تحلیل انتقادی دیدگاه ابوزَهو درباره اصالت احادیث وصایت امام علی (ع)
چکیده
یکی از مسائل مهم اعتقادی میان فریقین، مسئله خلافت رسول اللّه (ص) است؛ شیعه بر این باور است که وصایت پیامبر اکرم (ص) امری منصوص و نشئتگرفته از آیات و روایات نبوی (ص) است؛ لکن قاطبۀ اهلسنت بر غیرمنصوص بودن این امر خطیر متفقاند. ابوزهَو، نویسندۀ مصری، از جمله کسانی است که چنین ادعایی را مطرح کرده است و حتّی پا را از این هم فراتر نهاده و قائل است احادیث وصایت امیرالمؤمنین (ع) ساخته و بافتۀ شیعه است. مهمترین دلیل وی بر این پندار آن است که خود امام علی (ع) این احادیث را نفیکرده است. این پژوهش بر آن است تا با روش توصیفی- تحلیلی دیدگاه ابوزهو را در بوتۀ سنجش قرار دهد. نتیجه آن است که آیات متعددی، همچون آیه ولایت و روایات متواتر و معتبر بسیاری، مانند حدیث غدیر و حدیث ثقلین و دهها ادلّه و شواهد تاریخی و ادبی دیگر بر انتصاب امیرالمؤمنین (ع) از سوی خدا و پیامبر اکرم (ص) برای وصایت و جانشینی، دلالت تام دارند.
کلیدواژهها
کلیدواژهها: ابوزهو؛ الحدیث و المحدثون؛ احادیث وصایت امام علی (ع)؛ شیعه؛ جعل حدیث
اصل مقاله
مقدمه
یکی از منابع مهم شناخت معارف اسلامی، روایات است. روایات از صدر اسلام تا به امروز، تاریخ پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشته است. در طول تاریخ حدیث یکی از پدیدههایی که اعتبار روایات را تهدید میکرد، پدیدۀ وضع و جعل حدیث بوده است. علما و محدثین فریقین، از همان قرون اولیه اسلام تا به امروز تلاش کردهاند تا احادیث را پالایش کرده، سره را از ناسره جدا کنند؛ اما از آنجا که جعل، پدیدهای شوم بوده است، برخی کوشیدهاند تا آن را با هر مستند بیارزش و نحیفی به دیگری نسبت دهد تا دامن خویش را پیراسته، انگشت اتهام به جانب آن یکی نشانه رود. محمد محمد ابوزهو، حدیثپژوه معاصر مصری، یکی از کسانی است که در کتاب الحدیث و المحدثون چنین نسبتی را به شیعه داده است (ابوزهو، ۱۴۰۴: ۸۷). وی معتقد است احادیث وصایت علی (ع) از سوی شیعیان وضع شده است و اساساً پیامبراکرم (ص)، حضرت علی (ع) را به عنوان وصی خود انتخاب نکرده است و حدیث صحیحی دراینباره روایت نشده است (همان، ۸۸). البته برخی دیگر از اهلسنت نیز با وی همداستاناند؛ مثلاً عجاج خطیب قائل است شیعه برای اثبات جانشینی پیامبر (ص) به امام علی (ع)، احادیث بسیاری وضع کرده است (الخطیب، ۱۴۰۰: ۱۹۷ و نک.: العمری، بیتا: ۲۷). پژوهش پیشرو در دو گام، بیپایگی چنین نگرشی به احادیث وصایت امام علی (ع) را اثبات میکند که عبارتاند از:
۱٫ نقد دو روایت مورد استناد ابوزهو که وی آن دو را دلیل ساختگی بودن احادیث وصایت از سوی شیعه دانسته است.
۲٫ اثبات دیدگاه منصوص بودن وصایت و خلافت امیرالمؤمنین (ع) با استناد به براهین قرآنی، روایات متواتر و صحیح و شواهد تاریخی و ادبی.
۱٫ ادعای ابوزهو مبنی بر جعلی بودن احادیث وصایت
ابوزهو معتقد است که پیامبراسلام (ص)، علی (ع) را به عنوان جانشین خود انتخاب نکرده بود و حضرت امیر (ع) نیز دراینباره ادعایی نکرده، از صحابه نیز حدیث صحیحی دراینباره روایت نشده است، او میگوید:
لم یوص النبی صلی اللّه علیه وسلم لعلی، ولا لغیره بالخلافه، ولم یرد عنه فی حدیث صحیح أنه عین علیا للخلافه. کما أنه لم یرد من طریق صحیح أن علیا ادعی شیئا من ذلک، ولو کان عنده فی ذلک شیء لذکره للصحابه؛ پیامبر (ص) برای خلافت علی و غیر او وصیت نکرده بود و از او حدیث صحیحی مبنی بر اینکه علی را به خلافت تعیین کرد، روایت نشده است، همانطور که از طریق صحیحی روایت نشده است که علی ادعایی درباره آن [خلافت] کرده باشد و اگر دراینباره چیزی نزد او بود، قطعاً صحابه آن را نقل میکردند (ابوزهو، ۱۴۰۴: ۸۸).
وی سپس به پنج حدیث نبوی (ص) دربارۀ مناقب[i] امام علی (ع) و همچنین وصایت[ii] آن حضرت استناد کرده، دربارۀ آنها حکم میکند که این احادیث را شیعیان جعل کردهاند. وی در نهایت ادعا میکند وصایت علی (ع) شایعهای در بین شیعه بوده است و در واقع هیچ اصل و حدیثی بر این امر دلالت ندارد: «ویظهر أن أمر الوصیه من النبی لعلی بالخلافه، کان شائعا علی ألسنه هؤلاء القوم{الشیعه}، فی زمن علیبن أبیطالب.» (همان، ۹۳). به طور کلی ابوزهو بر این باور است که وصیّ بودن امام علی (ع) مبنای روایی صحیحی ندارد و آنچه که از روایات بر امامت بلافصل وی دلالت دارند، همگی ساخته و پرداختۀ تشیّع است.
۱٫۱٫ دلایل ابوزهو برای جعلی بودن روایات وصایت
ابوزهو به منظور توجیه پندار خود مبنی بر ساختگی بودن روایات وصایت امام علی (ع)، دلیل متقنی اقامه نمیکند جز اینکه به دو روایت منقول از امام علی (ع) استناد میکند و آن دو را شاهدی میداند بر اینکه امیرالمؤمنین (ع) این ادعاهای شیعه را نپذیرفته است. در ادامه به نقد و بررسی این دو حدیث میپردازیم.
۱٫۱٫۱٫ حدیث اول
ابوزهو در رد احادیث وصایت میگوید:
از آنجا که مسئله وصایت پیامبر (ص) به علی (ع) در زمان علی (ع)، بر زبان پیروانش رایج بود، از اینرو برخی صحابه از او سؤال کردند و علی (ع) نیز وجود چنین سفارش نبوی (ص) را قاطعانه نفی کرد. ابوزهو در تأیید سخن خود به روایتی استناد میکند که ابوجحیفه از علی (ع) سؤال میکند: «هل عندکم کتابٌ؟ قال: لا، الّا کتاب او فهم اُعطیه رجلٌ سلمٌ اَو ما فی هذه الصحیفه» آن مرد میگوید: در این صحیفه چیست؟ امام پاسخ میدهند: «العقل، و فکاک الأسیر، ولا یقتل مسلم بکافر» (همان، ۹۴).
او سپس میافزاید: علت طرح این سؤال، هیاهویی بود که شیعه درباره وصیت و خلافت علی (ع) راه انداخته بودند؛ در حالی که علی (ع) با آن کلام، یعنی پاسخ به ابوجحیفه، به طور قطع آن را نفی کرد و قسم نیز یاد کرد (همان).
نقد و بررسی
استناد ابوزهو به این حدیث با اشکالاتی مواجه است، ضمن آنکه استناد به این گزارش برای منظوری که ابوزهو دنبال میکند، ناکارآمد است.
اولاً، برداشت ابوزهو از این حدیث صحیح نیست؛ زیرا ارتباط این حدیث با ماجرای وصایت و خلافت، زمانی ممکن خواهد شد که مسئله خلافت و رهبری را سبب صدور این حدیث بدانیم؛ چیزی که ابوزهو آن را قطعی گرفته است و بر اساس این پندار بیاساس، ایندو را به هم ربط داده است. در حالی که در منابع حدیثی اهل تسنن نه تنها قرینهای دالّ بر سببیّت این حوادث در صدور حدیث وجود ندارد، بلکه به عکس، دقت در طرق دیگر این روایت و زیاداتی که روایات دیگر دارد و خود ابوزهو نیز به آن اشاره کرده است، نشان میدهد که ماجرا از این قرار بوده است که با توجه به قرابت و نزدیکی امام علی (ع) با پیامبر (ص)، آنها میخواستند بدانند آیا آیات دیگری از قرآن بر پیامبر (ص) نازل شده است که دیگران نتوانسته باشند بنویسند و آن آیات نزد امام علی (ع) موجود باشد. پارهای از روایات بر این معنا دلالت دارند. بخاری در باب فکاک الاسیر چنین روایت میکند: «عن ابن ابی جحیفه قال: قلت لعلیّ رضی اللّه عنه: هل عندکم شیء عن الوحی فی کتاب اللّه؟» (بخاری، ۱۴۰۷: ۳/ ۳۵۷). پرسش ابوجحیفه تصریح دارد که درباره وجود آیاتی از کتاب خدا سؤال کرده است که احتمال میداد نزد دیگران نباشد. کما اینکه روایات باب «العاقله»ی بخاری بر همین معنا تأکید دارد؛ آنجا که میگوید: «سمعتُ ابا جحیفه قال: سألتُ علیاً: هل عندکم شیء ما لیس فی القرآن؟» (همان، ۸/ ۳۶۵-۳۶۸) و این معنا را در شرح مبارکفوری درباره روایت مذکور تأیید میکند. او در شرح «هل عندکم کتابٌ» میگوید: «اَی مکتوبٌ اخذتموه عن رسول اللّه (ص) مما اوحی اللّه» (مبارکفوری، ۱۴۰۴: ۹/ ۵۰۰). بنابراین برداشت ابوزهو درباره حدیث مورد استناد اشتباه بوده و با مفهوم کلی این روایات در تعارض است.
ثانیاً، اگر ابوزهو این قدر به سخنان امام علی (ع) پایبند است و باور دارد که از علی (ع) جز حق صادر نمیشود -که حق هم همین است- و درباره این روایت میگوید: «فنفی ذلک علی نفیا باتا، وأقسم علی ذلک، ثم استثنی أشیاء لا تمت إلی معتقدات الشیعه بصله» (ابوزهو، ۱۴۰۴: ۹۴)؛ پس چرا از سخنان دیگر او که در قالب اعتراض، حکایت از حقانیت و افضلیت او برای خلافت دارد و از قضا با استدلال و استناد بعدی ابوزهو در تعارض و تناقض جدی است، چشمپوشی میکند؟ ظهور آن سخنان در معنای مورد بحث بسیار آشکارتر است از آنچه ابوزهو به آن استناد کرده است؛ آنجا که با صراحت در خطبۀ شقشقیه میفرماید: «لقد تقمصها ابن ابیقحافه و إنّه لیعلم أنّ محلی منها محل القطب من الرحی: آگاه باش سوگند به خدا که پسر ابیقحافه خلافت را مانند پیراهنی پوشید و حال آنکه میدانست من برای خلافت مانند قطب وسط آسیاب هستم»[iii] (رضی، ۱۳۷۹: ۴۶). این روایت به صراحت بر غصب خلافت توسط دیگری دلالت دارد و حتی سبب این اولویت را در عبارات بعدی بیان کرده است که خود برترین معیار عقلی برای انتخاب رهبران است. چرا ابوزهو به این روایت نمینگرد که امام (ع) فرمود: «وَ طَفِقْتُ أَرْتَئِی بَینَ أَنْ أَصُولَ بِیدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَی طَخْیهٍ عَمْیاءَ: و در کار خود اندیشه میکردم که آیا بدون دست [نداشتن سپاه و یاور] حمله کنم یا آنکه بر تاریکی کوری [و گمراهی خلق] صبر کنم»؟ (همان). این روایت کنایهای صریح از غصب و ربودن مسند خلافت دارد. چرا او در همین خطبه توجهی نمیکند به اعتراضهای امام علی (ع) به تصرف خلافت توسط نفر بعدی و چینش دستساز و هدفمند شورا به منظور رسیدن به نتیجه خاص؟ چرا او به توصیف امام درباره سومی دقت نمیکند که فرمود: «إِلَی أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَیهِ بَینَ نَثِیلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ: تا اینکه سوّم قوم [عثمان] برخاست؛ در حالتی که باد کرد هر دو جانب خود را میان موضع بیرون دادن و خوردنش»؟ (همان: ۵۰).
۱٫۱٫۲٫ حدیث دوم
ابوزهو حدیثی دیگر بیان میکند مبنی بر اینکه امام علی (ع) با خلفای سهگانه بیعت کرد، بدون اینکه بر خلیفه شدن آنان اعتراضی داشته باشد: «فلما قبض اللّه نبیه صلی اللّه علیه وسلم، نظرنا فی أمورنا، فاخترنا لدنیانا من رضیه نبی اللّه لدیننا. وکانت الصلاه أصل الإسلام، وقوام الدین فبایعنا أبابکر…: هنگامی که پیامبر (ص) وفات یافت، در امور خود نظاره کردیم، پس برای دنیای خود کسی را اختیار کردیم که پیامبرخدا (ص) از او برای دین ما راضی بود. نماز اصل اسلام و مایۀ برپایی دین است. بنابراین با ابوبکر بیعت کردیم» (ابوزهو، ۱۴۰۴: ۹۵). نتیجهای که مؤلف از این روایت میگیرد این است که این حدیث اوهام و اکاذیب شیعه را مبنی بر وصایت امام علی (ع) رد میکند و دیگر اینکه سه خلیفۀ اول، خلافت را غصب نکردند: «فهذا الأثر إن صح یقضی علی أوهام الشیعه فی الوصیه، ویبین لنا بوضوح أن أبابکر و عمر لم یکونا غاصبین للخلافه، کما یقولون: این خبر اگر صحیح باشد، اوهام شیعه دربارۀ وصایت را پایان میدهد و به وضوح برای ما آشکار میسازد که ابوبکر و عمر (آنگونه که میگویند) غاصبین خلافت نبودند» (همان، ۹۶).
نقد و بررسی
اینکه حضرت امیر (ع) از خلافت سه خلیفه اول راضی بوده است و این رضایت دلالت دارد بر اینکه آن حضرت به مقام وصایت نصب نشده بود، به طور قطع مخدوش و ردشده است، زیرا:
اولاً، این روایت و چنین برداشتی از آن، مخالف با آیات و روایات دالّ بر امامت علی (ع) است که در بحث بعدی بدان خواهیم پرداخت.
ثانیاً، روایات و جریانات تاریخی زیادی نقل شده است که بر اساس آنها امام علی (ع) از خلافت سه خلیفه ناراضی بود، در موقعیتهای مناسب اعتراض خود را به آنان گوشزد میکرد و وصایت را حق خود میدانست. از جمله این اعتراضات را میتوان در احتجاج علی (ع) با ابوبکر مشاهده کرد که حضرت امیر (ع) برای اثبات برتری خود برای خلافت، ۳۴ فضیلت خود را بازگو کرد (طبرسی، ۱۴۳۱: ۱/ ۱۵۷-۱۳۸). جریان اعتراض و بیعت نکردن امام علی (ع) با ابوبکر و همچنین همراهی تعداد درخورتوجهی از صحابۀ بزرگ با این رویۀ حضرت، در منابع معتبر تاریخی اهل سنت روایت شده است؛ ابنقتیبه دینوری به صراحت مینویسد:
به علی گفتند: با ابوبکر بیعت کن. علی گفت: من از شما بدین کار سزاوارترم، با شما بیعت نمیکنم و شما باید با من بیعت کنید. شما خلافت را از انصار گرفتید، با آنان به این طریق احتجاج کردید که شما از نزدیکان پیامبر (ص) هستید، در حالی که شما کار خلافت را از ما اهل بیت غصب کردید (دینوری،۱۴۱۰: ۱/۲۸-۲۹).
طبری نیز چنین تصریحی دارد؛ آنجا که میگوید: «مردم بیعت کردند و بر آن ماندند، اما علی و زبیر بیعت نکردند و زبیر شمشیر عریان کرد و گفت: آن را در نیام نکنم تا با علی بیعت کنند» (طبری، ۱۳۸۷: ۳/۲۰۳). ابناثیر میگوید: «علی و بنیهاشم و زبیر و طلحه از بیعت خودداری کردند» (ابناثیر، ۱۳۸۵: ۲/۳۲۵). همچنین آن حضرت در روز شوری برای تعیین خلیفه سوم به ۹۶ مورد از فضائل خود استناد کرد تا ثابت کند خلافت حق آن حضرت است (طبرسی، ۱۴۳۱: ۱/ ۱۶۰-۱۷۶؛ نک.: ابنمغازلی شافعی، ۱۴۲۴: ۱۳۸؛ ابنبابویه، ۱۳۶۲: ۲/۵۵۲؛ طوسی، ۱۴۱۴: ۳۳۳؛ طبری آملی، ۱۳۸۳: ۲۴۳؛ حلی، ۱۴۱۱: ۴۲۳). خطبۀ سوم نهجالبلاغه که به خطبۀ شقشقیه معروف است، یکی از اعتراضها و شکوههای علی (ع) دربارۀ خلافت سه خلیفۀ اول است (رضی، ۱۳۷۹: ۴۶-۵۴). بنابراین، روایتی که ابوزهو برای اثبات دیدگاه خود به آن استناد میکند، در تعارض با روایات بسیاری از منابع فریقین است.
۲٫ اثبات منصوص بودن وصایت امام علی (ع)
ادعای ابوزهو مبنی بر نبود روایت صحیح دربارۀ وصایت امام علی (ع)[iv] در تعارض با آیات و روایات متواتر و صحیح و جریانات تاریخی و اشعار شعرا است؛ زیرا براهین قرآنی، روایی، تاریخی و ادبی موجود در منابع شیعی و سنی، بیانگر این حقیقت است که وصایت امام علی (ع) به صورت نصّ و از سوی خداوند و رسول اکرم (ص) بوده است، نه اینکه عدهای به نام شیعه روایاتی ساخته باشند و از این طریق خواسته باشند وصایت حضرت امیر را اثبات کنند؛ بلکه شیعیان از قرون نخستین اسلامی درصدد اثبات منصوص بودن وصایت امیرالمؤمنین (ع) و دیگر ائمه (ع) بودند و حاصل این تلاشها، تألیف صدها کتاب ارزشمند در این زمینه است. عالمان شیعی نه تنها به جمعآوری روایات شیعه دراینباره اقدام کردهاند، بلکه در احتجاج با اهلسنت، روایات آنان را نیز گردآوری کردند. آغاز این روش به صورت فراگیر از قرن ششم با تألیف عمده عیون صحاح الأخبار فی مناقب إمام الأبرار اثر ابنبطریق (م ۶۰۰ ق.) بوده است (ابنبطریق، ۱۴۰۷: مقدمه/۲۸). بعد از او سید ابنطاووس (م ۶۶۴ ق.) هم با نگارش الطرائف فی معرفه مذاهب الطوائف به این روش رویآورد. این شیوه در استدلال با اهلسنت تا عصر حاضر نیز تداوم یافت و ثمره آن تألیف دهها کتاب ارزشمند از جمله عبقات الأنوار فی إمامه الأئمه الأطهار تألیف علامه میرحامدحسین هندی (م ۱۳۰۶ ق.) بوده است. آنچه در ادامه دربارۀ اثبات منصوص بودن وصایت امام علی (ع) خواهیم آورد، تنها اندکی از دریای براهین و مدارک قرآنی، روایی، تاریخی و ادبی اثبات خلافت آن حضرت بر اساس فرمان الهی و نبوی (ص) است.
۲٫۱٫ آیات دالّ بر وصایت امام علی (ع)
در چند آیه از قرآن کریم اشاراتی قطعی وجود دارد که به گواهی مفسرین، بر وصایت حضرت علی (ع) دلالت دارند. علاوه بر شیعه، تعداد درخور توجهی از علمای اهل سنت به شأن نزول و سبب نزول این آیات که دربارۀ امام علی (ع) است، تصریح کردهاند. تحلیل درونمتنی این آیات و روایات نیز به طور قطع اثبات میکند که مراد از این آیات وصایت و جانشینی امام علی (ع) است. اینک به بررسی سه مورد از این آیات میپردازیم.
۲٫۱٫۱٫ آیه ولایت
«إنَّما وَلِیکمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکعُونَ: ولیّ شما، تنها خدا و پیامبر او است و کسانی که ایمان آوردهاند؛ همان کسانی که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند» (مائده: ۵۵). این آیه بنا بر اجماع شیعه و بر اساس روایات کثیری از اهل سنت، دربارۀ امام علی (ع) نازل شده است؛ در آن هنگام که امام (ع) در رکوع نماز خود، انگشتر خویش را به فقیری عطا کرد. جصّاص در احکام القرآن دراینباره روایت میکند: «روی عن مجاهد و السدی و أبیجعفر و عتبهبن أبیحکیم أنها نزلت فی علیبن أبیطالب حین تصدق بخاتمه و هو راکع» (جصاص، ۱۴۰۵: ۴/ ۱۰۲). زمخشری در تفسیر کشاف اینگونه میگوید: «و إنها نزلت فی علی کرم اللَّه وجهه حین سأله سائل و هو راکع فی صلاته فطرح له خاتمه» (زمخشری، ۱۴۰۷: ۱/۶۴۹). حتی وی در پاسخ به اشکالی که ممکن است درباره تطبیق آیه بر علی (ع) پیش بیاید، چنین پاسخ میدهد: «اگر بگویی چگونه صحیح است که این آیه برای علی (رضیاللّهعنه) باشد، حال آنکه لفظ (الذین در این آیه)، جمع است؛ میگویم اگرچه سبب آن یک مرد بوده است، ولی به صورت جمع آمده است تا مردم را در انجام آن عمل تشویق کند و آنان به مثل ثواب آن برسند» (همان). فخر رازی این شأن نزول را از عبداللَّهبنسلام اینگونه نقل میکند: «وقتی این آیه نازل شد، گفتم: یا رسول اللّه! من علی را دیدم که انگشتر خود را به نیازمندی صدقه داد، در حالی که در رکوع بود پس ما ولایت او را میپذیریم» (رازی، ۱۴۲۰: ۱۲/۳۸۳). طبرانی نیز عبارتی را در تفسیر خود میآورد که تردید را در تطبیق آیه بر رکوع در نماز امام (ع) که برخی از اهل سنت برآن بیهوده پای فشردهاند، برطرف میسازد. وی مینویسد: «و فی الآیه دلیل علی اباحه العمل الیسیرفی الصلاه» (طبرانی، ۲۰۰۸: ۲ /۴۱۴).
دلالت آیه ولایت بر وصایت حضرت امیر (ع)
آیه شریفه به چند دلیل بر وصایت امام علی (ع) دلالت دارد:
اولاً، «الذین آمنوا»، شامل همۀ مومنان نمیشود، زیرا در این صورت، مولی و مولّیعلیه یکی خواهد شد که روایات فریقین نیز اثبات میکند که مراد از «وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکعُونَ» امام علی (ع) است نه همۀ مؤمنان.
ثانیاً، «ولیّ» در این آیه به معنای أولی در تصرف است که با معنای امام و خلیفه مترادف میباشد، نه به معنای نصرت و محبت؛ زیرا همۀ مؤمنان به یکدیگر ولایت در محبت و نصرت دارند، در حالی که بر اساس تحلیل درونمتنی آیه و روایات شأن نزول آن، ولایت در این آیه به خدا و رسول (ص) و امام علی (ع) اختصاص داده شده است؛ پس ناگزیر مراد از این ولایت برای امیرالمؤمنین (ع) همان ولایتی است که در انحصار خدا و رسول (ص) است و آن عبارت است از اولی در تصرف (نک.: طوسی، بیتا: ۳/ ۵۵۹-۵۶۴؛ طباطبایی، ۱۴۱۷: ۶/ ۵-۱۵؛ مکارم شیرازی، ۱۳۷۴: ۴۲۳-۴۳۲؛ نجارزادگان، ۱۳۹۱: ۲۶-۳۰).
ثالثاً، مفسران اهلسنت صفت «ولیّ» خداوند در آیات دیگر را به «متولی امور» معنا کردهاند؛ قشیری در تفسیر آیه «اللَّهُ وَلیُّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ یخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلی النُّور» (بقره: ۲۵۷)، مینویسد: «الولی بمعنی المتولی لأمورهم، و المتفرد بإصلاح شئونهم» (قشیری، بیتا: ۱/۱۹۸). ابنجوزی نیز دربارۀ ولیّ در این آیه میگوید: «أی: متولّی أمورهم، یهدیهم، و ینصرهم، و یعینهم» (ابنجوزی، ۱۴۲۲: ۱/۲۳۲؛ نک.: ابنعربی، ۱۴۲۲: ۱/۸۴؛ بغوی، ۱۴۲۰: ۱/۳۵۰؛ آلوسی، ۱۴۱۵: ۲/۱۵؛ بیضاوی، ۱۴۱۸: ۱/۱۵۵؛ اندلسی، ۱۴۲۰: ۲/۶۱۸). بنابراین همانگونه که ولایت الاهی به معنای متولی امور و سرپرستی است، ولایت امام علی (ع) که در آیه ولایت، عطف به ولایت الاهی و نبوی (ص) شده است، به معنای «متولی امور و سرپرستی» خواهد بود.
رابعاً، مورخان اهل سنت به خلافت رسیدن خلیفۀ دوم را با تعبیر «ولیّ» و مشتقات آن به کار میبرند، حال چگونه «ولیّ» را برای امام علی (ع) به این معنا نمیدانند؟! ابوبکر دربارۀ به خلافت رساندن خلیفه دوم میگوید: «إنی ولیت أمرکم خیرکم فی نفسی: کار شما را به آن کس واگذاردم که نزد خود بهترین شما میدانم» (دینوری، ۱۴۱۰: ۱/۳۵-۳۶؛ طبری، ۱۳۸۷: ۳/۴۲۹). ابنکثیر مینویسد: «فلما ولی عمر کان أول ما تکلم به أن عزل خالدا؛ هنگامی که عمر به سرپرستی رسید، عزل خالد اولین چیزی بود که دربارۀ آن سخن گفت» (ابنکثیر دمشقی، ۱۴۰۷: ۷/۱۸). همچنین دربارۀ مقدار حکومت این خلیفه آمده است: «فکانت ولایته عشر سنین و سته أشهر و اربع لیال؛ ولایت او ۱۰ سال و ۶ ماه و ۴ شب بود» (مسعودی، ۱۴۰۹: ۲/۳۰۴).[v]
۲٫۲٫ روایات دالّ بر وصایت امام علی (ع)
روایات بسیاری از پیامبر اکرم (ص) دربارۀ جانشینی امام علی (ع) صادر شده است. آنچه در پی خواهد آمد، سه روایت مهم دراینباره است.
۲٫۲٫۱٫ حدیث غدیر
حدیث غدیر به اتفاق فریقین، هنگام برگشت پیامبر (ص) و مسلمانان از حجه الوداع در منطقهای به نام غدیر خم از سوی پیامبر (ص) در خطاب به مسلمین ایراد شد. در این حدیث که خطبهای طولانی است، حضرت رسول (ص) بعد از اینکه فرمود: «أ لست أولی بالمؤمنین من أنفسهم؟»، دست امام علی (ع) را بالا برد و فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه» (بخاری بیتا، ۴/ ۱۹۳). نسائی در سنن حدیث غدیر را از پیامبر (ص) اینگونه روایت میکند: «قال إن اللّه مولای وأنا ولی کل مؤمن ثم أخذ بید علی فقال من کنت ولیه فهذا ولیه اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه» (نسائی، ۱۴۱۱: ۳/ ۱۳۰).
حاکم نیشابوری نیز در مستدرک علی الصحیحین، اینگونه از پیامبر (ص) نقل میکند: «خداوند عزّ و عجلّ مولای من است و من مولای هر مؤمنی هستم، سپس دست علی را گرفت و فرمود: «هر که من مولای اویم علی نیز مولای او است، بارالها! ولیّ کسی باش که ولایت او را داشته باشد و دشمن کسی باش که دشمن او باشد» (نیشابوری، ۱۴۱۱: ۳/۱۱۸). بنا بر اجماع شیعه این حدیث از احادیث متواتر است که هیچگونه شکی در آن نیست.
علامه امینی در کتاب نفیس الغدیر، حدیث غدیر را از ۱۱۰ نفر از صحابه، ۸۴ نفر از تابعین و ۳۶۰ تن از علماء قرن دوم تا چهاردهم نقل کرده است (امینی، ۱۴۱۶: ۱/ ۴۱-۳۱۰) که این تعداد راوی، قطعاً بر تواتر این حدیث دلالت دارد. برخی از دانشمندان اهل سنت نیز بر تواتر حدیث غدیر اعتراف کردهاند؛ ملاعلی قاری دراینباره میگوید: «وَالحاصل أَنَّ هذا حدیث صحیح لَا مریهَ فیه، بَل بعضُ الحُفَّاظ عَدَّهُ متواتِرا» (قاری، ۱۴۲۲: ۹/ ۳۹۳۷). مناوی نیز حدیث غدیر را از متواترات دانسته است و مینویسد: «وَرِجَال أَحْمد ثِقَات بل قَالَ الْمُؤلف حَدِیث متواتر» (مناوی، ۱۴۰۸: ۲/ ۴۴۲). علاوه بر این، بیشتر اهل سنت بر صحت و اعتبار آن اعتراف کردهاند، حاکم نیشابوری در مستدرک دربارۀ صحت حدیث غدیر مینویسد: «هَذَا حَدِیثٌ صحِیحٌ عَلی شرطِ الشَیخینِ، وَلَم یخَرِّجَاهُ بِطُولِهِ» (نیشابوری، ۱۴۱۱: ۳/۱۱۸). ابوجعفر طحاوی نیز بعد از ذکر حدیث غدیر مینویسد: «فَهَذَا الحدیثُ صَحِیحُ الإِسنادِ, لا طعنَ لِأَحَدٍ فی أَحَدٍ مِن رُواته» (طحاوی، ۱۴۱۵: ۵/ ۱۸).
نکتۀ دیگری که باید دربارۀ اعتبار حدیث گفته شود این است که این حدیث از چنان اعتبار و اهمیتی برخوردار است که برخی از اهل سنت دربارۀ آن کتاب نگاشتهاند، مانند: کتاب حدیث الولایه از ابنجریر طبری، کتاب الولایه از ابنعقده أبوبکر الجُعابی، کتاب الدرایه فی حدیث الولایه از ابوزید سجستانی و طرق حدیث الولایه از شمسالدین ذهبی (امینی، ۱۴۱۶: ۱/ ۲۱۳-۲۳۰). بنابراین حدیث غدیر از چنان وثاقت و اعتباری نزد فریقین برخوردار است که اگر به صدور آن شک شود، در واقع به هیچ روایتی نمیتوان اعتماد کرد.
دلالت حدیث غدیر بر وصایت امام علی (ع)
مفاد این حدیث بر اساس تحلیل درونمتنی و برونمتنی، وصایت و جانشینی امام علی (ع) است. در اینجا به طور اختصار آنها را ذکر میکنیم:
اولاً، پیامبر (ص) قبل از عبارت «من کنت مولاه فعلی مولاه»، فرمودند: «أ لست أولی بالمؤمنین من أنفسهم؟» (بخاری، بیتا: ۴/ ۱۹۳). عبارت اخیر دلالت واضح دارد بر اینکه «مولی» در حدیث غدیر به معنای اولی در تصرف است که اولی در تصرف برابر با خلافت آن حضرت میباشد؛ زیرا پیامبر (ص) در جواب به سؤال خود «أ لست أولی بالمؤمنین من أنفسهم؟» میفرمایند: «من کنت مولاه فعلی مولاه» و این سؤال و جواب بیانگر این است که این دو فقره با هم ارتباط دارند و لفظ مولی به همان معنای اولی در تصرف است.
ثانیاً، رسول خدا (ص) بعد از «من کنت مولاه فعلی مولاه»، برای پیروان و دشمنان حضرت امیر (ع) چنین دعا میفرمایند: «اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله». این دعا بر معصومیت و حقانیت امام علی (ع) دلالت دارد، زیرا افادۀ عام دارد و بیانگر این است که موالات و یاری او و دشمنی نکردن با آن حضرت در همۀ زمانها و بر همۀ مسلمانان واجب است؛ این وجوب مستلزم آن است که امام علی (ع) در هیچ زمانی مرتکب خطا و گناه نباشد، چراکه در صورت چنین ارتکابی، مسلمانان نباید او را یاری کرده و از او پیروی کنند. بنابراین کسی که دارای چنین مقامی است، قطعاً جانشین رسولاللّه (ص) خواهد بود (امینی، ۱۴۱۶: ۱/۶۵۵).
ثالثاً، بر اساس روایات فریقین، آیات تبلیغ و اکمال دین در ارتباط با واقعۀ غدیر نازل شدهاند؛ آیه تبلیغ، سبب نزول حدیث غدیر بوده است که خداوند میفرماید: «یأَایهَّا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیک مِن رَّبک وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ یعْصِمُک مِنَ النَّاسِ» (مائده: ۶۷). ثعلبی در تفسیر خود از ابنعباس نقل میکند که وی دربارۀ «یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ» میفرماید: «دربارۀ علی (ع) نازل شد و خداوند به پیامبر (ص) دستور داد تا دربارۀ او ابلاغ کند، بنابراین پیامبر (ص) دست علی را گرفت و گفت: هر که من مولای اویم علی نیز مولای او است» (ثعلبی، ۱۴۲۲: ۴/۹۲؛ نک.: ابنعساکر، ۱۴۱۵: ۴۲/۲۳۷). دربارۀ دلالت آیه بر وصایت علی (ع) باید گفت تنها امری که ابلاغ نکردن آن برابر بود با ابلاغ نکردن همۀ رسالت پیغمبر (ص) [وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ] مسئلۀ جانشینی آن حضرت بود؛ چراکه رسالت پیامبر (ص) در صورتی امتداد مییابد که برای نبوت، جانشینی باشد تا قوامدهندۀ دین باشد؛ بنابراین موضوع مورد تبلیغ در این آیه همان وصایت و خلافت امام علی (ع) است. دلیل این ادعا این است که سورۀ مائده از جمله آخرین سورههای نازل شده است و تا این هنگام موضوعات مهم دین از جمله توحید، نبوت، معاد، نماز، جهاد نازل شده بود و آنچه تا به آن روز اعلان عمومی نشده بود و از مسلمین بر آن بیعت گرفته نشده بود، همان وصایت و جانشنی پیامبر اکرم (ص) بود؛ روایات سبب نزول آیه نیز مؤید همین مطلب است (نک.: جوادی آملی، ۱۳۸۹: ۲۳/ ۲۷۳-۲۸۰؛ مکارم شیرازی، ۱۳۸۶: ۲۹-۳۲؛ نجارزادگان، ۱۳۹۱: ۱۲۰-۱۴۳؛ ابراهیمی، ۱۳۹۴: ۶۸-۸۲).
واقعۀ غدیر، سبب نزول آیه اکمال بوده است؛ آیه شریفه میفرماید: «…الْیوْمَ یئسَ الَّذِینَ کفَرُواْ مِن دِینِکمْ فَلَا تخَشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ وَ أَتمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتی وَ رَضِیتُ لَکمُ الْاسْلَامَ دِینًا…» (مائده: ۳). ابنعساکر در تاریخ دمشق سبب نزول آیه را اینگونه نقل میکند: «هنگامی که پیامبر (ص) علی را در غدیر خم نصب کرد و او را با ولایت مورد ندا قرار داد، جبرئیل بر او با این آیه نازل شد: ألیوم أکملت لکم دینکم وأتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الإسلام دینا» (ابنعساکر، ۱۴۱۵: ۴۲/۲۳۷؛ نک: خطیب بغدادی،۱۴۲۲: ۹/۲۲۱). پیامبر (ص) بعد از نزول آیه شریفه فرمودند: «اللّه أکبر علی إکمال الدین و إتمام النعمه و رضا الرب برسالتی و الولایه لعلی» (خوارزمی، بیتا: ۱۱۷). در این آیه چهار ویژگی برای «الیوم» ذکر شده است: «روز یأس کافران، روز اکمال دین، روز اتمام نعمت و روزی که اسلام به عنوان دین، مورد رضایت الاهی قرار گرفت». آنچه که میتواند این ویژگیهای چهارگانۀ آیه را دربرداشته باشد، نصب امام علی (ع) به وصایت و جانشینی پیامبر اکرم (ص) در روز غدیر است، زیرا کفار وقتی ببینند بعد از رحلت نبی (ص) کسی هست که راه او را ادامه دهد، دچار یأس و ناامیدی خواهند شد (طباطبایی، ۱۴۱۷: ۵/ ۱۶۸-۱۷۶/ نجارزادگان، ۱۳۹۱: ۱۸۱-۱۸۴؛ ابراهیمی، ۱۳۹۴: ۸۴-۹۷). توضیح اینکه در سال پایانی عمر پیامبر (ص) که اسلام به شوکت و جلال خود رسیده بود، بیشترین امید کفار (اعم از مشرکان، یهود، نصاری و مجوس) برای نابودی اسلام، نبود جانشین برای پیامبر (ص) بود. نگاهی به سرگذشت ادیان پیشین، بیانگر این واقعیت است که دین در صورتی میتواند تداوم داشته باشد که بعد از رحلت آورندگان آن دین، افرادی به عنوان جانشین باشند که از جهت کارایی همانند آورندگان دین باشند تا دین را از خطر تحریف و دگرگونی حفظ کنند (نک.: طباطبایی، ۱۴۱۷: ۵/۱۷۶). بر همین اساس، پیامبر (ص) امام علی (ع) را به جانشینی خود انتصاب کرد و این جانشینی، یأس کفار را فراهم کرد.
رابعاً، پیامبر اکرم (ص) بعد از ایراد خطبۀ غدیر دستور داد همۀ مردان و زنان با امام علی (ع) بیعت کنند و شیخین (ابوبکر و عمر) از اولین بیعتکنندگان بودند و نقل است که عمر اینگونه با آن حضرت بیعت کرد: «بخٍ بخٍ یا علی اصبحتَ مولای و مولی کل مومنٍ و مومنه» (ثعلبی، ۱۴۲۲: ۴/۹۲). فرمان بیعت با علی (ع) و بیعت مسلمانان با آن حضرت، دالّ بر این است که آن حضرت به مقام مهم و خطیری نصب شده بود که میبایست مردم با وی بیعت کنند و آن مقام جز وصایت و جانشینی، چیز دیگری مانند مقام دوستی (آنگونه که اهل سنت میگویند) نمیتواند باشد، زیرا برای دوستی با امام علی (ع) نیاز به بیعت نبود.
خامساً، حسانبن ثابت بلافاصله بعد از ایراد خطبه غدیر، از پیامبر (ص) اجازه خواست تا شعری بسراید و پیامبر (ص) به وی اجازه دادند و حسان این شعر را سرود: «فقال له: قم یا علی فاننی رضیتک من بعدی اماما و هادیا، فمن کنت مولاه فهذا ولیه فکونوا له أنصار صدق موالیا» (موسوی، ۱۳۶۶: ۹/ ۲۹۰). مصرع «رضیتک من بعدی اماما و هادیا» به وضوح بر وصایت دلالت دارد.
سادساً، در برخی گزارشها از حدیث غدیر، مولی بودن امیرالمؤمنین (ع) متصل به ولایت الاهی شده است: «أیها الناس إن اللّه مولای وأنا مولی المؤمنین وأنا أولی بهم من أنفسهم فمن کنت مولاه فهذا علی مولاه» (طبرانی، ۱۴۰۴: ۳/۱۸۰). بر اساس این روایت از حدیث غدیر، هر معنایی که مولی برای خداوند داشته باشد، همان معنا برای امام علی (ع) نیز ثابت میشود (موسوی، ۱۳۶۶: ۱۰/۲۷۰-۲۷۳). مفسران اهلسنت صفت «مولی» خداوند در قرآن را به «متولی امور» معنا کردهاند؛ مثلاً در تفسیر آیۀ «أَنتَ مَوْلَئنَا فَانصُرْنَا» (بقره: ۲۸۶) گفتهاند: «ناصرنا و متولی أمورنا» (ابنعربی، ۱۴۲۲: ۱/۹۴)، «أی أنت مالکنا و متولی أمورنا» (مراغی، بیتا، ۳/۸۸؛ نک.: بغدادی، ۱۴۱۵: ۱/۲۲۱؛ زحیلی، ۱۴۱۸: ۳/۱۳۵) و در تفسیر آیه «قُل لَّن یصِیبَنَا إِلَّا مَا کتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَئنَا» (توبه: ۵۱) نوشتهاند: «هُوَ مَوْلانا ناصرنا و متولی أمورنا» (بیضاوی، ۱۴۱۸: ۳/۸۴؛ نک: محلی و سیوطی، ۱۴۱۶: ۱/۱۹۸؛ مراغی، بیتا: ۱۰/۱۳۵). بنابراین مولی در حدیث غدیر معنای «متولی امور» را دارد و این معنا اثباتگر جانشینی امام علی (ع) است.
۲٫۲٫۲٫ حدیث ثقلین
حدیث ثقلین از جمله احادیث مسلّم نزد شیعه است که بسیاری آن را متواتر دانسته و عدهای دیگر بر صحت آن تأکید کردهاند. عدۀ زیادی از اهل سنت نیز تصریح به صحت آن کردهاند. متن این حدیث در کتاب احمدبنحنبل اینگونه آمده است:
قال رسولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّه علیه و سلَّم إنِّی تارک فیکم الثَّقلین أَحَدُهُمَا أَکبَر مِنْ الْآخَرِ کتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنْ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ وَعِتْرَتِی أَهْلُ بَیتِی وَإِنَّهُمَا لَنْ یفْتَرِقَا حَتَّی یرِدَا عَلَی الْحَوْضَ؛ رسول خدا (ص) فرمود: من در بین شما دو چیز گرانبها میگذارم که یکی از آن دو بزرگتر از دیگری است؛ کتاب خدا که رشتهای کشیدهشده از آسمان به زمین است و عترتم که همان اهلبیتم هستند و آندو از یکدیگر جدا نمیشوند تا اینکه در کنار حوض بر من وارد شوند (ابنحنبل،۱۴۲۰: ۱۷/۱۷۰).
ترمذی نیز حدیث ثقلین را اینگونه روایت کرده است: «ای مردم! همانا من در بین شما چیزی را میگذارم که اگر آن را بگیرید، هیچگاه گمراه نخواهید شد؛ کتاب خدا و عترتم که همان اهلبیتم هستند» (ترمذی، ۱۹۹۸: ۶/۱۳۶). حاکم نیشابوری یکی دیگر از عالمان اهل سنت است که متذکر این حدیث شده است: «ای مردم! همانا من در بین شما دو امر را میگذارم که اگر از آندو تبعیت کنید، هرگز گمراه نخواهید شد؛ آندو، کتاب خدا است و اهل بیتم که همان عترتم هستند» (نیشابوری، ۱۴۱۱: ۳/۱۱۸). بوصیری دربارۀ صحت این حدیث میگوید: «هَذَا إِسْنَادٌ رُوَاتُهُ ثِقَاتٌ» (بوصیری، ۱۴۲۰: ۶/۳۲۹).
دلالت حدیث ثقلین بر وصایت حضرت امیر (ع)
اولاً، پیامبر (ص) در این حدیث فرموده است: «من دو چیز در بین شما میگذارم» که این جمله اثباتکنندۀ وصایت ائمه (ع) است، زیرا بیشک از این کلام متبادر میشود که ایندو چیز را بعد از من حاکم خود بدانید و خود را محکوم هر دو قرار دهید (موسوی، ۱۳۶۶: ۲۰/۶۱).
ثانیاً، در این حدیث، پیامبر (ص) پیروی از اهل بیت (ع) را مانند پیروی از قرآن واجب دانسته است و واضح است کسانی که پیروی از ایشان مانند پیروی از قرآن واجب و لازم باشد، بعد از پیامبر (ص) زعامت و رهبری دین و جامعه را بر عهده خواهند داشت (همان،۲۰/ ۳۱).
ثالثاً، حدیث مزبور بر عصمت ائمه (ع) دلالت دارد، زیرا پیامبر (ص) آنان را قرین قرآن در تبعیت قرار داده است و چون قرآن از هر باطل و خطا مبرا است، پس قرین او هم باید از هر خطا و اشتباهی معصوم باشد و هرگاه عصمت أهل بیت (ع) ثابت گردید، در امامت ایشان نیز شکی باقی نمیماند.
رابعاً، عبارت «لَنْ تَضِلُّوا» بیانگر این است که تمسک به اهل بیت (ع) مانع از ضلالت و گمراهی میشود و واضح است کسانی که تبعیت از ایشان مانع از ضلالت باشد، خود ایشان معصوم از هر گمراهی هستند؛ بنابراین چنین عصمتی مستلزم امامت آنان است[vi] (همان، ۲۰/ ۸۵-۸۶). بنابراین حدیث ثقلین نیز یکی دیگر از احادیثی است که بر امامت و وصایت امام علی (ع) و دیگر ائمه (ع) دلالت دارد. [vii]
۲٫۳٫ اطلاق لفظ «وصیّ» به امیرالمؤمنین (ع)
علاوه بر براهین قرآنی و روایی پیشین که به جانشینی امام علی (ع) دلالت دارند، گزارههای دیگری نیز در روایات فریقین و متون تاریخی و ادبی وجود دارد که به صراحت بر وصایت آن حضرت دلالت دارد و آن، مواردی است که به امام علی (ع) لقب «وصیّ» اطلاق شده است. بررسی متون مختلف روایی، تاریخی و ادبی بیانگر این است که امام علی (ع) از صدر اسلام تاکنون به لقب «وصیّ» مشهور و معروف بوده است؛ بدینگونه که پیامبر اکرم (ص) او را وصیّ خود قرار داده و مسلمانان نیز با تبعیّت از پیامبر (ص)، یکی از القاب مهم امیرالمؤمنین (ع) را «وصیّ» دانستهاند. این درحالی است که حتی در منابع اهل سنت، به سه خلیفۀ اول، این لقب داده نشده است. در ادامه به نمونههایی از روایات و متون ادبی اشاره میکنیم که لقب «وصیّ» را برای امام علی (ع) دانستهاند.
۲٫۳٫۱٫ روایات
روایات متعددی در منابع شیعه و سنی نقل شده است مبنی بر اینکه امام علی (ع) از سوی پیامبر (ص) به وصایت و جانشینی انتخاب شده است که در اینجا به تعدادی از این روایات بر اساس منابع اهل سنت استناد میشود. بنا بر روایتی، پیامبر (ص) بعد از نزول آیه انذار: «وَ أَنذِرْ عَشِیرَتَک الْأَقْرَبِین» (شعراء: ۲۱۴)، نزدیکان خود را در دو روز پیاپی دعوت کرد و در روز دوم فرمود: «کدام یک از شما شریک رنجهای من و کمک کار در ادای رسالت من میشود تا او برادر و وصی و خلیفه من در میان شما باشد؟» حضرت علی (ع) میفرماید: «همه افراد سکوت کردند و کسی ندای پیامبر را پاسخ مثبت نداد. امّا من که کوچکترینشان بودم گفتم: «أنا یا نبی اللّه أکون وزیرک علیه؛ من ای پیامبر خدا وزیر و مددکار تو میشوم». پیامبر گردن مرا گرفت و فرمود: «إنّ هذا أخی و وصیای و خلیفتی فیکم. فاسمعوا له و أطیعوا؛ این، برادر و وصی و خلیفه من در میان شما است. از او فرمان برید و به گفته و دستورش گوش فرا دهید» (بغوی، ۱۴۲۰: ۳/۴۸۱؛ بغدادی، ۱۴۱۵: ۳/۳۳۳؛ نووی جاوی، ۱۴۱۷: ۲/۱۶۲؛ نک.: طبری، ۱۳۸۷: ۲/۳۲۱؛ ثعلبی نیشابوری، ۱۴۲۲: ۷/۱۸۲؛ ابناثیر، ۱۳۸۵: ۲/۶۳؛ حسکانی، ۱۴۱۱: ۱/۵۴۳).[viii]
در حدیث دیگری سلمان به پیامبر (ص) میگوید:
یا رسول اللّه! هر پیامبری وصیای دارد، پس وصی شما کیست؟ پیامبر در جواب من سکوت فرمود؛ تا اینکه بعد از آن مرا ملاقات کرد و مرا خواند و فرمود: «ای سلمان!» من به سرعت به سوی او شتافتم و گفتم: لبّیک! فرمود: «میدانی وصی موسی که بود؟» گفتم: آری، یوشعبن نون بود. فرمود: «به چه سبب او وصی موسی بود؟» گفتم: برای آنکه در آن زمان او [یوشع] اعلم ایشان بود. پیامبر (ص) فرمود: «پس وصی من و محلّ اسرار من و بهترین کسی که بعد از خود باقی میگذارم، کسی که وعدههای مرا وفا میکند و دین مرا ادا میکند، علیبن ابیطالب است (طبرانی، ۱۴۰۴: ۶/۲۲۱؛ هیثمی، ۱۴۱۲: ۹/۱۴۷).
در حدیث دیگری بریده نقل میکند پیامبر (ص) فرمود: «إن لکل نبی وصیا و وارثا و إن علیا وصیی و وارثی»[ix] (ابنعساکر، ۱۴۱۵: ۴۲/۳۹۲).
۲٫۳٫۲٫ متون ادبی
لقب وصیّ برای امام علی (ع) چنان شهرتی داشته است که شاعران از همان صدر اسلام در اشعار خود آوردهاند، مثلاً عمروعاص در شعر خود خطاب به معاویه میسراید: «فبی حاربوا سیدَ الأوصیاءِ، بقولی دمٌ طُلَّ مِن نعثل» (امینی، ۱۴۱۶: ۲/۱۷۳)؛ بخونی که از احمقی شد هدر، بپا کردم آن جنگ و آن شور و شر/ که با سرور اوصیا از جفا، چنان جنگ خونین نمودم بپا (امینی، ۱۴۱۶: ۳/۲۰۸).
ابو الاسود دئلی (م ۶۹ ق.) در رثای اهل بیت (ع) میسراید: «أحب محمداً حباً شدیداً، وعباساً وحمزه والوصیا» (مبرد، ۱۴۱۷: ۳/۱۵۱). مبرد دربارۀ لقب وصی برای امام علی (ع) میگوید: «وصی چیزی است که برایش میگویند و بسیار تکرار میکنند» (همان، ۳/۱۵۰).
سید حمیری (۱۰۵– ۱۷۳ ق.) نیز در شعر خود آورده است: «و فیهم علی وصی النبی بمحضرهم قد دعاه أمیرا / و کان الخصیص به فی الحیاه و صاهره و اجتباه عشیرا» (حمیری، ۱۴۲۰: ۱۰۶)؛ در میان آنها (خاندان پیامبر) علی وصی پیامبر (ص) بود و او را در حضور همه، امیرالمؤمنین خواند و این اسم در زندگی به او اختصاص داشت و دخترش را به او داد و او را از میان عشیرهاش برگزید».
عبداللّهبن ابیسفیان دربارۀ امام علی (ع) میگوید: «و منا علی ذاک صاحب خیبر و صاحب بدر یوم سالت کتائبه/ وصی النبی المصطفی و ابن عمه فمن ذا یدانیه و من ذا یقاربه» (ابنابیالحدید، ۱۳۳۷: ۱/۱۴۳)؛ و علی همان خیبرگشای نامی، از ما است؛ فاتح روز بدر با ستونهای سپاه خروشانش. «وصی» پیامبر برگزیده و پسر عمه او. چه کسی بلندی مقامش را درمییابد و چه کسی بدان نزدیک میشود.
وقاده ام سنان بنت خیثمه بنخرشه مذحجیه اینگونه سروده است که: «قد کنت بعد محمّد خلفا کما اوصی الیک بنا فکنت وفیا / فالیوم لا خلف یؤمّل بعده هیهات نأمل بعده انسیا» (ابنعبدربه، ۱۴۰۴: ۱/۳۵۰)؛ بعد از پیامبر جانشین او برای ما بودی، به تو وصیت کرد و تو با وفا و عامل به وصیت او بودی. امروز نیست جانشینی که بعد از پیامبر امید به او باشد و بسیار دور است بعد از پیامبر امید داشتن به انسانی، جز علی (ع).[x]
ابنابیالحدید در شرح نهج البلاغه به ۲۳ شعر از اشعاری که در جنگ جمل و صفین سروده شدهاند، استناد میکند که در این اشعار به لقب «وصیّ» برای امام علی (ع) تصریح شده است (نک.: ابنابیالحدید، ۱۳۳۷: ۱/۱۴۳-۱۵۰). وی در پایان تصریح میکند: «اشعاری که متضمن این کلمه [وصیّ] است، بسیار فراوان است و ما در این فصل، برخی اشعاری را که در دو جنگ جمل و صفین سروده شده است، آوردیم. اشعار دیگر، بیش از آن است که به شمارش آید؛ اگر بیم از پرحرفی نبود میتوانستیم صفحات بسیار دیگری از آن بیاوریم» (همان، ۱/۱۵۰).
علاوه بر اشعار شعرا دراینباره، برخی از لغتشناسان اهلسنت نیز در کتب لغت خود لقب وصیّ را برای آن حضرت مشهور دانستهاند، ابنمنظور در لسان العرب میگوید: «قیل لعلی، علیه السلام، وصِی لاتصال نَسَبِه و سَبَبه و سَمْته بنسب سیدنا رسول اللّه، صلی اللّه علیه و سلم، و سَبَبه و سَمْته» (ابنمنظور، ۱۴۱۴: ۱۵/۳۹۴؛ زبیدی، ۱۴۱۴: ۲۰/۲۹۷؛ نک.: ازهری، ۱۴۲۱: ۱۲/۱۸۷).
نتیجه
بر اساس مطالب پیشگفته، ادعای ابوزهو در «نبود نصّ معتبر بر وصایت امام علی (ع) و ساختگی بودن روایات وصایت آن حضرت از سوی شیعیان»، از دو جنبه نادرست است:
اولاً، دو حدیثی که ابوزهو برای اثبات مطلوب خود استناد کرده است، ناکارآمد هستند؛ توضیح اینکه حدیث اول مورد استناد وی، بیانگر بود و نبود کتاب اختصاصی قرآن در نزد علی (ع) است که این حدیث از جهت دلالت نافی وصایت آن حضرت نیست و حدیث دوم که بر اعتراض نکردن امام علی (ع) به سه خلیفه نخست و بیعت بیچونوچرای آن حضرت با آنان دلالت دارد، در تعارض با گزارههای معتبر از منابع فریقین است؛ گزارههایی مانند: اعتراض امام علی (ع) به خلفا و احتجاج با آنها برای اثبات حقانیت خود در وصایت و همچنین گزارههای قرآنی، روایی، تاریخی و ادبیِ دالّ بر وصایت آن امام.
ثانیاً، براهین زیادی در کتابهای شیعه و سنی اثباتگر منصوص بودن وصایت امام علی (ع) است؛ ادلّۀ قرآنی همچون آیه ولایت (مائده: ۵۵) و براهین روایی مانند احادیث متواتر و صحیح غدیر و ثقلین. علاوه بر این موارد گزارههای دیگری در روایات نبوی (ص) و متون تاریخی و ادبی وجود دارد که به صراحت حاکی از کاربرد لقب «وصیّ» برای امام علی (ع) است.
بنابراین دیدگاه ابوزهو و افرادی همچو او که بر نبود نصّ بر وصایت امام علی (ع) تأکید داشتند و مدّعی ساختگی بودن روایات وصایت از سوی شیعه هستند، بیپایه است و حقیقتاً نه تنها اثبات نمیشود، بلکه با ادلۀ استوار و متقن وصایت علی (ع) در تعارض است.
پینوشتها
[i]. مانند: «من مات و فی قلبه بغض لعلیبن أبیطالب، فلیمت یهودیا أو نصرانیا» (ابوزهو، ۱۴۰۴: ۹۳).
[ii]. مانند: «ستکون فتنه فإن أدرکها أحد منکم فعلیه بخصلتین کتاب الله، و علیبن أبیطالب. و فی آخره و هو خلیفتی من بعدی» (همان: ۱۴۰۴، ۹۳).
[iii]. این خطبه علاوه بر نهج البلاغه در دیگر مصادر و منابع شیعی و سنی، قبل و بعد از نگارش نهجالبلاغه نیز آمده است؛ علامه امینی به ۲۸ منبع شیعی و سنی استناد میکند که این خطبه را آوردهاند (امینی، ۱۴۱۶: ۷/۱۱۰-۱۱۵). مؤلف پرتوی از نهجالبلاغه به ۸ منبع پیش از سید رضی، ۵ منبع از معاصران سید رضی و ۹ منبع از منابعی که بعد از تألیف نهج البلاغه نوشته شدهاند، استناد کرده است. این منابع اخیر یا در سدههای بعد از سده پنجم این خطبه را نقل کردهاند، لیکن از منبع یا منابعی مستقل از منابع نهج البلاغه یا متفاوت با آنها نقل کردهاند (طالقانی، ۱۳۷۴: ۱۲۴-۱۲۸). علاوه بر این خطبه، موارد متعددی از اعتراضات امام علی (ع) به سه خلیفۀ اول در مواقع متعدد از حیات آن حضرت صادر شد که این اعتراضات در منابع فریقین ذکر شده است. وجود چنین گزارشهایی از اعتراضات آن حضرت، مؤید و اعتباربخش این خطبه نیز هست.
[iv]. ««لم یوص النبی صلی الله علیه وسلم لعلی، ولا لغیره بالخلافه، ولم یرد عنه فی حدیث صحیح أنه عین علیا للخلافه» (ابوزهو، ۱۴۰۴: ۸۸).
[v]. آیات زیادی دربارۀ امامت امام علی (ع) نازل شده است، مانند: آیه تبلیغ (مائده: ۶۷)؛ آیه اکمال دین (مائده: ۳)؛ آیه اولی الامر (نساء: ۵۹)، آیه صادقین (توبه: ۱۱۹)؛ آیه تطهیر (احزاب: ۳۳). قاضی نورالله شوشتری در جلد دوم و سوم کتاب إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ۸۴ آیه برای امامت امیرالمؤمنین (ع) ذکر میکند (نک.: مرعشی، ۱۴۰۹: ۲-۳). برای آگاهی بیشتر از دیگر آیات ولایت و چگونگی دلالت آنها بر امامت امیرالمؤمنین (ع) نک.: مکارم شیرازی، ۱۳۸۶: ۲۳-۴۶۴؛ رضوانی، ۱۳۸۶: ۲۰۹-۴۹۱٫
[vi]. علامه میرحامدحسین ۶۶ دلیل دربارۀ دلالت حدیث ثقلین بر وصایت امام علی (ع) ذکر میکند (نک.: موسوی، ۱۳۶۶: ۲۰/۲۵-۲۰۸).
[vii] . احادیث زیادی بر امامت امام علی (ع) دلالت دارند، احادیثی مانند: حدیث منزلت، حدیث دار، حدیث ولایت، حدیث نور، حدیث سفینه، حدیث دوازده خلیفه. قاضی نورالله شوشتری در مجلدات چهارم تا هشتم کتاب إحقاق الحق و إزهاق الباطل به ذکر احادیثی پرداخته است که بر امامت حضرت امیر (ع) دلالت دارند (نک.: مرعشی، ۱۴۰۹: ۴-۸). مرحوم میرحامدحسین در کتاب شریف عبقات الانوار به بررسی سندی و دلالی ۹ حدیث از احادیث دالّ بر امامت امیرالمؤمنین (ع) پرداخته است؛ این کتاب در ۲۳ جلد به چاپ رسیده است (نک.: موسوی، ۱۳۶۶: ۱-۲۰).
[viii]. برای آگاهی بیشتر از منابع اهلسنت که این حدیث را روایت کردهاند نک.: شرف الدین، ۱۴۲۶: ۲۵۰-۲۵۲٫ علامه شرفالدین به ۲۱ تن از عالمان اهل سنت استناد میکند که با گزارشهای مختلف متذکر این حدیث شدهاند. برای آگاهی از چگونگی صحت این احادیث نزد اهل سنت نک.: همان، ۲۵۳-۲۵۴٫
[ix]. علامه عسکری به ۱۴ سخن از دیگر معصومین (ع)، صحابه و تابعین استناد میکند که در آن لقب «وصیّ» را به امام علی (ع) استناد کردهاند (عسکری، ۱۴۲۶: ۱/۲۹۲-۲۹۹).
[x]. علامه شرفالدین به ۳۲ شعر از شاعران عصر امام علی (ع) استناد میکند که در آن لقب «وصیّ» را برای امام (ع) اطلاق کردهاند (شرف الدین، ۱۴۲۶: ۵۸۶-۵۹۴).
مراجع
منابع
قرآن کریم، ترجمه: مهدی فولادوند.
ابراهیمی، ابراهیم (۱۳۹۴). غدیر؛ پیدایش و رویش، قم: نشر تأمین. چاپ اول.
ابنابیالحدید، عزالدین ابوحامد (۱۳۳۷). شرح نهج البلاغه، تصحیح: محمدابوالفضلابراهیم، قم: کتابخانه عمومی آیت اللّه مرعشی نجفی.
ابنأثیر، أبوالحسن علیبن ابیالکرم (۱۳۸۵). الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر، دار بیروت.
ابنبابویه، محمدبن علی (۱۳۶۲). الخصال، قم: جامعه مدرسین، چاپ اول.
ابنبطریق، یحییبن حسن (۱۴۰۷). عمده عیون صحاح الأخبار فی مناقب إمام الأبرار، قم: جماعه المدرسین بقم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ اول.
ابنجوزی، ابوالفرج عبدالرحمنبن علی (۱۴۲۲). زاد المسیر فی علم التفسیر، بیروت: دار الکتاب العربی، چاپ اول.
ابنحنبل، احمد (۱۴۲۰). المسند، المحقق: شعیب الأرنؤوط وآخرون، بیجا: مؤسسه الرساله، الطبعه الثانیه.
ابنعبدربه، أبوعمر شهابالدین (۱۴۰۴). العقد الفرید، بیروت: دار الکتب العلمیه، الطبعه الأولی.
ابنعربی، ابوعبداللّه محییالدین محمد (۱۴۲۲). تفسیر ابنعربی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ اول.
ابنعساکر، أبوالقاسم علیبن الحسن (۱۴۱۵). تاریخ دمشق، تحقیق: عمروبن غرامه العمروی، بیجا: دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع.
ابنکثیر الدمشقی، أبوالفداء اسماعیلبن عمر (۱۴۰۷). البدایه و النهایه، بیروت: دار الفکر.
ابنمغازلى شافعى، ابیالحسن علیبن محمد (۱۴۲۴). مناقب ابن المغازلی الشافعی، بیروت: دار الأضواء، چاپ سوم.
ابنمنظور، محمدبن مکرم (۱۴۱۴). لسان العرب، بیروت: دار صادر، چاپ سوم.
ابوزهو، محمد محمد (۱۴۰۴). الحدیث و المحدثون، بیروت: دارالکتب العربیه.
ازهری، محمدبن احمد (۱۴۲۱). تهذیب اللغه، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ اول.
امینی، شیخ عبدالحسین (۱۴۱۶). الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، قم: مرکز الغدیر، چاپ اول.
اندلسی، ابوحیان محمدبن یوسف (۱۴۲۰). البحر المحیط فی التفسیر، بیروت: دار الفکر.
آلوسی، سید محمود (۱۴۱۵). روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول.
بخاری جعفی، محمدبن إسماعیل أبوعبداللّه (۱۴۰۷). الجامع الصحیح المختصر، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، بیروت: دار ابنکثیر، الیمامه، الطبعه الثالثه.
بخاری، محمدبن إسماعیل (بیتا). التاریخ الکبیر، الدکن: دائره المعارف العثمانیه، حیدر آباد.
بغدادی، علاءالدین علیبن محمد (۱۴۱۵). لباب التاویل فی معانی التنزیل، بیروت: دار الکتب العلمیه، چاپ اول.
بغوی، حسینبن مسعود (۱۴۲۰). معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، بیروت: داراحیاء التراث العربی، چاپ اول.
البوصیری، أحمدبن أبیبکر (۱۴۲۰). إتحاف الخیره المهره بزوائد المسانید العشره، الریاض: دار الوطن، الطبعه الأولى.
بیضاوی، عبداللّهبن عمر (۱۴۱۸). أنوار التنزیل و أسرار التأویل، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ اول.
ترمذی، محمدبن عیسی (۱۹۹۸). سنن الترمذی، المحقق: بشار عواد معروف، بیروت: دار الغرب الإسلامی.
ثعلبی نیشابوری، ابواسحاق احمدبن ابراهیم (۱۴۲۲). الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول.
جصاص، احمدبن علی (۱۴۰۵). احکام القرآن، بیروت: دار احیاء التراث العربی.
جوادی آملی، عبداللّه (۱۳۸۹). تسنیم، قم: اسراء.
حسکانی، عبیداللّهبن احمد (۱۴۱۱). شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، چاپ اول.
حلی، حسنبن یوسفبن مطهر (۱۴۱۱). کشف الیقین فی فضائل أمیر المومنین (ع)، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول.
حمیری، اسماعیلبن محمد (۱۴۲۰). دیوان السید الحمیری، تحقیق و تصحیح: ضیاء حسین اعلمی، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.
خطیب بغدادی، أبوبکر أحمدبن علی (۱۴۲۲). تاریخ بغداد، بیروت: دار الغرب الإسلامی، الطبعه الأولی.
الخطیب، محمد عجاج (۱۴۰۰). السنه قبل التدوین، بیروت دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع، الطبعه الثالثه.
خوارزمی، الموفقبن احمد (بیتا). المناقب، تحقیق: الشیخ مالک المحمودی، قم: مؤسسهالنشر الاسلامی، الطبعه التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه.
دینوری، ابنقتیبه أبومحمد عبداللّهبن مسلم (۱۴۱۰). الإمامه و السیاسه المعروف بتاریخ الخلفاء، تحقیق علی شیری، بیروت: دارالأضواء، الطبعه الأولی.
رضوانی، علی اصغر (۱۳۸۶). امامشناسی و پاسخ به شبهات (امامت در آیات)، قم: مسجد مقدس جمکران، ج ۱٫
رضی، ابوالحسن محمدبن طاهر (۱۳۷۹). ترجمه و شرح نهجالبلاغه (فیضالاسلام)، مترجم: سیدعلینقی فیضالاسلام، تهران: موسسه چاپ و نشر تالیفات فیض الاسلام- انتشاراتفقیه، چاپ پنجم.
زبیدی، محمدبن محمد (۱۴۱۴). تاج العروس، بیروت: دارالفکر، چاپ اول.
زحیلی، وهبهبن مصطفی (۱۴۱۸). التفسیر المنیر فی العقیده و الشریعه و المنهج، بیروت: دار الفکر المعاصر، چاپ دوم.
زمخشری، محمود (۱۴۰۷). الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت: دار الکتاب العربی، چاپ سوم.
شرفالدین، سید عبدالحسین (۱۴۲۶). المراجعات، قم: المجمع العالمی لأهل البیت، چاپ دوم.
طالقانی، محمود (۱۳۷۴). پرتوی از نهجالبلاغه، مصحح: سید محمد مهدیجعفری، تهران: سازمانچاپ وانتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ دوم.
طباطبایی، سید محمدحسین (۱۴۱۷). المیزان فی تفسیر القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم.
طبرانی، سلیمان ابناحمد ابوالقاسم (۱۴۰۴). المعجم الکبیر، تحقیق: حمدیبن عبدالمجید السلفی، الموصل: مکتبه العلوم والحکم، الطبعه الثانیه.
طبرانی، سلیمانبن احمد (۲۰۰۸). التفسیرالکبیر، ، اربد (اردن): دارالکتاب الثقافی، چاپ اول.
طبرسی، ابو منصور احمد (۱۴۳۱). الاحتجاج، تعلیقات: محمد باقر موسوی خراسانی، قم: ذوی القربی.
طبری آملی، عمادالدین أبیجعفر محمدبن أبیالقاسم (۱۳۸۳). بشاره المصطفی لشیعه المرتضی، نجف: المکتبه الحیدریه، چاپ دوم.
طبری، أبوجعفر محمدبن جریر (۱۳۸۷). تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم، بیروت: دار التراث، الطبعه الثانیه.
طحاوی، أبوجعفر أحمدبن محمد (۱۴۱۵). شرح مشکل الآثار، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، بیجا: مؤسسه الرساله، الطبعه الأولی.
طوسی، محمدبن الحسن (۱۴۱۴). الأمالی، قم: دار الثقافه، چاپ اول.
طوسی، محمدبن حسن (بیتا). التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت: دار احیاء التراث العربی.
عسکری، مرتضی (۱۴۲۶). معالم المدرستین، قم: مرکز الطباعه و النشر للمجمع العالمی لأهل البیت علیهم السلام، چاپ دوم.
العمری، اکرمبن ضیاء (بیتا). بحوث فی تاریخ السنه المشرفه، بیروت: بساط.
فخرالدین رازی، ابوعبداللّه محمدبن عمر (۱۴۲۰). مفاتیح الغیب، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم.
قاری، ملا علی علیبن (سلطان) محمد (۱۴۲۲). مرقاه المفاتیح شرح مشکاه المصابیح، بیروت: دار الفکر، الطبعه الأولی.
قشیرى، عبدالکریمبن هوازن (بیتا). لطایف الاشارات، قاهره: الهیئه المصریه العامه للکتاب، چاپ سوم.
مبارکفوری، ابوالحسن عبیداللّه (۱۴۰۴). مرعاه المفاتیح فی مشکاه المصابیح، بیجا: الجامعه السلفیه، چاپ سوم.
المبرد، أبوالعباس (۱۴۱۷). الکامل فی اللغه والأدب، المحقق: محمد أبو الفضل إبراهیم، القاهره: دار الفکر العربی، الطبعه الثالثه.
محلى، جلال الدین؛ سیوطى، جلال الدین (۱۴۱۶). تفسیر الجلالین، بیروت: مؤسسه النور للمطبوعات، چاپ اول.
مراغی، احمدبن مصطفی (بیتا). تفسیر المراغی، بیروت: داراحیاء التراث العربی.
مرعشی، قاضی نور اللّه، (۱۴۰۹). إحقاق الحق و إزهاق الباطل، قم: مکتبه آیهاللّه المرعشی النجفی، چاپ اول.
مسعودی، أبو الحسن علیبن الحسین (۱۴۰۹). مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم: دار الهجره، چاپ دوم.
مکارم شیرازی، ناصر (۱۳۷۴). تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول.
مکارم شیرازى، ناصر (۱۳۸۶). آیات ولایت در قرآن، قم: انتشارات نسل جوان، چاپ سوم.
مناوی، زینالدین محمد (۱۴۰۸). التیسیر بشرح الجامع الصغیر، الریاض: مکتبه الإمام الشافعی، الطبعه الثالثه.
موسوی، میر حامدحسین (۱۳۶۶). عبقات الأنوار فی إمامه الأئمه الأطهار، اصفهان: کتابخانه امیر المؤمنین، چاپ دوم.
نجارزادگان، فتحاللّه (۱۳۹۱). بررسی تطبیقی آیات ولایت در دیدگاه فریقین، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تهران: انتشارات سمت.
النسائی، أحمدبن شعیب أبوعبدالرحمن (۱۴۱۱). سنن النسائی الکبری، تحقیق: د.عبد الغفار سلیمان البنداری، سید کسروی حسن، بیروت: دار الکتب العلمیه، الطبعه الأولی.
نووی جاوی، محمدبن عمر (۱۴۱۷). مراح لبید لکشف معنی القرآن المجید، بیروت: دار الکتب العلمیه، چاپ اول.
النیشابوری، أبوعبداللّه الحاکم محمد (۱۴۱۱). المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، بیروت: الکتب العلمیه، الطبعه الأولی.
هیثمی، نورالدین علی (۱۴۱۲). مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت: دار الفکر.
منبع: مقاله ۳، دوره ۴، شماره ۱۳، زمستان ۱۳۹۶، صفحه ۴۷-۷۱
نوع مقاله: مقاله پژوهشی شیعه پژوهی
نویسندگان
علیرضا طبیبی ۱؛ محمد تیموری۲
۱دانشگاه اراک،گروه علوم قرآن وحدیث
۲دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث دانشگاه اراک
هیچ نظری وجود ندارد