بیت الحکمه از زمان بنای شهر بغداد السّلام توسط ابوجعفر منصور، یکی از مؤسسات مهم علمی این شهر شمرده می شود. اگر چه اشاره ی مستقیمی در تبیین وجود بیت الحکمه یا خزانه ی الحکمه در زمان منصور، یعنی سال تأسیس پایتخت ۱۴۵ /۷۶۱ نشده، اما معروف است که ابوجعفر به گردآوری تألیفات فلسفی و بخصوص تألیفات طبی و ترجمه ی آنها به زبان عربی اهتمام داشته است. ابن ندیم ذکر می کند، منصور خزانه ای داشت که حاوی ترجمه هایی از علوم طب، هندسه، نجوم و منطق بود، (۱) پس از وی خلفاء عباسی این خزانه را به ارث بردند. مهدی بن منصور به علاقه ی شدیدش به علم و تشویق علماء موصوف است، به خصوص در حمله اش به شعوبیه و زندقه و ردّ آنها و تحریک علماء و ادباء به تألیف تاریخ عرب و تمدن، نسب و زبان ایشان. از این رو مهدی خزانه ی پدرش را با تشویق وی به خرید و گردآوری و ترجمه ی کتب، توسعه و پیشرفت داد. هادی و محمد امین نیز هر یک به این کار اقدام کردند. فضیلت متمرکز ساختن تلاشهای علمی جهت ارتقاء این خزانه ـ خزانه الکتب ـ تا رشد و تحول آن به مؤسسه ای در تحقیق، تألیف و ترجمه از آن هارون الرشید است(خلافت وی ۱۷۰-۱۹۳)، رشید به دلیل اشتیاق و اهتمامش نسبت به خزانه به عنوان رئیس آن، به گردآوری بسیاری از تألیفات علمی از کشورهای متعدد و در حوزه های مختلف انسان شناسی پرداخت. به این شکل، فعالیتهای خزانه گسترش یافت و تبدیل به تعدادی خزانه گشت که برای هر یک، مترجمین برجسته، نسّاخین، مجلّدین و نگهبانانی اختصاص داده شد. ابوزکریا یحیی بن ماسویه، طبیب مشهور که متصّف به فضل و علم و تحقیق و تصنیف است دبیر آن بوده، او در زمینه ی طب به رشید خدمت کرده، رشید وی را به سمت ناظر طرح ترجمه ی تألیفات طبی قدیم که در روم و آنکارا و عموریه نگهداری می شده، منصوب کرده، این امر در زمان فتح این شهرها توسط خلیفه بوده، تعبیر خزانه الحکمه اولین بار در زمان این خلیفه بکار برده شده است. یوحنابن ماسویه به عنوان امین ترجمه بود، مقصود از امین ناظر علمی و فنی بر روند ترجمه است، اما این بدان معنا نیست که ابن ماسویه این طرح عظیم را به تنهایی به عهده گرفته باشد، وی نویسندگانی ماهر را به کار گرفته تا برایش کتابت کنند و مترجمین برجسته ای را نیز برای این مقصود اختیار می کند. (۲) یوحنا در خدمت امین، مأمون، معتصم، واثق و متوکل نیز بوده، و در سال ۲۴۳ در زمان متوکل وفات یافته است. یوحنا در خزانه الحکمه مجالس علمی و فرهنگی برپا می کرده، ابن ندیم در ادامه می گوید، مجلس وی از پربارترین مجالس به حساب می آمد، چرا که همایشی فرهنگی و محل اجتماع علماء انواع علوم مختلف از اهل ادب و طب و فلسفه(۳) بود. هارون الرشید در کنار یوحنا بن ماسویه، ابوسهل فضل بن نوبخت را به عنوان امین خزانه الحکمه تعیین کرده، در حالی که یوحنا تنها امین ترجمه بوده است. در منزلت علمی فضل آمد که وی مترجم ماهر فارسی به عربی و شاید هم متخصص ترجمه تألیفات فارسی در زمینه فلک و نجوم بوده است. در همین ارتباط، علّان ورّاق مسئول تجهیز خزانه با تألیفات فارسی مورد نیاز آن، و علاوه بر آن تجهیز خزانه به نوشت افزار بوده است. خزانه الحکمه در زمان خلافت مأمون ۱۹۶-۲۱۸ تحول اساسی و سریعی به خود دیده، و از خزانه ای جهت گردآوری و ترجمه ی کتب، تبدیل به دارالعلم و یا به تعبیر گروهی از معاصرین، مرکز ترجمه و تحقیق علمی می گردد. احتمالاً مأمون ساختمانی را به آن اختصاص داده، که موقعیتش در آن زمان معلوم نیست، این بعد دوره ایست که در پیوست با یکی از قصرهای خلفاء عباسی بوده و بر آن بیت الحکمه اطلاق می شده، روایتی وجود دارد که مورد توافق چند تن از علماء است، از جمله خطیب بغدادی (وفات ۴۶۲)در تاریخ بغداد، یاقوت حموی(وفات ۶۲۶) در معجم البلدان، ابن خلکان (وفات ۶۸۱) در وفیات الاعیان، مبنی بر اینکه مأمون، عالم نحوی معروف به ابوزکریا یحیی بن زیاد فراء را به جهت تصنیف کتابی جامع اصول نحو برگزید(۴).این روایت به وضوح نشان می دهد، ساختمان بیت الحمه شامل حجره هایی برای تحقیق و تألیف و ترجمه و امور خدماتی بوده، و علماء آن در زمینه ی ترجمه تألیفات قدیم یونانی که از جزیره قبرس، قسطنطنیه و عموریه آورده شده و همچنین تألیفات هندی و فارسی از هند و فارس فعالیت می کرده اند. از این دوره ی تاریخی فعالیتهای علمی بیت الحکمه شروع به گسترش نموده و همانگونه که از اطلاعات فراوان پیداست، قسمتهایی را شامل می شده است:۱ ـ بخشی ویژه ترجمه ی تألیفات طبی از سریانی به عربی و با یونانی به عربی توسط مترجمین متخصصی که بر هر دو زبان یا یکی از دو زبان مسلط بوده اند. احتمالاً این بخش که تحت نظارت امینی بوده، به شاخه های طب یونانی تقسیم می شده، از جمله مشهورترین این مترجمین که ابن ندیم آنها را به طور ویژه ذکر کرده: حجاج بن یوسف بن مطر متوفی به سال ۲۲۸، یحیی بن بطریق متوفی به سال ۲۰۰، یوحنا بن ماسویه متوفی به سال ۲۴۷، حنین بن اسحاق متوفی به سال ۲۶۰، یحیی بن عدی۳۶۴، بختیشوع بن جرجیس ۱۷۱، قسطا بن یوقا۲۱۸، حبیب بن بهریز مطران موصل، ایوب رهاوی، ایوب بن قاسم رقی، اسطفان بن باسیل، حبیش بن حسن اعسم، عبدالمسیح بن عبدالله حمصی معروف به ابن ناعمه، زروبا بن ماجوه ناعمی حمصی، هلال بن ابی هلال حمصی، ابن شهدی کرخی و غیره. (۵)۲ـ بخشی ویژه ی ترجمه علوم فلسفی، منطق، سیاست، روانشناسی بوده، ابن ندیم و قفطی به تعدادی از مترجمین در این بخش اشاره دارند که تألیفات ارسطو طالیس، افلاطون و غیره از میان فلاسفه یونان را ترجمه می کرده اند، مانند؛ یحیی بن بطریق، قسطابن لوقا، ثابت بن قره، حبیش بن اعسم، ابراهیم بن عبدالله و غیره.۳ـ دلایل موجود در کتاب فهرست و دیگر تألیفات نشان می دهد، بخشی ویژه تألیفات مربوط به فن آیین یا آداب و رسوم سیاسی(۶) از فارسی به عربی بوده با مترجمینی چون: محمد بن جهم، علی بن داود، علی بن عبیده ریحانی و هشام بن قاسم.۴ـ بیت الحکمه بخشی ویژه ترجمه ی تألیفات مربوط به فلک، نجوم و دیگر علوم از زبان هندی و نبطی به عربی داشته، در این بخش مترجمین از جمله ابن وهن هندی، منکه هندی، جودر هندی و صنجهل بوده اند. (۷)۵ـ مأمون به رصد و فلک توجه زیادی داشته، وی هنگامی که تصمیم به تأسیس مرکزی برای رصد نموده، ابن خلف مرورودی را به ساخت ابزار رصد مأمور ساخته است. ابن خلف ابزاری را ساخته که ذات الحلق [ابزاری دارای چند حلقه روی هم] و مهمترین ابزار رصد برای هر رصدخانه ای به حساب می آمده، این ابزار از پنج دایره مسی تشکیل می شده است. (۸) احتمالاً این رصدخانه ی علمی که مأمون آن را در منطقه ی شماسیه(صلیخ کنونی) تأسیس کرده، از ناحیه ی بیت الحکمه اداره می شده، به گفته قفطی در این رصدخانه فردی به عنوان امین بر رصدکنندگان و ناظر بر آزمون آنها بوده است. (۹)۶ـ بخشی ویژه ی ترجمه کتب مرجع یونانی، فارسی و هندی و علوم کشاورزی، هندسه، مکانیک، ریاضیات و موسیقی بوده، ابن ندیم و دیگران، علماء این بخش را حبیش بن عبدالله حاسب، ابوعلی یحیی بن غالب خیاط، عطاردبن محمد، ابوالعباس فضل بن حاتم، محمد بن موسی خوارزمی، سندبن علی فزاری، علی بن عیسی احمد بن اسحاق حرّانی، علی بن احمد مهندس، ابن وحشیه، جابربن سنان حرّانی، علی بن یعقوب رصاص و ربیع بن فراس حرّانی (۱۰) می دانند.۷ـ به احتمال زیاد بیت الحکمه دارای حجره هایی مخصوص تحقیق و ترجمه و حجره هایی نیز برای سکونت علماء و اهل درس و بحث و تألیف داشته، محمد بن موسی خوارزمی، همانگونه که ابن ندیم ذکر می کند، در خزائن بیت الحکمه مشغول به کار بوده است(۱۱)۸ـ علاوه بر حجره ی علماء، حجره هایی مخصوص مجلدین و نسّاخین وجود داشته، که اسامی بعضی از آنها توسط ابن ندیم ذکر شده از جمله: علّان وراق و ابن ابی الحریش که سازنده ی جلد کتب بوده است. (۱۲)۹ـ حجره های خدماتی جهت انبارکردن کاغذ و جوهر و قلم و مهیا کردن اموری که فضای مناسب تحقیق و ترجمه را فراهم می آورد.۱۰ـ پستهای اداری و علمی برای نظارت بر هر بخشی از بیت الحکمه که به «امین»معروف بوده، این پست در زمان هارون الرشید ایجاد شده است.۱۱ ـ مهم تر از همه اینکه بیت الحکمه شامل خزانه ایست که تألیفات نفیس خطی را در انواع خطها و زمینه های مختلف دانش دربردارد، ابن ندیم به مناسبتهایی از این خزانه یاد کرده و از کتب نفیسی سخن به میان آورده که آنها را دیده و بر آنها اطلاع یافته است، بعضی از این کتابها منحصر به فردند.
کارمندان بیت الحکمهمؤسسه ای علمی مانند بیت الحمه که عملاً وابسته به خلیفه عباسی بوده، ناگزیر مستلزم پستهایی اداری جهت نظارت عمومی است، اطلاعات فراوانی بر این امر تصریح دارد. بیت الحکمه توسط مسئول و یا ناظری عمومی که آن زمان با عنوان «صاحب بیت الحکمه» شناخته می شده و گاهی نیز با عنوان «امین بیت الحکمه» اداره می شده، اسامی افرادی که در دوره ی خلفای عباسی از زمان هارون الرشید تا متوکل عهده دار این منصب بوده اند، آمده است:۱ ـ با وجودی که یوحنا بن ماسویه با صراحت به عنوان امین خزانه الحکمه در زمان هارون الرشید ذکر نشده، و تنها امین ترجمه بوده، اما به نظر می رسد ولی اولین کسی است که منصب امین خزانه الحکمه را نیز برعهده داشته، مؤکد این امر آنست که هارون الرشید مسئولیت «امین خزانه الحکمه» را به ابوسهل فضل بن نوبخت واگذار کرده است. بنابراین منصب «امین»شناخته شده بود و چه بسا ابن نوبخت این مسئولیت را پس از یوحنا بن ماسویه بر عهده گرفته، و این با وجود باقی ماندن ابن ماسویه در بیت الحکمه در طول خلافت هارون الرشید و پس از وی، امین، مأمون، معتصم و متوکل است، اما حضور وی به معنی ماندن در منصب «امین بیت الحکمه» در این مدت نیست.۲ـ ابن ندیم در مقاله ی هفتم فهرست، ابوسهل فضل بن نوبخت را از اصحاب تعلیم در جمله ی مهندسین، حاسبین و منجمین آورده، او به جهت ترجمه هایش از فارسی به عربی مشهور است، ابن ندیم درباره وی می گوید: «تکیه او در علمش به کتب فارسی بود(۱۳)»، از تألیفات وی کتال «الفال النجومی»، «الموالید»، «تحویل سنی الموالید» و«المنتحل من اقاویل المنجمین»در اخبار و مسائل و موالید می باشد(۱۴).۳ ـ سهل بن هارون بن راهنوی دستمیسانی، معروف به ابن راهیون (۱۵)، که از میسان به بصره آمده و در خدمت مأمون بوده، ابن ندیم می گوید:«وی در خدمت مأمون و صاحب خزانه الحکمه بود(۱۶)»، ابن ندیم به مناسبتهایی نیز از او به عنوان «صاحب بیت الحکمه» یاد کرده است. (۱۷)شاید سهل در ابتدا امین و یا ناظر خزانه الحکمه بوده، سپس مأمون رتبه «امانه البیت» را به وی داده تا بطور عمومی متولی آن گردد. ابن نباته ذکر می کند که سهل ابتدا کاتبی بوده که کتابهای خزانه الحکمه را می نوشته و مأمون هنگامی که هیئتی را برای آوردن کتب یونانی به سوی حاکم جزیره ی قبرس فرستاده، او را به عنوان نگهبان«خزانه الحکمه»(18) تعیین کرده، جاحظ سهل را به براعت و فصاحت توصیف کرده و اینکه از بلیغان عرب بوده، (۱۹) شایان ذکر است که این سهل معروف به شعر و ادب است و تألیفات وی نمایانگر تخصص علمی یا فلسفی و یا مربوط به فلک و چیزی مشابه آن نیست.پیداست که سهل بن هارون جایگاه والایی نزد مأمون داشته که مأمون وی را به همراه هیئت مذکور برای آوردن کتبی که در خزانه یونان ـ و در اتاقی که امکان دسترسی کسی به آن نبوده ـ نگاهداشته می شده، به سوی حاکم جزیره ی قبرس فرستاده و او را به محض رسیدن به بغداد نگهبان این کتب قرار داده، با علم به اینکه سهل بن هارون بر زبان یونانی مسلط نیست. شاید بتوان گفت، سهل پس از عهده دار شدن منصب «امانه بیت الحکمه»به تألیف در موضوعی دور از شعر و ادبیات پرداخته، وی کتابهایی تألیف کرده از جمله «الحکمه و منافعها»(20)، این کتاب همانطور که پیداست ارتباطی مستقیم با منصب صاحب بیت الحکمه دارد، تألیفات دیگر وی عبارتند از:«دیوان رسائل»، «ثعله وعفره» که آن را به روش کتاب «کلیله و دمنه» نوشته، «الهذلیه و المخزومی»، «شجره العقل»، «النمرو الثعلب»، «الواسق و الغدراء»، «تدود و ودود» یا «ندود و ودود و لرود»، «الضرتین»، «اسباسنوس فی اتخاذ الاخوان»، «الغزالین»، «فی تدبیر الملک و السیاسه» و «الی ممیس بن أبال (أبان) فی القضاء»(21).فهرست تألیفاتی که سهل بن هارون گردآورده، از سویی اشتیاق او را به جنبه های داستانی، ادبی و نمادین علاوه بر تلاشش به نگارش در موضوع حکمت و سیاست منعکس می سازد و از سویی نیز دلالت بر توصیفاتی علمی است که به نظر می رسد از ویژگیهای مسئول امانت بیت الحکمه باشد. صاحب سابق بیت الحکمه ابوزکریا یحیی بن ماسویه نیز از جایگاهی علمی و منصبی عالی برخوردار بوده، وی طبیبی فاضل و پیشکسوت در نزد خلفاء بوده که زبان سریانی را خوب می دانسته، تا جایی که معروف به یوحنا سریانی بوده است. او در زمان هارون الرشید مسئولیت ترجمه کتب طبی قدیم که خلیفه از آنکارا و عموریه و دیگر شهرهای روم ـ بعد از فتح آنجا ـ آورده بوده را بر عهده گرفته است. یوحنا در زمینه تألیف و ترجمه صاحب تألیفاتی طبی است از جمله «الکمال و التمام»، «الکامل»، «الحمام»، «دفع ضرر الأغذیه»، «الإسهال»، «علاج الصداع»، « السدر و الدوار»، «لم إمتنع الأطباء من علاج الحوامل فی بعض شهور حملهن»، «محنه الطبیب»، «مجسه العروق»، «الصوت و البّحه»، «ماءالشعیر»، «الفصد و الحجامه»، «السواکت و السنونات»، «إصلاح الأدویه المسهله»، «الحمیات»، «القولنج»(22). مطالعه ی عنوان بعضی از تألیفات وی اشاره به این دارد که سهل صاحب نظریاتی طبی در پرداختن به اموریست که در مورد آنها میان اطباء اختلاف نظر وجود دارد، از این رو ابن أبی أصیبعه نگارشهای او را اینگونه توصیف می کند: «او دارای کلامی زیبا و تصنیفهایی مشهور است»(23).4ـ سلم نیز از جمله افرادیست که ابن ندیم و دیگران نامش را ذکر کرده اند، نام کاملش معلوم نیست، زیرا اطلاعات موجود برای پی بردن به اصالت و شرح حال وی قابل اکتفا نمی باشد، تنها روایت ابن ندیم مبنی بر اینکه سلم«صاحب بیت الحکمه» بوده، در دست است. در روایتی ابن ندیم و قفطی اتفاق دارند، سلم یکی از اعضاء هیئت علمی بوده که مأمون به دربار پادشاه روم یا حاکم قبرس به هدف کسب رضایت وی در انتقال کتب تخصصی علوم قدیمی که در آنجا نگهداری می شده فرستاده، وی سلم را به عنوان«صاحب بیت الحکمه» در این وفد علمی مورد اشاره قرار می دهد. بنابر اطلاعات موجود، سلم مترجم ماهر فارسی به عربی بوده، علاوه بر اینکه کتابی در خصوص حکمت به روش کتاب سهل بن هارون تألیف کرده است. این تألیف وی شاید بازتابی از اهتمامش به منصب«صاحب بیت الحکمه»باشد. سلم یکی از مفسرین برجسته کتاب مجسطی بطلمیوس، متشکل از سیزده مقاله است. آنچه در این باب قابل توجه می باشد این است که تعدادی از مفسرین پیش از سلم، کتاب مجسطی را به درخواست یحیی بن خالد برمکی به زبان عربی تفسیر کرده اند، اما اینها ـ که نامشان را نمی دانیم ـ تفسیر خوبی از این کتاب ارائه نکرده اند، از این رو یحیی مجبور شد تا برای بار دوم اقدام به تفسیر این کتاب نماید. ابوحسان و سلم«صاحب بیت الحکمه» به این طرح پرداختند، آن را تفسیر کرده و به خوبی از عهده اش برآمده و سعی در تصحیح آن نمودند. این کار از ناحیه ی تعدادی از کارشناسان، پس از بررسی و مقایسه ی آن با تفسیر پیشین، مورد تأیید قرار گرفت. این کارشناسان رأی بر دقت و سلامت تفسیر ابوحسان و سلم دادند و اینکه دارای فصاحت و وضوح بیشتری است. (۲۴) باید گفت که قفطی، سلم و ابوحسان را برابر می دانست، آن دو صاحب بیت الحکمه و در نقل و ترجمه خبره بوده اند. (۲۵)ظاهراً سلم امانت بیت الحکمه را در زمان مأمون و بعد از پایان یافتن دوران تصدی این منصب توسط سهل بن هارون عهده دار شده، سلم آنگونه که معروف است، بر چندین زبان تسلط داشته، در عین اینکه به اشاره روایت ابن ندیم وی ترجمه فارسی به عربی را خوب می دانسته، در جای دیگر به تسلطش در تفسیر «مجسطی» که به زبان یونانی است، به همراه ابوحسان مشهور است. با توجه به اینکه روایات تصریح نکرده اند که سلم بعد از سهل بن هارون صاحب بیت الحکمه بوده، شاید هر دو در یک دوره در این منصب بوده اند و مسئولیت بیت و خزانه را به تناوب داشته اند، و یا اینکه یکی جانشین دیگری بوده است.۵ـ سعید بن هریم کاتب، به گفته ی ابن ندیم شریک سهل بن هارون در اداره ی بیت الحکمه بوده، صرف نظر از گفته ابن ندیم، اطلاعاتی در مورد شخصیت، زندگی و آثار علمی وی در دست نیست تا ما را از گذشته وی آگاه سازد. جاحظ در مدح وی می گوید «وی بلیغ و فصیح و مترسل بود»(26). مهم تر آنکه به گفته ی ابن ندیم، سعید کتابی با عنوان «الحکمه و منافعها» تألیف کرده، این عنوان برای کسی که در راستای هدف علمی و فلسفی بیت الحکمه مسئولیت اداره یا امانت بیت الحکمه را بر عهده گرفته مأنوس است. وی تألیف دیگری نیز با عنوان «رسائل»(27) دارد که ظاهراً کتابی است در موضوع ادبیات و بخشی از آن در ارتباط با دیوان انشاء است، که ما درباره ی آن چیزی نمی دانیم. ابن ندیم و جاحظ در اینکه سعید بن هریم از بلیغان عرب و در بیت الحکمه شریک سهل بن هارون بوده(۲۸) اتفاق نظر دارند، رابطه ی این دو تنها به اداره ی بیت محدود نمی شده، بلکه شامل تألیف کتاب پیشگفته یعنی کتاب الحکمه و منافعها هم بوده، این کتاب همانگونه که در فهرست تألیفات سهل بن هارون آمد، به احتمال تألیف مشترک آن توسط این هر دو اشاره شده است. از این رو از تعبیر «شریک» سهل بن هارون نتیجه می شود که وی، معاون و یا جانشین امین بیت الحکمه ـ سهل بن هارون ـ بوده بنابراین امین و نائبش اقدام به تألیف کتابی کرده اند با موضوع حکمت و منافع آن، اقدام سعید به تألیف دو کتاب مؤکد آنست که وی از فرهنگیان بغداد و از بلیغان عرب بوده است. در این صورت شریک یا معاون امین بیت الحکمه باید دارای خصوصیات علمی و جایگاه فکری والایی می بوده است. مورخ مشهور ابوجعفر طبری(متوفی ۳۱۰) در تعدادی از روایات که مربوط به ابوجعفر منصور (۲۹) و برامکه است وی را به عنوان راوی این روایات مورد تأکید قرار داده، طبری لقب «راوی» به سعید اطلاق نموده که نشان دهنده ی نقش فکری و تاریخی وی است.۶ ـ ابوزید حنین بن اسحاق عبادی، منسوب به عباد انصاری از ساکنان شهر قدیمی حیره، (متوفی به سال ۲۶۰ /۸۷۳) صاحبان تألیفات علمی همچون ابن جلجل، ابن ندیم، قفطی و دیگران وی را از مشهورترین مترجمان اسلام می دانند. از این رو خلفاء عباسی پاداشی خاص برای وی منظور می داشته اند، به گفته ابن جلجل، حنین عهده دار امانت بیت الحکمه و متصّف به فصاحت، زیبانویس، شاعر عرب سرا و در چشم پزشکی پیشگام بوده است.مدتی ساکن بصره بوده و از آنجا به بغداد نقل مکان می کند. مدتی نزد یوحنا بن ماسویه به فراگیری طب پرداخته، و به آن اشتغال نیز داشته، مشهور است که وی کتب یونانی بسیاری را از یونانی به عربی ترجمه کرده، از جمله کتاب «جالینوس»بطور ویژه، حنین سعی در ترجمه این کتب به زبان خود، سریانی و سپس عربی داشته، این علاوه بر ترجمه مستقیم تألیفات دیگر به زبان عربی بوده است. از این رو عجیب نیست اگر علماء وی را به اینکه«عالم ترین مردم زمانش به زبان یونانی، سریانی و فارسی بوده است»(30)توصیف کنند.ابن أبی أصیبعه روایتی را در ارتباط با اینکه مأمون ارسطو ـ فیلسوف یونانی ـ را در خواب دیده، نقل می کند و اینکه ارسطو در آن هنگام به حنین بن اسحاق به عنوان واسطه ی معرّفی ارسطو اشاره کرده و از اینرو می گوید: «حنین را فراخواند، زیرا کسی را در ترجمه همپایه ی او نیافت، و از او خواست تا کتب حکماء یونان را به زبان عربی ترجمه کند و اموال و عطایای زیادی به او بخشید»(31). مأمون نسبت به علماء بسیار سخاوتمند بوده و اولین چیزی که بر این امر دلالت می کند اینست که وی ترجمه های حنین را در کفه ای از ترازو و در کفه دیگر، هم وزن آن طلا می نهاده، به این جهت حنین(برای ترجمه به زبان عربی)کتبی را انتخاب می کرده که دارای اوراق ضخیمی بوده، وزن زیادی داشته باشند. در امر ترجمه و تحقیق بیت الحکمه در زمان مأمون رایج بوده که علامت مأمون(مهر یا امضاء) بر این کتابها نگاشته می شده(۳۲)، که حنین و دیگر افراد از مترجمین این کتب بوده اند.ابن ندیم، در بیان فضیلت علمی ابن اسحاق می گوید که او بلاد عربی و بیگانه را به دنبال کتب قدیمی و گردآوری و انتقال آنها به بغداد زیرپا می گذاشته، وی به این منظور به روم نیز سفر کرده، و در این زمینه به شکلی گسترده تر به همراه فرزندان موسی که از علماء بودند فعالیت کرده، به طوری که بیشتر ترجمه هایش برای آنهاست. (۳۳) اطلاعات به دست آمده، بدون شک بر جایگاه والای علمی حنین بن اسحاق تأکید دارد، وی به ترجمه تألیفات طبی به خصوص تألیفات طبیب مشهور«جالینوس» اهتمام داشته، در تأکید بر دقت ترجمه حنین، ابن أبی أصیبعه بین ترجمه او ـ به عنوان امین بیت الحکمه ـ از کتب جالینوس از سریانی به عربی و ترجمه های مترجم معروف، موسی بن خالد که وی نیز در آن زمان در بیت الحکمه فعالیت داشته، مقایسه کرده و در تعلیقی بر این مقایسه گفته است: «انسان لال کجا و انسان بلیغ کجا؟ خاک کجا و افلاک کجا؟»(34) میان این دو ترجمه تفاوت از زمین تا آسمان است.ابن اسحاق چه زمانی مسؤولیت بیت الحکمه را بر عهده گرفت، این سئوالی است که روایت مذکور از ابن جلجل به آن پرداخته، اما ریاست وی در زمان مأمون قطعی نیست، هم به جهت حضور سلم به عنوان «امین»و هم به دلیل عدم اشاره ی صریح ابن ندیم به آن، ممکن است حنین در آن زمان با فرزندان موسی بن شاکر که متولی مؤسسه ای علمی ـ احتمالاً مرتبط با بیت الحکمه ـ بوده اند، در ارتباط بوده باشد، شاید هم صحیح تر این گفته ی وی است که حنین در زمان خلافت متوکل امین بیت الحکمه بوده، و این چیزیست که ابن جلجل بر آن اشاره و تأکید دارد(۳۵)حنین به تعداد زیادی از تألیفات و ترجمه ها پرداخته که به تفصیل در فهرست ابن ندیم و کتاب ابن جلجل و کتاب ابن أبی أصیبعه آمده، از جمله«المسائل» که عبارت از مدخلی است در علم طب، گفته شده که حنین در زمان متوکل شروع به تألیف این کتاب نموده و به نظر می رسد این کتاب موجب شده تا به عنوان رئیس اطباء بغداد تعیین گردد. (۳۶)«العشر» کتاب دیگر وی، مقالاتی است در موضوع چشم، که به ترکیب چشم، مغز و عصب بینایی و داروهای چشم و دیگر امور می پردازد. کتابی با عنوان «العین» نیز دارد که در سه مقاله است. کتاب «التریاق» و کتابی در تلخیص«الادویه المفرده» جالینوس، کتاب جوامع کتاب جالینوس، و کتاب جالینوس فی الذبول علی الغلط الخارج عن الطبیعه، کتاب ثمار تفسیر جالینوس، کتاب قوی الاغذیه، ثمار کتاب بقراط فی المولدین لثمانیه اشهر، کتاب فی النبض، کتاب فی الحمیات، کتاب فی الیبس، کتاب فی ماء البقول، کتاب فی ترکیب العین، مقاله ی فی ضیق النفس، کتابی در تولد الحصاه، کتاب فی تدبیر الأصحاء بالمطعم و المشرب و مقاله ی فی الآجال. او دارای تألیفاتی در دیگر زمینه های علمی از جمله کتابی در منطق و کتابی در نحو، مقاله ای در مدّ و جزر، کتابی در افعال شمس و قمر، مقاله ای در خلق انسان، کتاب نوادر الفلاسفه و الحکماء و آداب المعلمین القدامی، کتاب تاریخ العالم و المبدأ و الأنبیاء و الملوک و الأمم و الخلفاء و الملوک فی الاسلام از آدم (ع) تا افراد بعد از او تا زمان خودش (یعنی زمان متوکّل)، کتاب بیطره و کتاب حفظ الأسنان، کتاب إدراک حقیقه الأدیان، کتاب الفلاحه، مقاله ای درقوس قزح، کتابی در تشریح آلات الغذاء و کتابی در میاه الحمامات و غیره. (۳۷)
علماء بیت الحکمهمعیار به کار گرفته شده در تنظیم اسامی علمایی که در راه اندازی جنبش علمی بیت الحکمه نقش داشته اند بر دو عامل اساسی مبتنی است: اول روایتی است مورد اتفاق ابن ندیم، قفطی و ابن أبی أصیبعه مبنی بر اینکه مأمون به کتب یونانی قدیم عنایت و اهتمام بسیار داشته و اقدام به گردآوری و انتقال آنها به بغداد السلام نمود، خواه از جزیره ی قبرس، خواه از قسطنطنیه و یا از یونان، درجه اعتماد به این روایت و درستی آن اساساً به این مطلب بستگی دارد که مترجمینی که در مدت خلافت مأمون، در بیت الحکمه به ترجمه مقالات، رسائل و کتب، از یونانی به عربی یا از سریانی به عربی پرداخته اند، همگی باید در کنار علماء بیت الحکمه و یا در نهایت تحت نظارت و یا تشویق امناء بوده، و این مجموعه شامل مترجمین تألیفات فلسفی، منطقی و طبی بوده باشد.دوم آنکه اطلاعات منابع مذکور و دیگر منابع مؤید این باور است که مأمون در حد بالایی به رصد، نجوم و فلک توجه داشته، و تأسیس مهم ترین و مشهورترین رصدخانه بغداد در جایی از محله مرتفع شماسیه – در قیاس با ارتفاع شهر بغداد – تنها بدین خاطر بوده است. در این راستا می بایست اصحاب رصد و فلک را از سرزمینهای شرقی اسلامی فرا می خوانده، بر این اساس ابن ندیم و قفطی فهرستی طولانی از اسامی این علماء و مهندسین ابزار فلکی که در این رصدخانه به امر خلیفه مشغول به کار بوده اند را آورده اند. از این رو این منجمین و فلکیون و یا به اصطلاح صنعتگران و مهندسان که متخصص اسطرلابها و ازیاج فلکی بوده اند نیز از علماء بیت الحکمه شمرده می شوند. اینان که تحت حمایت این مؤسسه علمی تصنیفات بسیاری را به انجام رسانده اند، آثارشان محدود به منطقه خاصی نیست، و تألیفات هندیها و فارسها را از هندی و فارسی به عربی ترجمه کرده اند.با استناد به این معیار، فهرست اسامی علمایی را که در بیت الحکمه فعالیت داشته اند به زمینه های علمی زیر تقسیم می کنیم:
ناقلین و مترجمین از زبان یونانی و سریانی به زبان عربی
۱ـ ابراهیم بن صلت:بر اساس اطلاعات موجود، ابراهیم اشتغال زیادی به ترجمه نداشته و آثارش به لحاظ کیفیت، متوسط ارزیابی شده است. ابن ابی اصیبعه درباره ی وی می گوید که ترجمه اش متوسط، و دستیار سرجس رأس العینی (منسوب به رأس العین، شهری بزرگ در جزیره ی فراتیه مابین حرّان و نصیبین و دینسر که رسعنی و یا رأس نیز خوانده می شود)(۳۸)، اولین مترجم علوم روم به زبان سریانی بوده است. (۳۹) آمده است که ابراهیم مقاله ی اول کتاب ارسطو معروف به «السماع الطبیعی» را ترجمه کرده، ابن ندیم این ترجمه را دیده است. (۴۰) وی کتاب دیگر ارسطو معروف به مجسطی که شامل سیزده مقاله است را نیز ترجمه کرده و حنین بن اسحاق ترجمه وی را اصلاح نموده است. (۴۱)
۲ ـ ابراهیم بن عبدالله:وی مترجمی یونانی و معروف به ترجمه از سریانی و یونانی به عربی است. از جمله آثار وی ترجمه مقاله هشتم از کتاب طوبیقای ارسطو(۴۲) و نیز ریطوریقای او به عربی است. ابونصر فارابی بر تفسیر این کتاب ـ ریطوریقا(خطابه) ـ نظارت داشته است. ابراهیم صاحب کتابخانه ای شامل کتبی یونانی در زمینه طب و فلسفه، از جمله«البرهان» اسکندر افرودیسی بوده که ابن ندیم نیز آن را در آثار ابراهیم دیده است. (۴۳)
۳ ـ شهدی کرخی و پسرش:این دو اهل کرخ و منسوب به محله ای بزرگ از محلات ضلع غربی بغداد و هر دو ماهر در ترجمه بوده، اما مشهور و شناخته شده نبوده اند. پسر در اواخر عمر پدرش از او تبحر بیشتری پیدا کرد، اما ترجمه وی ـ از سریانی به عربی ـ متوسط بوده، از مهم ترین ترجمه های وی «الأجنّه» بقراط است. ابن بنی اصیبعه ترجمه شهدی را متوسط دانسته، اما ابن ندیم در تعلیقش بر ترجمه ی «الأجنّه» آن را ترجمه ای نامطلوب می داند. (۴۴)
۴ـ اسحاق بن حنین بن اسحاق:کنیه اش ابویعقوب می باشد، وی در صحّت ترجمه هایش از یونانی و سریانی به عربی شبیه به پدرش و موصوف به فصاحت در زبان عربی است، البته ابن ندیم او را در این زمینه برتر از پدرش می داند. اسحاق نیز مانند پدرش در خدمت چند تن از خلفاء و رؤسا بوده، اما عمده ی خدمت وی همراهی با قاسم بن عبیدالله بن سلیمان بن وهب وزیر معتضد و مکتفی بوده که بسیار نزدیک به وی و از افراد محترم نزد او بوده و ابوالقاسم اسرارش را با او در میان می گذاشته، وی به سال ۲۹۸ در زمان خلافت مقتدر وفات یافت. او تألیفاتی را به انجام رسانیده و تعدادی از کتب قدیم یونانی را نیز نقل و ترجمه کرده، از جمله«الأدویه المفرده علی الحروف»، «الکناش»، معروف به «الکناش اللطیف»یا «الکناش الخلف»، « تاریخ الاطباء»، « إصلاح الأدویه المسهله»، مختصر کتاب اقلیدس، « المقولات»، « ایساغوجی»، «المدخل الی صناعه المنطق»، کتاب« إصلاح جوامع الإسکندرانیین» در شرح جالینوس بر کتاب فصول بقراط، و کتاب «نبض». و نیز مقاله ای پیرامون اشیاء مفید در زمینه ی سلامت، حافظه و پیشگیری از فراموشی که آن راتألیف و به عبدالله بن شمعون تقدیم کرد و همچنین کتاب «صنعه العلاج بالحدید». در موضوعات غیر از طب نیز تألیفاتی داشته، از جمله«آداب الفلاسفه ی و نوادرهم» و مقاله ای در توحید. (۴۵)به نظر می رسد ترجمه های اسحاق از کتب طبی در مقایسه با ترجمه هایش از تألیفات ارسطو در حکمت و شروح آن کمتر است. (۴۶)
۵ـ أیوب أبرش:وی به حرفه ی طبابت اشتغال داشته و از درایت و شناخت عالی در ترجمه کتب از یونانی به عربی و همینطور از سریانی به عربی برخوردار بوده است. ابن أبی أصیبعه وی را مترجمی متوسط دانسته که ترجمه هایش در اواخر عمر بهبود یافته و از آنچه در گذشته ترجمه می کرده بهتر شده(۴۷) تا جائیکه در ترجمه های اواخر عمرش به سطحی عالی و نزدیک به ترجمه ی حنین بن اسحاق رسیده است. (۴۸) وی خطی زیبا داشته، ابن ندیم قلمش را تحسین کرده و او را یکی از شاگردان خطاط معروف«اسحاق بن حمّاد» در زمان خلافت منصور و مهدی دانسته است. (۴۹) نام ایوب ابرش در ترجمه، با نام سلام مرتبط است، وی به گفته ی ابن ندیم از مترجمین قدیمی از زمان برامکه بوده، این هر دو (ابرش و سلام) کتاب «السماع الطبیعی»ارسطو را ترجمه کرده اند. (۵۰)
۶ـ اسطیفن بن باسیل:ترجمه ی وی در حد ترجمه حنین بن اسحاق بوده و البته ترجمه حنین به لحاظ زبانی فصیح تر و مطبوع تر از وی بوده است. (۵۱) از جمله ترجمه های وی کتاب دسیقوریدس در موضوع ادویه مفرده، از یونانی به عربی است. (۵۲) کتابی از جالینوس با عنوان «حرکات الصدر و الرئه» از یونانی به عربی که حنین بن اسحاق آن را اصلاح کرده، «علل النفس»، «حرکه العضل» و «عددالمقاییس» از تألیفات جالینوس را نیز ترجمه کرده است. (۵۳)
۷ ـ ایوب الرهاوی:منسوب به رها یا رهاء (شهری در جزیره ی فراتیه بین موصل و شام)(۵۴)، میان رهاوی و ابرش گاه خلط شده، ابن ندیم ایوب ابرش را همان ایوب رهاوی می داند اما ابن أبی أصیبعه این دو را دو شخص متمایز می داند نه یک فرد. رهاوی مترجم بسیار خوبی بوده و ابن أبی أصیبعه او را عالم به زبانها دانسته، اگر چه به سریانی بهتر از عربی آگاه بوده، (۵۵)ابن ندیم نیز وی را از جمله مترجمین به زبان عربی شمرده است. (۵۶)
۸ ـ باسیل مطران:وی از مترجمین قدیمی شمرده شده، اما درباره امتیازات علمی اش، ابن أبی أصیبعه وی را مترجم نسبتاً خوبی ذکر کرده (۵۷)، از جمله ترجمه های او، تفسیر فرفریوس بر«السماع الطبیعی»ارسطو می باشد(۵۸)
۹ ـ جبرئیل بن بختیشوع بن جورجیس:پدر وی در زمینه ی طب در خدمت هارون الرشید بوده و صاحب تألیفاتی از جمله«کناش» که به اختصار درآمده و نیز «التذکره» که آن را برای پسرش جبرئیل تألیف نموده است. (۵۹) جبرئیل در نزد خلفاء مشهور و معروف به فضیلت و در خدمت چند تن از خلفاء همچون رشید و مأمون بوده، تألیفات او نیز همچون پدرش در طب معروف بوده، مانند رساله ی فی المطعم و المشرب برای مأمون و کتاب المدخل إلی صناعه المنطق و کتابی درباره و رساله ای مختصر در طب، وی مجموعه ای نیز با عنوان «کناش» و همین طور کتابی در صنعت بخور برای مأمون تألیف کرده است. (۶۰) جبرئیل پسری به نام بختیشوع داشته که دارای جایگاه والایی نزد متوکل بوده، حنین بن اسحاق تعداد زیادی از تألیفات جبرئیل و به خصوص تألیفات جالینوس را به سریانی و عربی ترجمه کرده است، وی نیز دارای تألیفاتی در زمینه طب، از جمله کتاب «الحجامه» است که در آن روش پرسش و پاسخ را بکار گرفته است. (۶۱)
۱۰ ـ حبیب بن بهریز:وی در موصل منصب مطران طائفه خویش را داشته و کتبی را برای مأمون تفسیر نموده، از جمله مختصر کتاب«باری ارمیناس» ارسطو. کتابخانه ی وی شامل مختصر کتاب دیگر ارسطو «تاطیغوریاس»بوده که آن را به صورت مشجر و غیر مشجر آورده است. (۶۲)
۱۱ ـ حبیش بن حسن أعسم و مشقی نصرانی:او یکی از شاگردان حنین بن اسحاق و از خویشاوندان او یعنی پسر خواهر حنین می باشد. از مترجمین زبرست سریانی به عربی است که حنین وی را گرامی و بر دیگر مترجمان به جهت ترجمه عالیش مقدم می داشته، بطوری که ترجمه وی را تصحیح نمی کرده و کارش را می پسندیده است. از کتابهای وی می توان «الزیاده فی المسائل» (حنین نیز دارای چنین کتابی است)، «إصلاح الأدویه المسهله»، «الأدویه المفرده»، «الأغذیه»، «الإستسقاء» و مقاله ی فی النبض علی جهه التقسیم در انواع نبض را نام برد. (۶۳) ابن أبی أصیبعه درباره ی وی می گوید، او در ترجمه ی نیکویش همانند حنین و پسرش اسحاق بوده است. (۶۴)
۱۲ ـ حجاج بن یوسف بن مطر:بر ارتباط وی با بیت الحکمه تأکید شده، او یکی از اعضاء گروهی است که برای آوردن تألیفات فلسفی و طبی قدیم به روم فرستاده شدند، ابن ندیم برای این شخص دو نام ذکر کرده و معلوم نیست که این دو نام معرف دو شخصیت متمایز هستند یا هر دو از آن یک فردند. گاهی به حجاج بن مطر که مترجم بوده و برای مأمون کتبی را تفسیر می کرده ـ شاید مقصود کتب یونانی باشد ـ اشاره نموده، زیرا این حجاج همان کسی است که کتاب مجسطی اقلیدس (۶۵) و المرآه ارسطو(۶۶) را ترجمه کرده، وی همچنین به نام حجاج بن یوسف بن مطر اشاره کرده، که کتاب اقلیدس (ارسطروشیا) یا اصول هندسه را دوبار به عربی ترجمه کرده، که اولی به هارونی و دومی به مأمونی معروف است، ترجمه ی اخیر دقیق تر و قابل تکیه است. (۶۷)برداشت دقیق تر آن است که این دو بنا به گفته ی ابن ندیم ـ که حجاج بن مطر کتاب مجسطی ارسطو و اقلیدس که مقصود از آن اصول هندسه است را ترجمه کرده ـ شخصیتی واحدند. ابن أبی أصیبعه، حجاج بن مطر را از مترجمین متوسط رو به رشد می داند، (۶۸)این توصیف مبیّن دقت و اعتبار تعریف ابن ندیم و ابن أبی أصیبعه در مورد مترجمین است.
۱۳ ـ ابوزکریا یحیی بن عدی بن حمیدبن زکریا منطقی:ابن ندیم درباره او می گوید:«وی در رأس همگنان زمانه ی خویش است»(69) شرح حال نویسان او را از این جهت که منطق را نزد ابوبشر متی و ابونصر فارابی آموخته، ستوده اند. وی یگانه ی زمان است، در نسخ تلاش بسیار نموده، به طوری که گفته شده وی با خط نیکویش تفسیر طبری را در دو نسخه نگاشته و تعداد بی شماری از کتب متکلمین را تصنیف نموده، او خود می گوید در طول شبانه روز صدبرگه و یا کمی کمتر می نوشته است. وی صاحب کتب، تفاسیر و ترجمه های زیادی است، از جمله: تفسیر طوبیقای ارسطو، مقاله ای در بحوث اربعه ارسطو، مقاله ای در سیاست نفس، مقاله ای در اهمیت صناعت منطق، مقاله ای در مطالب خمسه و راسله ای در ردّ دلایل معتقدین به «الأفعال خلق الله و اکتساب للعبد»، کتابی در طب، منافع و مضرات و مورد استعمال آن. (۷۰)وی به خوبی بر ترجمه ی سریانی به عربی مسلّط بوده و فهرستی از تألیفات و ترجمه هایش آورده که ابن ندیم بر آن واقف است(۷۱).
۱۴٫ ابوزکریا یحیی بن بطریق:پدر وی در ترجمه ی موضوعاتی از کتب یونانی قدیم در زمان منصور شهرت داشته و مترجمی ماهر شناخته شده، البته نه در سطح حنین بن اسحاق، در این صورت می توان گفت حنین نمونه ای ممتاز در ترجمه است که سایر مترجمان با وی مقایسه می شوند. بطریق پدر یحیی مترجمی زبردست بوده، و پسرش یحیی تنها در خدمت حسن بن سهل، والی مأمون در بغداد بوده است. یحیی زبان عربی و یونانی را به خوبی نمی دانسته، اما زبان رومی و خط آنها را که نزد علماء عرب معروف است به خوبی مسلط بوده، این خط از حروفی متصل به هم، همانند زبان یونانی قدیم، تشکیل یافته است. (۷۲)یحیی صاحب ترجمه هایی است از جمله کتاب«التریاق» بیسن، که عبارت از یک مقاله است. (۷۳)«طیماوس» که شامل سه مقاله و اصلاح آن توسط حنین بن اسحاق بوده، (۷۴)«جوامع کتاب النفس»ارسطو که در سه مقاله است. (۷۵).
۱۵ ـ ابوسلیمان محمد بن طاهر سجستانی منطقی:«در علم و حکمت فاضل و مسلّط و مطّلع بر دقائق آن بود»(76). یحیی بن عدی منطقی استاد وی بوده که ابوسلیمان در بغداد به او پیوسته و شاگرد وی گشته، وی با فرزندان موسی منجّم نیز در ارتباط بوده، (۷۷) در زمینه ی منطق کتبی را تألیف کرده، از جمله مقاله فی مراتب قوی الإنسان و کیفیه الإنذارات التی تنذربها النفس من حوادث عالم الوجود(۷۸). ابوسلیمان به ادبیات و شعر توجه زیادی داشته، وی صاحب ابیاتی است که بعضی از آنها سئوالهایی منطقی است. ابن أبی أصیبعه کتاب مذکور را دو کتاب می داند نه یک کتاب، او کتابی نیز با عنوان «کلام فی المنطق» دارد، کتاب مسائل ـ سئوالاتی که از وی شده است ـ به همراه پاسخ آنها، تعلیقات حکمیه و ملح و نوادر، و نیز مقاله ی فی الأجرام العلویه طبیعتها طبیعه خامسه و أنها ذات أنفس و أن النفس الّتی لها هی النفس الناطقه. (۷۹)
۱۶ـ زوربا بن ماجوه الناعمی الحمصی:ترجمه وی کم است، نامش در فهرست ابن ندیم ضمن اسامی مترجمین آمده و ابن أبی أصیبعه در وصف جایگاه او می گوید: «ترجمه ی ساده ای داشته و در حد مترجمین پیشین نیست»(80).
۱۷٫ عبدالمسیح بن عبدالله حمصی:معروف به ابن ناعمه که نامش در اسامی مترجمین فهرست ابن ندیم آمده، از جمله افرادیست که کتاب «السماع الطبیعی» ارسطو، که حاوی مطالبی غیر تعلیمی است را ترجمه کرده اند. زیرا این کتاب طبق گفته ی ابن اسحاق به تعالیم ترجمه قسطابن لوقا و غیر تعالیم ترجمه عبدالمسیح تقسیم می شود. (۸۱)
۱۸٫ قسطابن لوقا بعلبکی:او مترجمی مشهور و مسلط به چندین زبان و در علوم حکمت فاضل بوده، وی ترجمه ای نیک و در زبان یونانی، سریانی و عربی فصاحت داشته، و از این رو همچون حنین بن اسحاق بسیاری از ترجمه ها را اصلاح کرده، ابن ندیم او را بسیار ستوده تا جائی که می گوید:«باید به جهت فضیلت، شرافت و مهارتش در طب، بر حنین بن اسحاق مقدم داشته شود، اما بعضی دیگر حنین را بر وی مقدم می دارند، و این هر دو فاضلند(۸۲)». وی در علوم بسیاری مانند طب، فلسفه، هندسه، اعداد و موسیقی تبحّر داشته و صاحب تألیفات و ترجمه هائیست از جمله: کتاب« أوجاع النقرس»، کتابی جامع«الدخول الی علم الطب»، که آن را برای ابواسحاق ابراهیم بن محمد معروف به ابن مدّبر تألیف نموده، «الإسطقسات»، کتابی در «الأغذیه عن طریق القوانین الکلیه» که آن را برای بطریق البطارقه یا غانم العباس ابن سنباط تألیف کرده، کتابی در «النبض و معرفه الحیاه» کتابی در علت مرگهای ناگهانی، که آن را برای ابوالحسن محمد بن احمد کاتب بطریق الطارقه تألیف کرد، «معرفه الخدر و أنواعه و علله و اسبابه و علاجه»را برای قاضی القضاه ابومحمدحسن بن محمد نگاشت، «مراتب قراءه الکتب الطبیه»، «فی تدابیر الأبدان فی سفر الحّج»، «فی وقع ضرر السموم»، «فی الدم»، «فی المرّه الصفراء»، «فی الهندسه»که شامل رساله ای در «المروحه و اسباب الریح» می باشد، «المدخل إلی علم الهندسه» که به روش پرسش و پاسخ است، «فی شکل الکره و الاسطوانه»، «فی العمل بالکره الکبیره النجومیه»، رساله ای در «إستخراج العددیات» از مقاله ی سوم اقلیدس.وی در ریاضیات و نجوم نیز کتبی تألیف کرده از جمله بحث اوزان و مکاییل، جبر و مقابله، هیئت و نجوم، و نیز ابزاری که بر روی آن جوامع[احکام نجومی] نوشته شده و از آنها نتیجه گرفته می شود.سه مقاله و نیمی از کتاب برفنطس در مسائل عددیه، و همچنین کتاب فی المرایا المحرقه را تفسیر نموده، در منطق و فلسفه نیز صاحب کتب آداب الفلسفه، الفرق بین الحیوان الناطق و غیر الناطق، المدخل الی المنطق، مذهب الیونانیین و کتاب فی عباره کتب المنطق است، در تاریخ نیز کتابی با عنوان الفردوس فی التاریخ(۸۳)دارد. قسطابن لوقا دارای عباراتی نیکو و قریحه ای خوش بوده، در ارمینیه سکونت داشته و بعد از خدمت به مقتدر در بغداد، در آنجا(ارمینیه) اقامت داشته است. (۸۴)
۱۹٫ هلال بن ابی هلال حمصی:وی به جهت صحت ترجمه اش معروف بوده، اما طبق اشاره ابن أبی أصیبعه از فصاحت و بلاغت در لفظ برخوردار نبوده، ابن ندیم وی را از مترجمین یونانی به عربی ذکر کرده، وی مقالات چهارگانه ی اول کتاب «مخروطات» ابلونیوس را ترجمه کرده است. (۸۵)این فهرست از اسامی مترجمین از زبانهای یونانی و سریانی به زبان عربی نمایانگر همه ی مترجمین و یا حتی اغلب آنها نیست، چرا که اسامی دیگری نیز هست که نویسندگان شرح حال علماء و اطباء آنها را آورده اند، مانند«عیسی بن یونس کاتب حاسب، (۸۶)عیسی بن یحیی شاگرد حنین که مورد ستایش حنین بوده، عیسی بن نوح، (۸۷)فتیون مترجم معروف به فتیون نصرانی، موسی بن نوح(۸۸) مترجم که کتابهای زیادی از جالینوس را ترجمه کرده، عبد یشوع بن هریز(۸۹)، فرزندان موسی از جمله محمد بن موسی و تاورز اسقف کرخ بغداد، ابراهیم بن محمد بن موسی کاتب و محمد بن عبدالملک زیات که کتابهای زیادی به نام اوست و نسبت به مترجمین و نسّاخها سخاوتمند بوده است. (۹۰)
پی نوشت ها :
۱٫ قفطی جمال الدین ابوالحسن، تاریخ الحکماء، ص ۲۲۰، ابن ندیم، الفهرست، ص ۱۱۸ و ۲۴۸٫۲٫ ابن ندیم، ص ۴۱۱، قفطی، ص ۳۸-۳۸۱٫۳٫ قفطی، ص ۲۴۹، ۲۴۷٫۴٫ خطیب بغدادی(حافظ ابوبکر احمد)، تاریخ بغداد یا مدینه الاسلام، ج۱۴، ص ۱۴۹ و۱۵۰، یاقوت حموی، معجم الأدباء، ج ۲۰، ص۱۲ و۱۳ ابن خلکان، وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان، ج۶، ص ۱۷۷٫۵٫ ابن ندیم، ص ۳۰۴-۳۰۵٫۶٫ همان، ص ۳۰۵-۳۰۶٫۷٫ همان، ص ۳۰۵- ۳۰۳٫۸٫ ابن ندیم، ص ۳۴۲، حاجی خلیفه مصطفی، کشف الظنون عن أسامی الکتب و الفنون، ج۱، ص۱۴۵-۱۴۶٫۹٫ قفطی، ص ۱۴۱٫۱۰٫ ابن ندیم، ص ۳۳۰-۳۴۳٫۱۱٫ همان، ص۳۳۳٫۱۲٫ همان، ص۱۲٫۱۳٫ همان، ص۳۳۳٫۱۴٫ همان، نللینو کرلو، علم الفلک تاریخه عند العرب فی القرون الوسطی، ص ۴۳-۴۵٫۱۵٫ جاحظ ابوعثمان بن عمروبن بحر، البیان و التبیین، ج۱، ص ۵۲ و ۸۹ -۹۱، ابن ندیم، ص ۱۳۹، ابن نباته، شرح العیون فی شرح رساله ابن زیدون، ص۱۳۲٫۱۶٫ ابن ندیم، ص ۱۷۳٫۱۷٫ همان، ص ۱۳، ۱۳۴، ۱۳۹٫۱۸٫ ابن نباته، ص۱۳۲٫۱۹٫ جاحظ، ج۱، ص ۵۲و ۸۹٫۲۰٫ ابن ندیم، ص ۱۳۳-۱۳۴٫۲۱٫ همان.۲۲٫ همان ص ۳۵۴، ابن أبی أصیبعه موفق الدین، عیون الأنباء فی طبقات الاطباء، ص ۲۲۵، قفطی ابن ماسویه، تاریخ، ص ۳۸۰، ابن جلجل ابوداود سلیمان، طبقات الأدباء و الحکماء، ص ۶۵-۶۶٫۲۳٫ ابن أبی أصیبعه، ص ۲۴۶، 247.24. ابن ندیم، ص ۳۲۷٫۲۵٫ قفطی، ص ۶۹، ابن أبی أصیبعه، ص ۶۰٫۲۶٫ ابن ندیم، ص ۱۳۴٫۲۷٫ همان.۲۸٫ همان، ص ۱۳۹٫۲۹٫ طبری ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الرسل و ملوک، ج۷، ص ۵۱۹، 638، 643، ج۸، ص ۱۰۶، 293.30. ابن ندیم، ص ۳۵۲، ابن جلجل، ص ۳۶-۳۷، ابن أبی أصیبعه، ص ۲۷۴-۲۷۱٫۳۱٫ ابن أبی أصیبعه، ص ۲۵۹٫۳۲٫ ابن ندیم، ص ۳۰۴، ابن أبی أصیبعه، ص ۲۵۹-۲۶۰٫۳۳٫ ابن ندیم، ص ۳۵۲٫۳۴٫ ابن أبی أصیبعه، ص ۲۶۲٫۳۵٫ ابن جلجل، ص ۳۶-۳۷٫۳۶٫ همان.۳۷٫ همان، ص۳۵۳، ابن جلجل، ص ۳۶-۳۷، ابن أبی أصیبعه، ص ۲۷۱-۲۷۴٫۳۸٫ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص ۴٫۳۹٫ ابن أبی أصیبعه، ص ۲۵۹، ۲۸۲٫۴۰٫ ابن ندیم، ص ۳۱٫۴۱٫ همان، ص۳۰۹٫۴۲٫ همان، ص۳۱٫۴۳٫ ابن ندیم، ص ۳۱۳٫۴۴٫ همان، ص۳۰۵٫۴۵٫ ابن ندیم، ص ۳۵۶٫۴۶٫ ابن أبی أصیبعه، ص ۱۱۵، 116، 234، 274.47. ابن أبی أصیبعه، ص ۲۴۱٫۴۸٫ همان، ص ۲۸۰٫۴۹٫ ابن ندیم، ص ۱۰٫۵۰٫ همان، ص۳۰۴٫۵۱٫ ابن أبی أصیبعه، ص ۲۸۱٫۵۲٫ همان، ص ۴۹۳٫۵۳٫ همان، ص۳۴۹٫۵۴٫ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص ۱۰۶٫۵۵٫ همان، ص۲۸۱٫۵۶٫ ابن ندیم، ص ۳۰۵٫۵۷٫ ابن أبی أصیبعه، ص ۲۸۱٫۵۸٫ ابن ندیم، ص ۳۱۱٫۵۹٫ ابن أبی أصیبعه، ص ۱۸۷٫۶۰٫ همان، ص ۲۰۱٫۶۱٫ همان، ص ۲۰۱و ۲۰۹٫۶۲٫ همان، ص ۳۰۴٫۶۳٫ ابن ندیم، ص ۲۷۱و ۳۵۵٫۶۴٫ ابن أبی أصیبعه، ص ۲۷۶٫۶۵٫ ابن ندیم، ص ۳۰۴، ابن أبی أصیبعه، ص ۲۸۰٫۶۶٫ ابن ندیم، ص ۳۱۲٫۶۷٫ همان، ص ۳۲۷٫۶۸٫ ابن أبی أصیبعه، ص۲۸۰٫۶۹٫ ابن ندیم، ص ۳۲۲٫۷۰٫ همان، ص ۳۲۲، ابن أبی أصیبعه، ص۳۱۷و ۳۱۸٫۷۱٫ ابن ندیم، ص ۳۱۸٫۷۲٫ همان، ص ۳۰۴، ابن أبی أصیبعه ص ۲۸۲٫۷۳٫ ابن ندیم، ص ۳۴۹٫۷۴٫ همان، ص۳۰۷٫۷۵٫ همان، ص۳۱۲٫۷۶٫ ابن أبی أصیبعه، ص ۴۲۲٫۷۷٫ ابن ندیم، ص ۳۰۴٫۷۸٫ همان، ص ۳۲۲٫۷۹٫ ابن أبی أصیبعه، ص۴۲۷٫۸۰٫ ابن ندیم، ص ۳۰۴٫۸۱٫ همان، ص۳۰۴٫۸۲٫ همان، ص ۳۵۳، ابن أبی أصیبعه، ص ۲۸۰٫۸۳٫ ابن ندیم، ص ۳۵۳، ابن أبی أصیبعه، ص۲۸۰، 329و ۳۳۰٫۸۴٫ ابن أبی أصیبعه، ص ۳۲۹٫۸۵٫ ابن ندیم، ص ۳۲۶، ابن أبی أصیبعه، ص ۸۰٫۸۶٫ ابن أبی أصیبعه، ص۲۸۳٫۸۷٫ ابن ندیم ص۳۰۵٫۸۸٫ ابن أبی أصیبعه، ص ۲۸۱٫۸۹٫ همان، ص ۲۸۲٫۹۰٫ همان، ص ۲۸۳ و ۲۸۴٫
منبع مقاله :نشریه پیام بهارستان، د۲، س۳، ش۱۲، تابستان ۱۳۹۰٫

















هیچ نظری وجود ندارد