16 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

حکومت ابوبکر

0
SHARES
4
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

پس از درگذشت پیامبر گرامی اسلام([1])ـ که درود خدا بر او و خاندان پاکش باد ـ گروهی از مسلمانان در جایی که آنرا «سقیفه بنی‌ساعده» می‌خواندند گرد آمده، و از میان خود کسی را به ریاست برگزیده و جانشین پیامبرش خواندند. نامش «عبدالله بن أبی‌قُحافهًْ»([2]) بود، مکنّی به «ابوبکر».
در «تاریخ اسلام»([3]) می‌خوانیم:
«هنگامی که علی(علیه السلام) مشغول غسل پیغمبر(صل الله علیه و آله) بود، به «عمر» خبر رسید که «انصار» در سقیفه بنی‌ساعده مشغول تعیین امیری برای اسلام هستند. عمر، ابوبکر را خبر کرد و هر دو شتابان به طرف سقیفه رفتند، در راه «ابوعبیدهًْ جرّاح» را یافته، با خود بردند. انصار از «اَوس» و «خَزرج» در آنجا جمع شده بودند و رئیس خزرج، «سَعد بن عبادهًْ» با حال بیماری نشسته و ناطقی از طرف او مشغول سخن گفتن بود و فضائل انصار را شرح می‌داد که چگونه پیغمبر را پناه دادند و حمایت کردند در حالی که خویشاوندان پیغمبر در مکّه او را وا گذاشتند، بنابراین خلافت حقّ انصار است نه مهاجرین.
ابوبکر برخاست و نخست شرحی در فضائل مهاجرین و انصار، هر دو بیان کرد با قید این نکته که مهاجرین در درجه اوّلند، به دلیل اینکه خویشاوندان پیامبر و نخستین کسانی هستند که به او گرویدند، و در حالی که همه مردم با آنها مخالف بودند و آزارشان می‌دادند، آنها در پرستش خدا و یاری پیغمبر ثابت قدم ماندند؛ امّا انصار با آنکه خدمتشان به اسلام محل انکار نیست در درجه دوّمند. بدین جهت مهاجرین شایسته داشتن خلافت هستند و عرب زیر بار غیر قریش نخواهد رفت. بعضی از انصار پیشنهاد کردند که دو امیر انتخاب شود، یکی از مهاجرین و یکی از انصار.([4]) این پیشنهاد به قول سعد بن عبادهًْ اولین سُستی و عقب نشینی انصار بود. ابوبکر آن را رد کرد و گفت: ما باید امیر باشیم و شما وزرای ما باشید،([5]) و ما بی‌مشورت و رأی شما کاری انجام نخواهیم داد. پس از ابوبکر، عمر و ابوعُبیدهًْ نیز هریک سخنانی گفتند و سر و صدا زیاد شد و سرانجام اختلاف دیرینه‌ای که میان اوس و خزرج بود، آشکار شد. اوسی‌ها که در اقلیّت بودند و از امارت خزرجی‌ها ناراضی، به امارت مهاجرین رضا دادند و «بشیر بن سعد خَزرجی» هم که بر خویشاوند خود، سعد، رشک می‌برد شرحی در تأیید سخن ابوبکر بیان کرد. آنگاه ابوبکر، عمر و ابوعبیدهًْ را به مردم پیشنهاد کرد و آنها باز ابوبکر را افضل دانستند و هردوی آنها با بشیر بن سعد به طرف ابوبکر دویده با او بیعت کردند. مجلس برهم خورد و مردم از هر طرف برای بیعت با ابوبکر فراخوانده شدند و به طوری نزاع بالا گرفت، که نزدیک بود سعد بن عباده بیمار پایمال شود. یکی گفت: «مواظب سعد باشید، او را پایمال نکنید»، عمر گفت: «بکُشیدش که خدا او را بکُشد…»، پس سعد ریش عمر را گرفت و نزدیک بود که زد و خورد دربگیرد…، ولی ابوبکر عمر را آرام کرد.([6])
در این موقع طایفه «بنی‌أسلم» که وابسته مهاجرین بودند از بیرون مدینه برای بیعت با ابوبکر وارد شهر شدند، با ازدحامی که کوچه‌ها را پر کرده بود دیگر شکّی در پیشرفت کار نماند. از عمر منقول است که «کانت بیعةُ ابی‌بکر فَلْتَةً وَقی الله‌ُ شَرَّها»([7]) و می‌گفت: من از پایان کار [بیعت کامل مردم با خود] اطمینان نیافتم مگر وقتی که طایفه بنی‌أسلم آمدند.([8])
فردای آن روز ابوبکر برای بیعت عمومی در مسجد جلوس کرد. جلسه را عمر با نطق کوتاهی گشود و در آغاز آن به گفتار دیروز خود که گفته بود پیغمبر نمرده است اشاره کرد و آن اشتباه را تأویلی نهاد.([9]) سپس از ابوبکر و مناقب او سخن گفت و مردم را به بیعت او امر کرد. مردم بیعت کردند. آنگاه ابوبکر آغاز به سخن کرد و نخست شرحی به طریق شکسته نفسی از عجز خود بیان کرد و گفت: «وُلّیتُ عَلَیْکُم ولستُ بِخَیرِکم»، از من کار پیغمبر را توقع مدارید که او مصون بود و من شیطانی دارم که گاهی مرا فرو می‌گیرد، و لیکن برشماست که در کار خوب مرا یاری دهید و اگر کج شدم راستم کنید. پس مردم را به عدل و داد خود نوید داد و به فرمانبرداری و اهتمام به جهاد توصیه کرد و در پایان گفت «قُوموا إلی صَلوتِکُم یَرْحَمکُمُ الله‌ُ».([10]) عده‌ای از بیعت با ابوبکر امتناع ورزیده بودند از جمله سعد بن عبادهًْ. عمر معتقد بود که باید به‌زور از او بیعت گرفت، ولی ابوبکر به نصیحت بَشیربن سَعد از جنبش خزرج ترسید و سعد بن عبادهًْ را رها کرد و او هم هیچ وقت به نماز با ابوبکر حاضر نشد و در موسم حج نیز از جماعت ابوبکر خود را جدا می‌کرد. پس از مرگ ابوبکر که خلافت به عمر رسید، سَعد بن عبادهًْ از مدینه به شام رفت و در «حَوْران» منزل گرفت و در آنجا نیم شبی مرده‌اش را یافتند و گفتند: اَجِنَّه او را کشتند!
حضرت علی(علیه السلام) و بنی‌هاشم و عده‌ای از صحابه بزرگ پیامبر(صل الله علیه و آله) که حضرت علی(علیه السلام) را جانشین پیامبر می‌دانستند با ابی‌بکر بیعت نکردند.
ابوبکر، عمر را با جمعی به خانه حضرت علی(علیه السلام) فرستاد تا بنی‌هاشم را، که در آنجا مجتمع بودند، بیاورند.([11]) «زبیر بن العَوّام» با شمشیر بر آنها حمله کرد و آنها از بیم آنکه فتنه بزرگ نشود بازگشتند. ولی پس از آن با وعد و وعید «عباس» و «طلحه» و «زُبیر» را قانع کرده، از آنها بیعت گرفتند.
به موجب روایت «زُهری» که طبری و بخاری و مسلم هر سه آن را نقل کرده‌اند، حضرت علی(علیه السلام) به مدت شش ماه، یعنی تا وقتی که حضرت فاطمه(سلام الله علیها) زنده بود، بیعت نکرد و پس از وفات حضرت فاطمه(سلام الله علیها) که مردم از حضرت علی(علیه السلام) روگردان شدند، به ناچار بیعت کرد.
ابوبکر فَدَک و سایر زمین‌هایی را که پیغمبر(صل الله علیه و آله) در زمان حیات خود در اختیار داشت [و ملک شخصی او بود] ضبط کرد و چون حضرت فاطمه(سلام الله علیها) ارث خود را مطالبه کرد، حدیثی را از پیغمبر نقل کرد که «ما پیغمبران میراث نمی‌گذاریم، آنچه از ما بماند صدقه است»، یعنی جزء اموال عمومی است. حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بخاطر ظلم‌هایی که ابوبکر در حق اهل بیت(علیهم السلام) انجام داد از او رنجید و تا زنده بود با او سخن نگفت و چون درگذشت علی(علیه السلام) او را شبانه دفن کرد و به ابوبکر خبر نداد.»([12])
بدین ترتیب خلافت حضرت علی(علیه السلام) و حق اهل‌بیت(علیهم السلام) غصب شد.
در تاریخ می‌خوانیم:
«ثمّ إنّ علیّاً «کرّم الله وجهه» أتی بِه إلی أبی‌بکر وهو یقول: أنا عبدالله وأخو رسوله، فقیل له بایع أبابکر، فقال: أنا أحقّ بهذا الأمر منکم، لا أبایعکم وأنتم أولی بالبیعة لی، أخذتم هذا الأمر من الأنصار، واحتججتم علیهم بالقرابة من النبیّ(صل الله علیه و آله)، وتأخذونه منّا أهل‌البیت غصباً؟… نحن أولی برسول‌الله حیّاً ومیّتاً،… الله الله یا معشر المهاجرین، لاتخرجوا سلطان محمّد فی العرب عن داره وقعر بیته إلی دورکم وقعور بیوتکم، ولا تدفعوا أهله عن مقامه فی الناس وحقّه، فوالله یا معشر المهاجرین، لنحن أحقّ الناس به، لأنّا أهل‌البیت، ونحن أحقّ بهذا الأمر منکم…»([13]).
کار ابوبکر دیری نپایید و پس از دو سال و اندی حکومت([14]) مُرد. (13 ه.ق)
پس از او کار به دست عمر افتاد (13ـ 23 ه.ق)
 

[1]) 11 هـ.ق.

[2]) عبدالله‏ ابن أبى‏قحافهًْ عثمان القرشى التيمي، تذكرة الحفّاظ؛ ج1، ص2.

[3]) تاريخ اسلام، مرحوم دكتر على‏اكبر فياض، ص113. نيز، نك: الكامل في التاريخ؛ ج2، ص189. و تاريخ الطبری، ج3، ص201. و تاريخ الاسلام، الذّهبي، ج3، ص5.

[4]) «منّا اميرٌ ومنكم امير»: الكامل في التاريخ؛ ج2، ص189.

[5]) «منّا الأمراء ومنكم الوزراء»: الكامل؛ ج2، ص189.

[6]) «وكادوا يطئونَ سعدَ بن عبادة، فقال ناس من أصحاب سعد: إتقوا سعداً، لا تطئوه، فقال عمر: اقتلوه قتله الله‏! ثم قام عَلى رأسه، فقال: لقد هممتُ أن أطأكَ حَتّى تُندر عَضُدك، فأخذ سعد بلحية عمر، فقال: والله‏ لوحصصت منه شعرة مارجعتَ وفي فيك واضحة»؛ تاريخ‏الطبري، ج3، ص222.

[7]) الذهبيّ؛ تاريخ الاسلام؛ ج3، ص6 و إبن أبي الحديد؛ شرح نهج البلاغة؛ ج2، ص172.

[8]) ر.ك: «امام على(علیه السلام) و سقيفه» كه به اهتمام مجمع جهانى شيعه‏شناسى به چاپ رسيده است. (محقق)

[9]) عمر پس از درگذشت پيامبر، گفت: «لا أسمعنّ أحداً يقول إنّ محمّداً قد مات، ولكنّه أرسل إليه كما أرسل إلى موسى بن عمران. فلبث عن قومه أربعين ليلة، والله‏ إنّى لأرجو أن يقطع أيدی رجال وأرجلهم يزعمون أنّه مات»؛ أبوالفرج إبن الجوزي، المنتظم في تاريخ الامم والملوك؛ ج4، ص42.

[10]) تاريخ الطبرى؛ ج3، ص450.

[11]) در «الامامة والسّياسة» گويد: «وإنّ ابابكر تفقّد قوماً تَخَلَّفوا عن بيعته عند عَلىّ كرّم الله‏ وجهه، فبعث إليهم عمر، فجاء فناداهم وهم في دار عَليّ، فَأبوا أن يخرجوا، فدعا بالحطب وقال: والذى نفس عمر بيده لتخرجنّ أو لأحرقنّها عَلی من فيها، فقيل له يا اباحفص! إنّ فيها فاطمة؟ فقال: وإن، فخرجوا فبايعوا إلاّ عليّاً… فوقفت فاطمة رضى الله‏ عنها عَلى بابها، فقالت: لا عهد لي بقوم حضروا أسوأ محضر منكم، تركتم رسول‏الله‏| جنازة بين أيدينا، وقطعتم أمركم بينكم، لم تستأمرونا، ولم تردّوا لنا حقّاً. فأتى عمر ابابكر، فقال له: ألا تأخذ هذا المتخلف عنك بالبيعة؟ فقال ابوبكر لقنفذ ـ وهو مولى له ـ : إذهب فادع لي عليّاً، قال، فذهب إلى عليّ فقال له: ما حاجتك؟ فقال: يدعوك خليفة رسول‏الله‏، فقال عليّ: لسريع ما كذبتم على رسول‏الله‏. فرجع فأبلغ الرسالة. قال: فبكى أبوبكر طويلاً. فقال عمر الثانية: لا تمهل هذا المتخلف عنك بالبيعة، فقال أبوبكر لقنفذ: عُد اليه، فقل له: خليفة رسول‏الله‏ يدعوك لتبايع، فجاءه قنفذ، فأدى ما امر به، فرفع على صوته فقال سبحان الله‏! لقد ادعى ما لبس له، فرجع قنفذ، فابلغ الرّسالة، فبكى ابوبكر طويلاً، ثم قام عمر، فمشى ومعه جماعة، حتى أتوا بابَ فاطمة، فدقّوا البابَ، فلما سمعت أصواتهم نادت بأعلى صوتها: يا أبت يا رسول‏الله‏، ماذا لقينا بعدك من ابن الخطاب وابن أبى‏قحافة، فلما سمع القوم صوتها وبكاءها، إنصرفوا باكين، وكادت قلوبهم تنصدع، واكبادهم تنفطر، وبقي عمر ومعه قوم، فأخرجوا عَليّاً! فمضوا به إلى أبى‏بكر، فقالوا له: بايع، فقال: إن أنا لم أفعل فمه؟ قالوا: إذاً والله‏ الذى لا إله إلا هو نضرب عنقك، قال: إذاً تقتلون عبدالله‏ وأخا رسوله، قال عمر: أما عبدالله‏ فنعم، وأما أخو رسوله فلا، وابوبكر ساكت لا يتكلم، فقال له عمر: ألا تأمر فيه بأمرك؟ فقال: لا أكرهه على شيء ما كانت فاطمة إلى جنبه، فلحق عَلىّ بقبر رسول‏الله‏| يصيح ويبكي وينادي: با ابن اُمّ إن القوم استضعفونى وكادوا يقتلونني. فقال عمر لأبى‏بكر: إنطلق بنا إلى فاطمة، فإنّا قد أغضبناها، فانطلقا جميعاً، فاستأذنا على فاطمة، فلم تأذن لهما، فأتيا عليّاً فكلماه، فأدخلهما عليها، فلمّا قعدا عندها، حوّلت وجهها إلى الحائط، فسلّما عليها، فلم ترد‘، فتكلم ابوبكر، فقال يا حبيبة رسول‏الله‏، والله‏ إنّ قرابة رسول‏الله‏ أحبّ إلىّ من قرابتى، وإنّك لأحبّ إلىّ من عائشة ابنتي، ولوددت يوم مات أبوك أني مِتُّ، ولا أبقى بعده، أفتراني أعرفكِ وأعرف فضلكِ وشرفكِ وأمنعكِ حقّكِ وميراثكِ من رسول‏الله‏|، اِلاّ أنى سمعت أباكِ رسول‏الله‏| يقول: لا نورث، ما تركنا فَهو صدقة.
فقالت أرأيتكما إن حدّثتكما حديثاً عن رسول‏الله|، تعرفانه وتفعلان به؟ قالا: نعم. فقالت: نشدتكما الله‏ ألم تسمعا رسول‏الله‏ يقول: رضا فاطمة من رضاي وسخط فاطمة من سخطى، فمن اَحَبَّ فاطمة إبنتي فقد أحبّنى، ومن أرضى فاطمة فقد أرضاني، ومن أسخط فاطمة فقد أسخطني، قالا: نعم سمعناه من رسول‏الله‏|؛ قالت: فإنّى أشهد الله‏ وملائكته أنكما أسخطتماني وما أرضيتماني، ولئن لقيت النبيَّ لأشكونكما اليه. فقال ابوبكر: أنا عائذ بالله‏ تعالى من سخطه وسخطكِ يا فاطمة. ثمّ انتحب ابوبكر يبكي، حتّى كادت نفسه أن تزهق، وهى تقول: والله‏ لأدعونَّ الله‏ عليكَ في كل صلاة اُصلّيها، ثم خرج باكياً». ابن قتيبهًْ الدينورى، الامامة و السياسة؛ ج1، ص18 ـ 22، مؤسسهًْ الحلبى و شركاه للنشر و التوزيع.

[12]) بخارى روايت مى‏كند كه: «عن عائشة رضي الله‏ عنها؛ أنّ فاطمة÷ بنت النبيّ|، ارسلَت إلى أبي‌بكر تسأله ميراثها من رسول‏الله|، ممّا أفاء الله‏ُ عليه بالمدينة وفدك، وما بَقيَ من خمس خيبرَ، فقال أبوبكر: إنّ رسول‏الله‏| قال: «لا نورَثُ ما تركنا صدقة، إنّما يأكل آلُ محمّدٍ فى هذا المال»،… فأبى ابوبكر أن يدفع إلى فاطمة منها شيئاً. فوجَدَت فاطمةُ عَلى أبى‏بكر في ذلك فهجرتهُ فلم تكلّمهُ حَتّى تُوُفّيتْ، وعاشَتْ بَعدَ النبيّ| ستةَ أشهر. فلما تُوفّيت دفنها زوجُها عَلىٌّ لَيْلاً، ولم يُؤذن بها أبابكر، وصَلَّى عليها…»، صحيح البخاري؛ كتاب المغازي؛ باب: غزوهًْ خيبر؛ ص768 تك جلدى و صحيح مسلم؛ كتاب الجهاد والسير؛ باب قول النبي: لا نورث ما تركنا فهو صدقهًْ؛ ص458 (تك جلدى).

[13]) ابن قتيبه دينوري، الامامة والسياسة؛ ج1، صص 11ـ 12.

[14]) «وكانت خلافته سنتين وثلاثة أشهر وعشر ليال»؛ الكامل في التاريخ؛ ج2، ص267.

منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

نوشته قبلی

مراحل حیات برزخی ( برزخ)

نوشته‌ی بعدی

نظریه پرداز بهشت و پیشرفت

مرتبط نوشته ها

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟
ویژه جنگ رمضان

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)
انقلاب مهدوی

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)
امام صادق (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)
امام سجاد (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

مهدویت در سیره و قیام امام خمینی (ره)
نظام ولایت فقیه

مهدویت در سیره و قیام امام خمینی (ره)

رسانه ها در عصر اهل بیت علیهم السلام
تاریخ شیعه

رسانه ها در عصر اهل بیت علیهم السلام

نوشته‌ی بعدی

نظریه پرداز بهشت و پیشرفت

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا