9 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بدون دسته ( پیشفرض)

حكمت هاى دهگانه لقمان در قرآن

0
SHARES
6
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

لقمان كيست؟
يكى از حكماى راستين و بزرگ تاريخ, حضرت لقمان(عليه السّلام) است كه نامش در قرآن دو بار(1) با عظمت ياد شده و يك سوره قرآن (سى و يكمين سوره) به نام او است. خداوند او را در قرآن براين اساس ياد كرده كه فرزندش را به ده اندرز بسيار مهم و سرنوشت ساز نصيحت كرده, و اين نصايح در ضمن پنج آيه سوره لقمان ذكر شده است. (2)
مطرح شدن لقمان و حكمت هاى دهگانه او در قرآن, و يك سوره به نام او, در كتابى كه جاودانى و جهانى است بيانگر آن است كه خداوند مى خواهد نام لقمان و روش و نصايح حكيمانه او را در پيشانى ابديت ثبت كرده , و تابلو قرار دهد, تا شيفتگان حق و عرفان در هر نقطه و عصرى, در پرتو آن هدايت يابند, و از فيوضات آن براى پاك سازى و به سازى بهره جويند. بر همين اساس نخستين سوال در اين راستا اين است كه لقمان كيست؟ اهل كجاست؟ و در چه عصر مى زيسته؟ آيا پيغمبر است يا نه؟ و…
براى دريافت پاسخ به اين سوالات, نظر شما را به مطالب زير جلب مى كنيم:
1ـ نام او لقمان, و كنيه او ابوالاسود است , او در سرزمين نوبه (واقع در كشور سودان يكى از مناطق افريقا) چشم به جهان گشود. بنابراين قيافه تيره و متمايل به سياه داشت, و تاريخ نويسان او را به عنوان سياه چهره با لب هاى ستبر و درشت, و قدم هاى بلند و گشاد ياد كرده اند.
پس او از نژاد مردم افريقا بود و بعضى او را از اهالى (ايله) كه شهرى بندرى در كنار دريا, نزديك مصر, در سرزمين فلسطين بوده دانسته اند. (3)
لقمان نظر به اين كه عمر طولانى كرد, با پيامبران بسيار (كه طبق بعضى از احاديث تا چهارصد پيامبر) را ديدار كرده است(4) و نظر صحيح اين است كه او پيامبر نبود, چنانكه خاطرنشان مى شود.
به عقيده بعضى چند سال قبل از تإسيس حكومت حضرت داود(عليه السّلام), و به نظر بعضى ده سال پس از حكومت داود(عليه السّلام) متولد شد, و عمر او تا عصر پيامبرى حضرت يونس(عليه السّلام) ادامه يافت, او در عصر نبوت و حكومت حضرت داود (عليه السّلام) همراه آن حضرت به جنگ جالوت رفت, و در كشتن جالوت كه طاغوت آن عصر بود, شركت داشت.
سلسله نسب لقمان را چنين نوشته اند: (لقمان بن عنقى بن مزيد بن صارون) و به گفته بعضى او پسرخاله يا خواهرزاده ايوب(عليه السّلام) بود, و سلسله نسبش به ناحور بن تارخ (برادر ابراهيم خليل(عليه السّلام)) مى رسد.
او عمر طولانى كرد, كه عمرش را از دويست تا 560 سال, و از هزار تا 3500 سال نوشته اند, در عين حال بسيار زاهد بود, و دنيا را به اندازه عبور از سايه اى به سايه ديگر در نزديك آن مى دانست.
او مدتى چوپان و برده قين بن حسر (از ثروتمندان بنى اسرائيل) بود, سپس بر اثر بروز حكمت هاى سرشار نظرى و عملى از او, از طرف اربابش آزاد شد.(5) و (6)
به نظر مى رسد لقمان(عليه السّلام) بيشتر عمرش را در خاورميانه, به خصوص در فلسطين و بيت المقدس گذرانده است, و نقل شده كه قبرش در ايله (يكى از بندرهاى فلسطين) است.
از گفتنى ها اين كه او داراى فرزندان بسيار بود, آنها را به گرد خود جمع مى كرد, و نصيحت مى نمود. و به گفته بعضى گرچه با گفتن (يا بنى; اى پسرك من) تنها پسر بزرگش به نام باران را مورد خطاب خود قرار مى داد, ولى خطاب او در حقيقت به همه پسران و فرزندانش, بلكه به همه انسان ها بود, و با اين تعبير مهرانگيز مى خواست عواطف آنها را جلب كند, و به آنها بفهماند كه من همانند پدر دل سوز براى شما هستم, نصايح دل سوزانه مرا كه از روى خيرخواهى است بپذيريد. (7)
چنان كه اين شيوه در نصايح اميرمومنان حضرت على(عليه السّلام) به دو فرزندش امام حسن(عليه السّلام) و امام حسين(عليه السّلام) به طور فراوان ديده مى شود.(8)
استاد محقق آيت الله جوادى آملى مى نويسد: (تصغير كلمه (ابن) به صورت (بنى) براى تفقد و دل جويى و اظهار محبت است, چنانكه در نامه حضرت على(عليه السّلام) به امام مجتبى(عليه السّلام) (نامه 31 نهج البلاغه) همين تعبير مشاهده مى شود, كه انگيزه عاطفى و مهربانى او را همراهى مى كند از اين رو وصاياى سودمندى كه چهره رحمت و عطوفت را ارائه مى دهد, در كلمات لقمان و در گفتار حضرت على(عليه السّلام) مشهود است)(9)
مطلب ديگر اين كه در قرآن تنها بخش كوچكى از نصايح لقمان(عليه السّلام) آمده, وگرنه او نصايح و پندهاى بسيار دارد كه در كتب روايى ما از امامان(عليهم السّلام) و پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) روايت شده, كه گردآورى همه آنها داراى چند جلد كتاب خواهد شد.
براى اين كه باز لقمان را بيشتر بشناسيم نظر شما را به اين حديث جلب مى كنيم, او خطاب به فرزندش چنين گفت:
(يا بنى انى خدمت اربعمإه نبى و اخذت من كلامهم إربع كلمات, و هى : اذا كنت فى الصلوه فاحفظ قلبك, و اذا كنت على المائده فاحفظ حلقك, و اذا كنت فى بيت الغير فاحفظ عينك, واذا كنت بين الخلق فاحفظ لسانك; اى پسرجان! من چهار صد پيامبر را خدمت كردم, و از گفتار آنها چهار سخن را برگزيدم: 1ـ هنگامى كه در نماز هستى, حضور قلبت را حفظ كن 2ـ هنگامى كه در كنار سفره نشستى گلويت را (از مال حرام) حفظ كن 3ـ هنگامى كه به خانه ديگرى رفتى, چشم خود را (از نگاه به نامحرم) حفظ كن 4ـ و هنگامى كه بين انسان ها رفتى, زبانت را حفظ كن.) (10)
از ويژگى هاى لقمان اين كه, مسافرت هاى بسيار نمود, با انسان هاى مختلف مانند پيامبران, علمإ, فقهإ و.. حشر و نشر داشت, و با توجه به عمر طولانى, و حالت عبرت پذيرىاى كه داشت, تجربيات بسيار آموخت , در حدى كه مصداق اين شعر مولانا جلال الدين شد:
حاصل عمرم سه سخن بيش نيست
خام بدم پخته شدم سوختم
 معنى حكمت, و ابعاد آن
حكمت در اصل از ماده (حكم) (بر وزن حرف) به معنى منع است, و از آن جا كه علم و دانش و تدبير كه از معانى حكمت است, انسان را از كارهاى خلاف باز مى دارد, به آن حكمت مى گويند. حكمت داراى معانى بسيار, و مفهوم گسترده است, از جمله: معرفت, شناخت اسرار جهان هستى, آگاهى از حقايق, وصول به حق از نظر گفتار و عمل, شناخت خدا, شناخت اشيإ آن گونه كه هستند, و نيز به معنى نور الهى كه انسان را از وسوسه هاى شيطانى و تاريكى گمراهى ها نجات مى بخشد. اين كه به درس فلسفه, حكمت مى گويند از اين رو است كه اين علم, شاخه اى از حكمت است و مى تواند انسان را در مسير حكمت حقيقى قرار دهد.
به طور كلى حكمت بر دو گونه است:
1ـ حكمت نظرى كه همان آگاهى عميق و وسيع به اشياء است.
2ـ حكمت عملى, كه همان حالت زيباى معنوى و نور تابان باطنى است كه دارنده اش را به مقامات عالى مى رساند, و چنين كسى را حكيم مى نامند. حكيم كسى است كه عاقل, هوشمند, مدبر بوده , و از نظر فكر و عمل, پاك, خالص و رشد يافته باشد.
خداوند, حكيم مطلق است و در قرآن ذات پاك خدا, 97 بار به عنوان حكيم ياد شده, و واژه حكمه بيست بار در قرآن آمده, و از آن تمجيد شده, و تعليم حكمت به عنوان هدف از آمدن رسولان خداوند ذكر شده است.(11)
اهميت و ارزش حكمت از نظر قرآن در حدى است كه خداوند در قرآن, دنيا را با آن همه وسعت, اندك و مايه فريب مى داند و مى فرمايد: (قل متاع الدنيا قليل;(12) سرمايه زندگى دنيا, ناچيز و اندك است.) و نيز مى فرمايد: (و ما الحياه الدنيا الا متاع الغرر;(13)زندگى دنيا جز سرمايه فريب نيست) ولى درباره حكمت مى فرمايد: (و من يوتى الحكمه فقد اوتى خيرا كثيرا;(14) به هر كس كه دانش داده شود, خير فراوانى داده شده است.)
اميرمومنان على(عليه السّلام) مى فرمايد: (… الحكمه التى هى حياه للقلب الميت;(15) حكمت مايه زنده شدن قلب مرده است.) و خطاب به امام حسن(عليه السّلام) مى فرمايد: (إحى قلبك بالموعظه, و نوره بال حكمه;(16) قلبت را با موعظه زنده بدار, و به وسيله نور حكمت, نورانى كن.)
از اهميت حكمت همين بس كه آن حضرت فرمود: (الحكمه ضاله المومن, فخذ الحكمه ولو من إهل النفاق;(17) حكمت گم شده مومن است, آن را گرچه از ناحيه منافقان باشد دريافت كن.)
در تعبير ديگر مى فرمايد: (ان هذه القلوب تمل كما تمل الابدان فابتغوا لها طرائف الحكمه;(18) اين دل ها همانند تن ها خسته و افسرده مى شوند, پس براى نشاط آنها از حكمت هاى زيبا و نشاطانگيز بهره بگيريد.)
 
آثار درخشان حكمت عملى
در مواعظ حضرت عيسى(عليه السّلام) در معنى حكمت, و آثار درخشان آن چنين مى خوانيم:
(بحق اقول لكم, ان الشمس نور كل شىء, و ان الحكمه, نور كل قلب و التقوى رإس كل حكمه; به حق به شما مى گويم كه خورشيد وسيله روشنى هر چيز است, و حكمت مايه روشنى هر روح و روان است, و پرهيزكارى سرلوحه هر حكمت است.)
نيز فرمود:
(بحق إقول لكم ان الصقاله تصلح السيف, و تجلوه, كذلك الحكمه للقلب تصقله و تجلوه و هى فى قلب الحكيم مثل المإ فى الارض الميته, تحيى قلبه كما يحيى المإ الارض الميته, و هى فى قلب الحكيم مثل النور فى الظلمه يمشى بها فى الناس; به حق به شما مى گويم; صيقل دادن و زنگ زدايى شمشير, آن را اصلاح كند و جلا دهد و آبدار كند, حكمت نيز روح و روان را نورانى كرده و جلا دهد, حكمت در قلب حكيم مانند آب در زمين مرده است, دل را زنده كند, چنان كه آب زمين را زنده نمايد, و همانند نور در تاريكى است كه انسان در پرتو آن, ميان مردم راه رود.)(19)
لقمان در مورد آثار درخشان حكمت, به فرزندش چنين مى گويد:
(يا بنى تعلم الحكمه تشرف, فان الحكمه تدل على الدين, و تشرف العبد على الحر, و ترفع المسكين على الغنى, و تقدم الصغير على الكبير, و تجلس المسكين مجالس الملوك, و تزيد الشريف شرفا, والسيد سوددا, والغنى مجدا…; اى پسر جان! حكمت را بياموز تا به مقام شامخ شرافت برسى, چرا كه حكمت راهنماى دين است, و شرافت بخش غلام بر آزاد است, تهى دست را ارجمندتر از ثروتمند مى كند, و كوچك را بر بزرگ مقدم مى دارد و فقير درمانده را در جايگاه پادشاهان قرار مى دهد, و بر شرافت انسان شريف مى افزايد, و آقايى آقا را زياد مى كند, و ثروتمند را ستوده مى نمايد, دين و زندگى بدون حكمت, گوارا نيست, و كار دنيا و آخرت, تنها در پرتو حكمت سامان مى يابد, مثال حكمت منهاى اطاعت از خدا, همچون پيكر بى روح, يا زمين بىآب است, همان گونه كه پيكر بدون روح و زمين بدون آب, نابسامان و بى نشاط است, هم چنين حكمت بدون اطاعت خدا بى سامان و بى نشاط مى باشد.)(20)
 حكيم بودن لقمان و راز آن
در آيه 12 سوره لقمان مى خوانيم: (و لقد آتينا لقمان الحكمه; ما به لقمان حكمت داديم.) اين آيه بيانگر آن است كه خداوندى كه حكيم مطلق است, حكيم بودن لقمان را امضا كرده و او را از حكمت سرشارش, بهره مند ساخته است.
در اين كه لقمان, پيامبر بود يا نه؟ شيوه بيان قرآن نشان مى دهد كه او پيغمبر نبوده است, و در روايات نيز با صراحت, پيغمبر بودن او نفى شده, از جمله روايت شده پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: (حقا اقول لم يكن لقمان نبيا ولكن عبدا كثير التفكر, حسن اليقين, احب الله فاحبه, و من عليه بالحكمه;(21) به حق مى گويم كه لقمان, پيامبر نبود, ولى بنده اى بود كه بسيار فكر مى كرد, ايمان و يقينش عالى بود, خدا را دوست داشت, و خدا نيز او را دوست داشت, و خداوند نعمت حكمت را به او عنايت فرمود.)
اينك اين سوال پيش مىآيد كه حضرت لقمان(عليه السّلام) با اين كه پيامبر نبود, چگونه داراى مقام ارجمند حكمت شد و خداوند بخشى از حكمت او را به عنوان اندرز قرآنى, در كنار نصايح خود قرار داد؟
پاسخ آن كه لقمان(عليه السّلام) يك انسان پاك و مخلص و باصفا و… و در صراط سير و سلوك و عرفان, زحمت ها كشيد, و بر اثر مخالفت با هوس هاى نفسانى و تحمل دشوارىها و رياضت و نفس كشى, داراى چنان لياقتى شد كه خداوند چشمه هاى حكمت را در وجود او به جوشش درآورد.
آرى قابليت قابل موجب لطف مخصوص الهى مى شود, و باران در باغ, لاله مى روياند نه در شورزار, چنان كه پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) و امام صادق(عليه السّلام) فرمودند: (ما اخلص عبد لله عزوجل اربعين صباحا الا جرت ينابيع الحكمه من قلبه على لسانه;(22) هر بنده اى كه تنها براى خدا چهل روز اخلاص ورزد, خداوند چشمه هاى حكمت را از قلبش به زبانش جارى سازد.)
آئينه شو جمال پرى طلعتان طلب
جاروب كن تو خانه سپس ميهمان طلب
نيز روايت شده: شخصى از لقمان پرسيد: اين همه علم و حكمت را از كجا به دست آوردى؟ (با اين كه مدرسه نرفته اى) لقمان در پاسخ گفت: (قدر الله و ادإ الامانه, و صدق الحديث والصمت;(23) خواست خدا, و امانت دارى, و راست گويى و كنترل زبان موجب كسب اين مقام گرديد.)
امام صادق(عليه السّلام) پيرامون راز وصول لقمان به مقام حكمت چنين مى فرمايد:
(سوگند به خدا حكمتى كه به لقمان داده شده به خاطر ثروت و جمال و حسب و نسب نبود (كه او هيچ گونه از اين امور را نداشت) ولى به خاطر آن بود كه او مردى قوى براى اجراى فرمان خدا, پاك و پرهيزكار, داراى كنترل زبان و تفكر طولانى در امور, و تيزبين و هشيار بود, روزها (جز در موارد استثنايى) هرگز نمى خوابيد, در مجلس در حضور مردم تكيه نمى داد, و در حضور آنها آب دهان نمى انداخت, و با چيزى بازى نمى كرد, و هنگام قضإ حاجت و غسل در جايى كه او را ببينند نمى نشست, بسيار مراقب وقار خود بود, خنده بيجا نمى كرد, و خشمگين نمى شد, شوخى نمى نمود, براى امور دنيا شاد و محزون نمى شد, داراى فرزندان بسيار از چند همسر گرديد, و اكثر آنها فوت كردند, (بر اثر خشنودى به رضاى خدا) درمرگ آنها گريه نكرد, او هرگاه دو نفر را در حال نزاع مى ديد, براى اصلاح آنها پا در ميانى مى كرد, و تا بين آنها آشتى برقرار نمى كرد, از كنار آنها رد نمى شد, اگر سخن زيبايى از كسى مى شنيد, از تفسيرش و از مإخذش مى پرسيد, با فقها و علما بسيار همنشينى مى كرد… همواره با سكوت معنى دار و عميق و انديشيدن و عبرت گرفتن, خود را اصلاح مى كرد, آنچه را كه به نفع معنوى او بود به آن توجه داشت, و از كارهاى بيهوده روى مى گردانيد, از اين رو خداوند خصلت حكمت را به او عطا فرمود.)(24)
 نتيجه و جمع بندى
از مطالب مذكور و مطالب ديگر به روشنى فهميده مى شود كه لقمان با اين كه از نظر نژادى, در سطح پايين بود, ولى در پرتو علم و عمل, رياضت و مجاهدت در راه پاك سازى و طى مراحل كمال, به مقام عالى حكمت رسيد, به عنوان مثال سلمان يك نفر عجمى بود, بر اثر رياضت و خودسازى و پيمودن مدارج تكامل به مقامى رسيد كه حضرت على(عليه السّلام) او را به لقمان تشبيه كرد, و در شإن او فرمود: (بخ بخ سلمان منا اهل البيت, و من لكم بمثل لقمان الحكيم؟ علم علم الاول و علم الاخر;(25) به به, به مقام سلمان, او از ما اهل بيت است, شما در كجا مانند سلمان را مى يابيد كه مثل لقمان حكيم است, كه از علم پيشينيان و آيندگان آگاهى دارد.)
آشكار شدن حكمت از زبان لقمان
روايت شده پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: روزى لقمان(عليه السّلام) در بستر آرميده, براى استراحت خوابيده بود, ناگهان ندايى شنيد كه به او چنين گفت: (اى لقمان! اگر مى خواهى خداوند تو را خليفه خود در زمين كند, در ميان مردم به حق قضاوت كن.)
لقمان در پاسخ عرض كرد: (اگر پروردگارم مرا مخير كند, تن به اين آزمون بزرگ (قضاوت) نمى دهم, ولى اگر فرمان دهد, فرمانش را به جان مى پذيرم, زيرا مى دانم اگر چنين مسووليتى بر دوش من نهد, قطعا مرا كمك مى كند, و از لغزش ها نگه مى دارد.) فرشتگان در حالى كه لقمان آنها را نمى ديدند از لقمان پرسيدند: (چرا قضاوت را نمى پذيرى؟)
لقمان پاسخ داد: (قضاوت در ميان مردم سخت ترين منزلگاه, و مهم ترين مراحل است, و امواج ظلم و ستم و لغزش از هر سو متوجه آن است, اگر خداوند انسان را حفظ كند, انسان شايسته نجات است, وگرنه, لغزش موجب انحراف انسان از بهشت خواهد شد, هر گاه كسى در دنيا سر به زير و در آخرت سربلند باشد, بهتر از عكس آن است و كسى كه دنيا را بر آخرت برگزيند به دنيا نخواهد رسيد, و آخرت را نيز از دست خواهد داد. )
فرشتگان از منطق قوى و حكيمانه و شيواى لقمان شگفت زده شدند. لقمان پس از اين سخن در خواب فرو رفت, خداوند نور حكمت را در دل لقمان افكند, هنگامى كه بيدار شد, زبان به حكمت گشود, تا آن جا كه حضرت داود پيامبر را, در راستاى حل مشكلات, يارى مى كرد, داود(عليه السّلام) به او مى فرمود: (طوبى لك يا لقمان اعطيت الحكمه; خوشا به حال تو اى لقمان كه حكمت به تو عنايت شده است.) (26)
 حكمت هاى ده گانه لقمان در قرآن
خداوند در ميان حكمت هاى لقمان, بخشى از حكمت هاى او به فرزندش كه ده فراز است, در قرآن در ضمن پنج آيه در سوره لقمان (آيات 13, 16, 17, 18 و 19) مىآورد كه بيانگر ده نصيحت بزرگ و مفهوم عميق انسان سازى است, و آن ده فراز عبارتند از:
1ـ توحيد
2ـ معاد
3ـ نماز
4ـ امر به معروف
5ـ نهى از منكر
6ـ صبر و استقامت
7ـ تواضع
8ـ دورى از خود خواهى
9ـ اعتدال در راه رفتن
10ـ اعتدال در صدا و سخن گفتن
(كه مجموعه اى از حكمت نظرى و عملى, اعتقادى, عبادى, اجتماعى, سياسى, تقويتى, اخلاقى است), كه به خواست خدا هر كدام از اين دستورهاى حكيمانه ده گانه را در مقالات آينده مورد بررسى قرار مى دهيم, به اميد آن كه از حكمت هاى راستين و ژرف و سازنده آن حكيم بزرگ الهى بهره مند شده, و در پرتو آن, به سعادت و پيروزى بزرگ نايل گرديم.
  پى نوشت ها:
1 . سوره لقمان (31) آيه 12 و 13.
2 . سوره لقمان, آيات 13 و 16 و 17 و 18 و 19. (اما آيه 14 و 15 سخن خدا است, و اين مطلب بيانگر اهميت حكمت لقمان است, كه خداوند سخن خود را در كنار آن قرار داده است.
3 . مسعودى, مروج الذهب, ج1, ص46.
4 . المواعظ العدديه, ص142.
5 . مروج الذهب, ج1, ص;46 تفسير برهان, ج3, ص273.
6 . محدث قمى, سفينه البحار, ج2, ص515, فخرالدين حر مكى, مجمع البحرين, واژه لقم; علامه مجلسى, بحار, ج13, ص425.
7 . اعلام قرآن خزائلى, ص716.
8 . در اين باره به نهج البلاغه مراجعه كنيد, كه شانزده بار از زبان على(عليه السّلام) اين جمله آمده كه سيزده بار آن در نامه 31 خطاب به امام حسن(عليه السّلام) آمده است, و هم چنين به بحار, ج77, ص238 تا 241, وصيت اميرمومنان على(عليه السّلام) به امام حسين(عليه السّلام) مراجعه شود, كه در اين وصيت, حضرت على(عليه السّلام) خطاب به امام حسين(عليه السّلام) هفده بار جمله (يا بنى) را به كار برده است, اصل اين وصيت در تحف العقول, ص88 ذكر شده است.
9 . جوادى آملى, سيره پيامبران در قرآن, ص234.
10 . شيخ حر عاملى, با تصحيح على مشكينى, المواعظ العدديه, ص142.
11 . المعجم المفهرس لالفاظ القرآن, ص213 و 214.
12 . نسإ (4) آيه77.
13 . آل عمران (3) آيه185.
14 . بقره (2) آيه 269.
15 . نهج البلاغه, خطبه133.
16 . همان, نامه 31.
17 . همان, حكمت 80.
18 . همان, حكمت 197.
19 . تحف العقول, ترجمه احمد جنتى عطايى, ص618.
20 . علامه مجلسى, بحارالانوار, ج13, ص430.
21 . همان, ص424, مجمع البيان, ج8, ص315.
22 . همان, ج70, ص;242 كنزالعمال, حديث 5271.
23 . علامه طبرسى, تفسير مجمع البيان, ج8, ص215.
24 . همان, ص316 و 317.
25 . بحارالانوار, ج22, ص330.
26 . تفسير مجمع البيان, ج8, ص315 و 316.

نوشته قبلی

اصول فقه

نوشته‌ی بعدی

دعا در قرآن

مرتبط نوشته ها

بدون دسته ( پیشفرض)

توحید از دیدگاه شیعه چگونه است؟

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی
بدون دسته ( پیشفرض)

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی

میانه روی در نهج البلاغه
بدون دسته ( پیشفرض)

میانه روی در نهج البلاغه

ادوار اجتهاد
بدون دسته ( پیشفرض)

ادوار اجتهاد

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن
بدون دسته ( پیشفرض)

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن

بدون دسته ( پیشفرض)

قاطعیت و عطوفت در سیره امام علی(علیه السلام)

نوشته‌ی بعدی

دعا در قرآن

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

عاشورا، انقلاب اسلامی، عصر ظهور

مهندسی فرهنگ عاشورا

تحلیلى جامعه شناختى بر سنت عزادارى امام حسین

درآمدی بر سیره قرآنی امام حسین (ع)

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …

مناجات شعبانیه

مناجات شعبانیه

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا