16 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

جلوه ‏هایى از اعجاز قرآن در ادب فارسى

0
SHARES
0
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

قرآن، این مشعل فروزان جاودانى، معجزه خالده رسول اکرم‏ صلى الله علیه وآله است که همه فصیحان وبلیغان و حکم‏گزاران ملک ادب در همه جاى عالم از آغاز تاکنون در برابر آن اظهار عجزکرده و در مقابل « تحدى‏» آن لب فرو بسته‏اند. از سوى دیگر از زمان پیامبر عظیم‏الشان که نداى روحنواز قرآن به گوش مسلمانان وگاه به گوش کافران مى‏رسید; مردم حق‏طلب در برابر آن خاضع و تسلیم مى‏شدند و سخن حق‏در تمام وجودشان تاثیر مى‏کرد; کافران – یا از ترس از دست دادن منافع مادى یا به‏ملاحظات شغلى و یا نسبى و سببى و سرانجام به فرمان شهوات نفسانى – در عین پذیرش‏ظاهرى و بهت و حیرتى که در برابر استماع آیات بینات قرآنى بدان دچار مى‏شدند، دست ازدامن طاغوتهاى زمان برنمى‏داشتند و همچنان در راه لجاج و عناد گام مى‏زدند، گویى – به‏تعبیر قرآن مجید – بر دلهاشان قفل زده شده بود. (۱) قرآن، این چشمه‏سار زلال، در سیر زمان منشا پیدایش علوم بسیارى در تمدن باشکوه‏اسلام شده و از آن جمله در آثار ادبى فارسى – شعر و نثر – انعکاسى گسترده داشته است. گاه شاعران فارسى زبان از « قرآن‏» در اشعار خود یاد مى‏کنند. چنان که « ناصر خسروقبادیانى‏» بارها بدین نام مبارک اشاره کرده و به «حافظ‏» بودن خود نیز اشارتى دارد وگوید: تا در دلم قرآن مبارک قرار یافت پر برکت است و خیر، دل از خیر و برکتش منت‏خداى را که نکرده است منتى پشتم به زیر بار مگر فضل و منتش (۲) و نیز مى‏گوید: قرآن را به پیغمبرت ناورید مگر جبرئیل آن مبارک سفیر مقرم به مرگ و به حشر و حساب کتابت ز بر دارم اندر ضمیر (۳) سنائى غزنوى نیز در بسیار جاها از قرآن سخن گفته است که کوتاهتر و جامعتر از همه‏بیت معروف اوست: اول و آخر قرآن زچه «با» آمد و «سین‏» یعنى اندر ره دین، رهبر تو قرآن بس (۴) از کمال‏الدین اسماعیل شاعر بزرگ قرن هفتم هجرى نیز به یک بیت‏بسنده مى‏کنیم: رسنى محکم است قرآنت خویشتن را بدان رسن در بند (۵) از سرخیل عارفان و حافظان قرآن، شمس‏الدین محمد حافظ شاعر بزرگ قرن هشتم‏هجرى نیز سخنى نقل کنیم: عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانى در چارده روایت (۶) سخنى هم از محمدبن حسام خوسفى شاعر شیعى قرن هشتم و اوایل قرن نهم هجرى که باقرآن انس فراوان داشته و قرآنهاى زیادى را با خط خوش نوشته است، مى‏آوریم: تطهیر اهل بیت‏به قرآن مبین است آخر ببین که پایه این منزلت کراست (۷) و از سخن دلنشین اقبال لاهورى که نیز مانند ابن‏حسام و بسیارى از شاعران دیگر باقرآن مؤانست زیاد داشته است‏یاد کنیم که گوید: … فاش گویم آنچه در دل مضمر است این کتابى نیست چیزى دیگر است چون که در جان رفت، جان دیگر شود جان چو دیگر شد، جهان دیگر شود از یک آیینى مسلمان زنده است پیکر ملت ز قرآن زنده است (۸) زمانى نیز شاعران، آیات مبارکات قرآن را در اشعار خود درج و اشارات و تلمیحاتى که‏مورد نظر آنان است‏بیان مى‏کنند. این نوع بهره‏ورى از قرآن کریم از اندازه فزون است ومصححان دواوین شاعران و استادان رنج فهرست کردن آیات را بر خود هموار کرده و درتعلیقات دیوانها آورده‏اند. در این جا به نقل مواردى اندک – به جهت نمونه – اکتفا مى‏کنیم: عثمان مختارى غزنوى از قصیده‏سرایان فصیح قرن پنجم و ششم هجرى، در دیوان خودبه مناسبتهایى از آیات قرآن سود جسته است; از جمله در وصف ممدوح خود مى‏گوید: نشان رفقش یحیى العظام وهى رمیم (۹) نتیجه سخطش کل من علیها فان (۱۰) مبشران فلک بانگ بر زمانه زدند که بر ملوک بخوان کل من علیها فان (۱۱) امیر معزى هم در دیوان خود آورده است: بر آن زمین که قرار است دشمنان تو را نوشت دست اجل کل من علیها فان (۱۲) آنچه درین مقال موردنظر است نقل جلوه‏هاى اعجاز قرآن کریم مى‏باشد که در آثارمنثور فارسى – از قدیمترین زمان تاکنون – دیده مى‏شود و چون این مبحث نیز دراز دامن‏است ما به نقل پاره‏اى از آنها بسنده مى‏کنیم: ولیدبن مغیره مردى توانگر و در بین کفار قریش به دانایى و تجربه شهرت داشت واعراب عموما براى حل مشکلات خود به وى مراجعه مى‏کردند. یکى از مشکلاتى که – به‏زعم اعراب مشرک و صاحب قدرت – در مکه رخ نموده بود، نفوذ و گسترش اسلام بود.روزى قریش و کفار از ولید درباره حضرت محمدصلى الله علیه وآله داورى خواستند. ولید از آنان مهلت‏خواست. سپس از جاى خود برخاست و بسوى حضرت رسول‏صلى الله علیه وآله که در (حجر اسماعیل)نشسته بود رفت و گفت: پاره‏اى از اشعارت را براى من بخوان. پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود: آنچه من‏مى‏گویم و مى‏خوانم شعر نیست‏ بلکه کلام خداست که براى هدایت‏شما نازل شده است.سپس ولید تقاضا کرد مقدارى از آیات را تلاوت کند. پیامبرصلى الله علیه وآله سیزده آیه از آغاز سوره‏فصلت را خواند. هنگامى که به این آیه رسید: « فان اعرضوا فقل انذرتکم صاعقه مثل صاعقه‏عاد و ثمود.» «هرگاه روى بگردانند، پس بگو شما را از صاعقه‏اى مانند صاعقه عاد و ثمود;برحذر مى‏دارم. » ولید سخت‏به خود لرزید و موهایش بر بدنش راست‏شد. همچون بهت‏زده‏اى راه خانه در پیش گرفت و چند روزى بیرون نیامد; تا بدان جا که قریش پنداشتند ازدین نیاکان دست‏برداشته و راه « محمدصلى الله علیه وآله‏» را پیش گرفته است. (۱۳) و نیز نوشته‏اند: روزى که سوره غافر بر پیامبر مکرم‏صلى الله علیه وآله نازل شد، پیامبر با صدایى‏جذاب به منظور ابلاغ آیات الهى آن را مى‏خواند. از اتفاق ولید نزدیک پیامبرصلى الله علیه وآله نشسته‏بود آیات را استماع کرد: «حم، تنزیل الکتاب من الله العزیز العلیم غافر الذنب وقابل‏التوب… (۱۴) » « این کتاب از سوى خداوند قادر دانا فرو فرستاده شده است، خدایى که‏بخشاینده گناهان و پذیرنده توبه‏هاست. خدایى که کیفرش سنگین و نعمتش فراوان است. جزاو خدایى نیست. سرانجام هر چیزى به سوى اوست. درباره آیات الهى جز کافران مجادله‏نمى‏کنند. [اى پیامبرصلى الله علیه وآله] فعالیت و رفت و آمد آنان در شهرها تو را نفریبد.» این آیات ولید را سخت تحت تاثیر قرار داد. وقتى افراد قبیله بنى مخزوم دور او راگرفتند و از وى خواستند که درباره قرآن محمد صلى الله علیه وآله داورى کند، او قرآن را چنین ستود: «وان‏له لحلاوه وان علیه لطلاوه وان اعلاه لمثمر وان اسفله لمغدق وانه یعلو ومایعلى علیه.»« یعنى کلامى که محمدصلى الله علیه وآله آورده است، شیرینى خاصى دارد و زیبایى ویژه‏اى، شاخسار آن‏پر میوه است و ریشه‏هاى آن پر برکت. سخنى است‏برجسته و هیچ سخنى از آن برجسته‏ترنیست.» ولید این جمله‏ها را گفت و راه خود را در پیش گرفت. کفار قریش چنان پنداشتند که تحت‏تاثیر آیات قرآنى قرار گرفته و به آیین محمد گرویده است. برخى از دانشمندان سخنان ولید را نخستین تقریظى مى‏دانند که بر زبان فردى رفته‏است. (۱۵) در یکى از متون نثر فارسى به نام مجمع النوادر معروف به چهار مقاله نظامى عروضى‏داستان ولیدبن مغیره بدین صورت نقل شده است: «… آورده‏اند که یکى از اهل اسلام، پیش‏ولیدبن المغیره این آیت همى خواند: «قیل یا ارض ابلعى ماءک و یا سماء اقلعى وغیض الماءوقضى الامر واستوت على الجودى و گفته شد اى زمین! فرو بر. آب خود را و اى آسمان! بازگیر [آب خویش را] و کم کرده شد آب، و کار گزارده شد و [کشتى] بر کوه جودى قرار گرفت‏»(سوره هود/۴۶) فقال الولید بن‏المغیره: والله ان علیه لطلاوه وان له لحلاوه وان اعلاه لمثمر وان اسفله لمغدق وماهو قول البشر.» چون دشمنان در فصاحت قرآن و اعجاز او در میادین‏انصاف بدین مقام رسیدند، دوستان بنگر تا خود به کجا برسند والسلام‏». (16)
قرآن کلامى است‏شفابخش و مایه رحمت
صاحب چهار مقاله، نظامى عروضى، حکایت دیگرى را در مقاله «طب‏»، چهارمین‏مقالت، نقل مى‏کند: در سنه اثنتى عشره و خمسمائه [۵۱۲ ه] در بازار عطاران نشابور بردکان‏محمد محمد منجم طبیب از خواجه امام ابوبکر دقاق شنیدم که او گفت: در سنه اثنتین وخمسمائه [۵۰۲ ه ] یکى از مشاهیر نشابور را قولنج‏ بگرفت و مرا بخواند و بدیدم و به‏معالجت مشغول شدم. و آنچه درین باب فراز آمد به جاى آوردم. البته شفا روى ننمود، وسه روز بر آن برآمد. نماز شام بازگشتم ناامید بر آن که نیمشب بیمار درگذرد. درین رنج‏بخفتم. صبحدم بیدار گشتم و شک نکردم که در گذشته بود. به بام بر شدم و روى بدان جانب‏آوردم و نیوشه کردم. هیچ آوازى نشنیدم که بر گذشتن او دلیل بودى. سوره فاتحه بخواندم واز آن جانب بدمیدم و گفتم: « الهى و سیدى و مولاى! تو گفته‏اى در کلام مبرم و کتاب محکم‏و ننزل من القرآن ما هو شفاء ورحمه للمؤمنین (سوره اسرى /۸۴) و فرو فرستیم از قرآن‏آنچه را که [موجب] شفاست و بخشایش مر گروندگان را.» و تحسر همى خوردم که جوان بودو منعم و متنعم و کام انجامى تمام داشت، پس وضو ساختم و به مصلى شدم و نماز ‏بگزاردم.یکى در سراى بزد، نگاه کردم، کس او بود. بشارت داد که: بگشاى‏» گفتم: «چه شد؟» گفت: این ساعت احت‏یافت‏» دانستم که از برکات فاتحه الکتاب بوده است و این شربت ازداروخانه ربانى رفته است و این امر مرا تجربه شد و بسیار جایها این شربت در دادم، همه‏موافق افتاد و شفا بحاصل آمد. (۱۷)
تسلط بر آیات قرآن
نوع تربیت و تعلیم از آغاز اسلام چنان بوده است که هر مسلمان قرائت قرآن را به‏نیکوترین وجه مى‏آموخته و بدان فوز و فلاح مى‏خواسته و رحمت ایزد منان را آرزومى‏کرده است. در مکتب، کودکان از شش و هفت‏سالگى و حتى کمتر قرآن را یاد مى‏گرفتند وسپس به کتابهاى دیگر مى‏پرداختند. دانشمندان از طریق علوم قرآنى و بویژه قرائت، تفسیر واحکام القرآن با قرآن کریم انس دائمى داشتند. بسیارى از مسلمانان در هر روز هفته سبعى‏از قرآن را مى‏خواندند. در ماه مبارک رمضان برخى چندین ختم قرآن یا حداقل یک ختم‏قرآن مى‏کردند. گوش بچه‏ها و بزرگترها در بامدادان به صوت خوش قرآن نوازش مى‏یافت.حافظان قرآن از مردان و زنان مسلمان بسیار بودند. قرآن خود محور همه فعالیتهاى دینى واسلامى بود. بدین جهت کتابهاى ادبى ما مانند تاریخ بیهقى، تاریخ طبرى، تاریخ یمینى،گردیزدى و تاریخ سیستان و تذکره‏الاولیاء، اسرار التوحید، چهار مقاله گلستان، و منشآت‏قائم‏مقام و دیگر کتب منثور که آوردن نام آنها موجب درازى سخن خواهد شد، همه نشان‏دهنده تسلط نویسندگان این کتابهاست‏بر آیات و تلاوت این منشور الهى. کتابهاى اخلاق مانند اخلاق ناصرى و محتشمى و حتى کتابهاى علمى همه و همه‏چنین‏اند و در واقع همه بلاغت‏خود را از قرآن آموخته‏اند. امروز جا دارد این انس با کتاب مجید الهى براستى تجدید و احیا شود. اکنون که سخن از <چهار مقاله نظامى عروضى‏» رفت; داستان دیگرى که نظامى‏عروضى درباره (اسکافى) نقل کرده است درین جا بیاورم، که نشانى از همین انس است. مى‏گوید: اسکافى دبیر آل سامان بود و صناعت دبیرى نیکو آموخته بود و از مضایق‏سخن نیکو بیرون مى‏آمد. با آن که دیوان رسالت نوح بن منصور با او بود; قدر او را چنان که‏باید نمى‏شناختند. ناچار از بخارا به هرات رفت‏به نزد الپتگین. الپتگین با استخفافى که بر او رفته بود کارش به عصیان کشید. ناچار امیر نوح از بخارا به‏زاولستان بنوشت تا سبکتگین با آن لشکر بیایند و سیمجوریان از نیشابور و با الپتگین‏مقابله و مقاتله کنند. امیر نوح، على بن محتاج الکشانى را که حاجب بود با نامه‏اى چون آب‏و آتش با وعید و تهدید به الپتگین فرستاد. الپتگین که آزرده‏تر شده بود، به على بن محتاج‏گفت: <من بنده پدر اویم، اما در آن وقت که خواجه من از دار فنا به دار بقا تحویل کرد، او رابه من سپرد نه مرا بدو… و آنها که او را برین بعث همى کنند ناقض این دولت‏اند، نه ناصح;هادم این خاندانند، نه خادم.» الپتگین با آزردگى به اسکافى اشارت کرد که چون نامه جواب‏کنى از استخفاف هیچ باز مگیر… پس اسکافى بر بدیهه جواب کرد و اول بنوشت: <بسم‏الله‏الرحمن الرحیم یا نوح قد جادلتنا واکثرت جدالنا فاتنا بما تعدنا ان کنت من الصادقین‏»(سوره هود/۳۴) چون نامه به امیر خراسان رسید، آن نامه بخواند، تعجبها کرد، و خواجگان‏دولت در حیرت فرو ماندند و دبیران انگشت‏به دندان گزیدند. … چون کار الپتگین یکسو شد، اسکافى متوارى گشت و ترسان و هراسان همى بود تایک نوبت که نوح کس فرستاد و او را طلب کرد و دبیرى بدو داد و کار او بالا گرفت و درمیان اهل قلم منظور و مشهور گشت. در پایان این حکایت نظامى عروضى مى‏گوید: اگر قرآن نیکو ندانستى در آن واقعه بدین‏آیت نرسیدى و کار او از آن درجه، بدین غایت نکشیدى. (۱۸) به همین جهت <در ماهیت دبیرى و کیفیت دبیر…» پس از بیان شرایط و نحوه کسب‏مهارت در صناعت دبیرى و به دست آوردن کیفیات لازم از قبیل: کریم‏الاصل و شریف‏العرض و دقیق‏النظر و عمیق الفکر و ثاقب الراى بودن و قسم اکبر از ادب و ثمرات آن داشتن‏نظامى مى‏گوید: <اما سخن دبیر بدین درجه نرسد تا از هر علم بهره‏اى ندارد و از هر استادنکته‏اى یاد نگیرد و از هر حکیم لطیفه‏اى نشنود و از هر ادیب طرفه‏اى اقتباس نکند. پس‏عادت باید کرد به خواندن کلام رب العزه و … مطالعه آن فرو نگذارد و خاطر را تشحیذ کند ودماغ را صقال دهد و طبع را بر افروزد و سخن را به بالا کشد.» (19) آیات قرآن همچون فروغى دلها را روشن مى‏کند: ابن عباس گوید رضى‏الله عنه: «له ما فى السموات و مافى الارض وما بینهما وما تحت‏الثرى‏» (20) این آیت‏سبب اسلام عمر خطاب (رض) بودست و آن آن بود که چون آیت آمدکه: «انکم وما تعبدون من دون الله حصب جهنم‏» بوجهل بر در کعبه برپاى خاست‏بر سرقریش گفت: «یا معشر قریش، کار بدان رسید که محمد ما را و خدایان ما را همه هیمه دوزخ‏مى‏گوید; هر که او را بکشد من او را صد شتر سرخ موى سیه چشم بدهم و هزار اوقیه نقره. عمر آن بشنید بر پاى خاست [و عمر آن روز کافر بود] دست ابوجهل بگرفت گفت: یااباالحکم، این ضمان صحیح هست؟ گفت: بلى، او را به در کعبه برد پیش هبل با وى عهد کردو دیگر بتان را بر آن گواه کرد. [عمر] برفت‏به خانه شد، کمان و جعبه [تیر] و شمشیر برگرفت وآهنگ به کشتن محمد داد. مردى از بنى‏زهره او را پیش آمد گفت: یا عمر! الى این؟» گفت:مى‏روم که سر محمد برگیرم. زهرى گفت: نترسى از بنى‏هاشم و بنى عبدالمطلب؟ عمر گفت:«اصبوت‏» اى تو در دین محمد شده‏اى؟ سوگند به لات و هبل که اگر بدانمى که تو در دین‏محمد شده‏اى اول تو را کشتمى آنگه محمد را. گفت: کلا و حاشا، من بر دین پدران‏خویشم…» عمر برفت. مردى از بنى عبدالمطلب او را پیش آمد; گفت: یا عمر! خبردارى که‏خواهر تو، بنت الخطاب، فاطمه، و دامادت سعیدبن زید هر دو در دین محمد شده‏اند؟ عمرگفت: به چه نشان؟ گفت: نشان آن است که از دست کشت تو بنخورند. عمر برفت‏به در سراى‏خواهر شد. هیمنه‏اى شنید، گوش فرا داشت. فاطمه و سعید هر دو این آیت همى‏خواندند:«له ما فى السموات وما فى الارض ومابینهما وما تحت الثرى‏» و این سورت آن روز فرودآمده بود. عمر در بزد. گفتند: گیست؟ گفت: منم عمر. ایشان بترسیدند، مصحف پنهان کردند ودر بگشادند. عمر درآمد گفت: آن چه بود که مى‏خواندند؟ ایشان بترسیدند. گفتند: سخنى بودکه با یکدیگر مى‏گفتیم. عمر فرا شد و گوسپندى بکشت و جگر آن بر آتش بریان کرد، فرا پیش‏ایشان نهاد. گفت: بخورید! ایشان گفتند: ما گوشت نمى‏خوریم. عمر گفت: «هذا هوالعلامه‏».قصد زخم خواهر کرد. گفت: هان! تو در دین آن جا دو شده‏اى؟ وى را مى زد. سعید خواست‏که او را باز دارد، عمر او رانیز بزد و مجروح کرد. خواهر گفت: اى عمر! تو به کره مردمان رابر هواى خویش خواهى داشت، پنهان چرا دارم. «اشهد ان لااله الا الله و اشهد ان محمدارسول‏الله‏» هر چه بادا بادا. عمر متحیر فرو ماند. شب درآمد و همچنان مى‏بود تا پاسى از شب بگذشت، خواهر و[سعیدبن] زید برخاستند و طهارت تجدید کردند و سورت (طه) ابتدا کردند، چون بدین آیت‏رسیدند که: «له ما فى السموات وما فى الارض…» عمر آن بشنید. گفت: یا فاطمه! آن خداى‏شماست که این همه او راست؟ گفت: بلى! یا عمر. گفت: ما را هزار و پانصد بت است، خدایى‏ایشان از حرم فراتر نمى‏شود، یک خداى تواند بود که هفت آسمان و هفت زمین « ومابینهماوما تحت الثرى‏» او را بود؟ فاطمه گفت: بلى یا عمر! عمر گفت: به من ده آن محصف تابنگرم. خواهر گفت: ندهم. تو آلوده‏اى به کفر. خداى تعالى مى‏گوید: « لایمسه الا المطهرون‏»عمر برخاست و غسلى بیاورد. گفت: به من ده تا بنگرم که دلم در آن آویخت. خواهر گفت:ترسم که بدرى. گفت: مترس، در ضمان خطاب مرا ده. وى را داد. عمر در آن نگریست، گفت:بخ‏بخ. دریغ بود جز از این خداى را پرستیدن. دلش گشاده گشت‏به اسلام. همه شب مى‏گفت: « واشوقاه الى محمد» و هر چند آوازش برآمد بگفت: «اشهد ان لااله‏الا الله و اشهد…» و بدین سان عمربن خطاب ایمان آورد. (۲۱) از آثار دیگر ادب و عرفان فارسى تذکره الاولیاء شیخ فریدالدین عطار نیشابورى است.عطار در بیان حال « فضیل عیاض‏» که بعد از دگرگونى احوال به مرتبه‏اى مى‏رسد که به قول‏نویسنده کتاب « از کبار مشایخ و ستوده اقران مى‏شود.» مى‏نویسد: «اول حال از آن بود که‏در میان بیابان مرو و باورد خیمه زده بود و پلاسى پوشیده و کلاهى پشمین بر سر نهاده وتسبیحى در گردن افکنده و یاران بسیار داشتى همه دزدان و راهزن بودند و شب و روز راه‏زدندى و کالا به نزد فضیل آوردندى که مهتر ایشان بود و او میان ایشان قسمت کردى…»« یک روز کاروانى شگرف مى‏آمد و یاران او کاروان گوش مى‏داشتند. مردى در میان‏کاروان بود، آواز دزدان شنوده بود، دزدان را بدید، بدره زر داشت. تدبیرى مى‏کرد که این راپنهان کند با خویشتن گفت: بروم و این بدره را پنهان کنم تا اگر کاروان بزنند; این بضاعت‏سازم. چون از راه یک سو شد خیمه فضیل بدید. به نزدیک خیمه، او را دید بر صورت وجامه زاهدان، شاد شد و آن بدره به امانت‏بدو سپرد. فضیل گفت: برو و در آن کنج‏خیمه بنه.مرد چنان کرد و بازگشت‏به کاروان گاه رسید، کاروان زده بودند. همه کالاها برده و مردمان‏بسته و افکنده. همه را دست‏بگشاد و چیزى که باقى بود جمع کردند و برفتند. آن مرد به‏نزدیک فضیل آمد تا بدره بستاند، او را دید با دزدان نشسته و کالاها قسمت مى‏کردند. مردچون چنان بدید، گفت: بدره زر خویش به دزد دادم. فضیل از دور او را بدید. بانگ کرد. مردچون بیامد گفت: چه حاجت است؟ گفت: همان جا که نهاده‏اى برگیر و برو. مرد به خیمه دررفت و بدره برداشت و برفت. یاران گفتند: آخر ما در همه کاروان یک درم نقد نیافتیم. تو ده‏هزار درم باز مى‏دهى؟ فضیل گفت: این مرد به من گمان نیکو برد، من نیز به خداى گمان نیکوبرده‏ام که مرا توبه دهد. گمان او راست گردانیدم تا حق، گمان من راست گرداند. بعد از آن‏روزى کاروانى بزدند و کالا بردند و بنشستند و طعام مى‏خوردند. یکى از اهل کاروان پرسیدکه مهتر شما کدام است؟ گفتند: با ما نیست. از آن سوى درختى است‏بر لب آبى آنجا نمازمى‏کند. گفت: وقت نماز نیست. گفت: تطوع (×1) کند. گفت: با شما نان نخورد؟ گفتند: بروزه‏است. گفت: رمضان نیست. گفتند: تطوع دارد. این مرد را عجب آمد، به نزدیک او شد. باخشوعى نماز مى‏کرد. صبر کرد تا فارغ شد. گفت: الضدان لایجتمعان روزه و دزدى چگونه‏بود و نماز و مسلمانان کشتن را با هم چه کار؟ فضیل گفت: قرآن دانى؟ گفت: دانم. گفت: نه‏آخر حق تعالى مى‏فرماید: وآخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا وآخر سیئا (۲۲) مردهیچ نگفت و از کار او متحیر شد. نقل است که پیوسته مروتى و همتى در طبع او [ فضیل‏عیاض] بود. چنان که اگر در قافله زنى بودى کالاى وى نبردى و کسى که سرمایه او اندک‏بودى مال او نستدى و با هر کسى به مقدار سرمایه چیزى بگذاشتى و همه میل به صلاح‏داشتى و در ابتدا بر زنى عاشق بود. هر چه از راه زدن به دست آوردى بر او آوردى و گاه به‏گاه بر دیوارها مى‏شدى در هوس عشق آن زن و مى‏گریستى. یک شب کاروانى مى‏گذشت‏در میان کاروان یکى قرآن مى‏خواند. این آیت‏به گوش فضیل رسید. ا لم یان للذین آمنوا ان‏تخشع قلوبهم لذکر الله… (۲۳) آیا وقت نیامد که این دل خفته شما بیدار گردد، تیرى بود که به‏جان او آمد چنان به مبارزت فضیل بیرون آمد و گفت: اى فضیل! تا کى تو راه زنى. گاه آن‏آمد که ما نیز راه تو مى‏زنیم. فضیل از دیوار فرو افتاد و گفت: گاه، گاه آمدم از وقت نیزبرگذشت. سراسیمه و کالیو و بى‏قرار روى به ویرانه‏اى نهاد. جماعتى کاروانیان بودند.مى‏گفتند: برویم. یکى گفت: نتوان رفت که فضیل بر راه است. فضیل گفت: بشارت شما را که‏او دیگر توبه کرد. پس همه روزه مى‏رفت و مى‏گریست و خصم خشنود مى‏کرد…» (24) بارقه قرآن کریم در دلها آن چنان بوده است که دزد، بظاهر، در بیان دلیل خود به آیت‏قرآن متمسک مى‏شود و خصم را مجاب مى‏کند. سعدى نیز که خود واعظى است عارف وسخندانى است کم‏نظیر، چنان با قرآن انس دارد که تنها در گلستان و بوستان خود دهها آیه وتلمیح مى‏آورد و ما را به کتاب آسمانى که اعجاز و پند و عبرت و حکمت و معرفت است‏توجه مى‏دهد. از مستى لایعقل در گلستان سخن مى‏گوید: <یکى بر سر راهى مست‏خفته بود و زمام اختیار از دست رفته. عابد [ ى بر وى] گذر کردودر [آن] حالت مستقبح او نظر کرد. مست‏سر برآورد و گفت: اذا مروا باللغو مروا کراما (۲۵) »[مؤمنان چون به کارى دور از خرد برگذرند بزرگوارانه از آن مى‏گذرند.] (سوره‏فرقان/۷۲). مؤمنان به یقین پند مى‏گیرند و به آیات قرآن دل مى‏سپارند، منکران نیز از این مشعل‏فروزان طلب نور و رحمت مى‏کنند و به دامن قرآن چنگ درمى‏زنند. کلیله و دمنه بهرامشاهى اثر نصرالله منشى از کتب خواندنى و معتبر زبان فارسى است‏مى‏گوید: <… در قصص خوانده آمده است که یکى از منکران نبوت صاحب شریعت این آیت‏بشنود که: <ان الله یامر بالعدل والاحسان وایتاء ذى القربى وینهى عن الفحشاء والمنکروالبغى یعظکم لعلکم تذکرون. (نحل/۹۰) متحیر گشت و گفت: تمامى آنچه در دنیا براى‏آبادانى عالم بکار شود و اوساط مردمان را در سیاست ذات و خانه و تبع خویش بدان‏احتیاج افتد مثلا نفاذ کار دهقان هم بى از آن ممکن نگردد، در این آیت‏بیامده است، و کدام‏اعجاز ازین فراتر، که اگر مخلوقى خواستى که این معانى در عبارت آرد بسى کاغذ مستغرق‏گشتى و حق سخن بر این جمله گزارده نشدى، در حال ایمان آورد و در دین نزلت‏شریف‏یافت. (۲۶) آخرین سخن درین مقال آن که باید به قرآن روى آورد و از پیشوایانى که وصل به معدن‏وحى الهى بوده‏اند رمز و رازهاى این کتاب مبین را آموخت و به کار بست. هر که در مطلع خورشید نشیند، هرگز دل به ماهى ندهد تا چه رسد مصباحى علم قرآن نتوان جست ز کس جز معصوم چون گشایند درى بى مدد مفتاحى؟ زنده کن فطرت خود را و به قرآن روآر گر فتوحى طلبى، رو بطلب فتاحى
پى ‏نوشتها و مآخذ

۱٫ افلا یتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها <آیا منافقان در آیات قرآن تدبر و تفکر نمى‏کنند یابر دلهاشان قفل (جهل و نفاق) زده‏اند (محمدصلى الله علیه وآله/۲۴). ۲٫ ناصرخسرو قبادیانى، دیوان، جلد اول، به اهتمام مجتبى مینوى، مهدى محقق، تهران، ص‏181. 3. همان، ص‏400. 4. سنائى غزنوى، دیوان، به اهتمام مدرس رضوى، چاپ سنائى، تهران، ص‏309. 5. کمال‏الدین اصفهانى (خلاق المعانى)، دیوان، به اهتمام حسین بحرالعلومى، انتشارات‏کتابفروشى دهخدا، تهران، ۱۳۴۸ ه ش، ص‏563. اشاره دارد به آیه: <واعتصموا بحبل الله جمیعاولاتفرقوا» (آل عمران/۱۰۳). ۶٫ دیوان حافظ، به تصحیح محمد قزوینى و دکتر قاسم غنى، تهران، ص‏66. 7. دیوان محمدبن حسام خوسفى، به اهتمام احمد احمدى بیرجندى و محمد تقى سالک ازانتشارات اداره کل اوقاف خراسان، مشهد، ۱۳۶۶ ه ش، ص‏226. (اشاره دارد به آیه تطهیر: انمایرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا (احزاب /۳۳)). ۸٫ احمد احمدى بیرجندى، داناى راز،زوار، مشهد، ۱۳۴۹ ه ش، ص ۷۷ به بعد. ۹٫ اقتباس از آیه کریمه: <قل من یحیى العظام وهى رمیم‏» (یس /۲۳). ۱۰٫ از آیه: کل من علیها فان و یبقى وجه ربک ذوالجلال والاکرام (الرحمن/۲۷)، (که اشاره است‏به نابود شدن همه اشیاء و امور و باقى ماندن ذات پاک ذوالجلال). ۱۱٫ دیوان عثمان مختارى،به اهتمام جلال‏الدین همائى، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران ۱۳۴۱ه ش، ص‏358. 12. همان، حاشیه صفحه ۳۵۸ به نقل استاد فقید جلال‏الدین همائى. ۱۳٫ ر.ک: استاد آیه الله جعفر سبحانى، فروغ ابدیت، ۱/۲۹۸، دفتر تبلیغات اسلامى قم، اسفند ماه‏1363 ه ش، ص‏298. 14. آیات نخستین سوره غافر. ۱۵٫ ر.ک: استاد آیه الله جعفر سبحانى، فروغ ابدیت، ص ۲۹۱ به نقل از <المعجزه الخالده‏»، ص‏66. 16. نظامى‏عروضى، چهار مقاله، چاپ علامه قزوینى و تحشیه دکتر محمد معین، تهران، ص‏39. 17. همان، ص‏109. 18. همان، ص‏24. 19. همان، ص‏21 (نقل به اختصار). ۲۰٫ طه /۶٫ ۲۱٫ قصص قرآن مجید، برگرفته از تفسیر ابوبکر عتیق نیشابورى مشهور به سورآبادى متوفى به‏سال ۴۹۴ ه ق، از انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۴۷ ه ش، ص ۲۳۷٫ ۲۲٫ توبه /۱۰۲٫ ۲۳٫ حدید /۱۶٫ ۲۴٫ فریدالدین عطار نیشابورى، تذکره الاولیاء، با مقدمه علامه محمد قزوینى، چاپ پنجم،انتشارات مرکزى، تهران ۱۳۶۶ ه .ش، ص‏79. 25. گلستان سعدى، به تصحیح و توضیح، دکتر غلامحسین یوسفى، چاپ خوارزمى، ص‏104. 26. نصرالله منشى، کلیله و دمنه، تصحیح و توضیح مجتبى مینوى طهرانى، چاپ دانشگاه تهران،تهران ۱۳۵۶، ص‏6 (دیباچه مترجم).
منبع:مشکاه

برچسب ها: اعجاز قرآن
نوشته قبلی

واکنش ادیبان نسبت به اعجاز بیانی قرآن

نوشته‌ی بعدی

آواى قرآن و کاهش اضطراب

مرتبط نوشته ها

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)
انقلاب مهدوی

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

وکلاى حضرت مهدى (عج)
انقلاب مهدوی

وکلاى حضرت مهدى (عج)

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

نوشته‌ی بعدی

آواى قرآن و کاهش اضطراب

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا