تضعيف حديث «غدير»
يکي از احاديث مشهور و متواتر در کلام فريقين حديث غدير است، اما ابنتيميه آن را از احاديث ضعيف ميداند و ميگويد:
وأما قوله من كنت مولاه فعلي مولاه فليس هو في الصحاح لكن هو مما رواه العلماء وتنازع الناس في صحته فنقل عن البخاري وإبراهيم الحربي وطائفة من أهل العلم بالحديث أنهم طعنوا فيه.
حديث (من كُنت مولاه فَعَليّ مولاه) در صحاح وجود ندارد، ولى علما آن را نقل كردهاند و مردم در صحّت آن اختلاف دارند. از بخارى، ابراهيم حربى و عدهاى از اهل حديث نقل شده كه آنان در اين حديث طعن وارد كرده و آن را تضعيف نمودهاند… .([1])
نقد و بررسي:
ترمذى اين حديث را در صحيح خود نقل کرده و آن را صحيح دانسته و خوشبختانه فردی وجود ندارد که در اين حديث اختلاف كرده باشد، و اگر كسى منکر آن بود، ابنتيميه نام او را ذکر ميکرد.
متأسفانه ابنتيميه در تضعيف اين حديث و احاديث ديگرى كه در مدح اهلبيت^ به خصوص حضرت علىبن ابىطالب× وارد شده، آن قدر تندروي کرده که ناصرالدين البانى كه از اتباع او در مسائل اعتقادى امت است، تصريح كرده وى در تضعيف احاديث سرعت داشته است، بدون آنكه طرق آن را مورد بررسى قرار دهد.([2]) در حقيقت ابنتيميه به خاطر دشمنى با شيعه و اهلبیت^ در صدد تضعيف بدون دليل تمام احاديث فضائل و مقامات اهلبیت^ و در رأس آنان امام على× بر آمده است.
اعتراف علماي اهل تسنن به صحّت حديث «غدير»
علماء زيادي از اهل تسنن بر صحت حديث «غدير» اعتراف کردهاند که به مواردي از آنها اشاره ميکنيم:
الف) علامه شمسالدين الجزري الشافعي (متوفاي833 هـ)
شمسالدين جزري كه كتاب مستقلي دربارة فضائل اميرمؤمنان× نوشته، دربارة حديث غدير ميگويد:
هذا حديث حسن من هذا الوجه، صحيح من وجوه كثيرة تواتر عن اميرالمؤمنين علي، وهو متواتر أيضاً عن النبي| رواه الجم الغفير عن الجم الغفير، ولاعبرة بمن حاول تضعيفه من لا اطلاع له في هذا العلم.
وي پس از نقل حديث «غدير» میگويد:
اين حديث از اين جهت حسن و از جهات زيادي صحيح و از جهت اميرالمؤمنين علي× و رسول خدا| متواتر است، گروههاي زيادي از گروههاي زيادي ديگر آن را روايت كردهاند، سخن كساني كه بدون آگاهي از دانش حديث آن را ضعيف دانستهاند ارزشي ندارد و نبايد به آن اعتنا كرد.([3])
ب) سبط ابن جوزي (متوفاي 654هـ)
سبط ابن جوزي، نوة دختري أبوالفرجبن جوزي، از بزرگان قرن هفتم اهل تسنن در «تذكرهًْ الخواص» دربارة حديث «غدير» ميگويد:
اتّفق علماء السير علی أنّ قصّة الغدير كانت بعد رجوع النبي| من حجّة الوداع في الثامن عشر من ذي الحجّة جمع الصحابة وكانوا مائة وعشرون ألفاً وقال: (من كنت مولاه فعلي مولاه) الحديث، نص| على ذلك بصريح العبارة دون التلويح والاشارة.
دانشمندان متخصص در تاريخ اسلام اتفاق دارند كه: قصة غدير بعد از بازگشت رسول خدا| از حجهًْ الوداع در هجدهم ذيالحجه اتفاق افتاد، اصحاب و يارانش را که صد و بيست هزار نفر بودند جمع كرد به آنان فرمود: هر كس من او را مولا و رهبرم؛ پس علي مولا و رهبر او است، در اين روايت رسول خدا| با صراحت و نه با كنايه و اشاره، علي× را پيشوا قرار داد.([4])
پ) علامه اسماعيل ابن محمد العجلوني الجراحي (متوفاي 1162هـ)
عجلوني نويسنده كتاب «كشف الخفاء» از دانشمندان مشهور سنّي در قرن دوازدهم، درباره حديث غدير ميگويد:
«من كنت مولاه فعلي مولاه» «رواه الطبراني وأحمد والضياء في المختارة عن زيدبن أرقم و علي وثلاثين من الصحابة بلفظ اللهم وال من والاه وعاد من عاداه فالحديث متواتر أو مشهور». حديث: «من كنت مولاه فعلي مولاه» را طبراني و احمد و ضياء در كتابش المختارهًْ، از زيدبن ارقم و علي× و سي نفر از صحابه نقل كردهاند، پس حديث، متواتر و مشهور است.([5])
ت) محمد بن اسماعيل صنعاني([6]) (متوفاي1182هـ)
صنعاني، نويسندة كتاب معتبر «سبل السلام» درباره حديث غدير ميگويد:
حديث من كنت مولاه فهذا علي مولاه أخرجه جماعة من أئمة الحديث منهم أحمد والحاكم من حديث ابنعباس وابن أبي شيبة وأحمد من حديث ابنعباس عن بريدة و أحمد و ابنماجه عن البراء و… و قد عده أئمة من المتواتر.
گروهي از بزرگان و پيشوايان در دانش حديث؛ مانند:
احمد حنبل و حاكم نيشابوري و ابن ابي شيبه و ابن ماجه، حديث: من كنت مولاه… را با سند روايت كردهاند.
برخي از پيشوايان آن را از احاديث متواتر شمردهاند.([7])([8])
ث) محمد بن جعفر الكتاني (متوفاي1345هـ)
وی که از مشاهير قرن چهاردهم است، درباره حديث غدير ميگويد:
وفي رواية لأحمد أنه سمعه من النبي| ثلاثون صحابيا وشهدوا به لعلي لما نوزع أيام خلافته وممن صرح بتواتره أيضا المناوي في التيسير نقلا عن السيوطي وشارح المواهب اللدنية وفي الصفوة للمناوي.
در نقل احمد آمده است كه سي نفر از اصحاب رسول خدا| براي علي× شهادت دادند كه حديث غدير را از زبان پيامبر شنيدهاند، و از كساني كه تصريح به تواتر آن دارد، مناوي است كه آن را از سيوطي و شارح «المواهب اللدنیهًْ» نقل كرده است.([9])
ج) محمد ناصر الباني([10]) «معاصر»
محمد ناصر الباني، محدث مشهور و معاصر وهابي كه بيش از صد جلد كتاب نوشته، درباره حديث غدير ميگويد:
وللحديث طرق أخری كثيرة جمع طائفة كبيرة منها الهيثمي في المجمع (9/ 103ـ108) و قد ذكرت و خرجت ما تيسّر لي منها مما يقطع الواقف عليها بعد تحقيق الكلام علی أسانيدها بصحة الحديث يقينا، و إلا فهي كثيرة جدا، وقد استوعبها ابن عقدة في كتاب مفرد، قال الحافظ ابن حجر: منها صحاح ومنها حسان.
و جملة القول أن حديث الترجمة حديث صحيح بشطريه، بل الأول منه متواتر عنه| كما ظهر لمن تتبع أسانيده وطرقه، وما ذكرت منها كفاية.
براي حديث غدير سندهاي بسياري ذكر شده است كه افراد زيادي مانند هيثمي در كتابش «المجمع الاسناد» آن را ذكر كردهاند، و من آنچه آوردهام اندكي از آن است كه هر كسي پس از آشنايي با اسناد آن يقين به صحت پيدا ميكند. ابن عقده همة راههاي نقل آن را در كتابي مستقل جمع كرده است و ابنحجر بنابر بعضي از اسناد، آن را صحيح و بر بعضي از اسناد، حسن دانسته است.
خلاصة سخن آنكه هر دو قسمت اين روايت [من كنت مولاه فعلي مولاه؛ اللهم وال من والاه] صحيح هستند؛ بلكه قسمت اول آن به صورت متواتر از رسول خدا| نقل شده است.([11])
چ) شعيب الارنؤوط (معاصر)
شعيب الارنؤوط، محقق مشهور و معاصر سنّي كه كتابهاي بسياري از جمله «تهذيب الكمال»، «سير اعلام النبلاء»، «مسند احمد» و… را تحقيق و تصحيح كرده است، در تحقيق كتاب مسند احمد، در ذيل حديث 3062 نكاتي را يادآور ميشود و از جمله ميگويد:
قوله «من كنت مولاه فعلي مولاه» لها شواهد كثيرة تبلغ حدّ التواتر.
فرمایش رسول خدا| که فرمودند: «من كنت مولاه فعلي مولاه»، شواهد بسياري دارد كه آن را به مرحله تواتر ميرساند.([12])،([13])
نقل حديث غدير در کتب اهل تسنن
بزرگان اهل تسنن در کتب معتبرشان، حديث غدير را نقل کردهاند که ما به ذکر عبارات برخی از آنها ميپردازيم:
الف) ترمذي از أبوطفيل
حدثنا محمدبن بَشَّارٍ حدثنا محمدبن جَعْفَرٍ حدثنا شُعْبَةُ عن سَلَمَةَبن كُهَيْلٍ قَال سمعت أبَا الطُّفَيْلِ يحدث عن أبي سَرِيحَةَ أو زَيْدِ بن أرْقَمَ شَكَّ شُعْبَةُ عن النبي| قال: من كنت مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ قال: أبو عِيسَی هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ صحيح وقد رَوَی شُعْبَةُ هذا الحديث عن مَيْمُون ابن عبداللهِ عن زَيْدِ بن أرْقَمَ عن النبي| وأبو سَرِيحَةَ هو حُذَيْفَةُ بن أسِيدٍ الْغفَارِيُّ صَاحِبُ النبي.
أبيسريحه و يا زيدبن أرقم (ترديد از شعبه است) از رسول خدا| نقل كردهاند كه آن حضرت فرمودند: هركس من مولاي او هستم، پس علي مولاي او است. ابوعیسی میگوید: اين حديث حسن و صحيح است. شعبه اين روايت را از ميمونبن عبدالله از زيدبن أرقم از رسول خدا| نقل كرده است. أبوسريحه همان حذيفهًْبن أسيد غفاري، صحابي رسول خدا| است.([14])
محمد ناصر الباني بعد از نقل اين روايت ميگويد:
اخرجه الترمذي وقال: حديث حسن صحيح. قلت: واسناده صحيح علی شرط الشيخين.
ترمذي آن را نقل كرده و گفته است: اين روايت حسن و صحيح است. من ميگويم كه سند آن با شرايطي كه بخاري و مسلم براي صحّت روايت قائل هستند، صحيح است.([15])
ب) ابنماجه قزويني از سعدبن أبي وقاص
حدثنا عَلِيُّ بن مُحَمَّدٍ ثنا أبو مُعَاوِيَةَ ثنا مُوسَی بن مُسْلِمٍ عن بن سَابِطٍ وهو عبدالرحمن عن سَعْدِ بن أبي وَقَّاصٍ قال قَدِمَ مُعَاوِيَةُ في بَعْضِ حَجَّاتِهِ فَدَخَلَ عليه سَعْدٌ فَذَكَرُوا عَلِيًّا فَنَالَ منه فَغَضِبَ سَعْدٌ وقال تَقُولُ هذا لِرَجُلٍ سمعت رَسُولَ اللهِ| يقول من كنت مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ وَسَمِعْتُهُ يقول أنت مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هارُونَ من مُوسَی إلا أنَّهُ لا نَبِيَّ بَعْدِي وَسَمِعْتُهُ يقول لاُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ الْيَوْمَ رَجُلاً يُحِبُّ اللهَ وَرَسُولَهُ.
عبدالرحمن، معروف به ابن سابط، از سعد بن ابى وقّاص نقل كرده است كه در يكى از سالهاى حج كه معاويه به مكّه رفته بود، سعدبن ابى وقّاص به ملاقات او رفت. در اين هنگام، حاضران براى خوشحال كردن معاويه، از حضرت على× بدگويي میكردند.
سعد از شنيدن نكوهش آنان خشمناك شد و گفت: چنين سخنان نابهجا و نابخردانه را دربارة بزرگوارى میگوييد كه خود از رسول خدا| شنيدم که فرمودند: «من كنت مولاه فعليّ مولاه». و شنيدم خطاب به حضرت على×، میفرمود:
انت منّي بمنزلة هارون من موسى الّا أنّه لا نبىّ بعدي.
تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی هستی جز اینکه بعد از من پیامبری نخواهد بود.
و شنيدم كه میفرمود: همانا پرچم جنگ را امروز به مردى میسپارم كه خدا و رسولش او را دوست میدارد.([16])
محمد ناصر الباني نيز بعد از نقل روايت ميگويد:
اخرجه ابن ماجه. قلت: و إسناده صحيح.([17])
ابن ماجه آن را نقل نموده و من میگویم: سلسله سندش صحیح است.
پ) ابنماجهًْ قزويني از براءبن عازب
حدثنا عَلِيُّبن مُحَمَّدٍ ثنا أبو الْحُسَيْنِ أخبرني حَمَّادُ بن سَلَمَةَ عن عَلِيِّ بن زَيْدِ بن جُدْعَانَ عن عَدِيِّ بن ثَابِتٍ عن الْبَرَاءِ بن عَازِبٍ قال أقْبَلْنَا مع رسول اللهِ| في حَجَّتِهِ التي حَجَّ فَنَزَلَ في بَعْضِ الطَّرِيقِ فَأمَرَ الصَّلاةَ جَامِعَةً فَأخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ فقال ألَسْتُ أوْلَی بِالْمُؤْمِنِينَ من أنْفُسِهِمْ قالوا بَلَی قال ألَسْتُ أوْلَی بِكُلِّ مُؤْمِنٍ من نَفْسِهِ قالوا بَلَی قال فَهَذَا وَلِيُّ من أنا مَوْلاهُ اللهم وَالِ من وَالاهُ اللهم عَادِ من عَادَاهُ.
عديبن ثابت از براء بن عازب نقل كرده است كه در «حجهًْ الوداع» كه افتخار همراهى با رسول خدا| را داشتيم، در بازگشت، در يكى از مسيرها دستور داد براى نماز جمع شويم و در آنجا دست على× را گرفت و فرمود: «ألست أوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أنْفُسِهِمْ؟؛ آيا من سزاوارتر نيستم به مؤمنان از خود آنها؟» همگى تصديق كرده و بله گفتند! باز فرمود: «ألست أولى بكلّ مؤمن من نفسه؛ آيا من نسبت به تكتك مؤمنان از خود آنها سزاوارتر نيستم؟» باز هم تصديق كرده و بله گفتند. سپس اشاره به حضرت على× كرده و فرمود: «فهذا ولىّ من أنا مولاه»؛ اكنون كه مرا تصديق كرديد، بدانيد كه على× به هر مؤمنى همان مقام اولويتي را دارد كه من نسبت به آن مؤمن دارم.
سپس فرمود: پروردگارا! دوست على× را دوست بدار، و دشمن او را دشمن بدار.([18])
الباني بعد از نقل اين روايت ميگويد:
این حدیث صحيح است.([19])
ت) ابنحجر عسقلاني از اميرمؤمنان×
وقال إسحاق: أخبرنا أبو عامر العقدي، عن كثيربن زيد، عن محمد بن [عمر] بن علي عن أبيه، عن علي قال: إن النبي| حضر الشجرة بخم، ثم خرج آخذا بيد علي قال: «ألستم تشهدون أنالله تبارك وتعالى ربكم؟» قالوا: بلی. قال|: «ألستم تشهدون أن الله ورسوله أولى بكم من أنفسكم وأن الله تعالى ورسوله أولياؤكم؟». فقالوا: بلی. قال: «فمن كان الله ورسوله مولاه فإن هذا مولاه، وقد تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلوا كتاب الله تعالى، سببه بيدي، وسببه بأيديكم، واهلبيتي.
حضرت على× فرموده است: رسول خدا| در زير درختى در محل «خم» قرار گرفته بود، طولى نكشيد از زير درخت بيرون آمده و دست مرا گرفت و خطاب به مردم فرمود: اى مردم! مگر نه اين است كه گواهى ميدهيد، خداى تعالى پروردگار شماست؟ در پاسخ گفتند: آرى! فرمود: مگر نه اين است كه گواهى ميدهيد، خدا و رسول او از جان شما به شما سزاوارترند و خدا و رسول او مولاى شمايند؟ گفتند: آرى! فرمود: بنابراين، كسى كه خدا و رسول او مولاى او هستند، به راستى اين شخص على× مولاى اوست. اينك، در ميان شما دو اثر ارزنده و گرانبها میگذارم كه هرگاه به آنها تمسّك كنيد، هرگز در منجلاب گمراهى گرفتار نخواهيد شد: يكى، كتاب خداست كه ريسمان استوار ميان شما و خدا میباشد كه يك طرف آن متصل به حقتعالى است و طرف ديگرش در اختيار شماست و ديگرى، اهلبیت من است.
ابنحجر بعد از نقل اين روايت ميگويد:
(هذا إسناد صحيح)، وحديث غدير خم قد أخرج النسائي من رواية أبي الطفيل عن زيدبن أرقم، وعلي وجماعة من الصحابة، وفي هذا زيادة ليست هناك، وأصل الحديث أخرجه الترمذي أيضا.
سند اين روايت صحيح است. حديث غدير خم را نسائي از طريق أبوطفيل از زيد بن أرقم و نيز از علي× و گروهي از صحابه نقل كرده است. در اين روايت چيزهایي است كه در آنها نيست. اصل حديث را ترمذي نيز نقل كرده است.([20])
ث) احمد بن حنبل از رياح بن الحرث
حدثنا عبداللهِ حدثني أبي ثنا يحيى بن آدَمَ ثنا حَنَشُ بن الحرث بن لَقِيطٍ النخعي الأشجعي عن رِيَاحِبن الحرث قال جاء رَهْطٌ إلى عَلِيٍّ بِالرَّحْبَةِ فَقَالُوا السَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلانَا قال كَيْفَ أكُونُ مَوْلاكُمْ وَأنْتُمْ قَوْمٌ عَرَبٌ قالوا سَمِعْنَا رَسُولَ اللهِ| يوم غديرخم يقول من كنت مَوْلاهُ فان هذا مَوْلاهُ قال رِيَاحٌ فلما مَضَوْا تَبِعْتُهُمْ فَسَألْتُ من هَؤُلاءِ قالوا نَفَرٌ مِنَ الأنْصَارِ فِيهِمْ أبو أيُّوبَ الأنصاري.
نخعي از رياحبن حارث روايت كرده است كه گروهى در رحبه، حضور مبارك حضرت على× شرفياب شدند، سلام بر آن حضرت كرده گفتند: «السّلام عليك يا مولانا» حضرت على× از آنان پرسيد: چگونه من مولاى شما هستم با آنكه شما از گروه عرب میباشيد؟ در پاسخ گفتند: به دليل آنكه در روز غدير خم از رسول خدا| شنيديم که میفرمود:
من كنت مولاه فانّ هذا مولاه.
هرکس من مولای اویم پس قطعاً این (علی) مولای اوست.
رياح گويد: پس از آنكه گروه مورد نظر از حضور مبارك مرخّص شدند، دنبال آنان رفته و از كسانى پرسيدم كه اينان از چه تيرهاى هستند؟ گفتند: از مردم «انصار» هستند كه در ميان آنها أبوأيوب انصاري نيز وجود داشت.([21])
الباني بعد از نقل اين روايت ميگويد:
أخرجه أحمد والطبراني من طريق حنش بن الحارث بن لقيط النخعي الأشجعي عن رياحبن الحارث. قلت: وهذا إسناد جيد رجاله ثقات. وقال الهيثمي: رواه أحمد و الطبراني، ورجال أحمد ثقات.
اين روايت را احمد و طبراني از طريق حنشبن حارثبن لقيط از رياحبن حارث نقل كردهاند. نظر من اين است كه سند اين روايت نيكو و راويان آن ثقه هستند. و هيثمي گفته است كه: احمد و طبراني آن را نقل كردهاند و راويان مسند احمد ثقه هستند.([22])
ج) احمدبن حنبل از أبيطفيل
حدّثنا عبداللهِ حدّثني أبيثنا حُسَيْنُبن مُحَمَّدٍ وأبو نُعَيْمٍ الْمَعْنَى قَالا ثنا فِطْرٌ عن أبيالطُّفَيْلِ قال جَمَعَ علی الناس في الرَّحَبَةِ ثُمَّ قال لهم أنْشُدُاللهَ كُلَّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ سمع رَسُولَ اللهِ| يقول يوم غَدِيرِ خُمٍّ ما سمع لَمَّا قام فَقَامَ ثَلاثُونَ مِنَ الناس وقال أبونُعَيْمٍ فَقَامَ نَاسٌ كَثِيرٌ فَشَهِدُوا حين أخَذَهُ بيده فقال لِلنَّاسِ أتَعْلَمُونَ انى أوْلَی بِالْمُؤْمِنِينَ من أنْفُسِهِمْ قالوا نعم يا رَسُولَ اللهِ| قال من كنت مَوْلاهُ فَهَذَا مَوْلاهُ اللهم وَالِ من وَالاهُ وَعَادِ من عَادَاهُ قال فَخَرَجْتُ وَكَأنَّ في نفسي شَيْئاً فَلَقِيتُ زَيْدَ بن أرْقَمَ فقلت له اني سَمِعت عَلِيًّا× يَقُول كَذَا وَكَذَا قال فَما تُنْكِرُ قَد سَمِعت رَسُولَ اللهِ| يَقُول ذلِكَ لَه.
فطر بن خليفه از ابوطفيل نقل كرده است حضرت على× مردم را در رحبه گرد آورد و فرمود: سوگند میدهم هر مرد مسلمانى كه غدير خم را به خاطر دارد و سخنى را كه در آن روز از رسول خدا| شنيده است، از جاى برخيزد. سى تن از مردم براى اقامهي شهادت بر پاى خاستند. ابو نعيم، گفته است كه گروه بسيارى قيام كردند و اعلام كردند آن هنگام حاضر بوديم كه رسول خدا| دست اميرالمؤمنين على× را به دست مبارك خود گرفت و خطاب به مردم فرمود: آيا ميدانيد كه من سزاوارتر به مؤمنان از خود آنها میباشم؟ همگى فرمايش رسول خدا| را تصديق كردند و به همين دليل بود كه رسول خدا| فرمود: «من كنت مولاه فهذا مولاه» و اضافه کرد: پروردگارا! دوست على× را دوست بدار، و دشمن على× را دشمن بدار.
ابوطفيل گفت: از ميان جمع در حالى بيرون رفتم كه در خودم احساس ناراحتى میكردم و در بازگشت از اجتماع مردم، به ديدار زيد بن ارقم رفتم و به او گفتم: از على× چنين و چنان شنيدم و ناراحت شدم! زيد گفت: آنچه را كه شنيدى انكار مكن! زيرا آنچه را كه شنيدهاي من خود از رسول خدا| شنيدهام!([23])
الباني بعد از نقل اين روايت ميگويد:
أخرجه أحمد (4 / 370) وابن حبان في «صحيحه» (2205 ـ موارد الظمآن) وابن أبيعاصم (1367 و 1368) والطبراني (4968) والضياء في «المختارة» (رقم ـ 527 بتحقيقي).
قلت: واسناده صحيح علی شرط البخاري. وقال الهيثمي في «المجمع» (9/ 104): رواه أحمد و رجاله رجال الصحيح غير فطر بن خليفة وهو ثقة.
اين روايت را احمد در مسند، جلد 4، صفحه 370، ابنحبان در صحيحش، إبن أبيعاصم، طبراني، و ضیاء در المختاره كه خود آن را تحقيق كردهام، نقل نمودهاند.
نظر من اين است كه اين روايت، طبق شرايطي كه بخاري براي صحت حديث قائل است، صحيح است. هيثمي در «مجمعالزوائد» گفته است كه آن را احمد نقل كرده و راويان حديث احمد، راويان «صحيح بخاري» هستند؛ غير از فطربن خليفه كه او نيز ثقه است.([24])
4. تكذيب ذيل حديث غدير
ابنتيميه ذيل حديث غدير را نوعي دروغپردازي ميداند و اينگونه مينويسد:
أن هذا اللفظ وهو قوله اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله كذب باتفاق أهل المعروفة بالحديث.
جمله (اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله) از نظر تمام آگاهان حديث دروغ است.([25])
نقد و بررسي:
ابنتيميه در اينباره ادعايى كرده، در حالىكه بسيارى از بزرگان حديث از اهل تسنن مثل احمدبن حنبل([26])، نسائى([27])، ابن ابىشيبه ([28])، طبرانى([29])، حاكم نيشابورى([30]) و ضياء مقدسي([31])، بزاز([32])، ابن ابيعاصم([33])، ابن ماجه([34]) و… آن را نقل كردهاند. آيا اينان از محدثين اهل تسنن نيستند که به پيامبر نسبت دروغ دادهاند؟ به علاوه بزرگانى چون ابنحبان، حاكم نيشابورى و ضياء مقدسى با سند صحيح اين ذيل را نقل يا تصريح به صحّت آن نمودهاند.
ناصرالدين البانى هم حديث غدير را با ذيلش در كتاب «سلسلة الاحاديث الصحيحهًْ» آورده و آن را از طرق مختلف تصحيح نموده و در آخر میگويد:
شيخ الاسلام ابنتيميه ذيل حديث غدير را تضعيف و گمان نموده که دروغ است. اين مبالغات او در نتيجة تسريعش در تضعيف احاديث پديد آمده؛ قبل از آنكه طرق آن را جمع كرده و در آنها دقتنظر كند.([35])
ابنحجر نيز در «لسان الميزان» میگويد:
ابنتيميه در ردّ احاديثى كه ابنمطهر نقل كرده؛ بسيار بر آنها حمله میكند. ولى در ردّية خود بر احاديث، بسيارى از احاديث خوب را كه در حال نوشتن كتابش به ياد نداشته رد نموده؛ زيرا به جهت گستردگى محفوظاتش تنها به آنچه در سينه داشته اعتماد كرده و حال آنكه انسان فراموشكار است.([36])
5
[1]) ابنتيميه، احمد، منهاج السنهًْ، ج7، ص319.
[2]) آلباني، محمد ناصر، سلسلهًْ الاحاديث الصحيحهًْ، ح1750.
[3]) جزري الشافعي، محمد، أسني المطالب في مناقب سيدنا علي بن أبيطالب×، ص48.
[4]) سبط بن الجوزي الحنفي، يوسف، تذكرهًْ الخواص، ص37.
[5]) العجلوني الجراحي، إسماعيل، كشف الخفاء ومزيل الإلباس عما اشتهر من الأحاديث على السنهًْ الناس، ج2، ص361، رقم 2591.
[6]) اسماعيل باشا بغدادي (متوفاي1339هـ) در هديهًْالعارفين مينويسد: «السيد محمد بدرالدين ابن المتوكل علىالله اسماعيل بن صلاح الامير الكحلاني ثم الصنعاني رئيس العلماء والخطيب بها هو من اصحاب الحديث والاجتهاد؛ او رئيس علما و خطيب آنها و از اصحاب حديث و اجتهاد بود».
[7]) صنعاني، محمد بن إسماعيل الأمير، توضيح الأفكار لمعاني تنقيح الأنظار، ج1، ص243.
[8]) القنوجي، صديق بن حسن، أبجد العلوم الوشي المرقوم في بيان أحوال العلوم، ج2، ص66.
[9]) الكتاني، محمد بن جعفر أبوعبدالله، نظم المتناثر من الحديث المتواتر، ج1، ص195.
[10]) بن باز مفتي اسبق وهابیت حجاز ميگويد: در عصر حاضر دانشمندي داناتر از شيخ ناصر الباني به علم حديث در زير آسمان سراغ ندارم.
و نيز مينويسد: وسئل سماحته عن حديث رسول الله|: «ان الله يبعث لهذه الأمه على رأس كل مائة سنة من يجدد لها دينها» فسئل من مجدد هذا القرن، فقال: الشيخ محمد ناصرالدين الألباني هو مجدد هذا العصر في ظني والله أعلم.
از بن باز دربارة اين سخن رسول خدا| كه فرمود: در هر صد سال خداوند احياگري براي دينش ميفرستد، سؤال شد، كه چه كسي اكنون مجدّد دين است؟ گفت: به گمان من احياگر سنّت و دين در اين زمان الباني است ولی خدا داناتر است.
[11]) الباني، محمد ناصر، السلسلهًْ الصحيحهًْ، ج4، ص249.
[12]) شيباني، احمد، مسند أحمد بن حنبل، (الأحاديث مذيلهًْ بأحكام شعيب الأرنووط عليها) ج1، ص330، ذيل حديث 3062.
[13]) الباني، محمد ناصر، السلسلهًْ الصحيحهًْ، ج4، ص249.
[14]) ترمذي، محمد، سنن الترمذي، ج5، ص633، ح3713، بَاب مَنَاقِبِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ×.
[15]) الألباني، محمد ناصر، سلسلهًْ الأحاديث الصحيحهًْ، ج4، صص331 ـ33.
[16]) ابنماجه القزويني، محمد، سنن ابن ماجه، ج1، ص45، ح121.
[17]) ألباني، محمّد ناصر، سلسهًْ الأحاديث الصحيحهًْ، ج4، ص249.
[18]) ابنماجه القزويني، محمد، سنن ابن ماجه، ج1، ص43، ح116، فَضْلِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ.
[19]) الباني، محمّد ناصر، صحيح ابن ماجه، ج1، ص26، ح113.
[20]) عسقلاني، أحمد، المطالب العاليهًْ بزوائد المسانيد الثمانيهًْ، ج16، ص142، ح3943.
[21]) شيباني، أحمدبن حنبل، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج5، ص419، ح2360.
[22]) الباني، محمد ناصر، السلسلهًْ الصحيحهًْ، ج4، ص249.
[23]) شيباني، أحمدبن حنبل، مسند، ج4، ص370، ح19321.
[24]) البانی، محمد ناصر، السلسلهًْ الصحیحهًْ، ج4، ص249.
[25]) ابنتيميه، احمد، منهاج السنهًْ، ج7، ص55.
[26]) شيباني، احمد، مسند، ج1، صص 118 و 119 و 152.
[27]) نسائى، احمد، سنن نسائى، ج5، صص 132 و 134 و 136 و 154.
[28]) ابنشيبه کوفي، ابوبکر، المصنف، ج6، صص 366 و 368.
[29]) طبراني، سليمان، المعجم الكبير، ج5، ص166؛ طبراني، سليمان، المعجم الصغير، ج1، ص119.
[30]) حاکم نيشابوري، ابوعبدالله، مستدرك حاكم، ج3، ص118.
[31]) ضياء مقدسي، المختاره، ج2، ص105.
[32]) مسند بزاز، ج2، ص133و ج3، ص35.
[33]) ابن ابيعاصم، السنهًْ، ج2، ص566.
[34]) قزويني، محمد، سنن ابنماجه، ج1، ص45.
[35]) الباني، محمد ناصر، سلسلهًْ الاحاديث الصحيحهًْ، ج4، ص346.
[36]) عسقلاني، احمد، لسان الميزان، ج6، ص319.

















هیچ نظری وجود ندارد