2 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home ائمه شیعه امام علی (ع)

جنگ خندق و شجاعت حضرت علی

جنگ خندق و شجاعت حضرت علی
0
SHARES
30
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

جنگ خندق و شجاعت حضرت علی

جنگ خندق

جنگ خندق از این جهت جنگ احزاب نامیده شد که قبایل و گروه‌های مختلف برای جنگ با رسول الله‏ جمع شدند. مسلمانان سخت ناراحت شده، آن‏ها را ترس و وحشت فراگرفت و این به خاطر اتحاد میان مشرکین یهود بود که به آن‏ها پیوسته بود. تعداد آن‏ها ده هزار نفر جنگجو و تعداد لشکر مسلمین سه هزار نفر بودند. قرآن کریم ترس و وحشت مسلمین از دشمنانشان را اینگونه بیان می‏کند:

«إذ جاءُوکُم مِن فَوقِکُم وَ مِن أسفَل مِنکُم وَ إذ زاغَتِ الابصارُ وَ بَلَغَتِ القُلوبُ الحَناجِرَ»[۱]

یادآورید وقتی را که لشکر کفار از بالا و پایین بر شما حمله‏ور شدند و چشمها حیران شد و جانها به گلو رسید.

 و خدای متعال پیروزی اسلام را به دست امام امیرالمؤمنین نوشت، آن کسی که فتح مسلّم را احراز کرد. اینک مختصری از این واقعه را بیان می‏کنیم:

نقش یهود در جنگ

یهود در این جنگ نقش فعالی داشته، گروهی از آن‏ها به نزد قرشیان رفته و آن‏ها را به جنگ با رسول اللّه‏ تحریک می‏کردند و از آن‏ها می‏خواستند که به آنان بپیوندند و به آن‏ها می‏گفتند:

ما با شما هستیم تا او را از پای درآوریم..

و قرشیان به آن‏ها می‏گفتند:

ای گروه یهود، شما اهل کتاب اول هستید و اختلاف ما را با او می‏دانید و او محمد است، آیا دین ما بهتر است یا دین او؟

یهود گفتند:

بلکه دین شما ـ و آن عبادت بت‏ها بود ـ بهتر از دین اوست و شما به حق از او نزدیک‏ترید..

و قرآن کریم از این گفتگو پرده برمی دارد، قول خدای متعال:

«ألَم تَرَ إلَی الَّذینَ أُوتوا نَصیباً مِنَ الکِتابِ یُؤمِنونَ بِالجِبتِ وَالطّاغوتِ وَیَقولونَ لِلَّذینَ کَفَروا هَؤُلاءِ أهدی مِنَ الَّذینَ آمَنوا سَبیلاً * أُولَئِکَ الَّذینَ لَعَنَهُمُ الله وَمَن یَلعَنِ الله‏ُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصیراً * أم لَهُم نَصیبٌ مِنَ المُلکِ فَإذا لا یُؤتونَ النَّاسَ نَقیراً * أم یَحسُدونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ الله‏ُ مِن فَضلِهِ فَقَد آتَینا آلَ إبراهیمَ الکِتابَ وَالحِکمَهَ وَآتَیناهُم مُلکاً عَظیماً * فَمِنهُم مَن آمَنَ بِهِ وَمِنهُم مَن صَدَّ عَنهُ وَکفَی بِجَهَنَّمَ سَعیراً»[۲]

 ندیدی و عجب نداشتی از حال آنانکه بهره‏ای از کتاب آسمانی هم داشتند باز چگونه به بتان جبت و طاغوت گرویده و به کافران مشرک می‏گویند راه شما به صواب نزدیک‏تر از طریقه اهل ایمان است. این گروهند که خدا آنان را لعنت کرد و هر که را خدا لعنت کند از رحمت خود دور می‏سازد و هرگز کسی یاری او نتواند کرد، آیا آنان که از احسان به خلق به هسته خرمایی بخل می‏ورزند بهره‏ای از ملک و سلطنت خواهند یافت؟ آیا حسد می‏ورزند با مردم چون خدا آن‏ها را به فضل خود برخوردار نمود که البته ما بر آل ابراهیم کتاب و حکمت فرستادیم و به آن‏ها ملک و سلطنتی بزرگ عطاء کردیم. آنگاه برخی کسان به او گرویدند و برخی کسان راهزن دین و مانع دین به او شدند و برای کیفر آنان، آتش افروخته دوزخ بس است.

یهود در طول تاریخ، دشمن فکر و حق و مصدر فتنه در روی زمین بوده است و قوای کافر قریش برای جنگ با پیامبر به آن‏ها پاسخ مثبت داد همانگونه که قبایل قطفان پاسخ دادند و برای جنگ با پیامبر آماده شدند.

پیامبر با نعیم

نعیم به دست پیامبر مسلمان شد. او از بزرگان غطفان بود. به پیامبر گفت: ای رسول خدا، من مسلمان شدم و قوم من از اسلام من اطلاعی ندارند، پس به آنچه می‏خواهی دستور بده… پس پیامبر به منصرف کردن قبایل و نیرنگ به آن‏ها دستور داد، چون جنگ، نیرنگ است.

“نعیم بن مسعود” به مأموریت خود اقدام کرد و شروع به سنگ اندازی بر قوای جنگجوی یهود و قرشیان نمود و به نزد بنی قریظه، یهودیان ساکن در مدینه رفت که در جاهلیت با آن‏ها دوست بود و به آن‏ها گفت:

ای بنی قریظه، شما دوستی مرا نسبت به خودتان می‏دانید…

و همه گفتند: درست گفتی نزد ما متهم نیستی.

و به آن‏ها اشاره کرد و از روی نصیحت گفت:

شما مانند قریش و قطفان نیستید، شهر شهر شماست، در آن اموال شما، فرزندان و زنانتان هستند، نمی‏توانید آن‏ها را به جای دیگری ببرید، قریش و غطفان برای جنگ با محمد و اصحابش آمده‏اند و از شما طلب کمک کرده‏اند، شهر و اموال و زنانشان در جای دیگری است، اگر فرصتی برای اخذ منافعی دیدند، می‏مانند و اگر غیر از آن بود به شهرشان برمی‏گردند و بین شما و آن مرد که در شهر شماست، شما را رها می‏کنند و شما توان جنگیدن با او را ندارید و تا از آن‏ها از بزرگان و اشرافشان گروگان بگیرید که در دست شما باشند، تا مورد اطمینان شما باشد که با محمد بجنگید..

و همه یک صدا گفتند: رأی درستی است..

“نعیم” به نزد قریش رفت و به ابوسفیان و همراهانش از بزرگان قوم گفت: شما دوستی مرا نسبت به خودتان و دوری از محمد را می‏دانید، خبری به من رسیده که وظیفه خود می‏دانم شما را مطلع کنم، آن را از من نادیده بگیرید.

همه گفتند: انجام می‏دهیم.

گفت: یهود از کاری که کرده پشیمان شده است و کسی را به نزد محمد فرستاده‏اند و گفتند برای اینکه شما راضی شوی عده‏ای از اشراف قریش و غطفان را می‏گیریم و به شما تسلیم می‏کنیم تا شما گردن آن‏ها را بزنی، تا بدانی که ما با تو هستیم، اگر یهود از شما درخواست گروگانی کرد از دادن آن‏ها حتی یک نفر خودداری کنید..

ابوسفیان، “عکرمه بن ابی جهل” را با گروهی از قریش و غطفان به نزد بنی قریظه فرستاد تا برای جنگ با محمد به آن‏ها ملحق شوند، بنی قریظه گفتند: با شما نمی‏جنگیم تا از مردانتان گروگان ندهید که در دست ما باشند تا با محمد بجنگیم. فرستادگان برگشتند و قریش و غطفان را در جریان گفتار بنی قریظه قرار دادند و آن‏ها گفتار نعیم بن مسعود را تصدیق کردند و گفتند: حتی یک نفر هم ما به آن‏ها نمی‏دهیم و به این طریق مسلمانان از یهود بنی قریظه خلاص شدند که به قریش نپیوستند و با آن‏ها در جنگ با رسول خدا شرکت نکردند.[۳]

کندن خندق:

چون خبر خروج قرشیان و قبایل غطفان برای جنگ، به پیامبر رسید، اصحابش را جمع کرد و از آن‏ها برای جلوگیری از دشمن نظرخواهی کرد. صحابی بزرگ “سلمان محمدی” به کندن خندق در اطراف مدینه توصیه کرد تا مانع رسیدن دشمن به ‏داخل‏ مدینه شود. پیامبر این رأی را پسندید و خودش با اصحاب به کندن خندق اقدام کرد. این نقشه حکیمانه‏ای بود که مسلمانان را از شر دشمنانشان حفظ کرد و قریش متحیرانه در پشت خندق ماندند و چاره نداشتند و نتوانستند برای جنگ با مسلمین از آن عبور کنند و از تیر در جنگ کمک گرفتند که مسلمان‏ها مقابله به مثل کردند و بین دو گروه تیراندازی بود بدون اینکه جنگ عمومی رخ دهد.

مبارزه امام با عمرو

قبایل قرشی از این درگیری‏های بدون پیروزی، خسته شدند و به دنبال محل تنگی گشتند تا بتوانند از آنجا اسب‏های خود را عبور دهند. از جمله کسانی که توانست از خندق عبور کند “عمرو بن عبدود” ـ قهرمان قریش در جاهلیت و سوارکار کنانه ـ بود. او سر تا پا مسلح و روی اسبش مانند قلعه بود. زمین زیر پایش از تکبر، جولان و قوت بدن او می‏لرزید. سکوت بین مسلمین برقرار بود. رعب و وحشت همه را فراگرفته بود. در پیش آن‏ها جولان می‏داد و آن‏ها را تحقیر می‏کرد. صدایش را بلند کرد و گفت:

ای مردان محمد، آیا مبارزی هست؟

و دل مسلمین را ربوده، چون صاعقه‏ای بر آن‏ها بود.

دوباره صدا زد:

آیا مردی هست که با من مبارزه کند؟

ندای او را حامی اسلام و قهرمان مسلمانان امام امیرالمؤمنین پاسخ داد و گفت:

ای رسول خدا، من برای او آماده‏ام…!

و رسول خدا بر پسرعمویش حریص بود، به امام گفت:

او عمرو است.

و امام به امر پیامبر نشست و عمرو دوباره با تمسخر به مسلمین گفت:

ای اصحاب محمد، کجاست آن بهشتی که گمان می‏کنید وقتی کشته شدید وارد آن می‏شوید؟ آیا کسی از شما بهشت را نمی‏خواهد؟

هیچ یک از مسلمین به ندای عمرو به جز امام جواب نداد و شروع به اصرار به پیامبر کرد تا به او اجازه دهد، پس پیامبر بنا به اصرار و پافشاری به او اجازه داد.

رسول خدا بزرگ‏ترین مدال افتخار را به گردن او انداخت، هنگامی که گفت:

«تمام ایمان در برابر تمام کفر قرار گرفت».

این کلمه جاوید که ایمان امام را با همه ایمان با آن گسترش و مفاهیمش برابر کرد، پس این آن چیزی است که حکایت از او دارد. پیامبر دست خود را با تضرع به دعا به سوی خدای متعال بلند کرد و گفت:

خدایا تو حمزه را روز احد از من گرفتی و عبیده را روز بدر، امروز علی را برای من حفظ کن و مرا تنها مگذار و تو بهترین وارثانی…

و امام متکبرانه خارج شد و کوچکترین ترس و وحشتی از عمرو بن عبدود نداشت و عمرو از جرئت این جوان و اقدام او بر مبارزه با وی تعجب کرد و به او گفت:

تو چه کسی هستی؟

امام پاسخ او را با تمسخر گفت:

من علی بن ابیطالب هستم.

عمرو بر او ترحم کرد و به او گفت:

پدرت رفیق من بود.

امام توجهی به صدق گفته او با پدرش نکرد و فرمود:

ای عمرو، تو با قومت عهد کرده‏ای که اگر مردی از قریش از تو سه درخواست بکند یکی را قبول می‏کنی…؟

گفت: بلی این عهد و پیمان من است.

امام فرمود: من تو را به اسلام دعوت می‏کنم.

عمرو خندید و با مسخره به امام گفت:

آیا دین پدرانم را ترک کنم؟ آن را برای خودت بگذار.

امام گفت: دست از تو برمی‏دارم و تو را نمی‏کشم و برگرد.

عمرو غضب کرد و از جرئت این جوان تعجب کرد و به او گفت:

در این وقت عرب از فرار من صحبت خواهند کرد.

و امام پیشنهاد سوم را مطرح کرد و به او گفت:

من تو را به پیاده شدن از اسب دعوت می‏کنم؟[۴].

 عمرو از جرئت جوان و شجاعت او تعجب کرد و از اسبش پیاده شد و شمشیر خود را کشید و بر سر امام زد، امام سپر خود را پیش آورد، آن را پاره کرد و بر سر حضرت فرود آمد و آن را شکافت و مسلمین یقین کردند که امام به سرنوشتش دچار شد و لکن خدای متعال او را یاری و حمایت نمود و ضربتی به عمرو زد که او را درهم کوبید و به زمین افتاد و صدای عجیبی هنگام خروج خونش، چون صدای گاو هنگام ذبح، خارج شد و امام تکبیر گفت و مردم مسلمان هم تکبیر گفتند. پس کمر شرک شکست و قوای آن سست شد و اسلام پیروزی قطعی خود را به دست امام متقین و قهرمان ایمان به دست آورد. پیامبر مدال درخشنده‏ای که در طول تاریخ به جا ماند به او عطا کرد و فرمود:

«لَمُبارَزَهُ عَلِی بن أبی طالب لِعَمرو بنِ عَبدُوَد یَومَ الخَندَقِ أفضَلُ مِن أعمالِ أمُّتی إلی یَومِ القِیامَهِ»[۵] 

مبارزه علی بن ابیطالب با عمرو بن عبدود در روز خندق، برتر از اعمال امتم تا روز قیامت است.

صحابی بزرگ “حذیفه بن یمان” گفت: اگر فضیلت علی به کشتن عمرو در روز خندق را بین همه مسلمین تقسیم می‏کردند از همه آن‏ها زیاد می‏آمد[۶].

 و”عبداللّه‏بن‏عباس” در تفسیر قول خدای متعال:

«وَکفَی اللّه‏ُ المُؤمِنینَ القِتالَ»[۷]

و خدا امر جنگ را از مؤمنان کفایت فرمود.

گفت: خدا به وسیله علی بن ابیطالب کفایت کرد و قریش برای “عمرو بن عبدود” گریست چون کشتن او شکست برای آن‏ها بود و “سافح بن عبد مناف بن زهره” برای او این گونه مرثیه گفته است:

عمرو بن عبد کان أوّل فارس   جزع المزار وکان فارس یلیل
سمح الخلائق ماجد ذو مرّه   یبغی القتال بشکه لم ینکل

عمرو بن عبدود اول جنگجویی بود که دیدار کننده‏اش ناشکیبا و سوارکار شب بود.

بخشنده‏ترین مردم دارای توان محکم که در جنگ شک و تردید به خود راه نمی‏داد و عقب‏نشینی نمی‏کرد.

خواهر عمرو برای عزاداری او، امام ـ قاتل برادرش ـ را بزرگ شمرد چون او قهرمان اول در جزیره است و می‏گفت: اگر غیر از او قاتل تو بود برای همیشه برای تو گریه می‏کردم و گفت:

لو کان قاتل عمرو غیر قاتله   لکنت أبکی علیه آخر الابد
لکن قاتله من لا یعاب ب   من کان یدعی قدیماً بیضه
البلد[۸]

اگر قاتل عمرو کسی جز علی می‏بود برای همیشه بر او می‏گریستم.

ولی قاتلش کسی است که از قتل او عیبی بر عمرو نیست کسی که پدرش یگانه شهر مکه بود.

امام قهرمان دیگری از قریش را که “نوفل بن عبدالله‏” بود کشت و باعث شکست بزرگ قریش گردید و پیامبر فرمود:

«الان نَغزوهُم وَلا یَغزونَنا»[۹] 

اکنون ما با آن‏ها خواهیم جنگید و آن‏ها با ما نخواهند جنگید.

قریش شکست خورده برگشتند و جامه یأس و ناامیدی را از حسرت بر زمین می‏کشیدند و مبتلا به شکست خردکننده‏ای شدند و از این جنگ هیچ سودی نبردند و نتوانستند خسارتی به مسلمین برسانند.

[۱]– الاحزاب: ۱۰٫

[۲]– النساء: ج۵۰ ـ ۵۵٫

[۳]– السیره النبویه، ابن هشام، ج۲، صص۲۲۹ ـ ۲۳۰٫

[۴]– مستدرک الحاکم، ج۳، ص۳۲٫

[۵]– تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۱۹، مستدرک الحاکم، ج۳، ص۳۲٫

[۶]– رسائل الجاحظ، ص۶۰٫

[۷]– الاحزاب، ۲۵٫

[۸]– أمالی المرتضی، ج۲، صص۷ ـ ۸٫

[۹]– أعیان الشیعه، ج۳، ۱۱۳٫

منبع: برگرفته از کتاب دانشنامه امام امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب جلد ۲: اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

http://shiastudies.com/fa

برچسب ها: جنگ خندقپاسخ به شبهات
نوشته قبلی

جنگ احد و همراهی امیر المومنین

نوشته‌ی بعدی

جنگ خیبر و دلاوری امام علی

مرتبط نوشته ها

امام علی علیه السلام و عدالت
امام علی (ع)

امام علی علیه السلام و عدالت

امام علی (ع) مرد میدان جهاد در نهج البلاغه
امام علی (ع)

امام علی (ع) مرد میدان جهاد در نهج البلاغه

امام علی (ع) و دفاع از مظلوم
امام علی (ع)

امام علی (ع) و دفاع از مظلوم

الو سلام حاج آقا / ۲۹
امام علی (ع)

ولایت و فضایل امام علی (ع) از نگاه فخررازی در تفسیر کبیر

شرح خطبه جهاد امیرالمؤمنین علیه السلام
امام علی (ع)

شرح خطبه جهاد امیرالمؤمنین علیه السلام

شیعه علی علیه السلام
امام علی (ع)

شیعه علی علیه السلام

نوشته‌ی بعدی
جنگ خیبر و دلاوری امام علی

جنگ خیبر و دلاوری امام علی

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

پاسخ به یک شبهه

پاسخ به یک شبهه

عاشورا و هویت شیعی

عاشورا و هویت شیعی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

سکینه (س) بانوی ادب و شجاعت

سکینه (س) بانوی ادب و شجاعت

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا