سابقه حاکمیت در بحرین
بحرین، در طول حیات سیاسیاش، شاهد حکومتهای بسیاری بوده که بیشتر تحت تأثیر اوضاع و احوال حکومت ایران قرار داشته است.کرانههای جنوبی خلیج فارس – به ویژه بحرین – از دیرباز جزو قلمرو پادشاهان ایران به حساب میآمدند و با فرماندارانی که از ایران فرستاده میشدند، اداره میشد.بحرین؛ پیوسته جزو ایران بود. در سال هشتم هجری به دعوت پیامبر بزرگ اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) لبیک گفت و مردم آن مسلمان شدند و سرزمین آنان جزئی از قلمرو دولت اسلامی محسوب گردید. در سال ۷۲ هـ «ابو فدیک» در برابر امویان قیام کرد و بر بحرین چیره شد ولی یک سال بعد، از امویان شکست خورد.«مسعود بن ابی زینب» در سال ۱۰۵ هـ، حاکم اموی آنجا را اخراج کرد و مدت بیست سال بر آن حکومت کرد تا این که در سال ۱۲۴ هـ از «سفیان ابن عمرو» شکست خورد و پس از چندی «سلیمان حکیم عبیدی» بر بحرین دست یافت و بر آن حکومت کرد.
در سال ۱۵۱ هـ بحرین ضمیمه حکومت عباسی شد تا این که در سال ۲۴۹ هـ «صاحب زنج» قیام کرد و مناطقی از جمله بحرین را از قلمرو عباسیان جدا نمود و خود بر آن حکومت کرد ولی دوباره در سال ۲۷۰ هـ با مرگ «صاحب زنج» بنی عباس بر بحرین حاکم شدند.در سال ۲۸۶ هـ ابو سعید گناوهای با تصرّف شهر «احساء»، قرامطه را در بحرین بنا نهاد و استقلال آن را اعلام کرد. با تضعیف قرامطه، عیونیها از قبیله عبدالقیس به کمک سلاجقه عراق بر بحرین حاکم شدند.خاندان شیعی آلعصفور به کمک اتابکان فارس بر عیونیها غلبه کردند. در اواخر قرن نهم هجری شخصی به نام «سیف بن زامل» دست به شورش زد و حکومت را از «بنی عصفور» گرفتند و حکومت «بنی جبر» را – که مالکی مذهب بودند – بر پا ساختند.پرتغالیها از سال ۹۲۰ (یا ۹۱۳) هـ به جنگ و گریز در بحرین پرداختند و با چند بار شکست و پیروزی، آن را به اشغال خود درآوردند تا این که در سال ۱۰۱۱ (یا ۱۰۱۲) هـ با شکستی سخت، سیطره ستم آنان برای همیشه از بحرین بر چیده شد و دوباره ضمیمه ایران گردید.در سال ۱۱۹۷ هـ کریم خان زند درگذشت و اوضاع ایران دچار آشفتگی شد و این فرصتی استثنایی برای «آل خلیفه» بود.آل خلیفه، ابتدا در «نجد»، واقع در شبه جزیره عربستان، سکونت داشتند و بعدها به سواحل خلیج فارس کوچ کرده، در «زباره» مرکز کشور قطر نزدیک بحرین، جای گرفتند و در کمین دستیابی بر بحرین نشستند. با آشفته شدن اوضاع ایران، آل خلیفه از موقعیت به وجود آمده بهره جستند و به بحرین حمله کردند و مقاومت مردم را با قتل و غارت درهم شکستند؛ اموال مردم را به زور گرفتند و مزارع و باغات را از صاحبانشان غصب کردند و آنها را از خانه و کاشانهشان بیرون راندند.علمای بسیاری چون علامه شیخ حسین آل عصفور، شیخ عبدالله عرب و شیخ جمال عصفور را ترور کردند، مساجد و حسینیهها را مورد هتک حرمت قرار دادند و به این ترتیب، پایههای حکومت خود را بر خونریزی و غارت بنیان نهادند.
پس از آن که آقا محمد خان قاجار بر اوضاع ایران مسلط شد، بحرین را نیز زیر سلطه خویش درآورد و شیخ نصرخان را – که از رئیسان عشایر طرفدار ایران بود – به عنوان حاکم بحرین برگزید.آل خلیفه ابتدا شیخ نصرخان را از بستگان خود قلمداد و خود را به او نزدیک کردند اما وقتی حکومت را از او گرفتند، از وی فاصله گرفتند.در سال ۱۲۱۵ هـ حاکم مسقط با تشویق پرتغالیها به بحرین حمله کرد و به نام دولت ایران آن را تصرف کرد ولی مجدداً آل خلیفه در سال ۱۲۱۷ هـ با حمایت وهابیهای نجد، که تازه به میدان آمده بودند، بر بحرین دست یافتند. در این هنگام انگلیس که به دنبال محل امنی در خلیج فارس بود، تخم تفرقه میان آلخلیفه را پاشید و میان دو برادر، شیخ محمد بن خلیفه و شیخ علی بن خلیفه، اختلاف اوج گرفت که در سال ۱۲۸۶ هـ شیخ علی در شعلههای آتش اختلاف خاکستر شد و پسران شیخ عبدالله بن طریف، محمد بن خلیفه را به جرم قتل برادرش دستگیر و زندانی کردند. بدین ترتیب زمینه دخالت آشکار انگلیسیها فراهم شد و آنان وارد صحنه شدند؛ ابتدا شیخ محمد را آزاد و سپس او را با عدهای از طرفدارانش به جزیره «سیلان» تبعید کردند و شیخ عیسی پسر شیخ علی را به حکومت رساندند و به این ترتیب انگلیسیها، با ایجاد یک حکومت دست نشانده، نخستین گام اساسی را برای تسلط بر خلیج فارس برداشتند. ([۱])
استقلال طلبی در بحرین
استقلالطلبی در بحرین زمانی پدیدار شد که این منطقه از ۱۸۹۲ م. تحت سلطه کامل بریتانیا درآمد. پیش از این انگلستان از طریق انعقاد قراردادهای گوناگون کوشیده بود تا این سرزمین را تحت حاکمیت خود درآورد. نخستین قیام عمومی بحرین در مارس ۱۸۹۵، بر ضد «شیخ عیسی بن علی» نخستین حاکم از سلسله آلخلیفه شکل گرفت. این قیام با دخالت سرهنگ «آرنولد ویلسون» نماینده انگلیس در خلیج فارس سرکوب شد و بازداشت و تبعید ناراضیان به «زباره» در شمال شبه جزیره قطر را در پیداشت و درگیریهای شدیدی را میان قطر و بحرین به وجود آورد. این امر باعث شد قطر با انعقاد قراردادی خود را تحتالحمایه انگلیس سازد. این رویداد نقطه آغاز بیش از یک قرن کشمکش سیاسی ونظامی میان بحرین و قطر بود.در سالهای بعد به تدریج افکار عمومی در بحرین به ایران متمایل شد. انقراض سلسله قاجار در ایران و طرح ادعاهای ارضی رژیم پهلوی اول، این تمایل را در میان مردم بحرین افزایش داد و از جانب دیگر بر حساسیت انگلیسیها در منطقه افزود وآنان را به تحکیم پایههای نفوذ و سلطه خود در بحرین سوق داد.این رخداد باعث شد انگلیسیها در ۱۹۲۳ م. شیخ عیسی بن علی را برکنار و یکی از کارگزاران خود، «چارلز بلگریو» را در ۱۹۲۶ به عنوان مشاور امیر بحرین روانه این سرزمین سازند. اقدامات این مشاور که تصمیم گیرنده اصلی در بحرین بود، افزایش نفرت عمومی نسبت به سیاستهای استعماری انگلیس در منطقه را در پی داشت و «بگلریو» در مواجهه با اولین اعتراضات مردم، از بحرین خارج شد.
در دوران بعد از جنگ جهانی دوم، تظاهرات فراگیر شد و به جنبش عمومی ضد استعماری تبدیل گردید. انگلستان میدانست که کاهش کنترل بر بحرین، به از دست رفتن سراسر خلیج فارس خواهد انجامید؛ میخواست به هر بهایی، قیام مردم بحرین را سرکوب کند و در این راه دامن زدن به اختلافات مذهبی را پیشه کرد. میان شیعه و سنی تفرقه ایجاد کرد و زمینههای برخورد این دو را به وجود آورد و در دهه ۵۰ م. بحرین را چند بار در آستانه جنگهای خونین داخلی قرار داد.از طرفی جنگ کانال سوئز و هجوم نظامیان انگلیسی به مصر، سبب افزایش تنفر اعراب خلیج فارس و به ویژه مردم بحرین نسبت به انگلیس و همچنین ترویج احساسات ناسیونالیستی عربی در این کشور گردید، اما این احساسات غالباً توسط پلیس غیر بومی بحرین سرکوب میشد.
از اواسط قرن بیستم، ادعاهای تاریخی ایران در مورد حاکمیت بر بحرین جدی شد. مجلس شورای ملی در آبان ۱۳۳۶، لایحهای را تصویب کرد که به موجب آن، بحرین استان چهاردهم ایران اعلام شد و دو کرسی خالی برای نمایندگان «استان چهاردهم» در نظر گرفته شد. این اقدام و تهدید ایران در مورد تحریم هر سازمان و مجمع بینالمللی که بحرین را به رسمیت بشناسد، موضوع را پیچیده کرد. اما فشار انگلیس به شاه، به دست کشیدن ایران از ادعاهای ارضیاش نسبت به بحرین انجامید.درحقیقت با زد و بندهای سیاسی پشت پرده محمدرضا پهلوی با انگلیسیها، لحن سخنان وی به سبک عوام فریبانهای عوض شد و گفت: «اگر مردم بحرین مایل نباشند به کشور ما ملحق شوند، هرگز به زور متوسل نخواهیم شد و هر کاری که بتواند اراده مردم بحرین را به نحوی که نزد همه جهانیان به رسمیت شناخته شود، نشان دهد خوب است».ایران سعی داشت تا سرنوشت بحرین در یک همهپرسی ولو ظاهری تعیین شود، در حالی که دولت بحرین وحکومت انگلیس هریک به دلیل آن که همهپرسی و رجوع به آرای مردم بحرین سبب نفی سلطه آنان از این کشور میشد، با آن مخالفت کردند. در نتیجه ایران و انگلستان توافق کردند تا به جای برگزاری همهپرسی، از سازمان ملل متحد خواسته شود سرنوشت سیاسی این سرزمین را از طریق یک نظرسنجی از میان گروهها و طبقات مختلف تعیین کند.حکومت بحرین که تحت نفوذ انگلیس بود، برای تأثیرگذاری بر نتیجه نظرخواهی مصمم شد تا ساختار جمعیتی این سرزمین را با اکثریت دادن به عربها دگرگون سازد. در این راستا هزاران فلسطینی و نیروی کار عرب از کشورهای منطقه به بحرین هجوم آوردند.
نظرخواهی از روز ۱۰ فروردین ۱۳۴۹ آغاز شد و مدیر دفتر سازمان ملل در ژنو از سوی «اوتانت» ـ دبیرکل وقت سازمان ملل ـ مأمور انجام این کار شد. وی پس از پایان مأموریت دوهفتهای خود در بحرین، گزارش برداشتهای خود از صحبت با مردم و گروههای بحرین را که به ادعای وی از علاقه آنان به استقلال حکایت میکرد تسلیم دبیرکل نمود.با اعطای این گزارش، شورای امنیت سازمان ملل، قطعنامه ۲۷۸ در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۴۹ ـ را که خواسته مردم بحرین را تأیید میکرد صادر نمود. این قطعنامه به دولتهای ایران و انگلستان ابلاغ شد و به این ترتیب تهران و منامه در ۱۳۵۰ ش. مرزهای دریایی میان خود را تعیین و تصویب کردند و روابط دوجانبه را در همه زمینهها آغاز نمودند. بحرین؛ روز ۲۵ آذر ۱۳۵۰ رسماً عضو سازمان ملل متحد شد و به عنوان یکصد و بیست و نهمین عضو آن درآمد. از آن پس، تاریخ ۱۶ دسامبر ـ ۲۵ آذر ـ به عنوان روز ملی بحرین شناخته میشود. ([۲])
جغرافیای سیاسی
مجمع الجزایر بحرین با جمعیتی حدود ۷۵۰ هزار نفر و ۶۹۴ کیلومتر مربع مساحت ([۳])، در جنوب غربی قاره آسیا و جنوب خلیج فارس و ایران واقع شده و از قدیم الایام – حتی در زمان حکومتهای ساسانیان – جزو سرزمینهای ایران قرار داشت.این کشور از شرق در همسایگی کشور قطر و با فاصله ۸ کیلومتری آن قرار دارد. از غرب با عربستان هم مرز است که در فاصله ۲۴ کیلومتری ساحل شرقی آن واقع شده است. از طرف شمال نیز در همسایگی ایران قرار دارد.
بحرین از نخستین مناطقی است که در آن نفت کشف شده، لذا با وجود داشتن سرزمین خشک و غیر قابل کشت، پیوسته مورد توجه و طمع خاص کشورهای استعماری همچون پرتغال، انگلیس و آمریکا بوده است.به همین دلیل، زمانی به اشغال پرتغال درآمد، اما پس از مدتی توسط صفویان از اشغال پرتغالیها خارج گردید و از سال ۱۸۲۰ م. استعمار پیر انگلیس اشغال تدریجی آن را شروع نمود تا اینکه در سال ۱۹۱۴. م به اشغال کامل انگلیس درآمد.
از آن زمان دولت ایران همواره به حاکمیت انگلستان بر بحرین اعتراض داشت و آنجا را جزو لاینفک خاک ایران میشمرد.پس از تبعید رضاشاه توسط انگلستان به جزیره موریس و به خطر افتادن رژیم پهلوی اول، با تبانی محمدرضا پهلوی، فرزند رضاشاه، جزایر ایرانی بحرین وجهالمصالحه بقای حکومت پهلوی گردید و سرانجام در سال ۱۹۷۱ م. بحرین به صورت رسمی از ایران جدا و به عنوان کشوری مستقل به عضویت سازمان ملل درآمد.
سابقه تاریخی بحرین
ناحیه «هجر» یا «هگر» از سرزمینهای ایران که در دوره ساسانی اهمیت فراوان داشت، قبلاً بر ساحلی اطلاق میشد که بعدها و در دوره اسلامی نام «بحرین» به خود گرفت. تا زمان استیلای قرامطه، در اوایل قرن چهارم، شهر «هگر» یا «هجر» مرکز اصلی سرزمین بحرین بوده ولی از دوره «ابو طاهر حسن بن سعید گناوهای»، پیشوای قرمطیان خلیج فارس، نام «الاحساء» جای نام «هجر» را گرفت کما اینکه نام قطیف به جای «خط» یا «بنیاد اردشیر» نشست.نام جغرافیایی بحرین، تا قرن ششم هجری، به ناحیهای اطلاق میگردید که از طرف جنوب بصره تا عمان کشیده میشد.بحرین؛ که در کتب تاریخ و جغرافیای فارسی و عربی، تا قرن ششم هجری، آورده شده است عبارت از دو استان «بنیاد اردشیر» و «هگر» بود و مجمع الجزایر امروزی نام دیگری داشت. بنابراین حوادث مربوط به بحرین در کتب قدیم و وقایع مربوط به صدر اسلام در بحرین، غالباً به آن قسمت از قلمرو باستانی کشور شاهنشاهی ایران ارتباط داشته که دو مرزبانیِ «هگر» و «بنیاد اردشیر» را تشکیل میداده است. ([۴])
بحرین، نام مجموعه سرزمینی است که بر ساحل اقیانوس هند و بین بصره و عمان واقع شده که به آن «قصبه هجر» گفته میشود و دارای آب و چشمههای زیادی است.ابو عبیده مینویسد:
… اما امروزه نام بحرین به جزیره «أوال» اطلاق میگردد.برخی از مورخان معاصر مینویسند: ([۵])وجه تسمیه این که این منطقه را بحرین نامیدهاند، این است که این سرزمین بین بصره و دریاچه متصل به بندر احساء که «العجیر» نامیده میشود، واقع است.این نظر بیانگر آن است که نام بحرین – همانگونه که اکنون چنین است – به جزیره «أوال» اختصاص دارد.در کتاب تلخیص الآثار آمده است:
بحرین؛ منطقههای بین بصره و عمان است که در ساحل دریا واقع شده و شامل سه بخش است:الف): جزیره أوال؛ ب): قطیف؛ ج): خط و احساء.در قدیم به مجموع این سه بخش «بحرین» گفته میشد، اما به تدریج، نام بحرین به جزیره «أوال» و «هجر» و سرزمین «احساء» اختصاص یافت.بحرین؛ سرزمینی است که بین بصره و عمان و در ساحل دریا واقع شده است که بهترین انواع دُرْ را در خود جای داده است. ([۶])
آثار باستانی بحرینبحرین آثاری از زمانهای گذشته با خود به همراه دارد که از قدمت تاریخی آن حکایت میکند و هر کدام از آنها بخشی از تاریخ پرفراز و نشیب این سرزمین را روایت مینماید:۱. آرامگاه صعصعه بن صوحاندر فاصله نه چندان دور از شهر «منامه»، پایتخت بحرین، و در قسمت جنوبی آن، روستایی به نام «عسکر» به چشم میخورد. در این روستا یکی از یاران بزرگ و عظیم الشأن پیامبر اسلام، حضرت محمد بن عبدالله (صل الله علیه و آله و سلم) ، و حضرت امیرالمؤمنین، علی (علیه السلام) ، مدفون است.وی «صعصعه بن صوحان» است که پس از رحلت پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) ، دین را به دنیا نفروخت و در صف حامیان اندک مولا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) ، قرار گرفت و تا زمان مرگ، دست از عقیده و اندیشه الاهیاش، پیروی و اطاعت از مولا امیرالمؤمنین، علی بن ابیطالب (علیه السلام) ، برنداشت و استوار و ثابت قدم بود.با تسلط معاویه بر عراق، «مغیره» حاکم کوفه، به دستور معاویه، از «صعصعه بن صوحان»، به خاطر حمایت وی از امیرالمؤمنین، علی (علیه السلام) ، انتقام گرفت و او را به بحرین تبعید کرد.روح بلند این صحابی بزرگ پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) به ملکوت اعلی پیوست.شیعیان و ارادتمندان به امیرالمؤمنین (علیه السلام) روی قبرش بارگاهی ساختند که در سالهای بعد، ویران شد. این صحابی ولایتمدار، صاحب کراماتی بود که مردم بحرین به خوبی آنها را به خاطر دارند. یکی از این کرامات این است که در زمان شیوع بیماری طاعون، تمام بخشهای کشور بحرین به آن گرفتار شدند، اما روستای «عسکر» به دلیل وجود پر برکت این صحابی بزرگ، از بیماری طاعون در امان ماند. ([۷])۲. مسجد سوق الخمیس (پنج شنبه بازار)از دیگر آثار باستانی کشور بحرین، مسجد سوق الخمیس است. این مسجد، در جنوب دماغه «رُمّان» در منامه قرار دارد و از آثار دوران اسلامی به شمار میرود و چون در منطقه «سوق الخمیس» واقع شده به این نام معروف است.این مسجد دارای دو مناره، هر کدام به ارتفاع ۲۳ متر است که از ساحل به خوبی دیده میشود. بنابر تحقیقات و کاوشهای باستانشناسان، و با توجه به وجود اسامی ائمه معصومین: روی درب مناره آن، میتوان گفت که بانیان و نمازگزاران این مسجد شیعیان بودهاند و سابقه بنای آن به قرن پنجم هجری برمیگردد.۳. مسجد صوفیهاز دیگر آثار باستانی کشور بحرین، مسجد صوفیه است. این مسجد در محله معروف «بلاد قدیم» بین منامه و بدیع، واقع شده است. همانطور که از نام این مسجد برمیآید تاریخ ساخت آن به زمان «صفویه» باز میگردد و بر کتیبههای آن اسامی مبارک پیامبر اسلام، حضرت محمد بن عبدالله (صل الله علیه و آله و سلم) ، و حضرت امیرالمؤمنین، علی بن ابیطالب (علیه السلام) ، نقش بسته و به سبک معماری مساجد «ری» ساخته شده است. ([۸])۴. قلعه نادریدر ۹ کیلومتری شهر منامه، قلعهای قرار دارد که به دستور «نادرشاه» به عنوان یک سنگر و دژ نظامی ساخته شد. اطراف قلعه، خندقی بزرگ و عمیق وجود داشته و تخته کشتیهای بزرگ و کوچک، مربوط به زمان نادرشاه، در آن وجود داشته که از بین رفته است. ([۹])۵. قلعه پرتغالیهااین قلعه، در شهر «منامه» بنا شده است که یادگار دوران سیاه حضور استعماری پرتغالیها در این کشور است و سیاه چالهای آن گواهی میدهد که مسلمانان بسیاری در آن شکنجه شده و به شهادت رسیدهاند.این قلعه در درهای پوشیده از درختان نخل قرار دارد که برخی از دیوارهایش که هنوز سالم مانده ارتفاع و تخته سنگهایی که در آن به کار رفته، به ۱۰ متر میرسد و روی هر کدام از آنها آثاری از خطوط پرتغالی دیده میشود. ([۱۰])
شبکههای ارتباطیبحرین به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی خود، سالهاست به عنوان مرکز خبری، مورد توجه اکثر سازمانهای خبری دنیا قرار داشته و برخی از بنگاههای خبری، مرکز منطقههای خود را در این کشور مستقر نمودهاند. همین عامل، سبب شده تا رسانههای گروهی بحرین در مقایسه با وسایل ارتباط جمعی سایر کشورهای عرب خلیج فارس، از موقعیت برتری برخوردار شوند. ([۱۱])
اصلاحات ظاهری جهت انحصارطلبی در قدرتگزارش منابع مطلع و کارشناسان کشور بحرین حاکی از آن است که «حمد بن عیسی آل خلیفه»، امیر بحرین، از زمان به قدرت رسیدن در سال ۱۹۹۹ م. به ظاهر همواره درگیر برنامه اصلاحات گستردهای بوده است که هدف از طراحی و اجرای آن، تغییر شکل حکومتی کشور بحرین از یک امارت نشین عربی کوچک به یک سیستم پادشاهی مشروطه، و در نتیجه تعدیل قدرت موروثی خاندان «خلیفه» از طریق برپایی یک مجلس قانونگذاری انتخابی اعلام شده است. این اصلاحات به ظاهر تا حد چشمگیری باعث ارتقای موقعیت سیاسی بحرین نزد کشورهای منطقه و جهان شده است. با این حال، در کشوری که با وجود آنکه ۸۰ درصد جمعیت آن را شیعیان تشکیل میدهند، اما مناصب سیاسی کلیدی آن کماکان در اختیار سنیها – به ویژه خاندان سلطنتی حاکم – قرار دارد، و در حقیقت اصلاحات یاد شده تاکنون توفیق چندانی را در بهبود اوضاع اجتماعی سیاسی بحرین کسب نکرده است.انجام اصلاحات سیاسی در بحرین کاملاً ضروری به نظر میرسد. وقتی «شیخ حمد» بر مسند حکومت بحرین تکیه زد، مشارکت عامه مردم در صحنه سیاسی این کشور به طور کلی از بین رفت و موجی از سرکوب حاکم شد. بحرین امروزه با بحران اقتصادی شدیدی دست و پنجه نرم میکند. منابع نفتی بحرین، کاملاً رو به اتمام است و این در حالی است که رشد جمعیت از رشد اقتصادی و رشد نسبی مشاغل موجود پیشی گرفته است. شرایط اقتصادی، به ویژه در میان شیعیان – که طبقه محروم جامعه بحرین را تشکیل میدهند و نرخ بیکاری در میان آنها چیزی در حدود ۳۰ درصد برآورد میشود – بسیار سخت و طاقت فرسا است. این کشور راهی ندارد جز اینکه منابع درآمدی اقتصاد ضعیفش را از طریق جذب سرمایههای کلان خارجی تنوع بیشتری بخشد. چنین کاری نیز فقط از طریق تأمین ثبات سیاسی جامعه امکانپذیر خواهد بود. از این رو، مدت کوتاهی پس از به قدرت رسیدن ملک «حمد»، اقدامات آشتی جویانه متعددی از سوی او به مورد اجرا گذاشته شد که از جمله مهمترین آنها میتوان به صدور فرمان عفو عمومی مخالفان سیاسی، اعطای حق آزادی بیان و آزادی تشکیل احزاب، صدور پیش نویس فرمانی ملی برای اعطای آزادیهای بیشتر و تدوین قانون اساسی جدید بحرین و همچنین برگزاری انتخابات شهرداریها و مجلس قانون گذاری این کشور اشاره کرد. وقتی شاه برنامه کامل اصلاحات فراگیرش را به منظور برپایی یک همه پرسی عمومی در فوریه ۲۰۰۱ منتشر کرد، استقبال عمومی بسیار خوبی از سوی مردم بحرین نسبت به آن ابراز شد. اما تنها یک سال بعد، یعنی زمانی که شاه به طور کاملاً یک جانبهای اقدام به انتشار قانون اساسی جدیدی کرد که در آن صراحتاً بر تحدید قدرت قانون گذاری پارلمان از طریق تشکیل یک شورای مشورتی که اعضای آن مستقیماً توسط شاه برگزیده خواهند شد تأکید شده بود، خشم مردم برانگیخته شد. در اعتراض به تضعیف قدرت پارلمان، حتی در مقایسه با پارلمان منحل شده در سال ۱۹۷۵، چهار سازمان مخالف حکومت بحرین (لازم به ذکر است که فعالیت احزاب سیاسی در بحرین غیرقانونی است)، که در سال ۱۹۷۵ منحل اعلام شده بودند، انتخابات پارلمانی اکتبر ۲۰۰۲ را تحریم کردند که در رأس این سازمانها میتوان به نام گروه اسلام گرای شیعی «الوفاق» اشاره کرد. پیش از برگزاری انتخابات، حکومت بحرین اقدام به بازنگری وسیع قوانین انتخابات پارلمانی کرد تا بدین وسیله بتواند کاندیداهای سنی را به سوی موفقیت بیشتر رهنمون سازد. در این راستا، به اتباع کشورهای عضو «شورای همکاری خلیج فارس» (GCC) و همچنین هزاران خارجی مقیم بحرین که برخی مناصب نظامی و امنیتی این کشور را در دست داشتند، تابعیت مضاعف بحرینی اعطا شد و این در حالی بود که اتباع یاد شده تماماً از اقلیت سنی مذهب بحرین به شمار میرفتند. بنابراین تعجبی ندارد که بیشتر شیعیان بحرینی، این اقدام دستگاه حکومتی کشورشان را گامی در جهت تضعیف قدرت طیف اکثریت جمعیتی بحرین ارزیابی کردند. با این وصف، جای تعجب نیست که پارلمان منتخب قبلی – شامل ۲۸ عضو سنّی (غالباً جزو اسلام گرایان تندرو) و ۱۲ عضو شیعه (غالباً دارای پیوندهای نزدیک با حکومت) از انعکاس حقایق اجتماعی سیاسی جامعه بحرین و برقراری ارتباط صحیح میان مردم و صاحبان قدرت عاجز خواهد بود. در واقع، برگزاری این انتخابات و نتایج حاصل از آن باعث شد تا نه تنها شکاف عمیق موجود میان اکثریت شیعیان بحرین و حاکمیت سیاسی برخاسته از اقلیت سنیهای آن ترمیم نشود، بلکه شاهد تحریک بیشتر احساسات خودجوش شیعیان نیز باشیم. واقعیت آن است که تاکنون دوری خود خواسته گروههای بزرگ شیعی از صحنه سیاستهای داخلی بحرین، نه تنها موجب برقراری آشتی و تفاهم بیشتر میان رهبران شیعی مخالف و خاندان حکومتی این کشور نشده است، بلکه باعث بروز انشقاقها و تجزیههای بیشتر در بطن سیاستهای جنبش شیعیان بحرین نیز گردیده است. بیشتر نیروهای کادری «الوفاق» و سایر سازمانهای شیعی بحرین، از مشارکت در انتخابات پارلمانی این کشور استقبال کردند.
با این حال، مبارزان جوان شیعی که تعدادشان روز به روز در بحرین در حال افزایش است، هرگز نمیپذیرند که خود را یک لحظه از اهداف اولیه انتفاضه خونینشان که اساساً مبتنی بر تلاش برای دستیابی به یک حیات سیاسی آزاد، پارلمانی قوی و حقوق اقتصادی برابر است، جدا سازند. آنها شیوع فساد در میان کارگزاران سیاسی سالخورده کشورشان را علناً تقبیح میکنند. رهبران جنبش شیعی بحرین که خود را میان طیف وسیعی از خواستههای ضد و نقیض مبارزان شیعه و رژیم سلطنتی کشورشان گرفتار میبینند، اینگونه ترجیح دادهاند تا ضمن اینکه علناً خود را دوشادوش دسته اول در صف مقدم مبارزه نشان میدهند به گروه دیگر نیز اطمینان دهند که هر لحظه آمادگی پذیرش راههای مسالمت آمیز برای دستیابی به منافع بلندمدت خویش را دارند. یقیناً برای توازن بخشیدن به چنین سیاست دوگانه و مرموزی، آنها باید در جست وجوی راهکارهای مناسبی برای جلوگیری از ظهور طیف جدیدی از رهبران اسلام گرای رادیکال در جامعه چندملیتی بحرین باشند. در مرحله آخر و در صورت مسدود دیدن تمامی راههای پیش رو، شاید بتوان اینگونه انتظار داشت که کادر رهبری کنونی شیعیان، از بسیج مسالمت آمیز تودهها به موازات جلب حمایتهای بین المللی گسترده از سوی مخالفان شیعه بحرینی مقیم لندن، برای تحت فشار گذاشتن رژیم حکومتی این کشور استفاده کند. تداوم تنش میان ردههای مختلف جنبش شیعی به موازات پتانسیلهای سیاسی نهفته در اوضاع آشفته اقتصادی بحرین میتواند توازن سیاسی شکننده موجود در جامعه این کشور را با مخاطراتی جدی مواجه سازد. عامل مؤثر دیگری که هرگز نباید از نقش اساسی آن در تبیین اوضاع کنونی جامعه بحرین غافل بود این است که «ملک حمد» یقیناً هیچ تردیدی در ارائه ابتکار سیاسی جدید خویش که پایههای آن مبتنی بر اجرای برنامههای اصلاحی گسترده در سرزمین مادریاش بوده به ذهن خویش راه نداده بود؛ زیرا به خوبی میداند که با روی کار آمدن حکومتی جدید به رهبری شیعیان در عراق، تنها یک جرقه کافی خواهد بود تا آتش اختلاف شدید میان اسلام گرایان سنی و شیعه بحرینی شعله ور شود که یقیناً دود آن بیش از همه به چشم کارگزاران نظام سلطنتی این کشور خواهد رفت. ([۱۲])
واگرایی در ارتباط بین بحرین و قطربه رغم وجود مسائل و وجوه مشترک فراوان بین کشورهای قطر و بحرین که در همسایگی همدیگر قرار دارند؛ مناسبات و تعاملات دو کشور حسنه نبوده و میتوان ادعا نمود به جای همگرایی و احترام متقابل، به واگرایی بهتر توصیف میشود.در آبهای شرقی و غربی قطر، جزایری قرار گرفته است که مهمترین آنها، «فشت الدیبل» و «حوار» میباشد. این جزایر، به دلیل موقعیت استراتژیک و منابع نفتی کشف شده در سالهای اخیر، از اهمیت فراوان برخوردار میباشند.حوار، بزرگترین این جزایر است که بلافاصله بعد از سواحل غربی شبه جزیره قطر و مقابل سرزمین اصلی بحرین قرار گرفته و موضوع اصلی اختلاف و بحران بین این دو کشور میباشد. ([۱۳])
ارتباط و تعامل قطر با همسایه غربی خود یعنی بحرین، قدری متشنّج است که البته این اختلافات ریشه در گذشته دارد؛ یعنی زمانی که این کشور در اشغال حاکمان بحرین قرار گرفت. اما در واقع دلیل عمده این اختلافات، قومی – قبیلهای است.عدم اتحاد دو کشور را میتوان تا حدود زیادی ناشی از رقابتهای خانوادگی ایشان دانست که در حاشیه سفلای خلیج فارس از رقابتهای بسیار ریشهدار است. ([۱۴])روابط بحرین با شیخنشینهای شرقی خود، به استثنای ابوظبی و تا حدودی کمتر شارجه، چندان نزدیک نبوده است. دلیل عمده آن، شهرت و اعتباری است که آل خلیفه برای خود قائل هستند و خود را از اکثر حکّام امارات برتر میدانند.مسئله دیگری که روابط بین قطر و بحرین را تیره نموده است، اختلاف مرزی بین این دو کشور بر سر کنترل دهکده «زباره» و جزایر «حوار» – که در ساحل غربی قطر قرار دارند – است. این اختلاف را میتوان یکی از عمدهترین اختلافات منطقه دانست.
همگرایی بحرین و عربستان و تأثیر آن بر شیعیانهمسایگی کشورهای عربستان سعودی و بحرین از جنبههای مختلفی قابل بررسی و مطالعه است. روابط مشترک سیاسی و عقیدتی که بین حاکمان عربستان سعودی و بحرین وجود دارد، مناسبات، همکاریها و تعاملات گستردهای اعم از اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، مذهبی و… را بین دو کشور به وجود آورده است.روابط بحرین و عربستان سعودی، به طور کلی روابط بسیار حسنه و عالی تلقی شده است. همبستگی نزدیک میان خانوادههای حکومتی دو کشور، به طور عمده از روابط قبیلهای و اجدادی ریشه گرفته است. اصل و منشأ آل خلیفه و آلسعود، به قبیله بنی عتیب – یکی از مشهورترین کنفدراسیونهای قبایل شمال عربستان – میرسد. همجواری دو کشور، در گسترش روابط نزدیکشان مؤثر بوده است… . نخبگان بحرینی، به طور کلی حالت پدرمنشانه عربستان را نسبت به بحرین کاملاً پذیرفتهاند… . ([۱۵])
اگر چه بین عربستان سعودی و بحرین، بر سر مسئله بهرهبرداری از منابع طبیعی منطقه «قشت ابوصفا» اختلافاتی وجود داشت که در سال ۱۹۴۵ طرفین بر سر تقسیم این منطقه توافق کردند، با این وجود، هنوز در تعیین مرز و حدود فلات قاره توافقی به عمل نیامده و اختلاف جدی وجود دارد. اما اشتراکات فراوان هر دو کشور عربستان و بحرین باعث گردید بین طوایف مذهبی هر دو کشور همگرایی زیادی وجود داشته باشد. گروههای مختلف اهل تسنن عربستان به خصوص وهابیت، تلاش گسترده و فراگیری در حمایت از اقلیت اهل تسنن بحرین دارند.ویژگی حاکمیت اقلیت سنیها نیز زمینه مساعدی برای این گسترش و حمایتهای متعدد به وجود آورده است.خواست مشترک حکام هر دو کشور؛ تسلط بر شیعیان و منزوی نمودن آنان است. آنان سعی دارند همگرایی، تعامل و ارتباطات طوایف شیعی دو کشور کمرنگ بوده و در مقابل، با تلاش فراوان و صرف هزینههای سنگین سعی در برتری و ارتقای اهل تسنن در زمینههای مختلف دارند. تلاش گسترده آنان در کم کردن جمعیت شیعیان منطقه و بالا نشان دادن آمار سنیها، مصداق بارزی از همگرایی نامشروع بین حکام هر دو کشور است.
احداث بزرگراه سنگفرش بین عربستان سعودی و بحرین در سال ۱۹۸۶، به منظور همگرایی بهتر و بیشتر بین حکام سعودی و بحرین و در نهایت جلوگیری از رشد و بیداری شیعیان به عمل آمده است.از سوی دیگر عربستان سعودی نیز بیش از دیگر کشورهای سنینشین به نهضتها و مبارزات و جنبشهای شیعیان بحرین واکنش نشان میدهد. سرایت ناآرامیهای شیعیان بحرین به مناطق شیعهنشین عربستان، به خصوص به شیعیان مناطق شرقی عربستان، از دغدغههای جدی حاکمان عربستان سعودی است. به همین دلیل، در کنترل، آرام و منزوی کردن شیعیان بحرین و دور کردن آنان از قدرت سعی فراوانی دارد.
از دیگر دغدغههای مشترک حکومتهای عربستان سعودی و بحرین، بیداری شیعیان و ادعای احقاق حقوق از دست رفته و پایمال شده خویش است. به دلیل اکثریت شیعیان در بحرین و قدرت رو به رشد آنان، حکام هر دو کشور از این وضعیت وحشت زده هستند. قدرت و بیداری روزافزون شیعیان در بحرین، از طرفی حاکمیت و دوام و بقای اقلیت حاکم را به خطر افکنده و از طرف دیگر «ترس از تجزیه امت عربی و تلاش برای رهبری جهان عرب، عربستان را بر آن داشته است تا حمایت خود را از رژیمهای حاشیه خلیج فارس اعلام دارد و از گسترش حرکتهای اسلامی تندرو یا حرکتهای اصلاحی دموکراتیک جلوگیری کند.»([۱۶])
بنابراین حکام عربستان و بحرین با صرف هزینههای فراوان و برنامهریزیهای کوتاه مدت و بلندمدت سعی دارند که همگرایی شیعیان دو کشور به حداقل رسیده و در مقابل همگرایی و مراودات متعدد طوایف مختلف سنی دو کشور رو به گسترش و فزونی باشد.به همین دلیل، عربستان از هرگونه تبعیض و فشار علیه شیعیان دریغ نکرده و در سرکوب و کشتار شیعیان به صورت علنی مشارکت مینماید.
پی نوشت ها
([۱]) علی محمدی، جزیره ایمان به نقل از تاریخ سیاسی خلیج فارس، صص ۴۵۸ و ۴۵۹.([۲]) مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی http//www.ir-psri.com.([۳]) برخی منابع، بحرین را ۶۲۲ کیلومتر مربع و برخی دیگر ۷۱۷ کیلومتر مربع و برخی هم ۶۹۵ کیلومتر مربع و برخی دیگر ۶۷۶ کیلومتر مربع حکایت نمودهاند. علت اصلی این اختلافها به دلیل وجود جزایر کوچکی است که هر از چند گاهی به هنگام «مد»، کاملاً در آب محو میشوند.([۴]) محیط طباطبایی، نشریه وزارت امور خارجه، شماره ۱۰، دوره دوم سال ۱۳۳۸.([۵]) در مجمع البلدان آمده است:کلمه بحرین به چند شکل ذکر شده است؛ بَحرین، بُحرین و بِحرین و صحیح بالفتح. تاکنون شنیده نشده است که کلمه بحرین را به شکل مرفوع تلفظ شود اما زمخشری آن را به شکل تثنیه (بالالف رفعاً و بالیاء نصباً و جراً) به کار برده است.([۶]) علامه سید محسن امین عاملی، الشیعه فی مسارهم التاریخی، ص ۶۸۸، ناشر مؤسسه تحقیقاتی الغدیر.([۷]) همان، به نقل از تاریخ البحرین، صص ۳۹ و ۴۰.([۸]) همان، به نقل از سرزمین بحرین، ص ۲۲.([۹]) همان صص ۲۲ و ۲۳.([۱۰]) همان به نقل از تاریخ بحرین، صص ۱۸ و ۲۲.([۱۱]) همان، ص ۵۷.([۱۲]) به نقل از لورنس لوئه، ترجمه علی عبدالمحمدی.([۱۳]) حسن علوی، قطر (کتاب سبز)، تهران دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، ۱۳۷۴، ص ۲.([۱۴]) مهدی مظفری، امارات خلیج فارس، پژوهش اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، ترجمه: دکتر مهدی مظفری، انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی، ۱۳۵۷، ص ۸۱.([۱۵]) معصومه سیف افجهای، بحرین، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۶، ص ۸۵.([۱۶]) مرتضی بحرانی، جنبشهای سیاسی و اجتماعی بحرین، چاپ اول، مؤسسه مطالعات اندیشهسازان نور، ۱۳۸۱، ص ۱۴۷.
برگرفته از کتاب “شیعیان بحرین” نوشته ی علی انصاری بویر احمدیاختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد