مقدمه رسول خدا(ص) در تمام زمان ها و مکان ها متعدد، پسر عموی خود علی بن ابی طالب(ع) را به خلافت و امامت پس از خود معرفی کرده بود. آن حضرت پیش از رحلتش و در غدیرخم، از حجاج بیت الله برای خلافت علی(ع) بیعت گرفت. در میان حجاج اکثر سران مهاجر و انصار حضور داشتند و جز اولین بیعت کنندگان با امیرمؤمنان(ع) بودند، اما پس از رحلت پیامبر(ص) بار دیگر برتری طلبی اقوام و طوایف عرب بروز یافت؛ ابوبکر به خلافت رسید و علی(ع) خانه نشین شد. پس از او نیز عمر برمسلمانان مسلط گشت و در پایان عمر با تشکیل شورای خلافت، خلیفه بعد از خود را عثمان قرار داد. سرانجام پس از گذشت بیست و پنج سال انحراف در مسیر حق و حق طلبی و در حالی که از اسلام جز نامی و از مسلمانان جز شبحی باقی نمانده بود، دریک اقبال عمومی امام علی(ع) به خلافت رسید. چهل سال اولیه اسلام- از زمان هجرت پیامبر از مکه به مدینه تا پایان خلافت امیرمؤمنین(ع)- حساسترین و مخاطره آمیزترین سال های تاریخ اسلام بود. چهاردهه ای که تقریباً تمامی جریانات سیاسی و طوایف قدرتمند به قدرت رسیدند و هرکدام در کل یا قسمتی از سرزمین اسلامی فرمانروایی کردند.در طول این چهل سال افراد و قهرمانان زیادی مجال بروز و ظهور یافتند که تحت تاثیر آموزه های پیامبر(ص) قرار داشتند و دراندک زمانی دو امپراطوری قدرتمند عصرخود یعنی ایران و روم را سرنگون کردند و بر قسمت های عظیمی از کره خاکی تسلط یافتند. از جمله این فرماندهان شجاع نظامی هاشم بن عتبه بن ابی وقاص معروف به هاشم مرقال از ارزشمندترین سرداران سپاه اسلام است که در این مقال گوشه ای از رشادت های ولایتمدارانه وی به تصویر کشیده شده؛ پهلوان نامور عرب که از جمله سرداران لشکر عموی خود سعدبن ابی وقاص بود، دروازه های ایران به دست او گشوده شد و پایتخت ساسانیان به دست او سقوط کرد و مدائن، شهر رویایی آن زمان، با شمشیر او فتح شد. سردار پرافتخار قادسیه در مدت زمان اندکی چنان رشادت هایی از خود نشان داد که نام خود را برای همیشه در تاریخ جاودانه ساخت. وی صحابی بزرگ پیامبر(ص) یار وفادار علی(ع) و از شجاعان پر آوازه عرب است. پس از اسلام آوردن در فتح مکه و شرکت در جنگها و فتوحات زمان ابوبکر و عمر، سرانجام در نبرد یرموک یک چشم خود را از دست داد، پس از آن به یاری عموی خود سعدبن ابی وقاص شتافت.وی به خاطر سبک ویژه خود در نبرد و یورش و هجوم سریع و تند و تیز خود به دشمن، «مرقال»(1) نامیده شد. به علاوه که پیامبر در غزوه ای به او فرمودند: «ارقل…»(2) به پیش تاز…در جنگ های دوران مولایش علی(ع) (جمل و صفین) دلاوری ها از خود نشان داد. حماسه سرایی ها، درمیان عظمت علی (ع)و فاش گویی ضلالت و سیرت زشت امویان، گواهی است بر عمق و ژرفای اندیشه، حق دانی، حق گویی، حق گرایی و استوار گامی او.هاشم علمدار جنگ صفین بود. وی به هنگام نبرد با سپاه معاویه به فرماندهی ذوالکلاع، جام شهادت را نوشید و دعوت حق را لبیک گفت و این درحالی بود که در عرصه های مختلف رزم و نبرد، امام علی(ع) برنادلی، استوارگامی، تیزبینی او را ستود، (۳) چنان که پس از رجزخوانی و حماسه سرایی اش برای حرکت به صفین، امام در مورد او چنین دعا فرمود: «پروردگارا! توفیق شهادت در راه خدا و همراهی با پیغمبر خویش را نصیب و روزی او بفرما.»(4)تمام این گفتارها، به علاوه آنچه در ادامه می آید، نشان از جایگاه ویژه هاشم در اسلام است و خدمتی که او به اسلام و تشیع نموده. ولی با این همه، هاشم از اکاذیب و مطاعن بنی امیه در امان نبود به این دلیل که آنها از او چنان ضربه سختی خوردند که هرگز فراموش نکردند، به طوری که از سرحقد و کینه فرزند او عبدالله را دستگیر نمودند و در صدد عقده گشایی خود شدند. از این رو، از سوی آنان سخنانی بی اساس نسبت به او روا می شد تا همچنان بر عقده های دیرینه خود در جنگ صفین سرپوش گذارند. برای زدودن این اکاذیب برآن شدیم تا جایگاه شخصیت و اقدامات هاشم مرقال را بهتر بنمایانیم.
جایگاه هاشم بنابرگزارش تاریخ و نیز رجالیان متقدم و متاخر هاشم در تاریخ برگی زرین از خود به جای گذاشته است. ابن عبدالبر درباره او می نویسد: وی از نخبگان فضلا و پهلوانان قدر بود، یک چشمش را در جنگ یرموک از دست داد. در قادسیه قدرت فوق العاده ای از خود نشان داد، به گونه ای که قبل از او چنین ارمغانی برای سپاه اسلام نیاورده بود. سبب ساز فتح و پیروزی شد. پهلوانانی قدرتمند از میان پهلوانان بود، به علاوه که فردی فاضل و خیر شمرده می شود(۵) ابن اثیر او را این گونه توصیف می کند: «کان من الشجعان الابطال والفضلاء الاخیار»؛(۶)هاشم ازدلیرمردان و برجستگان پاک سرشت بود. ابن حجر درباره او می نویسد: «هاشم بن عتبه بن ابی وقاص…الشجاع المشهور المعروف بالمرقال ابن اخی سعدبن ابی وقاص…»؛(۷) هاشم فردی شجاع و معروف و مرقال، پسر برادر سعدبن ابی وقاص است.زرکلی می گوید: «صحابی برجسته ملقب به مرقال که پسربرادر سعدبن ابی وقاص است»(8) شیخ عباس قمی در الکنی و الالقاب می نویسد:«کان من افاضل النبی و قتل فی نصره مولانا امیرالمؤمنین بصفین یوم شهاده عمار وکان عظیم الشان جلیل القدر…انه جاهد فی صفین و قاتل قتالا شدیدا ونصح لرجل شامی فهداه تعالی…»؛(۹)هاشم از یاران صاحب فضل پیامبر بود. در یاری امیرمؤمنان(ع) در صفین همان روزی که عمار به شهادت رسید، کشته شد. وی در صفین جنگ نمایانی کرد و مرد (جوان) شامی را نصیحت کرد.(۱۰) ابن قتیبه ذیل نسب سعدبن ابی وقاص از او نام می برد و می گوید:«هاشم مردی یک چشم، همراه با علی(ع) در صفین بود به علاوه که از شجاع ترین مردم بوده است.»(11) ذهبی در سیر اعلام النبلاء می نویسد: «ازامیران و علمداران علی(ع) در صفین که شهید شد. صفت بارز وی شجاعت و دلیری بود.»(12) سیدمحسن امین نیز در اعیان الشیعه، ترجمه مفصلی از او ارائه داده که خواندنی است.(۱۳) علامه امینی نیز در الغدیر در مورد او گفته است: «هاشم صحابی بزرگ علمدار امیرالمؤمنین (ع)در صفین؛ عبد صالح که یکی از چشمانش را در جنگ یرموک در راه خدا از دست داد. وی در سپاه علی(ع) شهید شد.»(14)توضیحاتی که در باره هاشم مرقال ارائه گردید نشان از جایگاه والای او و گواهی است برشجاعت، دلاوری و ولایت مداری وی، چه در نزد پیامبر و چه در نزد امیرمؤمنان(ع). او در تاریخ اسلام از چنان جایگاهی برخوردار است که او را همیشه به عنوان فردی شجاع، خطیب و پیشتاز در عرصه های نبرد معرفی می کند. به علاوه، هاشم در نزد امام (ع)و پیشوای خود رتبه و درجه ای کسب کرد که چشم امید او شده بود. هنگامی که به شهادت رسید امام برای او گریست، چنان که نقل است: هاشم و عماریاسر در یک روز شهید شدند. علی در شهادت هر دو گریست و برآن دو نماز خواند. ابتدا هاشم را به طرف قبلهگردانید و پس از او عمار را این چنین قرار داد و آنها را بدون اینکه غسل و یا حتی کفن کند، دفن نمود.»(15)
نسب هاشم هاشم اصلاً و نسباً از خاندان بنی زهره، یکی از خاندان های قبیله قریش است. نسبت کامل او چنین است: عاشم بن عتبه بن ابی وقاص(مالک) بن اهیب(۱۶) بن عبدمناف بن زهره بن کلاب بن مره بن کعب بن لؤی بن غالب(۱۷) بن فهربن مالک بن نصربن کنانه بن خزیمه بن مدرکه بن الیاس بن مضربن نزار بن معدبن عدنان.(۱۸).پدرهاشم یعنی عبته، کسی است که در روز احد دندان پیامبر(ص) را شکست، لبهای مبارکش را زخمی و صورتش را خراشید و باعث شد از چهره مبارکش خون جاری و سرازیر شود.(۱۹) سعدبن ابی وقاص که گرچه در ابتدا از جمله کسانی بود که خلافت علی (ع)را تأیید کرد ویا حتی برضد حکومت ابوبکر از جمله متحصنان در خانه حضرت زهرا(س) بود(۲۰) ولی به سرعت تغییر موضع داد و در زمره کسانی قرار گرفت که با علی (ع)دشمنی خود را در دل پروراند. از این رو، با علی بیعت نکرد. البته چنان که نقل است، بعدها از عدم بیعت خود پشیمان شد ودر زمان معاویه، وقتی که دستور سب نام علی(ع) برمنابر را صادر کرد، وی را هشدار داد تا از این عمل دست بکشد.(۲۱)
پی نوشت ها :
*دانشجوی کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث، دانشگاه تهران(پردیس قم).۱- مرقال از ارقال، دویدنی سریع تر از یورتمه است و مرقال، صیغه مبالغه؛ یعنی کسی که به طور فراوان این گونه می دود و به پیش می تازد(ر.ک: ابن اثیر، النهایه، ج۲، ص۲۵۳)، واژه مرقال به معنای شتابنده است و چون هاشم در پیشاپیش مبارزان می جنگید، او را به مرقال ملقب کردند(سیدغلامرضا تهامی، فرهنگ اعلام تاریخ اسلام، ج۲، ص۱۸۹۳؛ سیدعلی اکبر قرشی، مفردات نهج البلاغه، ج۲، ص۵۰۶؛ محمدمحمدی ری شهری، دانشنامه امیرالمؤمنین، ج۱۲، ص۳۵۳).۲- احمدبن محمدبن اندلسی، العقد الفرید، ج۴، ص۳۱۷٫۳- برای نمونه، ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمدبن ابوالفضل ابراهیم، ج۶، ص۹۳، با اندکی تغییر؛ نهج البلاغه، خ۶۸؛ احمدبن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۰۴؛ ابراهیم بن محمد ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۳۰۲٫۴- نصربن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۱۱۲؛ سیدمحسن امین، اعیان الشیعه، ج۱۵، ص۱۷۵٫۵- ابن عبدالبر قرطبی، الاستیعاب، ج۴، ص۱۴۵۶٫۶- عزالدین بن الاثیر الجزری، اسدالغابه، ج۴، ص۵۷۹٫۷- احمدبن علی بن حجر عسقلانی، الاصابه، ج۵، ص۳۸۹٫۸- خیرالدین زرکلی، الاعلام، ج۹، ص۴۹٫۹- شیخ عباس قمی، الکنی و الالقاب، ج۳، ص۱۸۰٫۱۰- برای مطالعه بیشتر درباره این جریان، ر.ک: نصربن مزاحم منقری، همان، ص۳۵۴-۳۵۵؛ سیدعلی خان مدنی شیرازی، الدرجات الرفیعه، ص۳۷۹٫۱۱- ابن قتیبه، المعارف، ص۲۴۱٫۱۲- شمس الدین محمدذهبی، سیراعلام النبلاء، ج۳، ص۴۸۶٫۱۳- سیدمحسن امین، اعیان الشیعه، ج۱۵، ص۱۷۳و۱۷۶٫۱۴- عبدالحسین امینی، الغدیر، ج۱، ص۲۷۰٫۱۵- ر.ک: جعفربن محمدطوسی، التهذیب الاحکام، ج۱، ص۳۳۱؛ همو، الخلاف، ج۱، ص۶۱۵؛ قطب الدین راوندی، الدعوات، ص۲۵۶؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۴۶٫۱۶- باید گفت که وهیب نیز آمده(ابن حزم، جمهره انساب العرب، ص۱۲۸).۱۷- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۵۵؛ سیدعلی خان مدنی شیرازی، همان، ص۳۷۵٫۱۸- ابن حزم، همان، ص۸٫۱۹- ابن ابی الحدید، همان، ج۶، ص۵۵٫۲۰- سیدمرتضی عسکری، معالم المدرستین، ج۱، ص۱۲۴٫۲۱- احمدبن شعیب نسائی، خصائص علی بن ابی طالب، ترجمه فتح الله نجار زادگان، ص۱۳۰و۱۳۱٫ منبع:نشریه معرفت، شماره ۱۵۶

















هیچ نظری وجود ندارد