارش یافته که نشان دهنده وجود عزادارى در میان اهل سنّت مى باشد; از جمله آنها، مقتل الحسین نوشته خوارزمى (م ۵۶۸ هـ) و روضه الشهدا نوشته ملاحسین کاشفى (م ۹۱۰ هـ) که وى در مقدمه روضه الشهدا اشاره کرده که علت تألیف این کتاب وجود مراسم سالیانه عزادارى در آن سامان مى باشد، حتى یکى از عالمان حنفى به نام محمّد معین بن محمّد امین السندى التقوى (م ۱۱۶۱ هـ) کتابى به نام قره العین فى البکاء على الحسین(علیه السلام)» تألیف کرده و در آن ثابت کرده است که برپایى عزا براى حسین(علیه السلام)مختص به شیعه نیست و درباره لزوم گریه براى امام حسین(علیه السلام) سخن گفته است.بسیارى از عالمان و واعظان بزرگ اهل سنت در روز عاشوار، مصیبت امام حسین(علیه السلام)را ذکر مى کردند و مردم را به گریه وا مى داشتند; چنانکه این مطلب در نقل رازى در کتاب النقض منعکس شده است . سبط بن جوزى عالم بزرگ حنفى نیز گزارش هایى از ذکر مصیبت امام حسین(علیه السلام) را به وسیله جدّش نقل کرده است.۱۵۰دانشمند بزرگ اهل سنت جلال الدین سیوطى در تاریخ الخلفا هنگام بیان تاریخ و شهادت امام حسین(علیه السلام)مى گوید:«قلب تحمل ذکر مصیبت او را ندارد».۱۵۱بدین جهت یاد کرد سالیانه واقعه عاشورا و ذکر مظلومیت امام حسین(علیه السلام) که از مهم ترین نمودهاى دوستى خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله)است، بسترى براى پذیرش تشیّع در مشرق اسلامى بوده است; از این رو اشعار بسیارى در مراثى امام حسین(علیه السلام)از سوى شاعران اهل سنّت موجود است. به ویژه طریقت هاى تصوّف که اکثرشان به نوعى خود را مربوط به على(علیه السلام)مى دانستند; چنانکه دکتر شیبى در توصیف طریقت نقش بندى هرات در قرن دهم مى گوید: «گریه براى امام حسین(علیه السلام)جانشین مجالس ذکر صوفیانه ـ که نقشبندیان آن را ملغى کرده بودند ـ شده بود».۱۵۲شکل عزادارى امام حسین(علیه السلام) پس از ۳۵۲ هجرىهمان طور که قبل ذکر کردیم بعد از اینکه سلسله آل بویه در بغداد قدرت یافتند، تحت حمایت آنها عزادارى و سوگوارى امام حسین(علیه السلام) وارد مرحله جدیدى شد، به حدّى که یافعى در ذکر حوادث روز عاشوراى سال ۳۵۲ هـ مى گوید: «نخستین روزى بود که براى شهیدان کربلا سوگوارى مى شد».۱۵۳از این رو اشکال و قالب هاى سوگوارى عاشورا را به شکل زیر مى توان بیان کرد:۱٫ مرثیه سرایى و سرودن اشعار ـ که قدیمى ترین شکل سوگوارى امام حسین(علیه السلام) به شمار مى رود ـ هر چه بیشتر در این عصر گسترش یافت و شاعران بسیارى در مظلومیت سیدالشهدا(علیه السلام) به مرثیه سرایى پرداختند; پترچلکووسکى در این باره مى گوید: «مرثیه، نخستین قالب بیان تعزیه بود. در سده چهارم هجرى سراینده در قالب سوم شخص از سرگذشت حزن انگیز حسین یاد مى کرد و در شعر خود ضمن آنکه همدردى سوگواران را بر مى انگیخت، احساسات خویش را بیان مى کرد».۱۵۴ در همین بستر در قرن پنجم و ششم منقبت خوانى به وجود آمد و مناقب خوانان در مجامع عمومى اشعارى را در فضیلت و منقبت ائمه اطهار(علیهم السلام) و مظلومیت و مراثى امام حسین(علیه السلام) قرائت مى کردند.۱۵۵۲٫ مقتل خوانى: از قرن چهارم شکل دیگر از مرثیه سرایى در کنار سرودن اشعار گسترش یافت که عبارت بود از بیان مظلومیت شهیدان کربلا در قالب نثر یا همان مقتل خوانى که تألیف کتاب هاى فراوان مقتل در این راستا بوده است، با توجه به اینکه این گونه کتاب ها صرف جنبه تاریخى نداشته و گریاندن هم از انگیزه هاى تألیف آنها بوده است و شاهد آن آوردن احادیثى است که در ثواب و فضیلت گریه بر امام حسین(علیه السلام)واردشده است.از این رو واعظان در روز عاشوار در منابر ذکر مصیبت امام حسین(علیه السلام) را مى کرده اند و این مختص شیعه نبوده و عالمان اهل سنت نیز در روز عاشورا مصیبت امام حسین(علیه السلام) را ذکر مى کردند که نمونه هایى از آن را از کتاب النقص نقل کردیم.البتّه این شکل از مرثیه سرائى را مى توان در امتداد قصه گوئى دانست که در قرون نخستین متداول بوده است.۳٫ دسته سینه زنى: دسته هاى سینه زنى شکل جدید عزادارى بود که در عصر آل بویه به مراسم سوگوارى امام حسین(علیه السلام)افزوده شد; معزالدوله در سال ۳۵۲ هـ دستور داد، روز عاشورا تعطیل شود. شیعیان به صورت دسته جمعى با حالت غم و اندوه به سر و روى خویش کاه و خاکستر مى پاشیدند و به سر و سینه مى زدند و اشعارى در عزاى امام حسین(علیه السلام)مى خواندند و خیابان هاى شهرها را مى گشتند. همچنین در این روز مردم از تهیه غذا براى خویش خوددارى مى کردند. از این رو نیکوکاران احسان و اطعام مى دادند. تنها آلتى که از آن در این نوع دسته ها نام برده شده طبل است. ابن کثیر در این باره مى گوید: «رافضیان در دولت بنى بویه در حدود سال ۴۰۰ هجرى [درباره عزادارى حسین(علیه السلام) ]اسراف و زیاده روى مى کردند. در بغداد و سایر شهرها در روز عاشورا در بازارها و خیابان ها طبل مى زدند و بر سر خویش کاه و خاکستر مى پاشیدند و بر خیمه ها [به رسم عزادارى] کرباس آویخته بودند و مى گریستند و بسیارى از آنها به جهت همدردى با حسین(علیه السلام) آب نمى نوشیدند. زنان صورت هایشان را باز مى کردند و مى گریستند و به صورت و سینه خود مى زدند و پا برهنه در بازار مى رفتند».۱۵۶
پی نوشتها:
۱۲۰٫ المنتظم فى تاریخ الملوک و الامم، دائره المعارف العثمانیه، حیدرآباد رکن، ۱۳۵۸ هـ. ق، ج ۷، ص ۱۵٫۱۲۱٫ ابن کثیر، همان، منشورات مکتبه المعارف، بیروت، ج ۱۱، ص ۲۴۳٫۱۲۲٫ الکامل فى التاریخ، دار صادر، بیروت، ۱۳۹۹ هـ. ق، ج ۸، ص ۵۴۹٫۱۲۳٫ مرات الجنان، حیدرآباد دکن، ۱۳۳۸ هـ. ق، ج ۳، ص ۲۴۷٫۱۲۴٫ تاریخ الاسلام، (حوادث و وفیات سنه ۳۵۱ ـ ۳۸۰)، دارالکتاب العربى، بیروت، ط . ۱، ۱۴۰۹ هـ، ص ۱۱٫۱۲۵٫ ابن جوزى: همان مأخذ.۱۲۶٫ ابن جوزى: همان مأخذ.۱۲۷٫ ابن اثیر: همان مأخذ.۱۲۸٫ ام کلثوم و نفیسه از امام زادگان مدفون در قاهره هستند.۱۲۹٫ مقریزى، تقى الدین: المواعظ و الاعتبار فى ذکر الخطط و الآثار، مؤسسه الفرقان للتراث الاسلامى، مصر، ص ۳۱۴ ـ ۳۱۸٫۱۳۰٫ همان.۱۳۱٫ الآثار الباقیه عن القرون الخالیه، دار صادر بیروت، (بى تا)، ص ۳۲۹٫۱۳۲٫ ابوالمحاسن تغرى بردى اتابکى، النجوم الزاهره فى ملوک مصر و قاهره، افست دارالکتب، مصر، ج ۴، ص ۲۱۸٫۱۳۳٫ ابن کثیر البدایه و النهایه، منشورات مکتبه المعارف، بیروت، ۱۴۰۸ هـ. ق، ج ۱۱، ص ۲۴۳٫۱۳۴٫ همان مأخذ، ص ۳۳۲٫۱۳۵٫ همان مأخذ، ص ۲۷۵٫۱۳۶٫ همان مأخذ، ص ۲۸۹٫۱۳۷٫ همان مأخذ ج ۱۲، ص ۶ و ۷٫۸۱۳٫ همان مأخذ، ج ۸، ص ۲۰۲٫۱۳۹٫ همان مأخذ، ج ۱۲، ص ۶۸٫۱۴۰٫ همان مأخذ.۱۴۱٫ رازى، عبدالجلیل: النقص، (بى جا) (بى تا)، ص ۳۷۰ ـ ۳۷۳٫۱۴۲٫ رازى، عبدالجلیل: پیشین، ص ۳۷۰٫۱۴۳٫ همان، ص ۷۸٫۱۴۴٫روز عاشورا همه اهل حلب *** باب انطاکیه اندر تا به شبگرد آید مرد و زن جمعى عظیم *** ماتم آن خاندان دارد مقیمتا به شب نوحه کنند اند بکا *** شیعه عاشورا براى کربلبشمرند آن ظلمها و امتحان *** کز یزید و شمر دید آن خاندانمثنوى معنوى، انتشارات گنجینه، چ ۴، ۱۳۸۰ ش، دفتر ششم، ص ۹۹۸٫۱۴۵٫ ابن بطوطه، رحله ، دارالکتب العلمیه، بیروت، (بى تا)، ص ۳۰۴٫۱۴۶٫ ر.ک: فقیهى، على اصغر: آل بویه نخستین سلسله قدرتمند شیعه، چاپخانه دیبا، چاپ ۳، ص ۴۵۵٫۱۴۷٫ واصفى، زین الدین محمود: بدایع الوقایع، انتشارات بنیاد فرهنگى ایران، چاپ ۲، ۱۳۴۹ هـ. ش، ج ۲، ص ۲۴۹ و ۲۴۷٫۱۴۸٫ ر. ک: ابن کثیر: البدایه و النهایه، منشورات مکتبه المعارف، بیروت، ۱۴۰۸ هـ. ق، ج ۱۱، ص ۲۷۵ و ۲۸۹ و ۳۳۲ و ج ۱۲، ص ۲٫۱۴۹٫ رازى، عبدالجلیل: پیشین، ص ۳۷۰ ـ ۳۷۳٫۱۵۰٫ تذکر الخواص، منشورات الشریف الرضى، قم، ۱۴۱۸ هـ، ص ۲۴۵٫۱۵۱٫ تاریخ الخلفا، منشورات الشریف الرضى قم، ط . ۱، ۱۴۱۱ هـ، ص ۲۰۷٫۱۵۲٫ دکتر شیبى، کامل مصطفى: تشیّع و تصوف، ترجمه علیرضا ذکاوتى قراگزلو، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۴ هـ. ق، ص ۳۶۲٫۱۵۳٫ مرأت الجنان، حیدرآباد دکن، ۱۳۳۸ ق، ج ۳، ص ۲۴۷٫۱۵۴٫ تعزیه هنر بومى پیشرو ایران، ترجمه داوود حاتمى، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، چ ۱، ۱۳۶۷ هـ . ش، ص ۱۴۱٫۱۵۵٫ ر.ک: ناصرى، عبدالحمید: تشیّع در خراسان عهد تیموریان، آستان قدس رضوى، بنیاد پژوهش هاى اسلامى، ۱۳۷۸ هـ. ق، ص ۱۸۱٫۱۵۶۰٫ البدایه و النهایه، منشورات مکتبه المعارف، بیروت، ۱۴۰۸ هـ، ج ۸، ص ۲۰۲٫
منبع: سایت قبس
http://shiastudies.com/fa
هیچ نظری وجود ندارد