۱ اردیبهشت ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home تاریخ شیعه

تشیع و عباسیان

0
SHARES
2
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

واقعیت این است که یکى از دلایل اصلى نفوذ اسلام در ایران، عربهائى هستند که از جزیره العرب و عراق، راهى مناطق ایران شدند. در طول قرن اول و دوم، تعداد مهاجرین عرب به ایران، بسیار زیاد بوده است. این مهاجرت‏ها، عمدتا به دلیل گرفتن زمین و طبعا وضعیت مناسب اقتصادى این شهرها صورت گرفته است. همچنین این مهاجرتها، معمولا شکل قبیله‏اى داشت و در هر منطقه قبایل مختلفى سکونت مى‏کردند. قبلا دیدیم که در قم، این اعراب اشعرى بودند که در آن، سکونت کرده و بدان اهمیت دادند. «یعقوبى» در البلدان، پیرامون وجود عربها در شهرهاى ایران، گزارشهاى جالبى ارائه داده و شهرهایى را که قبایل عرب در آنجا حضور چشمگیر داشته‏اند،ذکر کرده‏است. او در مورد خراسان مى‏نویسد: در تمام شهرهاى خراسان، اقوامى عربى از قبایل ربیعه و مضر و نیز قبایل یمنى، حضور داشتند. مگر شهر «باسه» و «شنه» که از مجاورت با عربها امتناع (۱) مى کردند. او در مورد سایر شهرها مى‏نویسد: اهالى مدینه «شیروان»، مخلوطى از عرب و از عجم هستند. (۲) . شهرهاى مشابه دیگر عبارتند از «حمیره» (3) ، «حلوان» (4) ،«دینور» (5) ، «قزوین» (6) و «نهاوند» (۷) . اهالى «کرج» نیز عجم هستند . و در کنار آنها، خاندان «آل عیسى بن ادریس عجلى» و دیگر عربهایى که بدانها، ضمیمه شده‏اند، وجود دارند. (۸) . غالب مردم قم، عربهاى قبیله «مذحج» و بعد از آن، «اشعرى‏ها» هستند (۹) . در «فریدن» و منطقه «جرمقسان» (10) در اطراف اصفهان، مردمى از عجمان و نیز قومى از عرب از قبیله «همدان»، زندگى مى‏کنند . اهالى «رى» مخلوطى از عرب و عجم‏اند. که تعداد عربها کمتر است. (۱۱) اهل «نیشابور» نیز مخلوطى ازعرب و عجم‏اند. (۱۲) در «مرو» نیز داستان به همین شکل است . (۱۳) . در «هرات»، قومى از عرب وجود دارند (۱۴) «بو شیخ» (15) ، «بخارى» (16) و «قیروان» (17) !نیز جزو شهرهایى است که عربها در کنار عجمان، مشغول زندگى مى‏باشند. اگر از مردم ایران در آن زمان، چنین «تصویرى» در ذهن داشته باشیم که در اکثر شهرهاى خراسان و حتى در مناطق اطراف شهرى همانند اصفهان، تعداد زیادى عرب، زندگى مى‏کرده‏اند، بهتر مى‏توانیم بحث تاریخ تشیع را دنبال کنیم. با توجه به اهمیتى که این عربها در میان این عجمان مغلوب داشتند، طبعا موضع گیرى آنها بود که در دیگران اثر مى‏گذاشت. این مطلب بخصوص در مورد مسائل مذهبى، بیشتر قابل توجه بود. از آنجا که این عربها، به متابعت از رهبران خود در منطقه و یا در عراق عمل مى‏کردند، غالبا موضع گیریهاى مذهبى داشته و از لحاظ دسته بندیهاى سیاسى و مذهبى، موضع خاصى براى خود اتخاذ مى‏کردند. دیگر عجمانى نیز که در کنار اینها زندگى مى‏کردند، متأثر از همین گرایشات بودند. اغلب ایرانیان در کنار این عربها، اسلام را پذیرا مى‏شدند. و لذا در گرایشات سیاسى و مذهبى نیز بهر حال، تأثیر از آنها مى‏پذیرفتند. اگر در ایران یک گرایش مذهبى، اعم از سنى، شیعى، معتزلى، خارجى و … مى‏بینیم، قبل از هر چیز باید نظرمان معطوف به عربهاى آن منطقه باشد. این، به معناى نفى مشارکت ایرانیان نیست. اما طبیعى قضیه، همان است که اشاره کردیم. اگر مى‏بینیم که قبایل «همدان» و یا «بنى عبد القیس» در بعضى از مناطق ایران هستند، طبعا باید انتظار داشته باشیم که گرایش شیعى در این مناطق رواج داشته باشد. زیرا آنها از قبایل شیعى «عراق» بوده‏اند. البته این نکته نیز نباید مخفى بماند که بسیارى از این عربها در طى قرن دوم و سوم و بعد از آن، ایرانى شدند. و پس از آن در میان آنان، حتى نسب و قبیله و عشیره به فراموشى سپرده شد. بنابر این، باید با اینها نیز به حکم ایرانى، برخورد شود. این بدان بستگى دارد که ما تاریخ تشیع در سرزمین ایران را مورد بحث و بررسى قرار دهیم تا تاریخ تشیع قوم ایرانى را، هر چند امروزه تفاوتى بین آنها نیست. مقدمات حاکمیت بنى عباس   حکومت «بنى امیه» در سال ۱۳۲ هجرى ساقط شد. و به جاى آنها،«بنى عباس» بر مسند خلافت نشستند. و به مدت ۵۵ سال، تعداد ۳۷ نفر از آنها بر سرزمین اسلامى، حکومت کردند. تا سال ۱۰۰ هجرى و بخصوص در قضایاى «عبد الله بن زبیر» در دهه هفتاد قرن اول، «بنى هاشم» یکپارچه بودند. و تفاوتى بین «بنى عباس» با «علویین»وجود نداشت. مردم آنها را به نام« بنى هاشم» مى‏شناختند. و همه آنها، تقریبا یک موضع واحد داشتند و آن، حمایت از خلافت على (ع) و بعد از آن علویین بود. فعالیت مستقل بنى عباس از اوائل قرن دوم آغاز شد. اما در همین موقع نیز آنها در کنار علویین بوده، با استفاده از محبوبیت «طالبى‏ها» بین مردم، مشغول فعالیت بودند. براى آنان، این امکان نبود که مستقلا، حرکتى انجام دهند. این بدان جهت بود که مصداق «اهل بیت (ع)» به خصوص با توجه به حدیث کساء و سایر روایات، تنها فاطمه (ع)، على (ع)، حسن (ع) و حسین (ع) بودند (۱۸) . عمده ابزارى که در آن موقع به عنوان اسلحه علیه «بنى امیه» به کار مى‏رفت، «مظلومیت» علویین بود. این مظلومیت با داستان کربلا، آغاز و بوسیله شهادت « زید بن على » در سال ۱۲۲ هجرى و نیز «یحیى بن زید »،پس از گذشت چهار سال از شهادت پدر، ادامه یافت. مردم با شنیدن فضائل اهل بیت (ع) به خاندان على (ع) احترام فراوان مى‏گذاشتند و آنها را «فرزندان رسول الله» مى‏خواندند. لذا بنى عباس نیز در کنار علویین بودند. همانگونه که قبلا گفتیم: این مظلومیت، یکى از عوامل اصلى شیوع «محبوبیت علویین» در مناطق مختلف عراق و ایران بود. طبعا ارتباط و پیوند بین مکتب و اهل بیت که در احادیث بطور مکرر وجود داشت، مى‏توانست زمینه جذب تأثیرات این مظلومیتها را در قلوب مردم ایران فراهم کند. این زمینه، باعث شد تا گروهى از ایرانیان و موالى به نفع علویین، فعالیت کنند. و لذاست که قبل از روى کار آمدن «بنى عباس»، مشاهده مى‏کنیم آنها، فعالانه به این حرکت ضد اموى که در آن شرائط، پشتوانه «علوى» داشت کمک مى‏نمایند. اولین قیام علویین در قرن دوم، قیام «زید بن على بن الحسین (ع)»بود. او در سال ۱۲۲ هجرى، بر علیه بنى امیه شورید. محلى که در آن قیام کرد، شهر کوفه، مقر اصلى شیعیان امام على (ع) بود. ظاهرا او در ابتداء نمى‏خواست، دست به چنین اقدامى بزند. اما شیعیان از او خواستند تا رهبرى آنها را بدست گیرد. و به او گفتند: «صد هزار نفر» با تو بیعت و از تو، حمایت خواهند کرد. آنها، این صد هزار نفر را از اهالى کوفه، بصره و خراسان (۱۹) ، عنوان کردند. از «ابو مخنف» نیز نقل شده، هنگامى که اسامى موجود در دیوان «زید بن على » را شمردند، ۱۵ هزار نفر تنها از «کوفیان» بودند. غیر از اهالى «مدائن»، «بصره»، «واسط»، «موصل»،«خراسان»،«رى»، «جرجان» و «جزیره» (20) البته بسیارى از این افراد، عربهاى مهاجر بودند.به عنوان نمونه، «مدائن» محل قبیله «بنى عبد القیس» شیعى بود. و همگى با زید بن على، بیعت کرده بودند (۲۱) . اما این نیز صحیح است که ایرانیان، صرفنظر از آنکه از لحاظ دینى، تعلق خاطرى به «علویین» داشتند، سعى مى‏کردند از آنها به عنوان «سپرى» در مقابل «بنى امیه»، استفاده کنند. زید، دو نفر را به خراسان فرستاد در آن شهر به فعالیت بپردازند. این دو نفر، یکى «عبد الله کثیر جرمى »و دیگرى «حسن بن سعد»، بوده است (۲۲) . این، نشان مى‏دهد که رى و خراسان از شهرهاى ایران، آمادگى بیشترى براى پذیرش دعوت شیعى، داشته است. در این میان به خصوص خراسان، قابل توجه بود. آن نقطه، آمادگى فراوانى براى مخالفت با امویان داشت. به خصوص که در آن، درگیرى اعراب جنوب و شمال، زمینه را براى یک مبارزه، علیه اموى‏ها فراهم کرده بودند. «یحیى» پسر «زید» از کوفه به سمت مدائن گریخت، پس از آن به رى آمد. و بعد از مدتى توقف، راهى سرخس شده و از آنجا به خراسان رفت. «یعقوبى» مى‏نویسد: «هنگامى که «زید» به شهادت رسید، در میان شیعیان خراسان حرکتى پدید آمد. آنها، مسائل خویش را آشکار کردند. و لذا کسان زیادى به نزد انها امده، به آنها «متمایل» شدند. آنها نیز جرائم اموى‏ها را در حق «آل رسول (ص)» براى مردم، بیان مى‏کردند . در آن میان، شهرى نبود مگر آنکه این خبر فضاى آن را آکنده کرده بود» (23) . از این تعبیر، روشن مى‏شود که چرا «یحیى بن زید» به طرف خراسان رفت. او به امید استفاده از نیروهایى بود که گرایش شیعى داشتند. «یحیى»، مدتى در خراسان از این شهر به آن شهر مى‏رفت. مدتى در هرات بسر برد و پس از آن به «جوزجان» رهسپار شد. اهالى این شهر و نیز گروهى از مردم طالقان و فاریاب و بلخ به او ملحق شدند. (۲۴) . اما پس از مدتى به دست عمال «نصر بن سیار» به شهادت رسید. و به دار آویخته شد (۲۵) . در این میان، قیام «یحیى» بهترین منفعت را براى «بنى عباس» داشت. آنها به نام این مظلومیتها، تلاش مى‏کردند، و عناصر خود را که به آنها اطمینان داشتند به عنوان «دعات» خود به میان مردم، مى‏فرستادند«ابو مسلم»، یکى از«دعات» مشهور آنان از وجهه «یحیى»، بهره زیادى گرفت . و در سخنان خود، دائما طلب ثار (خون) «یحیى» را مى‏کرد (۲۶) . مردم خراسان به «یحیى»، علاقه وافرى داشتند بعد از اینکه وى از بازداشت آزاد گردید، شیعیان نزد آهنگرى که زنجیرهاى یحیى را اکنون در اختیار داشت، آمده و خواستار آن شدند که زنجیرها را به آنها بسپارد. بالاخره آنان زنجیر را به مبلغ ۲۰ هزار درهم، خریدند . و ان را تکه تکه کرده، هر کدام قسمتى را به قصد تبرک، بردند. این به معناى یک «تشیع اعتقادى» نبود، بلکه بیشتر به جهت «فزند رسول الله(ص) بودن یحیى» صورت گرفت. اما به طور طبیعى، توجه مردم را به اهل بیت جلب کرده، زمینه تشیع را به وجود مى‏آورد. پس از شهادت «یحیى»، مردم خراسان عزادارى مفصلى بر پا کردند. و در آن سال، تمام موالید ذکور را «یحیى» نامیدند (۲۷) . در همین دوران، یکى دیگر از بنى الحسن بنام «محمد بن عبد الله» زمینه قیامى دیگر را فراهم مى‏کرد. پدر او،«عبد الله بن حسن بن حسن بن على (ع)»تبلیغ فراوانى براى ا و نمود . و بسیارى، او را به عنوان« مهدى اهل بیت (ع)» (28) پذیرفتند. بنى عباس خود، گرد او جمع شدند. و حتى منصور با او، بیعت کرد (۲۹) اما وقتى کار بنى عباس قوت گرفت، او را رها کردند تا اینکه او در عهد منصور به سال ۱۴۵ بار دیگر، سر به قیام برداشت. شیوه عباسیان در گرفتن حکومت و استفاده از علویین  
در لابلاى گفته‏هاى قبل، اشاره کردیم که عباسیان با استفاده از مظلومیت و محبوبیت علویین کار مستقل خود را آغاز کردند. آنها در عین اینکه در کنار علویین بوده و حتى با «نفس زکیه» بیعت کرده بودند (۳۰) ، مخفیانه براى روى کار آمدن خود، سخت در تلاش بودند. خراسان ـ به تعبیر آنها ـ، بهترین نقطه بود. خود «محمد بن على بن عبید الله بن عباس»،اولین کسى که تلاش را براى بنى عباس آغاز کرد به «دعات» خود که راهى خراسان بودند، گفت: کوفه، جاى ما نیست. زیرا اهالى آن، «شیعه على (ع)»هستند. بصره نیز «عثمانى» است. جزیره هم، «خارجى»هستند. «شام»، به «اموى‏ها» تعلق دارد. و «مکه و مدینه»، هواى «بوبکرى و عمرى» گرفته‏اند. اما «علیکم بخراسان»!چه اینکه آنجا افراد زیادى هستند که صاحبان سینه‏هاى صاف و سالمند. در قلوب آنها، گرایش خاصى جاى نگرفته و فساد، بدانها سرایت نکرده است (۳۱) . فعالیت آنها از سال ۱۰۹ به بعد، آغاز شد (۳۲) .کار آنها، بیان زشتى‏هاى امویین در حق «آل البیت (ع)» بود در همین حال، ملاحظه مى‏کردند تا از افراد شیعى، پرهیز کنند. و حتى همین «محمد بن على »به «زیاد ابو محمد»، اولین داعى خود گفته بود که در خراسان از شخصى به نام «غالب »پرهیز کند. زیرا او«مفرطا فى حب بنى فاطمه (۳۳) » یعنى: او، در دوستى بنى فاطمه، افراط مى‏کند. از این نکته، معلوم مى‏شود که محبت علویین به طور خاص در «خراسان» و لو در سطح قلیل، وجود داشته است. و درست است که بنى عباس از این افراد پرهیز مى‏کردند، اما خود بخود با ذکر ظلم‏هاى بنى امیه، عظمت علویین را در قلوب مردم گسترده‏تر مى‏ساختند (۳۴) . «فخرى» نیز تأیید مى‏کند که «خراسان»، بهترین مکان براى بنى عباس بود. زیرا شام و مصر در اختیار «اموى‏ها» بود. و عراق نیز شیعه على (ع) بودند. (۳۵) . در «خراسان» از آن جهت نیز که درگیرى داخلى، بین عربها «مضر» و «ربیعه» وجود داشت، مى‏توانست بهترین موفقیت را براى تبلیغات «بنى عباس »فراهم کند. «بنى عباس» براى اینکه امر را بر مردم مشتبه کنند، خود با «علویین» بیعت کردند. اما پس از مدتى، تمام فعالیت‏هاى آنها و «دعات شان» بر محور «الرضا من آل محمد (ص)«صورت گرفته است (۳۶) . آنها، نام شخص خاصى را نمى‏برند. این دعوت، حتى در سالهاى آخر خلافت اموى، موقعى که ابو مسلم، پیروزى‏هاى چشمگیرى در خراسان حاصل کرده بود، وجود داشت. او خود به «ابن کرمانى »مى گفت: «اداع الى آل محمد(ص)». اما اسم خاصى را ذکر نمى‏کرد (۳۷) .بهر حال در آخرین مرحله عباسیان، کاملا «خلافت» را بر عهده گرفتند. و بدین شکل با استفاده از حیثیت «آل محمد (ص) »، حکومت را تدریجا و پس از سى سال، براى خود تثبیت کردند. و حتى بعدها، براى نابودى «علویان»، تلاش زیادى بکار بستند. آنها مى‏کوشیدند، تمام سخنانى که در تأیید مواضع «علویان» گفته‏اند را عوض کرده، یک موضع کاملا «سنى» اختیار کنند . «منصور»خود علنا گفت که: «و الله لارغمن انفى و انفهم و ارفع علیهم بنى تیم و بنى عدى» (38) یعنى: به خدا سوگند! من علیرغم خواست خودم و آنها (علویین)، بنى تمیم (ابو بکر) و بنى عدى(عمر) را بر آنها برترى خواهم داد. و چنانچه از اخبار بدست مى‏آید، اعتقاد رسمى او این شد که بهترین افراد پس از پیامبر (ص)، «ابو بکر» و «عمر»هستند (۳۹) . این رفتارها در جهت استفاده از حیثیت «علویان»، تنها به نفع «بنى عباس» که زحمت زیادى کشیه بودند، پایان نیافت. بلکه همانگونه که گذشت، «محبوبیت علویین» نیز در دل مردم آن دیار ریشه گرفت. اما این حرکات به معنى یک تشیع اعتقادى نیست. و حتى درصد حمایت از علویین، خیلى گسترده نبود. هنگامى که «ابو مسلم» و «ابو سلمه» در نامه‏هاى جداگانه‏اى از امام صادق (ع) خواستند تا براى او بیعت بگیرند، او نپذیرفت. زیرا مطمئن بود، این یک حیله است چرا که او نماینده‏اى به خراسان نفرستاده تا زمینه را براى او، آماده کرده باشد ! و حتى وقتى یکى دیگر از علویین «عبد الله بن حسن»، این دعوت را مى‏پذیرد، امام (ع) به او مى‏گوید: «متى کان اهل خراسان شیعتک؟ انت بعثت ابا مسلم الى خراسان؟انت امرته بلبس السواد» (40) یعنى: چه زمانى خراسانیان، شیعه تو بوده‏اند؟ آیا تو ابو مسلم را به خراسان فرستادى؟ آیا تو بدو دستور دادى سیاه بپوشد؟ در جاى دیگرى امام فرمود: ابا سلمه، شیعه کسان دیگرى است (۴۱) ، این، نشانگر آن است که بسیج مردم «خراسان» که البته به نام«آل محمد (ص)» صورت گرفته بود، به نفع «عباسیان» خاتمه یافته است. تشیع نیز یک تشیع اعتقادى که «مرزى» را مشخص کند، نبود. در عین حال، حوادث بعدى تا حدى نشان داد که عده‏اى به این خدعه پى برده، در صدد مخالفت با آن بر آمدند، اما دیگر دیر شده بود (۴۲) . قیام عبد الله بن معاویه بن عبد الله بن جعفر و ایران   در فاصله بین قیام «یحیى بن زید» و روى کار آمدن «بنى عباس»، «عبد الله ابن معاویه بن عبد الله بن جعفر بن ابى طالب»، دست به قیام زد. در مورد او، قبلا اشارتى کردیم. اما در اینجا به نقل مطالبى، پیرامون حرکت او در ارتباط با ایران مى‏پردازیم. «عبد الله بن معاویه» در سال ۱۲۷، خروج کرد (۴۳) و گروه زیادى از بنى عباس از جمله: «سفاح» و «منصور» به او ملحق شدند (۴۴) خروج اولیه او در کوفه بود. اما پس از مدتى بر شهرهاى مختلفى از جمله: فارس، حلوان، قومس، اصبهان، رى، همدان، قم و اصطخر مسلط گردید (۴۵) . مقر حکومتى او، «اصفهان» بوده است اما پس از آن که حرکت او به شکست کشیده شد، به سوى سیستان (۴۶) و بعد از آن به سوى خراسان گریخت. جالب است که در آنجا، بدست ابو مسلم کشته مى‏شود (۴۷) ! البته او، اولین کسى نبود که به دست «دعات» بنى عباس قبل از روى کار آمدن آنان و بعد از آ ن، کشته مى‏شدند. بلکه «عبید الله بن الحسین بن على بن الحسین» نیز بدست «ابو مسلم» به شهادت رسیه است. (۴۸) حرکت «عبد الله بن معاویه» تا حدود زیادى مى‏توانست به نشر افکار شیعى در ایران کمک کند. آمدن او به ایران که با اشاره بعضى از مردم کوفه در رفتن به شرق و فارس صورت گرفته (۴۹) ، نشانه وجود زمینه براى نشر چنین تفکرى بوده است. گویا موالى نیز از او، حمایت کرده‏اند . (۵۰) در مورد عقائد او، مطالب مختلف و متناقضى، نقل گردیده است (۵۱) که در اینجا، قصد بررسى و نقد آن را نداریم. قبلا در مورد آن، مختصر توضیحى ارائه کردیم . اما این مطلب، محرز شد که پیروان اصیل او، «عربهاى مدائن» بودند. آنجا خود از مقرهاى اصلى شیعه بوده است. ادامه تشیع در خراسان و سایر شهرهاى ایران در قرن دوم   پس از روى کار آمدن«بنى عباس»، کسانى که از قبل متوجه «علویین» بودند، دریافتند که چه اشتباه بزرگى کرده‏اند. و لذا به فکر مخالفت با حکومت بنى عباس افتادند (۵۲) . و قیامهائى بر پا کردند. یکى از این قیامها در سال ۱۳۳ در بخارا صورت گرفت که «شریک بن شیخ المهرى»، رهبرى آن را بر عهده داشت (۵۳) . او در سخنان خود گفت که: بنى مروان براى ما ذلت آوردند. اما خداوند، به کمک ما آمده و آنها را از بین برد. ما از«بنى عباس» متابعت نکردیم که همچنان شاهد قتل و خونریزى باشیم! حکومت هیچ شخصى جز اهل بیت (ع) ،ما را کفایت نمى‏کند (۵۴) نرشخى در مورد «شریک» مى‏نویسد: مردى بود از عرب به بخارا باشیده و مردى‏مبارزه بود. و مذهب شیعى داشت. و مردمان را دعوت کردى به خلافت امیر المؤمنین على رضى الله عنه و گفتى ما از رنج مروانیان، اکنون خلاصى یافتیم. ما را رنج آل عباس نمى‏باید. «فرزندان پیامبر» باید که «خلیفه پیامبر» بود. خلقى عظیم بر وى گرد آمدند (۵۵) . پس از آن ابو مسلم، «زیاد بن صالح» را بسوى آنها فرستاده و آنها را از بین برد.به گفته «طبرى» کسانى که از او، متابعت کردند. حدود سى هزار نفر بوده‏اند (۵۶) . حکام عرب که در بخارا و خوارزم بودند به او پیوستند. چنانکه بیشتر اهل بخارا، بدو گرویدند (۵۷) . «بلاذرى» نیز نوشته است: «شریک» به «ابو مسلم گفت: «انا بایعناکم على العدل و لم نبایعکم على سفک الدماء و العمل بغیر الحق، فاتبعه کثر من ثلاثین الفا» (58) یعنى: ما با شما بر سر تحقق عدالت بیعت کردیم. نه بر خونریزى و عمل به ناحق! در این حال تعداد ۰۳ هزار نفر، او را همراهى کردند. «نرشخى» در تاریخ بخارا نوشته: اکثر این افراد به ضرب شمشیر کشته و یا بر دروازه‏هاى بخارا به دار آویخته شدند (۵۹) . در اینجا حداقل قضیه، این است که فکر شیعى در ارتباط با روى کار آمدن شخصى از اهل بیت (ع) وجود داشته است. هر چند امکان دارد طرفداران او در طرفدارى خود چندان« اخلاص دینى» نداشته‏اند. بلکه ضمیمه آن، «موضع سیاسى» بوده است. پس از آن در طول حکومت شخصى به نام «بنیات» ارسال ۱۳۹ـ۱۶۵ ه،حاکم عرب نژادى در«بخارا» به جرم فعالیت‏هاى «شیعى» اعدام شده است. سخت گیریهاى «منصور» نسبت به «علویین» و به خصوص «بنى الحسن» (60) ، موجب عصیان آنها شد. و از دهه دوم حکومت «بنى عباس» این عصیانها آغاز گردید. اولین آنها، حرکت «محمد بن عبد الله» بود که علاوه بر داشتن زمینه‏هایى در حجاز و عراق، در ایران نیز طرفدارانى داشت. در زمانى که «محمد بن عبد الله بن حسن»،قصد قیام علیه منصور را داشت(۱۴۵ ه)، منصور تلاش زیادى براى دستگیرى او کرد. اما هر چه جستجو مى‏کرد، کمتر او را مى‏یافت. او براى یافتن محل اختفاى او، غلامش را فرا خواند. و بدو گفت به «خراسان» رفته، در آنجا به «فلان قریه» داخل شود. در آنجا، شیعیان «محمد بن عبد الله» وجود دارند که براى او، پول مى‏فرستند . در آنجا با آنها تماس گرفته، اطلاعاتى در مورد «محمد بن عبد الله» پیدا کند (۶۱) . جالب است بعدها نیز که «محمد بن عبد الله» کشته مى‏شود، «منصور» سر یکنفر را به خراسان فرستاده، اعلام مى‏کند این سر «محمد بن عبد الله» است (۶۲) . تا مردم خراسان یقین کنند، او کشته شده است. این اخبار، حضور کسانى که شیعه سیاسى و یا به تعبیر دیگر شیعه زیدى بوده‏اند را در خراسان به وضوح، نشان مى‏دهد. هر چند «منصور»، نام آن قریه را ذکر نکرده و تنها از یک قریه به صورت مبهم نام برده است، واضح است که در مناطق دیگر نیز این «جریان شیعى»، وجود داشته است. خود «محمد بن عبد الله»، امید زیادى به خراسان داشته و گفته بود: «ان اهل خراسان على بیعتى» (63) یعنى: مردم خطه خراسان، بیعت من را پذیرفته‏اند. طبعا فرستادن سرى به عنوان سر او براى خراسان، نشان مى‏دهد که تا حدى این مطلب درست بوده است. «منصور»خود مى‏گفت که محبت خراسانى‏ها، نسبت به آل «ابى طالب» با محبت ما آمیخته شده است (۶۴) یکى دیگر از قیامهاى زیدى (۶۵) ، قیام «ابراهیم بن عبد الله» برادر «محمد» است. مرکز این قیام در بصره و نزدیک به مناطق ایران است. قرار این دو برادر،این بود که یکى در مدینه و دیگر در بصره، دست به قیام بزنند. گرایش شیعى به طور وسیع در هیچ کدام از این شهرها، وجود نداشت. گر چه زمینه تشیع در هر دو نقطه به طور مختصر فراهم بوده است. و لذا بود که «منصور» به یکى از علویان مى گفت: «ان الحجاز و العراق مفسده لکم» (66) یعنى: حجاز و عراق براى شما مفسده درست مى‏کند. هنگامى که ابراهیم بصره را گرفت، نمایندگانى به شهرهاى مختلف جنوب غربى ایران فرستاد . یکى از «دعات» او، «مغیره بن مفرغ» بود که به «اهواز» رفت. و در آنجا، پس از اشغال شهر با فرستاده منصور «حازم بن خزیمه» درگیر شد. و بر او غلبه کرد. اما چندى بعد، شکست خورده، به بصره بازگشت (۶۷) . دیگر از«دعات» او، شخصى به نام «عمرو بن شداد» بوده که به«فارس» رفته است. او نیز بر آن منطقه، مسلط گردید. اما بعد از کشته شدن ابراهیم به بصره بازگشت (۶۸) . حرکت ابراهیم، یک حرکت «علوى» بود. و طبعا پیروزى آنها در بلاد ایران، زمینه داشت. هر چند بارها به یک نکته اشاره کردیم که تشیع آنها، بیشتر یک تشیع سیاسى بوده و زمینه آن نیز محبت مردم به علویین از باب «ابناء رسول الله (ص)» بوده است. اما مجموعا این دو حرکت، مى‏توانست بطور ضمنى یک تشیع اعتقادى تلقى شود. زیرا چنین گرایشى با تسنن واقعى سازگارى ندارد. در همان هنگامى که ابراهیم در بصره قیام کرده بود، گروهى نزد او آمدند . و با اظهار اینکه «غیر عرب» هستند، خواستند به او کمک دهد. بعد گفت: یا باید سیره على (ع) را انتخاب کرد، یا جهنم را (۶۹) . حمایت این غیر عربها که قطعا یا از موالى ایرانى و یا ایرانى غیر موالى بوده‏اند، نشانگر نفوذ چنین تشیعى در میان آنهاست. پیرامون نفوذ تشیع در ایران در قرن سوم   از این زمان تا اواخر قرن دوم هجرى، گزارش خاصى پیرامون مشارکت ایرانیان در جریانات شیعى نداریم. جز آنکه ایرانیانى از اصحاب ائمه شیعه با آنها رابطه داشتند و در سفر حج خود، نه تنها از عراق مى‏گذشتند، بلکه در مدینه به طور مستقیم با ائمه خویش در تماس بوده‏اند. در این مدت، «بنى عباس» به شدت با علویین برخورد کرده و قیامها و شخصیتهاى آنها را سرکوب نمودند. کشتن علویین از زمان «منصور»، آغازیدن گرفت. و کمتر عاملى وزیرى از «بنى عباس» بود که دستش به خون یکى از علویان،آلوده نباشد. این کشتن به اندازه‏اى رایج بود که وقتى «مهدى» خواست، یکى از آنان را بکشد، وزیرش مى‏گوید. تو تا کنون هیچ علوى را نکشته‏اى و این، یک افتخار بسیار بزرگ براى توست (۷۰) . هنگامیکه«حسین بن على» شهید فخ، قیام کرد (زمان هادى عباسى) و سرکوب گردید، عباسیان سر او را از مکه به خراسان فرستادند. این، نشانه نفوذ تشیع در این بلاد بود. البته نتایج معکوس نیز براى «عباسیان» داشت. این شهادتها که به عنوان برخورد با «ابناء رسول الله (ص)» تلقى مى‏شد، مى‏توانست محبوبیت زیاید براى علویین به وجود آورد. این محبوبیت در حجاز، عراق و ایران یافت مى‏شد. لذا «بنى عباس»، بیشترین، وحشت را از علویان داشتند (۷۱) . در تمام مدت حکومت منصور، مهدى، هادى و هارون، این قیامها و مخالفتها ادامه داشت. «مأمون»، اولین کسى است که با توجه به این واقعیت، مى‏کوشد تا خلاء موجود، بین «علوى‏ها» و «عباسى‏ها» را از بین ببرد. و یا به تعبیر دیگر، «علوى‏ها» را از مردم جدا کرده، به «بنى عباس» پیوند دهد تا بتواند، ریشه این قیامها را از بیخ و بن برکند (۷۲) . او در پى امام رضا (ص) فرستاد تا با جذب او به دستگاه عباسى، زمینه چنین هدفى را ایجاد نماید. پی نوشت :   .1 البلدان، چاپ شده با اعلاق النفیسه، ص .۲۹۴ .۲ همان مدرک، ص .۲۶۹ .۳ همان مدرک، ص .۲۷۰ .۴ همان مدرک. .۵ همان مدرک، ۲۷۰ـ .۲۷۱ .۶ همان مدرک، .۲۷۱ .۷ همان مدرک، .۲۷۲ .۸ البلدان، چاپ شده با اعلاق النفسیه۷ ص .۲۷۳ .۹ همان مدرک، .۲۷۴ تاریخ الکوفه، ص .۱۸۳ ور. ک: الحضاره الاسلامیه، ص‏ .8 .10 همان مدرک، ص .۲۷۵ .۱۱ همان مدرک، .۲۷۶ .۱۲ همان مدرک .۲۷۸ .۱۳ همان مدرک، .۲۷۹ .۱۴ همان مدرک، .۲۸۰ .۱۵ همان مدرک، .۲۸۰ .۱۶ همان مدرک، .۲۹۲ ۱۷.همان مدرک، .۳۴۸ .۱۸ حیاه الامام الرضا (ع)، ص ۴۱ ط .۱ .۱۹ غایه الاختصار، ص ۱۳۸، .۱۳۹ مقاتل الطالبیین، ص .۹۱ .۲۰ عمده الطالب، ص .۲۵۶ مقاتل الطالبیین ص ۹۱، ۹۲ ط نجف ۱۳۸۵ ه ق.الفخرى فى الآداب السلطانیه، ص ۹۶ ط مصر. انساب الاشراف، ج ۲ ص .۲۳۷ .۲۱ انساب الاشراف، ج ۲ ص ۲۳۹، .۲۴۰ آنها، قبلا نیز با توابین و رهبران آن، بیعت کرده بودند. .۲۲ مقاتل الطالبیین ص .۱۴۷ .۲۳ یعقوبى، ج ۲ ص .۳۲۶ .۲۴ انساب الاشراف، ج ۲ ص .۲۶۲ .۲۵ بعدها، ابو مسلم او را از دار پائین آورده، دفن کرد. همان مدرک، ص .۲۶۳ .۲۶ انساب الاشراف، ج ۲ ص ۲۶۲، .۲۶۳ مقاتل الطالبیین، ص .۱۰۸ در انساب الاشراف، ج ۲ ص ۲۶۴ آمده است که: «خرج ابو مسلم فى رمضان للطلب بدم یحیى بن زید.» یعنى: ابو مسلم در رمضان آن سال، براى خونخواهى یحیى قیام کرد. به قول یکى از مؤلفین، شهادت یحیى بیشتر از آنکه منافعى براى بنى امیه داشته باشد، براى بنى عباس داشت. جهاد الشیعه، ص ۵۲،.۵۳ ابن اعثم مى‏نویسد: «فلم یبق مدینه بخراسان، الا لبسوا السواد و جعلوا ینوحون و ینعون على زید بن على و یحیى بن زید و یذکرون مقتلهما» یعنى: هیچ شهرى در خراسان نبود، مگر آنکه سیاه پوشیده و براى زید و یحیى، گریه مى‏کردند. و نحوه شهادت آنها را یادآورى مى‏نمودند . الفتوح، ج ۸ ص .۱۶۰ .۲۷ مروج الذهب، ج ۳ ص .۲۱۳ .۲۸ الفخرى، ص .۱۲۰ ر. ک: مجله‏ه التوحید، العدد الثانى، مقاله «المهدیه فى نظره جدیده» از استاد سید جعفر مرتضى. .۲۹ الفخرى، ص .۱۱۹ .۳۰ منصور عباسى فرزند محمد بن على، دو مرتبه با محمد بن عبد الله غعلوى «نفس زکیه»، بیعت کرده بود. در نقل دیگرى آمده: ابراهیم امام، سفاح، منصور بن على و صالح بن على، همگى با او بیعت کرده بودند. ر. ک: حیاه الامام الرضا، ص ۳۸، ۳۹، غایه الاختصار، ص .۲۲ .۳۱ معجم البلدان، ج ۲ ص .۳۵۲ احسن التقاسیم، ج ۳ ص ۲۹۳ عربى، ط لیدن. مختصر البلدان، ص .۲۶۳ انساب الاشراف، (پیرامون اخبار عباس و اولاده)، ص .۸۱ .۳۲ تاریخ مختصر الدول، ص .۱۱۷ البته به احتمال قوى، فعالیت آنها قبل از این و از سال ۱۰۰، شروع شده است. در سال ۱۰۰، «حیان العطار» به خراسان رفت. در سال ۱۰۲، «میسره» نامى به خراسان رفته است. و در سال ۱۰۷، ۱۰۸ بکیره بن هامان، عده‏اى را براى فعالیت به خراسان فرستاده است. ر. ک: حیاه الامام الرضا، ص ۳۱ پاورقى. .۳۳ کامل بن اثیر، ج ۵ ص .۱۴۲ تاریخ مختصر الدول، ص .۱۱۷ .۳۴ ابو الفرج مى‏نویسد: وقتى «دعات» بنى هاشم به راه افتادند «اول ما یظهرونه، فضل على (ع) و ولده (ع) و ما لحقهم من القتل و الخوف »یعنى: اولین چیزى که اظهار مى‏کردند، فضائل على و اولاد او و نیز فشارهائى از جمله قتل و ترس بود که به آنها رسیده بود. مقاتل الطالبیین، ص .۱۵۸ «بنى عباس»، حتى بعد از روى کار آمدن نیز با گفته‏هاى خود، بنیه افکار شیعه را تقویت مى‏کردند. خود «سفاح» در خطبه‏اى بعد از بیعت خود با مردم کوفه گفت: مردم پس از پیامبر (ص) سراغ فلان بنى تیم (ابوبکر) وعدى (عمر) رفتند. آنها، باید بدانند که آل محمد (ص)، ائمه هدایت و چراغ راه تقوایند. شرح نهج البلاغه، ج ۷ ص .۱۶۲ حیاه الامام الرضا، ص .۷۵ .۳۵ الفخرى، ص ۱۰۴ ط. مصر. .۳۶ حیاه الامام الرضا، ص .۴۲ استاد این مطلب را از تعداد زیادى از افراد و نیز با استفاده از نصوص تاریخى نشان داده است. .۳۷ یعقوبى، ج ۲ ص .۳۳۳ کامل بن اثیر، ج ۴ ص .۳۱۰ انساب الاشراف، (القسم الثالث فى عباس و اولاده»، ص .۱۳۰ در «العیون و الحدائق»، ص ۱۸۰ آمده است که: آنها تنها، آل محمد(ص) مى‏گفتند. و گاهى نیز به ابو هاشم بن محمد بن حنفیه، دعوت کردند. احتمالا اگر چنین دعوتى نیز وجود داشته در اواخر است. احتمال دارد، این یک شایعه باشد که بعدها، «بنى عباس» درست کردند. چون بنا به تبلیغ آنها، ابو هاشم در وقت مردن به «عبد الله بن على بن عبد الله بن عباس»، وصیت کرده بود. و اینها حکومت خود را ابتدا از طریق ابو هاشم و بنا به این وصیت که البته تکلیف صحت آن روشن نیست، توجیه مى‏کردند. احتمالا گفتن اینکه فرقه‏اى بنام «کیسانیه» در تاریخ بوده، براى ا ثبات همین وراثت بوده است. و الا خبرى از کیسانیه به صورت یک فرقه، جز چند شعر از کثیر عزه نداریم. بعدها، بنى عباس از طریق وراثت عباس از پیامبر (ص)، خلافت خود را توجیه نمودند. .۳۸ العیون و الحدائق، ص .۱۹۷ .۳۹ الامام الصادق و المذاهب الاربعه ج ۱ ص .۲۵۱ .۴۰ مروج الذهب، ج ۳ ص .۲۵۴ و در جاى دیگرى فرمود: «مالى و لابى سلمه!و هو شیعه لغیرى …» یعنى: من چه ارتباطى با ابو سلمه دارم. در حالیکه او شیعه غیر من است. ر. ک: الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج پ جزء اول ص .۵۷ و حیاه الامام الرضا، ص ۴۵ به بعد. مقاتل الطالبیین ص ۱۴۱، ۱۴۲، .۱۷۲ عمده الطالب، ص .۱۰۶ .۴۱ العیون و الحدائق، ص .۱۹۷ .۴۲ گویا از جمله این افراد، «سلیمان بن کثیر» از رهبران شورشهاى خراسان بود. او، یکبار به «عبید الله الاعرج بن الحسین الاصغر بن السجاد (ع)» گفت: ما در مورد شما، اشتباه کردیم. و بیعتمان را در جاى اصلى آن «منظور علویین) نگذاشتیم. بیا تا با تو بیعت کنیم . و مردم را براى کمک به تو دعوت نمائیم! اما عبید الله که ترسید این یک توطئه باشد، به اطلاع ابو مسلم رسانید. و لذا ابو مسلم، بعدها سلیمان را کشت، ر. ک: عمده الطالب، ص .۳۱۹ .۴۳ مستوفى به اشتباه تاریخ خروج او را زمان مهدى عباسى نوشته و مصحح نیز بدین مطلب، توجهى نکرده است. ر. ک: تاریخ گزیده، ص ۲۹۸ به تصحیح نوائى. .۴۴ بنا به گفته ابو الفرج او، بنام «الرضا من آل محمد» از مردم، بیعت گرفته است. مقاتل الطالبیین، ص .۱۱۴ ظاهرا آنچه بدو، نسبت داده شده که ادعاى امامت داشته و به سوى خود دعوت مى‏کرده، صحیح نیست. زیرا نقل شده که اولین کسى که از طالبى‏ها دعوت به خود کرد (نه به عنوان الرضا من آل «محمد»)، محمد بن جعفر الصادق (ع) بوده است. ر. ک: الاوائل، از تسترى. مقاتل الطالبیین ص ۳۵۸ ط نجف. در تاریخ سیستان ص ۱۲۹، آمده است که او دعوت به «الرضا من آل محمد (ص)» مى‏کرده است. .۴۵ الوزراء و الکتاب، ص ۹۸، .۹۹ او تعدادى از برادران خود را والى اصطخر، شیراز، کرمان و قم کرد. ر. ک: مقاتل، ص .۱۱۵ الفخرى فى الآداب السلطانیه، ص .۹۹ .۴۶ وقتى به سیستان رفت، والى آن «حرب بن قطن» با او جنگى نکرد. اما با خوارج درگیر شد. و شیبان خارجى، کشته گردید. و پس از آن به خراسان رفت. ر. ک: تاریخ سیستان، ص .۱۳۳ .۴۷ انساب الاشراف، ج ۱ ص .۶۶ تحقیق محمودى. الفخرى. الفخرى، ص .۹۹ .۴۸ مقاتل الطالبیین ص ۱۱۷، ۱۱۶، .۱۱۵ .۴۹ مقاتل الطالبیین ص ۱۱۴، الصله بین التشیع و التصوف، ص .۱۳۱ به گفته فخرى ص ۵۵، او ابتدا مدائن را برگزید. .۵۰ همان مدرک، ص .۱۱۵ داعى او در فارس، محارب بن موسى از موالى بوده است. .۵۱ در این مورد به کتب مفصل رجوع کنید. ۵۲.به احتمال ضعیف «ابو سلمه خلال» اولین وزیر «بنى عباس» نیز در آخر، متمایل به «بنى على (ع)»شد. ر ک: الفخرى ص .۱۱۲ کشته شدن او، توسط «سفاح» با توجه به نامه‏هاى او به «بنى على (ع)» دلیل بر این مطلب مى‏باشد. اگر چه بعضى آن را انکار کرده‏اند. «حیاه الامام الرضا (ع)» امام صادق (ع) نیز نامه را نپذیرفت و آن را یک حیله دانست. الفخرى، ص .۱۱۳ .۵۳ ابن قتیبه نام او را «شریک بن عون همدانى»، ذکر کرده است. الامامه و السیاسه، ج ۲ ص .۱۶۶ .۵۴ فامبرى، تاریخ بخارا ص ۷۹ بخارا دستاورد قرون وسطى، ص .۴۳ .۵۵ نرشخى، تاریخ بخارا، ص .۸۶ .۵۶ کامل، ج ۵ ص .۴۸۸ تاریخ طبرى، ج ۶ ص .۱۱۲ الامامه و السییاسه، ج ۲ ص .۱۶۰ .۵۷ تاریخ بخارا، ص .۸۶ از جمله «عبد الجبار بن شعیب»امیر بخارا و «عبد الملک بن هرثمه» امیر خوارزم و «مخلد بن حسین» امیر برزم. .۵۸ انساب الاشراف، القسم الثالث، ص .۱۷۱ .۵۹ تاریخ بخارا، ص .۸۹ .۶۰ الفخرى، فى الآداب السلطانیه، ص .۱۱۹ .۶۱ الاصفهانى، مقاتل الطالبیین، ص ۱۴۴ ط نجف. .۶۲ بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۲ ص ۹۰ ط محمودى. .۶۳ مقاتل الطالبیین، ص .۱۸۱ .۶۴ انساب الاشراف، ج ۲ ص ۱۱۵ ط محمودى. .۶۵ قبلا نیز اشاره کردیم که قیام زیدیان در قرن دوم، به معناى پذیرفتن اصول عقائد زیدى که بعدها از اواخر این قرن و بیشتر در قرن سوم به بعد پدید امد، نیست. .۶۶ مقاتل الطالبیین، ص .۲۳۳ .۶۷ الاصفهانى، مقاتل الطالبیین، ص .۲۱۶ کامل ابن اثیر، ج ۵ ص .۵۶۴ .۶۸ همان مدرک، ص .۲۲۰ کامل، ج ۵ ص .۵۶۴ .۶۹ همان مدرک، ص .۲۲۲ غایه الاختصار، ص ۲۹، .۳۰ ۷۰ عقیلى، آثار الوزراء، ص .۳۴ تصحیح ارموى. .۷۱ ر. ک: حیاه الامام الرضا (ع)، ص ۶۷، ۶۸، ۶۹، .۷۰ .۷۲ مستوفى مى‏نویسد: این حرکت، کار «فضل بن سهل» بود. او چنین کرد تا… فتنه علویان فرو نشیند. تاریخ گزیده، ص .۳۱۲ تاریخ تشیع در ایران ص ۱۳۳  منبع: درگاه پاسخگویی به مسایل دینی

نوشته قبلی

على (علیه السلام) و ایرانیان

نوشته‌ی بعدی

قم شهر اهل بیت علیهم السلام

مرتبط نوشته ها

حدیث سلسله الذهب
تاریخ شیعه

هجرت امام رضا (ع) به ایران

تشیع در عصر غیبت صغری؛ تداوم و تحول
تاریخ شیعه

تشیع در عصر غیبت صغری؛ تداوم و تحول

طبرى و طرق حدیث غدیر
تاریخ شیعه

مظلومیت شیعه در تاریخ

کیفیت پیدایش و نشو و نماى شیعه
تاریخ شیعه

کیفیت پیدایش و نشو و نماى شیعه

تأثیر خلفا بر جریان سازی فکری و اجتماعی کوفه
تاریخ شیعه

تأثیر خلفا بر جریان سازی فکری و اجتماعی کوفه

هدف از قیام امام حسین (ع)
تاریخ شیعه

بررسی آغاز و منشأ پیدایش شیعه از دیدگاه مستشرقان

نوشته‌ی بعدی

قم شهر اهل بيت عليهم السلام

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

یاران امام عسکرى (ع) در خطّه نیشابور

یاران امام عسکرى (ع) در خطّه نیشابور

ارکان و اصول دین اسلام

اوصاف شیعه در نگاه اهل‏بیت (ع)

واژه شناسی شیعه و تشیّع

امام، حقیقت نازل شده از عالم غیب

حماسه حسینی و انقلاب اسلامی

حماسه حسینی و انقلاب اسلامی

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا