25 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home ائمه شیعه امام علی (ع)

حق و باطل از ديدگاه امام على عليه السلام

0
SHARES
11
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

1- حق و باطل 
 
الف – معناي لغوي “حق‏” 
براي حق معاني گوناگوني ذکر شده است: راغب اصفهاني در مفردات گويد: اصل حق به معناي مطابقت و موافقت است. (1) صاحب تاج العروس مي‏گويد: “حق‏” يعني ضد “باطل‏” ، صدق، وجود ثابت و . . . . (2) تفسير مجمع‏البيان در شرح و تفسير لغوي آيه 7 سوره انفال و جاهايي که واژه “حق‏” به کار رفته است، چنين مي‏نويسد: “حق آن است که شي‏ء در موقع خود واقع شود. ” (3) گويي به نظر وي، “حق‏” هم معناي “عدل‏” است و اين معنا بر تمام مصاديق “حق‏” قابل تطبيق است. خداوند در قرآن مي‏فرمايد: از ميان آنان کسي هست که ضلالت و گم‏راهي بر او به حق واقع شد (نحل: 36) . ب – معناي لغوي “باطل‏”
معمولا از معناي حق، ضد آن يعني باطل نيز فهميده مي‏شود: صاحب مفردات گويد: “باطل چيزي است که در مقام فحص ثبات ندارد و در فعل و قول هر دو به کار مي‏رود. (4) در اقرب الموارد آمده است: باطل مقابل حق است و آن را فاسد و بي‏اثر و ضايع مي‏سازد. (5) صاحب قاموس قرآن مي‏گويد: باطل آن است که در قضاوت عمومي مضمحل مي‏شود و بشر در عين ابتلا به باطل به ضرر و ناحق بودن آن حکم مي‏کند. (6) ج – معناي “حق و باطل‏” در کلام حضرت علي عليه السلام
حضرت علي عليه السلام مي‏فرمايد: “براي هر حقي باطلي نيز قرار داده‏اند. ” (7) و در عبارت ديگري از “حق و باطل‏” چنين ياد مي‏کنند: “دايره حق در توصيف و بيان، از هر چيزي وسيع‏تر است، ولي به هنگام عمل از روي انصاف، مجال آن از همه چيز تنگ‏تر و کم‏وسعت‏تر است. ” (8) علي عليه السلام در اين عبارات مي‏فهماند که در تعريف لفظي از “حق‏” ، هر کس به اندازه وسع خود با زيباترين واژه‏ها به توصيف آن مي‏پردازد، ولي اين‏ها جز تعريف لفظي چيز ديگري نيست و اصل “حق‏” وقتي معنا مي‏شود که از سر انصاف و عمل به آن نگاه کنيم. مولاعليه السلام در کلام کوتاه ديگري به زيباترين وجه از “حق و باطل‏” ياد مي‏کند: “حق سنگين، اما گواراست و باطل سبک، اما بلاخيز و مرگ‏آور” . (9)
2- معيارهاي شناخت ‏حق و باطل مصداق‏هاي “حق‏” چيست؟ مصاديق “باطل‏” کدام است؟ چگونه و با چه معيارهايي مي‏توانيم آن‏ها را بشناسيم؟ اين پرسش‏ها پيوسته در طول تاريخ براي همه انسان‏ها مطرح بوده است؛ چون هر کس راه و روشي براي زندگي انتخاب مي‏کند. اما مهم آن است که آدمي کدام راه را برگزيند تا منطبق بر حق و متضمن سعادت و رستگاري باشد و با اهل حق در دنيا و آخرت همنشين گردد. پس ابتدا بايد حق و باطل و معيارهاي اين دو را شناخت تا اهل حق و باطل را از هم تشخيص داد. (10) در بسياري از خطبه‏ها و نامه‏ها و حکمت‏هاي حضرت علي‏عليه السلام به طور مستقيم يا غيرمستقيم، به مصاديق و معيارهاي حق يا باطل اشاره شده است:
الف – راه مستقيم
راه خدا؛ همان راهي که خداوند براي سعادت انسان تعيين مي‏کند، راه حق و جز آن باطل است. به عبارت ديگر، اگر بپذيريم که خالق مهربان انسان را بيهوده نيافريده و برنامه و هدف زندگي شايسته‏اي براي او مشخص نموده، پس منشا راستين حق و تعيين‏کننده معيار شايسته براي شناخت‏حق همان آفريننده بزرگ هستي است. در نهج‏البلاغه مي‏فرمايد: “انحراف به راست و چپ گم‏راهي و ضلالت (باطل) است و راه مستقيم و ميانه جاده وسيع حق. ” (11) مسلم است آن‏جا که علي‏عليه السلام از خدا مي‏خواهد تا دل‏هاي همه به سوي‏حق متوجه شود، منظورش‏روي‏آوري قلبي‏به‏سوي خداست: “خداوند دل‏هاي ما و شما را به سوي حق (راه راست) متوجه سازدو شکيبايي و استقامت و تحمل حق را به ما الهام‏نمايد” . (12) ب – اسلام حق است و غير آن باطل
مجموعه بينش‏هاو دستورالعمل‏هايي‏که تمام مسير حق را تشکيل مي‏دهد “اسلام‏” نام دارد و خداوند آن را مقرر کرده و معيار حق قرار داده و پيروي کامل از آن نشانه حرکت و ره سپردن در مسير حق است: “دين‏اسلام‏آييني‏است‏که خداوند براي خويشتن انتخاب نموده. اسلام داراي ستون‏هايي است که خداوند آن‏ها را در اعماق حق استوار ساخته و بنيان آن را ثابت و استوار گردانيده است. ” (13) ج – پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله؛ بيانگر و معيار حق
از ديدگاه حضرت علي‏عليه السلام، وجود پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله و سيره آن حضرت دقيقا حق بوده و آشکارکننده حق از جانب خدايي است که او را به حق مبعوث گردانيده و مسلم است که پيروي ازآن بزرگوار، معيار شايسته‏اي براي تمايز حق از باطل مي‏باشد؛ يعني هر کس مطابق دستورات آن حضرت راه سپرد حق است، وگرنه باطل: “و گواهي مي‏دهم که محمدصلي الله عليه وآله بنده و فرستاده اوست، خدا او را هنگامي فرستاد که نشانه‏هاي هدايت‏به کهنگي گراييده و جاده‏هاي دين محو و نابود شده، او حق را آشکار ساخت و مردم را نصيحت نمود. ” (14) در بسياري از خطبه‏هاي آن حضرت‏عليه السلام مي‏بينيم که پيامبرصلي الله عليه وآله را چنين توصيف مي‏کنند: “خداوند پاک و منزه حضرت محمدصلي الله عليه وآله را به حق مبعوث گرداند. ” (15) درباره حضرت محمدصلي الله عليه وآله نيز از خدا چنين درخواست مي‏کند: “خداوندا، برترين درودها و افزون‏ترين برکات خويش را بر محمدصلي الله عليه وآله، بنده و فرستاده خويش، بفرست؛ همو که پايان‏دهنده رسالت پيشينيان و گشاينده راه سعادت و هدايت و آشکارکننده حق‏به‏وسيله حق‏و جلوگيري کننده از تحريکات باطل‏هاست. ” (16) د – قرآن
يکي از بهترين معيارهاي شناخت‏حق از باطل “قرآن‏” است. اگر بخواهيم درباره قرآن از منظر نهج‏البلاغه سخن بگوييم، بحث کاملي مي‏طلبد. در بسياري از خطبه‏ها و نامه‏ها و حکمت‏هاي نهج‏البلاغه، به قرآن و موضوعات، آيات و دانش‏هاي گوناگون آن اشاره شده است؛ چنان که مي‏توان گفت: نهج‏البلاغه ترجمان قرآن به حساب مي‏آيد، تا آن‏جا که به موضوع “حق‏” ارتباط دارد، به برخي سخنان حضرت علي‏عليه السلام درباره قرآن اشاره مي‏شود: 1. بيانگر راه مستقيم: “تنها راه نجات، راه ميانه است که قرآن کريم و ميراث نبوت بر آن دلالت دارد و از آن مسير سنت و طريقه رسول‏خداصلي الله عليه وآله آشکار مي‏شودو سرانجام کارنيزبه سوي‏آن‏است. ” (17) 2. پيوسته حق‏گو: “کتاب خداوند در ميان شما سخنگويي است که هيچ گاه زبانش از حق‏گويي خسته نمي‏شود و خانه‏اي است که پايه‏هايش هرگز فرو نمي‏ريزد و نيرومندي است که يارانش شکست نمي‏خورند. ” (18) 3. بيناکننده: “اين کتاب خداست که با آن مي‏توانيد حقايق را ببينيد و با آن بگوييد و به وسيله آن بشنويد و قسمتي از آن به وسيله قسمتي ديگر به سخن مي‏آيد و برخي از آن‏گواه برخي ديگر است. ” (19) 4. ميزان حق، راهنماي خير و شر: “خداوند کتابي هدايت‏کننده و راهنما براي انسان‏ها فرستاده و نيکي و بدي و خير و شر را در آن آشکارا بيان کرده است. ” (20) “قرآن براي هرگونه حجت‏آوري و داوري و بازخواست کردن، کفايت مي‏کند. ” (21)
ه – اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله
اهل بيت پاک رسول خدا عليهم السلام پس از پيامبرصلي الله عليه وآله، در کنار قرآن و به عنوان مفسر و معلم قرآن و داناترين افراد به سيره و سنت رسول خداصلي الله عليه وآله راهنمايي امت را بر دوش دارند و همچون پرچم و نشانه، محور حق مي‏باشند و افراد بايد خود را با اين محور بسنجند تا متوجه شوند چه قدر بر حق منطبق هستند. بديهي است که بايد به گونه‏اي پيرو آنان بود که نه از آنان پيش‏تر افتاد و نه عقب‏تر از آنان قرار گرفت که نجات انسان تنها ملازمت و هم‏راهي با آنان است: “و خداوند در ميان ما – اهل بيت‏عليهم السلام – پرچم و نشانه حق را برافراشت؛ هر که از آن پيش افتاد، از دين خارج شد و هر که با آن مخالفت کرد، نابود گرديد و فقط هر که با آنان هم‏راهي نمود، به حق پيوست. ” (22) اين خاندان پاک و معصوم همان کساني هستند که ذره‏اي از حق منحرف نشده‏اند. از اين‏رو، معيار شايسته حق و آيين الهي‏اند و راهشان‏ادامه سيره‏رسول گرامي‏صلي الله عليه وآله وبازدارنده‏ازهرگونه تحريف و گمراهي است. مسلم است هر جا حق از مسيرش خارج شود، به وسيله آن‏ها به جايگاه خويش بازگشته، از باطل فاصله مي‏گيرد. بدين‏سان، در طوفان‏ها و گردبادهاي حوادث، تنها در پناه ايشان مي‏توان سالم ماند و هميشه بر مسير حق باقي بود: “کجا مي‏رويد و رو به کدام طرف مي‏کنيد؟ پرچم‏هاي حق برپاست و نشانه‏هاي آن آشکار است. با اين‏که چراغ‏هاي هدايت نصب گرديده است، باز گمراهانه به کجا مي‏رويد و چرا سرگردانيد، در حالي که عترت پيامبرتان در ميان شماست؟ آن‏ها زمام‏هاي حق و پرچم‏هاي دين و زبان‏هاي صدقند. آن‏ها را در بهترين جايي که قرآن را در آن حفظ مي‏کنيد (در دل‏ها و قلوب پاک) جاي دهيد و همچون تشنه‏گامان، براي سيراب شدن به سرچشمه زلال آنان هجوم آوريد. ” (23) مرحوم سيد رضي خطبه‏اي را از مولا علي عليه السلام ياد مي‏کند که به طور گسترده، به ارزش‏هاي آل محمد صلي الله عليه وآله اشاره کرده، ولي تنها بخشي از آن را نقل نموده است: “آل محمد صلي الله عليه وآله مايه حيات و علم و دانشند و ناداني در ميانشان مرده است. حلم آنان، شما را از علمشان آگاه مي‏سازد و ظاهرشان از باطن آنان و سکوتشان شما را از حکمت و منطق خود مطلع مي‏کند. و هرگز اهل بيت پيامبر عليهم السلام با حق مخالفت نمي‏کنند و در آن اختلاف ندارند. آنان ستون‏هاي اسلام و پناهگاه‏هاي امن امت اسلامي‏اند. به وسيله آنان حق به اصل و جايگاه خويش باز مي‏گردد و باطل از محل خويش دور و نابود مي‏شود. ” (24) اميرالمؤمنين عليه السلام؛ بزرگ‏ترين نماد حق: حضرت علي‏عليه السلام کامل‏ترين انسان، عصاره هستي، تجلي خدا به طور کامل در يک انسان، زيباترين و بهترين و شايسته‏ترين معيار حق در همه اعصار و براي همه انسان‏هاست. اصلا حق با علي معنا پيدا مي‏کند و علي با حق تجلي يافته و يکي گشته است. بارها حضرت محمدصلي الله عليه وآله به اين موضوع اشاره نموده‏اند: “الحق مع علي و علي مع الحق. ” (25) هرچند هيچ‏کس نمي‏تواند حق مطلب را درباره علي‏عليه السلام و حق بودن وي ادا کند، ولي نهج‏البلاغه آکنده از کلام گهربار آن حضرت است‏که درموردحق‏بودن خودماراراهنمايي‏مي‏کند. در بسياري از موارد، مولاعليه السلام با اطمينان و قاطعيت و با سوگندي که از جانب صادق‏ترين انسان گفته شده است، درباره خود چنين تعبيراتي دارد: “سوگند به آن که جز او آفريدگار و معبودي نيست، بدون هيچ ترديدي، بدانيد که من در جاده حق قرار دارم و مطمئن باشيد که آن‏ها (مخالفان و دشمنان علي‏عليه السلام) در لغزشگاه باطل قرار دارند. ” (26) هيچ شک و ترديدي نيست که براي شناخت‏حق از باطل و اهل حق از اهل باطل، حضرت علي‏عليه السلام ملاک و معيار شايسته و بارزي است که هر که در فکر و عمل، صادقانه و عاشقانه، با علي‏عليه السلام و سخنان او هماهنگ و هم‏گام و تابع و پيرو باشد، به حق نزديک است و هرچه احساس دوري و غربت از علي‏عليه السلام کند و عمل و فکر علي‏عليه السلام برايش نامانوس آيد، از حق نيز دور شده، به باطل روي آورده است. به عبارت ديگر، نگرش هر کس نسبت‏به علي‏عليه السلام، حق و باطل بودن خود را نشان مي‏دهد. نبايد فراموش کرد که منظور از “علي‏” عليه السلام تنها يک نفر نيست، بلکه حضرت علي‏عليه السلام سر سلسله امامت و ولايت و تداوم‏دهنده حقيقت‏برگزيدگي خدا و رسالت در ميان مردم است. آري، علي شايسته‏ترين مردم و بر حق‏ترين آنان است. خود آن حضرت بارها به مناسبت‏هاي گوناگون، مردم را به اين مهم متوجه مي‏کرد و مي‏فرمود: “شما خوب مي‏دانيد که من برحق‏ترين مردم هستم و از همه مردم شايسته‏ترم. ” (27) اين معنا براي حضرت علي‏عليه السلام تنها به منظور نشان دادن به مسلمانان نيست، بلکه منظور از “برحق‏ترين‏” براي علي‏عليه السلام، در ميان تمام انسان‏هاست؛ يعني عامل تداوم حيات انسان‏ها علي‏عليه السلام بود؛ زيرا اگر چنين انسان بر حق و شايسته‏اي در ميان انسان‏ها يافت نشود، ترجيح انسان بر ديگر موجودات کاري ناشايست است. آنان که در مسير حق گام برنمي‏دارند و از برنامه‏هاي الهي در خلقت‏خويش غافلند، به طفيل وجود افراد معصوم و پاکي همچون علي‏عليه السلام و اهل بيت عصمت و طهارت‏عليهم السلام زنده‏اند، هر چند خود نمي‏دانند. اين موضوع در کلام همه معصومان‏عليهم السلام و قرآن آمده است، آن‏جا که خداوند به رسول خودصلي الله عليه وآله مي‏فرمايد: “اي پيامبرصلي الله عليه وآله، اگر تو و اهل بيتت نبوديد، جهان و افلاک را نمي‏آفريدم‏” . (28) کيست که واقعا حق شکرگزاري و عبادت خدا را آن چنان که شايسته است، به جا آورده باشد، جز اين خاندان پاک که با عمل و فعاليت مستمر و عاشقانه خويش و به دور از هرگونه رياکاري و تنبلي و بادقت و حساسيت، که با از دست ندادن فرصت‏ها به اين مرحله رسيده و “اسم اعظم خدا” گشته‏اند؟ حضرت علي‏عليه السلام‏مي‏فرمايد: “به خدا سوگند، من اسم اعظم خدايم. ” (29) اين تنها اوست که با قاطعيت مي‏گويد: “از آن زمان که حق به من نشان داده شده، هرگز در آن شک نکرده‏ام، هرگز دروغ نگفته‏ام و هرگز گم‏راه نبوده‏ام و هرگز کسي به وسيله من گمراه نشده است. ” (30) در توضيح همين سخنان است که به طور واضح، موضع‏گيري‏هاي حق و باطل را بر اساس وجود خويش چنين بيان مي‏کند: “اي مردم، بدانيد که به وسيله ما از تاريکي‏هاي جهالت و گم‏راهي درآمديد و هدايت‏شديد و به کمک ما، به بلند مرتبگي دست‏يافتيد و صبح سعادت شما در پرتو وجود ما طلوع کرد. کر باد گوشي که نداي بلند پند و اندرز را درک نکند. مسلما گوشي که با صيحه ناداني و جنايت (ظلم به خدا، خود و مردم) کر شده است، آهنگ ملايم حق را نشنود. مطمئن باد قلبي که از خوف خدا جدايي نپذيرد! . . . آن هنگام که در جاده‏هاي ضلالت‏سرگردان بوديد و راهنما و دليلي نمي‏يافتيد، شما را به جاده‏هاي حق رهبري کردم؛ تشنه رهبر بوديد و او را نمي‏يافتيد، من شما را به حق رهنمون شدم. امروز مهر سکوت را مي‏شکنم و سخناني مي‏گويم که در عين فشردگي و اجمال، هزاران زبان گويا داشته باشد. (از حق) دور است آن راي و نظري که از دستوراتم تخلف کند؛ زيرا من از زماني که حق را يافته‏ام، در آن ترديد نکرده‏ام. اگر امروز ما بر سر دو راهي حق و باطل قرار گرفته‏ايم، آن‏که حق را يافته و مطمئن است، (علي‏عليه السلام و يارانش) هرگز ترديد نمي‏کند. همان‏گونه که اگر آب همراه کسي باشد، تشنه نگردد. ” (31) اين فراز از کلام آن حضرت‏عليه السلام چنان حق مطلب را ادا کرده و دقايق را به طور خلاصه شرح داده است که گويي علي‏عليه السلام تمامي عمر را با بحث و بررسي در فکر و عمل روي اين موضوع (تا آن‏جا که علي‏عليه السلام خود نماد شايسته حق گشته) سپري کرده است. جالب اين‏جاست که هرگاه روزگار به علي‏عليه السلام اقبالي مي‏کرد، ديگر باطل مجالي براي خودنمايي نداشت: “پس براي دفع حوادث به پا خاستم تا باطل از ميان رفت و نابود شد و دين حق پابرجا و محکم گرديد. ” (32) حضرت‏عليه السلام زماني اين سخن را مي‏گويد که مردم از اطراف و اکناف با پافشاري زياد، با او بيعت کردند. در اين حالت‏بود که فرمود: “ترسيدم اگر اسلام و اهلش را ياري نکنم، شاهد نابودي و شکاف عميق‏تر در اسلام باشم. ” (33) و چون خود در راس حکومت اسلامي قرار گرفت، فرمود: “اکنون حق به صاحبش رسيده است. ” (34) ايشان پيوسته بر اين حال پايدار ماندند و هرگز احساس ناتواني نکردند و تا زماني که بر مسند خلافت‏بودند، پيوسته در قول و عمل، در برپا داشتن حق و دفع باطل کوشيدند. آن حضرت‏عليه السلام در خطبه 33 به بهانه وصله کردن کفش خود به ابن عباس چنين فرمود: قيمت اين کفش (که بسيار وصله خورده) چه قدر است؟ گفت: هيچ بهايي ندارد. فرمود: “به خدا سوگند، همين کفش بي‏ارزش برايم از حکومت‏بر شما محبوب‏تر است، مگر اين‏که با اين حکومت، حقي را به پا دارم و يا باطلي را دفع نمايم. ” (35) در ادامه همين خطبه آمده است که آن حضرت‏عليه السلام به سوي مردم حرکت کردند و برايشان سخناني ايراد نمودند و در ضمن آن، ارزش پيامبرصلي الله عليه وآله و خاندان اوعليهم السلام را به آنان يادآوري کردند و با قاطعيت، پاي‏داري خود را در احقاق حق و دفع باطل به آنان چنين گوشزد نمودند: “به خدا سوگند، من در پي اين مردم (امت رسول خداصلي الله عليه وآله) بودم و آن‏ها را به پيش‏روي وا مي‏داشتم تا باطل با همه تجملات و آراستگي‏اش عقب‏نشيني کرد و حق ظاهر گشت. در اين راه، هرگز ناتوان نشدم و ترس مرا احاطه نکرد. اکنون نيز به دنبال همان راه مي‏روم و پرده باطل را مي‏شکافم تا حق از درون آن خارج گردد. ” (36) آن حضرت تا آخرين لحظات زندگي‏اش بر همين روش باقي ماند. در تاريخ مي‏خوانيم: پس از ضربت ابن ملجم، پزشکان کوفه گرد آمدند. در بين آنان، از همه ماهرتر اثير بن عمرو بود که جراحات را معالجه مي‏کرد. پس از معالجات خود، گفت: يا علي وصيت‏هاي خود را بنويس؛ زيرا اين ضربت‏به مغز رسيده و معالجه مؤثر نمي‏افتد. امام‏عليه السلام کاغذ و دواتي خواستند و وصيت‏خود را نوشتند. (37) در محتواي اين وصيت، عصاره زندگي علي‏عليه السلام نمايان است. در فرازي از اين وصيت مي‏خوانيم: “اي فرزندانم (حسن و حسين) ، شما را به تقوا و پرهيزگاري و ترس از خداوند سفارش مي‏کنم. در پي دنيا پرستي نباشيد، گرچه به سراغ شما آيد و بر آنچه از دنيا از دست مي‏دهيد، تاسف مخوريد و به حق سخن بگوييد. . . ” (38) آري، حضرت علي‏عليه السلام در حالي از دنيا رفت که هيچ کس همانند او، در آشکار ساختن حق صادقانه و عاشقانه گام بر نداشت. او تجسم عيني حق، قرآن ناطق، کمال علم و تجلي هدف خلقت‏خدا از انسان است که تشنگان حق را سيراب مي‏کند و پرده‏هاي ابهام را از تاريکي‏هاي شبهات بر مي‏گيرد. چنين کسي بايد بهترين و اصلي‏ترين معيار حق و بزرگ‏ترين نماد حق باشد. 3- استقامت و پاي‏داري در راه حق
نگه‏داشتن حق و منحرف نشدن از آن، پس از شناختن و هدايت و رسيدن بدان، به شکيبايي و استقامت و پاي‏داري شايسته‏اي نيازمند است و بسي دشوار و سخت و کسي که خالصانه جوياي حق است، نبايد به خاطر زيان‏هاي ظاهري، جبهه حق را ترک کند و به سوي باطل رود، هر چند ظاهرا ممکن است‏باطل دشواري کم‏تري داشته و حتي سود و بهره دنيوي به دنبال داشته باشد. از ديدگاه علي‏عليه السلام، پاي‏داري و استقامت در راه حق به عوامل ذيل بستگي دارد: الف – تلاش و کوشش
وصول به مدارج حق جز با جديت و تلاش امکان‏پذير نيست و انسان‏هاي کوشا و جدي مانوس حق هستند و آن را درک مي‏کنند: “جز با تلاش و کوشش، حق درک نمي‏شود. ” (39) آري، تلاش و کوشش‏بااستقامت درحفظحق‏ملازم‏است وهرگزازآن‏جدانمي‏شود. ب – اميدواري به حق در عين کمي افراد آن
برخي افراد همه جا خود را طرفدار اکثريت نشان مي‏دهند، ولي انسان‏هاي حق‏شناس و آزاده هر جا وارد شوند تنها حق را در نظر دارند و از آن حمايت مي‏کنند و هرگز به کثرت تعداد اهل باطل، فريفته نمي‏شوند تا بدان گرايش پيدا کنند و هر چند که طرفداران حق کم باشند نااميد نمي‏شوند: “حق و باطلي وجود دارد و براي هر يک پيرواني است. پس اگر باطل بسيار و پرتعداد باشد، اين عجيب نيست و از گذشته دور نيز چنين بوده و به باطل عمل مي‏شده است و اگر حق کم تعداد است، جاي اميدواري است که زياد گردد. ” (40) پس فرد حق‏جو با پيوستن به جبهه حق به تعداد آن‏ها يک نفر مي‏افزايد و از خداوند مي‏خواهد که طرفداران حق را افزون کند و خود نيز در شناساندن حق به ديگران تلاش مي‏کند. ج – علم و صبر؛ دو اصل ملازم هم براي دفاع از حق
براي دفاع از حق و آشنا شدن به همه جوانب آن، علم و صبر با هم ملازمند: “خود را براي ياري حق، هر جا که باشد، در آغوش سختي‏ها بيانداز، دانش دين بياموز و خويشتن را در ناخوشايندها به صبر عادت ده که شکيبا بودن در راه حق، چه اخلاق خوب و پسنديده‏اي است! ” (41) اين‏گونه تربيت‏شدگان مکتب حق به پايه‏اي رسيده‏اند که وجود خود را به طور کامل وقف حق کرده‏اند و براي اين‏که حق به ظهور برسد و حاکم گردد، هر جا حق را ببينند، به ياري آن برمي‏خيزند و هر جا با جبهه باطل روبه‏رو شوند، با آن مي‏ستيزند و ياور و طرفدار حق هستند: “خداوند رحمت کند کسي را که چون حقي را مي‏بيند، به ياري آن برمي‏خيزد و هرگاه ستمي را مشاهده مي‏کند، از آن جلوگيري مي‏کند و هميشه ياور حق و اهل حق است تا آن حد که براي ياري حق به استقبال دشواري‏ها مي‏شتابد، در هر جا که باشد؛ زيرا حق مکان نمي‏شناسد و اجراي حق نياز به کمک همه حق‏مداران در همه جاي دنيا دارد. ” (42) د – انس با حق و گريز از باطل
گامي ديگر در راه استقامت و پاي‏داري بر حق، رسيدن به مقامي است که انس آدمي با حق چنان زياد شود که اگر قدمي به سوي باطل برداشت – اما نه به دليل روي آوردن بدان – باطل بي‏درنگ و با وحشت از او بگريزد و حق سوي او بيايد و اين صفت دست‏پروردگان مکتب علي‏عليه السلام همچون ابوذر است‏که به او فرمود: “ابوذر، بدان که هيچ چيز جز حق با تو مانوس نمي‏شود و جز باطل از تو به وحشت نمي‏افتد. (آن‏ها که از تو مي‏ترسند، باطل هستند. ) اگر دنياي آن‏ها را مي‏پذيرفتي، تو را دوست مي‏داشتند و با تو دشمني نمي‏کردند و اگر بهره‏اي از دنياي آن‏ها براي خود برمي‏داشتي، تو را در امان مي‏داشتند و تبعيد نمي‏کردند. . . ” (43) ه – اجراي حق براي خويشان و بيگانه به طور يکسان
آن‏که در اجراي حق بين خويشاوند و بيگانه فرق مي‏گذارد و از عدالت‏خارج مي‏شود معناي “استقامت و پاي‏داري در راه حق‏” را نمي‏فهمد و از اهل حق دور مي‏گردد. به همين دليل، در بسياري از موارد مي‏بينيم که حضرت علي‏عليه السلام به کارگزارانش تذکر مي‏دهد که “حق را درباره آن‏ها که خواهان حقند، چه خويشاوند و چه بيگانه، (به شايستگي) رعايت کن و در اين راه شکيبا باش و به حساب خدا بگذار. (پاداش اين کار را از خدا بخواه. ) ” (44) طبيعي است وقتي انسان بخواهد اين‏گونه عمل کند، مورد اعتراض اطرافيان و نزديکان زياده‏طلب قرار مي‏گيرد. ولي اين اعتراض‏ها نبايد او را از ميدان حق بيرون کند يا نااميد شود، بلکه بايد با شکيبايي و استقامت، به وظيفه‏اش عمل کند و انتظار پاداش را تنها از خدا داشته باشد، هر چند عمل به حق از نفع او بکاهد. اين‏گونه افراد در نظر علي‏عليه السلام، برترين مردم نزد خدايند: “برترين مردم نزد خدا کسي است که عمل به حق، براي او محبوب‏تر از باطل باشد، اگرچه حق از نفع او بکاهد و برايش مشکلاتي پيش آورد و باطل براي او منافعي فراهم سازد. ” (45) و – آمادگي براي مقابله با روي‏گردانان از حق
يکي ديگر از نشانه‏هاي کسي که در راه حق استقامت مي‏کند آن است که هميشه براي مبارزه با ظالمان و مخالفان حق و عدالت (در عين شناخت و همراهي امام معصوم زمان خويش) آماده باشد. حضرت علي‏عليه السلام در زمان خلافت‏خود، مردم خود را اين‏گونه مخاطب قرار مي‏دادند: “آماده شويد براي حرکت‏به سوي گروهي که از حق روي برگردانده و حق را نمي‏بينند و به ظلم کشيده شده و حاضر به پذيرش عدالت‏به جاي آن نيستند؛ از کتاب خدا فاصله گرفته‏اند و از راه راست منصرف گشته‏اند. ” (46) ز – مهم‏ترين صفت پرهيزگاران
پر واضح است که حضرت علي‏عليه السلام در بسياري از سخنان خويش، به تقوا و صفات متقين اشاره مي‏کنند و عدل و حق‏گرايي متقين را در همه موارد مد نظر دارند: “نخستين مرحله عدالت پرهيزگار آن است که خواسته‏هاي دل را بيرون کرده، حق مي‏گويد و به حق عمل مي‏کند و هيچ کار خيري نيست، جز آن‏که براي انجامش به پا خاسته و از پاي نمي‏نشيند. ” (47) در جاي ديگر مي‏فرمايند: “در محيط باطل وارد نمي‏شود و از دايره حق بيرون نمي‏رود. ” (48) اميرمؤمنان علي‏عليه السلام تجسم عيني استقامت در راه حق با توصيف خود، همه پرهيزگاران و حق‏خواهان را اين‏گونه تعليم مي‏دهد: “به جان خودم سوگند که در جنگ و نبرد با کسي که به مخالفت‏برخاسته و به ضلالت و گم‏راهي افتاده است لحظه‏اي مسامحه و سستي نمي‏کنم. ” (49) 4- موانع وصول به حق
در مسير حق موانعي پيش مي‏آيد که بايد آن‏ها را دقيقا بازشناخت تا هنگام مواجهه بتوان با آمادگي کامل از آن‏ها گذشت. مي‏توان گفت: با شناخت معيارهاي “حق‏” و عمل بدان و استقامت در راه آن حق تا حد زيادي موانع و آفات حق بازشناسي و برطرف مي‏شود؛ مثلا؛ آن‏جا که حق، اسلام، رسول خداصلي الله عليه وآله، قرآن، علي‏عليه السلام و اهل بيت پيامبرصلي الله عليه وآله حق هستند، هر چه جز آن‏هاست‏باطل و مانع وصول به حق است و بايد از آن پرهيز کرد. همچنين بر اساس معيار مشهور “هر چيزي با ضد شناخته مي‏شود. ” (50) شناخت‏حق و عمل‏به‏آن با شناخت دوري‏کنندگان از آن امکان‏پذير است: “از حق فرار نکنيد، آن‏گونه که انسان سالم از “گر” و تندرست از بيمار فرار مي‏کند. آگاه باشيد! هيچ گاه راه حق را نخواهيد شناخت، مگر کساني که حق را ترک کرده‏اند، بشناسيد. ” (51) اگر کسي‏موانع‏وصول به‏حق را نشناسد، به خطا مي‏رود، هر چند مانند اهل باطل نباشد: “کسي‏که درجست‏وجوي حق‏بوده و خطا کرده مانند کسي نيست که جوياي باطل بوده و آن را يافته است. ” (52) موانع شناخت‏ حق  الف – پيروي از هواي نفس و آرزوهاي طولاني
هواپرستي معمولا همچون پرده‏اي به روي عقل انسان کشيده مي‏شود و حقيقت را در نظر او دگرگون مي‏نمايد و جز مقصود خود را نمي‏بيند و به غير آن نمي‏انديشد و بدين‏روي، از حق باز مي‏ماند. آرزوهاي دور و دراز آن‏چنان انسان را مشغول به خود مي‏کند که هرچه غير از آن است فراموش مي‏گردد: “پيروي از هوا و هوس انسان را از حق باز مي‏دارد و آرزوهاي طولاني آخرت را به دست فراموشي مي‏سپارد. ” (53) چنين کسي هر چند حق را مي‏بيند و مي‏شناسد، اما از حق دور مي‏ماند: “و آن دو (حکمين) حق را ترک کردند، در حالي که خوب آن را مي‏ديدند، اما جور و ستم با هوس‏هاي آنان سازگار بود. لذا، با آن هم‏راه شدند. ” (54) ناله و فرياد حضرت علي‏عليه السلام در شکايت از قوم خود به همين دليل است که از حق دور شده‏اند: “آن‏گونه که باطل را مي‏شناسيد، در پي شناخت‏حق بر نيامده‏ايد و آن‏چنان که از حق دور شده و در نابودي حق مي‏کوشيد، براي از بين بردن باطل قدم برنمي‏داريد. ” (55) آري، اگر کسي به جاي سخنان الهي و دستورات خدا، خواسته‏هاي خود را معيار قرار دهد و بر اساس آن عمل کند، مسلما به حق نمي‏رسد و به باطل سوق پيدا مي‏کند. ب – اهميت ندادن به جهاد
هر چند عمل نکردن به هر يک از دستورات الهي به همان نسبت، انسان را از حق دور مي‏کند و مشکلات و گرفتاري‏هايي ايجاد مي‏کند، اما در اين ميان، ترک جهاد با دشمنان خدا، که حريم اسلام و مسلمانان را مورد تجاوز قرار داده‏اند، بارزترين مانع وصول به حق – و به عبارتي نشانه باطل – است: “و آن‏ها به سبب نرفتن به جهاد و اهميت ندادن به آن، از راه حق دور گشته و به نکبت و بيچارگي گرفتار و از عدل و انصاف محروم شدند. ” (56) حضرت علي‏عليه السلام در وصف برخي از کساني که از هم‏راهي با او در نبرد خودداري کردند، چنين مي‏فرمايد: “آنان حق را تنها گذاشتند و باطل را ياري نکردند. ” (57) ج – کنجکاوي بي‏جا، نزاع و جدل
گاهي انسان دچار وسوسه‏هاي شيطاني مي‏شود و به کنجکاوي بي‏جا و جدل کشيده مي‏شود و در آشکارترين امور و حتي در يقين‏هاي اساسي، شک و ترديد مي‏کند. او در اين حالت، از حق فاصله گرفته است: “هر کس کنجکاوي بي‏جا نمايد، در راه حق قدم نگذاشته است. و هر که از روي جهالت، نزاع و جدل پيشه کند، کوري او از حق پيوسته ادامه مي‏يابد. ” (58) د – فراموش کردن قيامت
منشا بسياري از گناهان، فراموشي روز جزاست. اگر انسان هميشه به ياد يامت‏باشد و پيوسته متذکر شود که بايد جواب‏گوي همه اعمال خود باشد، مسلما به وادي باطل نمي‏افتد: “به خدا سوگند، ياد مرگ مرا از بازي و شوخي باز مي‏دارد. اما فراموش کردن قيامت، او (عمروعاص) را از گفتن حق منع مي‏کند. ” (59) ه – آميخته شدن حق و باطل؛ بدترين مانع
حضرت اميرعليه السلام در مورد خوارج فرمودند: “آنان سخن حقي را مستمسک قرار داده، از آن اراده باطل مي‏کنند. ” (60) اين حالت، ديگران را به اشتباه مي‏اندازد و تشخيص حق از باطل در اين حالت‏بسيار سخت است؛ زيرا حق با باطل آميخته شده است. آن حضرت در خطبه 50 به طور مفصل و عالمانه، به اين موضوع اشاره کرده‏اند: “آغاز پيدايش فتنه‏ها، همان پيروي از هوس‏هاي آلوده و احکام و قوانين مجعول و اختراعي است؛ احکامي که با کتاب خدا مخالفت دارد و جمعي بر خلاف حق و دين حق، به حمايت از آن برمي‏خيزند. اگر باطل از حق کاملا جدا مي‏شد، راه حق براي جوينده آن پوشيده نمي‏ماند واگر حق در ميان باطل پنهان نمي‏شد، دشمنان نمي‏توانستند از آن بدگويي کنند، اما قسمتي از حق و بخشي از باطل را مي‏گيرند و به هم مي‏آميزند. اين‏جاست که شيطان بر دوستان خود چيره مي‏شود و تنها آنان که مورد رحمت‏خدا بوده‏اند، نجات مي‏يابند. ” (61) آري، چنان حق و باطل آميخته مي‏شود که مي‏فرمايد: “آگاه باشيد، به زودي پس از من زماني فرا خواهد رسيد که چيزي پنهان‏تر از حق و آشکارتر از باطل نخواهد بود. ” (62) بدترين فساد در يک جامعه، پيدايش امور شبهه‏ناک (آميختگي حق و باطل) است که موجب گسترش فساد و فتنه مي‏شود و در نتيجه، سخت‏ترين مانع حق نيز مي‏شود؛ زيرا قدرت تشخيص حق را از باطل از انسان سلب مي‏کند: “به زودي همه امور بر اين امت مشتبه مي‏شود و فتنه و فساد در ميان آنان گسترش مي‏يابد تا آن‏جا که حق را از باطل تشخيص نمي‏دهند و به سختي در فتنه‏ها فرو مي‏روند. ” (63) و – تجاوز از حق
از ديگر موانع حق‏گرايي تجاوز از حق است که انسان را در تنگنا قرار مي‏دهد: “آن‏که از حق تجاوز کند، در تنگنا قرار مي‏گيرد. ” (64) آنان که از حق دوري مي‏کنند و با تجاوز از حق پراکنده مي‏شوند، بدترين‏ضربات‏را، هم‏به‏خودوهم‏به‏اهل‏حق‏واردمي‏کنند. عميق‏ترين رنج‏هاي علي‏عليه السلام در زمان خود، از بيعت‏کنندگان خود همين بود که اهل حق در عين حق بودن، پراکنده بودند و اهل باطل در عين علم به باطل بودن خود، اتحاد داشتند؛ مي‏فرمود: “شما بر حق خود اتحاد نداريد، در حالي که دشمنان شما بر باطل خود اتفاق دارند و اين مايه خون دل خوردن و اندوه و تاسف است. به خدا سوگند، اجتماع و اتحاد اهل باطل بر باطلشان و جدايي و اختلاف شما در کارحقتان دل‏انسان رامي‏ميراند و اندوه و غم را پيش مي‏آورد. ” (65) مسلم است که‏نتيجه مساعدت نکردن‏اهل حق در اظهار و پاي‏داري حق، موجب تسلط اشرار و بدکاران مي‏شود: “اي مردم، اگر يکديگر را از ياري کردن و مساعدت حق باز نمي‏داشتيد و در به ذلت کشاندن باطل سستي نمي‏کرديد، هرگز دشمنانتان – که از سنخ شما نيستند – طمع نمي‏کردند و بر شما مسلط نمي‏شدند. ” (66)
5- سرانجام اهل باطل و اهل حق
الف – سرانجام اهل باطل
رهروان حق و باطل، هر دو سرانجام، دوران کوتاه عمر دنيايي خود را سپري کرده، با مرگ به ديار باقي مي‏شتابند: رهروان باطل، عمري را در راه باطل گذرانده و علي‏رغم همه هدايت‏ها، رسالت‏ها و دعوت‏هاي انبياي الهي‏عليهم السلام، از راه حق سرپيچي کرده، گذرگاهشان تنگ شده و به بي‏راهه مي‏افتند. اينان چون با حق به جنگ برخاسته‏اند، حق آنان را بر خاک مي‏افکند: “هر کس به جنگ با حق برخيزد، حق او را بر خاک مي‏افکند. ” (67) همچنين مي‏فرمايد: “آگاه باشيد، هر کس از حق بهره نگيرد و استفاده نکند، باطل به او ضرر خواهد زد و هر کس با هدايت‏به راه راست کشانده نشود، ضلالت و گم‏راهي او را هلاک خواهد کرد. ” (68) اين سخن علي عليه السلام به عنوان يک سنت قطعي الهي شامل کساني نيز مي‏شود که نه فقط خود گمراهند، بلکه ديگران را نيز از حق باز مي‏دارند. اينان مبغوض خدايند و دوري از رحمت و هلاکت و تباهي براي چنين کساني از جانب خدا حتمي است: “همانا پيشينيان شما به اين جهت هلاک و تباه شدند که مردم را از کار حق باز داشتند و به باطل کشاندند و مردم نيز از آنان باطل را گرفته، آن‏ها را پيروي کردند. ” (69) اهل باطل – يعني آنان که به حق پشت مي‏کنند – نه فقط مشمول نفرين و غضب الهي هستند، بلکه مورد نفرين بندگان صالح و شايسته خدا همچون علي‏عليه السلام و اهل بيت‏عليهم السلام نيز قرار مي‏گيرند: “پروردگارا، اگر اين‏ها حق را رد کردند، جماعتشان را هزيمت کن و اتحادشان را به پراکندگي مبدل ساز و بر اثر خطاهايشان، آنان را هلاک کن. ” (70) مسلم است که در پايان کار و آخرت، سرانجام نهايي کارشان‏جز آتش دوزخ چيز ديگري نخواهد بود: “هر کس در راه باطل بميرد، به سوي آتش مي‏رود. ” (71) ب – سرانجام اهل حق
راهيان حق، که با سخن و عمل رهرو حق بوده و کسب رضاي خدا کرده‏اند، در ميان محبوب‏ترين بندگان خدا قرار مي‏گيرند: “به راستي، محبوب‏ترين بندگان خدا نزد پروردگار کسي است که حق را بيان و به آن عمل مي‏کند. ” (72) اين بندگان حق‏جو در مسير حق از هرگونه جان‏فشاني دريغ نکرده و با پاي‏داري وصف‏ناپذير و دوست‏داشتني، در راه حق جان مي‏سپارند. اينان از نظر علي‏عليه السلام شهيدند، هر چند در بستر جان دهند: “به راستي، هر يک از شما در بستر خويش بميرد، در حالي که حق پروردگار و حق رسول خدا و حق خاندان پاک و اهل بيت او را به طور شايسته شناخته باشد، شهيد از دنيا رفته و اجر و پاداش او بر خداست. ” (73) مسلما سرانجام اين گروه از بندگان صالح خدا بهشت‏برين در جوار حق خواهد بود: “هر که در راه حق جان دهد، رهسپار بهشت مي‏شود. ” (74) “پروردگارا اگر ما را بر دشمن (کافر بيروني، هواي نفس درون) پيروز ساختي، ما را از هرگونه نافرماني و سرکشي دور دار و بر راه حق پايدارمان نگه‏دار. ” (75)
مجله فصلنامه معرفت شماره 39 ——————————————– پي نوشت ها :1- راغب اصفهاني، المفردات في الفاظ القرآن، بيروت، دارالتراث العربي، ص 129، واژه “حق‏”2- تاج العروس، ج 1، ص 4323- فضل بن احمد طبرسي، مجمع البيان، ج 3، ص 784- المفردات، پيشين، ص 685- اقرب الموارد، ج 1، ص 886- قاموس قرآن، ج 1، ص 2307- 8- 9- نهج‏البلاغه، خطبه 194 / خطبه 216 / حکمت 36810- 11- 12- 13- 14- 15- 16- 17- 18- 19- 20- 21- 22- 23- 24- نهج‏البلاغه، در حکمت 262، علي عليه السلام به يکي از مسلمانان که در انتخاب جانب علي عليه السلام وياطرف‏مقابل‏آن حضرت عليه السلام در جنگ جمل متحير مانده بود، فرمود:”انک لم تعرف الحق فتعرف من اتاه و لم تعرف الباطل فتعرف من اتاه‏”؛تو حق را نشناختي تا آن‏که حق را برگرفته است، بشناسي و باطل را نشناخته‏اي تا طرفدار آن را بشناسي‏” چنين کسي نه مي‏تواند حق را ياري کند و نه باطل را خوار کند. بنابراين، ابتدا بايد حق و باطل را شناخت تا بتوان اهل حق و باطل را نيز شناخت. / خطبه 16 / خطبه 205 / خطبه 198 / خطبه 195 / خطبه 128 / خطبه 72 / خطبه 16 / خطبه 133 / همان / خطبه 167 / خطبه 83 / خطبه 99 / خطبه 87 / خطبه 23925- محمدباقرمجلسي، بحارالانوار، ج‏13، ص‏187/ مولي‏محسن‏فيض‏کاشاني، المحجة البيضاء، ج 1، ص 269 / ترمذي، سنن، ج 1، ص 78 / همچنين ر. ک. به: علامه اميني، الغدير، چاپ سوم، تهران، اسلاميه، 1372، ج‏2، ص‏211-32026- 27- نهج‏البلاغه، خطبه 197 / خطبه 7428- شيخ حر عاملي، مجموعه احاديث قدسي، مکتب اسلام، 1370، ص 7929- جارالله زمخشري، تفسير کشاف، چاپ سوم، تهران، اسلاميه، 1364، ج 1، ص 14430- 31- 32- 33- 34- 35- 36- نهج‏البلاغه، حکمت 184 – 185 / خطبه 24 / نامه 62 / همان / خطبه 2 / خطبه 33 / همان37- محمدبن‏جرير طبري، تاريخ طبري، بيروت، دارصادر، 1986، ج 6، ص 8538- 39- 40- 41- 42- 43- 44- 45- 46- 47- 48- 49- نهج‏البلاغه، نامه 47 / خطبه 29 / خطبه 16 / نامه 31 / خطبه 196 / خطبه 130/ نامه 53/ خطبه 125 / همان/خطبه 87/ خطبه 193 / خطبه 2450- “تعرف الاشياء باضدادها” (ضرب المثل مشهور)51- 52- 53- 54- 55- 56- 57- 58- 59- 60- 61- 62- 63- 64- 65- 66- 67- نهج‏البلاغه، خطبه 147/ خطبه 61/ خطبه 42 / خطبه 137 / خطبه 147 / خطبه 27 / حکمت 18 / حکمت 30/ خطبه 84/ خطبه 40 / خطبه 50 / خطبه 147 / خطبه 164 / نامه 31 / خطبه 27 / خطبه 166 / حکمت 40068- حکمت 188. براي‏اين جمله دومعناذکر شده است: نخست اين‏که هر کس در برابر افراد نادان حق را اظهار کند و از آن جانب‏داري نمايد هلاک مي‏شود؛ يعني شخصيتش تخريب مي‏گردد و جاهلان با مسخره کردن، او را هلاک مي‏کنند؛ زيرا اينان به حق نادان هستند و چون نمي‏خواهند و نمي‏توانند آن رادرک‏کنند، حق‏را بي‏ارزش جلوه داده، شخصيت گوينده را از بين مي‏برند. (ابن ميثم بحراني، شرح نهج‏البلاغه، تهران، اسلاميه، 1379 ق. ) معناي ديگر اين‏که هر کس در ربابر حق بايستد و بخواهد با آن مقابله کند، هلاک مي‏گردد.69- 70- 71- 72- 73- 74- 75- نامه 79/ خطبه 124/ نامه 17/ خطبه 86/ خطبه 191/ نامه 17/ خطبه 171

نوشته قبلی

زنان در حكومت امام زمان (ع)

نوشته‌ی بعدی

پرتوى از رخدادهاى عصر امام صادق (عليه السلام)

مرتبط نوشته ها

امام علی (ع) در سفر هجرت
امام علی (ع)

امام علی (ع) در سفر هجرت

امام علی علیه السلام و عدالت
امام علی (ع)

امام علی علیه السلام و عدالت

امام علی (ع) مرد میدان جهاد در نهج البلاغه
امام علی (ع)

امام علی (ع) مرد میدان جهاد در نهج البلاغه

امام علی (ع) و دفاع از مظلوم
امام علی (ع)

امام علی (ع) و دفاع از مظلوم

الو سلام حاج آقا / ۲۹
امام علی (ع)

ولایت و فضایل امام علی (ع) از نگاه فخررازی در تفسیر کبیر

شرح خطبه جهاد امیرالمؤمنین علیه السلام
امام علی (ع)

شرح خطبه جهاد امیرالمؤمنین علیه السلام

نوشته‌ی بعدی

پرتوى از رخدادهاى عصر امام صادق (عليه السلام)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

فاطمه (س) بر کرسی تربیت

فاطمه (س) بر کرسی تربیت

سوم خرداد، تجلیگاه رازی بزرگ از قرآن

سوم خرداد، تجلیگاه رازی بزرگ از قرآن

جنگ‌ داخلی؛ خواب شوم دشمن

جنگ‌ داخلی؛ خواب شوم دشمن

فرهنگ عاشورا در سیره معصومین (ع)

نهضت کربلا از دیدگاه اهل سنت

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا