تاریخ عزادارى براى امام حسین ( علیه السلام )(۱)
شرح مصائب امام حسین(علیه السلام) یکى از پر تألیف ترین موضوع هاى تاریخى مى باشد، که در هیچ موضوعِ تاریخى بدان اندازه کارنوشتارى انجام نگرفته است; چرا که در هیچ موضوعى، آن قدر تقاضا وجود نداشته است. افزون بر انگیزه هاى دینى، زنده بودن واقعه عاشورا در یادها و خاطره ها را نیز مى توان از مهم ترین انگیزه ها جهت کارهاى نوشتارى و تحقیق ها و تألیف ها در این باره برشمرد. شیعیان و دوستداران خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) در همان عصر ائمه(علیهم السلام) و با اشاره و تشویق آن بزرگواران، هر سال در سالگرد شهادت امام حسین(علیه السلام) به سوگوارى و عزادارى مى پرداختند. با روى کار آمدن سلسله شیعى آل بویه این موضوع گسترش بیشترى یافت و به صورت آشکار در کوچه و بازار برگزار شد و طى قرن هاى متمادى تبدیل به رمز و شعار تشیع شد. در صده هاى اخیر نیز با تشکیل دولت صفویه در ایران و اهتمام آنان به این امر از گسترش زیادى برخودار شد. با این وجود در خصوص تاریخ عزادارى امام حسین(علیه السلام)، نوشتار قابل توجهى انجام نگرفته است. تنها کار جدّى در این زمینه، کتاب واقعه کربلا فى وجدان الشعب نوشته مرحوم آیت الله شیخ محمد مهدى شمس الدین است که در فصل چهارم این کتاب، به ادوار ماتم حسینى و مراحل عزادارى آن حضرت پرداخته است. وى ادوار و مراحل عزادارى امام حسین(علیه السلام) را به سه دوره، تقسیم کرده است که عبارتند از:
۱. از ابتداء تا سقوط بغداد به دست هلاکوخان
۲. از سقوط بغداد تا شروع عصر جدید
۳. از شروع عصر جدید تا امروز
کمال تمجید را باید از این کتاب کرد; چرا که کارى ابتکارى و تقریباً منحصر به فرد و در نوع خود خدمتى بس بزرگ مى باشد، با این حال لازم است گفته شود، تنها ملاکى که مرحوم مؤلف در تقسیم دوره هاى عزادارى امام حسین(علیه السلام)، در نظر داشته، عبارت است از تغییرهاى شگرفى که در جهان اسلام رخ داده، نظیر: سقوط بغداد و از بین رفتن حکومت مرکزى در جهان اسلام و ورود به عصر جدید، و تغییر ساختارهاى سیاسى ـ اجتماعى و دگرگونى ابزارهاى اقتصادى.در حالى که این دو تحوّل، تأثیر چندانى روى سنت هاى دینى، به ویژه مظاهر تشیع نداشته است. سقوط بغداد اگرچه تأثیرى در فرهنگ مسلمانان داشت، ولى بیشتر در باره فرهنگى است که بر جامعه اهل سنت حاکم بوده است و تأثیر چندانى در مراکز علمى و فرهنگى شیعه نگذاشته است; چنانکه قرون وسطا در اروپا که عصر تاریکى و بى فرهنگى و عقب ماندگى در آن محدوده جغرافیایى بوده، تأثیرى بر مشرق زمین و جهان اسلام نداشته و در این زمان فرهنگ و تمدن اسلامى در اوج خود به سر مى برده است.بدین جهت، ما ملاک دیگرى را در تقسیم ادوار و مراحل عزادارى در نظر گرفته ایم و آن عبارت است از، مقاطعى که به تبع گسترش تشیع، تغییرهاى اساسى در شکل و چگونگى عزادارى انجام گرفته است; بر این اساس مراسم عزادارى امام حسین(علیه السلام)بعد از شهادت آن حضرت به چهار دوره تقسیم مى شود که عبارتند از:۱٫ عزادارى هاى نخستین براى امام حسین(علیه السلام) (بدون فاصله بعد از واقعه عاشورا).۲٫ فعلیّت و عینیّت یافتن عزادارى امام حسین(علیه السلام) (از عصر امام باقر(علیه السلام) به بعد).۳٫ آشکار شدن عزادارى امام حسین(علیه السلام) (از سال ۳۵۲ هـ. در عصر آل بویه تا عصر صفوى).۴٫ توسعه شکلىِ عزادارى امام حسین(علیه السلام) (از عصر صفویه تا عصر حاضر).نخستین عزاداران امام حسین(علیه السلام)بى شک نخستین کسانى که در شهادت امام حسین(علیه السلام) به عزادارى پرداختند، اهل بیتِ آن حضرت و بنى هاشم بودند. شروع عزادارى آن حضرت بدون فاصله بعد از شهادت آن جناب در سرزمین کربلا بود; نقل شده، پس از اینکه امام حسین(علیه السلام) از پشت اسب به زمین افتاد و اسب خون آلودِ آن حضرت به خیمه ها رفت. زنان، و خواهران و دختران آن حضرت به محض شنیدن صداى اسب از خیمه ها بیرون ریخته و بر سر و صورت خود زدند; و جناب ام کلثوم فریاد مى کرد: وا محمدا! وا جداه! وا نبیاه! وا ابالقاسماه! وا علیاه! وا جعفراه! وا حمزتاه! وا حسناه! این حسین(علیه السلام) است که به زمین افتاده و در کربلا نقش زمین شده، سرش از قفا بریده شده و عمامه و ردایش به غارت رفته و آن قدر گریست تا غش کرد(۱)در زیارت ناحیه مقدسه آمده است: فلما نظرن النساء الى الجواد مخزیاً والسرج علیه ملویاً خَرَجْنَ من الحذور ناشرات الشعور على الخدود لاطمات و للوجوه سافرات و بالعویل و اعیات و بعد العزّ مذللات و الى مصرع الحسین مبادرات(۲)در کتاب هاى معتبر مَقتل، گزارشى که حاکى از چگونگى عزادارى و احوال اهل بیت در شب عاشورا باشد، به چشم نمى خورد; اما در روز یازدهم محرم که به دستور عمر بن سعد، اهل بیت را از خیمه ها بیرون راندند و به سوى کوفه روانه ساختند، کتاب هاى مقاتل، جریان وداع مادران، همسران و دختران داغ دیده شهیدان را ثبت کرده اند; از جمله، ابومخنف نقل کرده است که زینب کبرى(علیها السلام) در قتلگاه چنان سخنانِ آتشینى به زبان آورد و ناله سر داد که، دوست و دشمن را به گریه واداشت; نخست جدّش را مورد خطاب قرار داده و گفت: یا محمداه! درود ملائکه آسمان بر تو باد. اکنون این حسین است که بر زمین افتاده، به خون خود آغشته گشته و اعضایش قطعه قطعه گردیده است. یا محمداه! اینها دختران تو هستند که اسیر شده اند، اینها فرزندان تو هستند که بر بدن هاى شان باد صبا مىوزد!(۳) دومین مرحله اى که اهل بیت در آن به عزادارى پرداختند و بر عزیزان خویش گریستند تا مردم را به گریه درآوردند; در شهر کوفه بود. اگر چه قاتلان امام حسین(علیه السلام) از مردم این شهر بودند، ولى شیعیان آن حضرت نیز در این شهر مى زیستند و اصولا این شهر از زمان خلافت على(علیه السلام) مرکز تشیع به شمار مى رفت. از این رو، مردم این شهر با دیدن حال اسیران، منقلب شده و اشک از چشمانشان سرازیر شد، به حدى که امام سجاد(علیه السلام) فرمود: این زنان بر ما مى گریند پس چه کسى ما را کشته است.(۴) هنگام ورود اسیران به کوفه، امام سجاد(علیه السلام)، زینب کبرى(علیها السلام)، ام کلثوم و فاطمه صغرى خطبه هایى ایراد فرمودند و مظلومیت خاندان خویش را بیان کردند; منابع تاریخى تأثیر این خطبه ها را چنین آورده اند:بعد از خطبه امام سجاد(علیه السلام)، صداى ناله از هر سو بلند شد، در حالى که به همدیگر مى گفتند:«هلاک شدید ولى خود نمى دانید».(۵)بعد از خطبه جناب زینب(علیها السلام)، راوى مى گوید:«به خدا سوگند! مردم کوفه را در آن روز حیران دیدم که دست بر دهان گرفته مى گریستند. پیرمردى کنار من ایستاده بود، چنان گریه مى کرد که اشک چشمانش ریشش را تر کرده بود، در آن حال مى گفت: پدرم و مادرم به فداى شما باد; پیران شما بهترین پیران و جوانان شما بهترین جوانان و زنانتان بهترین زنان و نسل شما بهترین نسلهاست که مغلوب ناکسان نمى گردند»(۶)در باره تأثیر خطبه جناب ام کلثوم نیز گفته اند:«مردم همگى صداها را به گریه و نوحه بلند نمودند و زنان کوفه موهاى خویش را پریشان کرده و خاک بر سر مى ریختند و بر صورت ها تپانچه مى زدند و مى خراشیدند و فریاد واویلا بر مى آوردند. مردان کوفه نیز به گریه افتادند و ریش هایشان را مى کندند، مردم، از زن و مرد هیچ وقت بیش از آن روز نگریستند».(۷)بعد از خطبه فاطمه صغرى، دختر امام حسین(علیه السلام) صداى گریه و ناله مردم بلند شد و گفتند:«اى دختر پاکان دیگر کافى است، دلهاى ما را آتش زدى، سینه هاى ما را کباب کردى، و آتش اندوه را در درون ما افروختى».(۸)اما در طىّ راه به سوى شام، اهل بیت(علیهم السلام) را با حالت اسارت مى بردند و فرصت عزدارى به آنان نمى دادند; چنانکه سید بن طاووس(رحمه الله) در کتاب اقبال از امام سجاد(علیه السلام) نقل کرده که آن حضرت فرمود:«مرا به شتر لنگ بدون جهاز سوار کرده و سر مبارک پدرم بر نیزه بلندى نصب بود و زنان ما پشت سر من بودند، ولى شتران آنها جهاز داشت. نگهبانان هم پشت سر ما و اطراف ما حرکت مى کردند و هرگاه یکى از ما چشمش مى گریست با نیزه بر سر او مى کوبیدند، تا آنگاه که وارد دمشق شدیم»(۹)عکس العمل مردم شام نسبت به اسیران اهل بیت(علیهم السلام) مثل عکس العمل مردم کوفه نبود; زیرا مردم شام پیوسته تحت تأثیر بنى امیه بودند و دمشق مرکز حکومت آنان به شمار مى آمد; از این رو، نقل کرده اند که مردم شام، هنگام ورود اسیران اهل بیت(علیهم السلام)، بساط شادى و سرور به راه انداختند (۱۰)ولى بعد از اینکه امام سجاد(علیه السلام) در مسجد جامع دمشق، خطبه آتشینى ایراد فرمود و خود و خاندانش را به مردم شناساند و با کلماتى چون: منم فرزند مقتول به تیغ اهل جفا، منم فرزند لب تشنه صحراى کربلا، منم فرزند غارت شده اهل جور و جفا، منم فرزند آنکه بر او نوحه کردند جنّیان زمین و مرغان هوا، منم، فرزند آنکه سرش را بر نیزه کردند و گردانیدند در شهرها، منم فرزند آنکه حرم او را اسیر کردند اولاد زنا، مائیم اهل بیت(علیهم السلام)محنت و بلا»،(۱۱) مظلومیت پدرش را به مردم گفت; مردم سخت تحت تأثیر قرار گرفتند و صداى گریه آنان برخاست. از این روز جوّ شام منقلب گشت و یزید ملعون مجبور شد، گناه قتل امام حسین(علیه السلام)را متوجه، ابن زیاد کند و اهل بیت(علیهم السلام) توانستند، سه روز در شام عزادارى کنند(۱۲) سید بن طاووس نقل کرده:«در میان زنان دربار یزید، زنى از دوستداران بنى هاشم بود، بعد از دیدن سر بریده امام حسین(علیه السلام) صداى گریه اش بلند شد و نوحه سر داد»;(۱۳)همچنین به نقل ابى مخنف، «زنان خاندان معاویه نیز با زنان اهل بیت(علیهم السلام)همدردى کردند و همراه آنان بر امام حسین(علیه السلام) نوحه سردادند و گریستند».(۱۴)از دیگر مواردى که اهل بیت(علیهم السلام) در آنجا به عزادارى پرداختند، چهلمین روز شهادت امام حسین(علیه السلام) واقع در سرزمین کربلا بود; آنگاه که اهل بیت و خاندان امام حسین(علیهم السلام) از شام به سوى مدینه روانه بودند، براى زیارت قبور عزیزان از دست رفته خود، راه خویش را به جانب کربلا کج کردند و هنگامى که به آن سرزمین رسیدند، با جابر بن عبد الله انصارى صحابى بزرگوار پیامبر(صلى الله علیه وآله) و تعدادى از بنى هاشم که براى زیارت قبر امام حسین(علیه السلام) به آنجا آمده بودند مواجه شدند. اهل بیت(علیهم السلام)چند روز در آنجا براى آن حضرت و سایر شهیدان کربلا به سوگوارى و نوحه سرایى پرداختند; زنان آن منطقه نیز با شنیدن صداى گریه و ناله اهل بیت(علیهم السلام) به سوى آنان شتافتند و با آنان هم نوا شدند(۱۵)نخستین عزادارى در مدینه، به پیشگامى ام اسلمه (همسر گرامى پیامبر(علیه السلام))یکى از مکان هایى که بدون فاصله بعد از شهادت امام حسین(علیه السلام)، عزادارى آن حضرت در آنجا برگزار شد، شهر مدینه بود. مدینه کانون تجمع بنى هاشم، خاندان و زنان پیامبر(صلى الله علیه وآله)بود و بخش بزرگى از اهالى آنجا پیرو اهل بیت(علیهم السلام)بودند. در این شهر نخستین بار عزادارى امام حسین(علیه السلام) به وسیله ام سلمه همسرگرامى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) برگزار شد; بر اساس منابع تاریخى، پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله) در زمان خردسالى امام حسین(علیه السلام)، مقدارى از خاک کربلا را که جبرئیل به آن حضرت داده بود، به جناب ام سلمه سپرد و فرمود: «هرگاه این خاک آغشته به خون شد، بدان که حسین(علیه السلام) شهید شده است».ام سلمه بعد از خروج امام حسین(علیه السلام) از مدینه، هر روز به آن خاک مى نگریست، تا اینکه در روز عاشورا مشاهده کرد که آغشته به خون شده است. از این رو صدایش را به گریه بلند کرد، تا زنان مدینه صداى او را شنیدند اطرافش جمع شدند و با او گریستند (۱۶)یعقوبى مى نویسد: «مدینه یکپارچه ضجه و ناله شد».(۱۷)دومین عزادارى در مدینهدومین بارى که گریه بر امام حسین(علیه السلام) مدینه را فرا گرفت، هنگامى بود که خبر شهادت امام حسین(علیه السلام) به وسیله قاصد یزید به والى مدینه رسید. این خبر به طور رسمى در شهر مدینه اعلام شد و مردم از این حادثه آگاه شدند. صداى گریه و ناله اهل شهر بلند شد; زنان بنى هاشم در خانه هاى خود چنان با سوز و گداز براى حسین(علیه السلام) گریه کردند که تا آن روز نظیرش دیده نشده; زینب دختر عقیل بن ابى طالب از شنیدن این خبر سراسیمه از خانه بیرون دوید، زن ها به دورش حلقه زدند، او در حالى که دامن لباس هاى خود را جمع مى کرد، چنین سرود:ماذا تقولون اذ قال النبى لکم *** ماذا فعلتم و انتم آخِرُ الاهم(۱۸)بعترتى و باهلى بعد مفتقدى *** منهم اسارى و منهم مضرجوا بدم(۱۹)ماکان ذاک جزائى اذ نصحتکم *** ان تخلفونى بسوء فى ذوى رحم(۲۰)هنگامى که عمروبن سعید، (حاکم مدینه)، صداى گریه زنان بنى هاشم را شنید، خندید و گفت: این شیون زنان هاشمى، به جاى شیون زنان بنى امیه که در کشته شدن عثمان داغدار شدند.(۲۱)سومین عزادارى در مدینهبا رسومى که اهل بیت(علیهم السلام) و نیز مردم مدینه، به عزادارى امام حسین(علیه السلام) پرداختند، هنگام ورود آنان به مدینه، [در بازگشت از کربل] بود. آنگاه که امام سجاد(علیه السلام) همراه زنان اهل بیت(علیهم السلام) به نزدیکى مدینه رسید، دستور داد کاروان توقف کند; به بشیر بن جذلم که بهره اى از شاعرى داشت، فرمود با سرودن شعرى، اهل مدینه را از آمدن آنان آگاه سازد; بشیر بن جذلم به مدینه رفت و با صداى بلند این شعر را خواند:یا اهل یثرب لامقام لکم بها *** قتل الحسین فاَدْمُعى مدرار(۲۲)الجسم منه بکربلاء مضرّج *** و الرأس منه على القناه یدار(۲۳)آنگاه به مردم مدینه اعلام کرد که امام سجّاد(علیه السلام) همراه زنان اهل بیت(علیهم السلام) به نزدیکى مدینه رسیده است. در این هنگام بود که مردم مدینه یکپارچه به سوى کاروان امام روى آوردند در حالى که زنان به سر و صورت خود مى زدند و ناله و شیون مى کردند; جمعیت به حدى بود که بشیر نمى توانسته خود را به آن حضرت برساند.آنگاه امام سجّاد(علیه السلام) در ضمن سخنانى، شرح مصائب کربلا را به اطلاع مردم رساند و مدینه در سوگ امام حسین(علیه السلام)و یارانش عزادار و ماتم زده گشت. آنگاه امام سجاد(علیه السلام) بر خانه هاى شهیدان کربلا عبور کرد و آنها را خالى و بى صاحب دید، و نتوانست جلوى احساسات خود را بگیرد و اشک از دیدگانش سرا زیر گشت.(۲۴) بانوان داغ دیده بنى هاشم تا زمانى که ابن زیاد کشته شد و سر او را مختار به مدینه و خدمت امام سجاد(علیه السلام) فرستاد، از حالت عزا در نیامده بودند.(۲۵) ولى سوگوارى تعدادى از آنها در تاریخ شهرت یافته است; از جمله: رباب، دختر امرئ القیس، همسر گرامى امام حسین(علیه السلام); مرحوم کلینى در کتاب شریف کافى نقل کرده:«همسر کلبیه [رباب] امام حسین(علیه السلام)بعد از مراجعت از شام وقتى که زنده بود، از گریه و نوحه بر امام حسین(علیه السلام) دست بر نداشت و ماتم زده از دنیا رفت; گریه او به حدى بود که اشک چشمانش تمام شد»(۲۶)ابن اثیر درباره او مى نویسد: «همراه [امام] حسین، همسرش رباب، دختر امرئ القیس بود و او مادر سکینه، دختر[امام] حسین، مى باشد; همراه خاندان آن حضرت به شام برده شد، سپس به مدینه برگشت; اشراف و بزرگان قریش از او خواستگارى کردند، در جواب آنها گفت: آیا بعد از فرزند رسول خدا(صلى الله علیه وآله) همسرى مى توانم برگزینم. بعد از امام حسین(علیه السلام)، یک سال زنده ماند و در این مدت در زیر سقف ننشست، تا اینکه مریض شد و از دنیا رفت».همچنین برخى نقل کرده اند، که او بر سر قبر امام حسین(علیه السلام) یک سال اقامت کرد و بعد از یک سال به مدینه برگشت و در سوگ امام حسین(علیه السلام) از دنیا رفت.(۲۷) یکى دیگر از بانوان بنى هاشم که اشک هاى جگرسوز او را بر شهیدان کربلا، تاریخ ثبت کرده است، ام البنین، همسر امیرمؤمنان و مادر بزرگوار حضرت ابوالفضل(علیه السلام)مى باشد; سه فرزند دیگر ام البنین به همراه حضرت ابوالفضل(علیه السلام) در رکاب امام حسین(علیه السلام)در کربلا شهید شدند. این بانوى بزرگوار پیوسته به قبرستان بقیع مى رفت و نوحه هاى جانسوزى را سر مى داد و چون ابر بهار مى گریست; مردم مدینه اطراف او جمع مى شدند و از مرثیه سرایى او مى گریستند، حتى شخصى چون مروان بن حکم که دشمن سرسخت على(علیه السلام) بود، بارها نوحه سرایى ام البنین را شنیده و گریسته است(۲۸)
پی نوشتها:
۱٫ خوارزمى: مقتل الحسین، الجزء الثانى، دارانوار الهداى، ط اول، ۱۴۱۸ هـ.، ص ۴۳٫۲٫ بحار الانوار، ج ۱۰۱ ص ۳۲۲٫۳٫ وقعه الطف، تحقیق استاد محمد هادى یوسفى غروى، موسسه النشر الاسلامى التابعه لجماعه المدرسین، قم، طـ. اول، ۱۳۶۷ هـ.ش، ص ۲۵۹٫۴٫ شیخ مفید، الامالى، الموتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳هـ، ص ۳۲۱٫۵٫ ابن طاووس، على بن موسى: اللهوف فى قتلى الطفوف، منشورات المطبعه الحیدریه، نجف، ۱۳۶۹ هـ.ق، ص ۶۹٫۶٫ شیخ مفید: همان مأخذ، ص۳۲۱ ـ ۳۲۴٫۷٫ ابن طاووس، على بن موسى: همان مأخذ، ص۶۷ و ۶۸٫۸٫ همان، مأخذ، ص ۶۵ ـ ۶۷٫۹٫ اقبال الاعمال، منشورات موسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طـ اول، ۱۴۱۷ هـ، ص ۵۹٫۱۰٫ خوارزمى: مقتل الحسین، الجزء الثانى، دار انوار الهدى، طـ ۱، ۱۴۱۸ هـ، ۶۷ و ۶۸٫۱۱٫ ابن شهر آشوب: مناقب آل ابى طالب، موسسه انتشارات علامه، قم، ج ۴، ص ۱۱۵٫۱۲٫ ابن طاووس، على بن موسى: پیشین، ص ۷۸٫۱۳٫ همان.۱۴٫ ابى مخنف: پیشین، ۲۷۲٫۱۵٫ شیخ مفید: مسار الشیعه، المؤتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، طـ اول، ۱۴۱۳ هـ.ق، ص ۴۶، ابوریحان بیرونى: آثار الباقیه عن القرون الخالیه، دار صادر، بیروت، (بى تا)، ص۳۲۹، سید بن طاووس، همراهى تعدادى از بنى هاشم را با جابر آورده است (اللهوف فى قتلى الطفوف، منشورات المطبعه الحیدریه، نجف ۱۳۶۹ هـ.ق، ص۸۶) و ابن نما، مثیر الاحزان، قم، مدرسه الامام المهدى، ۱۴۰۲ هـ.ق، ص ۱۰۷ درباره ورود اهل بیت(علیهم السلام)به کربلا در روز چهلم و نظریه هاى محققان در این باره، به موقع بحث خواهیم کرد.۱۶٫ ابن قولویه: کامل الزیارات، مکتبه الصدوق، طـ ۱، ۱۳۷۵، ص ۵۸٫۱۷٫ ابن واضح: تاریخ یعقوبى، منشورات مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طـ ا، ۱۴۱۳ هـ، ج ۲، ص ۱۵۹٫۱۸٫ در جواب پیامبر(صلى الله علیه وآله) چه خواهید گفت؟ وقتى که از شما بپرسد، اى آخرین امت! [درباره خاندان من ]چه کردید؟۱۹٫ بعد از درگذشت من با عترت و اهل بیتم [چه کردید] گروهى از آنها اسیر و گروهى دیگر به خون آغشته اند.۲۰٫ پاداش من در مقابل هدایت شما این نیست که با خویشان و نزدیکانم بدترین رفتار را انجام دهید.۲۱٫ شیخ مفید: الامالى، انتشارات جامعه مدرسین، قم طـ ۲(بى تا)، ص۳۱۹، شیخ مفید: الارشاد، المؤتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ هـ.، ج۲، ص۱۲۳ و ۱۲۴، مسعودى: مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت، ج۳، ص۸۰ و بلاذرى: انساب الاشراف، تحقیق شیخ محمد باقر محمودى، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، طـ ۱، ۱۳۹۷ هـ، ج ۳، ص ۲۲۱٫۲۲٫ اى اهل مدینه! دیگر شما را مجال اقامت در آن نمانده، حسین(علیه السلام) کشته شده، اکنون اشک چشمانم در سوگ او روان است.۲۳٫ جسم او در کربلا به خون غلتیده و سرش بالاى نیزه گردانده مى شود.۲۴٫ ابن طاووس، على بن موسى: پیشین، ص ۸۷ و ۸۸٫۲۵٫ امام صادق(علیه السلام) فرمود: «در خاندان ما زنى به گیسویش شانه نزد و حنا به مویش نمالید، تا اینکه مختار سر قاتلان حسین(علیه السلام) را فرستاد». همچنین روایت کرده اند هنگامى که سر ابن زیاد ملعون را نزد امام سجاد(علیه السلام) آوردند، آن حضرت به سجده افتاد و بر مختار دعاى خیر نمود. (رجال ابن داود، منشورات الرضى، قم، ص ۲۷۷).۲۶٫ الاصول الکافى، دارالکتب الاسلامیه، تهران، طـ ۵، ۱۳۶۳ هـ. ش، ج ۱، ص ۴۶۶٫۲۷٫ الکامل فى التاریخ، دار صادر، بیروت، ج۴، ص ۸۸٫۲۸٫ ابوالفرج اصفهانى: پیشین، ص ۹۱٫
منبع:سایت قبس
http://shiastudies.com/fa
هیچ نظری وجود ندارد